دُرّ نجف

کلام الامیر — جلد اول

أمالی للصدوق

عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: جُمِعَ اَلْخَيْرُ كُلُّهُ فِي ثَلاَثِ خِصَالٍ اَلنَّظَرِ وَ اَلسُّكُوتِ وَ اَلْكَلاَمِ فَطُوبَى لِمَنْ كَانَ نَظَرُهُ عَبَراً وَ سُكُوتُهُ فِكْراً وَ كَلاَمُهُ ذِكْراً وَ بَكَى عَلَى خَطِيئَتِهِ وَ أَمِنَ اَلنَّاسُ شَرَّهُ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۲۷)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: باب خیر در تماشا و سکوت و حرفِ بجاست. خوش‌بحال کسی که تماشا کردنش عبرت باشد و سکوتش، فکر؛ و کلامش، ذکر. بر گناهش نگران باشد و مردم از شرّش ایمن باشند.

إِبْرَاهِيمُ بْنُ عُبَيْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: سَادَةُ اَلنَّاسِ فِي اَلدُّنْيَا اَلْأَسْخِيَاءُ وَ فِي اَلآخِرَةِ اَلْأَتْقِيَاءُ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۳۲)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: سلاطین دنیا، اسخیاءاند؛ و سلاطین عُقبی، اتقیاء.

عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ فِي قُبَا وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَلَمَّا بَصُرَ بِي تَهَلَّلَ وَجْهُهُ وَ تَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ إِلَيَّ يَا عَلِيُّ إِلَيَّ يَا عَلِيُّ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ مَعَاشِرَ أَصْحَابِي أَقْبَلَتْ إِلَيْكُمُ اَلرَّحْمَةُ بِإِقْبَالِ عَلِيٍّ إِلَيْكُمْ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۳۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: روزی خدمت رسول خدا(ص) رسیدم درحالیکه با تنی چند از اصحاب در محلّهٔ قبا بود. تا مرا دید صورتش شکفته شد و لبخند زد و فرمود: پیش من بیا یا علی! سپس رو به اصحابش کرد و فرمود: اقبال علی به کسی، اقبال رحمت به اوست.

جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : عَلَيْكُمْ فِي بِكَثْرَةِ اَلاِسْتِغْفَارِ وَ اَلدُّعَاءِ فَأَمَّا اَلدُّعَاءُ فَيَدْفَعُ عَنْكُمْ بِهِ اَلْبَلاَءُ وَ أَمَّا اَلاِسْتِغْفَارُ فَتُمْحَى بِهِ ذُنُوبُكُمْ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۶۱)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: زیاد استغفار کنید و زیاد دعا کنید. دعا بلا را از شما دفع کرده و استغفار گناهانتان را محو می‌کند.

عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَادَّعَى عَلَيْهِ سَبْعِينَ دِرْهَماً ثَمَنَ نَاقَةٍ فَقَالَ لَهُ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا أَعْرَابِيُّ أَ لَمْ تَسْتَوْفِ مِنِّي ذَلِكَ فَقَالَ لاَ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنِّي قَدْ أَوْفَيْتُكَ قَالَ اَلْأَعْرَابِيُّ قَدْ رَضِيتُ بِرَجُلٍ يَحْكُمُ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ فَقَامَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَعَهُ فَتَحَاكَمَا إِلَى إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لِلْأَعْرَابِيِّ مَا تَدَّعِي عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ سَبْعِينَ دِرْهَماً ثَمَنَ نَاقَةٍ بِعْتُهَا مِنْهُ قَالَ مَا تَقُولُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ قَدْ أَوْفَيْتُهُ قَالَ يَا أَعْرَابِيُّ إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ قَدْ أَوْفَيْتُكَ فَهَلْ صَدَقَ فَقَالَ لاَ مَا أَوْفَانِي فَأَخْرَجَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ سَيْفَهُ مِنْ غِمْدِهِ وَ ضَرَبَ عُنُقَ اَلْأَعْرَابِيِّ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِمَ قَتَلْتَ اَلْأَعْرَابِيَّ قَالَ لِأَنَّهُ كَذَّبَكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَنْ كَذَّبَكَ فَقَدْ حَلَّ دَمُهُ وَ وَجَبَ قَتْلُهُ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا عَلِيُّ وَ اَلَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا أَخْطَأْتَ حُكْمَ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيهِ فَلاَ تَعُدْ إِلَى مِثْلِهَا. (أمالی للصدوق ج۱ ص۱۰۱)

امام صادق(ع) فرمود: روزی بادیه‌نشینی نزد پیامبر(ص) آمد و مدعی هفتاد درهم شد، بابت شتری که به ایشان فروخته بود. پیامبر(ص) فرمود: من که هفتاد درهم را به تو دادم! اما اعرابی انکار کرد. باز پیامبر(ص) اصرار و اعرابی انکار نمود. آخرش رسول خدا(ص) فرمود: می‌پذیری کسی بین ما قضاوت کند؟ اعرابی گفت: آری. پس هر دو به نزد علی(ع) رفتند. علی(ع) به اعرابی گفت: ادعایت چیست؟ اعرابی گفت: هفتاد درهم بابت شترم. علی(ع) از رسول خدا(ص) پرسید: پول این اعرابی را داده‌اید؟ رسول خدا(ص) فرمود: بله. علی(ع) از اعرابی پرسید: تو چه می‌گویی؟ اعرابی گفت: محمد دروغ می‌گوید؛ پول مرا نداده! پس امیرمؤمنان(ع) شمشیرش را از نیام کشید و سر اعرابی را بر زمین انداخت! رسول خدا(ص) فرمود: چرا اعرابی را کُشتی؟! علی(ع) عرضه داشت: کسی که رسول خدا را تکذیب کند، خونش حلال و قتلش واجب است. رسول خدا(ص) فرمود: ای علی، قسم به خدایی که مرا مبعوث کرده، حکم واقعی خدا همین است؛ اما مِن بعد چنین کاری را تکرار مکن!

عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لَمَّا أَ شْرَفَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَى اَلْمَقَابِرِ قَالَ يَا أَهْلَ اَلتُّرْبَةِ وَ يَا أَهْلَ اَلْغُرْبَةِ أَمَّا اَلدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ أَمَّا اَلْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ وَ أَمَّا اَلْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ فَهَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَكُمْ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فِي اَلْكَلاَمِ لَأَخْبَرُوكُمْ أَنَّ « خَيْرَ اَلزَّادِ اَلتَّقْوىٰ». (أمالی للصدوق ج۱ ص۱۰۷)

امام صادق(ع) فرمود: روزی امیرمؤمنان(ع) به اتفاق یارانش از قبرستانی می‌گذشت. فرمود: ای در خاک خفتگان و ای اهل غربت! خانه‌هایتان اشغال شده و زنانتان شوهر کرده‌اند و اموالتان تقسیم شده. این، همهٔ خبری بود که پیش ماست؛ شما از آن طرف چه خبر دارید؟! سپس رو به اصحابش کرد و فرمود: اگر مأذون بودند سخن بگویند می‌گفتند: بهترین توشه برای آن طرف، تقواست.

عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ : أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ خَطَبَ بِالْبَصْرَةِ فَقَالَ بَعْدَ مَا حَمِدَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى اَلنَّبِيِّ وَ آلِهِ يَا مَعَاشِرَ شِيعَتِي اِصْبِرُوا عَلَى عَمَلٍ لاَ غِنَى بِكُمْ عَنْ ثَوَابِهِ وَ اِصْبِرُوا عَنْ عَمَلٍ لاَ صَبْرَ لَكُمْ عَلَى عِقَابِهِ إِنَّا وَجَدْنَا اَلصَّبْرَ عَلَى طَاعَةِ اَللَّهِ أَهْوَنَ مِنَ اَلصَّبْرِ عَلَى عَذَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اِعْلَمُوا أَنَّكُمْ فِي أَجَلٍ مَحْدُودٍ وَ أَمَلٍ مَمْدُودٍ وَ نَفَسٍ مَعْدُودٍ وَ لاَ بُدَّ لِلْأَجَلِ أَنْ يَتَنَاهَى وَ لِلْأَمَلِ أَنْ يُطْوَى وَ لِلنَّفَسِ أَنْ يُحْصَى ثُمَّ دَمَعَتْ عَيْنَاهُ وَ قَرَأَ - « وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحٰافِظِينَ كِرٰاماً كٰاتِبِينَ يَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ». (أمالی للصدوق ج۱ ص۱۰۸)

امام صادق(ص) فرمود: امیرمؤمنان(ع) در بصره به منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا و درود بر پیامبر(ص) فرمود: ای شیعیان من! صبور باشید بر طاعت؛ چون به ثوابش نیاز دارید و صبور باشید بر معصیت؛ چون تحمّل عقابش را ندارید. صبر بر طاعت خدا همیشه آسان‌تر از صبر بر عذاب اوست. بدانید که فرصتِ محدودی دارید و دنیا دار آرزو نیست و نَفَس‌های شما در حال به آخر رسیدن است. مرگ عنقریب میرسد و طومار آرزو را در هم می‌پیچد و حساب و کتاب آغاز میشود. سپس زیر گریه زد و فرمود: وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحٰافِظِينَ كِرٰاماً كٰاتِبِينَ يَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ. با شما فرشتگان محافظی هستند، محترم! که اعمال شما را می‌نویسند.

قَالَ مَالِكُ بْنُ أَنَسٍ قِيلَ لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لِمَ لاَ تَشْتَرِي فَرَساً عَتِيقاً قَالَ لاَ حَاجَةَ لِي فِيهِ وَ أَنَا لاَ أَفِرُّ مِمَّنْ كَرَّ عَلَيَّ وَ لاَ أَكِرُّ عَلَى مَنْ فَرَّ مِنِّي. (أمالی للصدوق ج۱ ص۱۶۹)

راوی گوید به امبرمؤمنان(ع) گفتند چرا اسب چالاکی نمی‌خری؟! فرمود: لازم ندارم! چون نه از کسی می‌گریزم و نه گریخته را تعقیب می‌کنم.

عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: لَمَّا أَرَادَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَبْضَ رُوحِ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَهْبَطَ إِلَيْهِ مَلَكَ اَلْمَوْتِ فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا إِبْرَاهِيمُ قَالَ وَ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمُ يَا مَلَكَ اَلْمَوْتِ أَ دَاعٍ أَمْ نَاعٍ قَالَ بَلْ دَاعٍ يَا إِبْرَاهِيمُ فَأَجِبْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَهَلْ رَأَيْتَ خَلِيلاً يُمِيتُ خَلِيلَهُ قَالَ فَرَجَعَ مَلَكُ اَلْمَوْتِ حَتَّى وَقَفَ بَيْنَ يَدَيِ اَللَّهِ جَلَّ جَلاَلُهُ فَقَالَ إِلَهِي قَدْ سَمِعْتَ مَا قَالَ خَلِيلُكَ إِبْرَاهِيمُ فَقَالَ اَللَّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ يَا مَلَكَ اَلْمَوْتِ اِذْهَبْ إِلَيْهِ وَ قُلْ لَهُ هَلْ رَأَيْتَ حَبِيباً يَكْرَهُ لِقَاءَ حَبِيبِهِ إِنَّ اَلْحَبِيبَ يُحِبُّ لِقَاءَ حَبِيبِهِ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۱۹۷)

امام صادق(ع) از امیرمؤمنان(ع) روایت میکند که چون خداوند خواست روح ابراهیم(ع) را بگیرد، ملک‌الموت را فرو فرستاد. ملک‌الموت آمد و گفت: ای ابراهیم درود بر تو او. ابراهیم(ع) جواب سلامش را داد و پرسید: برای سر زدن آمده‌ای یا برای ستاندن جانم؟ گفت: برای ستاندن جانت و باید اجابت کنی! ابراهیم(ع) گفت: تا کنون دیده‌ای دوستی، دوست خود بمیراند؟ ملک الموت برگشت و برابر خدا ایستاد و عرض کرد: معبودا شنیدی خلیل تو ابراهیم چه گفت! خطاب رسید: برو و به او بگو: تا کنون دیده‌ای که دوستی ملاقات دوست را بد بدارد؟! هر دوستی خواهان ملاقات دوست خویش است.

عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ: شَكَا رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ نِسَاءَهُ فَقَامَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ خَطِيباً فَقَالَ مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ لاَ تُطِيعُوا اَلنِّسَاءَ عَلَى حَالٍ وَ لاَ تَأْمَنُوهُنَّ عَلَى مَالٍ وَ لاَ تَذَرُوهُنَّ يُدَبِّرْنَ أَمْرَ اَلْعِيَالِ فَإِنَّهُنَّ إِنْ تُرِكْنَ وَ مَا أَرَدْنَ أَوْرَدْنَ اَلْمَهَالِكَ وَ عَدَوْنَ أَمْرَ اَلْمَالِكِ فَإِنَّا وَجَدْنَاهُنَّ لاَ وَرَعَ لَهُنَّ عِنْدَ حَاجَتِهِنَّ وَ لاَ صَبْرَ لَهُنَّ عِنْدَ شَهْوَتِهِنَّ اَلْبَذَخُ لَهُنَّ لاَزِمٌ وَ إِنْ كَبِرْنَ وَ اَلْعُجْبُ بِهِنَّ لاَحِقٌ وَ إِنْ عَجَزْنَ لاَ يَشْكُرْنَ اَلْكَثِيرَ إِذَا مُنِعْنَ اَلْقَلِيلَ يَنْسَيْنَ اَلْخَيْرَ وَ يَحْفَظْنَ اَلشَّرَّ يَتَهَافَتْنَ بِالْبُهْتَانِ وَ يَتَمَادَيْنَ بِالطُّغْيَانِ وَ يَتَصَدَّيْنَ لِلشَّيْطَانِ فَدَارُوهُنَّ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ أَحْسِنُوا لَهُنَّ اَلْمَقَالَ لَعَلَّهُنَّ يُحْسِنَّ اَلْفِعَالَ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۲۰۶)

امام صادق(ع) از پدران خود روایت می‌کند که یکی از یاران امیرمؤمنان(ع) از زنان خود شاکی بود؛ پس امیرمؤمنان(ع) فرمود: ای مردم! هرگز فرمانبر زنان خود نباشید و آنان را بر دارایی خود امین نگردانید و فرصت ندهید که خانواده را مدیریت کنند. به میل خود رها کردن آنان موجب نابودی و سرپیچی‌شان از فرمان شوهر است. زنان چون به چیزی محتاج شوند حدّ و مرز نمی‌شناسند و در زمان شهوت صبوری ندارند. سرکشی را تا وقت پیری ادامه میدهند و در آن دوران هم خودپسندی خاص خویش را دارند. تمام نعمت‌های گذشته را بخاطر مَنع آنها از نعمتی قلیل، کفران میکنند. خوبی را از یاد میبرند و بدی را در خاطر نگه میدارند. اهل بهتان به این و آنند و به سرکشی مایل‌اند و متصدّی کارهای شیطان‌اند. اما درهرحال با آنان مدارا کنید و نیکو سخن بگویید؛ امید که با شما خوب تا کنند.

عن نَوْفٍ اَلْبِكَالِيِّ قَالَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ: يَا نَوْفُ اِقْبَلْ وَصِيَّتِي لاَ تَكُونَنَّ نَقِيباً وَ لاَ عَرِيفاً وَ لاَ عَشَّاراً وَ لاَ بَرِيداً. (أمالی للصدوق ج۱ ص۲۰۹)

نوف بِکالی گوید: امیرمؤمنان(ع) مرا نصیحت کرد که از این چهار کار حذر کنم: نمایندگی، کارشناسی، مأمور مالیات، و پیغام‌رسانی.

گویم: نَوف بن فُضالَة بِکالی مشهور به نوف بِکالی، صحابی خاص، نگهبان و حاجب(دربان) امام علی(ع) در زمان حکومت او بوده است. نوف برخی از کلمات قصار و خطبه‌های معنوی نهج‌البلاغه را روایت کرده است. نوف در اصل شامی و از مردم دمشق است. نوف از طریق عبدالله بن عمرو عاص و ابوایوب انصاری از رسول خدا(ص) نیز روایاتی نقل کرده.

مقصود از نقیب، نماینده بخشی از مردم یا طایفه است. نقیب رابط حکومت با آنهاست و به نوعی مسئول ابلاغ احکام و حاضر کردن آنها در صورت احضار حاکم میباشد. مطالبات مردم از حکومت نیز از طریق نقیب منتقل می‌شده. هر قبیله و هر محله شهر و هر دستهٔ مشخص از مردم مثلاً علویّون، دارای نقیب بوده‌اند.

عریف، پایین‌تر از نقیب و به اشخاص شناخته شده در قوم یا سرزمین اطلاق می‌شده. عریف، افراد قبیله یا محله را میشناخته و راجع به آنها میتوانسته مشورت دهد.

عشّار، کسی است که اموال مردم را برآورد کرده و کسری از آن - معمولاً عُشر - را بابت مالیات یا خراج میستانده.

بَرید، کسی است که پیغام یا نامه یا امانتی را از شهری به شهری میبرده و به مقصد میرسانده. هم حکومت، هم بزرگان قبائل دارای برید بودند.

دلیل نهی امام(ع) از این چهار حرفه یا چهار موقعیت، نفع اندک و تبعات زیاد آنها بوده. ارتزاق این چهار طایفه نیز با تلخی توأم است. یعنی اگر بخواهند از کارشان ارتزاق کنند معمولاً به رضایت و طیب قلب طرف نیست. و زیاد در مضانّ مال شبهه‌اند. چون میتوانند با ستاندن رشوه، حق را ناحق کنند.

عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: بَيْنَا نَحْنُ ذَاتَ يَوْمٍ حَوْلَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي اَلْمَسْجِدِ اَلْكُوفَةِ إِذْ قَالَ يَا أَهْلَ اَلْكُوفَةِ لَقَدْ حَبَاكُمُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِمَا لَمْ يَحْبُ بِهِ أَحَداً فَفَضَّلَ مُصَلاَّكُمْ وَ هُوَ بَيْتُ آدَمَ وَ بَيْتُ نُوحٍ وَ بَيْتُ إِدْرِيسَ وَ مُصَلَّى إِبْرَاهِيمَ اَلْخَلِيلِ وَ مُصَلَّى أَخِي اَلْخَضِرِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مُصَلاَّيَ وَ إِنَّ مَسْجِدَكُمْ هَذَا أَحَدُ اَلْأَرْبَعَةِ اَلْمَسَاجِدِ اَلَّتِي اِخْتَارَهَا اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَهْلِهَا وَ كَأَنِّي بِهِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ فِي ثَوْبَيْنِ أَبْيَضَيْنِ شَبِيهٍ بِالْمُحْرِمِ يَشْفَعُ لِأَهْلِهِ وَ لِمَنْ صَلَّى فِيهِ فَلاَ تُرَدُّ شَفَاعَتُهُ وَ لاَ تَذْهَبُ اَلْأَيَّامُ حَتَّى يُنْصَبَ فِيهِ اَلْحَجَرُ اَلْأَسْوَدُ وَ لَيَأْتِيَنَّ عَلَيْهِ زَمَانٌ يَكُونُ مُصَلَّى اَلْمَهْدِيِّ مِنْ وُلْدِي وَ مُصَلَّى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ لاَ يَبْقَى عَلَى اَلْأَرْضِ مُؤْمِنٌ إِلاَّ كَانَ بِهِ أَوْ حَنَّ قَلْبُهُ إِلَيْهِ فَلاَ تَهْجُرُوهُ وَ تَقَرَّبُوا إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالصَّلاَةِ فِيهِ وَ اِرْغَبُوا إِلَيْهِ فِي قَضَاءِ حَوَائِجِكُمْ فَلَوْ يَعْلَمُ اَلنَّاسُ مَا فِيهِ مِنَ اَلْبَرَكَةِ لَأَتَوْهُ مِنْ أَقْطَارِ اَلْأَرْضِ وَ لَوْ حَبْواً عَلَى اَلثَّلْجِ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۲۲۷)

