دُرّ نجف

گلستان کشمیری

فصل چهارم · بخش اول

قبول کرامات

قاعده آن است که علم را به علم دانند و عقل را به عقل بشناسند و لطافت روح و نتایج و آثار وی را، با صفای روح دریابند. تا طهارت سینه با صفای روح و عقل جمع نشوند ممکن نگردد که مرد را از حقائق کرامات اولیاء خبر بود. آن‌که به علم صرف یا عقل محض قبول کند مقلد بود، چون به معرفت این کیفیت راه نبرد. اگر بزرگان جهان با عبارات شافی، نابینائی را صفت خورشید گویند، جز اعتقادی به تقلید نصیب وی نباشد.

تفسیر معنا

هر آن معنی که شد از ذوق پیدا **** کجا تعبیر لفظی یابد او را

چو اهل دل کند تفسیر معنی **** به مانندی کند تعبیر معنی

دیده به راه

خداوند در حدیث قدسی به عیسی بن مریم فرمود: ای عیسی! چقدر دیده به راه بدوزم و حسن طلب نشان دهم و باز این مردم برگشت نکنند. (کم اطیل النظر و احسن الطلب)

بلاء

بلاء زینت مؤمن و برای صاحب عقل کرامت است. صبر بر بلا موجب تقویت ایمان می‌گردد. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «ما گروه انبیاء از نظر بلا از همه بیشتر مبتلا هستیم بعد از ما اهل ایمان بعد هر که به خدا و ما نزدیک‌تر و شبیه‌تر است.» عارف می‌بیند که در آتش بلا انوار نعمت‌های باطنی ظاهر می‌گردد و در تحت نعمت‌های ظاهری آتش بلا آشکار می‌گردد. خدا مدح نکرده است بنده‌ای از بندگان خود را، از زمان حضرت آدم تا پیامبر ما را، مگر بعد از امتحان به بلاهای شدید و وفا و ایتان حق عبودیت را. کسی که از دام بلا بیرون شد، چراغ مؤمنین خواهد شد که از او راه می‌یابند و قاصدین الهی را در سیر رساننده و هدایت کننده می‌شوند. خیری نیست در بنده‌ای که از محنت شکایت کند، بااینکه قبلاً در هزاران نعمت بوده است. کسی که حق شکر را در نعمت‌ها به جا نیاورد، از اداء صبر در بلا محروم خواهد بود. کسی که صبر در بلا و شکر در نعمت را ندارد از جمله واماندگان خواهد بود.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: صبر از ایمان همانند سر بدن است و سر صبر بلاست و این را غیر صاحبان علم و بصیرت درک نمی‌کنند.

رضای دوست

زمام دل به کسی داده‌ام من درویش **** که نیستش به کسی از تاج و تخت پروائی

فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب **** که حیف باشد ازو غیر او تمنائی

بروز واقعه تابوت ما ز سرو کنید **** که می‌رویم به داغ بلند بالائی

معنی مصرع آخر این است: چون در داغ و حسرت دلبر و محبوبی بلندبالا و بلندقامت می‌میرم.

تسبیحات اربعه با حوقله

امام صادق علیه‌السلام فرمود: کسی که بخیل است از این که:

پس بخل نورزد به گفتن: «سبحان‌الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله‌اکبر و لاحول و لا قوة الا بالله.»

میدان جهاد

جهاد باز کوشیدن با نفس و دیو و دشمن است.

جهاد را سه رکن است:

اما مجاهدان به تیغ، کوشنده مأجور و خسته مغفور و کشته شهید است؛ اما مجاهدان با نفس، یکی می‌کوشد از ابرار باشد، یکی می‌یاود (یعنی می‌یابد و احاطه پیدا می‌کند) از اوتاد است، یکی باز رسته می‌شود او از ابدال است؛ اما مجاهدان با دیو (موجودات گمراه‌کننده و بدکار نظیر شیطان) یا به علم و یا به عبادت و یا به زهد مشغول هستند.

قصه عجیب

حافظ می‌فرماید:

این قصه عجب شنو از بخت واژگون *** ما را بکشت یار به انفاس عیسوی

یعنی این قصه عجیب را بشنو که از بخت‌برگشته ما، یار، ما را، با انفاس عیسوی‌اش کشت. عیسی علیه‌السلام که مرده را با نفسش زنده می‌کرد، در مورد ما اثر عکس داد که سبب قتل می‌شود؛ یعنی تکلم شیرین یار ما را هلاک کرد، از ذوق کلام یار، ما مردیم.

