دُرّ نجف

گلستان کشمیری

فصل دوم · بخش اول

آیة الکرسی

1- ابوذر از پیامبر صلی‌الله علیه و آله سؤال نمود: کدام آیه عظیم‌ترین آیاتی است که بر تو نازل گردیده است؟ فرمود: آیة الکرسی.

2- امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: کسی که چشمش آزار داشته باشد، آیةالکرسی بخواند و در خاطر خود قرار دهد که برطرف می‌شود به توفیق الهی، عافیت می‌یابد ان‌شاءالله تعالی.

آثار جوابگویی عطسه

امام باقر 7 فرمود: کسی که صدای عطسه کسی را بشنود و حمد الهی بکند و صلوات بر پیغمبر صلی‌الله علیه و آله و اهل‌بیتش بفرستد، هرگز به درد دندان و درد چشم مبتلا نشود.

غمی نیست

ما نقطه پرگار وجودیم ولیکن **** گاهی به میان اندر و گاهی به کناریم

چون در نظر دوست عزیزیم غمی نیست **** هرچند که در چشم خلایق همه خواریم

محبت راه خدا

کسی که به خاطر خدا انسانی را دوست بدارد، محب راه خدا گویند، محبوب خداوند است، پس دوستی هم برای خداست. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «هر کس با آنچه دوست دارد محشور می‌شود.» پس هر کس بنده‌ای را به خاطر خدا دوست داشته باشد در واقع خدا را دوست داشته است. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «بعد از پیامبران برترین خلق در دنیا و آخرت، دوستان خدا و آن‌هایی که همدیگر را به خاطر او دوست دارند، هستند.» امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «خوشبوترین و لذیذترین چیزها در بهشت، حب خدا و دوستی در راه خدا ورزیدن و ستایش حق‌تعالی است.»

هر دوستی که برای خدا نباشد سبب دوری از رحمت حق می‌شود و از دشمنی خالی نبود، مگر آن دوستی که برای خدا باشد که از یک چشمه می‌نوشند و دوستی‌شان کم نمی‌گردد.

نفس حُر

نفس دیدم بد چو زنبوران نخست **** و آخرش چون شاه زنبوران درست

اولش از کافری رو تافتم **** آخرش عین مسلمان یافتم

این بیانم از سر تمثیل کرد **** نفس را نفس حر تأویل کرد

کاول، از هر کافری، کفرش فزود **** آخر او از هر مسلمان بیش بود

انانیّت نفس

در دنیا چهارده عزیز حق، عصمت ذاتی دارند؛ و سهو و نسیان و ترک اولی بر آنان راه ندارد. برخلاف انبیاء که ترک اولی داشتند. هر کس «انا الحق» بگوید سخت رسواست و آن‌که «سبحانی» گفت: پوشیده‌تر است. هیچ‌کس نیست از بشر که در او قدری از انانیت نباشد. موسی گفت: روی زمین از همه داناترم. پس چیزی در او درآمد که این بگفت. آنگاه حواله به خضر کردند تا چند روز پیش او بود و معلوم شد خضر از او اعلم‌تر می‌باشد.

