مُحَمَّدُ بْنُ حُمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لِقَنْبَرٍ أَبْشِرُوا وَ بَشِّرُوا أَلاَ وَ إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ إِمَاماً وَ إِمَامُ اَلْأَرْضِ أَرْضٌ تَسْكُنُهَا اَلشِّيعَةُ أَلاَ وَ إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ شَهْوَةً وَ إِنَّ شَهْوَةَ اَلدُّنْيَا سُكْنَى شِيعَتِنَا فِيهَا. وَ إِنَّكُمْ جَمِيعاً لَأَهْلُ دَعْوَةِ اَللَّهِ وَ أَهْلُ وَلاَيَتِهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لاَ حُزْنٌ كُلُّكُمْ فِي اَلْجَنَّةِ فَتَنَافَسُوا اَلصَّالِحَاتِ. (فضائل الشیعه ج۱ ص۹)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرچیزی امامی دارد و امامِ بقعههای زمین، زمینی است که شیعیان در آن ساکناند. هر چیز شهوتی دارد و شهوت دنیا، سکونت شیعیان ما در آن است. سپس فرمود: ای شیعیان! شما همگی اهل دعوت و ولایت خدا هستید و خوف و حزنی بر شما نیست؛ همگی بهشتی هستید؛ اما برای رسیدن به درجات بالای آن تلاش کنید.
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : أَنَا اَلرَّاعِي رَاعِي اَلْأَنَامِ أَ فَتَرَى اَلرَّاعِيَ لاَ يَعْرِفُ غَنَمَهُ قَالَ فَقَامَ إِلَيْهِ جُوَيْرِيَةُ قَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَمَنْ غَنَمُكَ قَالَ صُفْرُ اَلْوُجُوهِ ذُبُلُ اَلشِّفَاهِ مِنْ ذِكْرِ اَللَّهِ. (فضائل الشیعه ج۱ ص۲۶)
امیرمؤمنان(ع) روزی فرمود: من چوپان مؤمنانم! میشود چوپان گوسفندانش را نشناسد؟! جویریه برخاست و پرسید: ویژگی آنها که تو شبانِ ایشانی و سرپرستیشان میکنی چیست؟ فرمود: آنها که از شدت زهد، زردرو و از شدت ذکر، خشکیدهلباند.
(گوییم: این جویریه غیر از جویریة بنت حارث همسر رسول خدا(ص) است. این، جویریة بن مُسهَر کوفی است. وی از اصحاب علی(ع) بوده و در اکثر جنگهای وی حضور داشته. جویریه مورد اطمینان و وثوق و علاقهٔ امیرمؤمنان(ع) و از اصحاب سرّ آن حضرت به شمار میآمده. روزی علی(ع) به او نگاه کرد و فرمود: یا جویریة أُلحق بی، ألا تعلم أنّی أهواک و أُحبّک؟ ای جویریه! نزد من بیا، مگر نمیدانی دلم هوای تو کرده و تو را دوست دارم! بعد به جویریه فرمود: اموری را به تو میگویم، تو آنها را حفظ کن. راوندی در «الخرائج و الجرائح» مینویسد: روزی، امیرمؤمنان(ع) به جویریه فرمود: تو به دست مردی پستفطرت و فرومایه کشته خواهی شد، او ابتدا دست و پای تو را قطع میکند، سپس تو را به دار میآویزد. مدتی بعد که زیاد از طرف معاویه والی کوفه گردید، وی را احضار کرد و دستور داد دست و پای جویریه را قطع کردند و سپس او را به دار کشیدند.)