عَنِ اَلسُّدِّيِّ : عَنْ عَبْدِ خَيْرٍ ، عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : أَنَّهُ رَأَى مِنَ اَلنَّاسِ طِيَرَةً عِنْدَ وَفَاةِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَأَقْسَمَ أَنْ لاَ يَضَعَ عَلَى ظَهْرِهِ رِدَاءً حَتَّى يَجْمَعَ اَلْقُرْآنَ ، فَجَلَسَ فِي بَيْتِهِ حَتَّى جَمَعَ اَلْقُرْآنَ ، فَهُوَ أَوَّلُ مُصْحَفٍ جُمِعَ فِيهِ اَلْقُرْآنُ ، جَمَعَهُ مِنْ قَلْبِهِ، وَ كَانَ عِنْدَ آلِ جَعْفَرٍ. (شواهد التنزیل ج۱ ص۳۶)
راوی گوید: چون علی(ع) بعد از وفات نبی(ص) از بعضی مردم زمانه، سبك عقلی و خیرهسری مشاهده کرد، سوگند یاد کرد تا قرآن را جمع نکند، ردا بر دوش نیندازد(یعنی از خانه خارج نشود جز برای کاری ضروری). پس در خانه نشست و قرآن را جمعآوری کرد. پس آن حضرت نخستین کسی بود که قرآن را در مصحف جمعآوری کرد و از قلبش( حافظهاش) به صورت مکتوب در مصحف نگاشت. و مصحف علی اکنون در نزد آل جعفر موجود است.
عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا أَنْزَلَ اَللَّهُ تَعَالَى قَوْلَهُ: لِلْفُقَراءِ اَلَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ الله بَعَثَ عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ بِدَنَانِيرَ كَثِيرَةٍ ـ إِلَى أَصْحَابِ اَلصُّفَّةِ ، وَ بَعَثَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فِي جَوْفِ اَللَّيْلِ بِوَسْقٍ مِنْ تَمْرٍ، فَكَانَ أَحَبَّ اَلصَّدَقَتَيْنِ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ـ صَدَقَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ بِاللَّيْلِ سِرّاً. (شواهد التنزیل ج۱ ص۱۴۸)
راوی گوید: چون آیه«لِلْفُقَراءِ اَلَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ الله» راجع به اهل صُفّه نازل شد، عبدالرحمانِ عوف دینارهای بسیاری برای آنها فرستاد و علیّ بن ابی طالب(ع) نیز در دلِ شب مقداری خرما فرستاد. محبوبترینِ این دو صدقه نزد خداوند، صدقهٔ علی(ع) بود، چون مخفیانه صورت گرفت.
(گوییم: صُفّه به معنی کَپَر(آلاچیق) بزرگی است که با شاخهٔ خرما مسقف شده باشد. اهل صُفّه مهاجرین فقیری بودند که چون خویشاوندی در مدینه نداشتند، رسول خدا(ص) آنان را در قسمت شمالی مسجدش، در محلی مسقف و بزرگ بنام « صُفّه» جا داد. تعداد آنان چهارصد نفر بوده و کارشان در شرکت در نماز و تعلیم دین و جهاد خلاصه میشد. برخی از صحابهٔ معروف از این گروه بودند مانند: ابوذر غفاری، سلمان، بلال، وائله، عمّار، مقداد، ابنمسعود، خَبّابِ ارت، صهیب رومی، جابر بن عبدالله، ابوسعید خُدری، حنظلهٔ غسیلالملائکه، ابوعبیدهٔ عامر، سعد بن ابیوقّاص، و ابوهریره. اصحاب صفه به اسوههای رها ساختن دنیا و روی آوری به آخرت تبدیل شدند. پیامبر(ص) اصحاب صفه را تحت حمایت خود داشت و با انس گرفتن و همنشینی با آنان، و اضیاف الاسلام نامیدن ایشان، مسلمانان را به اکرام و شناخت فضل آنان تشویق میکرد.