فضل او نه پندار

شیخ ابوسعید ابوالخیر عارف نامی در شرح‌حال سلوک خود گوید: در ابتدا حالت روزه بر دوام داشتیم و از لقمه حرام پرهیز کردیم و ذکر بر دوام گفتیم و شب بیدار بودیم و پهلو بر زمین ننهادیم و خواب جز نشسته نکردیم و جز روی به قبله ننشستیم و تکیه نزدیم و در هیچ کودک امرد و در محرمات نگاه نکردیم و مردم ستانی (جلب محبت مردم) ننمودیم، قانع بودیم و گدائی نکردیم، در تسلیم و نظاره بودیم، پیوسته در مسجد نشستیم و در بازارها نشدیم. متابع خبر رسول بودیم، هر شبانه‌روز ختمی کردیم، در بینائی کور بودیم و در شنوایی کر بودیم، در گویایی گنگ بودیم. یک سال با کس سخن نگفتیم، نام دیوانگی بر ما نهادند و ما روا داشتیم، سر انگشتان پای ایستادیم، نمازها بگزاردیم. سر بر زمین نهادیم و پای در هوا بسته، عبادت می‌کردیم و می‌گفتیم: بار خدایا ما را نمی‌یابد، ما را از ما نجات بده، گاهی خون از چشم ما بیرون می‌آمد. از این جنس ریاضت‌ها بر ما گذر کرد. ما می‌پنداشتیم که آن ما می‌کنیم، فضل او آشکار گشت و به ما نمود که آن‌همه فضل و توفیق حق‌تعالی است، از آن توبه کردیم و بدانستیم که آن پندار بوده است. اکنون تو گویی که من این راه روم که پندار است؟ گویم که این نا کردنت پندار است. تا این‌همه بر تو گذر نکند آن پندار به تو ننمایند. تا شرع را سپری نکنی پنداشت پدید نیاید. ناکردن کفر است و کردن و دیدن شرک. تو هست و او هست، دو هست شرک بود، خود را از میان بردار.

ما را نشستی بود، در آن نشست عاشق فناء خود بودیم. نوری پدید آمد که ظلمت هستی ما را ناچیز گردانید.

خداوند عزوجل ما را به ما نمود که آن نه تو بودی و این نه توئی، آن توفیق ما بود و این فضل ماست.

عشق جاودانی

عشقی که نه عشق جاودانی است **** بازیچه شهوت جوانی است

عشق آینه بلند نور است **** شهوت، ز حساب عشق دور است

پرورش صفات

بدان که متخلق شدن به اخلاق الهی و متصف به صفت حقانی، پرورش و تربیت و تهذیب لازم دارد. مثلاً اگر صفت حلم را خواهد که پرورش دهد، باید که قوت یابد تا تحمل رنج خلق کند تا حلم پدید آید. حلم صفت حق و عجز صفت خلق است. اگر تحمل اضطراری رنج و اذیت خلق کند آن حلم نباشد عجز باشد. اگر صفت عفو را خواهد که پرورش دهد باید قدرت داشته باشد بر مکافات اهل جرائم تا از ایشان در گذرد تا به صفت حق موصوف شود. اگر به صفت قهر خدا متصف شود، باید آلت قدرت را به قمع کفار و اهل نفاق و بدعت، به کمال قیام نماید. «یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین واغلظ علیهم: ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر.» (توبه: 73) اگر خواهد به صفت رحمت و رأفت متصف شود، باید نسبت به رعایای و بندگان، به هر یک به اندازه استحقاق شفقت مرحمت نماید.

علامت بهشتی و جهنّمی

شمس تبریزی می‌فرماید: «هر که را خلق‌وخوی فراخ دیدی و سخن گشاده و فراخ حوصله و دعای خیر برای همه کند که از سخن او تو را گشاده دل حاصل شود و تنگی این عالم بر تو فراموش شود، او چنان محض توحید، از برون آب چشمت و از درون صد هزار خنده باشدت، آن فرشته و بهشتی است؛ و آن که از سخن او قبض می‌بینی و تنگی و سردی می‌شوی، آن شیطان است و دوزخی.»

نکنم عاشقی

بارها با خود این قرار کنم **** که روم، ترک عشق یار کنم

باز اندیشه می‌کنم که اگر **** نکنم عاشقی، چه کنم

اهل غرّه

عارف نامی ابوسعید ابوالخیر در نیشابور سخن می‌گفت: کلمه‌ای گفت که مردمان فهم نکردند. خواجه ناصحی گفت: به نزدیک من فقیهی نشسته بود و ما از شیخ دور بودیم. فقیه به من گفت: این سخن غیب است! شیخ ابوسعید روی به ما کرد و گفت: ای فقیه نه هر چه به نزدیک تو غیب بود، به نزدیک دیگران غیب بود، هر خلقی را از غیب دانا می‌گردانند ای فقیه، نه خبر رسول خداست که فرمود: از علم، علمی است مکنون که آن را نمی‌دانند مگر علماء بالله، وقتی آنان سخن گویند منکر آن نمی‌شوند مگر اهل غره (جماعت نا آموزده و غافل) دریغ بود که شما اینجا حاضر آیید و این سخن شنوید و از اهل غره باشید، قیمت هر کس به اندازه همت اوست.