خرابات

خرابات اشاره به مقامی است که سالک از صفات بشری خراب و از نفسانیت خارج و به کمال مطلوب نزدیک می‌گردد. آنجا که دارائی سالک از دستش می‌رود، ارکان و امیالش متزلزل می‌شود و پایه هواهای نفسانی او در هم فرومی‌ریزد. خواست از او سلب اختیار می‌کند و از دستش به در می‌رود، لذا سالک خرابه نشین است. عنوان او خراباتی است که حافظ می‌گوید: «خداش خیر دهاد آن‌که این عمارت کرد» این همان خرابات است که ساکنان درش انبیاء و اولیاء که محرمان پادشه اند. حافظ فرمود:

چرا ز کوی خرابات روی برتابم *** کز این مهم به جهان هیچ رسم و راهی نیست

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم *** اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

مقام اصلی ما گوشه خرابات است *** خداش خیر دهاد آن‌که این عمارت کرد

قدم منه به خرابات جز به شرط ادب *** که ساکنان درش محرمان پادشه اند

مقامات معنوی

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی *** می‌خواند دوش درس مقامات معنوی

یعنی بیا که آتش موسی نمود گل *** تا از درخت نکته توحید بشنوی

خلع و لبس

جهان در هر چشم به هم زدن، جنبه عرضی و ممکنی او عدم گردد و در دو زمان یک هیئت ثابت ندارد. دم به دم خلع و لبس شود و چیزی از بین رود و فیضی نو آید. به خاطر سرعت دور ممکنات هر ساعت به اعتبار فیض نو جوان است و به خاطر فانی شدن و کهنه شدن ساعت دیگر پیر شود. دمی نشر و بسط است و دمی دیگر حشر و جمع شود. جهان بی‌قرار است و از کثرت سیر، زایش‌ها بعدش مردن‌ها آید که قابل درک نیست.

به هر ساعت جوان و کهنه پیر است *** به هر دم اندرو حشر و نشیر است

در و چیزی دو ساعت می‌نپاید *** در آن لحظه که می‌میرد بزاید

پس جزء تعین موجودات که اعراض هستند نابود گردند و جز وجودی که از وجود تجردی حق است فانی نگردد. همه ممکنات در تجدید و امثال و فنا و تغییر می‌باشند.

ابجد بندهای 270-261 دعای جوشن کبیر

«احکم الحاکمین: 240»، «اعدل العادلین: 301»، «اصدق الصادقین: 481»، «اطهر الطاهرین: 521»، «احسن الخالقین: 941»، «اسرع الحاسبین: 493»، «اسمع السامعین: 433»، «ابصر الناظرین: 1535»، «اشفع الشافعین: 993»، «اکرم الاکرمین: 613».

باسط

یکی از اسماء الهی باسط است. باسط یعنی گستراننده، گشایش دهنده، فراخی دهنده. سفره‌ای که حق‌تعالی پهن کرد و مخلوقات را آفرید، با ید قدرتش که بی‌نهایت است گشایش و توسعه برای آنان داد. هم چنین دل‌ها را به نعم و فضل خود مشعوف و مسرور نمود تا جایی که از بسط زیاد، به مستی و سرخوشی می‌افتند. لذا ادخال سرور در قلب مؤمن را از افضل اعمال شمردند. در فقره 218 دعای جوشن کبیر آمده است: (یا باسط الیدین بالرحمة: ای خدائی که دستان قدرتت به رحمت باز است.) نور خورشید و پهناوری زمین از مظاهر اسم باسط است و قلوب مجذوبان و مسروران به حق، از این اسم هویدا می‌شوند. بهشت که جای روح و ریحان است و درب‌های آن که افزون از درب‌های جهنم است، درجات دارد نه درکات و آن از مصادیق اسم باسط باشد.

خداوند که با فضل خود فیاضی می‌کند، هر نوعی از موجودات را در قالب خود بسط می‌دهد اما در انسان دو موضوع بیشتر ظهور دارد، یکی رزق مادی و دیگر سرور قلبی، اما در موجودات دیگر از باسط به ظهور خاص می‌توان تعبیر کرد، چنانکه خورشید با حرارت و نوری که دارد، دائم در حال بسط و نور رسانی به اهل زمین است و اگر نورش خاموش شود دیگر مظهر باسط نخواهد بود و بر این تمثیل می‌توان دیگر موجودات را قیاس کرد.

