دُرّ نجف

گلستان کشمیری

فصل دوم · بخش سوم

اتهام مرسومات

مرسومات اموری هستند که وسیله راه وصول به مقصد هستند. احکامی می‌باشند که مأمور اجرای آن می‌باشیم تا به آن‌ها عمل نکنیم به بندگی نتوانیم رسید. مرسومات آیین و روش است که به فرمان رسم شده است. پس مرسومات زاد و توشه راه هستند، ولی باید با نور بصیرت باشد. مسئله‌ای که در آن مطرح است، اتهام مرسومات است، مثلاً آن‌که به مقام مقربین رسیده و آن‌که به مقام ابرار رسیده در حالات و درجات از نظر خلوص و فکر و قدرت روحی با هم فرق می‌کنند لذا فرموده‌اند: «حسنات الابرار سیئات المقربین: نیکی‌های ابرار برای مقربین گناه حساب می‌شود.» به‌عبارت‌دیگر مقرب چیزی می‌بیند و ادراک می‌کند که ابرار از ادراک آن عاجزند. از آن طرف تحمل کارهای مقربین برای ابرار حلش مشکل است. قضیه عمل سلمان و تعجب ابوذر و سه کاری که خضر پیامبر کرد و موسی اعتراض نمود، نمونه‌ای از اتهام مرسومات است.

مشکل بودن بریدن

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن **** در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن **** از دوستان جانی مشکل بود بریدن

روح

1- احول گوید: از حضرت صادق علیه‌السلام درباره روحی که در حضرت آدم دمیده شد پرسیدم که خدا فرماید: چون او را برابر ساختم، از روح خود در او دمیدم (نفخت فیه من روحی) (اعراف: 172) فرمود: آن روح مخلوق است؛ و هم روحی که در عیسی دمیده شد مخلوق بود.

2- حمران گوید: از امام صادق علیه‌السلام درباره این آیه «و روح منه: روحی از طرف او بود» (به مریم القاء نمود) (نساء: 171) پرسیدم، فرمود: آن روح آفریده است که آن را خدا در آدم و عیسی پدید آورد.

3- محمدبن مسلم گوید: از امام صادق علیه‌السلام درباره این آیت «روح خود را در او دمیدم» (اعراف: 172) پرسیدم که آن دمیدن چگونه بود؟

فرمود: روح مانند باد متحرک است و برای آن روحش نامند که نامش از ریح (باد) مشتق است؛ و چون ارواح هم‌جنس باد باشند روح را از لفظ ریح بیرون آورد و آن را به خود نسبت داد؛ زیرا که آن را بر سایر ارواح برگزید، چنان‌که نسبت به یک خانه از میان همه خانه‌ها فرمود: «بیتی» خانه من (و آن کعبه است) و نسبت به یک پیغمبر حضرت ابراهیم را از میان پیغمبران فرمود: خلیل من و نظایر این‌ها… همه این‌ها مخلوق و ساخته شده و پدید آمده و پروریده و تحت تدبیر اویند.

4- محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه‌السلام پرسیدم: راجع به آنچه روایت کنند که خدا آدم را به صورت خود آفریده است (خلق آدم علی صورته)

فرمود: آن صورتی است پدیده و آفریده که خدا آن را انتخاب کرده و بر سایر صورت‌های مختلف برگزیده است و به خود نسبت داده است؛ هم چنان‌که کعبه و روح را به خود نسبت داده و فرمود: «خانه من» (بیتی)، دمیدم در او از روحم (نفخت فیه من روحی)

کثرت تفکر

امام عسکری علیه‌السلام فرمود: عبادت به زیاد خواندن نماز و گرفتن روزه نیست، بلکه به کثرت تفکر در امر (کار) خداست.

