دُرّ نجف

کلام الامیر — جلد سوم

المحتضَر

یُرْوَی أَنَّ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ «صَـلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ وَ سَـلاَمُهُ» قَالَهُ لِلْحَارِثِ اَلْهَمْدَانِیِّ وَ هُوَ: یَا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ یَمُتْ یَرَنِی مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ قُبُلاَ یَعرِفُنِی شَـخْصُــهُ وَ أَعْرِفُهُ بِاسْـمِهِ وَ اَلْکُنَی وَ مَا فَعَلاَ وَ أَنْتَ یَا حَارِ إِنْ تَمُتْ تَرَنِی أَسْـقِیکَ ماءً تَخَالُهُ عَسَلاَ. (المحتضَر ج۱ص۱۳)

امیرمؤمنان(ع) به حارث هَمْدانی فرمود: همه، هنگام مرگ مرا می‌بینند؛ چه مؤمن باشند و چه منافق. نه تنها مرا می‌بینند بلکه مرا می‌شناسند. من هم به اسم و دقیق آنها را می‌شناسم و از کارهای آنها مطّلعم. در آن وقت است که به شیعیان خالصم، شربت عسل می‌نوشانم.

رَوَی اَلْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ فِي «کِتَابِ اَلْقَائِمِ » عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ فِي حَدِیثٍ طَوِیلٍ یَذْکُرُ فِیهِ أَنَّ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ « صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ» خَرَجَ مِنَ اَلْکُوفَةِ وَ مَرَّ حَتَّی أَتَی اَلْغَرِیَّیْنِ فَجَازَهُ فَلَحِقْنَاهُ وَ هُوَ مُسْتَلْقٍ عَلَی اَلْأَرْضِ بِجَسَدِهِ لَیْسَ تَحْتَهُ ثَوْبٌ. فَقَالَ لَهُ قَنْبَرٌ : یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ ! أَ لاَ أَبْسُطُ ثَوْبِي تَحْتَکَ؟ فَقَالَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: لاَ، هَلْ هِيَ إِلاَّ تُرْبَةُ مُؤْمِنٍ أَوْ مُزَاحَمَتُهُ فِي مَجْلِسِهِ. قَالَ اَلْأَصْبَغُ : فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ ! تُرْبَةُ مُؤْمِنٍ قَدْ عَرَفْنَاهَا کَانَتْ أَوْ تَکُونُ فَمَا مُزَاحَمَتُهُ فِي مَجْلِسِـهِ؟ فَقَالَ عَلَیْهِ اَلسَّـلاَمُ: یَا اِبْنَ نُبَاتَةَ ! لَوْ کُشِـفَ لَکُمْ لَأَلْفَیْتُمْ أَرْوَاحَ اَلْمُؤْمِنِینَ فِي هَذَا اَلظَّهْرِ حَلَقاً یَتَزَاوَرُونَ وَ یَتَحَدَّثُونَ، إِنَّ فِي هَذَا اَلظَّهْرِ رُوحَ کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ فِي وَادِي بَرَهُوتَ نَسَمَةَ کُلِّ کَافِرٍ. (المحتضَر ج۱ص۱۸)

راوی گوید: امیرمؤمنان(ع) از کوفه به سمت غَریّ(نجف کنونی) خارج شد. در آنجا به سـجده افتاد. ما که رسـیدیم، دیدیم زیراندازی زیر ایشان نیسـت و مستقیماً روی خود خاک سجده نموده‌اند. غلام ایشان گفت: می‌خواهید چیزی زیر شما پهن کنیم؟! فرمود: خیر! اینجا یا تربت مؤمن است یا مجلس مؤمنان. راوی گوید من پرسـیدم: تربت مؤمن را می‌شـناسیم؛ اما مجلس مؤمنان دیگر چیست؟! امیرمؤمنان(ع) فرمود: اگر پرده از چشمتان کنار می‌رفت، می‌دیدید که در این صـحرا، ارواح مؤمنان جمعند؛ یکدیگر را زیارت می‌کنند و با هم به سـخن می‌نشـینند. میعادگاه روح مؤمنان اینجاسـت و جایگاه روح کافران برهوت(صحرای خشکی در حَضرَموتِ یمن).

