هزار داماد
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر **** که این حدیث ز پیر طریقتم یاد است
مجو درستی عهد از جهان سستنهاد **** که این عجوزه عروس هزار داماد است
قضاء حوائج برادران
امام کاظم علیهالسلام فرمود: بیگمان پایان کارهایتان باید، برآوردن نیازمندیهای برادران و احسان به آنان در حد توان باشد، وگرنه هیچ عملی از شما پذیرفته نیست، پس به برادرانتان ترحم و مهربانی کنید تا به ما بپیوندید. (وارحموهم تلحقوا بنا)
سزای اعمال
هر که به نیکی عمل آغاز کرد **** نیکی او روی بد و باز کرد
هر که بدی کرد به بد یار شد **** هم به بد خویش گرفتار شد
ابجد بندهای 310-301 دعای جوشن کبیر
«عزیزاً لا یضام: 977»، «لطیفاً لا یرام: 412»، «قیوماً لا ینام: 289»، «دائماً لا یفوت: 583»، «حیاً لا یموت: 506»، «ملکاً لا یزول: 175»، «باقیاً لا یفنی: 295»، «عالماً لا یجهل: 221»، «صمداً لا یطعم: 295»، «قویاً لا یضعف: 1108».
مؤنس پیامبر صلی الله علیه و آله
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: تلقین کنید مردههای خود را در وقت جان دادن به (لا اله الا الله) که گناهان را در هم میشکند. صحابه گفتند: یا رسولالله! کسی که در صحت بگوید: چون است؟ فرمود: این بیشتر باعث در هم شکستن و برطرف شدن گناهان میشود. بهدرستی که (لا اله الا الله) مونس من در حال حیات و هنگام مبعوث شدن بود.
نقش بوریا
هر که کارش از برای حق بود **** کار او پیوسته با رونق بود
چون نباشد پاک اعمال از ریا **** هست بیحاصل چو نقش بوریا
نوجوانان و ولایت
امام صادق علیهالسلام به احول فرمود: به بصره رفتی؟ عرض کرد: آری، فرمود: شوق مردم به این امر (ولایت و امامت ما) و پذیرش آنها را چگونه دیدی؟ عرض کرد: به خدا قسم اندکاند؛ آنان کارهایی (ضد شما) کردهاند. امام فرمود: بر تو باد به نوجوانان (علیک بالأحداث) زیرا این گروه در پذیرش هر نوع خوبی شتاب بیشتری نشان میدهند.
نقاب ها
حقتعالی نقابها را برای مصلحت آفریده است. اگر جمال حق بینقاب روی نماید، ما طاقت آن نداریم و بهرهمند نشویم، بلکه بهواسطه این نقابها مدد و منفعت گیریم. مثلاً، این آفتاب را میبینید که در نور او راه میرویم و میبینیم و نیک را از بد تمیز میدهیم و گرم میشویم؛ و درختان میوه میدهند و معادن از تأثیر او ظاهر میشوند و… اگر آفتاب نزدیکتر آید هیچ منفعت ندهد، بلکه همه از نزدیکی بسوزند. چون حقتعالی بیحجاب تجلی کند همه زیر و زبر و ذرهذره میگردند. همه آرزوها و شفقتها که خلق دارند به پدر و مادر و طعامها و باغها و علمها، همه آرزوی حق دانند و آن چیزها جمله نقابهاست. چون به آن عالم بروند آن شاه را بینقاب ببینند، بدانند آنهمه نقابها و روپوشها بود و مطلوبشان یک چیز بود؛ و همهی مشکلها حل و همه سؤالها در دل داشتند بشنوند بلکه به یک جواب همه سؤال معلوم و مشکلها حل گردد.
قلعه داری
عارف ناشناخته آمیرزا تقیخان همیشه میگفت: قلعهگیری خیلی راحت است اما قلعه داری مشکل است. عاشق شدن راحت است اما عاشق ماندن و عاشق مردن خیلی سخت است و مرد راه میخواهد.
محبّت خدا
دوستی خدا هرگاه بر دل بندهای بتابد، دل او از هر ذکر غیر الهی که ظلمت آور است تخلیه میشود. دوست خدا از نظر باطن خالصترین مردم است. خداوند به ملائکه آسمان هنگام مناجات دوستش مباهات میکند و به دیدنش فخر مینماید. بهوسیله او شهرها را معمور میکند و عبادتش را تکریم میدارد. خداوند بهوسیله دوستانش بلاها را دور میکند و حاجت بندگان را بهوسیله اینان اجابت مینماید. اگر بندگان مقام اینان را نزد خدا بدانند، هرآینه با خاک قدم این دوستان، به خدا تقرب میجویند. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «محبت خدا آتشی است که به هر چیزی بگذرد او را میسوزاند.»
