دُرّ نجف

کلام الامیر — جلد دوم

التهذیب

عن زراره: أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَسَحَ عَلَى اَلنَّعْلَيْنِ وَ لَمْ يَسْتَبْطِنِ اَلشِّرَاكَيْنِ. (التهذیب ج۱ ص۶۴)

امیرمؤمنان(ع) بر نعلینش مسح میفرمود و حتی دستش را زیر بندهای آن نمی‌کرد.

أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ إِذَا أَرَادَ قَضَاءَ اَلْحَاجَةِ وَقَفَ عَلَى بَابِ اَلْمَذْهَبِ ثُمَّ اِلْتَفَتَ يَمِيناً وَ شِمَالاً إِلَى مَلَكَيْهِ فَيَقُولُ أَمِيطَا عَنِّي فَلَكُمَا اَللَّهُ عَلَيَّ أَنْ لاَ أُحْدِثَ حَدَثاً حَتَّى أَخْرُجَ إِلَيْكُمَا. (التهذیب ج۱ ص۳۵۱)

امام صادق(ع) فرمود: وقتی امیرمؤمنان (ع) قصد قضاء حاجت داشت دم در دستشویی می‌ایستاد و به چپ و راستش التفات می‌کرد و به دو فرشته‌اش میفرمود: دقایقی از من دور شوید و بعد باز گردید.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): إِذَا تَعَرَّى أَحَدُكُمْ نَظَرَ إِلَيْهِ اَلشَّيْطَانُ فَطَمِعَ فِيهِ فَاسْتَتِرُوا. (التهذیب ج۱ ص۳۷۳)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: وقتی عریان می شوید، شیطان می‌بیند و در شما طمع می‌کند. پس خویش را بپوشانید.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنْ تَبِعَ جَنَازَةً كُتِبَ لَهُ أَرْبَعُ قَرَارِيطَ قِيرَاطٌ بِاتِّبَاعِهِ إِيَّاهَا وَ قِيرَاطٌ بِالصَّلاَةِ عَلَيْهَا وَ قِيرَاطٌ بِالاِنْتِظَارِ حَتَّى يُفْرَغَ مِنْ دَفْنِهَا وَ قِيرَاطٌ لِلتَّعْزِيَةِ. (التهذیب ج۱ ص۴۵۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: مراسم تشییع چهار ثواب مجزّا دارد: برای خود تشییع، برای نماز، برای صبر تا تمام شدن دفن، و برای عزاداری.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنْ جَدَّدَ قَبْراً أَوْ مَثَّلَ مِثَالاً فَقَدْ خَرَجَ مِنَ اَلْإِسْلاَمِ. (التهذیب ج۱ ص۴۵۹)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: تعمیر کردن قبر و تمثال ساختن، در اسلام جایی ندارد.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): كَرِهَ أَنْ يَرْكَبَ اَلرَّجُلُ مَعَ اَلْجَنَازَةِ فِي بَدَايَةٍ إِلاَّ مِنْ عُذْرٍ وَ قَالَ يَرْكَبُ إِذَا رَجَعَ. (التهذیب ج۱ ص۴۶۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: در تشییع جنازه، سوار وسیله نقلیه بودن ناپسند است؛ ولی وقتی میّت را دفن کردند، حین بازگشت، عیبی ندارد.

اَلْحَارِثِ بْنِ يَعْلَى بْنِ مُرَّةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: قُبِضَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَسُتِرَ بِثَوْبٍ وَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عِنْدَ طَرَفِ ثَوْبِهِ وَ قَدْ وَضَعَ خَدَّيْهِ عَلَى رَاحَتِهِ وَ اَلنَّاسُ عَلَى اَلْبَابِ وَ فِي اَلْمَسْجِدِ يَنْتَحِبُونَ وَ يَبْكُونَ وَ إِذاً سَمِعْنَا صَوْتاً فِي اَلْبَيْتِ أَنَّ نَبِيَّكُمْ طَاهِرٌ مُطَهَّرٌ فَادْفِنُوهُ وَ لاَ تُغَسِّلُوهُ قَالَ فَرَأَيْتُ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حِينَ رَفَعَ رَأْسَهُ فَزِعاً فَقَالَ «اِخْسَأْ عَدُوَّ اَللَّهِ فَإِنَّهُ أَمَرَنِي بِغُسْلِهِ وَ كَفْنِهِ وَ دَفْنِهِ وَ ذَاكَ سُنَّةٌ». (التهذیب ج۱ ص۴۶۸)

راوی گوید رسول خدا(ص) قبض روح شد درحالیکه لباسی بر تن داشت. علی(ع) سرش را روی گوشهٔ آن لباس نهاده بود و مردم در مسجد و بر در خانه مجتمع بودند. در این حال صدایی در خانه شنیدیم که: پیامبر شما طاهر و مطهّر است؛ بی‌غسل و کفن دفنش کنید! در این حال علی(ع) سرش را بلند کرد و غرید: خفه شو دشمن خدا؛ رسول خدا خودش مرا فرمان داد که غسلش دهم و کفنش کنم. این سنّت اوست.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): قِيَامُ اَللَّيْلِ مَصَحَّةُ اَلْبَدَنِ وَ رِضَا اَلرَّبِّ وَ تَمَسُّكٌ بِأَخْلاَقِ اَلنَّبِيِّينَ وَ تَعَرُّضٌ لِرَحْمَتِهِ. (التهذیب ج۲ ص۱۲۱)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: شب‌خیزی بدن را اصلاح میکند و موجب رضای خدا و تمسّک به اخلاق انبیاء و تعرّض به رحمت خداست.

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَلْوَتْرُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَاجِبٌ وَ هُوَ وَتْرُ اَللَّيْلِ وَ اَلْمَغْرِبُ وَتْرُ اَلنَّهَارِ. (التهذیب ج۲ ص۲۴۳)

امام باقر(ع) فرمود: در مکتب تربیتی علی(ع)، مثل سه رکعتِ مغرب که واجب است، دو رکعت شفع و یک رکعت وتر هم واجب است.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): إِنِّي لَأَكْرَهُ لِلرَّجُلِ أَنْ أَرَى جَبْهَتَهُ جَلْحَاءَ لَيْسَ فِيهَا أَثَرُ اَلسُّجُودِ. (التهذیب ج۲ ص۳۱۳)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: بدم میآید از کسی که در پیشانی‌اش اثر سجود نباشد.

عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِذَا رَفَعَ رَأْسَهُ مِنَ اَلسُّجُودِ قَعَدَ حَتَّى يَطْمَئِنَّ ثُمَّ يَقُومُ فَقَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّ هَذَا مِنْ تَوْقِيرِ اَلصَّلاَةِ. (التهذیب ج۲ ص۳۱۵)

راوی گوید: امیرمؤمنان(ع) وقتی از سجود برمی‌خواست، کمی آرام می‌نشست و راجع به این کار میفرمود: بخشی از تعظیم نماز است.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): صَلَّى بِنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلظُّهْرَ خَمْسَ رَكَعَاتٍ ثُمَّ اِنْفَتَلَ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ اَلْقَوْمِ يَا رَسُولَ اَللَّهِ هَلْ زِيدَ فِي اَلصَّلاَةِ شَيْءٌ فَقَالَ «وَ مَا ذَاكَ» قَالَ صَلَّيْتَ بِنَا خَمْسَ رَكَعَاتٍ قَالَ فَاسْتَقْبَلَ اَلْقِبْلَةَ وَ كَبَّرَ وَ هُوَ جَالِسٌ ثُمَّ سَجَدَ سَجْدَتَيْنِ لَيْسَ فِيهِمَا قِرَاءَةٌ وَ لاَ رُكُوعٌ ثُمَّ سَلَّمَ وَ كَانَ يَقُولُ: هُمَا اَلْمُرْغِمَتَانِ. (التهذیب ج۲ ص۳۴۹)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: رسول خدا(ص) برای ماه نماز ظهر خواند اما پنج رکعت خواند. پس از نماز بعضی به او گفتند یا رسول الله آیا به نماز چیزی اضافه شده؟! فرمود چرا؟! گفتند چون پنج رکعت خواندید! پس رسول خدا رو به قبله کرد در حالی که نشسته بود تکبیر گفت و دو سجده به جا آورد و سپس دوباره سلام داد و گفت این دو سجده برای جبران است.

عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي رَجُلٍ يُصَلِّي وَ يَرَى اَلصَّبِيَّ يَحْبُو إِلَى اَلنَّارِ أَوِ اَلشَّاةَ تَدْخُلُ اَلْبَيْتَ لِتُفْسِدَ اَلشَّيْءَ قَالَ: فَلْيَنْصَرِفْ وَ لْيُحْرِزْ مَا يَتَخَوَّفُ وَ يَبْنِي عَلَى صَلاَتِهِ مَا لَمْ يَتَكَلَّمْ. (التهذیب ج۲ ص۳۳۳)

امیرمؤمنان(ع) راجع به کسی که نماز دارد می‌خواند و طفلش بسوی آتش میرود یا گو سفندی وارد خانه می‌شود و خرابی می‌کند، فرمود: نماز را رها کند و امور را سامان دهد و اگر حرفی نزده، به نمازش برگردد و از همانجا که خوانده ادامه دهد.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): إِذَا قَدِمَ اَلْخَلِيفَةُ مِصْراً مِنَ اَلْأَمْصَارِ جَمَّعَ بِالنَّاسِ لَيْسَ ذَلِكَ لِأَحَدٍ غَيْرِهِ. (التهذیب ج۳ ص۲۳)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: وقتی خلیفهٔ مسلمین به شهری میرود، باید همه را برای خوشآمدگویی جمع کنند. اما این حکم فقط راجع به خلیفه است.