اصبغ بن نباته گوید: روزی در مسجد کوفه پیرامون علی(ع) بودیم که حضرت فرمود: ای کوفیان! خداوند به شما عطایی داده است که به هیچ‌کس نداده. مسجدتان را برتری بخشیده، خانه آدم و نوح و ادریس و مصلای ابراهیم خلیل و برادر او خضر و مصلای من است. این مسجد یکی از مسجدهای چهارگانه‌ای است که خداوند آنها را برگزیده. می‌بینم که اهل مسجد کوفه در روز رستاخیز دو جامه بر تن دارد که به مُحرم شباهت دارد و برای اهل خویش و هرکس که در مسجد کوفه نماز خوانده، شفاعت می‌کنند؛ شفاعتی مقبول. زمانی خواهد آمد که حجرالاسود را در اینجا نصب می‌کنند و زمانی خواهد آمد که مهدی(عج) از نسل من در این مسجد نماز می‌خواند. در آنروز در زمین مؤمنی نخواهد بود، مگر آنکه به مسجد کوفه می‌آید. پس این مسجد را رها نکنید و با نماز خواندن در آن به خدا نزدیک شوید و در برآورده شدن حاجات خود بکوشید. اگر مردمان میدانستند که چه برکتی در مسجد کوفه است، بی‌گمان از همه‌سوی زمین به سوی آن می‌آمدند، هرچند با سرودست روی برف بیایند.

أَحْمَدُ بْنُ أَبِي اَلْمِقْدَامِ اَلْعِجْلِيُّ قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ(ع): إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ اِنْزِلُ اَلنَّاسَ مَنَازِلَهُمْ ثُمَّ قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنِّي لَأَعْجَبُ مِنْ أَقْوَامٍ يَشْتَرُونَ اَلْمَمَالِيكَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ لاَ يَشْتَرُونَ اَلْأَحْرَارَ بِمَعْرُوفِهِمْ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۲۷۳)

راوی گوید: از علی(ع) شنیدم که میگفت: رسول خدا(ص) فرمود: مردم را به منزل برسانید؛ یعنی حاجاتشان را کامل روا کنید. سپس فرمود: عجیب است که مردم دنبال خریدِ برده‌اند با اموالشان، حال آنکه با احسان، میتوانند همه را بخرند!

عَبَّادُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : مَا نَزَلَتْ مِنَ اَلْقُرْآنِ آيَةٌ إِلاَّ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَيْنَ نَزَلَتْ وَ فِيمَنْ نَزَلَتْ وَ فِي أَيِّ شَيْءٍ نَزَلَتْ وَ فِي سَهْلٍ نَزَلَتْ أَوْ فِي جَبَلٍ نَزَلَتْ قِيلَ فَمَا نَزَلَ فِيكَ فَقَالَ لَوْ لاَ أَنَّكُمْ سَأَلْتُمُونِي مَا أَخْبَرْتُكُمْ نَزَلَتْ فِيَّ اَلْآيَةُ « إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ » فَرَسُولُ اَللَّهِ اَلْمُنْذِرُ وَ أَنَا اَلْهَادِي إِلَى مَا جَاءَ بِهِ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۲۷۳)

علی(ع) فرمود: آیه‌ای نازل نشده مگر آنکه من میدانم کجا و چرا نازل شده. پرسیدند: مثلاً دربارهٔ خودت چه آیه‌ای نازل شده؟ فرمود: اگر نمی‌پرسیدید، نمی‌گفتم! درباره من از این آیه نازل شده: ای پیامبر، تو انذاردهنده‌ای و برای هر قومی هدایتگری هست(رعد/۷). مراد از مُنذِر، پیامبر خدا(ص) بود و مراد از هادی امّت، من هستم.

سَمِعَ رَجُلٌ مِنَ اَلتَّابِعِينَ أَنَسَ بْنَ مَالِكٍ يَقُولُ نَزَلَتْ هَذِهِ اَلْآيَةُ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ « أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اَللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ اَلْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ » قَالَ اَلرَّجُلُ فَأَتَيْتُ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِأَنْظُرَ إِلَى عِبَادَتِهِ فَأَشْهَدُ بِاللَّهِ لَقَدْ أَتَيْتُهُ وَقْتَ اَلْمَغْرِبِ فَوَجَدْتُهُ يُصَلِّي بِأَصْحَابِهِ اَلْمَغْرِبَ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْهَا جَلَسَ فِي اَلتَّعْقِيبِ إِلَى أَنْ قَامَ إِلَى عِشَاءِ اَلْآخِرَةِ ثُمَّ دَخَلَ مَنْزِلَهُ فَدَخَلْتُ مَعَهُ فَوَجَدْتُهُ طُولَ اَللَّيْلِ يُصَلِّي وَ يَقْرَأُ اَلْقُرْآنَ إِلَى أَنْ طَلَعَ اَلْفَجْرُ ثُمَّ جَدَّدَ وُضُوءَهُ وَ خَرَجَ إِلَى اَلْمَسْجِدِ وَ صَلَّى بِالنَّاسِ صَلاَةَ اَلْفَجْرِ ثُمَّ جَلَسَ فِي اَلتَّعْقِيبِ إِلَى أَنْ طَلَعَتِ اَلشَّمْسُ ثُمَّ قَصَدَهُ اَلنَّاسُ فَجَعَلَ يَخْتَصِمُ إِلَيْهِ رَجُلاَنِ فَإِذَا فَرَغَا قَامَا وَ اِخْتَصَمَ آخَرَانِ إِلَى أَنْ قَامَ إِلَى صَلاَةِ اَلظُّهْرِ قَالَ فَجَدَّدَ لِصَلاَةِ اَلظُّهْرِ وَضُوءَهُ ثُمَّ صَلَّى بِأَصْحَابِهِ اَلظُّهْرَ ثُمَّ قَعَدَ فِي اَلتَّعْقِيبِ إِلَى أَنْ صَلَّى بِهِمُ اَلْعَصْرَ ثُمَّ أَتَاهُ اَلنَّاسُ فَجَعَلَ يَقُومُ رَجُلاَنِ وَ يَقْعُدُ آخَرَانِ يَقْضِي بَيْنَهُمْ وَ يُفْتِيهِمْ إِلَى أَنْ غَابَتِ اَلشَّمْسُ فَخَرَجْتُ وَ أَنَا أَقُولُ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنَّ هَذِهِ اَلْآيَةَ نَزَلَتْ فِيهِ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۲۸۲)

