احوال عمر
حال عالم سر بسر پرسیدم از فرزانهای **** گفت: یا خاکی است یا بادی است یا افسانهای
گفتمش: آنکس که او اندر طلب پویان بود **** گفت: یا کوری است یا کری است یا دیوانهای
گفتمش: احوال عمر ما چه باشد عمر چیست **** گفت: یا برقی است یا شمعی است یا پروانهای
دل عکس خال روی جانان
از نقطه خال روی جانان دو عالم غیب و شهادت پیدا شد، چه آنکه از نقطه وحدت ذات که اصل است، عکس آن دل پیدا شد. پس ظهور آن در دل به اختلاف اسماء و صفات از قبض و بسط و خوف و رجاء و مانند اینها پیدا میشود. لذا دل گاهی در مستی و گاهی همانند زلف یار در اضطراب و پریشانی است. گاهی به تجلی جمال مانند شب چهارده نورانی و گاهی به تجلی جلالی به هجران و تاریکی همانند خال سیاه است. گاهی برتر از افلاک هفتگانه به خاطر تجرید شود و گاهی به سبب هوای نفس از خاک هم پستتر گردد. بعضی دلها اول به زهد و ورع مشغول هستند، بعد به جذبه حقایق توحیدی دچار میشوند. چون دل در روی به حق است، آنچه از نقطه حال محبوب به او میرسد، حال وحدت، و عکس تمامنما میشود.
لب فرار کنم
همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم **** همه شراب تو نوشم چو لب فراز کنم
حرام دارم با مردمان سخن گفتن **** و چون حدیث تو آید سخن دراز کنم
مداومت
مداومت مقام کردن در مقصود است (پیوسته در کاری بودن و ثبات در کار داشتن).
مداومت بر سه قسم است: مداومت تن بر ورد، مداومت زبان بر ذکر، مداومت سر بر ضبط.
مداومت بر ورد: عابد بر امید و زاهد بر بیم و عارف بر مهر است.
مداومت بر ذکر: عذر گوی با سرزنش، حاجتخواه مضطرب، مناجات گر با لذت است.
مداومت سر بر ضبط: متفکر با اعتماد و متذکر با اخلاص و ناظر با افتقار (تهیدستی و نیازمندی) است.
یادداشت و کتابت
امام صادق علیهالسلام فرمود:
صورت عمل و معنا
برای رسیدن به حقایق تنها معنی کافی نیست، بلکه صورت عمل هم لازم است. «دانه قیسی را اگر مغزش را تنها بکاری چیزی نروید؛ چون با پوست به هم بروید. پس دانستیم که صورت نیز در کار است.» محبت خدا بسیار عالی است، اما اگر صورت نماز و روزه را نیاوری، محبت چه قدر میتواند در ترقی و کمالات تأثیر داشته باشد. هدیههای دوستان به صورت از دوستیهای درونی برمیخیزد و این هدیهها گواهی بر مهربانی مخفی میکند.
تا گواهی داده باشد هدیهها **** بر محبتهای مضمر در خفا
اعمال ظاهر هم، گاه راست و گاهی دروغ باشد، گاهی به اخلاص و گاهی به ریاء باشد. مثلاً اگر کسی اهل تظاهر باشد، دوغ مینوشد و خود را به مستی میزند بااینکه باطناً مست نیست این تظاهر به مستی است.
ریاکار عبادی هم، از ظاهرش میخواهد نشان بدهد که مست دوستی حق است و اینطور عبادت میکند.
آن مرایی در صیام و در صلاست **** تا گمان آید که او مست ولاست
پس گاهی بین افعال ظاهری و نیات درونی بسیار فاصله است. تنها مؤمن روشنبین است که با دیدگاه باطنی میبیند و میفهمد. پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «بترسید از زیرکی مؤمن که با نور خدائی میبیند.» چرا همه این درک را ندارند؟ یکی به خاطر آنکه صورت از هر جهت نمیتواند بیانگر معنی باشد؛ چه آنکه صورتها در قالب محدودند و معانی بیعددند.
