اَلْحُسَیْنُ بْنُ عَلِيٍّ ، عَنْ أَبِیهِ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ)، قَالَ: بَعَثَنِي رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) عَلَی اَلْیَمَنِ فَقَالَ وَ هُوَ یُوصِینِي: یَا عَلِيُّ ، مَا خَارَ مَنِ اِسْتَخَارَ، وَ لاَ نَدِمَ مَنِ اِسْتَشَارَ، عَلَیْكَ بِالدُّلْجَةِ ، فَإِنَّ اَلْأَرْضَ تُطْوَی بِاللَّیْلِ مَا لاَ تُطْوَی بِالنَّهَارِ، یَا عَلِيُّ ، أُغْدُ عَلَی اِسْمِ اَللَّهِ، فَإِنَّ اَللَّهَ بَارَكَ لِأُمَّتِي فِي بُکورِهَا. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۱۳۶)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: پیامبر خدا(ص) مرا به سوی یمن گسیل داشت و چنین سفارش نمود: ای علی! هرکس طلب خیر نمود حیران و سرگشته نشد و هرکس مشورت طلبید، پشیمان نگشت. ای علی! شبها حرکتکن که زمین در شب به گونهای پشت سرگذاشته میشود که در روز اینچنین نیست. ای علی! کارها را صبح زود و با نام خداوند آغاز کن که خداوند برای امّت در اوّل صبح برکت و خیر نهاده است.
(گوییم: الدّلجه را بعضی سیر در آغاز شب دانستهاند و بعضی سیر در آخر شب، نزدیک سحر. بعضی هم گفتهاند مطلقِ سیر در شب است و منحصر به آغاز یا پایان آن نیست. این قول به نظر، بهترین قول است.)
عَنْ صَالِحِ بْنِ مِیثَمٍ اَلتَّمَّارِ (رَحِمَهُ اَللَّهُ)، قَالَ: وَجَدْتُ فِي کِتَابِ مِیثَمٍ (رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ) یَقُولُ: تَمَسَّیْنَا لَیْلَةً عِنْدَ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَیْهِ اَلسَّلامُ) فَقَالَ لَنَا: لَنْ یُحِبَّنَا مَنْ یُحِبُّ مُبْغِضَنَا، إِنَّ ذَلِكَ لاَ یَجْتَمِعُ فِي قَلْبٍ وَاحِدٍ وَ «مَا جَعَلَ اَللهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِي جَوْفِهِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۱۴۸)
پسر میثم تمّار از پدرش از امیرمؤمنان(ع) روایت میکند که کسی که دشمن ما را دوست میدارد، دوستیاش با ما واقعی نیست.
عِیسَی بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ ، عَنْ أَبِیهِ ، عَنْ جَدِّهِ ، عَنْ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَیْهِ اَلسَّلامُ) ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) : مَنْ سَلَّمَ عَلَيَّ فِي شَيْءٍ مِنَ اَلْأَرْضِ أُبْلِغْتُهُ، وَ مَنْ سَلَّمَ عَلَيَّ عِنْدَ اَلْقَبْرِ سَمِعْتُهُ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۱۶۷)
امیرمؤمنان(ع) از رسول خدا(ص) روایت کرد که: هرکس هر کجای زمین به من سلام کند، من آن سلام را دریافت میکنم و هرکس در کنار قبرم به من سلام کند آن را میشنوم.
عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ رَجَاءٍ اَلزُّبَیْدِيِّ عَنْ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلامُ) : مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لاَ أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ، وَ أَنَا عَلَی مَا وَعَدَنِي رَبِّي مِنَ اَلنَّصْرِ وَ اَلتَّأْیِیدِ وَ اَلظَّفَرِ، وَ إِنِّي لَعَلَی یَقِینٍ مِنْ رَبِّي، وَ فِي غَیْرِ شُبْهَةٍ مِنْ أَمْرِي. أَیُّهَا اَلنَّاسُ، إِنَّ اَلْمَوْتَ لاَ یَفُوتُهُ اَلْمُقِیمُ، وَ لاَ یُعْجِزُهُ اَلْهَارِبُ، لَیْسَ عَنِ اَلْمَوْتِ مَحِیصٌ، مَنْ لَمْ یَمُتْ یُقْتَلْ، إِنَّ أَفْضَلَ اَلْمَوْتِ اَلْقَتْلُ، وَ اَلَّذِي نَفْسُ اِبْنِ أَبِي طَالِبٍ بِیَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّیْفِ أَهْوَنُ عَلَيَّ مِنْ مَوْتٍ عَلَی فِرَاشٍ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۱۶۹)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: من نه با جنگ تهدید میشوم و نه از شمشیر میترسم؛ من به وعدهٔ خدا نسبت به نصرت و تأیید و پیروزی مؤمنین باور و به این باور، یقین دارم و به درستیِ راهم شک ندارم. ای مردم! بسوی میدان رفتن یا از میدان گریختن، مانع مرگ نیست و چارهای جز مرگ نیست. هرکس در میدان کشته نشود، کمی بعد خواهد مرد. و کشته شدن در راه خدا برترین مرگ است. قسم به آنکه جان پسر ابیطالب به دست اوست هزار ضربهٔ شمشیر آسانتر است تا مردن در بستر.
عَنِ اَلْحَارِثِ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَیْهِ اَلسَّلامُ) ، قَالَ: مَنْ أَحَبَّنِي رَآنِي یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ حَیْثُ یُحِبُّ، وَ مَنْ أَبْغَضَنِي رَآنِي یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ حَیْثُ یَکْرَهُ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۱۸۰)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرکس مرا دوست دارد، روز قیامت به هیبتی که دوست دارد خواهد دید؛ و هرکس دوست ندارد، روز قیامت به هیبتی که ناپسند اوست خواهد دید.
حَدَّثَنَا جَبْرُ بْنُ نَوْفٍ عَنْ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ(ع) : إِنَّ أَوْلَی اَلنَّاسِ بِهَذَا اَلْأَمْرِ قَدِیماً وَ حَدِیثاً أَقْرَبُهُمْ بِرَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِالْکِتَابِ ، وَ أَقْدَمُهُمْ فِي اَلدِّینِ، وَ أَفْضَلُهُمْ جِهَاداً، وَ أَوَّلُهُمْ إِیمَاناً، وَ أَشَدُّهُمْ اِضْطِلاَعاً بِمَا تَجْهَلُهُ اَلرَّعِیَّةُ مِنْ أَمْرِهَا. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۱۸۳)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: همواره کسی به حکومت بر مسلمین سزاوارتر است که به رسول خدا شبیهتر، به کتاب خدا عالِمتر، در دین پر سابقهتر، در جهاد برتر، در ایمان بالاتر، و به اموری که رعیت به آن آگاه نیست تواناتر باشد.
عَنْ أَبِي هُرَیْرَةَ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَی اَلنَّبِيِّ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فَشَکا إِلَیْهِ اَلْجُوعَ، فَبَعَثَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) إِلَی بُیُوتِ أَزْوَاجِهِ فَقُلْنَ: مَا عِنْدَنَا إِلاَّ اَلْمَاءُ. فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) : مَنْ لِهَذَا اَلرَّجُلِ اَللَّیْلَةَ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَیْهِ اَلسَّلامُ) : أَنَا لَهُ یَا رَسُولَ اَللَّهِ ، وَ أَتَی فَاطِمَةَ (عَلَیْهَا اَلسَّلامُ) فَقَالَ: مَا عِنْدَكَ، یَا اِبْنَةَ رَسُولِ اَللَّهِ فَقَالَتْ: مَا عِنْدَنَا إِلاَّ قُوتُ اَلصِّبْیَةِ لَکنَّا نُؤْثِرُ ضَیْفَنَا. فَقَالَ عَلِيٌّ (عَلَیْهِ اَلسَّلامُ) : یَا اِبْنَةَ مُحَمَّدٍ ، نَوِّمِي اَلصِّبْیَةَ، وَ أَطْفِئِي اَلْمِصْبَاحَ، فَلَمَّا أَصْبَحَ عَلِيٌّ (عَلَیْهِ اَلسَّلامُ) غَدَا عَلَی رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فَأَخْبَرَهُ اَلْخَبَرَ، فَلَمْ یَبْرَحْ حَتَّی أَنْزَلَ اَللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ): «وَ یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۱۸۵)
راوی گوید: مردی به نزد پیامبر آمد و از گرسنگی شکایت کرد. پس پیامبر خدا(ص) برای آوردن غذا شخصی را به خانههای همسرانشان فرستاد. آنان گفتند: جز آب نداریم. پس پیامبر خدا(ص) فرمود: چه کسی مسئولیت این مرد را در این شب به عهده میگیرد؟ علی(ع) فرمود: من در خدمت او خواهم بود. پس به نزد فاطمه آمد و فرمود: در خانه چه داریم؟ فاطمه(س) گفت: جز غذای فرزندانمان چیزی نداریم؛ اما میهمانمان را بر خود ترجیح میدهیم. پس علی(ع) فرمود: فرزندان را در خواب کن و چراغ را خاموش نما و غذا را بیاور. فردا صبح خداوند این آیه را فروفرستاد: و آنان را بر خود مقدم میدارند هرچند خود نیازمند باشند. آری کسانی که از بخل خویش برکنار مانده باشند رستگارند[حشر : ۹].
