دیدن صورت های جبرئیل
مرحوم ملاصدرای شیرازی فرمود: پیامبر گاهی جبرئیل را بهصورت مردی از بادیهنشین اعراب، گاه در صورت دحیه کلبی (جوان خوشروئی از انصار) و گاه در صورتی بسیار بزرگ که مشرق و مغرب را فراگرفته بود، مشاهده میکرد. همگی این تمثیلات و ظهورات مختلف، بهحسب مقامات و عوالم گوناگون متفاوت بود وگرنه جبرئیل یک حقیقت بیش نبوده است؛ و اختلاف و تفاوت ظهورات بهحسب نشأت گوناگون بود.
خدمت برادران
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: هر کس به برادر دینی خود خدمت کند خداوند از پسران بهشتی به خدمت او گمارد و با اولیایش ساکن و جای دهد. (أسکنه مع أولیائه).
ابجد بندهای 380-371 دعای جوشن کبیر
«من لا مفر الا الیه: 519»، «من لا مفزع الا الیه: 396»، «من لا مقصد الا الیه: 433»، «من لا منجامنه الا الیه: 388»، «من لا یرغب الا الیه: 1411»، «من لا حول و لا قوة الا به: 352»، «من لا یستعان الا به: 751»، «من لا یتوکل الا علیه: 734»، «من لا یرجی الا هو: 387»، «من لا یعبد الا هو: 250».
خودی خود
علمای اهل زمان علوم را میشکافند و چیزهایی که به ایشان تعلق ندارد را، به عنایت میدانند و احاطه کلی پیداکردهاند. آنچه مهم است و به آنان نزدیک از همه است، خودی اوست که خودی خود را نمیداند. همهچیزها را حکم میکنند که این جایز است و آن جایز نیست، این حلال است و آن حرام است؛ اما خود را نمیدانند که حلال است یا حرام، جایز است یا ناجایز، پاک است یا ناپاک.
خوف و رجاء
خوف و رجاء دو بال ایماناند که پرواز میکند. خوف و رجاء دو چشم عقلاند که وعدهها و وعیدهای الهی را میبیند و درک میکند. خوف عبد را به عدل حق و رجاء به فضل حق سوق میدهد. خوف نفس را میمیراند و رجاء قلب را زنده نگه میدارد. پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «مؤمن بین دو خوف است، خوف از گذشتهاش و خوف از آیندهاش.» خوف دو قسم است: یکی ثابت که موجب آمدن رجاء در دل میشود. دیگری خوف معارض که مورث خوف دیگری است. رجاء دو قسم است: یکی ثابت که از آن محبت پیدا میشود. دیگر رجاء عارض که از آن ریشه عجز و تقصیر و حیاء به ظهور میرسد. آنکه خدا را بندگی کند بر میزان خوف و رجاء گمراه نشود و به مطلوب خواهد رسید. محب خدایش را بر امیدواری بندگی میکند و با چشم بیدار مشاهده احوال میکند؛ اما زاهد بر خوف از حق بندگی میکند. خوف از حق، مراقب قلب است و رجاء شفیع نفس است بهسوی فضل خدا.
کیش اهل حقیقت
به کیش اهل حقیقت کسی که درویش است **** به یاد روی تو مشغول و فارغ از خویش است
ز کس مرنج و مرنجان کسی ز خود وحدت **** که این حقیقت آیین و مذهب و کیش است
عجز و دام محبوب
گفتند: همه سر بر زانو نهید و زمانی حالت مراقبه داشته باشید. بعدازآن یکی سر برآورد که تا اوج عرشی و کرسی دیدم. دیگری گفت: نظرم از عرشی و کرسی بگذشت، آنیکی گفت: فرشتگان موکل را دیدم. شمس گفت: من عجز خود نمیبینم. من آن مرغکم که گفتهاند که به هر دو پای درآویزم، در دام محبوب درآویزم و گویم اهلاً و سهلاً. (خوشآمدی) من خود این میطلبیدم، دکان نمیخواستم که ما را غیر او نمیسازد چنانکه دیگران را فقر نمیسازد و هستی میسازد.
خُمخانه
همه عالم چه یک خمخانه اوست **** دل هر ذرهای پیمانه اوست
خرد مست و ملائک مست و جان مست **** هوا مست و زمین مست و زمان مست
فلک سرگشته از وی در تکاپوی **** هوا در دل بامید یکی بوی
تقوا سبب عطای علم
در سوره بقره آیه 282 خداوند میفرماید: «واتقوالله و یعلمکم الله: از خدا بپرهیزید (تقوا داشته باشید) و خداوند به شما تعلیم میدهد.» یعنی پرهیزگاری سبب میشود که قلب آماده پذیرش علوم و معارف حقیقی شود و خداوند وعده داده که از علم خویش، چنین شخصی را عطا کند، اگر واو در آیه عاطفه فرض شود.