عن الصادق(ع): إِنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ فِي صَلاَةِ اَلصُّبْحِ فَقَرَأَ اِبْنُ اَلْكَوَّاءِ وَ هُوَ خَلْفَهُ «وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ اَلْخاسِرِينَ» فَأَنْصَتَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ تَعْظِيماً لِلْقُرْآنِ حَتَّى فَرَغَ مِنَ اَلآيَةِ ثُمَّ عَادَ فِي قِرَاءَتِهِ ثُمَّ أَعَادَ اِبْنُ اَلْكَوَّاءِ اَلآيَةَ فَأَنْصَتَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَيْضاً ثُمَّ قَرَأَ فَأَعَادَ اِبْنُ اَلْكَوَّاءِ فَأَنْصَتَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ثُمَّ قَالَ «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اَللهِ حَقٌّ وَ لاٰ يَسْتَخِفَّنَّكَ اَلَّذِينَ لاٰ يُوقِنُونَ» ثُمَّ أَتَمَّ اَلسُّورَةَ ثُمَّ رَكَعَ . (التهذیب ج۳ ص۳۵)

امام صادق(ع) فرمود: علی علیه السلام برای مردم امامت میکرد و نماز صبح می‌خواند که ابن کوّاء (که بعدها سردسته و امام جماعت خوارج گشت) از پشت سرش با صدای بلند تلاوت کرد: وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ اَلْخاسِرِينَ (منظورش این بود که علی مشرک است). امیرالمؤمنین (ع) به احترام قرآن سکوت کرد و پس از پایان یافتن آیهٔ آن شخص قرائت نمازش را ادامه داد. باز آن شخص صدایش را بلند کرد و آیه را خواند. باز علی سکوت کرد. سپس در جواب تلاوت کرد: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اَللهِ حَقٌّ وَ لاٰ يَسْتَخِفَّنَّكَ اَلَّذِينَ لاٰ يُوقِنُونَ. سپس سوره‌اش را تمام کرد و نمازش را به پایان رساند.

عن الصادق(ع): إِنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ فِي آخِرِ عُمُرِهِ يُصَلِّي فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ أَلْفَ رَكْعَةٍ. (التهذیب ج۳ ص۶۳)

امام صادق(ع) فرمود: علی(ع) در اواخر عمرش در هر شبانه‌روز حدود هزار رکعت نماز می‌خواند.

عن الصادق(ع): لَمَّا قَدِمَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اَلْكُوفَةَ أَمَرَ اَلْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنْ يُنَادِيَ فِي اَلنَّاسِ «لاَ صَلاَةَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فِي اَلْمَسَاجِدِ جَمَاعَةً» فَنَادَى فِي اَلنَّاسِ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِمَا أَمَرَهُ بِهِ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَلَمَّا سَمِعَ اَلنَّاسُ مَقَالَةَ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ صَاحُوا وَا عُمَرَاهْ وَا عُمَرَاهْ فَلَمَّا رَجَعَ اَلْحَسَنُ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ لَهُ «مَا هَذَا اَلصَّوْتُ» فَقَالَ «يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ اَلنَّاسُ يَصِيحُونَ وَا عُمَرَاهْ وَا عُمَرَاهْ» فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: قُلْ لَهُمْ صَلُّوا. (التهذیب ج۳ ص۷۰)

امام صادق(ع) فرمود: علی که وارد کوفه شد و ماه رمضان شد، به فرزندش حسن فرمان داد که در مردم ندا دهد که: در ماه رمضان در مساجد نماز جماعت (تراویح که از بدعت‌های عمر بود) برقرار نیست. چون امام مجتبی(ع) این حکم را ابلاغ نمود، فریاد مردم بلند شد که: واعمرا واعمرا (یعنی عمر به فریادمان برس که علی که در دین بدعت نهاد). علی فرمود این چه فریاد است؟ گفتند مردم چنین فتنه‌ای براه انداخته‌اند و چنین می‌گویند. حضرت فرمود حالا که اینطور است بگو هرچه دوست دارند بکنند!

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): مَضَتِ اَلسُّنَّةُ أَنَّهُ لاَ يُسْتَسْقَى إِلاَّ بِالْبَرَارِي حَيْثُ يَنْظُرُ اَلنَّاسُ إِلَى اَلسَّمَاءِ وَ لاَ يُسْتَسْقَى فِي اَلْمَسَاجِدِ. (التهذیب ج۳ ص۱۵۰)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: سنّت است که نماز باران باید در صحرا خوانده شود در حالیکه نگاه مردم به آسمان است؛ نه در مساجد.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ عَبْدِي يَسْتَخِيرُنِي فَأَخِيرُ لَهُ فَيَغْضَبُ. (التهذیب ج۳ ص۳۰۹)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: خداوند می‌گوید بنده‌ام از من طلبِ خیر می‌کند اما وقتی برایش چیزی را انتخاب میکنم که خیر اوست، عصبانی می‌شود.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنْ أَحْيَا أَرْضاً مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَهِيَ لَهُ. (التهذیب ج۴ ص۱۴۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هر مسلمانی اگر زمینی را احیاء کند، مالکش می‌شود.

عن الصادق(ع): كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَدْخُلُ إِلَى أَهْلِهِ وَ يَقُولُ عِنْدَكُمْ شَيْءٌ وَ إِلاَّ صُمْتُ. فَإِنْ كَانَ عِنْدَهُمْ شَيْءٌ أَتَوْهُ بِهِ وَ إِلاَّ صَامَ. (التهذیب ج۴ ص۱۸۸)

امام صادق(ع) فرمود: امیرمؤمنان(ع) معمولاً از اهل خانه می‌پرسید غذا دارید یا روزه بگیرم؟ اگر چیزی داشتند میآوردند وگرنه روزه می‌گرفت.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): ثَلاَثٌ يُذْهِبْنَ اَلْبَلْغَمَ وَ يَزِدْنَ فِي اَلْحِفْظِ اَلسِّوَاكُ وَ اَلصَّوْمُ وَ قِرَاءَةُ اَلْقُرْآنِ. (التهذیب ج۴ ص۱۹۱)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: سه چیز دشمن تنبلی و فراموشی‌اند: مسواک، روزه، و قرآن خواندن.

عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ: أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ يَسْتَحِبُّ أَنْ يُفْطِرَ عَلَى اَللَّبَنِ. (التهذیب ج۴ ص۱۹۹)

امام صادق(ع) فرمود: امیرمؤمنان(ع) دوست داشت با شیر افطار کند.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنْ صَامَ فَنَسِيَ وَ أَكَلَ وَ شَرِبَ فَلاَ يُفْطِرْ مِنْ أَجْلِ أَنَّهُ نَسِيَ فَإِنَّمَا هُوَ رِزْقٌ رَزَقَهُ اَللَّهُ فَلْيُتِمَّ صِيَامَهُ. (التهذیب ج۴ ص۲۶۸)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: روزه‌داری که یادش نباشد روزه است و بخورد و بیاشامد، روزه‌اش درست است و آنرا ادامه دهد. آنچه خورده رزقش بوده که خدا به او خورانده.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ : أَنَّ رَجُلاً أَتَى عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ لَمْ يَحُجَّ قَطُّ فَقَالَ إِنِّي كُنْتُ كَثِيرَ اَلْمَالِ وَ فَرَّطْتُ فِي اَلْحَجِّ حَتَّى كَبِرَ سِنِّي قَالَ: فَتَسْتَطِيعُ اَلْحَجَّ؟ قَالَ لاَ فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: إِنْ شِئْتَ فَجَهِّزْ رَجُلاً ثُمَّ اِبْعَثْهُ يَحُجَّ عَنْكَ. (التهذیب ج۵ ص۴۶۰)

