دُرّ نجف

کلام الامیر — جلد اول

الأصول الستة عشر

زيد عن ابي عبد الله عليه السلام قال قال امير المؤمنين صلوات اللّه عليه: انا نكره البلاء و لا نحبه ما لم ينزل فاذا نزل به القضاء لم يسرنا الا (ان لا) يكون نزل البلاء. (الأصول الستة عشر ج۱ ص۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: ما بلا را دوست نداریم و از بلا بدمان می‌آید، اما وقتی بلایی مقدّر و نازل شد، نمی‌گوییم کاش بلا نبود.

ابي بصير قال سمعت ابا جعفر عليه السلام يقول قال علي عليه السلام: لو لا ما سبقني به ابن الخطاب ما زنى الا شقي. (الأصول الستة عشر ج۱ ص۴)

امام باقر(ع) فرمود: امیرمؤمنان(ع) می‌فرمود: اگر عمر بن خطّاب راه متعه را نمی‌بست، راه زنا بسته می‌شد و جز شقی زنا نمی‌کرد.

أَبِي كُدَيْنَةَ الْأَزْدِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ يَقُولُ: وَ اَللَّهِ، بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمْنِ اَلرَّحِيمِ، أَقْرَبُ إِلَى اِسْمِ اَللَّهِ الْأَعْظَمِ مِنْ سَوَادِ الْعَيْنِ إِلَى بَيَاضِهَا. (الأصول الستة عشر ج۱ ص۲۸)

امیرمؤمنان(ع) می‌فرمود: قسم به خدا که بسم الله الرحمن الرحیم چنان به اسم اعظم نزدیک است که سیاهی چشم به سفیدی آن.

عبد الملك ابن ابي ذر قال: لقيني امير المؤمنين عليه السلام يوم مزق عثمان المصاحف فقال ادع لي اباك فجاء اليه مسرعا فقال يا اباذر اتي اليوم في الاسلام امر عظيم مزق كتاب اللّه و وضع فيه الحديد و حق على اللّه ان يسلط الحديد على من مزق كتاب اللّه بالحديد. (الأصول الستة عشر ج۱ ص۳۶)

فرزند ابوذر روایت می‌کند که روزی که عثمان قرآن‌ها را جمع و همه را جز یک نسخه، تکه‌تکه می‌کرد، علی(ع) مرا گفت پدرت را خبر کن. پدرم را خبر کردم و پیش علی(ع) رفت. امیرمؤمنان(ع) به او فرمود: امروز روز بدی است؛ کتاب خدا را به شمشیر سپرده‌اند و خدا آن‌را که مسبّب چنین کاری است، روزی به شمشیر خواهد سپرد.

أَبِي دَاوُدَ، قَالَ لَمَّا ضُرِبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ، دَخَلْنَا إِلَيْهِ نَعُودُهُ، قَالَ: فَدُعِيَ لَهُ طَبِيبٌ يُقَالُ لَهُ: الْأَعْرَابِيُّ، فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! لَيْسَ عَلَيْكَ بَأْسٌ، خُذُوا شَاةً فَاذْبَحُوهَا، ثُمَّ خُذُوا رِئَتَهَا فَاحْشُوا بِهِ الْجُرْحَ، قَالَ: فَبَكَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ، فَقَالَ لَهَا: يَا أُمَّ كُلْثُومٍ لَوْ تَرَيْنَ مَا أَرَى مَا بَكَيْتِ، فَقُلْنَا: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! مَا تَرَى؟ قَالَ: أَرَى رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عِنْدِي، وَ الْمَلاَئِكَةَ رُسُلاً مِنَ السَّمَاءِ إِلَيَّ يَقُولُونَ: يَا عَلِيُّ! هَلُمَّ إِلَيْنَا؛ فَإِنَّ مَا عِنْدَنَا خَيْرٌ لَكَ مِمَّا كُنْتَ فِيهِ (الأصول الستة عشر ج۱ ص۳۸)

راوی گوید روزی که علی(ع) را مضروب ساختند، به عیادتش رفتیم. طبیبی بر بالینش آوردند. گفت: چیزی نیست؛ گوسفندی بکشید و آلتش را بر جرح بگذارید، خوب می‌شود! در این وقت امّ‌کلثوم گریست (امّ‌کلثوم دختر علی و فاطمه بود که ابتدا همسر عمر بن خطاب شد و در آخر به همسری محمد بن جعفر طیّار درآمد). امیرمؤمنان(ع) فرمود: اگر می‌دیدید آنچه من می‌بینم، هرگز گریه نمی‌کردید. رسول خدا(ص) و ملائکه را می‌بینم که می‌گویند: علی، بسوی ما بشتاب که خوبی، تمامش اینجا پیش ماست.