حشر با محبوب
در روز گرمی شخصی به امیرالمؤمنین علیهالسلام عرض کرد: مرا موعظه کن! حضرت فرمود: حرفهای بسیار از ما شنیدی، الآن در هوای گرم چه حاجت که موعظهای بشنوی. گفت: شما را رها نمیکنم مگر اینکه سخنی بشنوم. فرمود: تو با کسی هستی که او را دوست داری. (انت مع من احببت)
قاری قرآن
1- قاری قرآن که علم نداشته باشد، مانند کسی است که مال و ملکی ندارد ولیکن به خود میبالد. 2- قاری قرآن، باید آنچه در قرآن به آن امر شد، عمل کند و طاعت را برای خدا قرار بدهد. 3- قاری قرآن باید با حالت تضرع باشد و از خداوند یاری و کمک بطلبد. 4- قاری نباید از حد اعتدال خارج و با صدای بلند و بدون تفکر آیات را بخواند. مبادا در هوی و آرزوی نفسانی قرار بگیرد و از حد وظیفه خارج شود پس آن وقت هلاک گردد.
گرفتار شدم
یار شدم یار شدم با غم تو یار شدم **** تا که رسیدم بر تو، از همه بیزار شدم
گفت مرا خواجه فرج، صبر رهاند ز حرج **** هیچ مگو کز فرجست، اینک گرفتار شدم
دو طرف دعا
امام صادق علیهالسلام فرمود: هر کس به خدا حاجتی دارد با صلوات بر محمد و آل محمد شروع کند، پس از خدا حاجتش را بخواهد. سپس با صلوات بر محمد و آلش ختم کند؛ زیرا خدای عزوجل کریمتر از آن است که دو طرف دعا را قبول کند، ولی وسط آن را قبول نکند، زیرا با صلوات بر محمد و آل محمد (دعا) رد نمیشود. از استاد مسموع شده که زکات ذکر به آن است که قبل و بعد ذکر صلوات گفته شود مثلاً 5 یا 14 مرتبه قبل و بعد از ذکر، صلوات گفته شود.
از انگیزه اولی تا دومی
انسان گاهی انگیزه دنیوی و ابتدائی دارد، ولی وقتی درون کار میرود، انگیزهاش عوض میشود، مثلاً:
1- کسی برای خرید نان به دکان نانوایی میرود و چون حسن نانوا را میبیند عاشق زیبایی او میشود.
2- کسی برای تفریح به باغستانی میرود، چون جمال باغبان را میبیند دیگر به باغ نظر نمیکند.
3- آن کسی که خواست از چاه آب بکشد، سطل را کشید با جمال یوسف رو به رو شد و آب حیات از رخ یوسف چشید.
همچو اعرابی که آب از چه کشید **** آب حیوان از رخ یوسف چشید
4- حضرت موسی رفت آتش بگیرد برای خانوادهاش، آن هم در شب سرد که آتشی از درختی دید و جذب آن شد.
رفت موسی، آتش آرد او به دست *** آتشی دید او، که از آتش برست
5- مانند عیسی علیهالسلام که رفت از دشمنان فرار کند، از بالای دار به آسمان عروج کرد.
6- مانند باز شکاری که برای صید بهسوی دام شاه افتد و جایش در ساعد (از مچ تا بازو) شاه شود و اقبال با شکوه پیدا میکند.
7- کودک برای آنکه پدرش برای او پرندهای بخرد به مدرسه میرود، اما با تحصیل دانش به مقام صدارات میرسد و مانند ماه شب چهارده جامعه را روشنی میبخشد.
درنتیجه: انگیزه ابتدائی و معمولی، گاهی تبدیل به مقاصد بزرگ و ترقیات باشکوه میشود.
تحمید بی حصر
امام صادق علیهالسلام فرمود: هر که بگوید «الحمدلله کما هو اهله: یعنی حمد از آن خدائی است که سزاوار اوست.»
کاتبان اعمال از نوشتن بازمیمانند و میگویند: خداوندا! ما غیب را نمیدانیم، ثواب آن را ندانیم! حقتعالی در جواب میفرماید: آنچه بنده من گفته شما بنویسید و ثوابش بر من است.
صاحب سگ
مرحوم حاج شیخ عباس تهرانی متوفی 1385 هجری قمری تلمیذ عارف بالله میرزا جواد ملکی تبریزی گفت: ما جوان بودیم در افراط و تفریط، به ریاضت شخصی مشغول و رنگ و رویم عوض شده بود. رفتم به منزل استاد، دیدم روی سکوی منزل نشسته است. چون نظرش به من افتاد فرمود: این کارها چیست که تو مینمایی؟ اینها خلاف شرع است. گفتم: آخه نفس اماره چنین و چنان میکند! فرمود: نفس اماره با این کارها فقط درست نمیشود. من و پسرم رفتیم توی این باغ. سگی به ما حمله کرد؛ هر کاری کردم دیدم نمیشود چه آنکه سگ درندهخوی است و نمیشود از دست او خلاص شد. صدا زدم ای صاحب باغ! بیا جلوی سگت را بگیر. صاحب سگ آمد، یک اشاره کرد و سگ رفت. خدا صاحب نفس است، از او التماس کن تا تو را از شر نفس آزاد کند.