امام صادق(ع) فرمود پیرمردی پیش امیرمؤمنان(ع) آمد و گفت من در عین تمکّن در حج کوتاهی کرده‌ام و چنان پیر شده‌ام که حالا دیگر توان حج ندارم. علی(ع) به او فرمود: کسی را بفرست تا بجایت حج بجا آورد.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): قال لی رسول الله(ص): يَا أَبَا اَلْحَسَنِ إِنَّ اَللَّهَ جَعَلَ قَبْرَكَ بِقَاعاً مِنْ بِقَاعِ اَلْجَنَّةِ وَ إِنَّ اَللَّهَ جَعَلَ قُلُوبَ نُجَبَاءَ مِنْ خَلْقِهِ وَ صَفْوَتِهِ مِنْ عِبَادِهِ تَحِنُّ إِلَيْكُمْ يَا عَلِيُّ أُولَئِكَ اَلْمَخْصُوصُونَ بِشَفَاعَتِي وَ مَنْ زَارَ قَبْرَکَ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ حَتَّى يَرْجِعَ مِنْ زِيَارَتِكُمْ كَيَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ. (التهذیب ج۶ ص۲۲)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: رسول خدا(ص) به من بشارت داد و فرمود: ای علی، قبرت قطعه‌ای از بهشت خواهد بود و خدا دلهای نجباء از خلقش و برگزیدگان از بندگانش را به آن مایل می‌کند؛ کسانیکه مخصوص‌اند به شفاعت من. زائر قبر تو از گناهان پاک میشود چنانکه مادر دوباره او را زاییده باشد.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): كَتَبَ اَللَّهُ اَلْجِهَادَ عَلَى اَلرِّجَالِ وَ اَلنِّسَاءِ فَجِهَادُ اَلرَّجُلِ أَنْ يَبْذُلَ مَالَهُ وَ نَفْسَهُ حَتَّى يُقْتَلَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ وَ جِهَادُ اَلْمَرْأَةِ أَنْ تَصْبِرَ عَلَى مَا تَرَى مِنْ أَذَى زَوْجِهَا وَ غَيْرَتِهِ. (التهذیب ج۶ ص۱۲۶)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: جهاد بر مردان و زنان واجب است. جهاد مرد بذل مال و جان در راه خداست و جهاد زن صبر بر اذیت و غیرت همسر است.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): لَمَّا فَرَغَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مِنْ أَهْلِ اَلنَّهْرَوَانِ قَالَ «لاَ يُقَاتِلُهُمْ بَعْدِي إِلاَّ مَنْ هُمْ أَوْلَى بِالْحَقِّ مِنْهُ. (التهذیب ج۶ ص۱۴۴)

امیرمؤمنان(ع) وقتی از جنگ نهروان فارغ گشت فرمود: بعد از من کسی با خوارج نمی‌جنگد مگر آنکه آنها از او به حق نزد یکترند، یعنی خودش گمراه‌تر از خوارج است.

ذُكِرَتِ اَلْحَرُورِيَّةُ عِنْدَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنْ خَرَجُوا عَلَى إِمَامٍ عَادِلٍ أَوْ جَمَاعَةٍ فَقَاتِلُوهُمْ وَ إِنْ خَرَجُوا عَلَى إِمَامٍ جَائِرٍ فَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ فَإِنَّ لَهُمْ فِي ذَلِكَ مَقَالاً. (التهذیب ج۶ ص۱۴۵)

از امیرمؤمنان(ع) راجع به خوارج پرسیدند، فرمود: اگر بر امام عادل یا بر جماعت مؤمنین شوریدند، بکشیدشان و اگر بر حاکم جائر خروج کردند با آنها نجنگید زیرا حرفشان از حیثی درست است.

عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ : أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ يُسْهِمُ لِلْفَارِسِ ثَلاَثَةَ أَسْهُمٍ سَهْمَيْنِ لِفَرَسِهِ وَ سَهْماً لَهُ وَ يَجْعَلُ لِلرَّاجِلِ سَهْماً. (التهذیب ج۶ ص۱۴۷)

امام صادق(ع) فرمود: علی(ع) برای مجاهدِ سوار سه سهم از غنائم منظور می‌فرمود: دو سهم برای اسبش و یکی برای خودش؛ و به مجاهدِ پیاده یک سهم می‌داد.

أُتِيَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِأَسِيرٍ - يَوْمَ صِفِّينَ فَبَايَعَهُ فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : لاَ أَقْتُلُكَ «إِنِّي أَخَافُ اَللهَ رَبَّ اَلْعَالَمِينَ» فَخَلَّى سَبِيلَهُ وَ أَعْطَى سَلَبَهُ اَلَّذِي جَاءَ بِهِ. (التهذیب ج۶ ص۱۵۳)

در صفّین اسیری را خدمت امیرمؤمنان(ع) آوردند اما به محض آنکه پیش ایشان رسید بیعت کرد. امیرمؤمنان(ع) فرمود: تو را نمی‌کشم چون از خدای ربّ العالمین می‌ترسم. پس رهایش کرد و به اسیرکنندهٔ او صله‌ای بخشید.

عَنْ أَبِي حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِمَا سَارَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ: إِنَّ أَبَا اَلْيَقْظَانِ كَانَ رَجُلاً حَادّاً رَحِمَهُ اَللَّهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ بِمَا تَسِيرُ فِي هَؤُلاَءِ غَداً فَقَالَ: بِالْمَنِّ كَمَا سَارَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي أَهْلِ مَكَّةَ. (التهذیب ج۶ ص۱۵۴)

امام سجاد(ع) فرمود: ابویقظان از اصحاب علی(ع) و فردی خشن بود. گفت یا علی، با دشمنانت که مغلوب شده‌اند چه می‌کنی؟ امیرمؤمنان(ع) فرمود: با بخشش بر آنها منّت می‌گذارم کاری که رسول خدا(ص) با مکّیان کرد.

عَنْ مَرْوَانَ بْنِ اَلْحَكَمِ لَعَنَهُ اَللَّهُ قَالَ: لَمَّا هَزَمَنَا عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِالْبَصْرَةِ رَدَّ عَلَى اَلنَّاسِ أَمْوَالَهُمْ مَنْ أَقَامَ بَيِّنَةً أَعْطَاهُ وَ مَنْ لَمْ يُقِمْ بَيِّنَةً أَحْلَفَهُ قَالَ فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ اِقْسِمِ اَلْفَيْءَ بَيْنَنَا وَ اَلسَّبْيَ قَالَ فَلَمَّا أَكْثَرُوا عَلَيْهِ قَالَ «أَيُّكُمْ يَأْخُذُ أُمَّ اَلْمُؤْمِنِينَ فِي سَهْمِهِ فَكَفُّوا. (التهذیب ج۶ ص۱۵۵)

مروان حکم گوید: چون علی(ع) ما را در بصره مغلوب ساخت، اموالمان را به ما برگرداند. هرکس بینه‌ای داشت، بی‌درنگ مالش را به او برمی‌گرداند وگرنه قسمش میداد و مال مورد ادعایش را به او رد میکرد. یکی از سپاهیانش خشمگین فریاد زد: ای علی، اینها غنائم ماست بین ما تقسیمشان کن! علی(ع) اعتنایی نکرد تا آنکه این حرف بسیار شد. پس رو به معترضینِ لشکرش کرد و فرمود: امّ‌المؤمنین یعنی عایشه را به کدامیک از شما بدهم؟! پس خجالت کشیدند و ساکت شدند.

عَنْ أَبِي حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ سَارَ فِي أَهْلِ اَلْقِبْلَةِ بِخِلاَفِ سِيرَةِ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي أَهْلِ اَلشِّرْكِ قَالَ فَغَضِبَ ثُمَّ جَلَسَ ثُمَّ قَالَ «سَارَ فِيهِمْ وَ اَللَّهِ بِسِيرَةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَوْمَ اَلْفَتْحِ إِنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَتَبَ إِلَى مَالِكٍ وَ هُوَ عَلَى مُقَدِّمَتِهِ يَوْمَ اَلْبَصْرَةِ «لاَ تَطْعُنْ فِي غَيْرِ مُقْبِلٍ وَ لاَ تَقْتُلْ مُدْبِراً وَ لاَ تُجِزْ عَلَى جَرِيحٍ وَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ فَهُوَ آمِنٌ» فَأَخَذَ اَلْكِتَابَ فَوَضَعَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ عَلَى اَلْقَرَبُوسِ ثُمَّ قَالَ قَبْلَ أَنْ يَقْرَأَهُ «أُقْتُلُوا» فَقَتَلَهُمْ حَتَّى أَدْخَلَهُمْ سِكَكَ اَلْبَصْرَةِ ثُمَّ فَتَحَ اَلْكِتَابَ فَقَرَأَهُ ثُمَّ أَمَرَ مُنَادِياً فَنَادَى بِمَا فِي اَلْكِتَابِ. (التهذیب ج۶ ص۱۵۵)

ابوحمزهٔ ثمالی گوید به امام سجاد(ع) عرض کردم روش علی(ع) در جنگ با اهل قبله غیر از روش رسول خدا(ص) در جنگ با مشرکین بود. امام(ع) ناخرسند گشت و نشست و فرمود: روشش همان روش پیامبر(ص) در روز فتح مکه بود. به مالک اشتر نوشت: جز بر آنکه بر تو شمشیر کشیده و حمله می‌کند، شمشیر مکش؛ آنرا که می‌گریزد تعقیب مکن؛ زخمی‌ها را آسیب مرسان؛ و نیز هرکس در خانه‌اش پنهان شده در امان است. اما مالک نامه را در قربوس زین اسبش نهاد و عمداً باز نکرد و فریاد زد: بکشید! آنقدر کشتند تا وارد بصره شدند یعنی از پیروزی مطمئن گشتند. آنگاه نامه را گشود و برای همه خواند و طبق آن عمل کرد.

أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: لَسِيرَةُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي أَهْلِ اَلْبَصْرَةِ كَانَتْ خَيْراً لِشِيعَتِهِ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ اَلشَّمْسُ إِنَّهُ عَلِمَ أَنَّ لِلْقَوْمِ دَوْلَةً فَلَوْ سَبَاهُمْ لَسُبِيَتْ شِيعَتُهُ. (التهذیب ج۶ ص۱۵۵)

امام صادق(ع) فرمود: سیرهٔ علی(ع) در مورد اهل بصره، بهترین کار نسبت به آیندهٔ شیعیانش بود. علی(ع) می‌دانست که سرانجام بنی‌مروان دولت خواهند یافت پس اگر با آنها تندی میکرد با شیعیانش تندی می‌کردند.

