اختیار تام
آن که گوید: مرکبم تن و روحم سواره است و اختیار تام دارم و این سبب شد که تکلیف بر عهدهام باشد!
چنین عقیده از تو هم استقلالی پیدا شده است، مانند آتشپرست که دو مبدأ قائل است: فاعل خیر (یزدان) فاعل شر (اهرمن) درحالیکه اینچنین نیست، جوابش این است: اگر اختیار تام دارد، پس چرا تصمیم بسیار کارها میگیرد و به آن نمیرسد. چه طور از عدم آمده و هیچ اختیاری نداشته، حالا این همه اختیارات دارد. اگر اختیار تام دارد پس بعد از سرورها چرا غمها میآید، بااینکه غم و سرور مناسبتی ندارند. همه خواهان کمال لذات و امید بدان دارند، اما هیچکس به کمال امید جاودانی نرسید. چرا مناصب دنیوی و مالها باقی نمیماند و صاحبان اینها زوال پذیرند. بله یک مقدار خداوند اختیار اعتباری و مجازی داده، پس پای از حد فراتر مینهد و ادعای اختیار تام میکند. نسبت دادن همه افعال به خود مجازی و اعتباری است؛ قبل از آمدن به دنیا فعلی نبود، حالا برای ظهور اسماء، خداوند نمودی داده است؛ و حکمتها جاری است و در ظروف مستعده فیوضات بخشیده شده و این کرامتی به انسان است. بنده متناهی و موزون و عاجز را نباشد در ساحت کبریایی خویش را مستقل و مختار مطلق بداند که خلاف ادب بندگی است.
منازل بشریت
سائلی از شیخ ابوسعید ابوالخیر از شریعت و طریقت و حقیقت پرسید؛ فرمود: اسامی منازل بشریت بود.
اساس سلوک
در راه سلوک چهار چیز لازم و ضروری است:
احوال معنوی
برخش علم و چوگان عبادت *** ز میدان در ربا گوی سعادت
ترا از بهر این کار آفریدند *** اگرچه خلق بسیار آفریدند
پدر چون علم و مادر هست اعمال *** بسان قرة العین است احوال
آثار فراگیری علم
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: دانش را فراگیرید، زیرا:
تأثیر همنشینی با عوام
مبادا هیچ با عامت سرو کار *** که از فطرت شوی ناگه نگونسار
تلف کردی به هرزه نازنین عمر *** نگوئی در چه کار است اینچنین عمر
تفرّج صورت
شمس تبریزی در یکی از سفرهای خود به مردی از اهل دانش برخورد کرد و او به «تفرج صورت» مشغول بود.
فرمود: هی! در چیستی؟ گفت: صور خوبان، چون آئینه است! حق را در آن آئینه مشاهده میکنم! فرمود: ای ابله! حق را در آئینه آب و گل میبینی، چرا در آئینه جان و دل نبینی و خود را نطلبی.
همنشینی با نیک بختان
همنشینی با انسانهای نیکبخت همانند کیمیاست، آیا کیمیایی همانند نگاه آنان یافت میشود؟
همنشینی مقبلان، چون کیمیاست *** چون نظرشان کیمیایی، خود کجاست؟
خداوند در سوره کهف آیه 28 فرمود: «واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداوة و العشی یریدون وجهه: ای پیامبر صلیالله علیه و آله با کسانی نشین که بامدادان و شبانگاهان ما را خواندند و ذکر ما گویند.»
مولانا در جای دیگر مثنوی گوید:
هر که خواهد همنشینی با خدا *** گو نشین اندر حضور اولیاء
از حضور اولیاء گر بگسلی *** تو هلاکی ز آنکه جزوی نه کلی
از این جهت گفتهاند: «سالک را هیچ شربتی بعد از توبه، سازگارتر از صحبت پاکان نیست.» اگر انسان با موحدان و عارفان نشست و برخاست کرد، بدون تردید افکارشان بر روح و روانشان تأثیر میگذارد و شخصیت انسان در همنشینیها شکل میگیرد.
