دُرّ نجف

گلستان کشمیری

فصل چهارم · بخش سوم

نتایج اعمال

شمس تبریزی در گفتاری فرمود:

1- هرگز کسی مرا انکاری نکرد مگر در عقب آن صد هزار فرشته مرا اقرار کردند.

2- هرگز هیچ‌کس مرا جفایی نگفت و دشنامی نداد الا خدای جل جلاله هزار ثنا عوض آن دشنام مرا گفت.

3- هرگز کسی از من بیگانه و دور نشد الا خداوند تعالی هزار تقرب و لطف کرد.

4- هرگز کسی را از روی نصیحت سخنی نگفتم که سخن مرا رد ننمود، الا صد هزار جان صدیقان آمدند و پیش سر نهادند.

ترک فنون

جز فنون عشق کآن آئین ماست **** سر به سر ترک فنون کردیم ما

تا به نیروی ریاضت عاقبت **** نفس سرکش را زبون کردیم ما

عقلِ عقل

اولیاءالله که عقل عقول‌اند همانند ساربان هستند و دیگر عقل‌ها مانند شتران تابع ساربان هستند.

عقل عقل‌اند اولیاء و، عقل‌ها **** بر مثال اشتران تا انتها

باید با دیده عبرت به آنان نگریست که آنان صد هزار جان را یک‌تنه هدایت می‌کنند.

اندر ایشان بنگر آخر ز اعتبار **** یک قلاووزست جان صد هزار

مردم همانند کاروان‌ها می‌مانند و دنبال پیشاهنگ می‌روند و به‌وسیله او راه‌های ناشناخته را می‌شناسند. اینان مانند خورشیدی در ذره جان آدمی پنهان یا همانند شیر دژم در پوستین بره‌ای قرار دارند اما مردم اینان را همچون خود می‌دانند.

انیت خورشیدی نهان در ذره‌ای **** شیر نر در پوستین بره‌ای

جان برافشانیم

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست **** بیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست

به جان او که به شکرانه، جان برافشانیم **** اگر به سوی من آری، پیامی از بر دوست

به دربار شاهان جان

ای شاهان جان که آثار بزرگی در رخسارتان نمایان است که شکوهتان از طلای ناب بهتر است. ای کسانی که یک بار کسی به دیدن شما بیاید، انگار چندین بار آمده است. دیدارتان آن‌قدر ارزش دارد که باید همه‌چیز را نثار دیدارتان کرد.

ای که یک دیدارتان دیدارها **** ای نثار دیدتان، دینارها

ای کسانی که با نور خدائی به همه‌چیز می‌نگرید و از طرف حق برای بخشش به فقیران آمده‌اید. تا اینکه کیمیای نظرتان را بر مس افراد بزنید که مس وجود آنان تبدیل به طلای حقیقی شود. من به امید دریافت الطاف شما آمده‌ام، حال چون به لقاء نائل آمده‌ام، مست دیدار شدم، چون می‌بینم همه ریگ‌های بیابان‌ها از نسیم روح‌بخش احسان شما جان گرفته‌اند، پس درست به بارگاه بزرگی شما آمده‌ام.

منّت خدای

منت خدای را که خدا را شناختیم **** در ملک دل، لوای طرب بر فراختیم

از جان شدیم بر در دل حلقه سان مقیم **** تا راه و رسم منزل جانان شناختیم

انابه

خداوند فرمود: به سوی پروردگار خود بازگردید. (أنیبوا الی ربکم) (زمر: 54) بازگشت بنده با عذرخواهی از گناه که به خدا رجوع کند و وفا به پیمان توبه کند و حالش بر صدق مقام توبه او گواهی دهد، انابه است. این بازگشت، به این است که: از پیامدهای گناه خارج شود و دردمندی از گناهان درون داشته باشد و به جبران ازدست‌رفته‌ها بپردازد. چون از لذت گناه رهایی یافت، خوف بر عذاب الهی و امیدوار به پاداش الهی داشته می‌شود و بر عیوب و نقصان‌های خود چیزی را واننهد. چون به‌سوی حق‌تعالی می‌رود، از عمل خود ناامید است و به او امید دارد نیازمندی خود را می‌بیند و چشم به الطاف او می‌دارد.