نور محبت حق:
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: هرگاه خداوند بندهای را دوست داشته باشد، محبت او را در دل اصفیاء ملائکه و سکان عرش خود، قرار میدهد تا او را دوست بدارند.
جنود عقل و جهل
سماعه گوید: خدمت امام صادق علیهالسلام بودم و جمعی از دوستانش هم حضور داشتند که ذکر عقل و جهل به میان آمد. امام فرمود: عقل و لشکرش و جهل و لشکرش را بشناسید. عرض کردم: قربانت گردم غیر از شما کسی را نمیشناسیم که به ما بفهماند. فرمود: خداوند عقل را از نور خویش آفرید…و جهل را از تاریکی آفرید… 75 لشکر به عقل و 75 لشکر به جهل داد و آنها اینان هستند: 1- خیر وزیر عقل و ضدش شر است و شر وزیر جهل است. 2- ایمان ضدش کفر، 3- تصدیق ضدش انکار، 4- رجاء ضدش نومیدی، 5- عدل ضدش ستم، 6- رضا ضدش سخط، 7- شکر ضدش کفران، 8- طمع ضدش یأس، 9- توکل ضدش حرص، 10-رأفت ضدش سختدلی، 11- رحمت ضدش غضب، 12- علم ضدش جهل، 13- فهم ضدش نادانی، 14- عفت ضدش بیباکی، 15- زهد ضدش رغبت، 16- رفق ضدش بدرفتاری، 17- رهبت ضدش گستاخی، 18- تواضع ضدش کبر، 19- آرامش ضدش شتابزدگی، 20- حلم ضدش بیخردی، 21- صمت ضدش پرگویی، 22- رام بودن ضدش گردن کشی، 23- تسلیم ضدش شک، 24- صبر ضدش جزع، 25- چشمپوشی ضدش انتقام، 26- غنی ضدش فقر، 27- تذکر ضدش سهو، 28- حفظ ضدش فراموشی، 29- مهرورزی ضدش دوری، 30- قناعت ضدش حرص، 31- تشریکمساعی ضدش خودداری، 32- دوستی ضدش دشمنی، 33- وفا ضدش پیمانشکنی، 34- طاعت ضدش معصیت، 35- خضوع ضدش بلندی جستن، 36- سلامت ضدش بلاء، 37- حب ضدش بغض، 38- صدق ضدش کذب، 39- حق ضدش باطل، 40- امانت ضدش خیانت، 41- اخلاص ضدش ناپاکی، 42- چالاکی ضدش سستی، 43- زیرکی ضدش کودنی، 44- معرفت ضدش ناشناسایی، 45- رازداری ضدش فاش کردن راز، 46- یکرویی ضد آن دغلی، 47- کتمان ضدش افشاء، 48- نماز ضدش تباه کردن نماز، 49- روزه گرفتن ضدش روزه خوردن، 50- جهاد ضدش فرار از جهاد، 51- حج ضدش حج شکستن، 52- سخن نگهداری ضدش سخنچینی، 53- نیکی به والدین ضدش نافرمانی والدین، 54- با حقیقت بودن ضدش ریاکاری، 55- معروف ضدش ناشایستگی، 56- خودپوشی ضدش خودآرایی، 57- تقیه ضدش پخش کردن، 58- انصاف ضدش جانبداری باطل، 59- خودآرایی برای شوهر ضدش زنا دادن، 60- نظافت ضدش پلیدی، 61- حیاء ضدش بیحیایی، 62- میانهروی ضدش تجاوز از حد، 63- راحتی ضدش به رنج افتادن، 64- آسانگیری ضدش سختگیری، 65- برکت ضدش بیبرکتی، 66- عافیت ضدش بلاء، 67- اعتدال ضدش افزونطلبی، 68- حکمت ضدش پیروی از هوس، 69- وقار ضدش سبکی (جلفی)، 70- سعادت ضدش شقاوت، 71- توبه ضدش اصرار بر گناه، 72- استغفار ضدش بیهوده طمع بستن، 73- محافظت ضدش سهلانگاری، 74- دعا ضدش سر باز زدن از دعا، 75- خرمی ضدش کسالت، 76- فرح ضدش حزن، 77- الفت ضدش کناره گرفتن، 78- سخاوت ضدش بخل (تعداد 78، سه عدد آن اضافی است که در نسخه بدل آمده که شامل شماره 43 و 44 و 66 میشود.) تمام این صفات که لشکریان عقل هستند جزء در پیغمبر و جانشین او و مؤمنی که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده باشد؛ اما دوستان دیگر ما برخی از اینها را دارند تا تدریجاً همه را دریابند و از لشکریان جهل پاک گردند. آنگاه با انبیاء و اوصیاء در درجات اعلی شوند. درک این مطالب با شناخت عقل و لشکریانش و دوری از جهل و لشکریانش به دست آید. خدا ما و شما را توفیق برای طاعت و رضایتش قرار دهد.