رَوَی اَلصَّـدُوقُ اِبْنُ بَابَوَیْهِ بِإِسْـنَادِهِ عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عن أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِین عَلَیْهِ اَلسَّـلاَمُ: تَمَسَّـکُوا بِمَا أَمَرَکُمُ اَللَّهُ بِهِ فَمَا بَیْنَ أَحَدِکُمْ وَ بَیْنَ أَنْ یَغْتَبِطَ وَ یَرَی مَا یُحِبُّ إِلاَّ أَنْ یَحْضُرَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ مَا عِنْدَ اَللهِ خَیْرٌ وَ أَبْقَی فَتَأْتِیهِ اَلْبِشَـارَةُ مِنْ عِنْدِ اَللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - وَ تَقَرُّ عَیْنُهُ وَ یُحِبُّ لِقَاءَ اَللَّهِ. (المحتضَر ج۱ص۲۱)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: مشغول بندگی خدا باشید! و دلخوش به اینکه بین شما و بهشت، جز مرگ نیسـت. موقع مرگ هم رسـول خدا(ص) نزد شـما حاضـر میشود و بشارتان میدهد به بهشت و لقاء الله.

رَوَی اَلشَّـیْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَـنِ اَلطُّوسِـيُّ رَحِمَهُ اَللَّهُ فِي أَمَالِیهِ بِإِسْـنَادِهِ عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّـلاَمُ فَقَالَ فِي أَرْوَاحِ اَلْمُؤْمِنِینَ بَعْدَ مَوْتِهِمْ، إِذَا کَانَ ذَلِکَ أَتَاهُ رَسُولُ اَللَّهِ وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَـنُ وَ اَلْحُسَـیْنُ وَ مَعَهُمْ مَلاَئِکَةُ اَللَّهِ اَلْمُقَرَّبُونَ فَإِنْ أَنْطَقَ اَللَّهُ لِسَانَهُ بِالشَّـهَادَةِ لِلَّهِ بِالتَّوْحِیدِ وَ لِلنَّبِيِّ بِالنُّبُوَّةِ وَ لِأَهْلِ اَلْبَیْتِ بِالْوَلاَیَةِ شَهِدَ عَلَی ذَلِکَ رَسُولُ اَللَّهِ وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَیْنُ وَ مَنْ حَضَرَ مَعَهُمْ مِنَ اَلْمَلاَئِکَةِ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ، فَإِذَا قَبَضَـهُ اَللَّهُ إِلَیْهِ صَـیَّرَ تِلْکَ اَلرُّوحَ إِلَی اَلْجَنَّةِ فِي صُـورَةٍ کَصُـورَتِهِ فِي اَلدُّنْیَا فَیَأْکُلُونَ وَ یَشْـرَبُونَ فَإِذَا قَدِمَ عَلَیْهِمُ اَلْقَادِمُ عَرَفَهُمْ بِتِلْکَ اَلصُّـورَةِ اَلَّتِي کَانَتْ فِي اَلدُّنْیَا. (المحتضَر ج۱ص۲۲)

امام صادق(ع) فرمود: موقع مرگِ مؤمنین، رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان(ع) و فاطمه(س) و حسـنَین(ع) و فرشـتگانی مقرّب حاضر میشوند و وقتی مؤمن شـهادتین میگوید، آنها هم تأیید می‌کنند. سـپس خداوند روح مؤمنین را قبض می‌کند و با همین شکل و شـمایل دنیایی، وارد بهشت میکند. آنها در بهشـت متنعّم‌اند و هروقت روح یکی از آشنایان به آنها ملحق میشود، او را میشناسند و استقبال میکنند.