دهند

هر که از تن بگذرد جانش دهند *** هر که جان در باخت جانانش دهند

هر که در سجن ریاضت سر کند *** یوسف آسا مصر عرفانش دهند

هر که نفس بت صفت را بشکند *** در دل آتش گلستانش دهند

هر که از ظلمات تن خود بگذرد *** خضر آسا آب حیوانش دهند

ابجد بندهای 300-291 دعای جوشن کبیر

«عاصم من استعصمه: 957»، «راحم من استرحمه: 1053»، «غافر من استغفره: 3117»، «ناصر من استنصره: 1237»، «حافظ من استحفظه: 2533»، «مکرم من استکرمه: 1116»، «مرشد من استرشده: 1604»، «صریخ من استصرخه: 2346»، «معین من استعانه: 847»، «مغیث من استغاثه: 3607».

ترتیل قرآن

1- امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: حروف قرآن را خوب ظاهر کن و تند مخوان مانند خواندن شعر و از هم حروف را مپاش، مانند ریگی که بپاشند و لکن به خوف و حزن بر دل‌های سخت آورید یا بکوبید و همت به تمام شدن آخر سوره نداشته باشید که زود تمام شود.

2- امام صادق علیه‌السلام فرمود: قرآن به حزن نازل شده است آن را به حزن بخوانید.

3- حفص گفت: کسی را ندیدم که خوفش یا امیدش زیادتر از حضرت کاظم علیه‌السلام باشد؛ چون قرآن می‌خواند به حزن و اندوه می‌خواند به‌نحوی‌که گویا به مشافهه با کسی خطاب می‌کند.

غوغای نفس

در قرآن نفس را سه گونه نام برده است:

نفس مطمئنه عالی و نفس لوامه نیکو و نفس اماره شرور است.

حافظ درباره غوغاگری درون می‌فرماید:

در اندرون من خسته‌دل ندانم کیست؟ *** که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

تضاد درون آگاهی می‌خواهد و شکایت از نفس و سخن با او بسیار رشته درازی دارد. ابوسعید ابوالخیر درباره خودکاوی خویشتن چنین عرضه می‌دارد:

گاهی چو ملائکم، سر بندگی است *** گه چون حیوان به خواب و خور و زندگی است

گاهم چو بهائم، سر درندگی است *** سبحان‌الله این چه پراکندگی است

عطار نیشابوری از نفس اماره به نام سگ نافرمان نفس یاد می‌کند و می‌گوید:

یافت مردی گورکن عمری دراز *** سائلی گفتا که چیزی گوی باز

گفت: این دیدم عجب برحسب حال *** کین سگ نفسم همی هفتادسال

گور کندن دید و یک ساعت نمرد *** یک دمم فرمان یک طاعت نبرد

نجم الدین کبری (م 618) به بخش سرکش طبع نام دیو درون می‌دهد و می‌گوید:

دیویست درون من که پنهانی نیست *** برداشتن سرش، به آسانی نیست

ایمانش هزار باره تلقین کردم *** آن کافر را، سر مسلمانی نیست

مولانا در دیوان شمس هزار بار از تضاد درونی خویش می‌گوید:

کشاکش‌هاست، در جانم *** کشنده کیست می‌دانم

دمی خواهم بیاسایم *** ولیکن نیست آن امکان

به هر روزم جنون آرد *** دگرباره برون آرد

که من بازیچه اویم *** ز بازی‌های او حیران

و در جای دیگر گوید:

اگر یکدم بیاسایم *** روان من نیاساید

من آن لحظه بیاسایم *** که یک لحظه نیاسایم

در جای دیگر گوید:

نه مستم من نه هشیارم *** نه در خوابم نه بیدارم

نه با یارم نه بی‌یارم *** نه غمگینم نه شادانم

در غزلی دیگر فرمود:

هم شاهم و هم تختم *** هم محنت و هم بختم

هم خونم و هم شیرم *** هم طفلم و هم پیرم

و عارف شبستری درباره نفس می‌فرماید:

گهی مسجد بود گاهی کنشت است *** گهی دوزخ بود گاهی بهشت است

گهی برتر شود از هفتم افلاک *** گهی افتد به زیر توده خاک

از خیال به خیالی دیگر

تو با خود خیال کردی و از خیال خود می‌رنجی. از خیالی خیال دیگر زاید و به آن یار شد، باز دیگری و دیگری. هر کس خیالی می‌انگیزند و گوینده‌ی آن سخن را متهم می‌کند. خود را هرگز متهم نمی‌کند و نمی‌گوید که این خطا در آن سخن نیست و در جهل و خیال‌اندیشی ماست.