مرهون محبّت مرده

مرحوم شیخ بهایی فرمود: یکی از اشخاص قابل‌اعتماد برای من حکایت کرد: روزی با یکی از دوستان، از بیابانی عبور می‌کردیم که به زنی بادیه‌نشین برخورد کردیم، که بسیار زیبا هم بود. او ما را به مهمانی خود خواند و ما پذیرفتیم. وقتی به خیمه او وارد شدیم، در داخل آن، قبری را مشاهده نمودیم! از او درباره آن قبر سؤال کردیم. آهی کشید و گفت: قبر محبوبی است که مرا دوست می‌داشت و در حقم نیکویی می‌نمود! چون از دنیا رفت او را نزد خودم دفن نمودم. به او گفتیم: نظر تو، درباره محبوبت چیست؟ صورتش متغیر و اشک‌هایش جاری شد و با حالت سوزناکی ناله را سر داد، پس برخاست و با صدایی دردآمیز و غم‌انگیز این شعر را خواند: میان من و او خاک فاصله دارد، از او چنان حیا می‌کنم که شما با دیدن من همان‌گونه حیا می‌کنید. اگر شما دو نفر می‌خواهید بدانید چه قدر به او عشق می‌ورزم، بگویم: من مرهون و اسیر صاحب این قبر هستم.

رئوف

یکی از اسماء الهی رئوف است که به معنی بسیار مهربان و شفقت می‌آید. از 11 مرتبه که در قرآن تکرار شده، 9 مرتبه با رحیم تلفیقی آمده است. که دلالت دارد به رحمت عامه او، اقتضای بخشش و افاضه الطاف بی‌حدوحصر می‌نماید. در دعای جوشن کبیر بند 45 آمده است: «یا ارأف مِن کل رئوف: ای مهربان‌تر از هر مهربانی.»

از مظاهر رئوف بودن، بخشش گناهکاران، مهلت دادن به اهل معاصی، تأخیر عذاب، افاضه فضل‌های بی‌شمار، و دادن مقام خاص به شفاعت کنندگان است. خداوند یکی از القاب پیامبر صلی‌الله علیه و آله را رئوف نامیده است. در سوره توبه آیه 128 خداوند فرمود: پیامبری بر شما آمد که گمراهی شما بر او ناگوار و حریص بر ایمان آوردن شماست و بر مؤمنین بسیار مهربان و رحیم است. (بالمؤمنین رئوف رحیم) استعمال و اطلاق رئوف نوعاً به انسان‌ها تعلق می‌گیرد نه به خورشید و ستاره و جمادات و نباتات و امثال این‌ها. چنان‌که در قرآن رئوف به عباد (آل‌عمران: 30) و رئوف به مردم (بقره: 143) آمده است.

ذکر دل

گفت: ذکر می‌خواهیم، فرمود: ذکری باید که از مذکور باز ندارد و آن ذکر دل باشد، که ذکر زبان کم باشد. بایزید بسطامی چون مست بود سبحانی گفت، متابعت مصطفی به مستی نتوان کردن. متابعت به هشیاری توان کردن.

کنه توصیف او

1- امام سجاد علیه‌السلام فرمود: اگر اهل آسمان‌ها و زمین جمع شوند که خدا را به عظمت وصف کنند، اصلاً قادر نیستند.

2- امام کاظم علیه‌السلام فرمود: خداوند اعلی (بالاتر) و اجل (والاتر) و اعظم (بزرگ‌تر) از آن است که کسی به کنه صفت او برسد؛ خدا را توصیف کنید به آنچه خدا خود را (در قرآن) وصف کرده و از پیش خود چیزی فراتر نگونید.