علت تحوّل شقیق بلخی
شقیق بلخی در اوایل عمر دارایی زیادی داشت و سفرهای تجارتی زیادی مینمود. سالی به دیار ترکان، سفر نمود که مردمان آن، بتپرست بودند. او به رئیس آنان گفت: راهی که شما میپیمایید راه باطلی است، چراکه این مردم خدایی دارند که هیچچیزی همانند او نیست؛ و او سمیع و علیم است، روزیرسان هر چیزی اوست.
رئیس قبیله ترکان گفت: این گفتار تو، با کردارت همسان و هماهنگ نیست! شقیق پرسید از چه روی؟ جواب داد: گمان داری که برای تو خالقی است که روزی دهنده است، بااینحال سختی سفر را به جان خریده و به اینجا آمدهای تا کسب روزی کنی! شقیق وقتی این سخن را شنید؛ بازگشت و تمام اموال خود را صدقه داد و ملازم عالمان و زاهدان شد.
اُسوه با اعمال
امام صادق علیهالسلام فرمود: مردم را بدون زبانتان (با اعمالتان) به خیر و نیکی دعوت کنید تا کوشش و راستی و پاکدامنی (اعمالتان) را به چشم ببینید (پس خودشان بهسوی نیکی میل پیدا کنند.)
ابجد بندهای 410-401 دعای جوشن کبیر
«من خلق فسوی: 976»، «من قدر فهدی: 493»، «من یکشف البلوی: 579»، «من یسمع النجوی: 370»، «من ینقذ الغرقی: 2291»، «من ینجی الهلکی: 259»، «من یشفی المرضی: 1571»، «من اضحک و آبکی: 958»، «من امات و احیی: 567»، «من خلق الزوجین الذکر و الانثی: 2476».
تبیین کشف
عارف واصل سید حیدر آملی (متوفی بعد از 787 هجری قمری) در کیفیت کشف چنین نوشت: کشف به معنای کشف حجاب است، وقتی گفته میشود کشف چهره از زن کردم یعنی نقابش را برداشتم. اصطلاحاً کشف، آگاهی شهودی است که در پشت حجاب از معانی غیبی و امور حقیقی است. کشف صوری که از طریق حواس حاصل میشود، از تجلیات اسم بصیر (دیدن) و سمیع (شنیدن) به دست میآید. کشف معنوی، مربوط به حقایق روحانی و امور اخروی رخ میدهد منبع مکاشفات قلب است که عقل و حواس را به خدمت میگیرد. در ابتدای سیر و سلوک مکاشفات در مرتبه خیال مفید است، بعد به عالم مثال و بعد به مرتبه علم به اعیان دست مییابد… کشف معنوی که از صور حقائق مجرد است، از تجلیات اسم علیم و حکیم است. اول ظهور در قوه مفکره است که آن را حدس مینامند، بعد در معانی قوه عاقله که آن را نور قدس مینامند بعد در قلب ظاهر میشود آن را الهام مینامند. در مرتبه بعد از این ظهور معانی در روح انسان است که مانند خورشیدی معانی غیبی را به قدر توانایی خود مستقیم میگیرد. البته بالاترین مرتبه کشف آن است که معانی در مرتبه سر و خفاء ظهور کند که اگر ملکهاش شود، علمش به علم حق متصل میشود که اشاره به این مقام نتوان کرد.
زین همسفران
هر خواجه که در بندگی عشق کمر بست **** کی در طلب ننگ و کجا طالب نام است؟
معلوم شود عاقبت از رنج ره عشق **** زین همسفران، پخته کدام است و که خام است؟
حرف ها اعتباری ندارند
امام باقر علیهالسلام به جابربن یزید جعفی فرمود: بدان که تو دوست ما به شمار نیایی، مگر آن گاه که اگر تمام همشهریانت علیه تو هم دست شوند و بگویند: تو مرد بدی هستی و این سخن، تو را اندوهگین نسازد.
و اگر همه آنها بگویند: تو مرد نیکی هستی، این سخن آنان، شادمانت نگرداند.
سرنوشت عاشقان
نیستی معراج مردان خداست **** نیست معراج حقیقت غیر از این
سرنوشت عاشقان یکسر بلاست **** عشق شد با درد و با محنت قرین
مهمان های ناخوانده
خداوندا! دلهایمان کاروانسرای شاه عباسی است، دستهدسته چاروداران میآیند و میروند. خزانه قلبمان چون انبار جهودها شده است، هر چه بخواهی در آن پیدا میشود. خداوندا! بیا و در حق ما کرمی کن و این مهمانهای ناخوانده را بیرون کن.
گرفتار زُلف
زلف محبوب عالم که از تجلی جلالی است، چنان با پیچوخمش ممکنات را اسیر و محبوس کند که همه مجانین واله و در زنجیر شوند و به فراق مبتلا گردند. تکثر اسماء و صفات و تخالف آنان در ظهورات چنان غالب است که اگر کسی درباره قد و قامت محبوب عالم به گفتار آید، زلف آنها را مخفی گرداند. پس زلف راه را بر طالبان در پیچ و خم اندازد و دشوار نماید، ازاینجهت دلها واله و در زنجیر و خلاصی ندارند و مشتاقان از او در جوش و خروش هستند و دست و پا میزنند و کسی از این حلقه سالم بیرون نیاید.