۞ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ جُنْدَبٍ ، عَنْ أَبِیهِ ، قَالَ: لَمَّا وَقَعَ اَلاِتِّفَاقُ عَلَی کَتْبِ اَلْقَضِیَّةِ بَیْنَ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلامُ) وَ بَیْنَ مُعَاوِیَةَ بْنِ أَبِي سُفْیَانَ ، حَضَرَ عَمْرُو بْنُ اَلْعَاصِ فِي رِجَالٍ مِنْ أَهْلِ اَلشَّامِ ، وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَبَّاسٍ فِي رِجَالٍ مِنْ أَهْلِ اَلْعِرَاقِ ، فَقَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلامُ) لِلْکاتِبِ: اُکتُبْ هَذَا مَا تَقَاضَی عَلَیْهِ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ مُعَاوِیَةُ بْنُ أَبِي سُفْیَانَ . فَقَالَ عَمْرُو بْنُ اَلْعَاصِ : اُکتُبْ اِسْمَهُ وَ اِسْمَ أَبِیهِ، وَ لاَ تُسَمِّهِ بِإِمْرَةِ اَلْمُؤْمِنِینَ، فَإِنَّمَا هُوَ أَمِیرُ هَؤُلاَءِ وَ لَیْسَ بِأَمِیرِنَا. فَقَالَ اَلْأَحْنَفُ بْنُ قَیْسٍ : لاَ تَمْحُ هَذَا اَلاِسْمِ، فَإِنِّي أَتَخَوَّفُ إِنْ مَحَوْتَهُ لاَ یَرْجِعُ إِلَیْكَ أَبَداً. فَامْتَنَعَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلامُ) مِنْ مَحْوِهِ، فَتَرَاجَعَ اَلْخِطَابُ فِیهِ مَلِیّاً مِنَ اَلنَّهَارِ، فَقَالَ اَلْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ : أُمْحُ هَذَا اَلاِسْمَ تَرَّحَهُ اَللَّهُ. فَقَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ : اَللَّهُ أَکبَرُ سُنَّةٌ بِسُنَّةٍ، وَ مِثْلٌ بِمِثْلٍ، وَ اَللَّهِ إِنِّي لَكَاتِبُ رَسُولِ اَللَّهِ ( صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَوْمَ اَلْحُدَيْبِيَةِ ، وَ قَدْ أَمْلَى عَلَيَّ: هَذَا مَا قَاضَى عَلَيْهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ سُهَيْلَ بْنَ عَمْرٍو . فَقَالَ لَهُ سُهَيْلٌ : اُمْحُ رَسُولَ اَللَّهِ، فَإِنَّا لاَ نُقِرُّ لَكَ بِذَلِكَ، وَ لاَ نَشْهَدُ لَكَ بِهِ، اُكْتُبْ اِسْمَكَ وَ اِسْمَ أَبِيكَ، فَامْتَنَعْتُ مِنْ مَحْوِهِ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : اُمْحُهُ يَا عَلِيُّ ، وَ سَتُدْعَى إِلَى مِثْلِهَا فَتُجِيبُ وَ أَنْتَ عَلَى مَضَضٍ. فَقَالَ عَمْرُو بْنُ اَلْعَاصِ : سُبْحَانَ اَللَّهِ! وَ مِثْلُ هَذَا يُشْبِهُ بِذَلِكَ، وَ نَحْنُ مُؤْمِنُونَ وَ أُولَئِكَ كَانُوا كُفَّاراً! فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : يَا اِبْنَ اَلنَّابِغَةِ ، وَ مَتَى لَمْ تَكُنْ لِلْفَاسِقِينَ وَلِيّاً، وَ لِلْمُسْلِمِينَ عَدُوّاً، وَ هَلْ تُشْبِهُ إِلاَّ أُمَّكَ اَلَّتِي دَفَعَتْ بِكَ فَقَالَ عَمْرُو : لاَ جَرَمَ لاَ يَجْمَعُ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ مَجْلِسٌ أَبَداً. فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : وَ اَللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يُطَهِّرَ اَللَّهُ مَجْلِسِي مِنْكَ وَ مِنْ أَشْبَاهِكَ، ثُمَّ كُتِبَ اَلْكِتَابُ وَ اِنْصَرَفَ اَلنَّاسُ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۱۸۷)
راوی گوید: چون امر بر این شد که صلحنامهای میان امیرمؤمنان(ع) و معاویة نگاشته شود، عمروعاص درمیان مردانی از اهل شام و عبدالله بن عباس درمیان مردانی از اهل عراق حاضر شدند. پس امیرمؤمنان(ع) به کاتب گفت: بنویس! این صلحنامهای است که امیرمؤمنان، علی بن ابیطالب و معاویة بن ابی سفیان بر آن توافق کردهاند. پس عمروعاص گفت: نام او و نام پدرش را بنویس و از او به عنوان امیرمؤمنان نام مبر! او امیر این گروه است و امیر ما نیست! پس احنف بن قیس گفت: یا علی! این لقب را از پاک مکن؛ میترسم دیگر به تو باز نگردد! پس امیرمؤمنان(ع) از پاک کردن آن لقب خودداری ورزید. سخن در این موضوع بالا گرفت و تا چند ساعت نتیجه حاصل نشد. عاقبت اشعث گفت: این لقب را پاك کن! خدا او[عمرو عاص]را اندوهگین سازد! امیرمؤمنان(ع) فرمود: الله اکبر! من کاتب رسول خدا(ص) در روز حدیبیه بودم و او اینچنین به من املاء نمود: این صلحنامهای است که محمد، فرستادهٔ خدا و سهیل بن عمرو بر آن با یکدیگر توافق کردهاند. پس سهیل به او گفت: کلمهٔ رسول خدا را حذف کن! ما که تو را رسول خدا نمیدانیم. فقط نام خود و نام پدرت را بنگار. اما من از حذف این کلمه سرباز زدم. در آنحال پیامبر(ص) فرمود: آن را پاك کن! تو هم چون من، به مثل این امر خوانده میشوی و از روی بیمیلی میپذیری! پس عمروعاص گفت: سبحان الله! آیا این همچون آن است؛ درحالی که ما اهل ایمانیم ولی آنها کافر بودند؟! امیرمؤمنان(ع) رو به عمروعاص کرد و فرمود: ای فرزند نابغه! تو چه هنگام دوست و یاور بدکاران و دشمن مسلمانان نبودهای!؟ آیا تو جز شبیه مادرت هستی که تو را به دنیا آورده است؟! پس عمروغاص گفت: حالا که اینطور شد، دیدار ما به قیامت! پس امیرمؤمنان(ع) فرمود: به خدا آرزو دارم که تو و امثال تو را هرگز نبینم! آنگاه صلحنامه را نگاشت و مردم متفرق شدند.
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو اَلْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ بِلاَلٍ اَلْمُهَلَّبِيُّ ، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ أَسَدٍ اَلْأَصْبَهَانِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلثَّقَفِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ ، قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي سَيْفٍ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ خَبَّابٍ ، عَنْ رَبِيعَةَ وَ عُمَارَةَ وَ غَيْرِهِمَا : أَنَّ طَائِفَةً مِنْ أَصْحَابِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) مَشَوْا إِلَيْهِ عِنْدَ تَفَرُّقِ اَلنَّاسِ عَنْهُ وَ فِرَارِ كَثِيرِهِمْ إِلَى مُعَاوِيَةَ طَلَباً لِمَا فِي يَدَيْهِ مِنَ اَلدُّنْيَا، فَقَالُوا: يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ، أَعْطِ هَذِهِ اَلْأَمْوَالَ وَ فَضِّلْ هَؤُلاَءِ اَلْأَشْرَافَ مِنَ اَلْعَرَبِ وَ قُرَيْشٍ عَلَى اَلْمَوَالِي وَ اَلْعَجَمِ ، وَ مَنْ يُخَافُ عَلَيْهِ مِنَ اَلنَّاسِ فِرَارُهُ إِلَى مُعَاوِيَةَ . فَقَالَ لَهُمْ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : أَ تَأْمُرُونِّي أَنْ أَطْلُبَ اَلنَّصْرَ بِالْجَوْرِ، لاَ وَ اَللَّهِ لاَ أَفْعَلَنَّ مَا طَلَعَتْ شَمْسٌ وَ لاَحَ فِي اَلسَّمَاءِ نَجْمٌ، وَ اَللَّهِ لَوْ كَانَ مَالِي لَوَاسَيْتُ بَيْنَهُمْ، وَ كَيْفَ وَ إِنَّمَا هُوَ أَمْوَالُهُمْ قَالَ: ثُمَّ أَرَمَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) طَوِيلاً سَاكِتاً، ثُمَّ قَالَ: مَنْ كَانَ لَهُ مَالٌ فَإِيَّاهُ وَ اَلْفَسَادَ، فَإِنَّ إِعْطَاءَ اَلْمَالِ فِي غَيْرِ حَقِّهِ تَبْذِيرٌ وَ إِسْرَافٌ، وَ هُوَ وَ إِنْ كَانَ ذِكْراً لِصَاحِبِهِ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلآخِرَةِ فَهُوَ يُضَيِّعُهُ عِنْدَ اَللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ)، وَ لَمْ يَضَعْ رَجُلٌ مَالَهُ فِي غَيْرِ حَقِّهِ وَ عِنْدَ غَيْرِ أَهْلِهِ إِلاَّ حَرَمَهُ اَللَّهُ شُكْرَهُمْ وَ كَانَ لِغَيْرِهِ وُدُّهُمْ، فَإِنْ بَقِيَ مَعَهُ مَنْ يَوَدُّهُ وَ يُظْهِرُ لَهُ اَلشُّكْرَ، فَإِنَّمَا هُوَ مَلَقٌ وَ كَذِبٌ يُرِيدُ اَلتَّقَرُّبَ بِهِ إِلَيْهِ لِيَنَالَ مِنْهُ مِثْلَ اَلَّذِي كَانَ يَأْتِي إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ، فَإِنْ زَلَّتْ بِصَاحِبِهِ اَلنَّعْلُ فَاحْتَاجَ إِلَى مَعُونَتِهِ أَوْ مُكَافَاتِهِ فَشَرُّ خَلِيلٍ وَ أَلْأَمُ خَدِينٍ ، وَ مَنْ ضَيَّعَ اَلْمَعْرُوفَ فِيمَا أَتَاهُ فَلْيَصِلْ بِهِ اَلْقَرَابَةَ، وَ لْيُحْسِنْ فِيهِ اَلضِّيَافَةَ، وَ لَيَفُكَّ بِهِ اَلْعَانِيَ، وَ لْيُعِنْ بِهِ اَلْغَارِمَ، وَ اِبْنَ اَلسَّبِيلِ، وَ اَلْفُقَرَاءَ، وَ اَلْمُجَاهِدِينَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ، وَ لْيُصَبِّرْ نَفْسَهُ عَلَى اَلنَّوَائِبِ وَ اَلْحُقُوقِ، فَإِنَّ اَلْفَوْزَ بِهَذِهِ اَلْخِصَالِ شَرَفُ مَكَارِمِ اَلدُّنْيَا وَ دَرْكُ فَضَائِلِ اَلآخِرَةِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۱۹۴)
راوی گوید: هنگام پراکنده شدن مردم از اطراف امیرمؤمنان(ع) و فرار عدّهٔ زیادی به سوی معاویه در طلب دنیا، جمعی از یاران حضرت، با ایشان خلوت کردند و عرضه داشتند: ای امیرمؤمنان! این اموال را برای جذب یاران و اشراف و ثروتمندان عرب و کسانی که میترسی به نزد معاویه بگریزند، هزینه کن و ایشان را بر عجم برتری ده! پس امیرمؤمنان(ع) به آنان فرمود: آیا با جور در پی پیروزی باشم؟! به خدا سوگند، تا زمانی که خورشید طلوع میکند و ستارهای در آسمان میدرخشد، چنین نخواهم کرد. به خدا سوگند، اگر این اموال ثروت شخصی خودم بود، میان مسلمین به تساوی تقسیم مینمودم؛ چه رسد به اینکه بیتالمال است. راوی گوید: سپس امیرمؤمنان(ع) مدّتی طولانی ساکت ماند، سپس فرمود: هرکس ثروتی دارد از فساد برحذر باشد! به درستی که بخشش مال در غیر مسیر حق، بر باد دادن و تلف کردن آن است و این بخششِ بیدلیل هرچند یاد شخص را در دنیا بلند میکند، ولی او را نزد خداوند کوچک میسازد و هیچ کس ثروت خود را در غیر مسیر حقّ و در نزد غیر اهلش قرار نداد، جز آنکه خداوند او را از تشکر آنان محروم ساخت و دوستی آنان را متوجه غیر او گرداند. پس اگر کسی با او باقی بماند که ابراز دوستی و تشکر میکند، انسانی است چاپلوس و دروغگو که میخواهد از او بهره ببرد. و هروقت قدم آن ثروتمند بلغزد و در گرفتاری بیفتد و نیاز به یاری داشته باشد، همین اشخاص بدترین دوست و سرزنشگرترین همراه او هستند. سپس فرمود: با ثروتتان با نزدیکان صله کرده، میهماننوازی کنید و اسیران را آزاد سازد و بدهکاران و در راهماندگان و بیچارگان و مجاهدان را یاری کنید و خود را بر حقوقی که میبایست آنها را برآورده سازید با بردباری تمرین دهید. دستیابی به این صفات، شرف دنیا و فضیلت آخرت است.