عَدِيِّ بْنِ حَاتِمٍ وَ كَانَ مَعَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي غَزْوَتِهِ: أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ يَوْمَ اِلْتَقَى هُوَ وَ مُعَاوِيَةُ - لَعَنَهُ اَللَّهُ - بِصِفِّينَ فَرَفَعَ بِهَا صَوْتَهُ يُسْمِعُ أَصْحَابَهُ «وَ اَللَّهِ لَأَقْتُلَنَّ مُعَاوِيَةَ وَ أَصْحَابَهُ» ثُمَّ قَالَ فِي آخِرِ قَوْلِهِ «إِنْ شَاءَ اَللَّهُ» خَفَضَ بِهَا صَوْتَهُ فَكُنْتُ قَرِيباً مِنْهُ فَقُلْتُ لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ إِنَّكَ حَلَفْتَ عَلَى مَا قُلْتَ ثُمَّ اِسْتَثْنَيْتَ فَمَا أَرَدْتَ بِذَلِكَ فَقَالَ «إِنَّ اَلْحَرْبَ خُدْعَةٌ وَ أَنَا عِنْدَ اَلْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ كَذُوبٍ فَأَرَدْتُ أَنْ أُحَرِّضَ أَصْحَابِي عَلَيْهِمْ لِكَيْ لاَ يَفْشَلُوا وَ لِكَيْ يَطْمَعُوا فِيهِمْ فَافْهَمْ فَإِنَّكَ تَنْتَفِعُ بِهَا بَعْدَ اَلْيَوْمِ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ وَ اِعْلَمْ أَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لِمُوسَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حَيْثُ أَرْسَلَهُ إِلَى فِرْعَوْنَ «فَأْتِيَاهُ» «فَقُولاَ لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشىٰ» وَ قَدْ عَلِمَ أَنَّهُ لاَ يَتَذَكَّرُ وَ لاَ يَخْشَى وَ لَكِنْ لِيَكُونَ ذَلِكَ أَحْرَصَ لِمُوسَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَلَى اَلذَّهَابِ. (التهذیب ج۶ ص۱۶۳)

عُدَی بن حاتم طایی که با امیرمؤمنان(ع) در صفّین بود می‌گوید: روزی علی(ع) بگونه‌ای که خیلی‌ها بشنوند فریاد برآورد: سوگند به خدا معاویه و یارانش را خواهم کشت. سپس آرام بگونه‌ای که فقط ما که اطرافش بودیم می‌شنیدم ادامه داد: انشاالله. من گفتم: یا امیرالمؤمنین، چرا چنین کردید؟ فرمود: جنگ خدعه است و من پیش یارانم راستگو هستم. خواستم اینگونه تحریضشان کنم مبادا سست شوند. بفهم! در آینده انشاالله از نفع این سخن منتفع خواهی شد. سپس فرمود: خداوند با آنکه میدانست نه فرعون متذکّر می‌شود نه خاشع، معالوصف به موسی(ع) فرمود بسوی فرعون برو و با او نرم سخن بگو شاید متذکّر شود یا خاشع. خدا می‌خواست موسی را به رفتن ترغیب کند.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ اَلْمُبَارَزَةِ بَيْنَ اَلصَّفَّيْنِ بِغَيْرِ إِذْنِ اَلْإِمَامِ قَالَ لاَ بَأْسَ بِهِ وَ لَكِنْ لاَ يُطْلَبُ ذَلِكَ إِلاَّ بِإِذْنِ اَلْإِمَامِ. (التهذیب ج۶ ص۱۶۹)

امیرمؤمنان(ع) راجع به مبارز طلبیدن بین دو صف در میدان نبرد، فرمود: پاسخ به مبارزهٔ دشمن عیبی ندارد اما مبارزه‌طلبی، بی‌اذن امام نباشد.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لاَ يُقَاتِلُ حَتَّى تَزُولَ اَلشَّمْسُ وَ يَقُولُ «تُفَتَّحُ أَبْوَابُ اَلسَّمَاءِ وَ تُقْبِلُ اَلرَّحْمَةُ وَ يَنْزِلُ اَلنَّصْرُ» وَ يَقُولُ «هُوَ أَقْرَبُ إِلَى اَللَّيْلِ وَ أَجْدَرُ أَنْ يَقِلَّ اَلْقَتْلُ وَ يَرْجِعَ اَلطَّالِبُ وَ يُفْلِتَ اَلْمَهْزُومُ». (التهذیب ج۶ ص۱۷۳)

امام صادق(ع) میفرمود: امیرمؤمنان(ع) تا ظهر شرعی آغاز جنگ را به تعویق می‌انداخت و میفرمود: در این زمان است که درهای آسمان باز شده و رحمت اقبال می‌کند و نصر نازل می‌گردد. میفرمود: این زمان به شب نزدیک‌تر است پس تعداد کشته‌های جنگ کمتر می‌شود و آنکه به مقصود رسیده برمیگردد و مغلوب فرصت می‌یابد.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنِ اِئْتَمَنَ رَجُلاً عَلَى دَمِهِ ثُمَّ خَاسَ بِهِ فَأَنَا مِنَ اَلْقَاتِلِ بَرِيءٌ وَ إِنْ كَانَ اَلْمَقْتُولُ فِي اَلنَّارِ. (التهذیب ج۶ ص۱۷۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرکه به کسی نسبت به حفظ جانش اعتماد کرد ولی غدر دید و کشته شد، من از چنین قاتلی بیزارم، حتی اگر مقتول جهنمی باشد.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنْ تَرَكَ إِنْكَارَ اَلْمُنْكَرِ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَهُوَ مَيِّتٌ بَيْنَ اَلْأَحْيَاءِ. (التهذیب ج۶ ص۱۸۱)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرکس انکار منکَر را علاوه بر دست و زبان، حتی به قلبش ترک کند، مرده‌ای بیش نیست.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع) لِعُمَرَ بْنِ اَلْخَطَّابِ «ثَلاَثٌ إِنْ حَفِظْتَهُنَّ وَ عَمِلْتَ بِهِنَّ كَفَتْكَ مَا سِوَاهُنَّ وَ إِنْ تَرَكْتَهُنَّ لَمْ يَنْفَعْكَ شَيْءٌ سِوَاهُنَّ» قَالَ وَ مَا هُنَّ يَا أَبَا اَلْحَسَنِ قَالَ «إِقَامَةُ اَلْحُدُودِ عَلَى اَلْقَرِيبِ وَ اَلْبَعِيدِ وَ اَلْحُكْمُ بِكِتَابِ اَللَّهِ فِي اَلرِّضَا وَ اَلسَّخَطِ وَ اَلْقَسْمُ بِالْعَدْلِ بَيْنَ اَلْأَحْمَرِ وَ اَلْأَسْوَدِ» فَقَالَ لَهُ عُمَرُ لَعَمْرِي لَقَدْ أَوْجَزْتَ وَ أَبْلَغْتَ». (التهذیب ج۶ ص۲۲۷)

امیرمؤمنان(ع) به عمر بن خطّاب نصیحت فرمود: در فرمانروایی سه‌چیز را اگر رعایت کنی، کفایتت می‌کند و اگر مهمل بمانند، جایگزینی ندارند. پرسید کدامند یا ابالحسن؟ فرمود: حدود خدا را بر همه یکسان جاری کردن؛ در همه حال طبق کتاب خدا حکم کردن؛ و عدالت را بین همه رعایت کردن. عمر گفت: بخدا که در عین اختصار، کامل گفتی!

بَلَغَ بِهِ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: مَرَّ شَيْخٌ مَكْفُوفٌ كَبِيرٌ يَسْأَلُ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «مَا هَذَا» فَقَالُوا يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ نَصْرَانِيٌّ قَالَ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «اِسْتَعْمَلْتُمُوهُ حَتَّى إِذَا كَبِرَ وَ عَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ أَنْفِقُوا عَلَيْهِ مِنْ بَيْتِ اَلْمَالِ. (التهذیب ج۶ ص۲۹۲)

به امیرمؤمنان(ع) خبر رسید که پیرمرد کوری در کوفه گدایی می‌کند. فرمود: این دیگر چیست؟ گفتند: نصرانی است! فرمود: نصرانی باشد؛ از او آنقدر کار کشیده‌اید تا پیر و عاجز شده و آنوقت رهایش کرده‌اید؟ از بیت‌المال برایش حقوق تعیین کنید.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): لَوْ قَضَيْتُ بَيْنَ رَجُلَيْنِ بِقَضِيَّةٍ ثُمَّ عَادَا إِلَيَّ مِنْ قَابِلٍ لَمْ أَزِدْهُمَا عَلَى اَلْقَوْلِ اَلْأَوَّلِ لِأَنَّ اَلْحَقَّ لاَ يَتَغَيَّرُ. (التهذیب ج۶ ص۲۹۶)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: اگر بین دو کس در قضیه‌ای قضاوتی کنم، سپس سال بعد باز پیش من آیند و طلب قضاوت کنند، بر همان قضاوت اوّلم هستم. حق که عوض نمی‌شود.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَأْخُذُ بِأَوَّلِ اَلْكَلاَمِ دُونَ آخِرِهِ. (التهذیب ج۶ ص۳۱۰)

امام صادق(ع) فرمود: امیرمؤمنان(ع) اوّل حرف را دقّت می‌کرد نه آخرش را. (یعنی لبّ کلام در اوّل آن است و از اوّل کلام آخرش معلوم است)

عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوكٍ مِنْ كَدِّ يَدِهِ. (التهذیب ج۶ ص۳۲۵)

امام صادق(ع) فرمود: امیرمؤمنان(ع) در طول عمرش هزار بنده با دسترنج خویش آزاد کرد.