آیة الکرسی

1- پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: هر کس صد مرتبه آیة الکرسی را بخواند، چنان باشد که مدت زندگانی خود عبادت کرده باشد. (عبدالله طول حیاته)

2- امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: گمان ندارم کسی در اسلام عقلش کامل شده و باشد و شبی بدون خواندن آیةالکرسی به سر آورد، اگر بدانید که چه فضیلتی دارد در هیچ حال آن را ترک نمی‌کنید. (ما ترکتموها علی حال) پیامبر به من خبر داد که آیةالکرسی را از گنج زیر عرش به من عطا شده است و به هیچ پیامبری چنین کرامت داده نشده است. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: وقتی این کلام را شنیدم، یک شب ترک خواندن آن نکردم، سه مرتبه می‌خوانم بعد نماز عشاء قبل از خواندن نافله (عشاء). این حدیث را جماعتی نقل کرده‌اند و راوی، أبی امامه باهلی است که از امام روایت کرده و او هفت نفر دیگر ناقلین روات هم که از او نقل کرده‌اند گفتند: ما به این حدیث همه شب عمل کرده‌ایم.

3- امام رضا علیه‌السلام فرمود: هر کس آیةالکرسی را وقت خواب بخواند ان‌شاءالله از فالج (سکته) کردن ایمن باشد.

4- پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: هر که بعد از نماز واجب آیةالکرسی بخواند تا وقت نماز دیگر در امان باشد.

5- پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: محافظت و مداومت بر خواندن آیةالکرسی نمی‌کند مگر پیغمبری یا صدیقی یا شهیدی.

6- امام رضا علیه‌السلام فرمود: که هر کس بعد از هر نماز واجب بخواند هیچ زخم نیشی به وی آزار نرساند.

7- پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: سید سوره بقره آیةالکرسی است و آیةالکرسی پنجاه کلمه است و در هر کلمه پنجاه برکت وجود دارد.

8- امام صادق علیه‌السلام فرمود: برای هر چیزی ذروة یعنی فرد برتر و اعلی وجود دارد و آیةالکرسی برتر قرآن است.

9- ابی خدیجه گوید: در خانه امام صادق علیه‌السلام آیةالکرسی را نوشته دیدم که در گوشه خانه‌اش بود و نیز در قبله محل عبادتش آیةالکرسی را نوشته دیدم.

10- پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: ای علی آیةالکرسی عظیم است آن را به فرزندان و اهل و همسایه‌های خود تعلیم ده که حق‌تعالی هیچ آیه‌ای بزرگ‌تر از این آیه نفرستاده است.

فالق

یکی از اسماء الهی است که دو مرتبه در قرآن ذکر شده است. فالق به معنی: شکافتن و جداکننده است چنانکه در قرآن آمده است: «خداوند شکافنده دانه و هسته است.» (انعام: 95)، «و شکافنده صبح است.» (انعام: 96) از اکثر مأثورات (احادیث) روایی به دست می‌آید که نوعاً ظهور این اسم در دو چیز بیشتر استعمال شده است، یکی جدا شدن دانه از دل هسته و زمین و دیگر جدا شدن صبح از تاریکی شب. پس به این اسم، دانه در دل زمین از هسته بیرون می‌آید و سپس از زیر خاک سر برمی‌آورد و آنگاه بوته، گل، درخت به دست می‌آید و هم چنین طلوع فجر، تاریکی شب را جدا کرده روشنی از سیاهی شب بیرون می‌آید و جدا می‌شود.

کیست این پنهان

کیست این پنهان مرا در جان و تن **** کز زبان من همی‌گوید سخن

این‌که گوید از لب من راز کیست **** بنگرید این صاحب آواز کیست

الف

از عالم معنی، الفی بیرون تاخت، هر که آن الف را فهم کرد، همه را فهم کرد. هر که آن الف را فهم نکرد هیچ فهم نکرد. طالبان چون بید می‌لرزند از برای فهم آن الف؛ اما برای طالبان سخن دراز کردند شرح حجاب‌ها را که هفت‌صد حجاب است از نور و هفت‌صد حجاب است از ظلمت ره به حقیقت رهبری نکردند، ره زنی کردند. ایشان را نومید کردند که ما این همه حجاب‌ها را کجا بگذریم؟ همه حجاب‌ها یک حجاب است جز آن یکی هیچ حجابی نیست آن حجاب این وجود است.

خاموش

اگر از هر باد، چون برگی بلرزی **** اگر کوهی شوی، کاهی نیرزی

اگر چه سیل، بس با جوش باشد **** چو در دریا رسد، خاموش باشد

استادی نباشد

عارف نامی ابوسعید ابوالخیر فرمود: اگر کسی به مقامات به درجه اعلی رسد و بر اسرار ضمائر مطلع گردد ولی او را استادی و راهبری نباشد از وی هیچ نیاید. هر حالت کی از مجاهدت و علم خالی بود زیان آن از سودش بیشتر بود.