مردی از تابعین از انس بن مالک شنید که این آیه در باره علی(ع) نازل شده: "آیا کسی که عبادت میکند در آناء شب با سجده و قیام برای حذر از آخرت و امید برحمت پروردگارش، با کسی که چنین نیست برابر است؟" آن مرد گوید نزد علی(ع) رفتم تا عبادت او را بنگرم. خدا گواه است هنگام مغرب نزد او بودم و دیدم با یارانش نماز مغرب میخواند و چون فارغ شد به تعقیب نشست تا برخاست نماز عشاء را خواند و بمنزلش آمد من با او وارد منزل شدم و در تمام شب نماز میخواند و قرآن میخواند تا سپیده دمید و تجدید وضوء کرد و بمسجد آمد و با مردم نماز خواند و مشغول تعقیب شد تا آفتاب برآمد و مردم بدو مراجعه کردند و دو مرد نزد او بمحاکمه مینشستند و چون فارغ میشدند دو مرد دیگر جای آنها را میگرفتند تا برای نماز ظهر بپا خواست و وضوء تازه کرد و با اصحابش نماز ظهر را خواند و مشغول تعقیب بود تا نماز عصر را با آنها خواند و موقع مراجعه مردم رسید و دو مرد نزد او می‌نشستند و چون بر میخاستند دو مرد دیگر جای آنها را می‌گرفت و او میان آنها قضاوت می‌کرد و فتوی میداد تا آفتاب غروب کرد.

جَابِرُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : أَنَّ رَجُلاً سَأَلَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ قِيَامِ اَللَّيْلِ بِالْقُرْآنِ فَقَالَ لَهُ أَبْشِرْ مَنْ صَلَّى مِنَ اَللَّيْلِ عُشْرَ لَيْلِهِ لِلَّهِ مُخْلِصاً اِبْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اَللَّهِ قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَلاَئِكَتِهِ اُكْتُبُوا لِعَبْدِي هَذَا مِنَ اَلْحَسَنَاتِ عَدَدَ مَا أَنْبَتَ فِي اَللَّيْلِ مِنْ حَبَّةٍ وَ وَرَقَةٍ وَ شَجَرَةٍ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۲۹۲)

مردی از علی(ع) از شب‌زنده‌داری و تلاوت قرآن پرسید؛ فرمود: مژده باد که هر که یک‌دهم شب را برای رضای خدا بیدار بماند و عبادت کند، خداوند به فرشتگان فرماید برای بنده‌ام به عدد آنچه در آن شب از دانه و برگ و درخت روید ثواب بنویسید.

أَبِي جَعْفَرٍ اَلْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : مَنْ وَقَفَ نَفْسَهُ مَوْقِفَ اَلتُّهَمَةِ فَلاَ يَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ اَلظَّنَّ وَ مَنْ كَتَمَ سِرَّهُ كَانَتِ اَلْخِيَرَةُ بِيَدِهِ وَ كُلُّ حَدِيثٍ جَاوَزَ اِثْنَيْنِ فَشَا وَ ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ مِنْهُ مَا يَغْلِبُكَ وَ لاَ تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِيكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي اَلْخَيْرِ مَحْمِلاً وَ عَلَيْكَ بِإِخْوَانِ اَلصِّدْقِ فَأَكْثِرْ مِنِ اِكْتِسَابِهِمْ فَإِنَّهُمْ عُدَّةٌ عِنْدَ اَلرَّخَاءِ وَ جُنَّةٌ عِنْدَ اَلْبَلاَءِ وَ شَاوِرْ فِي حَدِيثِكَ اَلَّذِينَ يَخَافُونَ اَللَّهَ وَ أَحِبَّ اَلْإِخْوَانَ عَلَى قَدْرِ اَلتَّقْوَى وَ اِتَّقُوا شِرَارَ اَلنِّسَاءِ وَ كُونُوا مِنْ خِيَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ إِنْ أَمَرْنَكُمْ بِالْمَعْرُوفِ فَخَالِفُوهُنَّ كَيْلاَ يَطْمَعْنَ مِنْكُمْ فِي اَلْمُنْكَرِ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۳۰۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرکس خویشتن را در معرض اتهام آورد، کسانی را که به او بدگمان شده‌اند ملامت نکند و هرکس راز خویشتن را پنهان دارد، صاحب آن است. هر سخن که به دیگری می‌گفته شود خودبخود منتشر میگردد. به برادر دینی خود خوش گمان باش تا هنگامی که باطن او بر تو آشکار شود و سخن او را به ناروا معنا نکن تا هنگامی که می‌توان برداشتی نیک از وی داشت. برادران دینیِ یکرنگ بسیار داشته باش که آنان حامیان تو در دوران نعمت و به هنگام دشواری‌اند. با کسانی مشورت کن که تقوا دارند و دوستان خود را به اندازه‌ای که متّقی‌اند، دوست داشته باش. از زنان بد فرار کن و از زنان خوب نیز برحذر باش. اگر آنان فرمان نیکی هم دادند، نپذیر که مبادا طمع کرده و تو را به بدکاری وادارند.

عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ دَيْناً كَانَ عَلَيَّ فَقَالَ يَا عَلِيُّ قُلِ اَللَّهُمَّ أَغْنِنِي بِحَلاَلِكَ عَنْ حَرَامِكَ وَ بِفَضْلِكَ عَمَّنْ سِوَاكَ فَلَوْ كَانَ عَلَيْكَ مِثْلُ صَبِيرٍ دَيْناً قَضَى اَللَّهُ عَنْكَ وَ صَبِيرٌ جَبَلٌ بِالْيَمَنِ لَيْسَ بِالْيَمَنِ جَبَلٌ أَجَلُّ وَ لاَ أَعْظَمَ مِنْهُ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۳۸۸)

علی(ع) فرمود: به رسول خدا بخاطر قرضی که داشتم شکایت بردم؛ فرمود: بگو اَللَّهُمَّ أَغْنِنِي بِحَلاَلِكَ عَنْ حَرَامِكَ وَ بِفَضْلِكَ عَمَّنْ سِوَاكَ. اگر به اندازهٔ کوه قرض داشته باشی، خدا ادا می‌کند.

عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: لاَ تَنْشَقُّ اَلْأَرْضُ عَنْ أَحَدٍ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ إِلاَّ وَ مَلَكَانِ آخِذَانِ بِضَبْعِهِ يَقُولاَنِ أَجِبْ رَبَّ اَلْعِزَّةِ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۴۱۲)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: در قیامت، قبر آدمیان شکافته شده و سر از خاک برمی‌دارند. آنگاه دو فرشته‌ای که تمام عمر همراه هرکس بوده، بازوی او را گرفته و می‌گویند: قیامت شده پروردگار عزیزت را اجابت کن!

عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَوْفِ بْنِ اَلْأَحْمَرِ قَالَ: لَمَّا أَرَادَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْمَسِيرَ إِلَى اَلنَّهْرَوَانِ أَتَاهُ مُنَجِّمٌ فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ لاَ تَسِرْ فِي هَذِهِ اَلسَّاعَةِ وَ سِرْ فِي ثَلاَثِ سَاعَاتٍ يَمْضِينَ مِنَ اَلنَّهَارِ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ لِمَ ذَاكَ قَالَ لِأَنَّكَ إِنْ سِرْتَ فِي هَذِهِ اَلسَّاعَةِ أَصَابَكَ وَ أَصَابَ أَصْحَابَكَ أَذًى وَ ضُرٌّ شَدِيدٌ وَ إِنْ سِرْتَ فِي اَلسَّاعَةِ اَلَّتِي أَمَرْتُكَ ظَفِرْتَ وَ ظَهَرْتَ وَ أَصَبْتَ كُلَّ مَا طَلَبْتَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ تَدْرِي مَا فِي بَطْنِ هَذِهِ اَلدَّابَّةِ أَ ذَكَرٌ أَمْ أُنْثَى قَالَ إِنْ حَسَبْتُ عَلِمْتُ قَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَنْ صَدَّقَكَ عَلَى هَذَا اَلْقَوْلِ كَذَّبَ بِالْقُرْآنِ « إِنَّ اَللهَ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلسّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ اَلْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي اَلْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما - » « تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اَللهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ » مَا كَانَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَدَّعِي مَا اِدَّعَيْتَ أَ تَزْعُمُ أَنَّكَ تَهْدِي إِلَى اَلسَّاعَةِ اَلَّتِي مَنْ سَارَ فِيهَا صُرِفَ عَنْهُ اَلسُّوءُ وَ اَلسَّاعَةِ اَلَّتِي مَنْ سَارَ فِيهَا حَاقَ بِهِ اَلضُّرُّ مَنْ صَدَّقَكَ بِهَذَا اِسْتَغْنَى بِقَوْلِكَ عَنِ اَلاِسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي ذَلِكَ اَلْوَجْهِ وَ أَحْوَجَ إِلَى اَلرَّغْبَةِ إِلَيْكَ فِي دَفْعِ اَلْمَكْرُوهِ عَنْهُ وَ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يُوَلِّيَكَ اَلْحَمْدَ دُونَ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَنْ آمَنَ لَكَ بِهَذَا فَقَدِ اِتَّخَذَكَ مِنْ دُونِ اَللَّهِ نِدّاً وَ ضِدّاً ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَللَّهُمَّ لاَ طَيْرَ إِلاَّ طَيْرُكَ وَ لاَ ضَيْرَ إِلاَّ ضَيْرُكَ وَ لاَ خَيْرَ إِلاَّ خَيْرُكَ وَ لاَ إِلَهَ غَيْرُكَ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَى اَلْمُنَجِّمِ فَقَالَ بَلْ نُكَذِّبُكَ وَ نُخَالِفُكَ وَ نَسِيرُ فِي اَلسَّاعَةِ اَلَّتِي نَهَيْتَ عَنْهَا. (أمالی للصدوق ج۱ ص۴۱۵)

راوی گوید: چون امیرمؤمنان(ع) خواست بسوی نهروان برای جنگ خارج شود، منجمی خدمتش آمد و عرضکرد: یا امیرالمؤمنین! در این ساعت حرکت مکن و سه ساعت از روز گذشته حرکت کن! فرمود: چرا؟ گفت: اگر در این ساعت بروی به تو و یارانت آزار و سختی میرسد و اگر در ساعتی که به تو گفتم بروی، پیروز و غالب شوی و هر چه خواهی بیابی. امیرمؤمنین(ع) فرمود: میدانی در شکم این مادیان چیست؛ نر است یا ماده؟ گفت: اگر حساب کنم میدانم. فرمود: هر که تو را باور کند، این گفتار قرآن را دروغ شمرده که فرموده: نزد خداست علم به قیامت و او باران فرو بارد و او میداند که در رحم‌ها چیست و نداند کسی، که فردا چه کاره است و نداند کسی که، در چه سرزمینی بمیرد؛ براستی خدا دانا و آگاهست. سپس فرمود: محمد(ص) آنچه تو ادعا میکنی ادعا نمیکرد. تو گمان داری میدانی آن ساعتی را که هر که در آن حرکت کند بدی از او بگردد و آن ساعتی را که هر که در آن حرکت کند بدو زیان رسد؟! هر که تو را تصدیق کند، بگفتهٔ تو در آن جهت از یاری جستن از خدا بی‌نیاز است و به تو در دفع بدی نیازمندتر است و سزاست که تو را بجای پروردگارش ستایش کند. و هر که در این باره به تو ایمان آورد، تو را در برابر خدا همتا گرفته است. سپس فرمود، بار خدایا بدییاری نیست جز آنچه تو مقدّر کنی و زیانی نیست جز آنچه تو اذن دهی و خیری نیست جز از جانب تو و معبودی نیست جز تو. در آخر رو به منجّم کرد و فرمود: ما تو را تکذیب کنیم و در همین ساعتی که روا نداشتی می‌رویم.

