دُرّ نجف

کلام الامیر — جلد اول

من‌لایحضر

سُئِلَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَيَتَوَضَّأُ مِنْ فَضْلِ وَضُوءِ جَمَاعَةِ اَلْمُسْلِمِينَ أَحَبُّ إِلَيْكَ أَوْ يَتَوَضَّأُ مِنْ رَكْوٍ أَبْيَضَ مُخَمَّرٍ فَقَالَ «لاَ بَلْ مِنْ فَضْلِ وَضُوءِ جَمَاعَةِ اَلْمُسْلِمِينَ فَإِنَّ أَحَبَّ دِينِكُمْ إِلَى اَللَّهِ اَلْحَنِيفِيَّةُ اَلسَّمْحَةُ اَلسَّهْلَةُ. (من‌لایحضر ج۱ ص۱۲)

از امیر المؤمنین علیه السلام پرسیدند: آیا وضو ساختن از آب حوضی که مسلمانان در وضو یا شستن از آن استفاده می‌کنند نزد شما بهتر است یا از ظرف کوچک بسیار تمیز و سر بسته (دست نخورده)؟ حضرت فرمود: نه، بلکه از همان حوضی که مسلمانان وضو می‌گیرند بهتر است. زیرا بهترین و محبوبترین دین، نزد خداوند همان کیش حنیف است که هم دور از افراط و تفریط و هم آسان است.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): اِفْتِتَاحُ اَلصَّلاَةِ اَلْوُضُوءُ وَ تَحْرِيمُهَا اَلتَّكْبِيرُ وَ تَحْلِيلُهَا اَلتَّسْلِيمُ. (من‌لایحضر ج۱ ص۳۳)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: افتتاح نماز وضو، و تحریم آن تکبیر است (که آن را تکبیرة الاحرام گویند، یعنی تا تکبیرة الاحرام نگفته باشند هر عملی میتوان کرد) و تحلیل آن سلام گفتن است (که پس از آن اعمالی که قبلا جایز نبوده مجاز می‌شود).

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): لَوْ لاَ أَنِّي رَأَيْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَمْسَحُ ظَاهِرَ قَدَمَيْهِ لَظَنَنْتُ أَنَّ بَاطِنَهُمَا أَوْلَى بِالْمَسْحِ مِنْ ظَاهِرِهِمَا. (من‌لایحضر ج۱ ص۴۷)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: اگر من ندیده بودم که رسول خدا(ص) در وضویش پشت پاهایش را مسح می‌کشید، می‌گفتم کف پاها را(که کثیف‌تر است) باید دست کشید و شست.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): إِنَّ أَفْوَاهَكُمْ طُرُقُ اَلْقُرْآنِ فَطَهِّرُوهَا بِالسِّوَاكِ. (من‌لایحضر ج۱ ص۵۳)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: دهان شما طریق قرآن است، آن را با مسواک پاک نگهدارید.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): مَا أُبَالِي أَ بَوْلٌ أَصَابَنِي أَوْ مَاءٌ إِذَا لَمْ أَعْلَمْ. (من‌لایحضر ج۱ ص۷۲)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: تا دقیق ندانم، فرقی برایم ندارد که ادرار به من پاشیده یا آب. (یعنی اصل را پاکی میگذارم تا به یقین بدانم که چیزی نجس شده)

سَأَلَ سَلْمَانُ اَلْفَارِسِيُّ رَحْمَةُ اَللَّهِ عَلَيْهِ، أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : عَنْ رِزْقِ اَلْوَلَدِ فِي بَطْنِ أُمِّهِ فَقَالَ «إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى حَبَسَ عَلَيْهِ اَلْحَيْضَةَ فَجَعَلَهَا رِزْقَهُ فِي بَطْنِ أُمِّهِ. (من‌لایحضر ج۱ ص۹۱)

سلمان فارسی - رحمة الله علیه - از امیر المؤمنین علیه السّلام دربارهٔ روزی طفل در شکم مادرش پرسید؛ آن حضرت فرمود: همان خون حیض را که خداوند در ایام حاملگی حبس میکند، همان روزی طفل است.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): نِعْمَ اَلْبَيْتُ اَلْحَمَّامُ تُذَكَّرُ فِيهِ اَلنَّارُ وَ يَذْهَبُ بِالدَّرَنِ. (من‌لایحضر ج۱ ص۱۱۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: چه حمام خوب است؛ یاد جهنم می‌اندازد و چرک آدم را هم می‌زداید.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): إِنَّ اَلْمُؤْمِنَ إِذَا حَضَرَهُ اَلْمَوْتُ وَثَّقَهُ مَلَكُ اَلْمَوْتِ فَلَوْ لاَ ذَلِكَ لَمْ يَسْتَقِرَّ. (من‌لایحضر ج۱ ص۱۳۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: مؤمن، وقت مرگش که میرسد، توسط ملک‌الموت بی‌حرکت و آرام میشود. اگر ملک‌الموت چنین نمی‌کرد محتضر هرگز آرام نمی‌گرفت.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): ضَمِنْتُ لِسِتَّةٍ اَلْجَنَّةَ رَجُلٌ خَرَجَ بِصَدَقَةٍ فَمَاتَ فَلَهُ اَلْجَنَّةُ وَ رَجُلٌ خَرَجَ يَعُودُ مَرِيضاً فَمَاتَ فَلَهُ اَلْجَنَّةُ وَ رَجُلٌ خَرَجَ مُجَاهِداً فِي سَبِيلِ اَللَّهِ فَمَاتَ فَلَهُ اَلْجَنَّةُ وَ رَجُلٌ خَرَجَ حَاجّاً فَمَاتَ فَلَهُ اَلْجَنَّةُ وَ رَجُلٌ خَرَجَ إِلَى اَلْجُمُعَةِ فَمَاتَ فَلَهُ اَلْجَنَّةُ " وَ رَجُلٌ خَرَجَ فِي جِنَازَةِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ فَمَاتَ فَلَهُ اَلْجَنَّةُ. (من‌لایحضر ج۱ ص۱۴۰)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: برای شش کس من ضمانت بهشت میکنم: مردی که صدقهٔ واجب یا مستحبّی را بیرون برد تا باهلش برساند و در آن حال بمیرد او به بهشت رود. دیگر کسی که برای عیادت بیماری از خانه بیرون آید و در راه بمیرد، بر او نیز بهشت واجبست. دیگر کسی که برای جهاد در راه خدا از خانه درآید و وفات یابد. دیگر کسی که بعزم حجّ خانهٔ خدا بیرون آید و بمیرد و آن کسی که برای بجا آوردن نماز جمعه از خانه بیرون آید و وفات یابد؛ او نیز به بهشت رود و بالأخره کسی که برای تشییع جنازه و برگزاری دفن مسلمانی از خانه بیرون آید و در آن حال بمیرد.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنِ اِخْتَلَفَ إِلَى اَلْمَسَاجِدِ أَصَابَ إِحْدَى اَلثَّمَانِ أَخاً مُسْتَفَاداً فِي اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْ عِلْماً مُسْتَطْرَفاً أَوْ آيَةً مُحْكَمَةً أَوْ رَحْمَةً مُنْتَظَرَةً أَوْ كَلِمَةً تَرُدُّهُ عَنْ رَدًى أَوْ يَسْمَعُ كَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى هُدًى أَوْ يَتْرُكُ ذَنْباً خَشْيَةً أَوْ حَيَاءً. (من‌لایحضر ج۱ ص۲۳۷)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هر کس در زندگی اهل تردّد به مسجد باشد یکی از این هشت چیز را بهره خواهد برد: برادری بدرد بخور در راه خدا یا طرفه دانشی یا آیهٔ محکمی که در راه حقّ او را استوار سازد یا رحمتی از طرف خدا که در انتظار او بوده یا کلمه و سخنی که او را از بدی باز دارد یا شنیدن جمله‌ای که او را براه خیر و نجات راهنمائی کند یا گناهی را از ترس خدا یا حیا ترک کند.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): لاَ تَلْبَسُوا اَلسَّوَادَ فَإِنَّهُ لِبَاسُ فِرْعَوْنَ. (من‌لایحضر ج۱ ص۲۵۱)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: مشکی نپوشید که لباس فرعون بوده.

قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : «لِلْمُؤَذِّنِ فِيمَا بَيْنَ اَلْأَذَانِ وَ اَلْإِقَامَةِ مِثْلُ أَجْرِ اَلشَّهِيدِ اَلْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «إِنَّهُمْ يَجْتَلِدُونَ عَلَى اَلْأَذَانِ» فَقَالَ «كَلاًّ إِنَّهُ يَأْتِي عَلَى اَلنَّاسِ زَمَانٌ يَطْرَحُونَ اَلْأَذَانَ عَلَى ضُعَفَائِهِمْ فَتِلْكَ لُحُومٌ حَرَّمَهَا اَللَّهُ عَلَى اَلنَّارِ. (من‌لایحضر ج۱ ص۲۸۳)

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود مؤذّن را در میان أذان و اقامه پاداشی است همچون پاداش شهیدی که در راه خداوند عزّ و جلّ در خون خویش غلطیده باشد. پس امیر المؤمنین علیه السّلام گفت: با چنین پاداش عظیمی که میفرمائید لابد مردم بر سر أذان با یك دیگر به جنگ و نزاع برخواهند خاست؟ پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: نه، هرگز چنین نخواهد شد بلکه زمانی برای مردمان پیش آید که أذان را (کوچك شمرده و از روی بی‌اعتنائی) تصدّی آن را بسوی بیچارگان و ضعیفان می‌اندازند و همین ضعفا هستند که بهشتی میشوند.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): آخِرُ مَا فَارَقْتُ عَلَيْهِ حَبِيبَ قَلْبِي صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهُ قَالَ يَا عَلِيُّ إِذَا صَلَّيْتَ فَصَلِّ صَلاَةَ أَضْعَفِ مَنْ خَلْفَكَ وَ لاَ تَتَّخِذَنَّ مُؤَذِّناً يَأْخُذُ عَلَى أَذَانِهِ أَجْراً. (من‌لایحضر ج۱ ص۲۸۳)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: آخرین سخنی که پس از آن از محبوب دلم رسول خدا صلّی الله علیه و آله جدا شدم این بود که فرمود: ای علی وقتی نماز میکنی چنان نماز کن که متناسب با حال ضعیف‌ترینِ مأمومینِ پشت سرت باشد و هرگز مؤذّنی برنگزین که برای گفتن أذان مزد خواهد.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنْ صَلَّى بِأَذَانٍ وَ إِقَامَةٍ صَلَّى خَلْفَهُ صَفَّانِ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ لاَ يُرَى طَرَفَاهُمَا وَ مَنْ صَلَّى بِإِقَامَةٍ صَلَّى خَلْفَهُ مَلَكٌ. (من‌لایحضر ج۱ ص۲۸۷)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هر کس با اذان و اقامه نماز گزارد دو صف از ملائکه در پشت سر او بنماز ایستند چنان که دو سوی صف (از بس طولانی است) پیدا نباشد، و هر کس تنها با اقامه نماز کند پشت سرش فقط یك فرشته نماز می‌کند.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): إِذَا فَرَغَ أَحَدُكُمْ مِنَ اَلصَّلاَةِ فَلْيَرْفَعْ يَدَيْهِ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ لْيَنْصَبْ فِي اَلدُّعَاءِ. (من‌لایحضر ج۱ ص۳۲۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: از نماز که فارغ می شوید، دست به آسمان بلند کرده و دعا کنید.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): لَيْلَةُ اَلْجُمُعَةِ لَيْلَةٌ غَرَّاءُ وَ يَوْمُهَا يَوْمٌ أَزْهَرُ مَنْ مَاتَ لَيْلَةَ اَلْجُمُعَةِ، كَتَبَ اَللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنْ ضَغْطَةِ اَلْقَبْرِ وَ مَنْ مَاتَ يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ كَتَبَ اَللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ اَلنَّارِ. (من‌لایحضر ج۱ ص۴۲۳)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: شب جمعه شبی نورانی است و روز جمعه روزی منوّر و تابناك است، هر کس در شب جمعه وفات یابد [خداوند] برایش براءت و آزادی از فشار قبر می‌نویسند، و هر که در روز جمعه از دنیا رود خداوند متعال برایش دوری و براءت از آتش و دوزخ ثبت و مقرّر فرماید.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): إِذَا رَكِبْتَ اَلسَّفِينَةَ وَ كَانَتْ تَسِيرُ فَصَلِّ وَ أَنْتَ جَالِسٌ. (من‌لایحضر ج۱ ص۴۵۹)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: با کشتی(در روزگار ما هواپیما و حتی قطار یا اتوبوس) که سفر می‌کنی همانجا نشسته نماز بخوان.

وَ قَالَ الصادق عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: فَاتَ اَلنَّاسَ مَعَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَوْمَ صِفِّينَ صَلاَةُ اَلظُّهْرِ وَ اَلْعَصْرِ وَ اَلْمَغْرِبِ وَ اَلْعِشَاءِ فَأَمَرَهُمْ فَكَبَّرُوا وَ هَلَّلُوا وَ سَبَّحُوا رِجَالاً وَ رُكْبَاناً. (من‌لایحضر ج۱ ص۴۶۷)

امام صادق(ع) فرمود: در جنگ صفّین وقتی کارزار بالا گرفت نماز ظهر و عصر و مغرب و عشای اصحاب امیر المؤمنین علیه السّلام فوت شد. پس بنا بدستور آن حضرت تکبیر و تهلیل و تسبیح گفتند چه پیاده و چه سواره (و به ایشان امر نفرمود نمازشان را اعاده کنند بلکه همین اذکار بجای نماز خوانده شد).

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا أَرَادَ أَنْ يُصِيبَ أَهْلَ اَلْأَرْضِ بِعَذَابٍ قَالَ لَوْ لاَ اَلَّذِينَ يَتَحَابُّونَ بِجَلاَلِي وَ يَعْمُرُونَ مَسَاجِدِي وَ يَسْتَغْفِرُونَ بِالْأَسْحَارِ لَوْ لاَ هُمْ لَأَنْزَلْتُ عَذَابِي. (من‌لایحضر ج۱ ص۴۷۳)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: همانا خداوند تبارك و تعالی هر گاه بخواهد زمینیان را عذاب کند به آنان خطاب می‌فرماید: اگر نبودند آن کسانی که به یك دیگر محبّت می‌کنند با جلال من و مسجدهای مرا آباد می‌کنند و رونق می‌دهند و سحرگاهان استغفار و طلب آمرزش می‌کنند، حتماً عذاب خود را بر سر زمینیان فرو میفرستادم.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنْ صَلَّى مِنَ اَللَّيْلِ عُشْرَ لَيْلَةٍ لِلَّهِ مُخْلِصاً اِبْتِغَاءَ ثَوَابِ اَللَّهِ قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمَلاَئِكَتِهِ «اُكْتُبُوا لِعَبْدِي هَذَا مِنَ اَلْحَسَنَاتِ عَدَدَ مَا أَنْبَتَ فِي اَللَّيْلِ مِنْ حَبَّةٍ وَ وَرَقَةٍ وَ شَجَرَةٍ. (من‌لایحضر ج۱ ص۴۷۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرکس یک دهم شب را بعبادت زنده کند، خداوند به فرشتگان فرماید: به عدد هرچه در این شب از نباتات رُسته، ثواب برایش لحاظ کنید.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنْ خَرَجَ فِي سَفَرٍ وَ مَعَهُ عَصَا لَوْزٍ مُرٍّ وَ تَلاَ هَذِهِ اَلآيَةَ «وَ لَمّا تَوَجَّهَ تِلْقٰاءَ مَدْيَنَ قٰالَ عَسیٰ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوٰاءَ اَلسَّبِيلِ» إِلَى قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ اَللّٰهُ عَلىٰ مٰا نَقُولُ وَكِيلٌ» آمَنَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ كُلِّ سَبُعٍ ضَارٍ وَ مِنْ كُلِّ لِصٍّ عَادٍ وَ كُلِّ ذَاتِ حُمَةٍ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى أَهْلِهِ وَ مَنْزِلِهِ وَ كَانَ مَعَهُ سَبْعَةٌ وَ سَبْعُونَ مِنَ اَلْمُعَقِّبَاتِ يَسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتَّى يَرْجِعَ وَ يَضَعَهَا. (من‌لایحضر ج۲ ص۲۷۰)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: کسی که بسفر برآید، بحالی که عصائی از چوب بادام تلخ در دست داشته باشد، و این آیه را تلاوت کند که: «وَ لَمّا تَوَجَّهَ تِلْقٰاءَ مَدْيَنَ قٰالَ عَسىٰ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوٰاءَ اَلسَّبِيلِ» الی قول الله عزّ و جلّ: «وَ اَللّٰهُ عَلىٰ مٰا نَقُولُ وَكِيلٌ». و چون (موسی) بطرف مدین روی آورد، گفت: امید است که پروردگار من مرا براه مستقیم رهبری کند – تا قول خدای عزّ و جلّ-: و خدا بر هر چه ما میگوئیم وکیل است». خدای عزّ و جلّ او را از هر درندهٔ آدمخوار و دزد متجاوز و هر حشرهٔ زهردار ایمن همی دارد، تا بخانواده‌اش بازگردد. و هفتاد و هفت فرشته از فرشتگانی که بنوبت مأمور حراستند، با او هستند، در حالی که برای او طلب آمرزش میکنند، تا زمانی که از سفر باز آید، و عصا را از دست بگذارد.

عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ أَنَّهُ قَالَ : أَمْسَكْتُ لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِالرِّكَابِ وَ هُوَ يُرِيدُ أَنْ يَرْكَبَ فَرَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ تَبَسَّمَ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ رَأَيْتُكَ رَفَعْتَ رَأْسَكَ وَ تَبَسَّمْتَ قَالَ «نَعَمْ يَا أَصْبَغُ أَمْسَكْتُ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كَمَا أَمْسَكْتَ لِي فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ تَبَسَّمَ فَسَأَلْتُهُ كَمَا سَأَلْتَنِي وَ سَأُخْبِرُكَ كَمَا أَخْبَرَنِي أَمْسَكْتُ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلشَّهْبَاءَ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ تَبَسَّمَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ رَفَعْتَ رَأْسَكَ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ تَبَسَّمْتَ فَقَالَ «يَا عَلِيُّ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَحَدٍ يَرْكَبُ مَا أَنْعَمَ اَللَّهُ عَلَيْهِ ثُمَّ يَقْرَأُ آيَةَ اَلسُّخْرَةِ ثُمَّ يَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اَللَّهَ اَلَّذِي «لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ هُوَ اَلْحَيُّ اَلْقَيُّومُ» وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ اَللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِي ذُنُوبِي فَإِنَّهُ لاَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ إِلاَّ أَنْتَ. إِلاَّ قَالَ اَلسَّيِّدُ اَلْكَرِيمُ: يَا مَلاَئِكَتِي عَبْدِي يَعْلَمُ أَنَّهُ لاَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ غَيْرِي اِشْهَدُوا أَنِّي قَدْ غَفَرْتُ لَهُ ذُنُوبَهُ. (من‌لایحضر ج۲ ص۲۷۲)

از اصبغ بن نباته روایت شده است که گفت: رکاب را برای امیر المؤمنین علیه السّلام گرفتم و او میخواست سوار شود. پس سر را بلند کرد و تبسّمی بر لب راند. پس من گفتم: یا امیر المؤمنین تو را دیدم که سر بلند کردی و تبسّم بر لب آوردی! فرمود: آری، ای أصبغ همان طور که تو رکاب برای من گرفتی، من نیز برای رسول خدا صلّی الله علیه و آله گرفتم؛ پس سر به آسمان بلند کرد و تبسّمی بر لب راند و من بمانند تو راز این کار را باز جستم و هم اکنون همان گونه که او مرا خبر داد، تو را خبر میدهم: عنان اسب شهباء را برای رسول خدا گرفتم. پس سر به آسمان برداشت، و تبسّم کرد. من گفتم: چگونه است که سر به آسمان برداشتی و تبسّم کردی؟ گفت: یا علیّ، هیچ کس نیست که بر مرکبی که خدا به او عطا کرده است سوار شود، و آنگاه آیه سخره را بخواند و پس از آن بگوید: «از آن خدائی آمرزش میطلبم که معبودی جز او نیست: آن زندهٔ بپا دارندهٔ زندگی و زندگان. و بسوی او توبه میکنم. خدایا گناهان مرا بر من بیامرز زیرا کسی جز تو گناهان را نمی‌آمرزد». مگر آنکه خدای بزرگ کریم میگوید: «ای فرشتگان گواه باشید که هم اکنون گناهانش را بر او آمرزیده‌ام.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): فِي اَلدَّوَابِّ لاَ تَضْرِبُوا اَلْوُجُوهَ وَ لاَ تَلْعَنُوهَا فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَعَنَ لاَعِنَهَا. (من‌لایحضر ج۲ ص۲۸۷)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: به صورت حیوانات هرگز ضربه نزنید و به آنها بد و بیراه نگویید که خداوند لاعن را لعن کرده است.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): فِي اِمْرَأَةٍ نَذَرَتْ أَنْ تَطُوفَ عَلَى أَرْبَعٍ فَقَالَ: تَطُوفُ أُسْبُوعاً لِيَدَيْهَا وَ أُسْبُوعاً لِرِجْلَيْهَا. (من‌لایحضر ج۲ ص۵۲۱)

امیرمؤمنان(ع) راجع به زنی که نذر کرده بود چهار دست و پا طواف کند، فرمود: یکبار(هفت شوط) به نیت دستهایش طواف کند و یکبار به نیت پاهایش.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): سَيُقْتَلُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِي بِأَرْضِ خُرَاسَانَ بِالسَّمِّ ظُلْماً اِسْمُهُ اِسْمِي وَ اِسْمُ أَبِيهِ اِسْمُ اِبْنِ عِمْرَانَ مُوسَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَلاَ فَمَنْ زَارَهُ فِي غُرْبَتِهِ غَفَرَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ ذُنُوبَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْهَا وَ مَا تَأَخَّرَ وَ لَوْ كَانَتْ مِثْلَ عَدَدِ اَلنُّجُومِ وَ قَطْرِ اَلْأَمْطَارِ وَ وَرَقِ اَلْأَشْجَارِ. (من‌لایحضر ج۲ ص۵۸۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: مردی از فرزندان من که نامش نام من، و نام پدرش نام پسر عمران موسی علیه السّلام است، در سرزمین خراسان از راه ظلم با زهر کشته خواهد شد. آگاه باشید که هر کس او را در غربتش زیارت کند، خدای عزّ و جلّ گناهان گذشته قدیم و جدیدش را می‌آمرزد، اگر چه آن گناهان بمانند عدد ستارگان و قطره‌های باران و برگ درختان باشد.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): قَالَ لِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِذَا تَقَاضَى إِلَيْكَ رَجُلاَنِ فَلاَ تَقْضِ لِلْأَوَّلِ حَتَّى تَسْمَعَ مِنَ اَلآخَرِ فَإِنَّكَ إِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ تَبَيَّنَ لَكَ اَلْقَضَاءُ. فَمَا زِلْتُ بَعْدَهَا قَاضِياً وَ قَالَ لى اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: اَللَّهُمَّ فَهِّمْهُ اَلْقَضَاءَ. (من‌لایحضر ج۳ ص۱۳)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: رسول خدا صلّی الله علیه و آله به من سفارش فرمود که هر گاه دو تن از تو تقاضای داوری کردند، عجله در قضاوت مکن تا از آن دیگری هم مطالبش را بشنوی. پس هر گاه چنین کردی مطلب برای تو روشن می‌شود و می‌دانی که باید چه حکمی بکنی. امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: پس از این دستور کار داوری بر من بسیار آسان شد و امری بر من در این خصوص مشکل نمی‌نمود. همچنین رسول خدا صلّی الله علیه و آله برای من دعا کرد که: بار الها، امرِ قضاوت را بر به او تفهیم کن.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع) لِشُرَيْحٍ: يَا شُرَيْحُ لاَ تُسَارَّ أَحَداً فِي مَجْلِسِكَ وَ إِذَا غَضِبْتَ فَقُمْ وَ لاَ تَقْضِيَنَّ وَ أَنْتَ غَضْبَانُ. (من‌لایحضر ج۳ ص۱۴)

امیرمؤمنان(ع) به شریح قاضی فرمود: ای شریح در مجلس قضا با کسی زیر گوشی سخن مگو، هر گاه از جهتی ناراحت شدی و به غضب آمدی از جای برخیز و در حال غضب و خشم داوری مکن.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): إِذَا أَسْلَمَ اَلْأَبُ جَرَّ اَلْوَلَدَ إِلَى اَلْإِسْلاَمِ. (من‌لایحضر ج۳ ص۱۵۲)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: پدر که مسلمان باشد، معمولاً فرزندان را به اسلام میکشاند.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُحِبُّ اَلْمُحْتَرِفَ اَلْأَمِينَ. (من‌لایحضر ج۳ ص۱۵۸)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: صاحب حرفه اگر درستکار باشد، محبوب خداست.

رَأَيْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَعْمَلُ فِي أَرْضٍ لَهُ وَ قَدِ اِسْتَنْقَعَتْ قَدَمَاهُ فِي اَلْعَرَقِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيْنَ اَلرِّجَالُ فَقَالَ «يَا عَلِيُّ عَمِلَ بِالْيَدِ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ مِنْ أَبِي فِي أَرْضِهِ» فَقُلْتُ لَهُ مَنْ هُوَ فَقَالَ « رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ آبَائِي عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ كُلُّهُمْ قَدْ عَمِلُوا بِأَيْدِيهِمْ وَ هُوَ مِنْ عَمَلِ اَلنَّبِيِّينَ وَ اَلْمُرْسَلِينَ وَ اَلصَّالِحِينَ. (من‌لایحضر ج۳ ص۱۶۲)

راوی گوید: موسی بن جعفر(ع) را دیدم در مزرعه کار می‌کرد و از پاهایش عرق می‌ریخت. عرض کردم: فدایت شوم پس کارکنان کجایند که شما این چنین زحمت می‌کشید؟ فرمود: ای فلانی، کسی که از من و پدرم بالاتر بود در زمینش با دست خود کار می‌کرد. پرسیدم یعنی چه کسی؟ فرمود: رسول خدا صلّی الله علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السّلام و پدرانم علیهم السّلام همگی با دست خویش کار می‌کردند و این، کارِ همهٔ انبیاء و فرستادگان و بندگان صالح خداوند است.

عنهم(ع): كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَخْرُجُ فِي اَلْهَاجِرَةِ فِي اَلْحَاجَةِ قَدْ كُفِيَهَا يُرِيدُ أَنْ يَرَاهُ اَللَّهُ تَعَالَى يُتْعِبُ نَفْسَهُ فِي طَلَبِ اَلْحَلاَلِ. (من‌لایحضر ج۳ ص۱۶۳)

معصوم فرمود: امیر المؤمنین علیه السّلام در شدّت گرما بدنبال حاجتی بیرون می شد که دیگران می‌توانستند انجام دهند، امّا مقصودش از اینکه خود اقدام کند و به دیگری وانگذارد این بود که خداوند شاهدش باشد که برای روزی حلال خود را بزحمت انداخته و کار می‌کند.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): كُنْ لِمَا لاَ تَرْجُو أَرْجَى مِنْكَ لِمَا تَرْجُو فَإِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ خَرَجَ يَقْتَبِسُ لِأَهْلِهِ نَاراً فَكَلَّمَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَجَعَ نَبِيّاً وَ خَرَجَتْ مَلِكَةُ، سَبَإٍ فَأَسْلَمَتْ مَعَ سُلَيْمَانَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ خَرَجَتْ سَحَرَةُ فِرْعَوْنَ يَطْلُبُونَ اَلْعِزَّةَ لِفِرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمِنِينَ. (من‌لایحضر ج۳ ص۱۶۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: به آنچه امید نداری امیدوارتر باش از آنچه امیدش را داری. موسی بن عمران رفت تا برای گرم شدن خانواده‌اش آتش بدست آورد امّا خدا با وی سخن گفت و پیامبر بازگشت. ملکهٔ سبا برای ستیز با سلیمان بیرون شد و مسلمان گشت. سحرهٔ فرعون برای فرعون عزّت می‌طلبیدند امّا همگی مسلمان شدند و ذلّت او را طلبیدند.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنْ أَتَاهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِرِزْقٍ لَمْ يَخْطُ إِلَيْهِ بِرِجْلِهِ وَ لَمْ يَمُدَّ إِلَيْهِ يَدَهُ وَ لَمْ يَتَكَلَّمْ فِيهِ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ يَشُدَّ إِلَيْهِ ثِيَابَهُ وَ لَمْ يَتَعَرَّضْ لَهُ كَانَ مِمَّنْ ذَكَرَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ: «وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ. (من‌لایحضر ج۳ ص۱۶۶)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هر کس را که خداوند نصیبی رسانید که او با پای خود قدم به سوی آن بر ندا شته و دستی به جانب آن دراز ننموده و سخنی راجع به آن بر زبان نیاورده و مکری برای آن نبسته و به هیچ گونه متعرّض آن نشده باشد، این از آن مواردی است که خداوند فرموده: «وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ» طلاق: ۲ یعنی هر کس رعایت حقّ خداوند و دستوراتش را نماید، خداوند برای او گشایشی قرار می‌دهد و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌رساند.

أَتَى رَجُلٌ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَللَّهِ إِنِّي لَأُحِبُّكَ فَقَالَ لَهُ «وَ لَكِنِّي أُبْغِضُكَ» قَالَ وَ لِمَ قَالَ «لِأَنَّكَ تَبْغِي فِي اَلْأَذَانِ كَسْباً وَ تَأْخُذُ عَلَى تَعْلِيمِ اَلْقُرْآنِ أَجْراً. (من‌لایحضر ج۳ ص۱۷۸)

مردی نزد امیر مؤمنان علیه السّلام آمد و اظهار داشت: یا امیر المؤمنین بخدا سوگند من شما را دوست می‌دارم. حضرت فرمود: اما من تو را دشمن می‌دارم. مرد پرسید: برای چه؟ فرمود: برای اینکه تو بابت اذان طلب اجرت می‌کنی و برای آموختن قرآن مزد می‌ستانی.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): إِيَّاكُمْ وَ اَلدَّيْنَ فَإِنَّهُ هَمٌّ بِاللَّيْلِ وَ ذُلٌّ بِالنَّهَارِ. (من‌لایحضر ج۳ ص۱۸۲)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: حذر کنید از قرض، زیرا موجب اندوه شب و خواری روز است.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): اِتَّجِرُوا بَارَكَ اَللَّهُ لَكُمْ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ «إِنَّ اَلرِّزْقَ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ فِي اَلتِّجَارَةِ وَ وَاحِدٌ فِي غَيْرِهَا. (من‌لایحضر ج۳ ص۱۹۲)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: به خرید و فروش بپردازید تا خداوند به شما برکت عنایت فرماید. از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) شنیدم که می‌فرمود: روزی ده بخش است؛ نه بخش آن در تجارت است و یك بخش در غیر آن.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): تَعَرَّضُوا لِلتِّجَارَةِ فَإِنَّ فِيهَا غِنًى لَكُمْ عَمَّا فِي أَيْدِي اَلنَّاسِ. (من‌لایحضر ج۳ ص۱۹۳)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: از خرید و فروش دوری نکنید چون با آن است که از مردم مستغنی میشوید.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ : اَلسَّمَاحُ وَجْهٌ مِنَ اَلرَّبَاحِ. (من‌لایحضر ج۳ ص۱۹۶)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: از رسول خدا صلّی الله علیه و آله شنیدم که می‌فرمود: جوانمردی و بخشندگی موجب سود در معاملات است.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): مَرَّ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلَى رَجُلٍ وَ مَعَهُ سِلْعَةٌ يُرِيدُ بَيْعَهَا فَقَالَ عَلَيْكَ بِأَوَّلِ اَلسُّوقِ. (من‌لایحضر ج۳ ص۱۹۶)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: رسول خدا(ص) به کسی که چیزی برای فروش به بازار آورده برخورد، پس به او فرمود: اوّلِ بازار!