عن أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِین(ع) : أَنَّ اَلْمُؤْمِنَ إِذَا نَامَ عُرِجَ بِرُوحِهِ إِلَی اَللَّهِ - سُـبْحَانَهُ - فَیَقْبَلُهَا وَ یُبَارِکُ عَلَیْهَا فَإِنْ کَانَ أَجَلُهَا قَدْ حَضَـرَ جَعَلَهَا فِي مَکْنُونِ رَحْمَتِهِ ، وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ أَجَلُهَا قَدْ حَضَـرَ بَعَثَ بِهَا مَعَ أُمَنَائِهِ مِنْ مَلاَئِکَتِهِ فَیَرُدُّهَا فِي جَسَـدِهَا (المحتضَر ج۱ص۴۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: مؤمن که می‌خوابند، روحش بسـوی خدا عروج میکند. خداوند از او اسـتقبال کرده و برکت نثارش میکند. اگر أجلش رسـیده باشد، در رحمت خود غرقش می‌کند والا با نگهبانانی از ملائکه روحش را به بدن بازمیگرداند.

عن أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِین(ع) : إِذَا کَانَ لَکُمْ مِنْ أَحَدٍ بَرَاءَةٌ فَانْتَظِرُوا بِهِ عِنْدَ اَلْمَوْتِ، فَعِنْدَهُ یَقَعُ أَخْذُ اَلْبَرَاءَةِ. (المحتضَر ج۱ص۵۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: در برائت جستن از کسی، تا زنده است و فرصت دارد، شتاب به خرج ندهید؛ اگر در حال اصرار بر باطل مُرد، آنگاه جای برائت است.

عن أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِین(ع) : لاَ تَأْمَنَنَّ عَلَی خَیْرِ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ عَذَابَ اَللَّهِ لِقَوْلِهِ - تَعَالَی- : فَلاٰ یَأْمَنُ مَکْرَ اَللهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْخاٰسِرُونَ وَ لاَ تَیْأَسْ لِشَرِّ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ مِنْ رَوْحِ اَللَّهِ لِقَوْلِهِ - تَعَالَی-: لاٰ یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اَللهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْکَافِرُونَ. (المحتضَر ج۱ص۵۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: خوبانِ امّت غرّه نباشـند، چرا که خدا فرموده: ایمنی از مکر خدا، بسـی خسـارت‌بار اسـت؛ بدکاران هم مأیوس نباشـند چرا که خدا فرموده: یاس از رحمت خدا، بدترین نوع کفر است.

رُوِيَ أَنَّ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا اَلسَّلاَمُ لَمَّا تُوُفِّيَ أَبُوهَا صَـلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَـلَّمَ قَالَتْ لِأَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ : إِنِّي لَأَسْمَعُ مَنْ یُحَدِّثُنِي بِأَشْیَاءَ وَ وَقَائِعَ تَکُونُ فِي ذُرِّیَّتِي. قَالَ: فَإِذَا سَمِعْتِیهِ فَأَمْلِیهِ عَلَيَّ. فَصَارَتْ تُمْلِیهِ وَ هُوَ یَکْتُبُهُ فَرُوِيَ أَنَّهُ بِقَدْرِ اَلْقُرْآنِ ثَلاَثَ مَرَّاتٍ لَیْسَ فِیهِ شَيْءٌ مِنَ اَلْقُرْآنِ ، فَلَمَّا کَمَّلَهُ سَمَّاهُ مُصْحَفَ فَاطِمَةَ ؛ لِأَنَّهَا کَانَتْ مُحَدَّثَةً تُحَدِّثُهَا اَلْمَلاَئِکَةُ. (المحتضَر ج۱ص۲۳۳)

روایت شـده که پس از رحلت پیامبر(ص)، فاطمه(س) به علی(ع) میگوید: میشـنوم کسـی با من حرف میزند و از وقایعی در آینده برای فرزندانم سـخن میگوید. علی(ع) گفت: مِن بعد که صـدا را شـنیدی، بگو تا من بنویسـم. پس فاطمه(س) می‌گفت و علی(ع) می‌نوشت و این نوشته‌ها زیاد شد. این نوشته‌ها نامش مصحف فاطمه است و صداها صدای فرشته‌ها بودند که با او سخن می‌گفتند.

