قَالَ أميرالمؤمنين(ع): إِنَّ مَثَلِي فِيكُمْ كَمَثَلِ اَلْكَهْفِ لِأَصْحَابِ اَلْكَهْفِ وَ كَبَابِ حِطَّةٍ وَ هُوَ بَابُ اَلسِّلْمِ فَ اُدْخُلُوا فِي اَلسِّلْمِ كَافَّةً. (الغیبة للنعمانی ج۱ ص۴۴)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: من برای مؤمنان چونان کهف و پناهگاهم و برای ایشان چون باب حطّهام که باب تسلیم در برابر خداست و از همه خواسته شده که از آن در وارد شوند.
اَلْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنِ اَلْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ عَلَى مِنْبَرِ اَلْكُوفَةِ إِنَّ مِنْ وَرَائِكُمْ فِتَناً مُظْلِمَةً عَمْيَاءَ مُنْكَسِفَةً لاَ يَنْجُو مِنْهَا إِلاَّ اَلنُّوَمَةُ قِيلَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ مَا اَلنُّوَمَةُ قَالَ اَلَّذِي يَعْرِفُ اَلنَّاسَ وَ لاَ يَعْرِفُونَهُ وَ اِعْلَمُوا أَنَّ اَلْأَرْضَ لاَ تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنَّ اَللَّهَ سَيُعْمِي خَلْقَهُ عَنْهَا بِظُلْمِهِمْ وَ جَوْرِهِمْ وَ إِسْرَافِهِمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ خَلَتِ اَلْأَرْضُ سَاعَةً وَاحِدَةً مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا وَ لَكِنَّ اَلْحُجَّةَ يَعْرِفُ اَلنَّاسَ وَ لاَ يَعْرِفُونَهُ - كَمَا كَانَ يُوسُفُ يَعْرِفُ اَلنَّاسَ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ ثُمَّ تَلاَ يَا حَسْرَةً عَلَى اَلْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ. (الغیبة للنعمانی ج۱ ص۱۴۱)
امیرمؤمنان(ع) بر منبر کوفه فرمود: ای مردم، پس از من فتنههایی ظلمانی، کورکننده، و پیچیده پشت سر دارید که جز "نومه" کسی از آن نجات نمییابد. گفتند: نومه دیگر چیست؟ فرمود: آدم گمنامی که مردم را میشناسد ولی مردم او را نمیشناسند. سپس فرمود: ولی هیچوقت زمین از حجّت خدا خالی نمیماند. گرچه خدا او را از خلقش مخفی نگه میدارد، به خاطر ظلم و جور شان به یکدیگر و ستمشان در حق خویش. اگر زمین یک ساعت از حجّت خدا خالی بماند اهل خود را فرو میبرد. حجّتِ مخفیَ خدا، مردم را میشناسد ولی آنان او را نمیشناسند؛ چنان که یوسف برادرانش را میشناخت ولی آنها او را نمی شناختند. سپس حضرت تلاوت فرمود: يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ [سوره یس : ۳۰]. و از منبر به زیر آمد.
عِمْرَانَ بْنِ مِيثَمٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ ضَمْرَةَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : يَا مَالِكَ بْنَ ضَمْرَةَ كَيْفَ أَنْتَ إِذَا اِخْتَلَفَتِ اَلشِّيعَةُ هَكَذَا وَ شَبَّكَ أَصَابِعَهُ وَ أَدْخَلَ بَعْضَهَا فِي بَعْضٍ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا عِنْدَ ذَلِكَ مِنْ خَيْرٍ قَالَ اَلْخَيْرُ كُلُّهُ عِنْدَ ذَلِكَ يَا مَالِكُ عِنْدَ ذَلِكَ يَقُومُ قَائِمُنَا. (الغیبة للنعمانی ج۱ ص۲۰۶)
راوی گوید: امیرمؤمنان(ع) به من فرمود: ای مالک، چگونه خواهی بود هنگامی که شیعه، این چنین با هم اختلاف کنند؟!(و انگشتان دو دستش را در میان هم کرد و فشرد) عرض کردم: یا امیرالمؤمنین، آنوقت هیچ خیری نیست! فرمود: اتفاقاً تمام خیر همان وقت است؛ زیرا قائم ما قیام میکند.
اَلْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: سَأَضْرِبُ لَكُمْ مَثَلاً وَ هُوَ مَثَلُ رَجُلٍ كَانَ لَهُ طَعَامٌ فَنَقَّاهُ وَ طَيَّبَهُ ثُمَّ أَدْخَلَهُ بَيْتاً وَ تَرَكَهُ فِيهِ مَا شَاءَ اَللَّهُ ثُمَّ عَادَ إِلَيْهِ فَإِذَا هُوَ قَدْ أَصَابَهُ اَلسُّوسُ فَأَخْرَجَهُ وَ نَقَّاهُ وَ طَيَّبَهُ ثُمَّ أَعَادَهُ إِلَى اَلْبَيْتِ فَتَرَكَهُ مَا شَاءَ اَللَّهُ ثُمَّ عَادَ إِلَيْهِ فَإِذَا هُوَ قَدْ أَصَابَتْهُ طَائِفَةٌ مِنَ اَلسُّوسِ فَأَخْرَجَهُ وَ نَقَّاهُ وَ طَيَّبَهُ وَ أَعَادَهُ وَ لَمْ يَزَلْ كَذَلِكَ حَتَّى بَقِيَتْ مِنْهُ رِزْمَةٌ كَرِزْمَةِ اَلْأَنْدَرِ لاَ يَضُرُّهُ اَلسُّوسُ شَيْئاً وَ كَذَلِكَ أَنْتُمْ تُمَيَّزُونَ حَتَّى لاَ يَبْقَى مِنْكُمْ إِلاَّ عِصَابَةٌ لاَ تَضُرُّهَا اَلْفِتْنَةُ شَيْئاً. (الغیبة للنعمانی ج۱ ص۲۰۹)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: برای شما مثالی میزنم: گندمی را که کسی مدتی در خانه رها کند، در آن کرم افتاده و بخشی از گندم را خواهد خورد. صاحبخانه که چنین ببیند گندم را بیرون برده و پاک میکند و دوباره ذخیره مینماید. اگر اینبار هم در آن کرم افتد، باز بخشی از آنرا تباه میسازد و باز نیاز به غربال خواهد داشت. سرانجام پس از چند بار آفت و پاکسازی، فقط گندمی باقی خواهد ماند که کرم دیگر نمیتواند به آن اثر کند. شما نیز همین گونه غربال میشوید تا آنکه از شما باقی نماند مگر جماعتی که فتنهها دیگر به آنان زیانی نمیرساند.
اَلْأَحْنَفِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي حَاجَةٍ لِي فَجَاءَ اِبْنُ اَلْكَوَّاءِ وَ شَبَثُ بْنُ رِبْعِيٍّ فَاسْتَأْذَنَا عَلَيْهِ فَقَالَ لِي عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنْ شِئْتَ فَأْذَنْ لَهُمَا فَإِنَّكَ أَنْتَ بَدَأْتَ بِالْحَاجَةِ قَالَ قُلْتُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَأْذَنْ لَهُمَا فَلَمَّا دَخَلاَ قَالَ مَا حَمَلَكُمَا عَلَى أَنْ خَرَجْتُمَا عَلَيَّ بِحَرُورَاءَ قَالاَ أَحْبَبْنَا أَنْ نَكُونَ مِنْ جَيْشِ اَلْغَضَبِ قَالَ وَيْحَكُمَا وَ هَلْ فِي وِلاَيَتِي غَضَبٌ. (الغیبة للنعمانی ج۱ ص۳۱۲)
احنف بن قیس گفت: بمنظور کاری که با علی(ع) داشتم بخدمتش رسیدم که ابن کوّاء و شبث بن ربعی آمدند و اجازه ملاقات خواستند. علی(ع) مرا فرمود: اگر مایلی بآنان اجازه بده زیرا حقّ تقدّم با تو است. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین اجازهشان بفرمائید. چون داخل شدند فرمود: چه شما را وادار کرد که در نهروان بر من خروج کنید؟ گفتند: دوست داشتیم که از سپاه غضب باشیم. فرمود: وای بر شما؛ حکومت من بر غضب بنا نشده.