عکس اعیان ثابته

هر آن چیزی که در عالم عیان است **** چه عکسی ز آفتاب آن جهان است

جهان چون زلف و خال و خط و ابروست **** که هر چیزی به جای خویش نیکوست

انابت

انابت با تمام وجود برگشتن است. انابت انبیاء این بود که همگی بازگشتند و کس را به جز از ایشان طاقت آن نبود. 1- در سوره هود آیه 75 خداوند درباره حضرت ابراهیم فرمود: همانا ابراهیم بسیار دلسوز و بازگشت کننده (به سوی خدا) بود. (أواه منیب) 2- در سوره ص آیه 24 درباره داود فرمود: با فروتنی به درگاه خدا بازگشت. (خر راکعاً و اناب) 3- در سوره هود آیه 88 حضرت شعیب عرض کرد: بر او توکل کرده‌ام و به سوی او بازمی‌گردم. (الیه انیب) 4- در سوره لقمان آیه 15 به پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: از راه آن کس که به درگاه ما رجوع اش بسیار است پیروی کن. 5- در سوره زمر آیه 17 درباره عارفان فرمود: به درگاه خدا با آمرزش بازگشتند آن‌ها را بشارت رحمت باد. 6- در سوره زمر آیه 54 درباره دشمنان توحید فرمود: به درگاه خدای خود به توبه بازگردید. انابه بالاتر از توبه است، در توبه از معصیت برمی‌گردد ولی در انابه، رو به حق می‌کند و از دل تسلیم حق می‌گردد.

از لوازم چشم محبوب

در عرفان هر یک از الفاظ محسوس به معانی خاص معقول، اشاره و تشبیه و تعبیر می‌شود مثلاً از چشم ظاهر به چشم معشوق عالم، تعبیر می‌شود برای نمونه گفته‌اند:

به چشمش در نیاید جمله هستی **** درو چون آید آخر خواب و مستی

ابجد بندهای 400-391 دعای جوشن کبیر

«غافر: 1281»، «ساتر: 661»، «قادر: 305»، «قاهر: 306»، «فاطر: 290»، «کاسر: 281»، «جابر: 206»، «ذاکر: 921»، «ناظر: 1151»، «ناصر: 341».

حُزن

حزن شعار اهل معرفت است که به سبب آن واردات غیبی بر قلبشان وارد می‌شود. محزون ظاهرش قبض و باطنش بسط است. با خلق همانند افراد بیمار زندگی می‌کند و با خدا همانند افراد نزدیک می‌باشد. حزن، طبیعی و بدون تکلف ایجاد می‌شود. حزن از باطن و فکر از ظاهر محقق می‌شوند. اگر حزن از قلوب عارفین ساعتی گرفته شود بی‌تابی می‌کنند و اگر در قلوب غیر عارفین وارد شود آن را مکروه می‌دارند. بعد از حزن امن و بشارت است. محزون متفکر است و با بصیرت و عبرت می‌نگرد. طرف راست حزن انکسار و طرف چپش خاموشی است و آن مختص عارفان بالله است. خداوند در قضیه حضرت یعقوب از قول او می‌گوید: «همانا شکایت شدت غم و اندوه خود را به خدا می‌کنم و می‌دانم از طرف خدا چیزی را که شما آگاه نیستید.» (یوسف: 86) (انما اشکوا بثی و حزنی الی الله) آیه اشاره است به علمی که در تحت حزن است و فقط به‌وسیله او آگاهی پیدا می‌کنند و دیگران محروم‌اند.

سفر وادی عشق

به نگاهی که کند دیده، دل از دست مده **** سفر وادی عشق است و خطرها در پیش

از کم و بیش ره عشق میندیش که نیست **** عاشقان را به دل اندیشه ره، از کم وبیش

پیغام سروش

حافظ در غزل 326 فرمود:

دیشب شخصی کاردان و باهوش به من گفت:

گفت: آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع **** سخت می‌گیرد جهان بر مردمان سخت‌کوش

یعنی در کارهای دنیا سخت‌گیری مکن و به خود فشار نده که دنیا نوعاً بر مردم سخت‌گیر، سخت می‌گیرد.

گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور **** گفتمت چون در حدیثی گر توانی دار گوش

بشنو ای پسر برای دنیا غم مخور و اگر توانی این مطب را حفظ کن. بعد فرمود: هر چه رنج و زخم کوچک از درون داشته باشی، لبت خندان باشد و مانند چنگ به خروش نیایی.

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی **** گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

تا آشنا از عشق نشوی رمزی نمی‌شنوی، چون گوش نامحرم شایسته پیغام فرشته نباشد.

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید **** ز آنکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

در عالم عشق همه اعضاء باید ناظر و سامع باشند و دعوای قال و قیل را باید ترک نمود.

ای کاش

از مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی نقل گردیده که فرمود: من می‌توانم کاری انجام دهم که مردم با کوبیدن درب خانه‌ام مشکلاتشان حل شود، بدون اینکه آن را به من بگویند! چون موجب سست شدن اعتقاد مردم به حضرت رضا علیه‌السلام می‌شود آن را انجام نمی‌دهم. ایشان از کودکی تمام ختومات و اعمالی که انجام داده، یادداشت کرده بود و اسرار و نکات مهم را در آن درج کرده بود، به همین خاطر صلاح نمی‌دانستند در اختیار همگان قرار دهند. مؤلف کتاب صحیفه مهدیه گوید: پدرم فرمودند: مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی در اواخر حیات خود آن کتاب را به مرحوم آیة الله حاج سید علی رضوی از علمای ربانی مشهد دادند. حاج شیخ در آخر آن کتاب چنین نوشتند که باید درس مهمی برای همه کسانی که در راه معنویات و سیر و سلوک شرعی سعی می‌کنند باشد… ای‌کاش این اذکار و ختومات و این اوراد و زحمات را در راه نزدیک شدن و تقرب به امام زمان علیه‌السلام انجام می‌دادم.

کار دل آید

عمل کان از سر احوال باشد **** بسی بهتر ز علم قال باشد

ولی کاری که از آب و گل آید **** نه چون علم است کان کار دل آید

انفراد

انفراد یگانه گشتن است. انفراد قاصدان در تجرید قصد و متوکلان در صحت توکل و واجدان در نسیم انس. قاصدان قدم از خود و دو گیتی برگرفتن و خویشتن را در پیش خویش ندیدن و از حق به جز حق خرسند نبودن است. متوکلان از اسباب بر نا رسیدن و علایق را نپذیرفتن و از تدبیر خود بگریختن است. واجدان نفس را فانی و دل را از غیر غایب و نفس را غرق کنند.

بی مهری از نبوسیدن

پیامبر صلی‌الله علیه و آله حسن علیه‌السلام و حسین علیه‌السلام را بوسید. اقرع بن حابس که حضور داشت عرض کرد: من ده فرزند دارم و هیچ‌گاه یکی از آن‌ها را نبوسیده‌ام. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: چه کنم که خدا رحمت و مهربانی را از تو برگرفته است؟

کتاب حق بخوان

برو بزدای اول تخته دل **** که تا سازد ملک پیش تو منزل

کتاب حق بخوان از نفس و آفاق **** مزین شو به اصل جمله اخلاق

درخت زیتون

خداوند در سوره نور آیه 35 می‌فرماید: «از درخت مبارک زیتون که نه خاوری و نه باختری (نه شرقی نه غربی) فروزان است.» این درخت از درختان جهان حس و عالم طبیعت آن‌چنان‌که محجوبان از حق گمان می‌کنند نیست، وگرنه در گوشه‌ای از اطراف جهان مکان داشت و مورد اشاره حسی قرار می‌گرفت. این درخت در دنیا و در جهان دیگر نیست، تنها خداوند برای نور وجود خود مثل زده است. درخت زیتون در نزد پوشیدگان از حق که به پایین‌ترین مرتبه از معانی قانع شده‌اند، عبارت است از درختی که در شام یا دیگر نقاط روئیده می‌شود که گویند بهترین زیتون، زیتون شامی است؛ اما به‌حسب مقامات عارفین و اشارات قرآنی، گاهی تعبیر به درخت طوبی و سدرةالمنتهی می‌شود و آن روغن‌زیتون، مطالب علمی و برهانی و نورانی است که شامل خطابات و موعظه‌های نیکو است که عقل‌های بلند آن را پذیرا می‌گردند.