عِيسَى بْنُ حُمَيْدٍ اَلطَّائِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي حُمَيْدُ بْنُ قَيْسٍ ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ يَقُولُ: سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) يَقُولُ: إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) لَمَّا رَجَعَ مِنْ وَقْعَةِ اَلْخَوَارِجِ اِجْتَازَ بِالزَّوْرَاءِ ، فَقَالَ لِلنَّاسِ: إِنَّهَا اَلزَّوْرَاءُ فَسِيرُوا وَ جَنِّبُوا عَنْهَا، فَإِنَّ اَلْخَسْفَ أَسْرَعُ إِلَيْهَا. فَلَمَّا أَتَى يَمْنَةَ اَلسَّوَادِ فَإِذَا هُوَ بِرَاهِبٍ فِي صَوْمَعَةٍ لَهُ فَقَالَ لَهُ: يَا رَاهِبُ، أَنْزِلُ هَاهُنَا فَقَالَ لَهُ اَلرَّاهِبُ: لاَ يَنْزِلُهَا إِلاَّ نَبِيٌّ أَوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ بِجَيْشِهِ، يُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ)، هَكَذَا نَجِدُ فِي كُتُبِنَا. فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ : فَأَنَا وَصِيُّ سَيِّدِ اَلْأَنْبِيَاءِ. فَنَزَلَ اَلرَّاهِبُ إِلَيْهِ، فَقَالَ: خُذْ عَلَيَّ شَرَائِعَ اَلْإِسْلاَمِ ، إِنِّي وَجَدْتُ فِي اَلْإِنْجِيلِ نَعْتَكَ، وَ أَنَّكَ تَنْزِلُ أَرْضَ بَرَاثَا بَيْتَ مَرْيَمَ وَ أَرْضَ عِيسَى(ع) . فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : قِفْ ثُمَّ أَتَى مَوْضِعاً فَقَالَ: اِكْزُوا هَذِهِ، فَلَكَزَهُ بِرِجْلِهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) فَانْبَجَسَتْ عَيْنٌ خَرَّارَةٌ، فَقَالَ: هَذِهِ عَيْنُ مَرْيَمَ اَلَّتِي اِنْبَعَقَتْ لَهَا، ثُمَّ قَالَ: اِكْشِفُوا هَاهُنَا عَلَى سَبْعَةَ عَشَرَ ذِرَاعاً، فَكُشِفَ فَإِذَا بِصَخْرَةٍ بَيْضَاءَ فَقَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : عَلَى هَذِهِ وَضَعَتْ مَرْيَمُ عِيسَى وَ صَلَّتْ هَاهُنَا، فَنَصَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) اَلصَّخْرَةَ وَ صَلَّى إِلَيْهَا، وَ أَقَامَ هُنَاكَ أَرْبَعَةَ أَيَّامٍ يُتِمُّ اَلصَّلاَةَ. ثُمَّ قَالَ: أَرْضُ بَرَاثَا، هَذَا بَيْتُ مَرْيَمَ(ع) هَذَا اَلْمَوْضِعُ اَلْمُقَدَّسُ صَلَّى فِيهِ اَلْأَنْبِيَاءُ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۱۹۹)
راوی از پدرانش از امام باقر(ع) روایت میکند که امیرمؤمنان(ع) در بازگشت از نهروان به منطقهای رسید. پرسید: نام اینجا چیست؟ گفتند زَوراء. فرمود: زود رد شویم و فاصله بگیریم. این زمین مایل به خَسف است. سپس به یَمنَة السواد رسید و از راهبی که در دیر بود پرسید: آیا اینجا اتراق کنیم؟ راهب گفت: فقط نبی یا وصی نبی و لشکری که در راه حق جهاد میکنند، حق دارند در اینجا اتراق کنند. امیرمؤمنان(ع) فرمود: ما همانیم! راهب از دیر خارج شد و به دست امیرمؤمنان اسلام آورد. آنگاه امیرمؤمنان(ع) فرمود: امانتی پیش من داری! پس دست راهب را گرفت و در همان حوالی با پایش سنگی را جابجا کرد. زیر سنگ چشمهای جوشید. امیرمؤمنان(ع) فرمود این چشمهای است که برای مریم جوشید. سپس فرمود هفده ذراع آنطرفتر را بکنید. لشکریان کندند و به سنگ سفیدی رسیدند. فرمود: مریم عیسی را روی این سنگ به دنیا آورد و رویش نماز میخواند. امیرمؤمنان(ع) آن سنگ را در آنجا نصب کرد و بر آن نماز گذارد و چهار روز در براثا توقف کرد و بیشتر به عبادت مشغول بود. میفرمود: انبیاء زیادی اینجا نماز خواندهاند.
(گوییم: جنگ نهروان در منطقهای در شمال شرقی بغداد فعلی نزدیک مدائن رخ داده. بنابراین امیرمؤمنان(ع) در بازگشت از آن منطقه به منطقهای که اکنون بغداد در آن ساخته شده گذر کرده و به احتمال زیاد زَوراء همان بغداد است. «زوراء» در زبان عربی از ماده «زَور» به معنای کژی و انحراف، ریشه میگیرد. بغداد را به این دلیل زوراء نامیدهاند که مسیر رود دجله، نرسیده به این شهر منحرف میشود. بغدادِ قدیم که بخشی از جنوب شرقی بغداد فعلی است، در چندین منبع تاریخی، زوراء نامیده شده.
در برخی منابع، نقلی به کعبالاحبار منسوب است که زوراء را با ری تطبیق داده؛ این نقل به معصوم ختم نمیشود. روایتی هم در کافی از سهل بن زیاد در دست است که زوراء همان ری است؛ منتهی سهل غالی است و روایتش غیر قابل اعتناء. فلهذا به احتمال قریب به یقین، زوراء بغداد است نه طهران!
مسجد مقدّس بُراثا در منطقهای در مرکز بغداد فعلی، جنوب شرقی کاظمین در منطقه عطیفیه واقع است. ابنحوقَل ساخت اولیهٔ مسجد را به خود علی(ع) نسبت میدهد. این مسجد بعدها مَدرَس شیخ مفید شده. در سال ۳۱۳ قمری مقتدر عباسی، مسجد را که پایگاه شیعیان در بغداد شده بود با خاک یکسان کرد. اما در زمان الراضی بالله شیعیان اجازه پیدا کردند مسجد را از نو و بزرگتر بنا کنند. در زمان آلبویه مسجد براثا اهمیت بسیار یافت و در آن نماز جمعه اقامه میشد. پس از آلبویه باز این مسجد از رونق افتاد و قرنها کسی در آن اقامه نماز نمیکرد و تنها کسانی که به اهمیت آن واقف بودند از آن بازدید میکردند. مثلاً شهید اول در جایی آورده که در بغداد از این مسجد دیدن کرده. بنده در زمان صدّام به زیارت مسجد براثا موفق شدم. پس از صدّام، شیعیان در این مسجد نماز پررونقی برگزار میکردند که واقعهٔ بمبگذاری انتحاری در آنجا رخ داد و عدهٔ زیادی کشته شدند. پس از آن باز مسجد از رونق افتاد و فیالحال زائرانِ عتبات به آن مسجد مشرّف نمیشوند. در روایت فوق به توقف چهار روزهٔ امیرمؤمنان(ع) در مسجد براثا توجه کنید. احتمالاً این مسجد جای چله گرفتن است برای اهل طریقت. در روایات مربوط به اعتکاف، براثا یکی از شش مسجدی است که در آن میشود اعتکاف کرد.)
إِسْمَاعِيلُ بْنُ مَرْثَدٍ ، عَنْ جَدِّهِ ، عَنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : حَقُّ عَلِيٍّ عَلَى اَلنَّاسِ حَقُّ اَلْوَالِدِ عَلَى وُلْدِهِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۲۷۰)
رسول خدا(ص) فرمود: حق علی بر مردم، حق پدر است بر فرزند.
أَبُو مُحَمَّدٍ اَلْفَحَّامُ ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو اَلْحَسَنِ اَلْمَنْصُورِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنِي عَمُّ أَبِي ، قَالَ: حَدَّثَنِي اَلْإِمَامُ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: سَمِعْتُ اَلنَّبِيَّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ هُوَ يَقُولُ: مَنْ أَدَّى لِلَّهِ مَكْتُوبَةً فَلَهُ فِي أَثَرِهَا دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَةٌ. قَالَ اِبْنُ اَلْفَحَّامِ : رَأَيْتُ وَ اَللَّهِ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) فِي اَلنَّوْمِ، فَسَأَلْتُهُ عَنِ اَلْخَبَرِ، فَقَالَ: صَحِيحٌ إِذَا فَرَغْتَ مِنَ اَلْمَكْتُوبَةِ، فَقُلْ وَ أَنْتَ سَاجِدٌ " اَللَّهُمَّ بِحَقِّ مَنْ رَوَاهُ وَ رُوِيَ عَنْهُ صَلِّ عَلَى جَمَاعَتِهِمْ، وَ اِفْعَلْ بِي كَيْتَ وَ كَيْتَ". (الأمالی للطوسی ج۱ ص۲۸۹)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: شنیدم که پیامبر اکرم(ص) میفرمود: هرکس نماز واجبی بخواند، پس از نماز دعای مستجابی دارد. ابن فحّام گوید: امیرمؤمنان(ع) را در عالم رؤیا دیده و دربارهٔ این روایت از او پرسیدم. فرمود: صحیح است؛ هنگامی که نماز واجبت را به پایان رساندی، در حال سجده بگو: خداوندا! به حق کسانی که این حدیث را روایت کرده و از آنان روایت شده است بر همگی آنان درود فرست و با من چنین و چنان کن(و خواستهٔ خود را ذکر کن).
عَنِ اَلْمَنْصُورِيِّ ، عَنْ عَمِّ أَبِيهِ ، قَالَ: حَدَّثَنِي اَلْإِمَامُ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) ، بِإِسْنَادِهِ عَنِ اَلْبَاقِرِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، عَنْ جَابِرٍ ، قَالَ: كُنْتُ أُمَاشِي أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) عَلَى اَلْفُرَاتِ ، إِذْ خَرَجَتْ مَوْجَةٌ عَظِيمَةٌ فَغَطَّتْهُ حَتَّى اِسْتَتَرَ عَنِّي، ثُمَّ اِنْحَسَرَتْ عَنْهُ وَ لاَ رُطُوبَةَ عَلَيْهِ، فَوَجَمْتُ لِذَلِكَ وَ تَعَجَّبْتُ، وَ سَأَلْتُهُ عَنْهُ، فَقَالَ: وَ رَأَيْتَ ذَلِكَ قَالَ: نَعَمْ. قُلْتُ: قَالَ: إِنَّمَا اَلْمَلَكُ اَلْمُوَكَّلُ بِالْمَاءِ خَرَجَ فَسَلَّمَ عَلَيَّ وَ اِعْتَنَقَنِي. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۲۹۸)
راوی میگوید: با امیرمؤمنان(ع) در کنار فرات قدم میزدیم که ناگهان موجی بزرگ از فرات برخاست و حضرت را در برگرفت تا او را از دیدگان من پنهان ساخت. آنگاه موج بازگشت درحالی که هیچ تری و رطوبتی بر امام نبود. از این امر زبانم بند آمد و شگفتزده شدم و از امام سبب را پرسیدم. فرمود: همین که دیدی عرضه داشتم: چه بود؟ امام فرمود: فرشتهٔ موکّل بر آب بود؛ بیرون آمده و بر من سلام کرد و مرا در آغوش گرفت.
قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : سَمِعْتُ اَلنَّبِيَّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَقُولُ: إِذَا حُشِرَ اَلنَّاسُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ ، إِنَّ اَللَّهَ جَلَّ اِسْمُهُ قَدْ أَمْكَنَكَ مِنْ مُجَازَاةِ مُحِبِّيكَ وَ مُحِبِّي أَهْلِ بَيْتِكَ ، اَلْمُوَالِينَ لَهُمْ فِيكَ، وَ اَلْمُعَادِينَ لَهُمْ فِيكَ، فَكَافِئْهُمْ بِمَا شِئْتَ، فَأَقُولُ: يَا رَبِّ اَلْجَنَّةَ . فَأُنَادَى: فَوَلِّهِمْ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتَ، فَذَلِكَ اَلْمَقَامُ اَلْمَحْمُودُ اَلَّذِي وُعِدْتُ بِهِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۲۹۸)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: از رسول خدا(ص) شنیدم که در قیامت ندا میدهند: ای رسول خدا! پاداش محبینِ تو و محبینِ اهلبیتِ تو را به تو واگذاشتیم؛ همچنین آنهایی را که بخاطر تو دوستی و دشمنی میکردند. من میگویم: فقط بهشت! ندا میرسد که هریک را در هرکجای بهشت که میخواهی جای ده! رسول خدا(ص) میفرمود: مقام محمود که به من وعده داده شده، همین شفاعت است.
عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ ، عَنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : أَنَا مَدِينَةُ اَلْجَنَّةِ وَ أَنْتَ بَابُهَا يَا عَلِيُّ ، كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَدْخُلُهَا مِنْ غَيْرِ بَابِهَا. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۳۰۹)
رسول خدا(ص) فرمود: من شهر بهشتم و علی، درِ آن است و کسی نمیتواند از غیر در وارد بهشت شود.
جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَلِيٍّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ جَدِّهِ ، عَنْ آبَائِهِ ، عَنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: كُلُّ مَا أَلْهَى عَنْ ذِكْرِ اَللَّهِ فَهُوَ مِنَ اَلْمَيْسِرِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۳۳۶)
امیرمؤمنان (ع) فرمود: هرچه از یاد خدا باز دارد، در حکم قمار است.
إِسْمَاعِيلُ بْنُ هَمَّامٍ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ جَدِّهِ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) : أَنَّ عَلِيّاً (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) قَالَ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ ، إِنَّكَ تَبْعَثُنِي فِي اَلْأَمْرِ، أَ فَأَكُونُ فِيهِ كَالسِّكَّةِ اَلْمُحْمَاةِ أَمِ اَلشَّاهِدِ يَرَى مَا لاَ يَرَى اَلْغَائِبُ قَالَ: بَلِ اَلشَّاهِدُ يَرَى مَا لاَ يَرَى اَلْغَائِبُ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۳۳۸)
امام رضا(ع) از پدرانش از امیرمؤمنان(ع) روایت میکند که از پیامبر(ص) پرسید: وقتی مرا برای کاری میفرستید، عیناً به آنچه گفتهاید عمل کنم یا بر حسب موقعیت، تصمیم بگیرم؟ رسول خدا(ص) فرمود: خودت تصمیم بگیر؛ چون تو شاهد ماجرایی و من آنجا نیستم و از جزییات ماجرا بیخبرم.
عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ: أَيُّمَا رَجُلٍ صَنَعَ إِلَى رَجُلٍ مِنْ وُلْدِي صَنِيعَةً، فَلَمْ يُكَافِئْهُ عَلَيْهَا، فَأَنَا اَلْمُكَافِئُ لَهُ عَلَيْهَا. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۳۵۵)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: اگر کسی به یکی از فرزندان من خوبی کند و او جبران نکند، من جبران میکنم.
دِعْبِلُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْخُزَاعِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنُ مُوسَى اَلرِّضَا (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) بِطُوسَ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ) ، قَالَ: مَنْ أَدَامَ أَكْلَ إِحْدَى وَ عِشْرِينَ زَبِيبَةً حَمْرَاءَ عَلَى اَلرِّيقِ، لَمْ يَمْرَضْ إِلاَّ مَرَضَ اَلْمَوْتِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۳۵۹)
امام رضا(ع) از پدرانش از امیرمؤمنان(ع) روایت میکند که: هرکس هر روز ناشتا، بیست و یک دانه کشمش سرخ بخورد، مریض نخواهد شد؛ الا مرضی که مقدّر است مرگ اورا رقم بزند.
(گوییم: این روایت در همین کتاب، به سند دیگری اینگونه آمده: عَنِ اَلنَّزَّالِ بْنِ سَبْرَةَ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) أَنَّهُ قَالَ: مَنْ أَكَلَ إِحْدَى وَ عِشْرِينَ زَبِيبَةً حَمْرَاءَ، لَمْ يَرَ فِي جَسَدِهِ شَيْئاً يَكْرَهُهُ: هرکس بیست و یک عدد کشمش سرخ بخورد، بیمار نمیشود. در این نقل هر روز خوردن و ناشتا خوردن نیامده و کارکرد موردی دارد. یعنی برای رفع خیلی امراض میشود در یک وعده کشمش خورد.)
عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ ( صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ مِحْنَةٌ لِلْعَالَمِ، بِهِ يَمِيزُ اَللَّهُ اَلْمُنَافِقِينَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۳۶۳)
امیرمؤمنین(ع) فرمود: رسول خدا(ص) راجع به من فرمود: علی بن ابیطلب، محنت(امتحان) است برای عالَم: خدا با او، مؤمنین را از منافقین جدا میکند.
عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: لَمَّا ضَرَبَ اِبْنُ مُلْجَمٍ (لَعَنَهُ اَللَّهُ) أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، وَ كَانَ مَعَهُ آخَرُ فَوَقَعَتْ ضَرْبَتُهُ عَلَى اَلْحَائِطِ، وَ أَمَّا اِبْنُ مُلْجَمٍ فَضَرَبَهُ فَوَقَعَتِ اَلضَّرْبَةُ وَ هُوَ سَاجِدٌ عَلَى رَأْسِهِ عَلَى اَلضَّرْبَةِ اَلَّتِي كَانَتْ، فَخَرَجَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) وَ أَخَذَا اِبْنَ مُلْجَمٍ وَ أَوْثَقَاهُ، وَ اُحْتُمِلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ، فَأُدْخِلَ دَارَهُ، فَقَعَدَتْ لُبَابَةُ عِنْدَ رَأْسِهِ، وَ جَلَسَتْ أُمُّ كُلْثُومٍ عِنْدَ رِجْلَيْهِ، فَفَتَحَ عَيْنَيْهِ فَنَظَرَ إِلَيْهِمَا، فَقَالَ: اَلرَّفِيقُ اَلْأَعْلَى خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِيلاً ، ضَرْبَةٌ بِضَرْبَةٍ أَوِ اَلْعَفْوُ إِنْ كَانَ ذَلِكَ. ثُمَّ عَرِقَ ثُمَّ أَفَاقَ، فَقَالَ: رَأَيْتُ رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَأْمُرُنِي بِالرَّوَاحِ إِلَيْهِ عِشَاءً، ثَلاَثَ مَرَّاتٍ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۳۶۵)
امام سجاد(ع) فرمود: وقتی ابنملجم امیرمؤمنان(ع) را ضربت زد، با او مرد دیگری هم بود که ضربهاش بر دیوار فرود آمد. ولی ضربهٔ ابنملجم درحالی که حضرت در سجده بود، بر سرش و روی جراحتی که پیش از آن بود، فرود آمد. آنگاه حسن و حسین(ع) بیرون آمده، ابنملجم را گرفته، محکم بستند. آنگاه امیرمؤمنان را بر دوش گرفته و به خانه آوردند: پس لبابه کنار سرش و امّکلثوم کنار پایش نشستند و حضرت دیدگانش را گشود و به آن دو نگریست و فرمود: اَلرَّفِيقُ اَلْأَعْلَى خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِيلاً رفیق اعلا بهترین منزل و نیکوترین جایگاه است. سپس فرمود: یک ضربه در برابر یک ضربه، یا گذشت؛ اگر امکان گذشت باشد. سپس از هوش رفت و وقتی به هوش آمد، سهبار فرمود: رسول خدا(ص) را دیدم که به من فرمود به سویش بروم.
عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، أَنَّهُ قَالَ: فَقِيهٌ وَاحِدٌ أَشَدُّ عَلَى إِبْلِيسَ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۳۶۶)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: کسی که دین را میشناسد، برای شیطان بدتر از هزار عابد است.
عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : يَقُولُ اَللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ): مَنْ آمَنَ بِي وَ بِنَبِيِّي ، وَ تَوَلَّى عَلِيّاً ، أَدْخَلْتُهُ اَلْجَنَّةَ عَلَى مَا كَانَ مِنْ عَمَلِهِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۳۶۶)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: خدا به من وعده داده که هرکس به من ایمان آورد و تابع علی باشد، آخرش بهشتی میشود؛ ولو کارهایی کرده باشد!
(گوییم: شاید هم معنای این حدیث این باشد که: بهشتی میشود، منتهی درجهاش در بهشت تابع عمل اوست.)
عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، أَنَّهُ قَالَ: أَرْبَعَةٌ نَزَلَتْ مِنَ اَلْجَنَّةِ : اَلْعِنَبُ اَلرَّازِقِيُّ، وَ اَلرُّطَبُ اَلْمُشَانِيُّ ، وَ اَلرُّمَّانُ اَلْإِمْلاَسِيُّ ، وَ اَلتُّفَّاحُ اَلشَّعْشَعَانِيُّ وَ فِي خَبَرٍ آخَرَ: وَ اَلسَّفَرْجَلُ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۳۶۹)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: این چهار میوه، از بهشت آمده: انگور رازقی، خرمای مُشانی، انار إملاسی، سیب شعشعانی. و در روایت دیگری بِه را هم اضافه کرده.
قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : خَيْرُ نِسَائِكُمُ اَلْخَمْسُ فَقِيلَ: مَا اَلْخَمْسُ قَالَ: اَلْهَيِّنَةُ، اَللَّيِّنَةُ، اَلْمُوَاتِيَةُ، اَلَّتِي إِذَا غَضِبَ زَوْجُهَا لَمْ تَكْتَحِلْ عَيْنُهَا بِغُمْضٍ حَتَّى يَرْضَى، وَ اَلَّتِي إِذَا غَابَ زَوْجُهَا حَفِظَتْهُ فِي غَيْبَتِهِ، فَتِلْكَ عَامِلَةٌ مِنْ عُمَّالِ اَللَّهِ، وَ عَامِلُ اَللَّهِ لاَ يَخِيبُ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۳۷۰)
امیرمؤمنان(ع) از قول رسول خدا(ص) فرمود: بهترین زن، زنی است که قانع باشد و نرمخو و با شوهر اُنس بگیرد و اگر شوهرش بر او غضب کند، بدنبال کسب رضایت شوهر باشد؛ زنی که در نبود شوهر حافظ مال و ناموس او باشد. چنین زنی کارگزاری از کارگزاران خداست و عاقبت بخیر خواهد شد.
عَنْ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) أَنَّهُ قَالَ: تَعَطَّرُوا بِالاِسْتِغْفَارِ لاَ تَفْضَحْكُمْ رَوَائِحُ اَلذُّنُوبِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۳۷۲)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: با استغفار خود را معطر کنید تا بوی بد گناهان شما را مفتضح نکند.
عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي رَافِعٍ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ سَلْمَى اِمْرَأَةِ أَبِي رَافِعٍ ، قَالَتْ: مَرِضَتْ فَاطِمَةُ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ) ، فَلَمَّا كَانَ فِي اَلْيَوْمِ اَلَّذِي مَاتَتْ فِيهِ قَالَتْ: هَيِّئِي لِي مَاءً، فَصَبَبْتُ لَهَا، فَاغْتَسَلَتْ كَأَحْسَنِ مَا كَانَتْ تَغْتَسِلُ، ثُمَّ قَالَتْ: اِئْتِينِي بِثِيَابِي اَلْجُدَدِ، فَلَبِسَتْهَا، ثُمَّ أَتَتِ اَلْبَيْتَ اَلَّذِي كَانَتْ فِيهِ فَقَالَتْ: أُفْرُشِي لِي فِي وَسَطِهِ، ثُمَّ اِضْطَجَعَتْ وَ اِسْتَقْبَلَتِ اَلْقِبْلَةَ وَ وَضَعَتْ يَدَهَا تَحْتَ خَدِّهَا، وَ قَالَتْ: إِنِّي مَقْبُوضَةٌ اَلْآنَ فَلاَ أُكْشَفَنَّ فَإِنِّي قَدِ اِغْتَسَلْتُ. قَالَتْ: وَ مَاتَتْ، فَلَمَّا جَاءَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) أَخْبَرْتُهُ فَقَالَ: لاَ تُكْشَفْ، فَحَمَلَهَا بِغُسْلِهَا (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ). (الأمالی للطوسی ج۱ ص۴۰۰)
راوی گوید : فاطمه(س) بیمار شد و چون روز وفاتش رسید فرمود: برایم آبی بیاورید. من آب ریختم و به بهترین صورت غسل کرد و سپس فرمود: جامههای نویم را بده. سپس به اتاقی که در آن بود، آمد و فرمود: بسترم را وسط اتاق بیندازید. سپس رو به قبله دراز کشید و دستش را زیر گونهاش نهاد و فرمود: من هماکنون جان خواهم سپرد. از من جامه برندارید که خود غسل کردهام و آنگاه درگذشت. چون علی(ع) آمد، خبر را گفتم. فرمود: از او جامه نخواهند برداشت. آنگاه او را با غسل خودش از زمین برداشت.
عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ ( صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دَيْناً كَانَ عَلَيَّ، فَقَالَ: يَا عَلِيُّ ، قُلْ " اَللَّهُمَّ أَغْنِنِي بِحَلاَلِكَ عَنْ حَرَامِكَ، وَ بِفَضْلِكَ عَمَّنْ سِوَاكَ" فَلَوْ كَانَ عَلَيْكَ مِثْلُ صَبِيرٍ دَيْناً قَضَاهُ اَللَّهُ عَنْكَ. وَ صَبِيرٌ : جَبَلٌ بِالْيَمَنِ لَيْسَ بِالْيَمَنِ جَبَلٌ أَجَلَّ وَ لاَ أَعْظَمَ مِنْهُ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۴۳۰)
امیرمؤمنان(ع) میفرماید: از قرضی که به گردن داشتم به رسول خدا(ص) شکایت کردم. فرمود: یا علی بگو: «خدایا به حلالت مرا از حرامت بینیاز گردان و به احسانت از غیر خودت». که اگر به اندازهٔ کوه صبیر قرض به گردن داشته باشی، خداوند آن را ادا میکند.
عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: مَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ فِيهِمْ اِسْمُ نَبِيٍّ إِلاَّ بَعَثَ اَللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) إِلَيْهِمْ مَلَكاً يُقَدِّسُهُمْ بِالْغَدَاةِ وَ اَلْعَشِيِّ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۴۵۳)
امیرمؤمنان(ع) میفرماید: هر خانوادهای که اسم پیامبری بر یکی از آنها باشد، توسط فرشتهای که خدا میفرستد، صبح و شام تقدیس میشوند.
عِيسَى بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ جَدِّهِ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى اَلنَّبِيِّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ ، عِنْدِي دِينَارٌ فَمَا تَأْمُرُنِي بِهِ قَالَ: أَنْفِقْهُ عَلَى أُمِّكَ. قَالَ: عِنْدِي آخَرُ فَمَا تَأْمُرُنِي بِهِ قَالَ: أَنْفِقْهُ عَلَى أَبِيكَ. قَالَ: عِنْدِي آخَرُ فَمَا تَأْمُرُنِي بِهِ قَالَ: أَنْفِقْهُ عَلَى أَخِيكَ. قَالَ: عِنْدِي آخَرُ فَمَا تَأْمُرُنِي بِهِ وَ لاَ وَ اَللَّهِ مَا عِنْدِي غَيْرُهُ. قَالَ: أَنْفِقْهُ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ، وَ هُوَ أَدْنَاهَا أَجْراً. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۴۵۴)
راوی از امیرمؤمنان(ع) پرسید: دیناری پیش من است، چطور انفاقش کنم؟ امیرمؤمنان(ع) فرمود: به مادرت بده! پرسید: دینار دوم را اگر داشته باشم؟ فرمود: به پدرت بده! پرسید: سومی؟ فرمود: به برادرت! پرسید: و چهارمی، که آخرین دینار من است؟ فرمود: در راه خدا صدقه بده! سپس فرمود: کماجرترین همین است.
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ جَدِّهِ ، عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ( صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ) ، عَنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْعَالِمِ عِبَادَةٌ، وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْإِمَامِ اَلْمُقْسِطِ عِبَادَةٌ، وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْوَالِدَيْنِ بِرَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ عِبَادَةٌ، وَ اَلنَّظَرُ إِلَى أَخٍ تَوَدُّهُ فِي اَللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) عِبَادَةٌ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۴۵۴)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: از رسول خدا(ص) شنیدم که: نگاه به عالِم عبادت است؛ نگاه به حاکمِ عادل عبادت است؛ نگاه به والدین با رأفت و رحمت عبادت است؛ نگاه به برادر دینی برای دوستی در راه خدا عبادت است.
( گوییم: و در همین کتاب از ابوذر غفاری از رسول خدا(ص) روایت شده:
اَلنَّظَرُ إِلَى عَلِيٍّ عِبَادَةٌ، وَ اَلنَّظَرُ فِي اَلصَّحِيفَةِ عِبَادَةٌ، وَ اَلنَّظَرُ إِلَى اَلْكَعْبَةِ عِبَادَةٌ
یعنی نگاه کرده به علی(ع) عبادت است؛ نگاه کردن به قرآن عبادت است؛ نگاه کردن به کعبه عبادت است.)
عَنِ اَلْحَارِثِ ، عَنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، عَنِ اَلنَّبِيِّ ( صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قَالَ: كُلُّ مَعْرُوفٍ صَدَقَةٌ إِلَى غَنِيٍّ أَوْ فَقِيرٍ، فَتَصَدَّقُوا وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ، وَ اِتَّقُوا اَلنَّارَ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ، فَإِنَّ اَللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) يُرَبِّيهَا لِصَاحِبِهَا حَتَّى يُوَفِّيَهُ إِيَّاهَا يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَ حَتَّى تَكُونَ أَعْظَمَ مِنَ اَلْجَبَلِ اَلْعَظِيمِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۴۵۸)
امیرمؤمنان(ع) از رسول خدا(ص) روایت میکند: نیکی به هرکس - چه به فقیر، چه به غنی - صدقه است. صدقه دهید ولو با یک دانه خرما! از آتش، خویش را برهانید ولو با یک دانه خرما! خداوند صدقه را رشد میدهد و برای صاحبش بزرگ میکند، طوریکه روز قیامت بزرگتر از کوه شده.
قَالَ جَعْفَرُ بن محمد(عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) أَنَّ اَلْعَبْدَ إِذَا حَلَفَ بِالْيَمِينِ اَلَّتِي يُنَزِّهُ الله فِيهَا وَ هُوَ كَاذِبٌ اِمْتَنَعَ اَللَّهُ مِنْ عُقُوبَتِهِ عَلَيْهَا فِي عَاجِلَتِهِ لِمَا نَزَّهَ الله. فَأَحْلِفُوا هكذا: إِنِّي أَبْرَأُ إِلَى اَللَّهِ مِنْ حَوْلِهِ وَ قُوَّتِهِ، وَ أَلْجَأُ إِلَى حَوْلِي وَ قُوَّتِي، إِنْ لَمْ أَكُنْ سَمِعْتُ أَو فعلتُ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۴۶۱)
امام صادق(ع) از پدرانش از امیرمؤمنان (ع) روایت میکند که وقتی کسی در حین سوگند، خدا را تنزیه میکند(مثلاً میگوید سوگند میخورم به خدایی که خدایی جز او نیست) گرچه دروغگو باشد، عقوبتِ سوگندِ دروغ به این زودیها دامنگیرش نمیشود، چون خدا را تنزیه کرده. پس وقتی میخواهید کسی را سوگند دهید، وادارش کنید بیتنزیه خدا بگوید: از حول و قوّهٔ خدا بریء و موکول به حول و قوهٔ خودم باشم اگر فلان چیز را نشنیده باشم یا فلان کار را نکرده باشم.
عَمْرُو بْنُ مَعْمَرٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ ، عَنْ أَخِيهِ مُوسَى ، عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ ، قَالَ: بَعَثَ اَلنَّبِيُّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خَالِدَ بْنَ اَلْوَلِيدِ وَالِياً عَلَى صَدَقَاتِ بَنِي اَلْمُصْطَلِقِ حَيٍّ مِنْ خُزَاعَةَ ، وَ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُمْ فِي اَلْجَاهِلِيَّةِ ذَحْلٌ ، فَأَوْقَعَ بِهِمْ خَالِدٌ ، فَقَتَلَ مِنْهُمْ وَ اِسْتَاقَ أَمْوَالَهُمْ، فَبَلَغَ اَلنَّبِيَّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مَا فَعَلَ، فَقَالَ: اَللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ ، وَ بَعَثَ إِلَيْهِمْ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) بِمَالٍ، وَ أَمَرَهُ أَنْ يُؤَدِّيَ إِلَيْهِمْ دِيَاتٍ مَنْ قُتِلَ مِنْ رِجَالِهِمْ. فَانْطَلَقَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) فَأَدَّى إِلَيْهِمْ دِيَاتِ رِجَالِهِمْ، وَ مَا ذَهَبَ لَهُمْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ، وَ بَقِيَ مَعَهُ مِنَ اَلْمَالِ زَعْبَةٌ ، فَقَالَ لَهُمْ: هَلْ تَفْقِدُونَ شَيْئاً مِنْ أَمْوَالِكُمْ وَ أَمْتِعَتِكُمْ فَقَالُوا: مَا نَفْقِدُ شَيْئاً إِلاَّ مِيلَغَةَ كِلاَبِنَا، فَدَفَعَ إِلَيْهِمْ مَا بَقِيَ مِنَ اَلْمَالِ. فَقَالَ: هَذَا لِمِيلَغَةِ كِلاَبِكُمْ وَ مَا أُنْسِيتُمْ مِنْ مَتَاعِكُمْ. وَ أَقْبَلَ إِلَى اَلنَّبِيِّ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۴۹۸)
جابر بن عبد الله گفت: پیامبر(ص) خالد بن ولید را به عنوان سرپرست زکات بنیمصطلق که طایفهای از خُزاعه بودند فرستاد. میان او و ایشان در جاهلیت کینهای بود. پس خالد به ایشان تاخت و چند تن شان را کشت و اموالشان را برداشت. چون پیامبر(ص) شنید که او چه کرده، فرمود: خداوندا! من از آن چه خالد کرده است به درگاه تو بیزاری میجویم. آنگاه علی(ع) را با اموالی به سوی بنیمصطلق فرستاد و به او فرمان داد که دیهٔ مردان کشته شده را به ایشان بپردازد. علی(ع) به نزد آنان رفت و دیه مردان و اموال از کف رفتهشان را به ایشان پرداخت و اندکی از آن ماند. پس به آنان فرمود: آیا چیزی از وسایل و اموالتان گم شده است؟ گفتند: نه؛ فقط کاسهٔ سگانمان را گم کردهایم. علی(ع) باقی ماندهٔ آن مال را به آنان داد و فرمود: این هم بهای کاسهٔ سگانتان. و به سوی پیامبر باز آمد.
