دُرّ نجف

کلام الامیر — جلد سوم

الاحتجاج للطبرسى

قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ اَلْعَسْكَرِيُّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : مَنْ قَوَّى مِسْكِيناً فِي دِينِهِ ضَعِيفاً فِي مَعْرِفَتِهِ عَلَى نَاصِبٍ مُخَالِفٍ فَأَفْحَمَهُ لَقَّنَهُ اَللَّهُ تَعَالَى يَوْمَ يُدْلَى فِي قَبْرِهِ أَنْ يَقُولَ اَللَّهُ رَبِّي وَ مُحَمَّدٌ نَبِيِّي وَ عَلِيٌّ وَلِيِّي وَ اَلْكَعْبَةُ قِبْلَتِي وَ اَلْقُرْآنُ بَهْجَتِي وَ عُدَّتِي وَ اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَانِي فَيَقُولُ اَللَّهُ أَذْلَيْتَ بِالْحُجَّةِ فَوَجَبَتْ لَكَ أَعَالِي دَرَجَاتِ اَلْجَنَّةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَتَحَوَّلُ عَلَيْهِ قَبْرُهُ أَنْزَهَ رِيَاضِ اَلْجَنَّةِ. (الاحتجاج للطبرسى ج۱ص۱۸)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرکس ناتوانِ در دین و ضعیف در ایمانی را تقویت کند، و از شبهات دشمنانِ دین برهاند، خداوند در قبرش به او ایمان را تلقین می‌کند تا بگوید: خدایم الله و پیامبرم محمد و ولیّم علی و قبله‌ام کعبه و بهجت و پشتوانه‌ام قرآن و برادرانم مؤمنین‌اند. آنگاه خداوند می‌فرماید: حالا که چنین است، اعلی درجات بهشت، جایگاه توست. پس قبرش تغییر حالت می‌دهد و به باغی بهشتی بدل می‌گردد.

رَوَى يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْحَسَنِ قَالَ: كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَخْطُبُ بِالْبَصْرَةِ بَعْدَ دُخُولِهِ بِأَيَّامٍ فَقَالَ أَهْلُ اَلْجَمَاعَةِ فَأَنَا وَ مَنْ تَبِعَنِي وَ إِنْ قَلُّوا وَ ذَلِكَ اَلْحَقُّ عَنْ أَمْرِ اَللَّهِ تَعَالَى وَ عَنْ أَمْرِ رَسُولِهِ وَ أَهْلُ اَلْفُرْقَةِ اَلْمُخَالِفُونَ لِي وَ لِمَنِ اِتَّبَعَنِي وَ إِنْ كَثُرُوا ... وَ أَمَّا عَائِشَةُ فَأَدْرَكَهَا رَأْيُ اَلنِّسَاءِ وَ لَهَا بَعْدَ ذَلِكَ حُرْمَتُهَا اَلْأُولَى وَ اَلْحِسَابُ عَلَى اَللَّهِ يَعْفُو عَمَّنْ يَشَاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ. (الاحتجاج للطبرسى ج۱ص۱۶۸)

امیرمؤمنان(ع) پس از رفع فتنهٔ جمل، در بصره به منبر رفت و فرمود: ای مردم! جماعت، که رسول خدا(ص) پیوسته به آن سفارش می‌فرمود، من هستم و متابعینِ من، گرچه اندک باشند و فُرقت که رسول خدا(ص) از آن نهی می‌فرمود، مخالفان من و شیعیان من‌اند، گرچه بسیار باشند. سپس فرمود: اما عایشه، فریبِ زن‌صفتان را خورد و آنچه نباید می‌شد، شد! اما ما مثل قبل، او را حرمت می‌نهیم. حساب و کتابِ او با خداست نه ما. و خدا هرکه را بخواهد می‌بخشد و هرکه را بخواهد عذاب می‌کند.

عنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ: لَمَّا فَرَغَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مِنْ قِتَالِ أَهْلِ اَلْبَصْرَةِ وَ ضَعَ قَتَباً عَلَى قَتَبٍ ثُمَّ صَعِدَ عَلَيْهِ فَخَطَبَ فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَهْلَ اَلْبَصْرَةِ يَا أَهْلَ اَلْمُؤْتَفِكَةِ يَا أَهْلَ اَلدَّاءِ اَلْعُضَالِ أَتْبَاعَ اَلْبَهِيمَةِ - يَا جُنْدَ اَلْمَرْأَةِ رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ مَاؤُكُمْ زُعَاقٌ وَ دِينُكُمْ نِفَاقٌ وَ أَخْلاَقُكُمْ دِقَاقٌ ثُمَّ نَزَلَ يَمْشِي بَعْدَ فَرَاغِهِ مِنْ خُطْبَتِهِ فَمَشَيْنَا مَعَهُ فَمَرَّ بِالْحَسَنِ اَلْبَصْرِيِّ وَ هُوَ يَتَوَضَّأُ فَقَالَ يَا حَسَنُ أَسْبِغِ اَلْوُضُوءَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ لَقَدْ قَتَلْتَ بِالْأَمْسِ أُنَاساً يَشْهَدُونَ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ يُصَلُّونَ اَلْخَمْسَ وَ يُسْبِغُونَ اَلْوُضُوءَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَدْ كَانَ مَا رَأَيْتَ فَمَا مَنَعَكَ أَنْ تُعِينَ عَلَيْنَا عَدُوَّنَا؟ فَقَالَ وَ اَللَّهِ لَأَصْدُقَنَّكَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ لَقَدْ خَرَجْتُ فِي أَوَّلِ يَوْمٍ فَاغْتَسَلْتُ وَ تَحَنَّطْتُ وَ صَبَبْتُ عَلَيَّ سِلاَحِي وَ أَنَا لاَ أَشُكُّ فِي أَنَّ اَلتَّخَلُّفَ عَنْ أُمِّ اَلْمُؤْمِنِينَ عَائِشَةَ هُوَ اَلْكُفْرُ فَلَمَّا اِنْتَهَيْتُ إِلَى مَوْضِعٍ مِنَ اَلْخُرَيْبَةِ نَادَانِي مُنَادٍ يَا حَسَنُ إِلَى أَيْنَ؟ اِرْجِعْ فَإِنَّ اَلْقَاتِلَ وَ اَلْمَقْتُولَ فِي اَلنَّارِ فَرَجَعْتُ ذَعِراً وَ جَلَسْتُ فِي بَيْتِي فَلَمَّا كَانَ فِي اَلْيَوْمِ اَلثَّانِي لَمْ أَشُكَّ أَنَّ اَلتَّخَلُّفَ عَنْ أُمِّ اَلْمُؤْمِنِينَ عَائِشَةَ هُوَ اَلْكُفْرُ فَتَحَنَّطْتُ وَ صَبَبْتُ عَلَيَّ سِلاَحِي - وَ خَرَجْتُ أُرِيدُ اَلْقِتَالَ حَتَّى اِنْتَهَيْتُ إِلَى مَوْضِعٍ مِنَ اَلْخُرَيْبَةِ فَنَادَانِي مُنَادٍ مِنْ خَلْفِي يَا حَسَنُ إِلَى أَيْنَ؟ اِرْجِعْ مَرَّةً بَعْدَ أُخْرَى فَإِنَّ اَلْقَاتِلَ وَ اَلْمَقْتُولَ فِي اَلنَّارِ قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ صَدَقَكَ أَ فَتَدْرِي مَنْ ذَلِكَ اَلْمُنَادِي؟ قَالَ لاَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ذَاكَ أَخُوكَ إِبْلِيسُ وَ صَدَقَكَ أَنَّ اَلْقَاتِلَ وَ اَلْمَقْتُولَ مِنْهُمْ فِي اَلنَّارِ فَقَالَ اَلْحَسَنُ اَلْبَصْرِيُّ اَلآنَ عَرَفْتُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنَّ اَلْقَوْمَ هَلْكَى. (الاحتجاج للطبرسى ج۱ص۱۷۱)