جَابِرٌ قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: كَيْفَ يَزْهَدُ قَوْمٌ فِي أَنْ يَعْمَلُوا الْخَيْرَ وَ قَدْ كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ - وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ قَدْ أُوجِبَ لَهُ الْجَنَّةُ - عَمَدَ إِلَى قُرُبَاتٍ لَهُ، فَجَعَلَهَا صَدَقَةً مَبْتُولَةً تَجْرِي مِنْ بَعْدِهِ لِلْفُقَرَاءِ؟! قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّمَا فَعَلْتُ هَذَا لِتَصْرِفَ وَجْهِي عَنِ النَّارِ، وَ تَصْرِفَ النَّارَ عَنْ وَجْهِي. (الأصول الستة عشر ج۱ ص۷۰)

راوی گوید از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود: چطور عدّه‌ای در خیرات بی‌رغبت‌اند؟! درحالیکه علی(ع) که بهشت برش واجب شده بود، وقتی زمینهایی را برای فقراء وقف می‌کرد، می‌فرمود: خدایا چنین می‌کنم تا روی خود را از آتش و آتش را از روی خود حفظ کنم.

جَابِرٌ قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَانَ إِذَا أَتَى أَهْلَهُ، قَالَ: بِسْمِ اللَّهِ اَللَّهُمَّ! لاَ تَجْعَلْ لِلشَّيْطَانِ فِيهِ نَصِيباً، وَ لاَ شِرْكاً عِنْدَ نُزُولِ الْمَنِيِّ. (الأصول الستة عشر ج۱ ص۴)

امام صادق(ع) فرمود: امیرمؤمنان(ع) هنگامیکه می‌خواست با زنش همبستر شود می‌فرمود: بسم الله؛ خدایا، شیطان شریک یا ذونصیب در فرزندم نباشد!

مُفَضَّل بْنِ عُمَرَ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: لَمَّا عَسْكَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِالنُّخَيْلَةِ تَقَدَّمَ إِلَيْهِ رَجُلاَنِ فَاخْتَصَمَا إِلَيْهِ فَأَفْحَشَ أَحَدُهُمَا عَلَى صَاحِبِهِ، قَالَ: فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ: اِخْسَأْ، فَإِذَا رَأْسُهُ رَأْسُ كَلْبٍ، قَالَ: فَأَقْبَلَ بِإِصْبَعِهِ يَلُوذُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، قَالَ: فَأَخَذَ بِشَفَتِهِ الْعُلْيَا وَ قَلَّبَهَا، فَإِذَا رَأْسُهُ قَدْ عَادَ كَمَا كَانَ، فَقَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ - وَ هُمْ حَوْلَهُ-: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَنْتَ هَكَذَا وَ أَنْتَ تَسِيرُ إِلَى مُعَاوِيَةَ؟! قَالَ: فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ: لَوْ أَشَاءُ أَنْ أَضَعَ رِجْلِي هَذِهِ الصَّغِيرَةَ فِي صَدْرِهِ، لَفَعَلْتُ. وَ لَوْ أَشَاءُ أَنْ أُوتَى بِهِ عَلَى سَرِيرِهِ، لَفَعَلْتُ، وَ لَكِنَّا عِبَادٌ مُكْرَمُونَ لاَ نَسْبِقُهُ بِالْقَوْلِ، وَ نَحْنُ بِأَمْرِهِ نَعْمَلُ. (الأصول الستة عشر ج۱ ص۴)

امام صادق(ع) فرمود: زمانی امیرمؤمنان(ع) همراه لشکر در نُخَیله بود. (نُخَیله در شمال شرقی کوفه، در ساحل فرات، در راه شام است، که لشکریان ابتداء آنجا جمع می‌شدند و بعد از تکمیل، عازم نبرد می‌شدند). در اینوقت میان دو نفر از سپاهیان خصومتی پدید آمد و در حضور علی(ع)، یکی به دیگری فحش داد! امیرمؤمنان(ع) به او گفت: إِخْسَأْ! (این کلمه را به سگ می‌گویند، یعنی ساکت شو) به ناگاه صورت آن مرد به شکل سگ درآمد و او شروع کرد به علی(ع) آویزان شدن و التماس کردن. پوزه‌اش را به علی می‌مالید که از این وضع نجاتش دهد. پس به مرور دوباره به شکل آدم برگشت. اصحاب که چنین چیز عجیبی دیدند، گفتند: یا علی، تو که چنین قدرتی داری، چرا برای جنگ با معاویه در تدبیر لشکری؟! امیرمؤمنان(ع) فرمود: اگر می‌خواستم سراغش می‌رفتم درحالیکه بر تختش نشسته و پایم را روی سینه‌اش می‌گذاشتم. اما خداوند فرموده: بَلْ عِبَادٌ مُكْرَمُونَ لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ. یعنی ما بر خدا سبقت نمی‌گیریم و به فرمان خدا تسلیمیم.

جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: كَانَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ صَاحِبٌ يَهُودِيٌّ قَالَ: وَ كَانَ كَثِيراً مَا يَأْلَفُهُ وَ إِنْ كَانَتْ لَهُ حَاجَةٌ أَسْعَفَهُ فِيهَا، فَمَاتَ الْيَهُودِيُّ فَحَزِنَ عَلَيْهِ وَ اِشْتَدَّتْ وَحْشَتُهُ لَهُ، قَالَ: فَالْتَفَتَ إِلَيْهِ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ - وَ هُوَ ضَاحِكٌ - فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَا الْحَسَنِ! مَا فَعَلَ صَاحِبُكَ الْيَهُودِيُّ؟ قَالَ: قُلْتُ: مَاتَ، قَالَ: اِغْتَمَمْتَ بِهِ وَ اِشْتَدَّتْ وَحْشَتُكَ عَلَيْهِ؟ قَالَ: نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ! قَالَ: فَتُحِبُّ أَنْ تَرَاهُ مَحْبُوراً؟ قَالَ: نَعَمْ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي، قَالَ: اِرْفَعْ رَأْسَكَ، وَ كَشَطَ لَهُ عَنِ السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ فَإِذَا هُوَ بِقُبَّةٍ مِنْ زَبَرْجَدَةٍ خَضْرَاءَ مُعَلَّقَةٍ بِالْقُدْرَةِ، فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَا الْحَسَنِ! هَذَا لِمَنْ يُحِبُّكَ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ مِنَ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ الْمَجُوسِ وَ شِيعَتُكَ الْمُؤْمِنُونَ مَعِي وَ مَعَكَ غَداً فِي الْجَنَّةِ. (الأصول الستة عشر ج۱ ص۹۵)

راوی گوید: امیرمؤمنان(ع) دوستی یهودی داشت که بسیار با هم الفت داشتند و به داد هم می‌رسیدند. یهودی که مُرد، علی(ع) غمگین و تنها شد. رسول خدا(ص) که چنین دید به علی(ع) فرمود: می‌خواهی جای او را در بهشت ببینی؟ علی(ع) عرض کرد بله. و رسول خدا(ص) جای او را در بهشت در قصری از زبرجد سبز نشانش داد. سپس فرمود: یا ابالحسن، این درجهٔ هرکسی است که ترا دوست داشته باشد، چه یهودی باشد چه نصرانی و چه مجوس و چه شیعیان تو از این امّت. همگی فردای قیامت در بهشت با تو و همراهِ من‌اند.

أَبِي الطُّفَيْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ، عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ، قَالَ: أَ تُحِبُّونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ؟ حَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ، وَ أَمْسِكُوا عَمَّا يُنْكِرُونَ. (الأصول الستة عشر ج۱ ص۱۱۷)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: دوست دارید مردم خدا و رسول را انکار کنند؟! چیزهایی به مردم بگویید که می‌فهمند؛ نه چیزهایی که برایشان عجیب است.

عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا، قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: مَا عَدَا الْإِزَارَ وَ ظِلَّ الْجِدَارِ وَ خَلْفَ الْحَيْرِ وَ مَاءَ الْحَرِّ فَنِعَمٌ، وَ أَنْتَ اِبْنَ آدَمَ! مَسْئُولٌ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ. (الأصول الستة عشر ج۱ ص۲۹۱)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: جز لباسی و سقفی و همسری و آبِ گرمی، بقیهٔ چیزها نعمت است و تو ای ابنِ آدم، روز قیامت باید جوابگوی آن باشی.