در سدههای ۴ و ۵ق، گروههایی زهدگرا و خصوصاً صوفیه خود را به اصحاب صفه منتسب می ساختند، تا آنجا که حتی عنوان « صوفی» را مشتق از صفه دانسته و میکوشیدند این پیوند را ریشهدار و قوی نشان دهند؛ اشتقاقی که بیشتر مفهومی معنایی دارد و از نظر صَرفی نادرست است.
عبدالرحمن عوف که در حدیث از او نام برده شده از اصحاب ثروتمند و کریمِ رسول خدا(ص) بود و در یوم الشوریٰ سبب شد که عثمان به خلافت برسد. البته بعداً از این کار پشیمان گشت که شرحش در جای دیگر همین کتاب آمده)
نُعَيْمُ بْنُ أَبِي هِنْدٍ قَالَ: حَدَّثَنِي رِبْعِيُّ بْنُ حِرَاشٍ قَالَ: إِنِّي لَعِنْدَ عَلِيٍّ جَالِسٌ ـ إِذْ جَاءَ اِبْنُ طَلْحَةَ فَسَلَّمَ عَلَى عَلِيٍّ فَرَحَّبَ بِهِ، فَقَالَ: تُرَحِّبُ بِي يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ قَدْ قَتَلْتَ وَالِدِي وَ أَخَذْتَ مَالِي!! قَالَ: أَمَّا مَالُكَ فَهُوَ ذِي مَعْزُولٌ فِي بَيْتِ اَلْمَالِ ـ فَاغْدُ إِلَى مَالِكِ فَخُذْهُ، وَ أَمَّا قَوْلُكَ: قَتَلْتَ أَبِي ـ فَإِنِّي أَرْجُو أَنْ أَكُونَ أَنَا وَ أَبُوكَ مِنَ اَلَّذِينَ قَالَ اَللَّهُ: وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلىٰ سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ هَمْدَانَ : اَللَّهُ أَعْدَلُ مِنْ ذَلِكَ. فَصَاحَ عَلَيْهِ صَيْحَةً تَدَاعَى لَهُ اَلْقَصْرُ، قَالَ: فَمَنْ إِذاً إِذَا لَمْ نَكُنْ نَحْنُ أُولَئِكَ. (شواهد التنزیل ج۱ ص۴۱۵)
راوی گوید: بعد از جمل در حضور علی(ع) نشسته بودیم که فرزند طلحه وارد شد. بر امیرالمؤمنین(ع) سلام کرد. علی(ع) بعد از پاسخِ سلام، به او خوشآمد گفت. فرزند طلحه پاسخ داد: یا علی! تو پدرم را کشتی و اموالم را مصادره کردی! علی(ع) فرمود: اموالت را به بیتالمال ملحق کردم، برخیز و برو و آنها را بازستان. امّا در کشتن پدرت چارهای نبود. امیدوارم خدای رحیم، من و پدرت را از مصادیق این آیه قرار دهد: «وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ ... ». در اینجا مردی از قبیله هَمْدان گفت: یا علی! خدا عادلتر از آنست که تو را مصداق این آیه قرار دهد! علی(ع) چنان فریادی بر سرش کشید که دارالاماره به لرزه درآمد. آنگاه فرمود: وای بر تو! اگر ما آن کسان نباشیم که غلّ از سینههایشان برچیده شود، پس آنان چه کسانی هستند؟!
(گوییم: در وصفِ این نعرهٔ حیدری، همین صحنه اینگونه نیز روایت شده: فَصَاحَ بِهِ صَيْحَةً ظَنَنْتُ أَنَّ اَلْقَصْرَ تَدَهْدَهَ لَهَا. یعنی علی(ع) چنان نعرهای بر سر او زد که گمان کردیم قصر دارالخلافه دارد فرو میریزد.)
كَادِحٌ عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ [بْنِ مُحَمَّدٍ] عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : فِي قَوْلِهِ: سَلاَمٌ عَلَى آلِ يَاسِينَ قَالَ: يَاسِينُ مُحَمَّدٌ وَ نَحْنُ آلُ يَاسِينَ. ( شواهد التنزیل ج۲ ص۱۶۷)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: در عبارت "سَلاَمٌ عَلَى آلِ يَاسِينَ" یا سین، محمد(ص) است و ما آلِ یاسینیم!