اَلْحَارِثِ اَلْأَعْوَرِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: لاَ يَصْلُحُ مِنَ اَلْكَذِبِ جِدٌّ وَ لاَ هَزْلٌ وَ لاَ أَنْ يَعِدَ أَحَدُكُمْ صَبِيَّهُ ثُمَّ لاَ يَفِيَ لَهُ إِنَّ اَلْكَذِبَ يَهْدِي إِلَى اَلْفُجُورِ وَ اَلْفُجُورَ يَهْدِي إِلَى اَلنَّارِ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۴۱۹)

علی(ع) فرمود: دروغ چه جّدی چه شوخی سزاوار نیست و حتّی وعده دادن به بچه و وفا نکردن، نوعی دروغ است و درست نیست. دروغ به فجور میکشاند و فجور، عاقبت به دوزخ.

مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ يَهُودِيّاً كَانَ لَهُ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ دَنَانِيرُ فَتَقَاضَاهُ فَقَالَ لَهُ يَا يَهُودِيُّ مَا عِنْدِي مَا أُعْطِيكَ قَالَ فَإِنِّي لاَ أُفَارِقُكَ يَا مُحَمَّدُ حَتَّى تَقْضِيَنِي فَقَالَ إِذاً أَجْلِسَ مَعَكَ فَجَلَسَ مَعَهُ حَتَّى صَلَّى فِي ذَلِكَ اَلْمَوْضِعِ اَلظُّهْرَ وَ اَلْعَصْرَ وَ اَلْمَغْرِبَ وَ اَلْعِشَاءَ اَلْآخِرَةَ وَ اَلْغَدَاةَ وَ كَانَ أَصْحَابُ رَسُولِ اَللَّهِ يَتَهَدَّدُونَهُ وَ يَتَوَاعَدُونَهُ فَنَظَرَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَيْهِمْ فَقَالَ مَا اَلَّذِي تَصْنَعُونَ بِهِ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ يَهُودِيٌّ يَحْبِسُكَ فَقَالَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَمْ يَبْعَثْنِي رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ بِأَنْ أَظْلِمَ مُعَاهَداً وَ لاَ غَيْرَهُ فَلَمَّا عَلاَ اَلنَّهَارُ قَالَ اَلْيَهُودِيُّ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۴۶۵)

امام کاظم(ع) به نقل از پدرانش از امیرمؤمنان(ع) روایت فرمود که یک یهودی چند اشرفی از رسول خدا(ص) می‌خواست و از او مطالبه کرد. فرمود: چیزی ندارم بتو بدهم. گفت: پس ای محمد از تو جدا نشوم تا بپردازی! فرمود: در این صورت با تو می‌نشینم با او نشست تا در آنجا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و بامداد را با یارانش خواند. اصحاب او که فهمیدند جریان چیست یهودی را تهدید کردند و نهیب دادند. رسول خدا بآنها نگاهی کرد و فرمود با او چه کار دارید؟ گفتند: یا رسول الله یک یهودی تو را بازداشت کرده! فرمود: خدا مرا نفرستاده که به کافر هم‌پیمانی یا دیگری ستم کنم. چون روز برآمد یهودی گفت: اشهد ان لا اله الا الله و أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ.

قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَعَثَ سَرِيَّةً فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا اَلْجِهَادَ اَلْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ عَلَيْهِمُ اَلْجِهَادُ اَلْأَكْبَرُ قِيلَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ مَا اَلْجِهَادُ اَلْأَكْبَرُ قَالَ جِهَادُ اَلنَّفْسِ ثُمَّ قَالَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَفْضَلُ اَلْجِهَادِ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ اَلَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْهِ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۴۶۶)

علی(ع) فرمود: پیامبر اکرم(ص) سپاهی را برای جهاد روانه ساخت. آنگاه که بازگشتند، فرمود: آفرین بر آنها که جهاد اصغر را به اتمام رسانده و اکنون جهاد اکبر بر دوش آنان است. گفتند: ای پیامبر خدا! جهاد اکبر چیست؟ فرمود: جهاد با نفس اماره و بعد فرمود: برترین جهاد، جهاد کسی است که با نفس خویش، در ستیز باشد.

عَمْرِو بْنِ حَبَشِيٍّ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: مَا ضَرَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِسَيْفِهِ ذِي اَلْفَقَارِ أَحَداً فَنَجَا. (أمالی للصدوق ج۱ ص۵۱۲)

راوی از سیدالشهداء(ع) روایت می‌کند که: پدرم علی، با ذوالفقار با هرکه نبرد کرد، آن شخص به خاک هلاکت افتاد.

عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ اَلْعَاصِ رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ فِي رِسَالَتِهِ إِلَى سَهْلِ بْنِ حُنَيْفٍ رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ اَللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ وَ رَمَيْتُ بِهِ خَلْفَ ظَهْرِي أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ وَ لاَ حَرَكَةٍ غِذَائِيَّةٍ لَكِنِّي أُيِّدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَكُوتِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ وَ اَللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ اَلْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ وَ لَوْ مَكَّنَتْنِي اَلْفُرْصَةُ مِنْ رِقَابِهَا لَمَا بَقَّيْتُ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۵۱۳)

راوی گوید: امیرمؤمنان(ع) در نامه‌اش به سهل بن حُنَیف نوشت: به خدا که درِ قلعهٔ خیبر را با قدرت مادّی و جسمانی از جا نکندم؛ بلکه به قدرت ملکوتی و جانی که به نور پروردگار روشن شده چنین کردم. به خدا اگر تمام عرب پشت به پشت هم، به نبردِ من آیند، به آنها پشت نمی‌کنم و اگر فرصت یاری کند، همه را گردن خواهم زد.

عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عن أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّادِقِ عن أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: صِيَامُ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ فِي كُلِّ شَهْرٍ يُذْهِبْنَ بَلاَبِلَ اَلصُّدُورِ إِنَّ صِيَامَ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ فِي كُلِّ شَهْرٍ يَعْدِلُ صِيَامَ اَلدَّهْرِ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا. (أمالی للصدوق ج۱ ص۵۸۷)

امام صادق(ع) از امیرمؤمنان(ع) روایت می‌کند که روزهٔ ماه رمضان و سه روز در سایر ماه‌ها(پنج شنبهٔ اول و آخر و چهارشنبهٔ وسط ماه) وسوسه‌های دل را برطرف می‌کند. سه روز روزه گرفتن را خداوند طبق آیهٔ "هرکه خوبی کند جزایش ده برابر است" بدل می‌کند به سی روز و اینگونه، مؤمن همیشه روزه است. برای همین، روزهٔ آن سه روزِ مشخص، روزهٔ دهر نامیده شده.