ابجد بندهای 230-221 دعای جوشن کبیر
«ذاالنعمة السابغه: 1996»، «ذاالرحمة الواسعة: 1158»، «ذاالمنة السابقه: 1026»، «ذاالحکمة البالغه: 1874»، «ذاالقدرة الکامله: 1168»، «ذاالحجة القاطعه: 964»، «ذاالکرامة الظاهرة: 2140»، «ذاالعزة الدائمه: 904»، «ذاالقوة المتینه: 1378»، «ذاالعظمة المنیعه: 1953».
بی مراقبتی امام و مأموم
آن یکی پرسید: که امامی در نماز چشم به موضع سجده نمیدارد، به چپ و راست مینگرد، نماز او ناقص باشد؟ عارف فرمود: نماز هر دو ناقص باشد. گفت: من از نماز امام میپرسم، تو هر دو را یکی دانی! فرمود: یکی امام است که پراکنده مینگرد و حضور را تشویش میدهد، یکی مقتدی است که چشم امام را موکل شده است و مراقبت میکند و جلوی خود را نمینگرد.
برو
برو از گوشهنشینان خرابات بپرس *** لذت خلوت و خاموشی و تنهایی را
بروای عاقل و از دیده مجنون بنگر *** تا ببینی همه سو، جلوه لیلایی را
ابجد بندهای 150-141 دعای جوشن کبیر
«ذاالجود و الاحسان: 902»، «ذاالفضل و الامتنان: 2221»، «ذاالامن والامان: 952»، «ذاالقدس و السبحان: 1054»، «ذاالحکمة و البیان: 904»، «ذاالرحمة و الرضوان: 2079»، «ذاالحجة و البرهان: 1043»، «ذاالعظمة و السلطان: 1934»، «ذاالرحمة و المستعان: 1676»، «ذاالعفو و الغفران: 2256».
مانند جریمه دادن
کسی از حضرت آیتالله بهجت پرسید: نماز برایم مانند جریمه دادن است، چه کنم؟ فرمود: زیاد بگویید: «و ربک الغنی ذو الرحمة»(انعام: 42) عدد این آیت 2305 میباشد.
دو تأویل
عارف شبستری فرمود:
علوم دین ز اخلاق فرشته است *** نباید در دلی کو سگ سرشت است
علوم دینی از اخلاق فرشتگان است نباید دل عالم دینی، دنبال صفات سگی یعنی حرص به دنیا باشد.
حدیث مصطفی آخر همین است *** نکو بشنو که البته چنین است
آنکه پیامبر صلیالله علیه و آله در حدیثی فرمود: در خانهای که سگ باشد فرشته داخل نمیشود، در معنی منظور همین است یعنی دلی که در آن صفات سگی باشد، جای نزول فرشتگان نخواهد بود.
درون خانهای چون هست صورت *** فرشته ناید اندر وی ضرورت
از پیامبر صلیالله علیه و آله حدیث است: درون خانهای که عکس و نقوش باشد ملک در نیاید، در معنی منظور این است: هر چه اشتغال دنیوی آورد و دل را مشغول کند، نقش، غیر خدایی باشد و فرشته در نیاید.
علم مسموع و مطبوع
علم مسموع آن است که انسان میشنود و به شنیدن ضبط میکند همانند ضبطصوت که مطالب را در خود ضبط میکند. علم مطبوع علمی است که در قلب جای میگیرد و نفع کلی دارد. آنکه بسنده بر علم مسموع و منقول میکند، نهتنها معرفت حقیقی نصیبش نمیشود، چهبسا ضررهایی هم به بار میآورد، ازجمله عجب و انیت و محروم ماندن از معارف حقیقی و علم لدنی میشود.
جمع بین دنیا و آخرت
روزی بهلول را دیدند که با کنده درختی گلاویز شده است. گاهی یک سر آن را بلند میکند و سپس رهایش کرده و سر دیگر آن را بلند میکند. از او پرسیدند: چه میکنی؟ گفت: دنیا را گرفتم، آخرتم رها شد. آخرت را دریافتم، دنیایم رها شد خواستم دنیا و آخرت را با هم داشته باشم، قدرتم نرسید. وقتی خوب اندیشیدم، به این نتیجه رسیدم که باید دنیا را با اهلش رها کنم به امیدی که رستگار شوم.