ابن عبّاس گوید: چون امیرمؤمنان(ع) از جنگ جمل فراغت یافت، چند جهاز شتر بر هم نهاده به صورت منبری در آوردند و آن حضرت بر بالای آن رفته و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: ای اهل بصره! ای گروه منحرف! ای دردمندان بی‌درمان! ای لشکریان زن! ای اصحاب بَهیمه! شما به صدای نعرهٔ شتری جمع شدید و چون کشته شد، پراکنده گشتید! آبتان تلخ است و آئین‌تان نفاق و خُلق‌تان ناپسند! سپس از منبر به زیر و ما بهمراه ایشان به راه افتادیم و در میانِ راه به حسن بصری که در حال وضو گرفتن بود رسیدیم. حضرت(ع) به او فرمود: ای حسن! وضو را با حضور بگیر! حسن به طعنه گفت: ای أمیرالمؤمنین! دیروز افرادی را کشتی که همگی شهادت به توحید و رسالت داده و اهل نماز بودند و با آداب کامل وضو می‌گرفتند! حضرت در پاسخ فرمود: اگر این گونه بوده و تو شاهد آن بودی، پس چرا به یاری شان نشتافتی؟ حسن گفت: بخدا که راست گفتی و من تصدیق می‌کنم! منتها در روز اوّل جنگ، از خانه بیرون آمده غسل کرده و حنوط مالیده و شمشیر برداشتم و هیچ شک و تردیدی نداشتم که تخلّف از امّ‌المؤمنین عائشه حرام است. ولی وقتی به خَریبه رسیدم، آوازی از پشت سرم ندا داد که: ای حسن، کجا می‌روی؟ برگرد که قاتل و مقتول هر دو در آتش‌اند! پس با حالتی ترسان بازگشته و در خانه نشستم. روز دوم همچون روز گذشته غسل کرده، حنوط مالیده و سلاح بسته و قصد رفتن به کارزار را نمودم. تا باز به خریبه رسیدم، همان ندا را از پشت سرم شنیدم. امیرمؤمنان(ع) فرمود: راست گفتی! آیا فهمیدی که آن منادی که بود؟ گفت: نه! فرمود: برادرت ابلیس بود! و راست می‌گفت که قاتل و مقتول از سپاه جمل، هر دو در آتش‌اند! حسن بصری گفت: الآن فهمیدم ماجرا چه بود!

وَ عَنْ يَحْيَى اَلْوَاسِطِيِّ قَالَ: لَمَّا اِفْتَتَحَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اِجْتَمَعَ اَلنَّاسُ عَلَيْهِ وَ فِيهِمُ اَلْحَسَنُ اَلْبَصْرِيُّ وَ مَعَهُ اَلْأَلْوَاحُ فَكَانَ كُلَّمَا لَفَظَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِكَلِمَةٍ كَتَبَهَا فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِأَعْلَى صَوْتِهِ مَا تَصْنَعُ؟ فَقَالَ نَكْتُبُ آثَارَكُمْ لِنُحَدِّثَ بِهَا بَعْدَكُمْ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ - أَمَا إِنَّ لِكُلِّ قَوْمٍ سَامِرِيٌّ وَ هَذَا سَامِرِيُّ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ أَمَا إِنَّهُ لاَ يَقُولُ لاَ مِسَاسَ وَ لَكِنْ يَقُولُ لاَ قِتَالَ. (الاحتجاج للطبرسى ج۱ص۱۷۱)

راوی گوید: امیرمؤمنان(ع) که بصره را فتح کرد، مردم را جمع نمودند و او به منبر رفت. حسن بصری نیز در میان مردم حاضر بود و الواحی با خود آورده بود و هرچه امیرمؤمنان(ع) می‌گفت، می‌نوشت. امیرمؤمنان(ع) با صدای بلند به او گفت: چه می‌کنی؟! پاسخ داد: هرچه می‌گویی می‌نویسم تا برای آیندگان بازگو کنم. امیرمؤمنان(ع) فرمود: هر قومی سامری‌ای دارد و این شخص، سامری این قوم است! فقط آن سامری می‌گفت لا مساس و این می‌گوید لا قتال!

وَ رُوِيَ: أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ اَلْقَضَاءِ وَ اَلْقَدَرِ فَقَالَ لاَ تَقُولُوا وَكَلَهُمُ اَللَّهُ عَلَى أَنْفُسِهِمْ فَتُوَهِّنُوهُ وَ لاَ تَقُولُوا أَجْبَرَهُمْ عَلَى اَلْمَعَاصِي فَتُظَلِّمُوهُ وَ لَكِنْ قُولُوا اَلْخَيْرُ بِتَوْفِيقِ اَللَّهِ وَ اَلشَّرُّ بِخِذْلاَنِ اَللَّهِ وَ كُلٌّ سَابِقٌ فِي عِلْمِ اَللَّهِ. (الاحتجاج للطبرسى ج۱ص۲۰۹)

از امیرمؤمنان(ع) از قضاء و قدر پرسیدند، فرمود: نگویید خدا مردم را به خودشان واگذاشته و امور را به ایشان واگذار کرده، که این توهین به خداست و نگویید خدا مردم را مجبور به معصیت کرده که این نسبت ظلم به پروردگار است؛ بلکه بگویید: اعمال خیر به یاری و توفیق خداست و اعمال شرّ در نتیجهٔ خذلان یعنی سلب توفیق خدا از انسان سر می‌زند و تمام این امور در علم خداوند ثبت و ضبط است.