گوییم: شاید منظور، دریافتنِ اولین مشتری باشد یا اینکه اوّلِ بازار از لحاظ مکانی رونقش بیشتر است یا شاید هم زمانِ آغاز معاملات مقصود باشد.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): اَلْحُكْرَةُ فِي اَلْخِصْبِ أَرْبَعُونَ يَوْماً وَ فِي اَلشِّدَّةِ وَ اَلْبَلاَءِ ثَلاَثَةُ أَيَّامٍ فَمَا زَادَ عَلَى أَرْبَعِينَ يَوْماً فِي اَلْخِصْبِ فَصَاحِبُهُ مَلْعُونٌ وَ مَا زَادَ فِي اَلْعُسْرَةِ فَوْقَ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ فَصَاحِبُهُ مَلْعُونٌ. (من‌لایحضر ج۳ ص۲۶۷)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: نگهداشتن طعام مردم در انبار در سال فراوانی بیش از چهل روز و در خشکسالی بیش از سه روز احتکار است و هر چه در سال فراوانی بر چهل روز و در قحطی بر سه روز بیفزاید انبارکننده‌اش ملعون خواهد بود.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنْ بَاعَ اَلطَّعَامَ نُزِعَتْ مِنْهُ اَلرَّحْمَةُ. (من‌لایحضر ج۳ ص۲۶۷)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): کسی که غذا را به فقیر می‌فروشد، رحمت از دلش رخت برمی‌بندد.

دَخَلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ سُوقَ اَلتَّمَّارِينَ فَإِذَا اِمْرَأَةٌ تَبْكِي وَ هِيَ تُخَاصِمُ رَجُلاً تَمَّاراً فَقَالَ لَهَا «مَا لَكِ» فَقَالَتْ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ اِشْتَرَيْتُ مِنْ هَذَا تَمْراً بِدِرْهَمٍ فَخَرَجَ أَسْفَلُهُ رَدِيّاً وَ لَيْسَ مِثْلَ هَذَا اَلَّذِي رَأَيْتُ فَقَالَ لَهُ «رُدَّ عَلَيْهَا» فَأَبَى حَتَّى قَالَ لَهُ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ فَأَبَى فَعَلاَهُ بِالدِّرَّةِ حَتَّى رَدَّ عَلَيْهَا وَ كَانَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَكْرَهُ أَنْ يُجَلَّلَ اَلتَّمْرُ. (من‌لایحضر ج۳ ص۲۷۰)

امیر مؤمنان علیه السّلام به بازار خرمافروشان رفت و زنی را دید که می‌گرید و با مردی خرمافروش به نزاع پرداخته است. پرسید: تو را چه شده است؟ زن گفت: یا امیر المؤمنین بسته‌ٔ خرمائی به یک درهم از این مرد خریده‌ام اکنون زیر آن خرمای پست درآمده است و آنچه من دیدم غیر از این بود. حضرت از خرما فروش خواست تا آن را پس گیرد؛ وی نپذیرفت تا سه بار امام تکرار کرد و وی سرباز زد. امام تازیانه را بالا برد آنوقت مرد حاضر شد که بهای خرما را به زن ردّ کند. آن حضرت علیه السّلام بسته‌بندی کردن [و یا مخلوط کردن خرمای اعلا و پست] را خوش نمی‌داشت.

عَنْ سَلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ : «أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَسَا اَلنَّاسَ بِالْعِرَاقِ فَكَانَ فِي اَلْكِسْوَةِ حُلَّةٌ جَيِّدَةٌ فَسَأَلَهُ إِيَّاهَا اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَأَبَى فَقَالَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «أَنَا أُعْطِيكَ مَكَانَهَا حُلَّتَيْنِ» فَأَبَى فَلَمْ يَزَلْ يُعْطِيهِ حَتَّى بَلَغَ خَمْساً فَأَخَذَهَا مِنْهُ ثُمَّ أَعْطَاهُ اَلْحُلَّةَ وَ جَعَلَ اَلْحُلَلَ فِي حَجْرِهِ فَقَالَ: لآَخُذَنَّ خَمْسَةً بِوَاحِدَةٍ. (من‌لایحضر ج۳ ص۲۸۰)

سلمه از امام صادق از پدرش علیهما السّلام روایت کرده که امیر مؤمنان علیه السّلام در عراق هر یک از سپاهیان را جامه‌ای داد و در میان جامه‌ها حلّه‌ٔ بسیار زیبائی بود. حسین بن علیّ علیهما السّلام آن را خواست امّا امیر المؤمنین نپذیرفت. حسین بن علی علیهما السّلام عرض کرد: به جای آن من دو حلّه می‌دهم. قبول نفرمود و امام حسین مرتّب حلّه حلّه افزود تا پنج حلّه. پس امیر المؤمنین علیه السّلام آن را پذیرفت و آن حلّه را به حسین علیه السّلام داد و آنها را در دامن نهاد و فرمود: آری پنج عدد بجای یک عدد خواهم گرفت.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): إِيَّاكُمْ وَ اَللُّقَطَةَ فَإِنَّهَا ضَالَّةُ اَلْمُؤْمِنِ وَ هِيَ حَرِيقٌ مِنْ حَرِيقِ جَهَنَّمَ. (من‌لایحضر ج۳ ص۲۹۲)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: از مالی که پیدا شده و صاحبش معلوم نیست حذر کنید که زبانه‌ای از زبانه‌های جهنم است.

أُتِيَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِهَدِيَّةِ اَلنَّيْرُوزِ فَقَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «مَا هَذَا» قَالُوا يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ اَلْيَوْمُ اَلنَّيْرُوزُ فَقَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : اِصْنَعُوا لَنَا كُلَّ يَوْمٍ نَيْرُوزاً. وَ رُوِيَ أَنَّهُ قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «نَيْرُوزُنَا كُلُّ يَوْمٍ». (من‌لایحضر ج۳ ص۳۰۰)

برای امیرمؤمنان(ع) هدیه‌ای آوردند. پرسید به چه عنوان است؟ گفتند به مناسبت نوروز. فرمود: کاش هر روز نوروز بود! و روایت شده که روزی فرمود: هر روز برای ما مثل نوروز است.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): عُدْ مَنْ لاَ يَعُودُكَ وَ أَهْدِ إِلَى مَنْ لاَ يُهْدِي إِلَيْكَ. (من‌لایحضر ج۳ ص۳۰۰)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: به دیدار کسی برو که به دیدارت نیامده و هدیه بده به کسی که هدیه‌ای به تو نداده.

نَهَى أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ صَيْدِ اَلْحَمَامِ بِالْأَمْصَارِ. (من‌لایحضر ج۳ ص۳۲۱)

امیرمؤمنان(ع) از صید کبوتران شهر نهی فرمود.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): اِتَّقُوا اَللَّهَ فِيمَا خَوَّلَكُمْ وَ فِي اَلْعُجْمِ مِنْ أَمْوَالِكُمْ. فَقِيلَ لَهُ وَ مَا اَلْعُجْمُ قَالَ: اَلشَّاةُ وَ اَلْبَقَرَةُ وَ اَلْحَمَامُ وَ أَشْبَاهُ ذَلِكَ. (من‌لایحضر ج۳ ص۳۴۹)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: جانب خدا را رعایت کنید در آنچه به شما ارزانی داشته خصوصاً راجع به نعمت‌های بی‌زبان. پرسیدند نعمت‌های بی‌زبان دیگر چیست؟ فرمود: حیوانات اهلی که با شما زندگی میکنند مثل گوسفند و گاو و کبوتر و امثالهم.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): إِنَّ حَفِيفَ أَجْنِحَةِ اَلْحَمَامِ لَيَطْرُدُ اَلشَّيَاطِينَ. (من‌لایحضر ج۳ ص۳۵۰)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: صدای بال زدن کبوتر شیاطین را فراری میدهد.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): ضَمِنْتُ لِمَنْ سَمَّى عَلَى طَعَامِهِ أَنْ لاَ يَشْتَكِيَ مِنْهُ. فَقَالَ اِبْنُ اَلْكَوَّاءِ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ لَقَدْ أَكَلْتُ اَلْبَارِحَةَ طَعَاماً فَسَمَّيْتُ عَلَيْهِ ثُمَّ آذَانِي فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: أَكَلْتَ أَلْوَاناً فَسَمَّيْتَ عَلَى بَعْضِهَا وَ لَمْ تُسَمِّ عَلَى بَعْضٍ يَا لُكَعُ. (من‌لایحضر ج۳ ص۳۵۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: من ضمانت می‌کنم برای کسی که هنگام خوردن غذا «بسم الله». بگوید، آن طعام ضرر و زیانی به او نرساند. ابن کوّاء (که رئیس مقدّسان خوارج نهروان بود و همیشه به امیر المؤمنین علیه السّلام اعتراض داشت) گفت: یا علی من دوش غذائی خوردم و بسم الله گفتم و مرا آزار رسانید. امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: غذاهای مختلف خوردی و بعضی را بسم الله گفتی و بعضی را نگفتی. ای نفهم!