3- امام عسگری در جواب سهل درباره توحید نوشتند: از توحید پرسیدی، درصورتی‌که از (وظیفه) شما بر کنار است. خدا واحد و احد است نزاده و زاده نشده چیزی همتای او نیست. او خالق است و جسم و غیر جسم را بیافریند، آنچه خواهد صورتگری کند و خودش صورت نیست؛ (جل ثناؤه) بزرگ است سپاسش و مقدس است نام‌هایش، از این‌که برای او مانندی باشد، چیزی مانندش نیست و او شنوا و بیناست.

4- امام صادق علیه‌السلام فرمود: خداوند عظیم و رفیع است و بندگان قادر بر توصیفش نباشند و کنه عظمت او را درنیابند، چشم‌ها او را درک نکنند و او لطیف و خبیر است او به کیف (چگونگی) و این (مکان) و حیث (چه سوئی) وصف نشود. چگونه چگونگی او را وصف کنم بااینکه او آن‌ها را آفرید تا چیزی شدند و به‌وسیله چگونگی آن‌ها شناختیم! چگونه توانم او را به جایگاهی وصف کنم درصورتی‌که او جا را آفرید تا مکان محقق شد و ما به‌وسیله جایگاه که برایمان قرار داد، معنی جایگزینی را فهمیدیم. چگونه توانم او را به چه سوئی وصف کنم درصورتی‌که او جهت را آفرید تا آن محقق شد و ما به‌وسیله جهتی که برای خود ما قرار داد، جهت را فهمیدیم. او داخل (احاطه) در همه جاست ولی (ذاتش) خارج از همه‌چیز است. چشم‌ها او را نمی‌بیند و او همه‌چیز را می‌بیند. خدائی غیر او که علی و عظیم و لطیف و خبیر است نیست.

عشق به عبادت

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: با فضیلت‌ترین مردم کسی است که:

1- عشق به عبادت ورزد. 2- آن را در آغوش بگیرد. 3- به قلبش آن را دوست بدارد. 4- با تنش آن را به جای آورد. 5- برای آن فارغ باشد. (بکار دیگر مشغول نگردد) پس چنین شخصی اندیشه نمی‌نماید که صبح می‌کند، در دنیا به سختی یا به راحتی زندگی را بگذراند.

به بهانه یار

شمس تبریزی فرمود: راست نتوانم گفتن که من راستی آغاز کردم، مرا بیرون می‌کردند، اگر تمام راست گفتی به‌یک‌بار، همه‌ی شهر مرا بیرون کردندی، خرد و بزرگ؛ و مولانا نیز با ایشان یار شدی، بگو چون؟ چون دیدی که همه جمع شدند، او هم برون رفتی به بهانه یاری و بنگریستی که کجا روم، بیامدی بر پی من.

ابجد بندهای 60-51 دعای جوشن کبیر

«من تواضع کل شئی لعظمته: 3172»، «من استسلم کل شئی لقدرته: 1780»، «من ذل کل شئی لعزته: 1691»، «من خضع کل شئی لهیبة: 2372»، «من انقاد کل شئی من خشیته: 1611»، «من تشققت الجبال من مخافته: 2673»، «من قامت السموات بامره: 1417»، «من استقرت الارضون باذنه: 3097»، «من یسبح الرعد بحمده: 534»، «من لا یعتدی علی اهل مملکته: 1186».

فساد

فساد ظاهر از فساد باطن است. کسی که در پنهانی به خداوند خیانت کند، خداوند ظاهرش را رسوا کند.

بزرگ‌ترین فساد این است که: بنده راضی به غفلت باشد؛ و این از آرزوی دراز و حرص و دنیادوستی ناشی می‌شود. خداوند در قصه قارون فرمود: «در روی زمین فساد نکنید که خداوند فساد کنندگان را دوست ندارد.» (قصص: 4) که به سبب غفلت از خدا، فساد ظاهر می‌گردد. بهترین راه برای نرفتن به سوی فساد این است که: انسان ترک دنیا کند و از عادات عرفی دوری نماید و ریشه شهوات را بکند؛ و از مردم فاسد دوری نماید. البته در این کار، جفاء و سرزنش و شماتت خلق و فامیل را باید تحمل کرد. چون این شیوه پیشه شود، لطف و رحمت حق بازگردد و از زمره غافلین بیرون رود و از بند شیطان خلاصی یابد.