مَرَّ بِي أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ: أَيَّ شَيْءٍ تَصْنَعِينَ يَا أُمَّ اَلْحَسَنِ؟ قُلْتُ أَغْزِلُ قَالَتْ فَقَالَ: أَمَا إِنَّهُ أَحَلُّ اَلْكَسْبِ. (التهذیب ج۶ ص۳۸۲)

راوی گوید امیرمؤمنان(ع) رد می‌شد که از من پرسید شغلت چیست ای ام‌الحسن؟ گفتم: بافندگی. فرمود: حلال‌ترین کسب است.

عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّهُ كَرِهَ بَيْعَ صَكِّ اَلْوَرِقِ حَتَّى يُقْبَضَ. (التهذیب ج۶ ص۳۸۶)

امام صادق(ع) فرمود: امیرمؤمنان(ع) خرید و فروش حواله را مکروه میدانست و می‌فرمود اول باید نقد شود و بعد خودِ جنس خرید و فروش شود.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): فِي اَلدَّابِّةِ إِذَا سَرَحَهَا أَهْلُهَا أَوْ عَجَزُوا عَنْ عَلَفِهَا أَوْ نَفَقَتِهَا فَهِيَ لِلَّذِي أَحْيَاهَا. (التهذیب ج۶ ص۳۹۳)

امیرمؤمنان(ع) راجع به حیوانی که صاحبش بخاطر ناتوانی از نگهداری‌اش رهایش کرده، فرمود: مال کسی است که میتواند نگهش دارد.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): سُوقُ اَلْمُسْلِمِينَ كَمَسْجِدِهِمْ فَمَنْ سَبَقَ إِلَى مَكَانٍ فَهُوَ أَحَقُّ بِهِ إِلَى اَللَّيْلِ وَ كَانَ لاَ يَأْخُذُ عَلَى بُيُوتِ اَلسُّوقِ كِرَاءً. (التهذیب ج۷ ص۹)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: بازار مسلمین مثل مسجد آنهاست. هرکس صبح زودتر آمد و جایی بساط پهن کرد، آن جا مال اوست تا شب. همچنین علی(ع) از غرفه‌های عمومی بازار کرایه نمی‌گرفت.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنْ بَاعَ اَلطَّعَامَ نُزِعَتْ مِنْهُ اَلرَّحْمَةُ. (التهذیب ج۷ ص۱۶۲)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرکه غذای آماده می‌خرد، رحمت خدا از او دور می‌شود. (یعنی خریدن گندم بهتر از آرد و خریدن آرد بهتر از نان است. همچنین بهتر است گوسفند بخرد تا بخرد گوشت بخرد یا غذای طبخ شده بخرد که به طعام سوق موسوم است. چنانکه در روایات بسیاری به این مطالب تصریح شده)

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): أَفْضَلُ اَلشَّفَاعَاتِ أَنْ تَشْفَعَ بَيْنَ اِثْنَيْنِ فِي نِكَاحٍ حَتَّى يَجْمَعَ اَللَّهُ بَيْنَهُمَا. (التهذیب ج۷ ص۴۰۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: بهترین شفاعت، واسطه شدن بین دو نفر است تا ازدواج کنند.

قَضَى عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي رَجُلٍ تَزَوَّجَ اِمْرَأَةً وَ شَرَطَ لَهَا إِنْ هُوَ تَزَوَّجَ عَلَيْهَا اِمْرَأَةً أَوْ هَجَرَهَا أَوِ اِتَّخَذَ عَلَيْهَا سُرِّيَّةً فَهِيَ طَالِقٌ فَقَضَى فِي ذَلِكَ «أَنَّ شَرْطَ اَللَّهِ قَبْلَ شَرْطِكُمْ فَإِنْ شَاءَ وَفَى لَهَا بِالشَّرْطِ وَ إِنْ شَاءَ أَمْسَكَهَا وَ اِتَّخَذَ عَلَيْهَا وَ نَكَحَ عَلَيْهَا. (التهذیب ج۸ ص۵۱)

امیرمؤمنان(ع) راجع به مردی که با زنی حین نکاح شرط کرده بود که اگر رویش زن یا کنیز بگیرد یا مدت زیادی ترکش کند، زن طالق باشد؛ فرمود: شرط خدا - در مورد بدست مرد بودن طلاق - مقدّم بر شرط آنهاست. لذا اگر مرد خواست به شرطش وفا کند و اگر خواست زن را نگه دارد و رویش زن بگیرد.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): إِذَا كَانَ اَلْغُلاَمُ سَاكِنَ اَلنَّظَرِ فَهُوَ مِمَّنْ يُرْجَى خَيْرُهُ وَ يُؤْمَنُ شَرُّهُ وَ قَالَ إِذَا كَانَ اَلْغُلاَمُ حَادَّ اَلنَّظَرِ وَ هُوَ مِمَّنْ لاَ يُرْجَى خَيْرُهُ وَ لاَ يُؤْمَنُ شَرُّهُ. (التهذیب ج۸ ص۱۱۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: وقتی بچه نگاه ملایمی دارد، امیدوار باشید که آدم خوبی شود ولی اگر نگاه‌های تندی دارد، امید خیر به او نیست و از شرش ایمنی نیابید.

كَتَبْتُ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ اَلرَّجُلِ يُعْتِقُ غُلاَماً صَغِيراً أَوْ شَيْخاً كَبِيراً أَوْ مَنْ بِهِ زَمَانَةٌ وَ لاَ حِيلَةَ لَهُ فَقَالَ «مَنْ أَعْتَقَ مَمْلُوكاً لاَ حِيلَةَ لَهُ فَإِنَّ عَلَيْهِ أَنْ يَعُولَهُ حَتَّى يَسْتَغْنِيَ عَنْهُ وَ كَذَلِكَ كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَفْعَلُ إِذَا أَعْتَقَ اَلصِّغَارَ وَ مَنْ لاَ حِيلَةَ لَهُ. (التهذیب ج۸ ص۲۱۸)

به امام رضا(ع) راجع به آزاد کردن برده‌ای که طفل یا فرتوت است و توان ادارهٔ خویش را ندارد نوشتم؛ جواب داد: ادارهٔ آنها بر عهدهٔ همان کسی است که آزادشان کرده تا وقتیکه مستغنی شوند. و فرمود: روش علی(ع) این بوده.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «نَهَى أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ - عَنْ أَكْلِ لَحْمِ اَلْبَعِيرِ وَقْتَ اِغْتِلاَمِهِ. (التهذیب ج۹ ص۴۷)

امام صادق(ع) فرمود: امیرمؤمنان(ع) برحذر میداشت از گوشت شتری که موقع مستی از شهوت نحر شده بود.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): أَتَيْتُ أَنَا وَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ رَجُلاً مِنَ اَلْأَنْصَارِ فَإِذَا فَرَسٌ لَهُ يَكِيدُ بِنَفْسِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ «اِنْحَرْهُ يُضْعَفُ لَكَ بِهِ أَجْرَانِ بِنَحْرِكَ إِيَّاهُ وَ اِحْتِسَابِكَ لَهُ» فَقَالَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَ لِي مِنْهُ شَيْءٌ قَالَ «نَعَمْ كُلْ وَ أَطْعِمْني» قَالَ «فَأَهْدَى لِلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَخِذاً مِنْهُ فَأَكَلَ مِنْهُ وَ أَطْعَمَني. (التهذیب ج۹ ص۴۸)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: من و رسول خدا(ص) میرفتیم که به یکی از انصار رسیدیم درحالیکه اسبش در حال جان کندن بود. رسول خدا(ص) فرمود: ذبحش کن که دو ثواب داری؛ ثواب ذبح و ثواب صبر بر مرگ اسبت. پرسید خودم هم از گو شتش بخورم؟ فرمود: بله، و بقیه‌اش را اطعام کن. پس ذبحش کرد و رانی خدمت پیامبر فرستاد که هر دو از آن خوردیم.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ لاَ يَذْبَحُ اَلشَّاةَ عِنْدَ اَلشَّاةِ وَ لاَ اَلْجَزُورَ عِنْدَ اَلْجَزُورِ وَ هُوَ يَنْظُرُ إِلَيْهِ. (التهذیب ج۹ ص۵۶)

امام صادق(ع) فرمود: امیرمؤمنان(ع) از ذبح گوسفند جلوی روی گوسفند یا شتر جلوی روی شتر نهی میفرمود.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): فِيمَنْ قَتَلَ كَلْبَ اَلصَّيْدِ قَالَ «يَغْرَمُهُ وَ كَذَلِكَ اَلْبَازِي وَ كَذَلِكَ كَلْبُ اَلْغَنَمِ وَ كَذَلِكَ كَلْبُ اَلْحَائِطِ. (التهذیب ج۹ ص۸۰)

امیرمؤمنان(ع) راجع به کسی که سگ شکاری یا سگ گله یا سگ نگهبان یا باز شکاری را بکشد، فرمود: ضامن است.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): اِضْرِبْ خَادِمَكَ فِي مَعْصِيَةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أُعْفُ عَنْهُ فِيمَا يَأْتِي. (التهذیب ج۱۰ ص۲۷)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: اگر خادمت معصیتِ خدا کرد، تنبیهش کن؛ ولی وقتی از فرمان تو تمرّد کرده، او را ببخش.

