دُرّ نجف

گلستان کشمیری

فصل پنجم · بخش اول

حقیقت عبودیت

بندگی جوهری است که کنهش ربوبیت است. خداوند در سوره فصلت آیه 53 فرمود: ما آیات خود را در آفاق و انفس نشان می‌دهیم تا برایشان حق روشن گردد. آیا برای آنان کافی نیست که خداوند بر هر چیزی دلیل و شاهد است. تفسیر عبودیت آن است که: بذل هر چیزی که دارد کند. وقتی این منظور تحقق پیدا می‌کند که نفس را از هوی و هوس‌باز دار و برخلاف میل نفس او را وا دارد. کلید این وصول به این است که: ترک راحتی کند و عزلت را دوست بدارد؛ و طریق راه بردن به آن جز به احتیاج و فقر به حق‌تعالی محقق نمی‌شود. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: بندگی کن خدا را گویا او را می‌بینی، اگر تو او را نبینی او تو را می‌بیند.

زبان عشق

مپرس جز ز خراباتیان بی سر و پا **** رموز عاشقی و مستی و می‌آشامی

زبان عشق زبانی است کاهل دل دانند **** نه تازی است و نه هندی و نه فارس نه شامی

محو نه نحو

یک نفر عالم به علم نحو در کشتی نشست و بعد با غرور به ناخدای کشتی گفت: هیچ در علم نحو در ادبیات عرب خوانده‌ای؟ گفت: نه، نحوی گفت: نیم عمرت بر فنا رفته است. کشتی‌بان از سخن خود خواهانه او رنجید و چیزی نگفت. به امر خدا کشتی به گردابی مهیب افتاد و همه را دچار اضطراب کرد. کشتی‌بان به آن عالم خودخواه گفت: علم شنا گری آموخته‌ای؟ گفت: نه،

گفت: کل عمرت ای نحوی فناست **** زآنکه کشتی، غرق این گرداب‌هاست

محو می‌باید نه نحو اینجا، بدان **** گر تو محوی، بی‌خطر در آب ران

محو در اینجا یعنی از بین بردن صفات ناپسند و افعال زشت است. محو یعنی زایل کردن اوصاف رذیله و خصائص نفسانی، پس وقتی شخصی به اوصاف نکو و پسندیده متصف می‌شود و از خودیت مجازی بیرون رود و هیچ ادعائی نداشته باشد، این‌چنین شخص محو می‌باشد.

مولانا در آخر حکایت گوید:

مرد نحوی را از آن در دوختیم **** تا شما را نحو محو آموختیم

نحو محو: روش محو آموختیم.

صحبت دوستان

صحبت دوستان روحانی **** خوش‌تر ز حشمت سلیمانی

با گدایان کوی عشق مگوی **** سخن از تخت و تاج سلطانی

خیز و ملک بقا به دست آور **** پشت پا زن به عالم فانی

انقطاع

انقطاع از غیر حق بریدن است و با حق بودن است. منقطعان با حق یا به عذر است و آن نفس مرده و دل زنده و زبان گشاده است. یا به جهد است و آن تنی در سعی و زبانی در ذکر و شکر و عمری در کوشش است. یا به کل است و آن با خلق به رعایت و با خود بیگانه و از تعلق آسوده است.

* عذر: معذور داشتن کسی از آنچه کرده است، حجت و بهانه‌ای که هنگام اعتذار و برای رفع گله و بخشش گناه بیاورند.

راضی به قضای الهی

امام صادق علیه‌السلام فرمود: داناترین مردم به خدا، خشنودترین آن‌ها به قضایش می‌باشد. «ارضاهم بقضاء الله»

گوینده حسد

هر که تو را از یار تو، بدی گوید، خواه گوینده‌ی درونی و خواه گوینده‌ی بیرونی که یار تو بر تو حسود است. بدان که حسود اوست از حسد می‌جوشد. اگر گوید او تو را حسود گفت. بگو این حسد را دو معنی است، یکی حسدی (یعنی غبطه) که به بهشت برد که در راه خیر گرم کند که من چرا کم از او باشم؛ اما حسد آن کس به دوزخ برد که خدمتی می‌کردم و مرا از آن چیز حسد کردی تا از آن منع شوم و بازمانم.