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): اِحْلِفْ بِاللَّهِ كَاذِباً وَ أَنْجِ أَخَاكَ مِنَ اَلْقَتْلِ. (من‌لایحضر ج۳ ص۳۷۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: شده به دروغ به خدا قسم بخور، تا برادر بی‌گناه خود را از مرگ نجات دهی.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): يَظْهَرُ فِي آخِرِ اَلزَّمَانِ وَ اِقْتِرَابِ اَلسَّاعَةِ وَ هُوَ شَرُّ اَلْأَزْمِنَةِ نِسْوَةٌ كَاشِفَاتٌ عَارِيَاتٌ مُتَبَرِّجَاتٌ مِنَ اَلدِّينِ دَاخِلاَتٌ فِي اَلْفِتَنِ مَائِلاَتٌ إِلَى اَلشَّهَوَاتِ مُسْرِعَاتٌ إِلَى اَللَّذَّاتِ مُسْتَحِلاَّتٌ لِلْمُحَرَّمَاتِ فِي جَهَنَّمَ خَالِدَاتٌ. (من‌لایحضر ج۳ ص۳۹۰)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: در آخر الزّمان نزدیک بقیامت زنانی ظاهر شوند: بی‌حجابان برهنگان، خود آراستگان برای غیر شوهران، رها کردگان آئین، داخل‌شدگان در آشوبها، قائلان بشهوات و مسائل جنسی، شتاب‌کنندگان بسوی لذّات و خوش‌گذرانی ها، حلال شمارندگان محرّمات الهی، و واردشوندگان در دوزخ.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): كُلُّ اِمْرِئٍ تُدَبِّرُهُ اِمْرَأَةٌ فَهُوَ مَلْعُونٌ. (من‌لایحضر ج۳ ص۴۶۸)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هر مردی که زنی بر او سوار باشد ملعون است.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): فِي خِلاَفِهِنَّ اَلْبَرَكَةُ. (من‌لایحضر ج۳ ص۴۶۸)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: در مخالفت با زن، برکت است.

فِي رِوَايَةِ اَلسَّكُونِيِّ : أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَرَّ عَلَى بَهِيمَةٍ وَ فَحْلٍ يَسْفُدُهَا عَلَى ظَهْرِ اَلطَّرِيقِ فَأَعْرَضَ عَنْهُ بِوَجْهِهِ. (من‌لایحضر ج۳ ص۴۷۳)

در روایت سکونی آمده که امیر مؤمنان علیه السّلام از محلی می‌گذشت که حیوان نری بر مادّه‌ای جهیده بود، آن حضرت از روی حیاء روی بگردانید.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): فِي اَلْمَرَضِ يُصِيبُ اَلصَّبِيَّ إِنَّهُ كَفَّارَةٌ لِوَالِدَيْهِ. (من‌لایحضر ج۳ ص۴۸۲)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: مریضی فرزند، کفّاره‌ٔ کارهای پدر و مادر است(گوییم: یعنی باعث تطهیر آنها از گناهان و غفلت‌ها می‌شود).

شَكَا رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ نِسَاءَهُ فَقَامَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ خَطِيباً فَقَالَ: يَا مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ لاَ تُطِيعُوا اَلنِّسَاءَ عَلَى حَالٍ وَ لاَ تَأْمَنُوهُنَّ عَلَى مَالٍ وَ لاَ تَذَرُوهُنَّ يُدَبِّرْنَ أَمْرَ اَلْعِيَالِ فَإِنَّهُنَّ إِنْ تُرِكْنَ وَ مَا أَرَدْنَ أَوْرَدْنَ اَلْمَهَالِكَ وَ عَدَوْنَ أَمْرَ اَلْمَالِكِ فَإِنَّا وَجَدْنَاهُنَّ لاَ وَرَعَ لَهُنَّ عِنْدَ حَاجَتِهِنَّ وَ لاَ صَبْرَ لَهُنَّ عِنْدَ شَهْوَتِهِنَّ اَلْبَذَخُ لَهُنَّ لاَزِمٌ وَ إِنْ كَبِرْنَ وَ اَلْعُجْبُ لَهُنَّ لاَحِقٌ وَ إِنْ عَجَزْنَ لاَ يَشْكُرْنَ اَلْكَثِيرَ إِذَا مُنِعْنَ اَلْقَلِيلَ يَنْسَيْنَ اَلْخَيْرَ وَ يَحْفَظْنَ اَلشَّرَّ يَتَهَافَتْنَ بِالْبُهْتَانِ وَ يَتَمَادَيْنَ فِي اَلطُّغْيَانِ وَ يَتَصَدَّيْنَ لِلشَّيْطَانِ فَدَارُوهُنَّ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنُوا لَهُنَّ اَلْمَقَالَ لَعَلَّهُنَّ يُحْسِنَّ اَلْفِعَالَ. (من‌لایحضر ج۳ ص۵۵۴)

مردی از یاران امیر مؤمنان علیه السّلام از زنهایش شکایت داشت. امیر علیه السّلام بپا خواست و خطاب بمردم فرمود: ای گروه مردم بهیچ وجه از همسرانتان پیروی نکنید و مالی بآنها نسپارید و اختیار امور زندگی را بایشان ندهید تا آنان مدیریّت خانواده را در دست گیرند. زیرا اگر آنها را با مرادشان آزاد گذارید خود و خانواده خود را بهلاکت اندازند و از دستور خداوند تجاوز نمایند. آری ما آنها را در هنگامی که بچیزی نیاز دارند بی‌پروا یافتیم و در مقام طغیان شهوت کم صبر و ناپایدار. تکبّر و خود را بزرگ دانستن خوی آنها است تا پیر و سالخورده با شند. خودپسندی و خودخواهی روش ایشان است هر چند عاجز باشند. اگر از چیز اندکی منع شوند از آن بسیار که منع نشده‌اند قدردانی نکنند. نیکی‌ها را فراموش کنند و شرّها را بیاد بسپارند. به بهتان زدن خود را ساقط کنند و در فساد و ستم سرکشی و ترک تازی نمایند. خود در اختیار شیطان نهند به سبب کارهائی که در سر هوس آن دارند. پس شما ای شوهران با آنان همیشه بمدارا رفتار کنید و با زبان نرم با ایشان سخن گوئید شاید اصلاح شده کارهایشان را نیکو و با دقّت انجام دهند.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): إِنِ اِسْتَطَعْتَ أَنْ لاَ تُمَلِّكَ اَلْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا فَافْعَلْ فَإِنَّهُ أَدْوَمُ لِجَمَالِهَا وَ أَرْخَى لِبَالِهَا وَ أَحْسَنُ لِحَالِهَا فَإِنَّ اَلْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ فَدَارِهَا عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنِ اَلصُّحْبَةَ لَهَا لِيَصْفُوَ عَيْشُكَ. (من‌لایحضر ج۳ ص۵۵۶)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: چنانچه بتوانی همسرت را جز در امور مربوط به خودش اختیار ندهی همین کار را بکن. زیرا این برای جمال و بزرگواری او بهتر است و هم برای آسودگی خاطرش و هم برای راحتی حالش، چون زن شاخه‌ٔ ریحان را ماند، بسیار لطیف و زود رنج است، قهرمان و دلاور نیست. همیشه با او بمدارا و نرمی رفتار کن و با زبان خوش و روی باز با وی بیامیز تا زندگیتان با آرامش و صفا بگذرد.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنْ مَشَى إِلَى صَاحِبِ بِدْعَةٍ فَوَقَّرَهُ فَقَدْ سَعَى فِي هَدْمِ اَلْإِسْلاَمِ. (من‌لایحضر ج۳ ص۵۷۲)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هر کس نزد صاحب بدعتی یعنی بدعت‌گزاری برود و او را احترام کند، گویا برای از میان بردن اسلام کوشش نموده است.

خَرَجَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِشُرَاحَةَ اَلْهَمْدَانِيَّةِ فَكَادَ اَلنَّاسُ يَقْتُلُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً مِنَ اَلزِّحَامِ فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ أَمَرَ بِرَدِّهَا حَتَّى خَفَّتِ اَلرَّحْمَةُ ثُمَّ أَخْرَجَتْ وَ أُغْلِقَ اَلْبَابُ قَالَ «فَرَمَوْهَا حَتَّى مَاتَتْ» ثُمَّ أَمَرَ بِالْبَابِ فَفُتِحَ قَالَ فَجَعَلَ مَنْ دَخَلَ يَلْعَنُهَا قَالَ فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ نَادَى مُنَادِيهِ «أَيُّهَا اَلنَّاسُ اِرْفَعُوا أَلْسِنَتَكُمْ عَنْهَا فَإِنَّهُ لاَ يُقَامُ حَدٌّ إِلاَّ كَانَ كَفَّارَةَ ذَلِكَ اَلذَّنْبِ كَمَا يُجْزَى اَلدَّيْنُ بِالدَّيْنِ. (من‌لایحضر ج۴ ص۲۵)

امیر المؤمنین علیه السّلام برای رجم شُراحه‌ٔ همدانیّه حاضر شد. مردم بسیاری گرد آمده بودند و ازدحام بقسمی بود که نزدیک بود پاره‌ای پاره‌ٔ دیگر را از فشار هلاک کنند. حضرت چون چنین دید فرمان داد او را بخانه باز گردانیدند تا وقتی که جمعیت متفرّق گشتند و ازدحام فرو نشست. آنگاه او را بصحن خانه بیرون آوردند و در خانه را ببستند و او را سنگسار کردند تا جان سپرد. بعد فرمود: در را باز کردند و مردم وارد شدند و هر کس میرسید زبان بلعن مرجوم می‌گشود. چون آن حضرت چنین دید منادی را فرمان داد ندا کند: ای گروه مردم زبان سوء را از این شخص برگیرید. چرا که هر کس بر او حدّ الهی جاری شود، همان حدّ کفّاره‌ٔ گناه اوست در دنیا؛ همچنان که بدهی در برابر بدهی است.

فِي رِوَايَةِ اَلسَّكُونِيِّ : أَنَّ ثَلاَثَةً شَهِدُوا عَلَى رَجُلٍ بِالزِّنَا فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «أَيْنَ اَلرَّابِعُ» فَقَالُوا اَلآنَ يَجِيءُ فَقَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «حُدُّوهُمْ فَلَيْسَ فِي اَلْحُدُودِ نَظَرُ سَاعَةٍ». (من‌لایحضر ج۴ ص۳۴)

در روایت سکونی از امام صادق علیه السّلام آمده است که سه تن بر علیه شخصی بزنا نزد امیر المؤمنین علیه السّلام شهادت دادند. حضرت فرمود: چهارمی کجاست؟ گفتند: اکنون می‌آید. حضرت فرمان داد آن سه شاهد را حدّ قذف زدند و فرمود: در حدّ درنگ نیست.

فِي رِوَايَةِ اَلسَّكُونِيِّ : أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أُتِيَ بِرَجُلٍ أَصَابَ حَدّاً وَ بِهِ قُرُوحٌ فِي جَسَدِهِ كَثِيرَةٌ فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: أَقِرُّوهُ حَتَّى يَبْرَأَ لاَ تَنْكَئُوهَا عَلَيْهِ فَتَقْتُلُوهُ. (من‌لایحضر ج۴ ص۳۸)

در روایت سکونی از امام صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام چنین آمده است که مردی را که گناه موجب حدّی از وی سر زده بود نزد امیر مؤمنان علیه السلام آوردند در حالی که بدنش از آبله زخمهائی داشت. امام علیه السّلام فرمود: او را بازداشت کنید تا زخمهای بدنش بهبود یابد و در این حال بضرب تازیانه زخمهایش را مجروح نکنید که تا او را بکشید.

عَنْ جَابِرٍ يَرْفَعُهُ: أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أُتِيَ بِالنَّجَاشِيِّ اَلْحَارِثِيِّ اَلشَّاعِرِ قَدْ شَرِبَ اَلْخَمْرَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَضَرَبَهُ ثَمَانِينَ ثُمَّ حَبَسَهُ لَيْلَةً ثُمَّ دَعَا بِهِ مِنَ اَلْغَدِ فَضَرَبَهُ عِشْرِينَ سَوْطاً فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ضَرَبْتَنِي ثَمَانِينَ سَوْطاً فِي شُرْبِ اَلْخَمْرِ فَهَذِهِ اَلْعِشْرُونَ مَا هِيَ فَقَالَ «هَذَا لِجُرْأَتِكَ عَلَى شُرْبِ اَلْخَمْرِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ. (من‌لایحضر ج۴ ص۵۵)

در روایتی جابر جعفی روایت کرده است که نزد امیر المؤمنین علیه السّلام شاعری را آوردند بنام نجاشی حارثی و وی در ماه رمضان شراب نوشیده بود. حضرت او را هشتاد تازیانه بزد و یک شب او را بازداشت کرد و صبح فردایش او را بخواند و بیست تازیانه‌ٔ دیگر او را بزد. مرد گفت: یا امیر المؤمنین دوش هشتاد تازیانه مرا بزدی در شرب خمر؛ این بیست شلاق دیگر برای چه بود؟ فرمود: برای این جسارت که در ماه رمضان مرتکب این عمل حرام و ناشایسته شده‌ای.

جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَأَقَرَّ بِالسَّرِقَةِ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «أَ تَقْرَأُ شَيْئاً مِنْ كِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» قَالَ نَعَمْ سُورَةَ اَلْبَقَرَةِ فَقَالَ «قَدْ وَهَبْتُ يَدَكَ لِسُورَةِ اَلْبَقَرَةِ» فَقَالَ اَلْأَشْعَثُ أَ تُعَطِّلُ حَدّاً مِنْ حُدُودِ اَللَّهِ تَعَالَى فَقَالَ «وَ مَا يُدْرِيكَ مَا هَذَا إِذَا قَامَتِ اَلْبَيِّنَةُ فَلَيْسَ لِلْإِمَامِ أَنْ يَعْفُوَ وَ إِذَا أَقَرَّ اَلرَّجُلُ عَلَى نَفْسِهِ فَذَاكَ إِلَى اَلْإِمَامِ إِنْ شَاءَ عَفَا وَ إِنْ شَاءَ قَطَعَ». (من‌لایحضر ج۴ ص۶۲)