مسئله عشق

آتش عشقم بسوخت خرقه طاعات را **** سیل جنون در ربود رخت عبادات را

مسئله عشق نیست درخور شرح و بیان **** به که به یکسو نهند لفظ و عبارات را

حُسن ظن

گمان نیک اصلش از حسن ایمان است و علامتش این است که: به هر چیزی می‌نگرد با چشم پاک و خوب می‌بیند. صفات حسنه که خدا در قلب ترکیب کرده از حیاء و صدق و صیانت، نتیجه‌اش صفت خوش‌گمانی است. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «گمان خود را به برادران دینی نیکو کنید که موجب صفای دل و پاکی طبع خواهد شد.»

خداوند در حدیث قدسی فرمود: «ای محمد! من نزد حسن ظن بنده‌ام هستم که به من دارد، کسی که از حسن ظن به من منحرف شود، دلیل را بر ضرر نفس خود بزرگ کرده و در قیامت در زمره فریب خورندگان و هوی پرستان به شمار آید.» حسن ظن انسان را به نیکی و بندگی می‌کشاند. اگر در برادر دینی خصلتی دیدید که خوب نبود، آن را تأویل و حمل بر خوبی کنید تا با پرده‌پوشی، خوب نگر باشید. خداوند حضرت داود را وحی کرد: به بندگانم نعمت‌های ظاهری و باطنی را تذکر بده، چون غیر از لطف و نیکی از من ندیدند. تا گمان به باقیمانده زندگی و آخرت مانند قبل داشته باشند و به آن‌ها احسان کنم.

زن: نفس، مرد: عقل

بعضی امثله در اشعار اهل عرفان بر مثال زن و مرد است، زن کنایه از نفس و مرد کنایه از عقل است. چنانکه در مثنوی در قضیه زن و مرد فقیری که کوزه آب را به‌عنوان هدیه برای خلیفه بغداد فرستاد آمده است. وجود زن و مرد برای یکدیگر لازم و ضروری می‌باشند و دائم این دو در نزاع و برخورد و توافق هستند. نفس دنبال نیازهای مادی و عقل دنبال نیازهای معنوی است. زن همواره در جستجوی احتیاجات منزل و مادیات و مناصب است. گاهی دنبال چاره‌گری است و خود را فروتن می‌کند و گاهی جویای افتخارات و سروری است.

نفس، همچون زن، پی چاره‌گری **** گاه خاکی، گاه جوید سروری

برای بقاء حیات، زن و مرد باید باشند، ولیکن اگر بر اسلوب و روش صحیح و معتدل گام بردارند به کمالات می‌رسند. همین‌طور اگر نفس و عقل بر اساس حکم الهی و دین با هم به کنار آیند به کمال مطلوب می‌رسند.

لیلای من

دامن تدبیر را دادم ز دست **** رشته تقدیر، در پای من است

حسن لیلی جز یکی مجنون نداشت **** عالمی مجنون لیلای من است

سه نوع توبه

خواجه عبدالله انصاری فرمود:

1- توبه عامه از فراوان شمردن و زیاد انگاشتن طاعت است.

2-توبه مردم متوسط از کوچک شمردن گناه است.

3- توبه خواص از ضایع کردن و هدر دادن وقت است. چراکه ضایع کردن وقت باعث سقوط در درک (نهایت ژرفای چیزی) است، نور مراقبت را خاموش ساخته و مصاحبت با خدا را در مقام مشاهده مکدر می‌گرداند.

مرگ اختیاری

جهان را نیست مرگ اختیاری **** که آن را از همه عالم تو داری

هر آنچه گردد اندر حشر پیدا **** ز تو در نزع می‌گردد هویدا

پاداش بزرگ

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: اجر بزرگ با بلای بزرگ همراه است، هرگاه خداوند سبحان مردمی را دوست بدارد به بلا دچارشان کند.