عَنْ زَاذَانَ عَنْ عَلِيٍّ قَالَ: مَثَلِي فِي هَذِهِ اَلْأُمَّةِ كَمَثَلِ عِيسَى اِبْنِ مَرْيَمَ أَحَبَّتْهُ طَائِفَةٌ فَأَفْرَطَتْ فِي حُبِّهِ فَهَلَكَتْ، ـ وَ أَبْغَضَتْهُ طَائِفَةٌ فَأَفْرَطَتْ فِي بُغْضِهِ فَهَلَكَتْ، ـ وَ أَحَبَّتْهُ طَائِفَةٌ فَاقْتَصَدَتْ فِي حُبِّهِ فَنَجَتْ. (شواهد التنزیل ج۲ ص۲۳۵)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: مثل من در این امت، مثل عیسی بن مریم است که گروهی او را دوست داشتند و در محبت او زیاده روی کردند و هلاك شدند و گروهی او را دشمن داشتند و در دشمنی با او زیاده روی کردند و هلاك شدند و گروهی هم او را دوست داشتند و میانه روی کردند و نجات یافتند.
عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: أُهْدِيَ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نَاقَتَانِ عَظِيمَتَانِ، فَنَظَرَ إِلَى أَصْحَابِهِ وَ قَالَ: هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ يُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ ـ لاَ يَهْتَمُّ فِيهِمَا مِنْ أَمْرِ اَلدُّنْيَا بِشَيْءٍ ـ وَ لاَ يُحَدِّثُ قَلْبَهُ بِذِكْرِ اَلدُّنْيَا أَعْطَيْتُهُ إِحْدَى اَلنَّاقَتَيْنِ. فَقَامَ عَلِيٌّ وَ دَخَلَ فِي اَلصَّلاَةِ، فَلَمَّا سَلَّمَ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ: أَعْطِهِ إِحْدَاهُمَا ـ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ : إِنَّهُ جَلَسَ فِي اَلتَّشَهُّدِ فَتَفَكَّرَ أَيَّهُمَا يَأْخُذُ. فَقَالَ جَبْرَئِيلُ : تَفَكَّرَ [أَنْ] يَأْخُذَ أَسْمَنَهُمَا ـ فَيَنْحَرَهَا وَ يَتَصَدَّقَ بِهَا لِوَجْهِ اَللَّهِ، فَكَانَ تَفَكُّرُهُ لِلَّهِ لاَ لِنَفْسِهِ وَ لاَ لِلدُّنْيَا. فَأَعْطَاهُ [رَسُولُ اَللَّهِ] كِلْتَيْهِمَا وَ أَنْزَلَ اَللَّهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ أَيْ فِي صَلاَةِ عَلِيٍّ لَعِظَةً لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ [أَيْ] عَقْلٌ أَوْ أَلْقَى اَلسَّمْعَ يَعْنِي اِسْتَمَعَ بِأُذُنَيْهِ إِلَى مَا تَلاَهُ بِلِسَانِهِ، وَ هُوَ شَهِيدٌ يَعْنِي حَاضِرَ اَلْقَلْبِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَا مِنْ عَبْدٍ صَلَّى لِلَّهِ رَكْعَتَيْنِ ـ لاَ يَتَفَكَّرُ فِيهِمَا مِنْ أُمُورِ اَلدُّنْيَا بِشَيْءٍ إِلاَّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ ـ وَ غَفَرَ لَهُ ذُنُوبَهُ. (شواهد التنزیل ج۲ ص۲۶۶)
راوی گوید: روزی دو شتر بزرگ به رسول الله(ص) هدیه دادند. آن حضرت رو به اصحاب کرد و فرمود: آیا در بین شما کسی هست که دو رکعت نماز خالصانه برای خدا به جای آورد و قلبش فقط متوجّه خدا باشد و از کار دنیا چیزی در قلبش خطور نکند و در ذهنش راه نیابد؟ تا یکی از دو شتر را به او بدهم! علی(ع) برخاست و به نماز ایستاد. وقتی نماز را به پایان رسانید، جبرئیل به رسول خدا گفت: یکی از دو شتر را به او بده! رسول خدا(ص) فرمود: او در تشهّد درنگ و توقف کوتاهی نمود و فکر کرد کدام یك را انتخاب کند! جبرئیل گفت: تفکرش برای این بود که کدام یك را انتخاب کند که چاقتر باشد تا در راه خدا بکشد و صدقه بدهد و تفکر او لوجه الله بود، نه برای خودش و دنیای خودش. پس رسول خدا(ص) هر دو شتر را به علی(ع) داد. آنجا بود که خدای سبحان آیه «إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَذِكْرىٰ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى اَلسَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ» را نازل فرمود. یعنی نماز علی(ع) پند و اندرز است برای کسی که قلب سالم دارد یا کسی که در نماز آنچه با زبان میگوید با گوش میشنود و چنین فردی شهید و حاضرالقلب نامیده میشود.