قُرب و بُعد

قرب و بعد نسبت به حق‌تعالی را این‌طور می‌توان گفت که: او نامتناهی است و عدم ادراک سبب بعد است. او در جان ظهور تام دارد و نمود انسانی سبب دوری می‌شود. چون حق‌تعالی تجلی بر ممکنات کرد، هر کس استعدادش بیشتر بود، ظهور نور او بیشتر نصیبش شد پس قرب او بیشتر شد. قریب آن‌کس است که از علم به‌عین از واجب به ممکن در وقت تجلی به خاطر قابلیت به او، نور افزون رسید. اگر انسان از هستی مجازی و موهم خود محو شود قرب حقیقی به دست می‌دهد و واصل می‌شود. در قرب حقیقی خوف و رجاء و بود و نبود راه ندارد و همه چیز یکی است.

بصیرت

ابصار: بینا کردن و دیده‌ور کردن (گردانیدن) است. ابصار جمع بصر یعنی دیدن به چشم است و آن یا بصر به عقل و یا بصر به حکمت و یا بصر به فراست است. به‌وسیله بصر عقل، سود و زیان خود و عواقب خود شناخته می‌شود و مراتب خلق و طاقت هر کس را ببیند، درنتیجه در هر کار و با هر کس خوب‌تر می‌نگرد اگر جز این بیند، همه محنت است. به‌وسیله بصر حکمت در هر قضیه با شفقت بنگرد و در هر قسمت به خیرت ببیند و در هر صفت الهی اشارت حق را بنگرد. به‌وسیله بصر فراست، به تجربه از روی علامت دریابد و با استدلال بفهمد و با نظر دل که نور خدائی است که به مؤمنان داده، درک کند.

نفس واحده

چون نباشد خانه‌ها را قاعده **** مؤمنان باشند نفس واحدة

جان گرگان و سگان از هم جداست **** متحد جان‌های شیران خداست

هم چو آن یک نور خورشید سما **** صد بود نسبت به صحن خانه‌ها

غفلت (بی خبری)

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود:

1- مخالفت کنید غفلت را با بیداری

2-کسی که غفلت بر او چیره شد دلش بمیرد.

3- غفلت دائمی بینایی را کور می‌کند.

4- به مداومت ذکر خدا غفلت‌ها زائل می‌شود.

5- مست در غفلت و غرور، دیرتر از مست شراب به هوش آید.

ناز نازنین

شبان وادی دل، صد هزارش **** ید بیضا بود در آستینی

بنازم ملک درویشی که آنجا **** بود قارون گدای خوشه‌چینی

برو وحدت گر از اهل نیازی **** بکش پیوسته ناز نازنینی

چهار نوع پرستش

امام صادق علیه‌السلام فرمود:

1- کسی که خدا را از روی خیال پرستش (عبادت) کند کافر است.

2- کسی که نام خدا را به اسم پرستش کند بدون معنی و صاحب اسم، هرآینه کافر است.

3- کسی که اسم و صاحب آن را با هم پرستش کند هرآینه شرک ورزیده است. (یعنی تطبیق با خدای واقعی نکند)

4- هر کس صاحب‌نام را پرستش کند با صفاتی که خدا خود را به آن وصف کرده است و قلب به آن محکم گردد و در نهان و آشکار آن را به زبان آورد، این دسته جزء اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السلام باشند و در حدیث دیگر آمده: این دسته مؤمن حقیقی باشند. کافر شدن نه به معنی آن‌که شخص از دین خارج است، چه آنکه نوع آدمیان در عبادت معبود حقیقی مشکل دارند.