رضای دوست
به نیش هجر گرت سینهچاک گشته منال *** که عاقبت شود از رشته وصال رفو
بیان عشق ز یک نکته بیشتر نبود *** رضای دوست چو خواهی مراد خویش مجو
خوش به حال شیعیان
امام کاظم علیهالسلام فرمود: خوش به حال شیعیان ما که در زمان غیبت قائم ما به ریسمان ما چنگ میزنند، در دوستی به ما و بیزاری از دشمنان ما ثابتقدماند. آنان از ما و ما از آنانیم. آنها به امامت ما ائمه خوشنود و ما نیز به چنین شیعیانی خشنودیم. پس خوشا به حالشان و خوشا به حالشان؛ به خدا سوگند آنان در روز رستاخیز همراه ما در درجه ما (جایگاه و مقام) ما خواهند بود. (هم والله معنا فی درجاتنا).
دو سه روز
جهدی بکن، ار پند پذیری دو سه روز **** تا پیشتر از مرگ، بمیری دو سه روز
دنیا زنِ پیرست، چه باشد از تو **** با پیر زنی، انس نگیری دو سه روز
(ابوسعید ابوالخیر)
بلاهای رنگانگ
در وادی محبت اولین قدمی که برداشته میشود، در بیابان فقر و بلاست. اگر قلب سلیم در محبت میخواهی، باید سینهای بلاکش داشته باشی. او میخواهد که تو را به خودش معتاد کند، لذا بلاهای رنگارنگی را بر سرت نازل میکند تا هیچ خیالی جز او نداشته باشی و تنها سراغ خانه او را بگیری. هیچچیز هم مانند بلا، انسان را در برابر معشوق ذلیل نمیکند. معشوق ما که مقام کبریایی دارد، کاسه دوستانش را از بلا پر میکند تا از عشق زودگذر به مقام محبت حقیقی صعود کنند و یقین داشته باشند که بلا از عسل برای جان شیرینتر است.
سخن به اندازه عقل مردم
امام صادق علیهالسلام فرمود: رسولالله صلیالله علیه و آله هیچگاه با مردم به کنه (عمق) عقل آنان سخن نگفت. پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: ما گروه انبیاء از طرف خدا مأموریم که به اندازه عقل خودشان با آنان سخن گوییم.
حیاء
حیاء نوری است که جوهرش مرکز ایمان است. تفسیر حیاء آن است که انسان در برابر هر چیزی که منافی اهل توحید و معرفت باشد، توقف کند. پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «حیاء از ایمان است آن را به ایمان محکم و مقید کنید.»
صاحب حیاء دارای همه خوبیها و خیرهاست. کسی که از حیاء محروم شد، صاحب همه بدیهاست اگرچه به عبادت بپردازد. اگر یک گام در میدان هیبت الهی با حیاء برداری، بهتر از هفتاد سال عبادت بدون حیاء باشد. بیشرمی اساس نفاق و کفر است. پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «وقتی حیاء نداشتی هر چه خواستی انجام بده.» یعنی هرگاه از حیاء محروم شدی، هر کار خیر و بدی که انجام دهی، در نزدت یکسان بود و به این سبب عقاب میشوی. قوت حیاء از حزن و خوف است. حیاء در اول، جلو گاه هیبت حق و در مرحله آخر رؤیت حق است. صاحب حیاء به خودش مشغول است و از مردم کناره گیرد، اگر به حال خودش گذاشته شود، با احدی مجالست نمینماید. حیاء بر پنج نوع میباشد: حیاء از گناه، حیاء در تقصیر و کوتاهی، حیاء کرامت حیاء محبت و حیاء هیبت. پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: هرگاه خدا به بندهای خیر بخواهد بدهد، خوبیهایش را در نزدش پوشیده و بدیهایش را به چشمش آورد و همنشینی با اهل غفلت را ناپسند میدارد.
فروشنده و خریدار نفس
امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهجالبلاغه فرمود: دنیا خانه عبوری است نه جای ماندنی، مردم در این دنیا دو دستهاند یکی نفس خود را بفروشد و به تباهی اندازد و یکی نفس خود را بخرد و آزاد نماید.
دلبر
دلبر نشسته در دل و ما بیخبر از او **** بیهوده کوه و دشت و بیابان شتافتیم
گفتیم ترک صحبت ابنای روزگار **** مردانه وار روی دل از جمله تافتیم