حروف منظوم
حروف منظوم را پهلوی همدیگر مینویسی، چگونه خوش میشود تا بدانی که خوشی در جمعیت یاران است، پهلوی همدیگر مینازند و جمال مینمایند. آن که حروف را جدا جدا میافتند، هوا در میان ایشان درمیآید، آن نور ایشان میرود. یاران جدا جدا هم نور خوشی و هم زیبایی و یگانگی آنان از بین میروند.
قیّوم
به ذات خویش قیوم است یزدان **** قوام عالم هستی از او دان
بود او قیم و قیوم و قائم **** خداوندیاش پا برجاست دائم
ابجد بندهای 160-151 دعای جوشن کبیر
«من هو رب کل شی: 483»، «من هو اله کل شی: 497»، «من هو خالق کل شی: 1192»، «من هو صانع کل شی: 672»، «من هو قبل کل شی: 593»، «من هو بعد کل شی: 537»، «من هو فوق کل شی: 647»، «من هو عالم بکل شی: 604»، «من هو قادر علی کل شی: 876»، «من هو یبقی و یفنی کل شی: 739».
صدا از قبر پیامبر صلی الله علیه و آله
یکی از عمال بنی مروان بالای منبر در روز جمعه در مسجد پیامبر صلیالله علیه و آله گفت: پیامبر علی را به خاطر شفاعت فرزندش فاطمه به خلافت منصوب کرد بااینکه میدانست که علی خائن است. (نعوذبالله) در این هنگام اهل مسجد از قبر مقدس پیامبر صلیالله علیه و آله شنیدند: دروغ میگویی ای دشمن خدا، دروغ میگویی ای کافر. همه اهل مسجد این صوت را از داخل قبر شنیدند.
فصول و ظهور اسماء الله
در فصل بهار ظهور سلطنت اسم «الحی» غالب و در فصل تابستان ظهور سلطنت اسم «القدیر» غالب و در فصل پاییز غلبه سلطنت اسم «المرید» غالب و در فصل زمستان ظهور سلطنت اسم «العلیم» غالب است.
بندگی دوست
از بندگی به مرتبه خواجگی رسید **** هر کس که کرد بندگی دوست، بندهوار
از صدق سر به پای خراباتیان بنه **** در کوی فقر دامن دولت به دست آر
تصویرهای بی جان
آن کس که عاشق تصویر و وهم خویش است، کی میتواند عاشق خداوند باشد. اشخاص مردهدل، اگر فرضاً بر روی برگ کاغذ، تصویر شاداب و غمگینی رسم شده را ببینند، از غم و شادی عکس نمیتواند خبر داشته باشند. در حالی صورت خندان نقش میتواند برای او باشد تا از آن به معنی پی ببرد.
صورت خندان نقش از بهر توست **** تا از آن صورت شود معنی درست
پس از غم و شادی صورت، میتوان به شادی و غم معنوی پی برد. در قدیم در سر بینه حمام که لباسها را از تن بیرون میکردند، نقوش بسیاری از پادشاهان و پهلوانان و حیوانات و زنان دف زن را میکشیدند. بعضی آدمها هم اگر به دقت دیده بنگرید، درواقع همانند همان نفوس، تصویرهای بیجانی هستند که روح ندارند.