عن الباقر(ع): كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِذَا نَفَى أَحَداً مِنْ أَهْلِ اَلْإِسْلاَمِ نَفَاهُ إِلَى أَقْرَبِ بَلْدَةٍ مِنْ أَهْلِ اَلشِّرْكِ إِلَى اَلْإِسْلاَمِ فَنَظَرَ فِي ذَلِكَ فَكَانَتِ اَلدَّيْلَمُ أَقْرَبَ أَهْلِ اَلشِّرْكِ إِلَى اَلْإِسْلاَمِ. (التهذیب ج۱۰ ص۳۶)

امام باقر(ع) فرمود: امیرمؤمنان(ع) وقتی کسی را تبعید می‌کرد، از طریق سرحدّاتِ اسلام، به نزدیکترین سرزمین در قلمرو مشرکین می‌فرستاد. آنوقت دیلم چنین حالتی داشت.

إِبْرَاهِيمَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: لاَ أُقِيمُ عَلَى رَجُلٍ حَدّاً بِأَرْضِ اَلْعَدُوِّ حَتَّى يَخْرُجَ مِنْهَا مَخَافَةَ أَنْ تَحْمِلَهُ اَلْحَمِيَّةُ فَيَلْحَقَ بِالْعَدُوِّ . (التهذیب ج۱۰ ص۴۰)

امیرمؤمنان(ع) می‌فرمود: هرگز بر کسی وقتی در موقعیتی است که احتمال خروج و ملحق شدنش به دشمنان می‌رود، حدود اسلامی را اجراء نکنید.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: قَضَى أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي رَجُلٍ دَعَا آخَرَ اِبْنَ اَلْمَجْنُونِ فَقَالَ اَلآخَرُ أَنْتَ اِبْنُ اَلْمَجْنُونِ فَأَمَرَ اَلْأَوَّلَ أَنْ يَجْلِدَ صَاحِبَهُ عِشْرِينَ جَلْدَةً وَ قَالَ لَهُ اِعْلَمْ أَنَّهُ سَتُعَقَّبُ مِثْلَهَا عِشْرِينَ فَلَمَّا جَلَدَهُ أَعْطَوُا اَلْمَجْلُودَ اَلسَّوْطَ فَجَلَدَهُ نَكَالاً يُنَكِّلُ بِهِمَا. (التهذیب ج۱۰ ص۸۱)

امام صادق(ع) فرمود: در زمان علی(ع) دو نفر به هم دشنام دادند و یکدیگر را پدردیوانه خطاب کردند. پس به اولی امر کرد دومی را بیست تازیانه بزند و فرمود: حواست باشد که پس از تو، او هم تو را بیست تازیانه خواهد زد. (یعنی حواست باشد که اگر محکم بزنی، محکم خواهی خورد)

أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: أُقِيمَ عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ عُمَرَ وَ قَدْ شَرِبَ اَلْخَمْرَ فَأَمَرَ بِهِ عُمَرُ أَنْ يُضْرَبَ فَلَمْ يَتَقَدَّمْ عَلَيْهِ أَحَدٌ يَضْرِبُهُ حَتَّى قَامَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِنِسْعَةٍ مَثْنِيَّةٍ فَضَرَبَهُ بِهَا أَرْبَعِينَ . (التهذیب ج۱۰ ص۹۰)

امام باقر(ع) فرمود: عمر می‌خواست بر پسرش عبیدالله حدّ شُرب خمر اقامه کند ولی کسی حاضر به اجرای حدّ بر او نمیشد. تا اینکه علی(ع) برخواست و با تازیانه‌ای دو دم، چهل ضربه او را حدّ زد.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لاَ يَقْطَعُ اَلسَّارِقَ فِي أَيَّامِ اَلْمَجَاعَةِ. (التهذیب ج۱۰ ص۱۱۲)

امام صادق(ع) فرمود: امیرمؤمنان(ع) در ایّام گرسنگی مردم، حدّ سرقت را ساقط میدانست و اجرا نمیکرد.

أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أُتِيَ بِرَجُلٍ اِخْتَلَسَ دُرَّةً مِنْ أُذُنِ جَارِيَةٍ فَقَالَ هَذِهِ اَلزَّعَارَّةُ اَلْمُعْلَنَةُ فَضَرَبَهُ وَ حَبَسَهُ. (التهذیب ج۱۰ ص۱۱۵)

امیرمؤمنان(ع) راجع به دزدی که گوشواره از گوش کسی دزدیده بود، فرمود: این‌کار غارت است و حدّ سرقت یعنی قطع دست برش مترتّب نیست، چون علنی صورت گرفته. پس دزد را شلاق زد و حبس کرد.

أَبا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: أُتِيَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِغُلاَمٍ قَدْ سَرَقَ فَطَرَّفَ أَصَابِعَهُ ثُمَّ قَالَ «لَئِنْ عُدْتَ لَأَقْطَعَنَّهَا. (التهذیب ج۱۰ ص۱۱۹)

امام باقر(ع) فرمود: بچه‌ای را پیش علی(ع) آوردند که سرقت کرده بود. انگشتانش را محکم فشار داد و فرمود: دفعهٔ بعد دست را قطع می‌کنم.

عَنْ جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنِي بَعْضُ أَهْلِي أَنَّ شَابّاً أَتَى أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَأَقَرَّ عِنْدَهُ بِالسَّرِقَةِ قَالَ فَقَالَ لَهُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «إِنِّي أَرَاكَ شَابّاً لاَ بَأْسَ بِهَيْئَتِكَ فَهَلْ تَقْرَأُ شَيْئاً مِنَ اَلْقُرْآنِ» قَالَ نَعَمْ سُورَةَ اَلْبَقَرَةِ فَقَالَ «فَقَدْ وَهَبْتُ يَدَكَ لِسُورَةِ اَلْبَقَرَةِ». (التهذیب ج۱۰ ص۱۲۷)

راوی گوید جوان نابالغی را آوردند که مدّعی بودند دزدی کرده. علی(ع) به او فرمود: از قیافهات جوانی و ناپختگی می‌بارد؛ آیا چیزی از قرآن بلدی؟ پاسخ داد: بله، سورهٔ بقره. امیرمؤمنان(ع) فرمود: دستت را بخاطر سورهٔ بقره به تو بخشیدم.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: أُتِيَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِقَوْمٍ سُرَّاقٍ قَدْ قَامَتْ عَلَيْهِمُ اَلْبَيِّنَةُ وَ أَقَرُّوا قَالَ فَقَطَعَ أَيْدِيَهُمْ ثُمَّ قَالَ «يَا قَنْبَرُ ضُمَّهُمْ إِلَيْكَ فَدَاوِ كُلُومَهُمْ وَ أَحْسِنِ اَلْقِيَامَ عَلَيْهِمْ فَإِذَا بَرَءُوا فَأَعْلِمْنِي» فَلَمَّا بَرَءُوا أَتَاهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ اَلْقَوْمُ اَلَّذِينَ أَقَمْتَ عَلَيْهِمُ اَلْحُدُودَ قَدْ بَرَأَتْ جِرَاحَاتُهُمْ قَالَ «اِذْهَبْ فَاكْسُ كُلَّ رَجُلٍ مِنْهُمْ ثَوْبَيْنِ وَ اِثْنِينِي بِهِمْ » قَالَ «فَكَسَاهُمْ ثَوْبَيْنِ ثَوْبَيْنِ فَأَتَى بِهِمْ فِي أَحْسَنِ هَيْئَةٍ مُتَرَدِّينَ مُشْتَمِلِينَ كَأَنَّهُمْ قَوْمٌ مُحْرِمُونَ فَمَثَلُوا بَيْنَ يَدَيْهِ قِيَاماً فَأَقْبَلَ عَلَى اَلْأَرْضِ يَنْكُتُهَا بِإِصْبَعِهِ مَلِيّاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيْهِمْ فَقَالَ «اِكْشِفُوا أَيْدِيَكُمْ» ثُمَّ قَالَ «اِرْفَعُوا إِلَى اَلسَّمَاءِ فَقُولُوا اَللَّهُمَّ إِنَّ عَلِيّاً قَطَعَنا» فَفَعَلُوا فَقَالَ «اَللَّهُمَّ عَلَى كِتَابِكَ وَ سُنَّةِ نَبِيِّكَ » ثُمَّ قَالَ لَهُمْ «يَا هَؤُلاَءِ إِنْ تُبْتُمْ اِسْتَلَمْتُمْ أَيْدِيَكُمْ وَ إِلاَّ تَتُوبُوا أَلْحِقْتُمْ بِهَا» ثُمَّ قَالَ «يَا قَنْبَرُ خَلِّ سَبِيلَهُمْ وَ أَعْطِ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مَا يَكْفِيهِ إِلَى بَلَدِهِ» (التهذیب ج۱۰ ص۱۲۷)