رُوِيَ عَنْ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّـلاَمُ أَنَّهُ قَالَ لِسَـلْمَانَ : یَا سَـلْمَانُ! قَدْ فَرَضَ وَلاَیَتَنَا فِي کِتَابِهِ فِي غَیْرِ مَوْضِعٍ وَ بَیَّنَ فِیهِ مَا وَجَبَ اَلْعَمَلُ بِهِ وَ هُوَ غَیْرُ مَکْشُوفٍ. (المحتضَر ج۱ص۲۷۸)

امیرمؤمنان(ع) به سـلمان فرمود: ولایت ما و لزوم متابعت از ما، در چند جای کتاب خدا آمده، اما برای همه مکشوف نیست.

رُوِيَ عَنْهُ عَلَیْهِ اَلسَّـلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: لَقَدْ أُعْطِیتُ اَلسِّـتَّ: عِلْمَ اَلْمَنَایَا وَ اَلْبَلاَیَا وَ اَلْوَصَـایَا وَ فَصْـلَ اَلْخِطَابِ وَ إِنِّي لَصَـاحِبُ اَلْکَرَّاتِ وَ دَوْلَةِ اَلدُّوَلِ، وَ إِنِّي لَصَاحِبُ اَلْعَصَا وَ اَلْمِیسَمِ، وَ إِنِّي اَلدَّابَّةُ اَلَّتِي تُکَلِّمُ اَلنَّاسَ. (المحتضَر ج۱ص۲۷۸)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: شش عطیّه، خداوند به من عطاء کرده: میدانم هرکس چه‌وقت و چه‌طور می‌میرد؛ میدانم چه بلاهایی در زندگی هرکس مقدّر شـده؛ میدانم از هرکس چه چیزهایی پس از مرگش به دیگران میرسـد؛ چهارمی: آن من بارها و بارها ظهور پیدا کرده و تجلّی می‌نمایم؛ پنجم: من صـاحب عصـا و صاحب میسَم‌ام؛ شـشـم: من همان دابةالارضـم که خدا در قرآن فرموده: بر پیشانی‌ها مُهر میزنم و مؤمن را از کافر ممتاز می‌کنم.

(گوییم: این روایت از روایات غریب است و بنده بقدر فهم خود آنرا ترجمه نمودم و معنای عصا و میسم برای بنده مشخص نشد.)

کتاب "مختصر البصائر" تالیف حسن بن سلیمان حلی، عالم شیعی قرن هشتم، گزیده و مختصـری از کتاب "بصـائر الدرجات" سـعد بن عبدالله اشـعری قمی، عالم شیعی قرن سوم هجری است و ارتباطی به کتاب "بصائر الدرجات" محمد بن حسن صفار قمی ندارد. موضوع کتاب، روایاتی درباره مناقب و ویژگی‌های ائمه و شناخت آنان است. اصل کتاب اشعری اکنون موجود نیست، ولی اثر هم نام آن، یعنی "بصائر الدرجات" صفار قمی، معاصر اشعری وجود دارد که اتفاقاً مباحث آن کاملاً به آنچه در "مختصر البصائر" آمده شبیه است. روایات زیادی مبنی بر تحریف قرآن در این کتاب موجود است و نیز اندیشه رجعت با جزئیاتی اسطوره‌گونه، عجیب، و بعضاً غیر قابل باور، نخستین بار در این کتاب پر رنگ شده و در عداد عقاید عوامِ شیعه جا گرفته. از ویژگیهای چنین تفسیر غالیانه‌ای از رجعت، انکار بسـیاری از آیات قیامت و تأویل آنها به رجعت اسـت. گویا عالم آخرت، خصـوصـاً با تفسـیر روحانی‌اش برای باورمندان به چنین احادیثی، از اسـاس غیرقابل باور بوده است. لذا حتی اگر نخواهیم این کتاب را مغلوط‌ترین کتاب روایی شـیعه بنامیم، در مواجهه آنچه در نقل آن منفرد اسـت و پیش از او کسی روایت نکرده، باید کاملاً محتاط باشیم.