اِبْنِ مُسْكَانَ وَ حَدِيدٍ رَفَعَاهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ، قَالَ: إِنَّ اللَّهَ أَوْحَى إِلَى نَبِيٍّ فِي نُبُوَّتِهِ: أَخْبِرْ قَوْمَكَ أَنَّهُمْ قَدِ اسْتَخَفُّوا بِطَاعَتِي، اِنْتَهَكُوا مَعْصِيَتِي، فَمَنْ كَانَ مِنْهُمْ مُحْسِناً فَلاَ يَتَّكِلْ عَلَى إِحْسَانِهِ؛ فَإِنِّي لَوْ نَاصَبْتُهُ الْحِسَابَ كَانَ لِي عَلَيْهِ مَا أُعَذِّبُهُ، وَ إِنْ كَانَ مِنْهُمْ مُسِيئاً فَلاَ يَسْتَسْلِمْ وَ لاَ يلقي[يُلْقِ] بِيَدَيْهِ إِلَى التَّهْلُكَةِ؛ فَإِنَّهُ لَنْ يَتَعَاظَمَنِي ذَنْبٌ أَغْفِرُهُ إِذَا تَابَ مِنْهُ صَاحِبُهُ. وَ خَبِّرْ قَوْمَكَ [أَنَّهُ] لَيْسَ مِنْ رَجُلٍ، وَ لاَ أَهْلِ قَرْيَةٍ، وَ لاَ أَهْلِ بَيْتٍ يَكُونُونَ عَلَى مَا أَكْرَهُ إِلاَّ كُنْتُ لَهُمْ عَلَى مَا يَكْرَهُونَ، فَإِنْ تَحَوَّلُوا عَمَّا أَكْرَهُ إِلَى مَا أُحِبُّ، تَحَوَّلْتُ لَهُمْ عَمَّا يَكْرَهُونَ إِلَى مَا يُحِبُّونَ. وَ خَبِّرْ قَوْمَكَ أَنَّهُ لَيْسَ مِنْ رَجُلٍ، وَ لاَ أَهْلِ بَيْتٍ، وَ لاَ أَهْلِ قَرْيَةٍ يَكُونُونَ عَلَى مَا أُحِبُّ إِلاَّ كُنْتُ لَهُمْ عَلَى مَا يُحِبُّونَ، فَإِنْ تَحَوَّلُوا عَمَّا أُحِبُّ، تَحَوَّلْتُ لَهُمْ عَمَّا يُحِبُّونَ. وَ خَبِّرْ قَوْمَكَ أَنَّهُ لَيْسَ مِنِّي مَنْ تَكَهَّنَ، أَوْ تُكُهِّنَ لَهُ، أَوْ سَحَرَ، أَوْ تُسُحِّرَ لَهُ، وَ لَيْسَ مِنِّي إِلاَّ مَنْ آمَنَ بِي وَ تَوَكَّلَ عَلَيَّ. (الأصول الستة عشر ج۱ ص۲۹۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: خداوند به پیامبری وحی فرمود که به قومت بگو: طاعتم را وانهادید و آلودهٔ معصیتم شدید. با این‌حال، نیکوکارتان به طاعتش غرّه نباشد که اگر کار به حساب بکشد، او هم محکوم به عذاب خواهد شد؛ و بدکارتان مأیوس نگردد که اگر توبه کند، هیچ گناهی پیش بخشش من بزرگ نیست.

و به آنها بگو: هرکس را در آنچه مکروه من است ببینم، مبتلایش می‌کنم به آنچه مکروه اوست؛ اگر بازگشت، من هم تقدیرم را باز می‌گردانم. و هرکس را در آن کاری که محبوب من است ببینم، تقدیرش را چنان بنویسم که محبوب او باشد؛ اگر بازگشت، من هم تقدیر را باز گردانم.

و به آنها بگو: هرکه کهانت کند یا پیش کاهن برود و هرکه سحر کند یا پیش ساحر برود، من ازو بیزارم.

و به آنها بگو: بندهٔ مرضی من نیست مگر کسی که ایمان آورده و بر من توکّل کند.

(گوییم: کهانت، اِخبار از مَغیبات اشخاص از جمله گذشته و آیندهٔ آنهاست؛ کهانت دست‌درازی به علم است و اگر واقعی باشد به کمک جنّ صورت می‌گیرد. سحر، ضربه زدن به اشخاص است با تصرّف در دیده یا دیدگاه ایشان یا اطرافیانشان؛ سحر هم بواسطهٔ جنّ صورت می‌گیرد اما نوعی تصرّف و اعمال قدرت است. کهانت و سحر، هر دو در اسلام حرام و از گناهان کبیره‌اند).