عَنْ زِيَادِ بْنِ اَلْمُنْذِرِ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ جَدِّهِ ، قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : حَقٌّ عَلَى مَنْ أُنْعِمَ عَلَيْهِ أَنْ يُحْسِنَ مُكَافَاةَ اَلْمُنْعِمِ، فَإِنْ قَصُرَ عَنْ ذَلِكَ وُسْعُهُ فَعَلَيْهِ أَنْ يُحْسِنَ اَلثَّنَاءَ، فَإِنَّ كَلَّ عَنْ ذَلِكَ لِسَانُهُ فَعَلَيْهِ بِمَعْرِفَةِ اَلنِّعْمَةِ وَ مَحَبَّةِ اَلْمُنْعِمِ بِهَا، فَإِنْ قَصَّرَ عَنْ ذَلِكَ فَلَيْسَ لِلنِّعْمَةِ بِأَهْلٍ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۵۰۱)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: بر کسی که به او نعمت داده شده سزاوار است که عوض آن را نیکو بدهد و اگر در توانش نبود، باید به نیکی ستایش کند و اگر زبانش قاصر بود، باید نعمت را بشناسد و مُنعِم را دوست بدارد و اگر از این نیز کوتاهی کند، سزاوار آن نعمت نیست.
أَبِي أُمَامَةَ اَلْبَاهِلِيِّ : أَنَّهُ سَمِعَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ( صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) يَقُولُ: : مَا أَرَى رَجُلاً أَدْرَكَ عَقْلُهُ اَلْإِسْلاَمَ وَ وُلِدَ فِي اَلْإِسْلاَمِ يَبِيتُ لَيْلَةً سَوَادَهَا ـ قُلْتُ: وَ مَا سَوَادُهَا، يَا أَبَا أُمَامَةَ قَالَ : جَمِيعَهَا ـ حَتَّى يَقْرَأَ هَذِهِ اَلْآيَةَ «اَللهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ اَلْحَيُّ اَلْقَيُّومُ» فَقَرَأَ اَلآيَةَ إِلَى قَوْلِهِ: «اَلْعَلِيُّ اَلْعَظِيمُ» ، ثُمَّ قَالَ: فَلَوْ تَعْلَمُونَ مَا هِيَ ـ أَوْ قَالَ: مَا فِيهَا ـ لَمَا تَرَكْتُمُوهَا عَلَى حَالٍ، إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) أَخْبَرَنِي قَالَ: أُعْطِيتُ آيَةَ اَلْكُرْسِيِّ مِنْ كَنْزٍ تَحْتَ اَلْعَرْشِ وَ لَمْ يُؤْتَهَا نَبِيٌّ كَانَ قَبْلِي. قَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : فَمَا بِتُّ لَيْلَةً قَطُّ مُنْذُ سَمِعْتُهَا مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حَتَّى أَقْرَأَهَا. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۵۰۸)
امیرمؤمنین(ع) فرمود: گمان نمیکنم مردی اسلام را به عقلش دریافته و مسلمان زاده شده باشد و با اینحال تمام شب را بخوابد! پرسیدند: اگر نتوانست تهجّد کند، چه کند؟ فرمود: لااقل قبل از خواب، آیتالکرسی را بخواند. سپس آیتالکرسی تا "هو العلی العظیم" (یعنی فقط آیهٔ ۲۵۵) را خواند و فرمود: اگر میدانستید که این آیه چه آثاری دارد، آن را هیچگاه رها نمیکردید. رسول خدا(ص) به من فرمودند: آیتالکرسی از گنجی در زیر عرش به من داده شده و به هیچ پیامبری پیش از من داده نشده. علی(ع) فرمود: من از زمانی که این سخن را از رسول خدا شنیدم، هرگز پیش از آنکه آن را بخوانم، نخوابیدهام.
أَبِي اَلْمُفَضَّلِ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى اَلْعَرَّادُ ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَلْجَبَّارِ اَلسَّدُوسِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَوْنِ بْنِ أَبِي حَرْبِ بْنِ أَبِي اَلْأَسْوَدِ اَلدُّؤَلِيِّ ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ أَبِي حَرْبِ بْنِ أَبِي اَلْأَسْوَدِ ، عَنْ أَبِيهِ أَبِي اَلْأَسْوَدِ : أَنَّ رَجُلاً سَأَلَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) عَنْ سُؤَالٍ، فَبَادَرَ فَدَخَلَ مَنْزِلَهُ ثُمَّ خَرَجَ فَقَالَ: أَيْنَ اَلسَّائِلُ فَقَالَ اَلرَّجُلُ: هَا أَنَا ذَا يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ . قَالَ: مَا مَسْأَلَتُكَ قَالَ: كَيْتَ وَ كَيْتَ، فَأَجَابَهُ عَنْ سُؤَالِهِ. فَقِيلَ: يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ، كُنَّا عَهِدْنَاكَ إِذَا سُئِلْتَ عَنِ اَلْمَسْأَلَةِ، كُنْتَ فِيهَا كَالسِّكَّةِ اَلْمُحْمَاةِ جَوَاباً، فَمَا بَالُكَ أَبْطَأْتَ اَلْيَوْمَ عَنْ جَوَابِ هَذَا اَلرَّجُلِ حَتَّى دَخَلْتَ اَلْحُجْرَةَ ثُمَّ خَرَجْتَ فَأَجَبْتَهُ فَقَالَ: كُنْتُ حَاقِناً. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۵۱۴)
راوی گوید: مردی از امیرمؤمنان(ع) پرسشی کرد. حضرت به شتاب به خانه رفت و سپس بیرون آمد و فرمود: چه کسی بود که سؤالی داشت؟ مرد گفت: ای امیرمؤمنان! من بودم. حضرت فرمود: پرسشت چیست؟ او گفت: چنین و چنان. آنگاه حضرت پاسخش گفت. اصحاب گفتند: ای امیرمؤمنان! ما پیش از این دیده بودیم که وقتی از شما دربارهٔ چیزی میپرسیدند، در جواب گفتن همچون میخ گداخته بودید[به سرعت پاسخ میدادید]. ولی امروز چه شد که در پاسخ این مرد کندی کردید چنانکه به خانه رفتید و سپس بازگشته پاسخش دادید؟حضرت فرمودند: من ادرار داشتم!
(گوییم: این حدیث را مخصوصاً نقل کردم تا به محدودیتها و جنبههای بشری امام هم اشارهای شده باشد.)
عَنْ نَوْفِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبِكَالِيِّ ، قَالَ: قَالَ لِي عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : يَا نَوْفُ ، خُلِقْنَا مِنْ طِينَةٍ طَيِّبَةٍ، وَ خُلِقَ شِيعَتُنَا مِنْ طِينَتِنَا، فَإِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ أُلْحِقُوا بِنَا. ثُمَّ قَالَ: يَا نَوْفُ ، شِيعَتِي وَ اَللَّهِ اَلْحُلَمَاءُ اَلْعُلَمَاءُ بِاللَّهِ وَ دِينِهِ، اَلْعَامِلُونَ بِطَاعَتِهِ وَ أَمْرِهِ، تُعْرَفُ اَلرَّبَّانِيَّةُ فِي وُجُوهِهِمْ، وَ اَلرَّهْبَانِيَّةُ فِي سَمْتِهِمْ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۵۷۶)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: ما از طینت طیّبی خلق شدهایم و شیعیان ما هم از همان طینت خلق شدهاند و روز قیامت به ما ملحق میشوند. سپس فرمود: شیعیان من در نهایت حلماند؛ عالِماند نسبت به خدا و دین خدا؛ عاملاند به طاعت خدا و امر خدا؛ در چهرهٔ ایشان ربّانیت و در منش ایشان رَهبانیت مشهود است.
قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : مَا أَنْعَمَ اَللَّهُ عَلَى عَبْدٍ نِعْمَةً فَشَكَرَهَا بِقَلْبِهِ إِلاَّ اِسْتَوْجَبَ اَلْمَزِيدَ فِيهَا قَبْلَ أَنْ يُظْهِرَ شُكْرَهَا عَلَى لِسَانِهِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۵۷۹)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: وقتی خدا به بندهای نعمتی بدهد و او به قلبش شکر کند، مستوجب مزید نعمت میگردد پیش از آنکه شکر را بر زبانش جاری کند.
قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) : مَنْ أَصْبَحَ وَ اَلآخِرَةُ هَمُّهُ، اِسْتَغْنَی بِغَیْرِ مَالٍ، وَ اِسْتَأْنَسَ بِغَیْرِ أَهْلٍ، وَ عَزَّ بِغَیْرِ عَشِیرَةٍ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۵۸۰)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرکس بگونهای زندگی کند که آخرت هَمّ او باشد، بدون مال مستغنی میگردد و بدون کس، مأنوسِ خداست و بدون عشیره، عزیز است.
قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) : اَلْمُؤْمِنُ لاَ یَحِیفُ عَلَی مَنْ یُبْغِضُ، وَ لاَ یَأْثَمُ فِیمَنْ یُحِبُّ، وَ إِنْ بُغِیَ عَلَیْهِ صَبَرَ حَتَّی یَکُونَ اَللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) هُوَ اَلْمُنْتَصِرَ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۵۸۰)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: مؤمن برای اگر بر کسی خشم بگیرد، زیادهروی نمیکند و اگر کسی را دوست بدارد، به خاطرش گناه نمیکند. اگر به او ستم کنند، صبر میکند تا خودِ خدا یاریش کند.
سَمِعَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) رَجُلاً یَقُولُ: اَللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنَ اَلْفِتْنَةِ. قَالَ: أَرَاكَ تَتَعَوَّذُ مِنْ مَالِكَ وَ وَلَدِكَ، یَقُولُ اَللَّهُ (تَعَالَی): «إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ» وَ لَکِنْ قُلِ: اَللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ مَضَلاَّتِ اَلْفِتَنِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۵۸۰)
امیرمؤمنان(ع) شنید که کسی میگوید: خدایا پناه بر تو از فتنه(امتحان)! فرمود: از مال و فرزند به خدا پناه میبری؟! خداوند، اموال و اولاد را فتنه(وسیلهٔ آزمایش) قرار داده. اینطور دعا کن و بگو: خدایا از اینکه امتحان موجب گمراهیم شود، بتو پناه میبرم.
اَلْفَضْلُ بْنُ اَلرَّبِیعِ ، عَنْ أَبِیهِ اَلرَّبِیعِ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنْ أَبِیهِ أَبِي جَعْفَرٍ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ (عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) لِرَجُلٍ مِنْ شِیعَتِهِ : اِجْهَدْ أَنْ لاَ یَکُونَ لِمُنَافِقٍ عِنْدَكَ یَدٌ، فَإِنَّ اَلْمُکَافِئَ عَنْكَ وَ عَنْهُمْ اللهُ بِجَنَّتِهِ، وَ اَلْمُصْطَفَی مُحَمَّدٌ(ص) بِشَفَاعَتِهِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۵۸۷)
امیرمؤمنان(ع) به یکی از شیعیانش فرمود: سعی کن زیر مِنّت کسی که دینِ درست و حسابی ندارد، نباشی! زیرا تو خدا داری که بهشت را بر تو واجب ساخته و رسول خدا(ص) را داری که برایت شفاعت میکند.
عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: لَمَّا أُحْتُضِرَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) جَمَعَ بَنِیهِ حَسَناً وَ حُسَیْناً وَ اِبْنَ اَلْحَنَفِیَّةِ وَ اَلْأَصَاغِرَ مِنْ وُلْدِهِ، فَوَصَّاهُمْ وَ کَانَ فِي آخِرِ وَصِیَّتِهِ: یَا بَنِيَّ، عَاشِرُوا اَلنَّاسَ عِشْرَةً إِنْ غِبْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُمْ، وَ إِنْ فُقِدْتُمْ بَکَوْا عَلَیْکُمْ. إِذَا أَحْبَبْتُمُ اَلرَّجُلَ مِنْ غَیْرِ خَیْرٍ سَبَقَ مِنْهُ إِلَیْکُمْ فَازْجُوهُ، وَ إِذَا أَبْغَضْتُمُ اَلرَّجُلَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ سَبَقَ مِنْهُ إِلَیْکُمْ فَاحْذَرُوهُ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۵۹۵)
امیرمؤمنان(ع) در بستر مرگ فرمود: فرزندانم! طوری با مردم سلوک کنید که دلشان برای شما تنگ شود و وقتی مُردید، بر شما بگریند. سپس فرمود: هرگاه کسی را دوست داشتید بیآنکه از پیش به شما نیکی کرده باشد، به او امیدوار شوید و اگر کسی را بیآنکه قبلاً به شما بدی کرده باشد، دشمن داشتید، از او دوری کنید!
حَدَّثَنَا اَلْحُسَیْنُ بْنُ عُلْوَانَ اَلْکَاتِبُ ، قَالَ: سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ (عَلَیْهِمَا اَلسَّلاَمُ) ، یُحَدِّثُ عَنْ آبَائِهِ (عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ) ، عَنْ عَلِيٍّ (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ) رَفَعَهُ، قَالَ: حُسْنُ اَلْبِشْرِ بِالنَّاسِ نِصْفُ اَلْعَقْلِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۶۱۴)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: خوش اخلاقی با مردم نصف عقل است.
عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ ، قَالَ: لَقَّنَنِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) کَلِمَاتِ اَلْفَرَجِ، وَ أَخْبَرَنِي أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) لَقَّنَهُنَّ إِیَّاهُ، وَ أَمَرَهُ إِذَا نَزَلَ بِهِ کَرْبٌ أَوْ شِدَّةٌ أَنْ یَقُولَ: " لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ اَلْحَلِیمُ اَلْکَرِیمُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ اَلْعَلِيُّ اَلْعَظِیمُ، سُبْحَانَ اَللَّهِ، وَ تَبَارَكَ اَللَّهُ رَبُّ اَلسَّمَاوَاتِ اَلسَّبْعِ وَ رَبِّ اَلْأَرَضِینَ اَلسَّبْعِ، وَ رَبِّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِیمِ، وَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ اَلْعَالَمِینَ ". (الأمالی للطوسی ج۱ ص۶۲۲)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: این عبارت کلمات فرج است که رسول خدا(ص) به من آموخت تا هنگام شدّت و سختی بگویم: لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ اَلْحَلِیمُ اَلْکَرِیمُ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ اَلْعَلِيُّ اَلْعَظِیمُ، سُبْحَانَ اَللَّهِ رَبِّ اَلسَّمَاوَاتِ اَلسَّبْعِ وَ رَبِّ اَلْأَرَضِینَ اَلسَّبْعِ، وَ رَبِّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِیمِ، وَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ اَلْعَالَمِینَ.
عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ ، قَالَ: دَخَلَ اَلْحَارِثُ اَلْهَمْدَانِيُّ عَلَی أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) فِي نَفَرٍ مِنَ اَلشِّیعَةِ وَ کُنْتُ فِیهِمْ، فَجَعَلَ - یَعْنِي اَلْحَارِثَ - یَتَأَوَّدُ فِي مِشْیَتِهِ وَ یَخْبِطُ اَلْأَرْضَ بِمِحْجَنِهِ وَ کَانَ مَرِیضاً، فَأَقْبَلَ عَلَیْهِ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ کَانَتْ لَهُ مِنْهُ مَنْزِلَةٌ، فَقَالَ: کَیْفَ تَجِدُكَ، یَا حَارِثُ قَالَ: نَالَ اَلدَّهْرُ مِنِّي یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ ، وَ زَادَنِي أُوَاراً وَ غَلِیلاً اِخْتِصَامُ أَصْحَابِكَ بِبَابِكَ. قَالَ: وَ فِیمَ خُصُومَتُهُمْ قَالَ: فِي شَأْنِكَ قال علیه اسلام قال عَلَی: - یَا حَارِ - أُوتِیتُ اَلْکِتَابَ و فَضْلَ اَلْخِطَابِ، وَ عِلْمَ اَلْقُرُونِ وَ اَلْأَسْبَابِ، وَ أُسْتُودِعْتُ أَلْفَ مِفْتَاحٍ یَفْتَحُ کُلُّ مِفْتَاحٍ أَلْفَ بَابٍ یُفْضِي کُلُّ بَابٍ إِلَی أَلْفِ أَلْفِ عَهْدٍ، وَ أُیِّدْتُ - أَوْ قَالَ: أُمْدِدْتُ - بِلَیْلَةِ اَلْقَدْرِ نَفْلاً، وَ إِنَّ ذَلِكَ لَیَجْرِي لِي وَ لِمَنْ أُسْتُحْفِظَ مِنْ ذُرِّیَّتِي مَا جَرَی اَللَّیْلُ وَ اَلنَّهَارُ حَتَّی یَرِثَ اَللَّهُ اَلْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْهَا. أُبَشِّرُكَ - یَا حَارِ - لَیَعْرِفُنِي، وَ اَلَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ، وَلِیِّي وَ عَدُوِّي فِي مَوَاطِنَ شَتَّی، لَیَعْرِفُنِي عِنْدَ اَلْمَمَاتِ وَ عِنْدَ اَلصِّرَاطِ وَ عِنْدَ اَلْمُقَاسَمَةِ. قَالَ: قُلْتُ: وَ مَا اَلْمُقَاسَمَةُ، یَا مَوْلاَيَ قَالَ: مُقَاسَمَةُ اَلنَّارِ ، أُقَاسِمُهَا قِسْمَةً صِحَاحاً، أَقُولُ: هَذَا وَلِیِّي، وَ هَذَا عَدُوِّي. خُذْهَا إِلَیْكَ یَا حَارِ قَصِیرَةً مِنْ طَوِیلَةٍ، أَنْتَ مَعَ مَنْ أَحْبَبْتَ، وَ لَكَ مَا اِحْتَسَبْتَ قَالَهَا ثَلاَثاً. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۶۲۵)
راوی گوید: با عدهای از شیعیان امیرمؤمنان(ع) خدمت ایشان رسیدیم. در میان ما حارث هَمْدانی نیز حاضر بود. او پیش علی(ع) منزلتی داشت. امیرمؤمنان(ع) فرمود: حارث چه شده که پریشانت میبینم؟ حارث گفت: روزگار با من چنین کرده! الان هم از اختلاف اصحاب تو با هم به ستوه آمدهام. امیرمؤمنان(ع) فرمود: اختلافشان بر سر چیست؟ حارث گفت: بر سر شأن تو؛ عدهای راه افراط را در پیش گرفتند و عدهای راه تفریط را. امیرمؤمنان(ع) فرمود: خداوند به من چیزهایی داده! از جملهٔ آنها علمِ به کتاب خداست. از جملهٔ آنها فصلالخطاب است. از جملهٔ آنها علم قرون و اسباب است. از جملهٔ آنها هزار کلید است که نزد من است و هر یک، هزار در را میگشاید. از جملهٔ آنها اینست که من به شب قدر مدد شدهام و این فضیلت تا قیام قیامت در کسی از فرزندان من که لایق امامت باشد، خواهد بود. و بشارت بر تو ای حارث که دوست من و دشمن من در دو موضعی مرا خواهد دید: هنگام مرگ، بر صراط، وقت مُقاسَمه. پرسیدند مقاسمه چیست؟ فرمود مقاسمه بر آتش؛ که به آتش میگویم این دشمن من است، او را بگیر! و این دوست من است، او را رها کن! سپس فرمود: حارث خلاصه میگویم: تو تا ابد با کسی هستی که او را دوست داری و تو به آن چیزی میرسی که امیدش را داری: أَنْتَ مَعَ مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لَكَ مَا اِحْتَسَبْتَ. سپس این جمله را سه بار تکرار فرمود.
بعدش خواند:
یَا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ یَمُتْ یَرَنِي مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ قُبْلاً یَعْرِفُنِي طَرْفُهُ وَ أَعْرِفُهُ بِنَعْتِهِ وَ اِسْمِهِ وَ مَا فَعَلاَ وَ أَنْتَ عِنْدَ اَلصِّرَاطِ تَعْرِفُنِي فَلاَ تَخَفْ عَثْرَةً وَ لاَ زَلَلاَ أَسْقِیكَ مِنْ بَارِدٍ عَلَی ظَمَإٍ تَخَالُهُ فِي اَلْحَلاَوَةِ اَلْعَسَلاَ أَقُولُ لِلنَّارِ حِینَ تُعْرَضُ لِلْعَرْضِ دَعِیهِ لاَ تَقْبَلِي اَلرَّجُلاَ دَعِیهِ لاَ تَقْرَبِیهِ إِنَّ لَهُ حَبْلاً بِحَبْلِ اَلْوَصِيِّ مُتَّصِلاَ
عَنِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِيٍّ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: کَانَ إِذَا رَأَی اَلْهِلاَلَ، قَالَ: اَللَّهُمَّ أُرْزُقْنَا خَیْرَهُ وَ نَصْرَهُ وَ بَرَکَتَهُ وَ فَتْحَهُ، وَ نَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّهِ وَ شَرِّ مَا بَعْدَهُ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۶۴۷)
امام حسین(ع) از امیرمؤمنان(ع) روایت میکند: هنگامی که ماه نو را میبینی بگو: بار خدایا! سود و یاری و برکت و گشایشش را روزی من کن و از زیانش و زیان آنچه که پس از آن میآید به تو پناه میبرم.
عَنْ شُرَیْحٍ اَلْقَاضِي ، قَالَ: قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) لِأَصْحَابِهِ یَوْماً وَ هُوَ یَعِظُهُمْ: تَرَصَّدُوا مَوَاعِیدَ اَلآجَالِ، وَ بَاشِرُوهَا بِمَحَاسِنِ اَلْأَعْمَالِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۶۵۲)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: با توشهای از محاسنِ اعمال، مدام چشم انتظار أجل خویش باشید!