زیارت و قصور استعداد
شمس تبریزی فرمود: مانع آمدن به خدمت و به حضور بزرگان، قصور استعداد است. استعداد به باید و قابلیت و فراغت از مشغولیها تا زیارت ثمره دهد. آنها که زیارت کنند به نیاز، اگرچه قاصر باشند، ضایع نباشند؛ اما در بهتری باید کوشید. بعضی را امید بهتری نمیبینم که پیش از ندامت، بیدار شوند.
وصال می طلبی
پیاله گیر که رندان به نیم جو نخرند **** هزارساله طاعات زهد و تقوا را
برو ز دست مده، گر وصال میطلبی **** فغان و ناله و فریاد و آه شبها را
تفویض
هر کس کار خود را به خدا واگذار کند، همیشه در آسایش است و زندگیاش خوب خواهد بود. تفویض کننده حقیقی کسی است که قصدش غیر خدا نباشد. امیرالمؤمنین علیهالسلام در شعری فرمود: آنچه خدا برای من قسمت کرده راضیام و کار خود را به خالقم تفویض کردم. خداوند درباره مؤمن آل فرعون (حبیب نجار) فرمود: من کارم را به خدا واگذار میکنم و او به بندگانش بصیر است. خدا بنده خویش را از بدی و مکر فرعون حفظ میکند و آل فرعون را به بدترین عذاب دچار میکند. (مؤمن: 44-45) تفویض یعنی ترک تدبیر در دنیا و از بین رفتن هر قصد غیر خدائی و وفاء به عهد الهی، دور کردن یأس، یقین به حق و احتیاج تام به خدا میباشد. تفویض کننده صبح نمیکند مگر از جمیع آفات سالم میماند؛ و شب نمیکند مگر دینش در عافیت است.
راحتی با نفس نیست
تغیر و تلون و اضطراب از نفس پیدا میشود. آنجا که اثری از انوار حقیقت کشف افتد، آنجا نه ولولهای بود و نه مشغله و نه تغیر و نه تلون. با خدا بودن وحشتی نیست؛ و با نفس بودن راحتی نیست.
مرد باید که جگرسوخته خندان بودا **** نه همانا که چنین مرد فراوان بودا
خنک آنکه در همه عمر نفسی صافی از وی برآید و آن نفس ضد نفس بود و تا نفس غالب بود آن نفس نبود، بلکه دود تنورستان بود. چون نفس مقهور و مغلوب نور اسلام گردد، نفسهای صافی برآید، چنانکه اگر بر بیماران وزد، سبب شفاء ایشان باشد. همه وحشتها از نفس است، اگر تو او را نکشی او تو را بکشد، اگر تو او را مقهور نکنی او تو را مقهور خود کند.
یکی بیش نیست
هم او کرد و هم او گفت و هم او بود **** نکو کرد و نکو گفت و نکو بود
یکی بین و یکی گوی و یکی دان **** بدین ختم آمد اصل و فرع ایمان
توجه به معنا نه صورت
ای غافل از معنی و مایل به صورت، به خاطر جانور کوچکی همانند کیک گلیمی را به آتش مکش و به خاطر آزار مگسی بهره روز را از دست مده. اگر در صورتها در جا بزنی، راه به معنی نبری، بدان که بتپرستی! پس صورت را رها کن و به معنی روی آور.
بتپرستی چون بمانی در صور **** صورتش بگذار و در معنی نگر
اگر تو مرد حجی و به زیارت خانه خدا میروی یکی حاجی عاشق طلب کن و دیگر با سفید و سیاه و ترک و عرب بودن آن کاری نداشته باش، فقط به همت او نظر داشته باش نه اینکه صورت او نگاه کنی.
منگر اندر نقش و اندر رنگ او **** بنگر اندر عزم و در آهنگ او
اگر همراه تو سیاه باشد او را سفید بدان، چراکه در معنی همرنگ توست. بهعبارتدیگر اعتقاد به نژادپرستی و فرقهگرایی که کاری شیطانی است و بر اساس تعصبات منشعب میشود، نداشته باش. چون صورت راهزن است، مانع از توجه و التفات به گوهر و باطن میشود.