برزخ را ببین

چون لباس تن در قبر قرار گرفت، روح به عالمی رود به نام برزخ، در قالب مثالی که همه‌چیز را از خوبی‌ها و بدی‌ها و نیت‌ها و…برایش آشکار می‌شود. قالب مثالی بدون هیچ کدورتی همانند آب صاف که صورت در آن دیده می‌شود ظاهر می‌گردد و ملکات ممثل می‌شوند. در دنیا آنچه بالقوه بوده، در آنجا بالفعل دیده می‌شود یعنی هر نیت درونی و هر عمل باطنی که در دنیا داشته بود، آنجا به‌صورت مشخص و خوی‌ها ملکوتی و حیوانی به ظهور می‌آید. همه اخلاق و کردار، از فضائل و رذایل به‌صورت حور و غلمان و گرگ و سگ و…مجسم و بارز می‌گردد. عالم دنیا پر از تعین و کثرات است، وقتی انسان به برزخ رفت، تعین و حجابی باقی نمی‌ماند، همه‌چیز حضوری و بدون مانع دیده می‌شود. در بدن عنصری مرض و صحت و پیری و جوانی راه دارد، اما آنجا، عالم یکرنگی و یک سنخی است. همه اعضا از پا و سر و چشم همانند دل ادراکی و شهودی می‌شوند، چون از تعین و صورت گلی و عنصری به درآمده‌اند، پس اتحاد همه اعضای را فراگیرد. چون عالم حضور و مشاهده است؛ آن‌که لایق جانان باشد با تجلی نور ذات، به بالاترین درجه از شهود و مقامات ربانی نائل آیند.

حسابرسی

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:

1- از نفس خود بخواه، انجام آنچه را بر او واجب شده تا از این‌که دیگران آن را از تو بخواهند، در امان باشی. از نفس به‌سختی بازپرسی کن تا از بازپرسی دیگران بی‌نیاز گردی. 2- کسی که بازرسی نفس خود کند، به حسابرسی از سهل‌انگاری آن در امان ماند. 3- نفس‌های خودتان را با حسابرسی در بند کنید و با مخالفت کردن با آن‌ها زمام اختیارشان را در دست گیرید. 4- کسی که حساب خود را برسد بر عیب‌های خود واقف گردد و به گناهان خود احاطه یابد، پس درخواست عفو از خدا کند و عیب‌های خود را اصلاح کند. 5- ثمره حسابرسی نفس، اصلاح نفس انسان است. 6- حسابرسی نفس خود برای خودت کن که برای دیگران حسابرسی جز تو خواهد بود (یعنی به جستجو حسابرسی دیگران مباش). 7- هر کس حسابرسی نفس خود کند نیک‌بخت گشت (سعد) و سود برد. (ربح)

تعیّن سالک

ملاصدرای شیرازی فرمود: ازجمله حجاب‌ها و پرده‌ها، هویت سالک و رونده راه است. چنانکه گفته‌اند: «وجودت گناهی است که با هیچ گناهی آن را نتوان سنجید.» هم‌چنین تعین سالک که به نام جبل موسی (کوه طور) نامیده می‌شود. تا هنگامی‌که سالک از هویت خود فنا و رها نشده، کوه (انیت) او هم چون برف منجمد شده در موقع تابش خورشید به حقیقت گداخته و نیست نگردد و ذات حق‌تعالی را مشاهده نخواهد کرد. اولین قدم آن است که از سر راه خود آزار و گزند هویت خویش را که او از موجوداتی است که زود غروب کند و ناپدید می‌شود، دور نماید.