امام صادق(ع) فرمود: گروهی سارق حرفه‌ای را پیش علی(ع) آوردند که بر آنها بیّنه قائم شده بود و اقرار کرده بودند. پس انگشتان دست راستشان را قطع کرد و سپس به قنبر فرمود: اینها را ببر و مداوا کن و خوب که شدند به حضور من بیاور. قنبر چنین کرد و پس از مدتی به عرض رساند که زخم آنها خوب شده است. علی(ع) فرمود: بر هر یک دو جامه مثل جامه‌های احرام بپوشان و همه را پیش من بیاور. چون به حضور علی(ع) آوردندشان، نخست سر به زیر افکند و کمی سکوت کرد، سپس سر برآورد و به آنها فرمود: دستان خود را آشکار کنید. همه دستان بریده را بیرون آوردند. پس به آنها فرمود: با همین دستها، دست به آسمان بلند کنید و بگویید خدایا علی با ما چنین کرد! آنها چنین کردند. سپس علی(ع) فرمود: خدایا طبق کتابت و سنّت پیامبرت چنین کردم! سپس فرمود اگر از دزدی دست برداشتید، هنوز دست دیگری دارید؛ و اگر به دزدی بازگردید، خودتان را هم به دستان بریده‌تان ملحق خواهم ساخت! سپس به قنبر فرمود: راهی شان کن و به هر یک آنقدر بده که به شهرش برسد.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): لاَ قَطْعَ عَلَى أَحَدٍ تُخَوَّفُ مِنْ ضَرْبٍ وَ لاَ قَيْدٍ وَ لاَ سِجْنٍ وَ لاَ تَعْنِيفٍ. (التهذیب ج۱۰ ص۱۲۸)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: نمیشود به استناد اعترافی که ناشی از ترس از کتک یا شکنجه یا زندان یا بازجویی بوده، حدّ بر کسی جاری کرد.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنْ تَعَلَّمَ مِنَ اَلسِّحْرِ شَيْئاً كَانَ آخِرَ عَهْدِهِ بِرَبِّهِ وَ حَدُّهُ اَلْقَتْلُ إِلاَّ أَنْ يَتُوبَ. (التهذیب ج۱۰ ص۱۴۷)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: بدنبال سحر رفتن همان و شکستن عهد بندگی خدا همان؛ و حدّ ساحر قتل است مگر آنکه توبه کند.

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَمَرَ قَنْبَراً أَنْ يَضْرِبَ رَجُلاً حَدّاً فَغَلِطَ قَنْبَرٌ فَزَادَهُ ثَلاَثَةَ أَسْوَاطٍ فَأَقَادَهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مِنْ قَنْبَرٍ ثَلاَثَةَ أَسْوَاطٍ. (التهذیب ج۱۰ ص۱۴۸)

امام باقر(ع) فرمود: امیرمؤمنان(ع) قنبر را امر کرد که حدّ بر کسی جاری کند. قنبر شدت عمل به خرج داد و سه تازیانه بیشتر زد. پس علی(ع) تازیانه را به همان شخص داد تا قنبر را بقدر همان سه ضربه قصاص کند.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ رَأَى قَاصّاً فِي اَلْمَسْجِدِ فَضَرَبَهُ بِالدِّرَّةِ فَطَرَدَهُ. (التهذیب ج۱۰ ص۱۴۹)

امام صادق(ع) فرمود: امیرمؤمنان(ع) دید که کسی در مسجد معرکه گرفته و برای مردم قصّه تعریف می‌کند. پس دستور داد تا او را بیرون کنند.

عَنِ اَلْيَعْقُوبِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: أُتِيَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ بِالْبَصْرَةِ بِرَجُلٍ يُقَامُ عَلَيْهِ اَلْحَدُّ قَالَ فَلَمَّا قَرُبُوا وَ نَظَرَ فِي وُجُوهِهِمْ قَالَ فَأَقْبَلَ جَمَاعَةٌ مِنَ اَلنَّاسِ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «يَا قَنْبَرُ أُنْظُرْ مَا هَذِهِ اَلْجَمَاعَةُ» قَالَ رَجُلٌ يُقَامُ عَلَيْهِ اَلْحَدُّ قَالَ فَلَمَّا قَرُبُوا وَ نَظَرَ فِي وُجُوهِهِمْ قَالَ «لاَ مَرْحَباً بِوُجُوهٍ لاَ تُرَى إِلاَّ فِي كُلِّ سُوءٍ هَؤُلاَءِ فُضُولُ اَلرِّجَالِ أَمِطْهُمْ عَنِّي يَا قَنْبَرُ. (التهذیب ج۱۰ ص۱۵۰)

در بصره کسی را نزد امیرمؤمنان(ع) آوردند برای اجرای حدّ. در این حین جماعتی برای تماشا جمع شدند. علی(ع) به قنبر فرمود: ببین این جماعت چه می‌خواهند؟ قنبر گفت: برای تماشا آمده‌اند. حضرت(ع) به چهره‌های آنها خوب نگریست سپس فرمود: بدا به کسانی که جز در بدی دیده نمی‌شوند. اینها فضول‌الرجال‌اند. قنبر، آنها را متفرّق کن.

عَنْ سَعِيدِ بْنِ اَلْمُسَيَّبِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي رَافِعٍ قَالَ: كُنْتُ عَلَى بَيْتِ مَالِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ كَاتِبَهُ وَ كَانَ فِي بَيْتِ مَالِهِ عِقْدُ لُؤْلُؤٍ كَانَ أَصَابَهُ يَوْمَ اَلْبَصْرَةِ قَالَ فَأَرْسَلَتْ إِلَيَّ بِنْتُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَتْ لِي بَلَغَنِي أَنَّ فِي بَيْتِ مَالِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عِقْدَ لُؤْلُؤٍ وَ هُوَ فِي يَدِكَ وَ أَنَا أُحِبُّ أَنْ تُعِيرَنِيهِ أَتَجَمَّلُ بِهِ فِي أَيَّامِ عِيدِ اَلْأَضْحَى فَأَرْسَلْتُ إِلَيْهَا عَارِيَّةً مَضْمُونَةً مَرْدُودَةً يَا بِنْتَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَتْ نَعَمْ عَارِيَّةً مَضْمُونَةً مَرْدُودَةً بَعْدَ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهَا وَ إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ رَآهُ عَلَيْهَا فَعَرَفَهُ فَقَالَ لَهَا «مِنْ أَيْنَ صَارَ إِلَيْكِ هَذَا اَلْعِقْدُ» فَقَالَتِ اِسْتَعَرْتُهُ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي رَافِعٍ خَازِنِ بَيْتِ مَالِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ لِأَتَزَيَّنَ بِهِ فِي اَلْعِيدِ ثُمَّ أَرُدُّهُ قَالَ فَبَعَثَ إِلَيَّ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَجِئْتُهُ فَقَالَ لِي «أَ تَخُونُ اَلْمُسْلِمِينَ يَا اِبْنَ أَبِي رَافِعٍ » فَقُلْتُ لَهُ مَعَاذَ اَللَّهِ أَنْ أَخُونَ اَلْمُسْلِمِينَ فَقَالَ «كَيْفَ أَعَرْتَ بِنْتَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ اَلْعِقْدَ اَلَّذِي فِي بَيْتِ مَالِ اَلْمُسْلِمِينَ بِغَيْرِ إِذْنِي وَ رِضَاهُمْ» فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ إِنَّهَا اِبْنَتُكَ وَ سَأَلَتْنِي أَنْ أُعِيرَهَا إِيَّاهُ تَتَزَيَّنُ بِهِ فَأَعَرْتُهَا إِيَّاهَا عَارِيَّةً مَضْمُونَةً مَرْدُودَةً فَضَمِنْتُهُ فِي مَالِي وَ عَلَيَّ أَنْ أَرُدَّهُ سَلِيماً إِلَى مَوْضِعِهِ قَالَ «فَرُدَّهُ مِنْ يَوْمِكَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَعُودَ لِمِثْلِ هَذَا فَتَنَالَكَ عُقُوبَتِي» ثُمَّ قَالَ «أَوْلَى لاِبْنَتِي لَوْ كَانَتْ أَخَذَتِ اَلْعِقْدَ عَلَى غَيْرِ عَارِيَّةٍ مَضْمُونَةٍ مَرْدُودَةٍ لَكَانَتْ إِذَنْ أَوَّلَ هَاشِمِيَّةٍ قُطِعَتْ يَدُهَا فِي سَرِقَةٍ» قَالَ فَبَلَغَ مَقَالَتُهُ اِبْنَتَهُ فَقَالَتْ لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنَا اِبْنَتُكَ وَ بَضْعَةٌ مِنْكَ فَمَنْ أَحَقُّ بِلُبْسِهِ مِنِّي فَقَالَ لَهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «يَا بِنْتَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ لاَ تَذْهَبَنَّ بِنَفْسِكِ عَنِ اَلْحَقِّ أَ كُلُّ نِسَاءِ اَلْمُهَاجِرِينَ تَتَزَيَّنُ فِي هَذَا اَلْعِيدِ بِمِثْلِ هَذَا» قَالَ فَقَبَضْتُهُ مِنْهَا وَ رَدَدْتُهُ إِلَى مَوْضِعِهِ. (التهذیب ج۱۰ ص۱۵۱)