رسول خدا(ص) فرمود: هر کس دو رکعت نماز با صفا بخواند بطوریکه چیزی از دنیا در آن نماز به قلب و ذهنش خطور نکند، خدای تعالی از او راضی میشود و همهٔ گناهانش را عفو میکند.
عَلِيِّ بْنِ عَلْقَمَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ إِذا ناجَيْتُمُ اَلرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً قَالَ: رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَا تَقُولُ [أَ يَكْفِي] دِينَارٌ قُلْتُ: لاَ يُطِيقُونَهُ. قَالَ: فَكَمْ قُلْتُ شَعِيرَةً. قَالَ: إِنَّكَ لَزَهِيدٌ. فَنَزَلَتْ أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا ـ بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ اَلآيَةَ، قَالَ عَلِيٌّ : فَبِي خُفِّفَ عَنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ، فَلَمْ تَنْزِلْ فِي أَحَدٍ قَبْلِي وَ لاَ تَنْزِلُ فِي أَحَدٍ بَعْدِي. (شواهد التنزیل ج۲ ص۳۱۵)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: وقتی آیهٔ "اگر با رسول خدا خلوت میکنید پیش از آن صدقهای بدهید" نازل شد، رسول خدا(ص) مرا احضار کرد و فرمود: یا علی! آیا یك دینار برای صدقهٔ نجوا کافی است؟ گفتم: یا رسول الله! زیاد است و کسی را توانایی این مقدار نیست. فرمود: چه مقدار کافی است؟ گفتم: شعیرة. آن حضرت فرمود: انّك لزهید(تو خیلی زاهد هستی). بلافاصله آیهٔ «أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ» نازل شد و حکم تکلّم با پرداخت صدقه را لغو کرد. سپس علی(ع) فرمود: به سبب من به این امّت تخفیف داده شد. چنین آیهای برای هیچ کسی قبل از من نازل نشد و برای هیچ کسی بعد از من هم نازل نخواهد شد.
(گوییم: و تنها کسی که به آیهٔ صدقهٔ نجوا عمل کرد، علی(ع) بود. خود ایشان در جای دیگر همین کتاب فرموده: من یك دینار داشتم. آن را به ده درهم خرد کردم و هر گاه ارادهٔ سخن گفتن یا نجوا و پرسش با آن حضرت را میکردم، درهمی صدقه میدادم. تا این که درهمها تمام شد و آیه «فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اَللهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» نازل شد و آن حکم را نسخ کرد. ابو ایّوب انصاری گوید: آن زمان که همهٔ مسلمانان از ترس انفاق در گوشهای پنهان شدند، علی(ع) ده بار با رسول خدا(ص) نجوا کرد و در هر نجوایی مبلغی در راه خدا انفاق کرد. شعیرة که در روایت آمده، وزن یک جو، طلا یا نقره است. حدوداً هر هفتاد و دو شعیره یک مثقال است.)
عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَمَرَّ بِقَوْمٍ يَدْعُونَ ـ فَقَالَ: أُدْعُوا لِي فَإِنَّهُ أُمِرْتُمْ بِالدُّعَاءِ لِي، قَالَ: اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ اَلَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ: رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا اَلَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَ أَنَا أَوَّلُ اَلْمُؤْمِنِينَ إِيمَاناً. (شواهد التنزیل ج۲ ص۳۳۶)
راوی گوید: همراه علی(ع) از جایی میگذشتیم، گروهی مشغول دعا بودند، علی(ع) فرمود: برای من دعا و طلب مغفرت کنید؛ چون مأمور به این کارید و خدا فرمود: «وَ اَلَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اِغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا اَلَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ». من نخستین ایمان آورنده به رسول خدا(ص) و سابقهدارترین در ایمان هستم.
عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ : فِي قَوْلِ اَللَّهِ تَعَالَى: يُوفُونَ بِالنَّذْرِ قَالَ: مَرِضَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ فَعَادَهُمَا رَسُولُ اَللَّهِ وَ عَادَهُمَا عُمُومَةُ اَلْعَرَبِ فَقَالُوا: يَا أَبَا اَلْحَسَنِ لَوْ نَذَرْتَ عَلَى وَلَدَيْكَ نَذْراً. فَقَالَ عَلِيٌّ : إِنْ بَرَءَا صُمْتُ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ شُكْراً. فَقَالَتْ فَاطِمَةُ كَذَلِكَ. وَ قَالَتْ جَارِيَةٌ لَهُمْ نُوبِيَّةٌ يُقَالُ: لَهَا فِضَّةُ كَذَلِكَ ـ فَأَلْبَسَ اَللَّهُ اَلْغُلاَمَيْنِ اَلْعَافِيَةَ ـ وَ لَيْسَ عِنْدَ آلِ مُحَمَّدٍ قَلِيلٌ وَ لاَ كَثِيرٌ، فَانْطَلَقَ عَلِيٌّ إِلَى شَمْعُونَ اَلْخَيْبَرِيِّ وَ كَانَ يَهُودِيّاً فَاسْتَقْرَضَ مِنْهُ ثَلاَثَةَ أَصْوُعٍ مِنْ شَعِيرٍ فَجَاءَ بِهِ، فَقَامَتْ فَاطِمَةُ إِلَى صَاعٍ فَطَحَنَتْهُ وَ اِخْتَبَزَتْهُ وَ صَلَّى عَلِيٌّ مَعَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ أَتَى اَلْمَنْزِلَ ـ فَوَضَعَ اَلطَّعَامَ بَيْنَ يَدَيْهِ ـ إِذْ أَتَاهُمْ مِسْكِينٌ فَأَعْطَوْهُ اَلطَّعَامَ، فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ اَلثَّانِي قَامَتْ إِلَى صَاعٍ فَطَحَنَتْهُ وَ اِخْتَبَزَتْهُ ـ وَ صَلَّى عَلِيٌّ مَعَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ أَتَى اَلْمَنْزِلَ ـ فَوَضَعَ اَلطَّعَامَ بَيْنَ يَدَيْهِ إِذْ أَتَاهُمْ يَتِيمٌ. و فى الثالث لَمَّا دَنَوْا لِيَأْكُلُوا وَقَفَ أَسِيرٌ بِالْبَابِ ـ فَقَالَ: اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ اَلنُّبُوَّةِ أَطْعِمُونَا ـ أَطْعَمَكُمُ اَللَّهُ، فَأَطْعَمُوهُ أَقْرَاصَهُمْ فَبَاتُوا ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ وَ لَيَالِيَهَا لَمْ يَذُوقُوا إِلاَّ اَلْمَاءَ اَلْقَرَاحَ ـ فَلَمَّا كَانَ اَلْيَوْمُ اَلرَّابِعُ عَمَدَ عَلِيٌّ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ يَرْعَشَانِ كَمَا يَرْعَشُ اَلْفَرْخُ وَ فَاطِمَةُ وَ فِضَّةُ مَعَهُمْ ـ فَلَمْ يَقْدِرُوا عَلَى اَلْمَشْيِ مِنَ اَلضَّعْفِ ـ فَأَتَوْا رَسُولَ اَللَّهِ فَقَالَ: إِلَهِي هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي يَمُوتُونَ جُوعاً، فَارْحَمْهُمْ يَا رَبِّ وَ اِغْفِرْ لَهُمْ [إِلَهِي] هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي فَاحْفَظْهُمْ وَ لاَ تَنْسَهُمْ، فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ وَ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اَللَّهَ يَقْرَأُ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمَ ـ وَ يَقُولُ: قَدِ اِسْتَجَبْتُ دُعَاءَكَ فِيهِمْ وَ شَكَرْتُ لَهُمْ وَ رَضِيتُ عَنْهُمْ ـ وَ اِقْرَأْ إِنَّ اَلْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ ـ كانَ مِزاجُها كافُوراً إِلَى قَوْلِهِ: ـ إِنَّ هٰذا كانَ لَكُمْ جَزاءً ـ وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً. (شواهد التنزیل ج۲ ص۳۹۸)
راوی گوید: حسن و حسین(ع) بیمار شدند. رسول خدا(ص) به عیادت آن دو آمد. بیماری آن دو طول کشید و خبر منتشر گشت. پس بسیاری از اصحاب نیز به عیادت آنها آمدند. عاقبت پیامبر(ص) فرمود: یا ابالحسن! برای بهبودی فرزندانت نذری کن! علی(ع) فرمود: نذر میکنم که وقتی خوب شدند، سه روز به شکرانه روزه بگیرم. فاطمه(س) نیز همین را نذر کرد؛ کنیز آنها فِضّه نیز همین را نذر کرد. حسن و حسین(ع) عافیت یافتند. علی(ع) سراغ شَمعون یهودی رفت و سه صاع جو قرض کرد و روزه گرفتند و برای افطار طعامی ساختند. هنگام افطار مسکینی آمد. آنها غذای خود را به مسکین بخشیدند. فردا بخش دیگری از جو را برای افطار پختند، اما موقع افطار یتیمی به آنها مراجعه کرد. پس آن شب هم افطار خود را بخشیدند و گرسنه خوابیدند. شب سوم اسیری آمد و باز افطار را به اسیر دادند و جز با آب افطار نکردند. روز چهارم حسنین(ع) و فاطمه(س) از ضعف میلرزیدند و قادر به راه رفتن نبودند، پس همگی پیش پیامبر(ص) آمدند. پیامبر(ص) که چنین دید دست به دعا برداشت و عرضه داشت: خدایا اهل بیت من از گرسنگی میمیرند! به آنها رحم کن! آنها را مشمول مغفرت ساز و حفظشان کن و آنها را از یاد مبر! در این وقت جبرئیل(ع) نازل شد و فرمود: یا محمد! خدا سلام میرساند و میگوید دعایت مستجاب شد! من از آنها تشکر میکنم و از آنها راضیم. در اینجا آیات سورهٔ انسان نازل شد: إِنَّ اَلْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ تا آیات: إِنَّ هٰذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً.