سَعِيدِ بْنِ عِلاَقَةَ عَنِ اَلْحَسَنِ اَلْبَصْرِيِّ قَالَ: صَعِدَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مِنْبَرَ اَلْبَصْرَةِ فَقَالَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ أُنْسُبُونِي فَمَنْ عَرَفَنِي فَلْيَنْسُبْنِي وَ إِلاَّ فَأَنَا أَنْسُبُ نَفْسِي أَنَا زَيْدُ بْنُ عَبْدِ مَنَافِ بْنِ عَامِرِ بْنِ عَمْرِو بْنِ اَلْمُغِيرَةِ بْنِ زَيْدِ بْنِ كِلاَبٍ فَقَامَ إِلَيْهِ اِبْنُ اَلْكَوَّاءِ فَقَالَ يَا هَذَا مَا نَعْرِفُ لَكَ نَسَباً غَيْرَ أَنَّكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ بْنِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ بْنِ هَاشِمِ بْنِ عَبْدِ مَنَافِ بْنِ قُصَيِّ بْنِ كِلاَبٍ فَقَالَ لَهُ يَا لُكَعُ إِنَّ أَبِي سَمَّانِي زَيْداً بِاسْمِ جَدِّهِ قُصَيٍّ وَ إِنَّ اِسْمَ أَبِي عَبْدُ مَنَافٍ فَغَلَبَتِ اَلْكُنْيَةُ عَلَى اَلاِسْمِ وَ إِنَّ اِسْمَ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ عَامِرٌ فَغَلَبَ اَللَّقَبُ عَلَى اَلاِسْمِ وَ اِسْمُ هَاشِمٍ عَمْرُو فَغَلَبَ اَللَّقَبُ عَلَى اَلاِسْمِ وَ اِسْمُ عَبْدِ مَنَافٍ اَلْمُغِيرَةُ فَغَلَبَ اَللَّقَبُ عَلَى اَلاِسْمِ وَ إِنَّ اِسْمَ قُصَيٍّ زَيْدٌ فَسَمَّتْهُ اَلْعَرَبُ مُجَمَّعاً لِجَمْعِهِ إِيَّاهَا مِنَ اَلْبَلَدِ اَلْأَقْصَى إِلَى مَكَّةَ فَغَلَبَ اَللَّقَبُ عَلَى اَلاِسْمِ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۶۰۳)

راوی گوید امیرمؤمنان(ع) در بصره بر منبر رفت و فرمود: مردم! نام و نسب من چیست؟ همه سکوت کردند. خودش فرمود: من زید بن عبدمناف بن عامر بن عَمر بن مغیره هستم. کسی برخاست و گفت: ولی ما تو را جز علی بن ابیطالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قُصَی بن کِلاب نمی‌شناسیم! حضرت فرمود: بنشین تا برایت بگویم؛ وقتی من متولد شدم پدرم مرا به نام جدّش قُصَی، زید نامید و اسم پدرم هم در اصل عبدمناف است و ابوطالب کنیهٔ اوست. همینطور اسم عبدالمطلب عامر است و لقب او بر نامش غلبه کرده. هاشم هم عَمر است و عبدمناف، مغیره. قُصَی هم اسم واقعیش زید است. عرب او را قصی لقب داد چون آنها را از اقصی نقاط در یک جا، در مکه جمع کرد.

عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ : وَ اَللَّهِ مَا دُنْیَاکُمْ عِنْدِي إِلاَّ کَسَفَرٍ عَلَی مَنْهَلٍ حَلُّوا إِذْ صَاحَ بِهِمْ سَائِقُهُمْ فَازْتَحَلُوا وَ لاَ لَذَاذَتُهَا فِي عَیْنِي إِلاَّ کَحَمِیمٍ أَشْرَبُهُ غَسَّاقاً وَ عَلْقَمٍ أَتَجَرَّعُهُ زُعَاقاً. فَصَبْراً عَلَی دُنْیَا تَمُرُّ بِلَأْوَائِهَا کَلَیْلَةٍ بِأَحْلاَمِهَا. (أمالی للصدوق ج۱ ص۶۲۰)

امام صادق(ع) از پدرانش از امیرمؤمنان(ع) روایت کرده که: بخدا دنیای شما در نزد من نیست جز منزلگاه مسافرانی که بر سر آب فرود آمده‌اند و زودا که قافله سالار بر آنها بانگ زند که برخیزید وقت رفتن است. لذتهای دنیا پیش من چون حمیم دوزخ است که داغ مینوشم و چون شربت تلخی است که ناگوار جرعه‌وار فرو میدهم. آری، باید صبر کرد بر دنیایی که بلای آن مانند خواب پریشان شب میگذرد.

عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَن ضِرَارُ بْنُ ضَمْرَةَ اَلنَّهْشَلِيُّ قَالَ: رَحِمَ اَللَّهُ عَلِیّاً کَانَ وَ اَللَّهِ فِینَا کَأَحَدِنَا یُدْنِینَا إِذَا أَتَیْنَاهُ وَ یُجِیبُنَا إِذَا سَأَلْنَاهُ وَ یُقَرِّبُنَا إِذَا زُرْنَاهُ لاَ یُغْلَقُ لَهُ دُونَنَا بَابٌ وَ لاَ یَحْجُبُنَا عَنْهُ حَاجِبٌ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۶۲۴)

راوی گوید: خدا علی(ع) را بیامرزد. در میان ما و مثل یکی از ما بود. وقتی پیشش می‌آمدیم ما را به خود نزدیک می‌کرد. وقتی از او چیزی می‌پرسیدیم پاسخمان می‌داد. وقتی به دیدارش می‌رفتیم ما را گرامی می‌داشت. هرگز خود را از ما مخفی نمی‌کرد و کسی را بین ما و خودش حاجب قرار نمی‌داد.

مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارِ قَالَ: قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ تَکَثَّرْ مِنَ اَلْإِخْوَانِ مَا اِسْتَطَعْتَ وَ إِنَّ عَدُوّاً وَاحِداً لَکَثِیرٌ. (أمالی للصدوق ج۱ ص۶۶۹)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: تا می‌توانی دوست پیدا کن و از دشمنی پرهیز کن. زیرا یک دشمن هم زیاد است.