نقشهایی کاندرین گرمابههاست *** از برون جامه کن، چون جامههاست
دیده بختم
عاقبتم شد وصال دوست میسر **** دیده بختم دگر ز خواب بر آمد
عشق ندانم چه حالت است که از وی **** ساحت دریا به اضطراب بر آمد؟
ابجد بندهای 290-281 دعای جوشن کبیر
سالک الی الله باید زحمت و ریاضت بکشد و با بندگیِ خالص، توفیق، رفیق راهش شود تا دری از حقایق و گنجی از عالم معنا و گوهری از اولیای خاصّ الخاص نصیبش شود.
آنکه هنوز در گمان است و به یقین نرسیده و آنکه روزنهای از حقایق به رویش باز نشده، شک میکند که شاید دری نباشد، و کمکم دریچههای امید را به یأس میبندد.
حضرت استاد آیت الحق سید عبدالکریم کشمیری رحمة الله علیه گاهگاهی میفرمود: «اگر مزهای از حقایق را بچشید، درس و کارهای ظاهری برای مدرّس شدن و آقا شدن و … را رها میکنید. من درسهای بسیاری تدریس میکردم ولی الآن پشیمانم….».
مولانا در دفتر اول مثنوی میگوید:
چون گشاده شد دری، حیران شود **** پـر بـروید بـر گـمان، پرّان شود
تـا ز درویـشی نـیابـی تـو گـهر **** کی گهر، جویی ز درویشی دگر؟
معاملت
خداوند در سوره طلاق آیه 6 فرمود: «در میان خود به خوبی سازگاری کنید.» (واتمروا بینکم بمعروف)
حسن معاملت این است که: انصاف به عدل و بذل را به فضل و ایثار را به لطف روا داشته شود. چون انصاف روا میدارد، به قدر خود میکوشد و از مجازات میترسد که مبادا کوتاهی نسبت به خلق کند. چون بذل روا میدارد، صفت جوانمردی را پیاده میکند و از خاست میگریزد. چون ایثار به لطف را روا میدارد، آیین پیوستگی را انتخاب میکند و شادیآفرین حقیقی میشود و شرافت را برمیگزیند. (این بود معاملت با خلق)
استغفار مجلس
امام صادق علیهالسلام فرمود: «پیامبر صلیالله علیه و آله در مجلسی که مینشستند هرچند اندک بود تا بیستوپنج مرتبه استغفار نمیکردند، برنمیخاستند.» استغفار پیامبر نه برای گناه بوده، بلکه برای اهل مجلس بود که نیات و حرفهای غبارآلود را به بار میآوردند. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: خود را خوشبو گردانید به استغفار تا رسوا نکند شما را بوی بد گناهان.
خویشتن داری
خویشتنداری، حکومت و تسلط بر نفس است یعنی در خاموشی و پاسخگویی و لطف و قهر به هنگام باشد.
اول، آنکه غنای روحی داشته باشد؛ و هم لطف و هم قهر باشد. دوم، تعادل روحی داشته باشد و آن به خاطر صفات متضاد روانی مانند مهر و کین و لطف و قهر از نظر کمیت بر یکدیگر فزونی نداشته باشد؛ یعنی خاموشی و سکوت را هرکدام در جای مناسب و وقت خودش، متعادل و هماهنگ پیاده کند. سوم، رسائی تشخیص است که با تمیز و تشخیص و درک صریح و روشن، سراب را از آب، وهم را از حقیقت، دوست را از دوستنما و بیگانه را از آشنا بازشناسد.
مظهریت اسم ستّار
هر که باشد شیر اسرار و امیر **** او بداند هر چه اندیشه ضمیر
مولانا میگوید: هر کس شیر اسرار و حقایق شد، هر چه در ضمیر دیگران آید، بداند هرچند که باطن خود را از دیگران پنهان بدارد.
هین نگهدار ای دل اندیشه خو **** دل ز اندیشه بدی در پیش او
یعنی ای کسی که فکرت در خیالات ناصواب است، دلت را نزد اولیاء از اندیشه بد نگهدار اگر میفهمند و فاش نمیکنند فقط به رخ تو لبخند میزنند و تجاهل عارف روا میدارند و مظهر اسم ستار را پیاده میکنند.
چگونه با خودی؟
شمس تبریزی در بیانی برای تفهیم گفت: اگر مرا دیدی، خود را چه بینی؟!
اگر ذکر من کنی، ذکر خود چه کنی؟
اگر مرا میشناسی و مرا دیدی، ناخوشی را چرا یاد کنی؟
اگر با منی چگونه با خودی؟
اگر دوست منی چگونه دوست خودی؟!