تفاوت نیست

خداوند در سوره ملک آیه 3 فرمود: در آفرینش موجودات خداوند رحمان تفاوتی نیست. (ماتری فی خلق الرحمان من تفاوت) به خاطر رحمت عامه‌ای است که از رحمانیت او شامل موحد و کافر و خوب و بد است که در سوره اعراف آیه 156 فرمود: رحمت من همه‌چیز را در برمی‌گیرد. (و رحمتی وسعت کلشی) پس تفاوت در موجودات به نحو عام نیست، اما به تجلی رحیمی که خاص است نسبت به افراد و موجودات تفاوت دارد که در سوره اعراف آیه 56 فرمود: رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است. (ان رحمة‌الله قریب من المحسنین)

ولایت

اولیاء را سه نشانه است: سلامت دل و سخاوت نفس و نصیحت خلق. چون سلامت دل دارند گله از حق‌تعالی ندارند و با خلق خدا جنگ ندارند؛ و چون سخاوت نفس دارند، از دنیا بیش از آن‌که دارند منتظر نباشند و آنچه خلق در آن‌اند، دل آنان باز است. چون نصیحت خلق دارند، نیکوکاران را یاری دهند و بدکاران را ببخشند و برای همه خلق نیک خواهند و این از اخلاق انبیاء است. این نیکودلی و جوانمردی و بی‌آزاری اصل در نصیحت خلق است.

مِهر گل رخان

سینه فارغ ز مهر گل‌رخان **** کهنه انبانی است پر از استخوان

لوح دل، از فضله شیطان بشوی **** ای مدرس درس عشقی هم بگوی

خوش صوت

شخصی محضر پیامبر صلی‌الله علیه و آله آمد و عرض کرد: چه کسی از بهترین صوت قرآنی برخوردار است؟ پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: کسی که چون به قرائتش گوش فرا دهی، بنگری که از خدا می‌ترسد.

راه بی نهایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود **** زنهار از این بیابان، وین راه بی‌نهایت

این راه را نهایت، صورت کجا توان بست **** کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

انواع حشر

هر صفت که در دنیا بر کسی غالب شود به سبب اعمالی است که صاحب آن صفت داراست. در روز قیامت صاحب هر صفت به آن محشور می‌شود. اگر صفت شهوت بر وی غالب باشد به صورت خرس و خوک محشور گردد. اگر غضب غالب باشد به صورت سگ و گرگ، اگر گزندگی و ایذاء غالب باشد به صورت مار و عقرب، اگر دزدی و حیله غالب باشد به صورت موش و کلاغ و اگر تکبر غالب باشد به صورت شیر و پلنگ، اگر رعنایی و خرامیدن غالب باشد به صورت طاووس و کبک، اگر حرص و ذخیره کردن چیزها غالب باشد به صورت مورچه محشور گردد؛ و اشاره به مثل این معنی است: «یوم تبلی السرائر: روزی که در قیامت نیت و باطن آشکار شود.» (طارق: 8)، «واذالوحوش حشرت: روزی که حیوانات محشور می‌شوند.» (تکویر: 212)

توصیف عارف سید علی شوشتری

مولی فتح‌الله شوشتری (م 1304 ق) شاعر و عارفی بود که دیوان اشعار او به انضمام سه رساله دیگر او به نام سراج المحتاج، رساله جبر و تفویض و شهاب ثاقب به چاپ رسیده است. او درباره افرادی که بدون استاد یا با استاد سلوک کردند درباره رفت و برگشت آنان می‌نویسد. ملّا ولی‌الله همدانی را ملاقات کردم که ناقص رفته بود و سوغات جزئی آورده بود. حاج میرزا طبسی که استاد سیر من است سالم‌تر از همه بود. شیخ احمد احسائی خوب رفته بود اما برگشتنش خالی از خلل و نقص نبود. سید کاظم رشتی ناقص رفته و ناقص برگشته، دلیل بر نقصش همین بس است که حضرت سیدالشهداء به شخصه به بعضی مریدان خاص خود نشان می‌داد، یعنی به خیال و نظر ایشان چنان می‌نمود. یکی از پسران حاج ملّا رضای همدانی ادعا می‌کند که این راه رفته، لیکن خبر چندانی ندارد. کسی را دیدم طیب رفته بود و طاهر برگشته بود. حاج سید علی شوشتری بود رحمة الله علیه که ابداً خلل و خطری در راه به او نرسیده بود؛ زیرا بنده‌ای مطیع بود، اگرچه فی الجمله سیر او به سبب بعضی ریاضات بود، اما به جذب حق و ارشاد مرشد حقیقی رفته بود و ابداً کسی از سرش مطلع نبود.