مثال شادی و غم
شادی همچو آب لطیف صاف، به هر جا میرسد، در حال شکوفهی عجیبی میروید، آن آبی که از او درخت و گل روئیده و زنده میشود و شیرین میگردد صاف است. غم همچو سیلاب سیاه، به هر جا که رسد، شکوفه را پژمرده کند و آن شکوفه که قصد پیدا شدن دارد، مانع میشود. این وجود که انسان به او مغرور میشود همه غم است، شادی که اصل است را رها کرده و غم را میپرستد.
اسم اعظم را از دست داد
وقتی حضرت موسی به جنگ با «عمالقه» میرفت، آنها نزد «بلعم باعورا» که دارای اسم اعظم بود آمدند؛ و استدعا کردند تا با آن اسم بر موسی و قومش نفرین کند. او قبول نکرد پس از راه زنش وارد شدند و توانستند او را به این کار وادار کنند. پس بر الاغ خود سوار شد و خواست که برود، آن حیوان از رفتن امتناع نمود. بلعم او را چندان زد که آخر به سخن آمد و گفت: ای بلعم این جبرئیل است که حربهای در دست دارد و تو را اشاره میکند که بر پیغمبر خدا نفرین مکن. برای چه مرا میزنی که بیایم و تو پیغمبری را نفرین کنی. بلعم متغیر شد؛ با حربهای بر شکم حیوان زد و آن را هلاک کرد. پس اسم اعظم از خاطرش محو شد. (فانسلخ منها: اسم اعظم از او گرفته شد.) به خاطر این عمل، خداوند در قرآن درباره او فرمود: «مثله کمثل الکلب: مثل او چون سگی است که چه به او حمله ور شوی و چه او را به حال خود واگذاری پارس و عوعو میکند.» (اعراف: 119)
عبادت بدون عادت
ولی از صحبت نااهل بگریز **** عبادت خواهی از عادت بپرهیز
نگردد جمع با عادت عبادت **** عبادت میکنی بگذار عادت
استغراق
اینکه بندگی کند مردی برای خدا، خود را و فعل خود را میبیند و خدا را میبیند او غرق آب نباشد. غرق آب آن کس باشد که در او هیچ جنبشی و فعلی نماند، اما جنبشهای او جنبش آب باشد. هر حسی حظی جدا دارد. حواس از روی معنی جمع و از روی صورت متفرقاند. چون یک عضو را استغراق حاصل شد همه در وی مستغرق شوند. چنانکه مگس بالا و پائین میکند و همه اجزایش میجنبد. چون در انگبین غرق شد همه اجزایش یکسان شد و هیچ حرکتی نکند. استغراق آن باشد که او در میان نباشد و جهد و فعل و حرکت نماند. غرق آب باشد هر فعلی را که از او آید، از او نباشد از فعل آب باشد. اگر هنوز در آب دست و پای میزند او را غرق نگویند، یا بانگی میزند که آه غرق شدم، این را نیز استغراق نگویند.
بنده خاص
اگر خواهی که گردی بنده خاص **** مهیا شو برای صدق و اخلاص
برو خود را ز راه خویش برگیر **** بهر یکلحظه ایمانی ز سر گیر
احتما (پرهیز کردن)
در مثل فکر مانند شیر درنده است و دلها بهمانند بیشهزاران است. پس از اندیشهها باید پرهیز کردن تا قلب از فکرهای وحشی حفظ شود. مادام که بیشه دل از خواطر پریشان خالی نباشد، به خاطر هجوم شیران درنده از جوشش معارف خبری نباشد. پرهیز کردن از دوا دادن بهتر است، چه آنکه جای زخم بیشتر خارانده شود بیماریاش وخیمتر میگردد. مانع گذاشتن برای نیامدن خواطر مزاحم بهتر از آن است که خواطر سوء بیاید و بعد بخواهد دفع کند.
احتماها بر دواها سرور است **** ز آنکه خاریدن، فزونی گر است
پرهیز ریشه هر علاجی است بعد از آن خوب قوت روحی خود را ببین.
احتما اصل دوا آمد یقین **** احتما کن قوه جان را ببین
از این جاست که رسول خدا صلیالله علیه و آله فرمود: پرهیز کردن سرچشمه هر درمان میباشد. (الحمیة رأس الدواء) و بالاترین ریاضت نگاهداشتن دل از خواطر سوء و افکار خراب است.