گِله از دوستان

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر **** نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش

تو بنده گله از دوستان مکن یارا **** که شرط عشق نباشد شکایت از کم و بیش

پیر کامل

سایه عاقل کامل در روی زمین مانند کوه قاف است که در همه‌جا گسترش دارد و روح او هم چون سیمرغ بلندپرواز است که بر حقایق عالیه طواف می‌کند. بهترین طاعات، اختیار سایه کامل است که در زیر حمایت او از خطرات وسوسه دشمن پنهان نفس در امان می‌شوی. باید تسلیم پیر راه شوی و خلاف او انجام ندهی نه همانند موسی که با بی‌صبری بر کار خضر اعتراض کرد و کارش به فراق تبدیل شد. دست او دست خدا بود که کشتی را سوراخ کرد و کودکی را کشت و دیواری را آباد کرد. (سوره کهف آیه 64-84)

دست او را حق، چو دست خویش خواند **** تا یدالله فوق ایدیهم براند

اگر حاضران از پیر کامل استفاده می‌کنند شایستگی بیشتری دارند، ولی غائبان هم از نفس او استفاده می‌برند. وقتی کاملی را اختیار کردی، زودرنج مباش تا با سخن او همانند آب و گل، مست شوی، بلکه طاقت کلام سنگین و برنامه‌های ریاضتی او را برای طی طریق داشته باشی.

چون گزیدی پیر، نازک‌دل مباش **** سست و ریزیده چو آب و گل مباش

فرق قدیم و محدث

قدیم مسبوق به غیر و علتی نباشد. وقتی گوئیم خدا قدیم است یعنی او را مبدأ و علتی، قبل از او نبوده است؛ اما محدث مسبوق به غیر می‌باشد و به علتی وابسته است. خداوند قدیم است و همه موجودات محدث هستند. قدیم واجب‌الوجود و محدث ممکن‌الوجود‌است. قدیم باقی و محدث فانی و زوال‌پذیر است و اگر نمودی داشته باشد به قدیم وابسته است. ظهور افزون قدیم در ممکنات سبب شده است که از کثرت مظاهر و موجودات بی‌شمار، توجه خلق به ممکنات و به تعین هر موجود خاص زیاد شده و از بود واجب‌الوجود غافل باشند.

قدیم و محدث از هم خود جدا نیست **** که از هستی است باقی دائماً نیست

گر چه محدث نمودی دارد ولی مستقل نیست و وابستگی تام به قدیم که باقی است دارد غیر قدیم همه اسم بی مسمی هستند و زوال‌پذیر و به بقاء قدیم نمودی دارند.

قلب مجبور و خسته

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نهج‌البلاغه شماره 184 کلمات قصار فرمود: همانا برای قلب‌ها شهوت (خواهش) و اقبال (رو آوردن) و ادبار (رو گردانیدن) است، پس آن‌ها را وادار نمایید از روی خواهش و رو آوردن (نه بی‌میلی)، زیرا قلب هرگاه مجبور شود (به انجام کاری) کور گردد (خسته و مانده شود)؛ و در شماره 89 کلمات قصار فرمود: «این قلب‌ها خسته می‌شوند (به جهت یکنواختی بعضی کارها) چنانکه بدن‌ها خسته می‌شوند، پس (برای رفع خستگی) دل‌ها، طرائف (چیزهای نو و سخنان نغز) حکمت‌ها را بطلبید».

* فکر کردن در یک موضوع و یکرنگ بودن بسیار کارها که عادت می‌شود، قلب را به ستوه می‌آورد پس فکر نو و عبادت غیرتکراری و کلمات بزرگان و مطالب شگفت‌آور برای خستگی دل نافع است.

یکی کارگر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر **** آری شود و لیک به خون جگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان **** باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

حیّ و قیّوم

سقراط حکیم شاگرد فیثاغورث بود، او می‌گفت: خاص‌ترین صفتی که خدا را می‌توان با آن وصف نمود صفت «حی و قیوم» است؛ زیرا علم، قدرت، جود و حکمت، همگی در حی گنجانده شده و حیات صفتی فراگیر برای همه موجودات است. بقاء و جاودانگی و دوام نیز در قیوم مندرج است. قیومیت نیز برای همه صفتی فراگیر می‌باشد.