همه دلها از او گشته مسلسل **** همه جانها از او بوده مقلقل
اگر ظهور زلف او کم میشد، از تکثر و شب کاسته و بر وحدت و نور روز افزوده میشد. بله زلف او آرام نیست و در کار است؛ روز را به شب و باز شب را به روز در آورد و نامحدود، تکثر و تحول هر آن، در ممکنات بهجا میگذارد که هر کس به دقت به این شوخیها و جذبهها و تجلیات بنگرد به تعجب وامیماند.
ز روی و زلف خود صد روز و شب کرد **** بسی بازیچههای بوالعجب کرد
تنزّل از مقامات
مقامات در عرفان و سیر الی الله برای اولیاء خداست؛ و تنزل از مرتبه عالی به پائین تر عیب بزرگ است. بلکه در یک مقام باید کوشش کرد تا به مقام بالاتر ارتقاء یافت. بهعنوانمثال:
1- اگر کسی جامهدار شاه شد، عیب دارد که برای مأموریت داد و ستد برود، چراکه غایب از حضور شاه شود. 2- اگر کسی همنشین شاه شود، بر کار دربانی رفتن برایش غبن است. 3- کسی که مقام دستبوسی شاه را دارد پابوسی برایش گناه است چراکه مرتبه دست بالاتر از پاست.
پس کسی در مرتبه عینالیقین است نباید به مرتبه علمالیقین که پایینتر است تنزل کند. احوال قلبی بالاتر از حرکات صوری و جسمی است، لذا صورت نماز پایینتر از حقیقت و توجه باطنی نماز است. از قرآن سوره اعراف آیه 174-176 استفاده میشود که بلعم باعورا مقام داشت به خاطر گمراهی تنزل کرد و آن مقام از او گرفته و جایگاهش در جهنم شد.
هلاکت خود و دیگران
امیرالمؤمنین علیهالسلام از یک نفر قاضی پرسید: تو ناسخ و منسوخ از قرآن را میدانی؟ گفت: نه، فرمود: آیا به مقصود خدا در امثال قرآن اشراف داری و وارد هستی؟ گفت: نه. فرمود: خود هلاک شدی و دیگران را هم به هلاکت رساندی.
دامن عشق
به عقل غره مشو تند پا منه در راه **** بگیر دامن عشق و ز صبر همت خواه
ز روی زرد و لب خشک و چشم تر پیداست **** نشان عشق چه حاجت به شاهد است و گواه
با ریاضت توحید می دهند
مرحوم عارف عاشق کربلایی احمد تهرانی میفرمود: یکی از مردان نیک روزگار را در عالم معنا مشاهده کردم که بسیار ناراحت بود. از او پرسیدم: تو که در دنیا برای خداوند چیزی کم نگذاشتی، پس نگرانیت از چیست؟
او سری تکان داد و گفت: در دنیا هر چه بلا بر سرم نازل میشد، آنها را با دعا و صدقه برطرف میکردم، ولی اکنون که باید نتیجه و بهره آن را ببرم، ناکام ماندهام. بعد ایشان فرمود: به هر مقدار که در دنیا فشار و ریاضت را تحمل کنی، به همان اندازه هم به تو یقین و توحید میدهند نه بیشتر و نه کمتر.
علامت عاقل
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: از جمله علائم و صفات عاقل سه چیز است:
پس کسی که این سه خصلت را نداشته باشد احمق است.
عالمی دگر داری
چو سالکان طریقت به کوی عشق در آی **** به دل اگر نه غم از ترک پا و سر داری
به امر دوست اگر سر نهی به حکم قضا **** برون ز عالم جان، عالمی دگر داری
انکسار از باطن
مقید به ظواهر فریبدهنده و تزهد صرف و آراسته بودن اعمال ظاهری فایدهای ندارد بلکه انسان باید به سیرت آراسته گردد و به مغز اعمال توجه داشته باشد.
کسی کو افتد از درگاه حق دور **** حجاب ظلمت او را بهتر از نور
کسی که از درگاه حق دور افتد حجب ظلمانی برایش بهتر از حجب نورانی است یعنی کسی که طاعتی فراخور حال ندارد و به لذایذ طبیعی اشتها دارد، ولی در باطن پشیمان و ناراحت و منکسر است، او بهتر است از کسی که به ظاهر مشغول علوم دینی و عبادات ظاهری است و در باطن عجز و تسلیم به حق ندارد تازه از خدا طلب کار است و به گناه خود معترف نیست.
که آدم را ز ظلمت صد مدد شد **** ز نور، ابلیس ملعون ابد شد
حضرت آدم به سبب وسوسه شیطان به درخت منهی نزدیک شد و هبوط کرد و سالها گریه و اعتراف به خطا کرد و سپس حق او را مدد نمود و به مقام نبوت منصوب کرد؛ اما ابلیس که سالها عبادت کرد از غرور و کبر درونی ملعون همیشگی شد.