مردی بنزد امیر المؤمنین علیه السّلام آمد و اقرار کرد که دزدی کرده است. حضرت از وی پرسید آیا چیزی از قرآن میتوانی بخوانی؟ گفت: آری سوره‌ٔ بقره را از حفظ میخوانم. فرمود: تو را بآن سوره بخشیدم. اشعث بن قیس پرسید: آیا حدّی از حدود الهی را معطّل میگذاری؟ فرمود: تو چه میدانی؟ هر گاه بیّنه قائم شود که او دزدی کرده یعنی بشهادت شاهدان جرم ثابت شود امام حق بخشش ندارد ولی اگر خود اقرار کند، این وابسته بنظر امام است اگر بخواهد می‌بخشد و اگر نخواهد، نه.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى حَدَّ حُدُوداً فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَ فَرَضَ فَرَائِضَ فَلاَ تَنْقُصُوهَا وَ سَكَتَ عَنْ أَشْيَاءَ لَمْ يَسْكُتْ عَنْهَا نِسْيَاناً لَهَا فَلاَ تُكَلَّفُوهَا رَحْمَةً مِنَ اَللَّهِ لَكُمْ فَاقْبَلُوهَا. (من‌لایحضر ج۴ ص۷۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالی حدود را مقرّر فرموده، از آن تجاوز نکنید. و کارهائی را واجب کرده، آن را ناقص و ناتمام نگذارید. و اموری را بدون حکم واگذاشته و آن نه از روی فراموشی است بلکه از روی مصلحت است، پس شما در آن خود را بزحمت نیندازید. و این را از سر رحمت و مهربانی بر شما بدون حکم رها کرده پس رحمتش را با آغوش باز بپذیرید.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «كَانَتْ فِي زَمَنِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اِمْرَأَةٌ صِدْقٌ يُقَالُ لَهَا أُمُّ فَتَّانٍ فَأَتَاهَا رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَسَلَّمَ عَلَيْهَا فَوَافَقَهَا مُهْتَمَّةً فَقَالَ لَهَا مَا لِي أَرَاكِ مُهْتَمَّةً قَالَتْ مَوْلاَةٌ لِي دَفَنْتُهَا فَنَبَذَتْهَا اَلْأَرْضُ مَرَّتَيْنِ قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَأَخْبَرْتُهُ فَقَالَ «إِنَّ اَلْأَرْضَ لَتَقْبَلُ اَلْيَهُودِيَّ وَ اَلنَّصْرَانِيَّ فَمَا لَهَا إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تُعَذَّبُ بِعَذَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» ثُمَّ قَالَ «أَمَا إِنَّهُ لَوْ أُخِذَتْ تُرْبَةٌ مِنْ قَبْرِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ فَأُلْقِيَ عَلَى قَبْرِهَا لَقَرَّتْ» قَالَ فَأَتَيْتُ أُمَّ فَتَّانٍ فَأَخْبَرْتُهَا فَأَخَذَتْ تُرْبَةً مِنْ قَبْرِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ فَأُلْقِيَ عَلَى قَبْرِهَا فَقَرَّتْ فَسَأَلْتُ عَنْهَا مَا كَانَتْ تَفْعَلُ فَقَالُوا كَانَتْ شَدِيدَةَ اَلْحُبِّ لِلرِّجَالِ لاَ تَزَالُ قَدْ وَلَدَتْ وَ أَلْقَتْ وَلَدَهَا فِي اَلتَّنُّورِ. (من‌لایحضر ج۴ ص۹۸)

امام صادق علیه السّلام فرمود: در زمان امیر مؤمنان علیه السّلام بانوئی بود که او را امّ فتّان می‌گفتند. مردی از اصحاب امیر علیه السّلام نزد او آمد و سلام کرد و او را سخت پریشان یافت. باو گفت: چرا تو را پریشان و غمگین می‌بینم؟ زن گفت: کنیزی یا دوستی داشتم از دنیا رفت؛ او را دو بار دفن کردم زمین جنازه‌اش را بیرون انداخت. گوید: پس بر امیر المؤمنین علیه السّلام وارد شدم و باو گزارش دادم. امام فرمود: زمین جنازهٔ یهودی و نصرانی را می‌پذیرد، او را چه شده که از جانب خدا به عذابی این چنین گرفتار شده؟! سپس فرمود: اگر از خاک قبر مرد مسلمانی بردارند و بر گور او ریزند زمین قرار گیرد و او را از خود دور نکند. گوید: نزد امّ فتان بازگشتم و باو خبر دادم. وی مشتی خاک از قبر مسلمانی برگرفت و بر گور او ریخت. زمین وی را بیرون نینداخت. گوید: من از وی پرسیدم این زن چه عملی داشت که این چنین شده بود؟ گفت: این زن بسیار مرد دوست بود و مرتّب حامله می‌شد و فرزند را پس از وضع حمل در تنور می‌انداخت.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): لاَ تُقَاسُ عَيْنٌ فِي يَوْمِ غَيْمٍ. (من‌لایحضر ج۴ ص۱۳۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: در مه، قدرت دید کسی را نمی‌سنجند!

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): اَلْوَصِيَّةُ بِالْخُمُسِ لِأَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَضِيَ لِنَفْسِهِ بِالْخُمُسِ وَ قَالَ: اَلْخُمُسُ اِقْتِصَادٌ وَ اَلرُّبُعُ جَهْدٌ وَ اَلثُّلُثُ حَيْفٌ. (من‌لایحضر ج۴ ص۱۸۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: وصیّتِ خوب، راجع به خمس مالست، زیرا خداوند عزّ و جلّ برای خودش بخمس رضایت داده. و فرمود: خمس اقتصاد و حد وسط است، و ربع منتهای کوشش است، و وصیت به ثلث، ظلم است.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): اَلْمَرْأَةُ لاَ يُوصَى إِلَيْهَا لِأَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «وَ لاٰ تُؤْتُوا اَلسُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَكُمْ». (من‌لایحضر ج۴ ص۲۲۶)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: زن بوصایت انتخاب نمیشود. زیرا خدای عزّ و جلّ میفرماید: «و أموالتان را بسفیهان مدهید».

مَرَّ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِرَجُلٍ يَتَكَلَّمُ بِفُضُولِ اَلْكَلاَمِ فَوَقَفَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: يَا هَذَا إِنَّكَ تُمْلِي عَلَى حَافِظَيْكَ كِتَاباً إِلَى رَبِّكَ فَتَكَلَّمْ بِمَا يَعْنِيكَ وَ دَعْ مَا لاَ يَعْنِيكَ. (من‌لایحضر ج۴ ص۳۹۶)

أمیر المؤمنین علیه السّلام بمردی گذشت که سخنانی بیحاصل بر زبان میراند. پس توقّف کرد و آنگاه فرمود: ای مرد، تو بر دو فرشته‌ای که سخنت را حفظ میکنند نامه‌ای بسوی پروردگارت املاء میکنی. پس سخنانی بر زبان بران که تو را بکار آید و سخنانی را که تو را بکار نیاید واگذار.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): كَانَتِ اَلْفُقَهَاءُ وَ اَلْحُكَمَاءُ إِذَا كَاتَبَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً كَتَبُوا بِثَلاَثٍ لَيْسَ مَعَهُنَّ رَابِعَةٌ مَنْ كَانَتِ اَلآخِرَةُ هَمَّهُ كَفَاهُ اَللَّهُ هَمَّهُ مِنَ اَلدُّنْيَا وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ أَصْلَحَ اَللَّهُ عَلاَنِيَتَهُ وَ مَنْ أَصْلَحَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اَللَّهِ أَصْلَحَ اَللَّهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اَلنَّاسِ. (من‌لایحضر ج۳ ص۳۹۶)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: فقهاء و حکماء چون با یک دیگر مکاتبه میکردند، سه چیز مینوشتند که چهارمین نداشت: کسی که اندیشه‌اش معطوف به آخرت باشد، خدا او را از اندیشیدن در کار دنیا بی‌نیاز میکند. و کسی که درون خود را اصلاح نماید خدا برونش را اصلاح میکند. و کسی که رابطهٔ خود با خدا را اصلاح کند، خدا رابطه‌اش با مردم را اصلاح میکند.

قَالَ أَمِيرُاَلْمُؤْمِنِينَ(ع): مَا مِنْ أَحَدٍ أُبْتُلِيَ وَ إِنْ عَظُمَتْ بَلْوَاهُ بِأَحَقَّ بِالدُّعَاءِ مِنَ اَلْمُعَافَى اَلَّذِي لاَ يَأْمَنُ اَلْبَلاَءَ. (من‌لایحضر ج۴ ص۳۹۹)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هیچ مبتلائی، اگر چه ابتلایش عظیم باشد، از کسی که اکنون عافیت دارد سزاوارتر به دعاء نیست. چون آنکه امروز عافیت دارد هم از بلاء فردا مصون نیست. (یعنی همه باید مدام دعا کنند و دعای در عافیت، سرمایهٔ روز ابتلاست)