بوی عشق از دهان عاشق

هر چه گوید مرد عاشق، بوی عشق **** از دهانش می‌جهد در کوی عشق

مرد عاشق هر چه از دهانش بیرون آید بوی عشق می‌دهد، اگر بخواهد کتمان کند باز بوی عشق از دهان او به مشام انسان می‌رسد. اگر شخص عاشق از فقه هم صحبت کند، باز رنگ و بوی فقه، جنبه معنوی و جذبه عشق را می‌گیرد. اگر کلمات تردد آمیز هم بزند، بوی یقین از آن می‌وزد. اگر کف‌های دریا به ظاهر کج می‌نماید، اما زیربنای آن، آب صاف و زلال دریاست. سخن نادرست عاشق نماینده راستی و صفای اوست؛ و قصد تخریب ندارد. سخن عاشق مانند قرص نانی را می‌ماند که از شکر پخته است که ظاهر، شکل نان دارد اما مزه‌اش شیرین است. اگر مؤمنی بتی بیابد که طلائی باشد، هیچ‌وقت آن را برای سجده باقی نمی‌گذارد. بلکه بت را درون آتش می‌افکند تا صورت ظاهری بت از بین برود و توجه‌اش به گوهر اصیل طلا باشد. ذات بت خوب است اما نقش آن عاریتی و اعتباری است.

ذات زرش، ذات ربانیت است **** نقش بت بر نقد زر عاریت است

پس آنچه از عاشق سر می‌زند، اصل آن از جذبه و حالت ذوق او سر می‌زند، اگرچه به ظاهر مورد طعن واقع می‌شود.

امام: قرآن ناطق

روزی ابا بصیر به حضور امام باقر علیه‌السلام رسید، حضرت این آیه را قرائت کرد: «بل هو آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم: بلکه قرآن آیه‌هایی است روشن در سینه کسانی که به آن‌ها علم داده شده است.» (عنکبوت: 49)

حضرت فرمود: به خدا ای ابا بصیر، خداوند نفرموده: قرآن آیه‌هایی است میان دو جلد. عرض کرد: فدایت شوم چه کسانی هستند که قرآن در سینه آن‌ها جا گرفته است؟ فرمود: انتظار می‌رود به جز ما کسانی باشند؟!

علامت بخشندگی

عدی بن حاتم در سال 68 هجری در صدوبیست سالگی درگذشت. او از کسانی بود که در جنگ جمل و جنگ صفین همراه امام علی علیه‌السلام بود. او مردی بخشنده و بزرگوار بود چنانکه نوشته‌اند که برای مورچه‌ها نان ریز می‌کرد و می‌گفت: اینان همسایگان هستند.

فرار

خداوند در سوره عبس آیه (34-36) فرمود: «روز قیامت انسان از برادر و مادر و پدر و زن و فرزندانش می‌گریزد.»

در دنیا مشاهده می‌شود که آن‌که سالک الی الله است پدر از فرزند، برادر از برادر، از یکدیگر فرار می‌کنند زیرا قیامت کبری نمونه‌اش قیامت صغری است و آن مصداقش در دنیاست. «در آن روز هرکدام از آن‌ها در کاری باشد که او را کاملاً به خود مشغول می‌سازد.» (آیه: 37) مثلاً در دنیا پدر به پول مشغول و فرزند به آخرت و برادر به تکاثر اموال و برادر دیگر به تهذیب اخلاق مشغول هستند.

هدایا به اندازه محبّت

یک نفر کفشی نیکو برای پیامبر صلی‌الله علیه و آله دوخت و تقدیم کرد. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: نیکو دوختی، خوش دوختی. آن شخص عرض کرد: بهتر از آن می‌توانم بسازم یا رسول‌الله! فرمود: پس آن نیکوتر را می‌توانی درست کنی، برای که نگه داشتی، چون برای من ندوختی، برای که خواهی دوختن؟