قابل علاج نبود

طبیب مریض و رنجور را معالجه کند که قابل علاج باشد و ضایع گذاشتن آن بی‌رحمی باشد. طبیب مریضی را علاج کند، ولی مریض پدر خود را نتواند معالجه کند، چون قابلیت علاج در او نباشد. به مصطفی صلی‌الله علیه و آله گفتند: چرا عمت را که ابولهب است از تاریکی برون نیاوردی؟ فرمود: رنج‌هایی است که قابل علاج نیست؛ یعنی رنج می‌برم از این‌که ذاتش قابلیت مداوا و معالجه کردن را ندارد.

شأن

خداوند در سوره الرحمان آیه 30 فرمود: «کل یوم هو فی شأن: هر روز خدا در کاری است.» خداوند چون رب العالمین است و مربی و تربیت‌کننده موجودات، لذا هر ساعت و روزی در عمل و فعل خاص است و تکرار در کارش نیست. همانند بنا که در ساختمان عمارت، هر روز و ساعتی به کاری است تا ساختمان به اتمام برسد.

ابو درداء گوید: چون این آیه را تلاوت کرد، از حضرتش پرسیدند: که شأن خدا چیست؟ پیامبر فرمود: آن است که گناهکار را بیامرزد و غمگین را شادمان سازد، گروهی را به لطف بنوازد و جمعی را به خذلان از رحمت به دور دارد. در خبر است که یهودیان گفتند: خدای روز شنبه هیچ کار نمی‌کند، این آیه نازل شد که او در هر روز در کاری است. روایت است که خدا هرروز در کاری است، یعنی داعی دعایش را اجابت کند و سائل را عطا دهد و درمانده را نجات بخشد، غمگین را فرحناک سازد، مریض را صحت دهد قومی را به توفیق توبه دهد و گروهی را بیامرزد. در خبر است که: خدا هرروز گروهی از رحم مادران به دنیا آرد، گروهی از روی زمین به داخل زمین قبر رساند.

آرام باش

سوخت عشق آتشین، هم شمع و هم پروانه را **** گر نداری تاب این سوزه آتش، خام باش

گر به شمشیرت کشد ابروی او، تسلیم شو! **** ور به زنجیرت کشد، گیسوی او آرام باش

چرا نگفت الف؟

[vc_row css_animation=”none”][vc_column][vc_column_text el_class=”title” css=”.vc_custom_1496039194769{margin-bottom: 10px !important;padding-top: 15px !important;padding-bottom: 15px !important;background-color: #1abc9c !important;border-radius: 15px !important;}”]

چرا نگفت الف؟

[/vc_column_text][vc_column_text css=”.vc_custom_1496039217944{border-top-width: 1px !important;border-right-width: 1px !important;border-bottom-width: 1px !important;border-left-width: 1px !important;padding-top: 10px !important;padding-right: 20px !important;padding-bottom: 15px !important;padding-left: 20px !important;background-color: #fcfcfc !important;border-left-color: #58d642 !important;border-left-style: solid !important;border-right-color: #58d642 !important;border-right-style: solid !important;border-top-color: #58d642 !important;border-top-style: solid !important;border-bottom-color: #58d642 !important;border-bottom-style: solid !important;border-radius: 20px !important;}”]

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: بر خواهش‌های نفسانی خویش غلبه کنید و بجنگید چراکه اگر هوای نفس، شما را به دام خود کشند به دورترین مهلکه‌ها در اندازد. گویند: کودکی گریان و سرافکنده به خانه آمد. مادرش از او پرسید: چه اتفاقی افتاده؟ گفت: معلم مرا در مدرسه کتک مفصلی زده است. مادرش پرسید: چرا؟ گفت: چون می‌خواست که من بگویم «الف» و من زیر بار نمی‌رفتم. مادر گفت: آخر چرا نگفتی؟ گفت: اگر می‌گفتم: «الف» مرا مجبور می‌کرد تمام حروفات را تا «یا» بگویم. لذا همان اولی را نمی‌گویم تا مجبور نشوم تا آخر ادامه بدهم. نفس آدمی نیز این‌چنین حکایتی دارد: از ابتدا هر چه گفت: عمل کردیم و به او بله قربان گفتیم، پس مجبورمان می‌کند تا ابدالدهر مطیع و فرمان‌بردارش شویم و ما را به تباهی و هلاکت می‌رساند.

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]

پسندد مرا

یکی پیش شوریده‌حالی نشست *** که دوزخ تمنا کنی یا بهشت؟

بگفتا: مپرس از من این ماجرا *** پسندیدم آنچه او پسندد مرا