خود آگاهی

انسان سالک در همه حال خود آگاه است، او خود را همان گونه که هست با انصاف تمام، ارزیابی می‌کند، نه بیشتر و نه کمتر! برتری‌ها و کوچکی‌های خود را به نیکی می‌شناسد. پس لغزش‌های خود را تصحیح می‌کند و بر ضعف خود اگر بتواند چیره می‌شود بر کیفیت و کمیت غم‌ها و شادی‌ها و تفاوت آنها با یکدیگر با دقت آگاهی به صواب و اعتدال در می‌آورد.

فکر در اعمال

مجال فکر وسیع است و هر عملی یا مقبول است یا مردود. صحت و صواب اعمال از خطا، احتیاج به تفکر شبانه دارد. اعمال روز اگر بر هوای نفس استوار باشد فکر شب هم نتیجه روز را دارد. اگر اعمال روز بر کمالات و فضائل استوار باشد، فکر شب دارای روحانیت خاص خودش می‌باشد. اگر به کشف پرده از روی اعمال کنار برود، می‌تواند کم و کیف آنها را درک کند. اگر سالک اعمال را به تجلّی و نورانیت ندید از قوه تفکر و محاسبه می‌تواند به اندازه قابلیت خود در ترازوی حساب ببیند. بهترین روش آن است که اعمال روز با مراقبه همراه باشد و تدبّر و تأمّل آخر شب در اعمال، در نتیجه‌گیری تأثیر به سزایی دارد.

رقیب

یکی از اسماء الهی رقیب است که به معنی حافظ و پاسبان و نگهبان و نگاه دارنده می‌آید. خداوند موجودات را نگه می‌دارد و حافظ است تا اینکه وقت وفات و تغییر آن برسد. بقاء حیات احتیاج مبرم به ظهور اسم رقیب دارد که البته حفظ، با نظارت و ناظر بودن همراه است. چرا که او مالک حقیقی است و خودش، حفظ مُلک خود نماید و دائماً شاهد و ناظر بر مخلوق و مصنوع خود است. از ابتدا ظهور هر چیزی تا به کمال، مایه بقاء و انرژی حیات لازم دارد و موجودات دائم در معرض آفات هستند و تا زمان متعین از عالم بالا به واسطه ملائکه و اسباب دیگر در حفظ دخالت تام دارند. سالک اگر از این سرّ به حق الیقین برسد، مراقبت را روا می‌دارد و مواظب است، به دیده دیده بان هستی، خطا و معصیتی نکند تا از انعام خاص و عطایای مربوطه به دور نماند. از این جهت رقیب را به معنی مراقب ترجمه کرده‌اند.

عشق ازلی

آن که طالب و عاشق زنی یا امردی بود، نه دکان شناسد، نه شغل و نه کار. به او گویند تو را برآویزندت. در جواب گوید: من خود می‌جویم تا بیاویزند، جان را پیش او خطر نی، مال را محل نی. با آن که معشوق را بقاء نیست، هر دو می‌میرند، زیر خاک می‌روند. پس عشق خدای ازلی ابدی پاک بی عیب منزه، به سر افزون طلب کرد.

سوره جن

امام صادق علیه‌السلام فرمود: هر که سوره جن را بسیار بخواند، در دنیا از چشم جنّیان و دمیدن‌ها و سحر و مکر ایشان محفوظ باشد و در بهشت از رفقای حضرت رسول صلی‌الله علیه و آله باشد. این سوره 28 آیه و 235 کلمه و 870 حرف دارد.

رهبت

خداوند در قرآن سوره بقره آیه 40 فرمود: تنها از من پروا کنید. «و ایای فارهبون» رهبت ترس است و از وَجِل برتر است. رهبت عیش را از مرد ببرد و از خلق جهان ببرد یعنی او را در جهان از جهانیان جدا کند. نشانه آن این است که: همه کرد خود را جنایت بیند، نفس خود را به جریمه و سخن خود را در شکایت بیند؛ و همواره در زار و سوز باشد، این ترس زاهدان است.

* وَجِل: احساس ترس است