عَنْ هِشَامٍ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: أَتَی قَوْمٌ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) فَقَالُوا: اَلسَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا رَبَّنَا! فَاسْتَتَابَهُمْ فَلَمْ یَتُوبُوا، فَحَفَرَ لَهُمْ حَفِیرَةً، فَأَوْقَدَ فِیهَا نَاراً، وَ حَفَرَ حَفِیرَةً أُخْرَی إِلَی جَانِبِهَا وَ أَفْضَی مَا بَیْنَهُمَا، فَلَمَّا لَمْ یَتُوبُوا أَلْقَاهُمْ فِي اَلْحَفِیرَةِ، وَ أَوْقَدَ فِي اَلْحَفِیرَةِ اَلْأُخْرَی حَتَّی مَاتُوا. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۶۶۲)
امام صادق(ع) فرمود: عدهای پیش امیرمؤمنان(ع) آمدند و گفتند سلام بر تو ای پروردگار ما! امیرمؤمنان(ع) فرمود: از این سخن توبه کنید! توبه نکردند. پس گودال بزرگی کند و آتشی در آن افروخت، سپس گودال دیگری کنارش کند و آن دو گودال را به هم وصل کرد. وقتی توبه نکردند، آنان را در گودال دوم افکند تا آنکه خفه شدند و مردند.
أَحْمَدَ بْنِ رِزْقٍ ، عَنْ یَحْیَی بْنِ اَلْعَلاَءِ اَلرَّازِيِّ ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) یَقُولُ: لَمَّا خَرَجَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) إِلَی اَلنَّهْرَوَانِ ، وَ ظَعَنُوا فِي أَوَّلِ أَرْضِ بَابِلَ حِینَ دَخَلَ وَقْتُ اَلْعَصْرِ، فَلَمْ یَقْطَعُوهَا حَتَّی غَابَتِ اَلشَّمْسُ، فَنَزَلَ اَلنَّاسُ یَمِیناً وَ شِمَالاً یُصَلُّونَ إِلاَّ اَلْأَشْتَرَ وَحْدَهُ، فَإِنَّهُ قَالَ: لاَ أُصَلِّي حَتَّی أَرَی أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ قَدْ نَزَلَ یُصَلِّي. قَالَ: فَلَمَّا نَزَلَ قَالَ: یَا مَالِكُ ، هَذِهِ أَرْضٌ سَبِخَةٌ، وَ لاَ تَحِلُّ اَلصَّلاَةُ فِیهَا، فَمَنْ کَانَ صَلَّی فَلْیُعِدِ اَلصَّلاَةَ. ثُمَّ قَالَ: اِسْتَقْبَلَ اَلْقِبْلَةَ، فَتَکَلَّمَ بِثَلاَثِ کَلِمَاتٍ، مَا هُنَّ بِالْعَرَبِیَّةِ وَ لاَ بِالْفَارِسِیَّةِ، فَإِذَا هُوَ بِالشَّمْسِ بَیْضَاءَ نَقِیَّةً، حَتَّی إِذَا صَلَّی بِنَا سَمِعْنَا لَهَا حِینَ اِنْقَضَّتْ خَرِیراً کَخَرِیرِ اَلْمِنْشَارِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۶۷۱)
راوی گوید: آنگاه که امیرمؤمنان(ع) به سوی نهروان خارج شد، لشکریان هنگام نماز عصر به ابتدای زمین بابِل رسیدند و پیش از آنکه از آن سرزمین عبور کنند خورشید داشت غروب میکرد. از این روی مردم به راست و چپ پایین آمده و نماز گزاردند، مگر مالك اشتر که گفت: تا نبینم که امیرمؤمنان(ع) آمده و نماز میگزارد، نماز نمیخوانم. وقتی امیرمؤمنان(ع) فرود آمد، فرمود: ای مالك! این زمین مردابی شورهزار است و نماز روی آن جایز نیست و هرکه نماز گزارده، آن را قضا کند. پس حضرت رو به قبله کرد و سه کلمه بر زبان آورد که نه عربی بود و نه فارسی، ناگهان خورشید، تابان و صاف هویدا شد و ما به امامت حضرت نماز گزاردیم. هنگامی که خورشید در حال گذر بود، صدای خرخری همانند خرخر اره را از آن شنیدیم.
(گوییم: ماجرای ردُّ الشمس، دلالت بر تصرّف ولیّ بر زمان دارد. در برخی منابع روایی اسلامی، آمده که واقعهٔ ردّ الشمس پیش از اسلام در زمان سه نفر از پیامبران بنیاسرائیل یعنی یوشع، داوود، و سلیمان نیز اتفاق افتاده است. احتمالاً آیهٔ رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحًا بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ [سوره ص : ۳۳] هم به ردّ الشمس برای سلیمان اشاره دارد. در کتاب مقدس نیز آمده که در یکی از جنگهای بنیاسرائیل، یوشع به آفتاب دستور داد که غروب نکند و در آسمان بایستد تا بنیاسرائیل بتوانند از دشمنان خود انتقام بگیرند(کتاب یوشع، باب ۱۰، آیه ۱۲).
در تاریخ اسلام یکبار ردّ الشمس در مدینه برای رسول خدا(ص) و به دعای ایشان رخ داده و مسجد ردّ الشمس در مدینه یادگاری از آن واقعه است. بنده در سال ۱۳۷۸ شمسی در آن مسجدِ متروکه که به مسجد فضیخ هم موسوم بود، نماز خواندم. اما در سفرهای بعدی دیدم که مسجد مزبور را از ریشه برکندهاند و اثری از آن نیست. واقعهٔ ردّ الشمس در مدینه را اکثر کتب شیعه روایت کردهاند. از عامّه، حسکانی، ابوعبدالله بصری، سیوطی، مسعودی، و ابن سعد این واقعه را گزارش کردهاند. مطابق برخی منابع شیعه، در زمان خلافت امام علی(ع) نیز به دعای ایشان یک بار واقعه ردّ الشمس روی داده است. طبق این نقل، وقتی حضرت علی(ع) با اصحابش قصد حرکت به سمت بابل از مسیر فرات را داشتند، نماز عصر را با بعضی از اصحابش خواند؛ اما شماری از لشکریان که مشغول رد کردن اسبهای خود از فرات بودند، نتوانستند نماز را در وقت بخوانند. لذا حضرت از خداوند خواست تا خورشید را باز گرداند تا آنان نماز خویش را بخوانند. برخی از عالمان دینی اهل سنّت مانند طحاوی، قاضی عیاض و ابن حجر عسقلانی ماجرای ردّ الشمس در روزگار خلافت امام علی(ع) را پذیرفتهاند؛ اما برخی دیگر در آن تردید کردهاند. ابن تیمیه و ابن جوزی آن را انکار کرده و جعلی میدانند.
در شمال شهر حله عراق زیارتگاهی به نام مشهد الشمس یا مشهد ردّ الشمس مشهور است. به باور شیعیان این زیارتگاه در مکانی ساخته شده است که ردّ الشمس در زمان علی(ع) اتفاق افتاده است. گاهی از آن به مسجد و مقام حضرت علی(ع) یا مسجد ردّ الشمس نیز یاد میشود.
به نظر ما، ردّ الشمس تصرف در زمان برای اهالی مکان خاصی است و نیاز نیست توسط مردمِ سایر آفاق نیز رؤیت گردد. فیالواقع ردّ الشمس، خلق زمان برای زمینِ خاصی است یا تصرّف در فهم مردم آن زمین.)
عَنْ عَاصِمِ بْنِ عَبْدِ اَلْوَاحِدِ اَلْمَدَائِنِيِّ ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) یَقُولُ: مَکَّةُ حَرَمُ إِبْرَاهِیمَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ)، وَ اَلْمَدِینَةُ حَرَمُ مُحَمَّدٍ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) ، وَ اَلْکُوفَةُ حَرَمُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) ، إِنَّ عَلِیّاً (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) حَرَّمَ مِنَ اَلْکُوفَةِ مَا حَرَّمَ إِبْرَاهِیمُ مِنْ مَکَّةَ ، وَ مَا حَرَّمَ مُحَمَّدٌ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) مِنَ اَلْمَدِینَةِ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۶۷۲)
امام صادق(ع) فرمود: مکّه حرم ابراهیم(ع) است و مدینه، حرم محمد(ص) است و کوفه، حرم علیبنابیطالب(ع) است. همانگونه که ابراهیم(ع) مکه را و محمد(ص) مدینه را حرم قرار داد، علی(ع) نیز کوفه را حرم قرار داد.
(گوییم: حرم، در اصل نجف است که مرقد و نظرگاه کنونی امیرمؤمنان(ع) است و این حرم، شامل منطقهٔ کوفه و مساجد متبرکهٔ آن نیز میشود.)
عَنْ رُزَیْقٍ ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) ، یَقُولُ: رُفِعَ إِلَی أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) بِالْکُوفَةِ أَنَّ قَوْماً مِنْ جِیرَانِ اَلْمَسْجِدِ لاَ یَشْهَدُونَ اَلصَّلاَةَ جَمَاعَةً فِي اَلْمَسْجِدِ. فَقَالَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ): لَیَحْضُرُنَّ مَعَنَا صَلاَتَنَا جَمَاعَةً، أَوْ لَیَتَحَوَّلُنَّ عَنَّا، وَ لاَ یُجَاوِرُنَّا وَ لاَ نُجَاوِرُهُمْ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۶۷۲)
به امیرمؤمنان(ع) در کوفه گزارش رسید که عدّهای از همسایگان مسجد در نماز جماعت حاضر نمیشوند. پس فرمود: باید با ما در نماز جماعت شرکت نمایند یا از اینجا بروند و در همسایگی ما زندگی نکنند؛ ما هم نزدیك آنان نمیرویم.
زَیْدُ بْنُ عَلِيٍّ ، عَنْ أَبِیهِ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) : لاَ یَکُنْ حُبُّكَ کَلَفاً، وَ لاَ بُغْضُكَ تَلَفاً، أَحْبِبْ حَبِیبَكَ هَوْناً مَا، وَ أَبْغِضْ بَغِیضَكَ هَوْناً مَا. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۷۰۳)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: دوستیِ تو دلدادگی و دشمنیات دیوانگی نباشد. محبوب خود را به اندازه دوست بدار و با دشمنت به اندازه کینهورزی کن.
اَلْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتُ أَسَدِ بْنِ هَاشِمٍ أُمِّ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) قالت : کان وَلَدِي عَلَی یَدَيَّ فَهَتَفَ بِي هَاتِفٌ وَ قَالَ: یَا فَاطِمَةُ ، سَمِّیهِ عَلِیّاً ، فَأَنَا اَلْعَلِيُّ اَلْأَعْلَی، وَ إِنِّي خَلَقْتُهُ مِنْ قُدْرَتِي، وَ عِزِّ جَلاَلِي، وَ قِسْطِ عَدْلِي، وَ اِشْتَقَقْتُ اِسْمَهُ مِنْ اِسْمِي، وَ أَدَّبْتُهُ بِأَدَبِي، وَ فَوَّضْتُ إِلَیْهِ أَمْرِي. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۷۰۶)
عباس عموی پیامبر از فاطمه بنت أسد، مادر امیرمؤمنان(ع) روایت میکند که: علی بدنیا آمده بود که صدای هاتفی را شنیدم که گفت: او را علی نام بگذار! من علیّ أعلیٰ هستم. من او را از قدرتم و از عزّت جلالم و از قسط عدلم آفریدم و نامش را از نام خودم مشتق کردم و او را تربیت خواهم کرد تا أمر ولایتم را به او بسپارم.
قَالَ عَلِيٌّ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) : رَحِمَ اَللَّهُ عَبْداً رَأَی حَقّاً فَأَعَانَ عَلَیْهِ، أَوْ رَأَی جَوْراً فَرَدَّهُ، وَ کَانَ عَوْناً لِلْحَقِّ عَلَی مَنْ خَالَفَهُ. (الأمالی للطوسی ج۱ ص۷۲۷)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: رحمت خدا بر بندهای که وقتی حقی دید، آن را یاری کند و وقتی ناحقی دید، نپذیرد و همواره یاور حق باشد و در برابر حقخوران بایستد.