أَبُو يُونُسَ مَوْلَى أَبِي هُرَيْرَةَ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا هُرَيْرَةَ ، يَقُولُ: كُنْتُ جَالِساً مَعَ اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَجَاءَ عَلِيٌّ فَسَلَّمَ فَأَقْعَدَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَى جَنْبِهِ ـ فَقَالَ: يَا عَلِيُّ مَنْ أَشْقَى اَلْأَوَّلِينَ قَالَ: اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: عَاقِرُ اَلنَّاقَةِ ، [ثُمَّ] قَالَ: فَمَنْ أَشْقَى اَلآخِرِينَ قَالَ: اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: فَأَهْوَى بِيَدِهِ إِلَى لِحْيَةِ عَلِيٍّ ، ـ فَقَالَ: يَا عَلِيُّ اَلَّذِي يَخْضِبُ هَذِهِ مِنْ هَذَا ـ وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى قَرْنِهِ، قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ : فَوَ اَللَّهِ مَا أَخْطَأَ اَلْمَوْضِعَ - اَلَّذِي وَضَعَ رَسُولُ اَللَّهِ يَدَهُ عَلَيْهِ. (شواهد التنزیل ج۲ ص۴۴۰)
راوی گوید: نزد پیامبر(ص) نشسته بودیم که علی آمد و سلام داد. پیامبر(ص) او را در کنار خود نشانید و گفت: یا علی! شقیترینِ اوّلین کیست؟ گفت: خدا و رسول داناترند. گفت: پی کنندهٔ ناقهٔ صالح. سپس گفت: شقیترینِ آخرین کیست؟ گفت: خدا و رسول داناترند. پیامبر(ص) با دست خود به ریش علی اشاره کرد و گفت: یا علی! او کسی است که این را با این خضاب میکند و دست خود را بر سر علی گذاشت. راوی گفت: به خدا سوگند از همان محلی که پیامبر(ص) دست خود را بر آن گذاشت، تیغ ابنملجم خطا نکرد!
أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ: حَدَّثَنِي عَمِّي مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَنَفِيَّةِ ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ: قَالَ: رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : أَشْفَعُ لِأُمَّتِي حَتَّى يُنَادِيَ رَبِّي - رَضِيتَ يَا مُحَمَّدُ !!! فَأَقُولُ: رَبِّ رَضِيتُ. ثُمَّ قَالَ: إِنَّكُمْ مَعْشَرَ أَهْلِ اَلْعِرَاقِ تَقُولُونَ: إِنَّ أَرْجَى آيَةٍ فِي اَلْقُرْآنِ يا عِبادِيَ اَلَّذِينَ - أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللهِ قُلْتُ: إِنَّا لَنَقُولُ ذَلِكَ. قَالَ: وَ لَكِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ ، نَقُولُ - إِنَّ أَرْجَى آيَةٍ فِي كِتَابِ اَللَّهِ [قَوْلُهُ تَعَالَى]: وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضىٰ وَ هِيَ اَلشَّفَاعَةُ. (شواهد التنزیل ج۲ ص۴۴۶)
محمد بن حنفیّه از پدرش علی(ع) روایت کرد که: رسول خدا(ص) روزی فرمود: آن قدر برای امّتم شفاعت میکنم تا منادی ندا سر دهد: یا محمد! راضی شدی؟! و من میگویم: یا ربّ! راضی شدم و تو را سپاسگزارم. محمدِ حنفیّه گوید: سپس علی(ع) به اهل عراق رو کرد و فرمود: آن گاه شما اهل عراق میگویید به آیهٔ «يا عِبادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللهِ » امیدواریم. امّا ما اهل بیت به آیهٔ «وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضىٰ» امیدوارتریم که شفاعت برای امّت محمّد(ص) قرار داده شده.
اِبْنِ جُرَيْجٍ عَنْ عَطَاءٍ عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ : أَوْصَى مُحَمَّدٌ عَلِيّاً بِالصَّبْرِ عَنِ اَلدُّنْيَا وَ أَوْصَاهُ بِجَمْعِ اَلْقُرْآنِ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ بِقَضَاءِ دَيْنِهِ وَ بِغُسْلِهِ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ أَنْ يَبْنِيَ حَوْلَ قَبْرِهِ حَائِطاً - لِئَلاَّ تُؤْذِيَهُ اَلنِّسَاءُ بِجُلُوسِهِنَّ عَلَى قَبْرِهِ. (شواهد التنزیل ج۲ ص۴۸۳)
ابن عباس گوید: رسول خدا(ص) علی(ع) را وصیّت کرد به صبر بر دنیا و وصیّتش کرد به جمع قرآن پس از رحلتش و به قضای دَینش و به اینکه غُسلش دهد و حول قبرش دیواری درست کند تا نشستن زنان بر سر قبرش، روح او را نیازارد.