ظهور ملکات

همه افعال و اقوال مدخر **** هویدا گردد اندر روز محشر

چو عریان گردی از پیراهن تن **** شود عیب و هنر یک‌باره روشن

ابجد بندهای 390-381 دعای جوشن کبیر

«خیر المرهوبین: 1154»، «خیر المر غوبین: 2149»، «خیر المطلوبین: 988»، «خیر المسئولین: 1038»، «خیر المقصودین: 1141»، «خیر المذکورین: 1867»، «خیر المشکورین: 1467»، «خیر المحبوبین: 959»، «خیر المدعوین: 1021»، «خیر المستأنسین: 1512».

فاصله بین ظاهر پرستان و باطن بینان

1- چشم آخربین (عاقبت بین) راست و درست می‌بیند ولی چشم آخربین (آخور علف یعنی دنیا را) در فریفتگی و خطاست. دیدن عالم دنیا به ظاهربینان و عالم معنی به عارفان است. در دنیا با هم‌اند، اما اختلاف و فاصله بی‌اندازه با هم دارند.

2- در دنیا اهل بهشت و دوزخ برحسب ظاهر با هم زندگی می‌کنند ولی در باطن حجاب و فاصله میان آنان است.

3- طلا و خاک با هم در معادن آمیخته‌اند ولی از نظر محتوا و کیفیت هزاران مرتبه فاصله دارند.

4- یک رشته گردن بند که از مروارید و سنگ زینتی کم‌ارزش و عقیق و فیروزه و. تشکیل شده است؛ گر چه با هم‌اند، اما از نظر قیمت تفاوتی عظیم دارند.

5- اختلاط موجب وحدت باطنی نمی‌شود، چه‌بسا مهمانانی شب در یکجا جمع باشند و بخوابند ولی صبح از هم جدا شوند.

6- در بعضی دریاها آب به ظاهر یکی دیده می‌شود اما در باطن نیمی شیرین و نیم دیگر تلخ است.

7- بهشتیان و دوزخیان از پایین و بالا بر هم می‌خورند مانند امواج آب دریا در آمیزش هستند، ولی امواج لطف و صلح و محبت بر بهشتیان، و امواج قهر و جنگ و کینه بر جهنمیان باشد.

8- چون سازش میان شیرینی و تلخی در باطن نیست، فقط اهل بصیرت آن را درک می‌کنند. آن‌که زیرکی باطنی دارد شیرینی ظاهری را می‌بیند و می‌فهمد که زهر در آن است، و بوی به‌ظاهر خوش را که دیگران می‌بویند، او بوی بد استشمام می‌کند.

ای‌بسا شیرین که چون شکر بود **** لیک زهر اندر شکر، مضمر بود

آب دیده ی نیاز

ذره‌ای از چرک اندرون آن کند که صد هزار چرک برون نکند. چرک اندرون را سه چهار مشک از آب دیده نه هر آب دیده‌ای، پاک کند. آب دیده‌ای که از صدق برخیزد، بعد از آب، بوی امن و نجات به او رسد. اما آب دیده، بی آن نیاز و نماز بی‌نیاز تا لب گور پیش نرود، از لب گور باز گردد. آنچه با نیاز بود در اندرون گور، در آید و در قیامت با او برخیزد، تا بهشت و تا به حضرت حق پیش او می‌رود.

حرز پیامبر صلی الله علیه و آله

مادر پیامبر صلی‌الله علیه و آله آمنه فرمود: چون به فرزندم محمد صلی‌الله علیه و آله حامله شدم شخصی را در خواب دیدم که به من گفت: حامله شده‌ای به بهترین خلق خدا، پس او را محمد نام کن که اسم او در تورات احمد است. و این تعویذ را بر او بیاویز. چون بیدار شدم بر سر خود غلافی از آهن دیدم و درون او بر پوست آهو نوشته شده بود: «بسم‌الله استرعیک ربک و اعوذک بالواحد من شر کل حاسد قائم او قاعد و کل خلق رائد فی طرق الموارد لا تضرق فی یقظة و لا منام و لا فی ظعن و لا فی مقام سجیس اللیالی و اواخر الایام ید الله فوق ایدیهم و حجاب الله فوق عادیتهم.»

حرز: قلعه، سنگر، حجاب، طلسم.