ابورافع گوید: من مسئول بیت‌المال علی(ع) در کوفه بودم. در بیت المال مرواریدی بود که از جنگ بصره بدست آمده بود. دختر علی سراغ من آمد و گفت شنیده‌ام چنین مرواریدی در خزانه است. گفتم بله. گفت آنرا سه روز به من امانت بده تا ایام عید بپوشم و سپس برش گردانم. و گفت ضمانت میکنم که سالم برش گردانم. من چنین کردم. علی(ع) روز عید مروارید را بر گردن دخترش دید و شناخت. از او پرسید: این مروارید چگونه بدست تو افتاد؟ دختر ماجرا را شرح داد. علی(ع) مرا خواست و فرمود: به مسلمانان خیانت می‌کنی؟ عرض کردم: یا امیرالمؤمنین چه خیانتی؟ فرمود: به اجازه چه کسی بیت‌المال مسلمین را به دختر من عاریه داده‌ای؟ گفتم ضمانت کرده برش گرداند. فرمود: همین الآن مروارید را به خزانه بازگردان و دیگر چنین کاری مکن. سپس فرمود: اگر دخترم مروارید را عاریه نگرفته بود، دستش را بخاطر سرقت قطع می‌کردم! دختر رنجید و گفت: من دختر تو و پارهٔ تن تو هستم! چه کسی لایقتر از من است برای این مروارید؟ امیرمؤمنان(ع) فرمود: ای دختر علی‌بن‌ابیطالب، هوای نَفْست تو را از حق منحرف نکند! مگر دیگر زنان مهاجر در این عید، چنین زینتی دارند که تو داشته باشی؟!

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَضَى أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي اِمْرَأَةٍ زَنَتْ وَ شَرَدَتْ أَنْ يَرْبِطَهَا إِمَامُ اَلْمُسْلِمِينَ بِالزَّوْجِ كَمَا يُرْبَطُ اَلْبَعِيرُ اَلشَّارِدُ بِالْعِقَالِ. (التهذیب ج۱۰ ص۱۵۴)

امام باقر(ع) فرمود: زن مجرّدی که زنا کرده بود و گستاخ بود را، علی(ع) حکم کرد که بزور شوهر دهند؛ مثل شتر گستاخی که با عقال در بندش می‌کنند.

قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(ع): مَنْ تَطَبَّبَ أَوْ تَبَيْطَرَ فَلْيَأْخُذِ اَلْبَرَاءَةَ مِنْ وَلِيِّهِ وَ إِلاَّ فَهُوَ لَهُ ضَامِنٌ. (التهذیب ج۱۰ ص۲۳۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرکه طبابت می‌کند یا به دامپزشکی مشغول است، از مراجعه‌کننده برائت بگیرد؛ والا ضامن ضرر است.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: كَانَتِ اِمْرَأَةٌ بِالْمَدِينَةِ تُؤْتَى فَبَلَغَ ذَلِكَ عُمَرَ فَبَعَثَ إِلَيْهَا فَرَوَّعَهَا وَ أَمَرَ أَنْ يُجَاءَ بِهَا إِلَيْهِ فَفَزِعَتِ اَلْمَرْأَةُ فَأَخَذَهَا اَلطَّلْقُ فَانْطَلَقَتْ إِلَى بَعْضِ اَلدُّورِ فَوَلَدَتْ غُلاَماً فَاسْتَهَلَّ اَلْغُلاَمُ ثُمَّ مَاتَ فَدَخَلَ عَلَيْهِ مِنْ رَوْعَةِ اَلْمَرْأَةِ وَ مِنْ مَوْتِ اَلْغُلاَمِ مَا سَاءَهُ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ جُلَسَائِهِ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا عَلَيْكَ مِنْ هَذَا شَيْءٌ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ وَ مَا هَذَا قَالَ إِسْأَلُوا أَبَا اَلْحَسَنِ فَقَالَ لَهُمْ أَبُو اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ «لَئِنْ كُنْتُمْ اِجْتَهَدْتُمْ فَمَا أَصَبْتُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ قُلْتُمْ بِرَأْيِكُمْ لَقَدْ أَخْطَأْتُمْ» ثُمَّ قَالَ: عَلَيْكَ دِيَةُ اَلصَّبِيِّ. (التهذیب ج۱۰ ص۳۱۲)

امام صادق(ع) فرمود: در مدینه زنی بود به زنا مشهور. به عمر خبر رساندند. دنبالش فرستاد، زن ترسید. عمر امر کرد زن را بگیرند و بیاورند. زن از ترس درد زایمان گرفت و گریخت و به خرابه‌ای رفت و آنجا نوزادش را زایید اما نوزاد که نارس بود، پس از زایمان مرد. عمر از خبر ترسیدن زن و گریختنش که اینکه باعث مرگ نوزادش شده بود، محزون گشت. بعضی گفتند ایرادی بر تو نیست ای امیرمؤمنان و بعضی گفتند این دیگر چه کاری بود که کردی؟ عمر گفت از ابوالحسن یعنی علی(ع) بپرسیم. علی(ع) فرمود: اگر با تحقیق عمل کردید، عیبی ندارد؛ اما اگر به ظن و گمان خود عمل کردید، خطا کردید! سپس به عمر فرمود: دیهٔ نوزاد بر گردن توست.

عَنْ سَعِيدِ بْنِ اَلْمُسَيَّبِ : أَنَّ مُعَاوِيَةَ ـ لَعَنَهُ اَللَّهُ ـ كَتَبَ إِلَى أَبِي مُوسَى اَلْأَشْعَرِيِّ أَنَّ اِبْنَ أَبِي اَلْجَحْسَرَيْنِ وَجَدَ رَجُلاً مَعَ اِمْرَأَتِهِ فَقَتَلَهُ وَ قَدْ أَشْكَلَ عَلَيَّ اَلْقَضَاءُ فَسَلْ لِي عَلِيّاً عَنْ هَذَا اَلْأَمْرِ قَالَ أَبُو مُوسَى فَلَقِيتُ عَلِيّاً قَالَ فَقَالَ عَلِيٌّ «وَ اَللَّهِ مَا هَذَا فِي هَذِهِ اَلْبِلاَدِ» يَعْنِي اَلْكُوفَةَ «وَ لاَ هَذَا بِحَضْرَتِي فَمِنْ أَيْنَ جَاءَكَ هَذَا» قُلْتُ كَتَبَ إِلَيَّ مُعَاوِيَةُ ـ لَعَنَهُ اَللَّهُ ـ أَنَّ اِبْنَ أَبِي اَلْجَسْرَيْنِ وَجَدَ مَعَ اِمْرَأَتِهِ رَجُلاً فَقَتَلَهُ وَ قَدْ أَشْكَلَ عَلَيْهِ اَلْقَضَاءُ فِيهِ فَرَأْيُكَ فِي هَذَا فَقَالَ «أَنَا أَبُو اَلْحَسَنِ إِنْ جَاءَ بِأَرْبَعَةٍ يَشْهَدُونَ عَلَى مَا شَهِدَ وَ إِلاَّ دُفِعَ بِرُمَّتِهِ. (التهذیب ج۱۰ ص۳۱۴)

راوی گوید: معاویه به ابوموسی اشعری نوشت: کسی از بزرگان شام زنش را در حال زنا با مردی دیده و هر دو را در دم کشته! ما در قضاوت درمانده شده‌ایم. از علی بپرس حکم این مسأله چیست؟ ابوموسی که علی(ع) را دید از طرف خودش این مسأله را طرح کرد. علی(ع) فرمود: بخدا در این بلاد چنین نشده! ابوموسی گفت: بله معاویه خواسته پنهانی از شما بپرسم. علی(ع) فرمود: من ابوالحسنم؛ اگر آن شخص چهار شاهد بیاورد که هیچ؛ و الا قصاصش خواهم کرد.

عن الصادق(ع): أَنَّ رَجُلاً شَرَدَ لَهُ بَعِيرَانِ فَأَخَذَهُمَا رَجُلٌ فَقَرَنَهُمَا فِي حَبْلٍ فَاخْتَنَقَ أَحَدُهُمَا وَ مَاتَ فَرُفِعَ ذَلِكَ إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَلَمْ يُضَمِّنْهُ وَ قَالَ: إِنَّمَا أَرَادَ اَلْإِصْلاَحَ. (التهذیب ج۱۰ ص۳۱۵)

امام صادق(ع) فرمود: دو شترِ مردی گریختند. کسی آنها را یافت و با طنابی هر دو را بست تا تحویل صاحبش بدهد اما یکی خفه شد و مرد. دعوا را پیش علی(ع) آوردند. آن کس را ضامن ندانست و فرمود: چون قصد کمک داشته.