عَن امیرِالمؤمنین(ع) : حدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَـیْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِـنَانٍ ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنِ اَلْمُنَخَّلِ بْنِ جَمِیلٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: رُبَما یَوَدُّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْـلِمِینَ قَالَ: هُوَ أَنَا إِذَا خَرَجْتُ أَنَا وَ شِیعَتِي. (مختصرالبصائر ج۱ ص۸۷)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: آیهٔ "روزی کافران آرزو میکردند کاش مسـلمان بودند" راجع به رجعت اسـت که من بازمیگردم و با شـیعیانم، دمار از روزگارشـان درمیآورم.
عَن امیرِالمؤمنین(ع) : أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ اَلْبَرْقِيِّ ، عَنْ أَبِي حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ ، قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّـلاَمُ : «کَانَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ صَـلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ یَقُولُ: مَنْ أَرَادَ أَنْ یُقَاتِلَ شِـیعَةَ اَلدَّجَّالِ فَلْیُقَاتِلِ اَلْبَاکِيَ عَلَی دَمِ عُثْمَانَ، (وَ اَلْبَاکِيَ عَلَی أَهْلِ اَلنَّهْرَوَانِ) إِنَّ مَنْ لَقِيَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُؤْمِناً بِأَنَّ عُثْمَانَ قُتِلَ مَظْلُوماً لَقِيَ اَللَّهَ سَـاخِطاً عَلَیْهِ وَ یُدْرِکُ اَلدَّجَّالَ ، فَقَالَ رَجُلٌ: یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ فَإِنْ مَاتَ قَبْلَ ذَلِکَ؟ قَالَ: فَیُبْعَثُ مِنْ قَبْرِهِ حَتَّی یُؤْمِنَ بِهِ وَ إِنْ رَغِمَ أَنْفُهُ. (مختصرالبصائر ج۱ ص۹۵)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: آنان که بر خون عثمان گریه میکنند، شیعیان دجّالند. هرکس بمیرد درحالیکه گمان میکند عثمان مظلوم کشته شده، بر خطا مرده و از اصـحاب دجال اسـت. کسـی پرسـید اگر قبل از دجال مرده باشـد؟ امیرمؤمنان(ع) فرمود: رجعت میکند و با دجال میآید.
عَن امیرِالمؤمنین(ع) : وَ بِهَذَا اَلْإِسْـنَادِ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ : «إِنَّ أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ صَـلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ کَانَ یَقُولُ: إِنَّ اَلْمُدَّثِّرَ هُوَ کَائِنٌ عِنْدَ اَلرَّجْعَةِ. (مختصرالبصائر ج۱ ص۱۱۴)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: تأویل "یا ایها المدّثّر" برای رجعت است.
عَن امیرِالمؤمنین(ع) : عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ عَامِرِ بْنِ سَـعِیدٍ، عَنِ اَلرَّبِیعِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ اَلْبَجَلِيِّ، عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي اَلْمِقْدَامِ، عَنْ أَبِي سَعِیدٍ عَقِیصَا قَالَ: کُنَّا فِي أَصْـحَابِ اَلْبُرُودِ وَ نَحْنُ شَـبَابٌ ، فَرَجَعَ إِلَیْنَا أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ صَـلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ فَقَالَ بَعْضُـنَا: (بوداسکفت) قَدْ جَاءَکُمْ، فَقَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ صَـلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَیْهِ : وَیْحَکَ إِنَّ أَعْلاَهُ عِلْمٌ وَ أَسْفَلَهُ طَعَامٌ. (مختصرالبصائر ج۱ ص۲۰۷)
راوی گوید: در زمانی که امیرمؤمنان(ع) در کوفه بود، ما جوان و نامهرسـان بودیم. روزی به اتفاق چند تن از دوستان بغتتاً با امیرمؤمنان(ع) روبرو شـدیم. یکی از ما گفت: بودا! امیرمؤمنان(ع) فرمود: بالای وجودم علم و پایینش قوت است.
(گوییم: بوداسکفت یا بوذاسف همان بوداست که مجسمه یا تصویرش از قدیم با شکم گنده و چهرهای خندان، نسل به نسل منتقل شده و در میان ایرانیان در کوفهٔ زمان علی(ع) کاملاً شـناخته شده بوده. جوانان کوفه، امیرمؤمنان(ع) را از حیث فربهی در حکمت و جسـم، به بودا تشـبیه میکردند. مجلسـی نیز ذیل این روایت در بحار همین مطلب را آورده.)
عَن امیرِالمؤمنین(ع) : بِهَذَا اَلْإِسْـنَادِ، عَنْ یُونُسَ، عَنْ إِسْـحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ ، عَنْ أَبِي بَصِـیرٍ، قَالَ : قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ : مَا تَقُولُ فِي اَلْعَزْلِ ؟ فَقَالَ: «کَانَ عَلِيٌّ عَلَیْهِ اَلسَّـلاَمُ لاَ یَعْزِلُ، وَ أَمَّا أَنَا فَأَعْزِلُ» فَقُلْتُ: هَذَا خِلاَفٌ! فَقَالَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: «مَا ضَرَّ دَاوُدَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ أَنْ خَالَفَهُ سُلَیْمَانُ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ فَفَهَّمْناها سُلَیْمانَ. (مختصرالبصائر ج۱ ص۲۷۲)
راوی گوید از امام صـادق(ع) راجع به عزل پرسـیدم. فرمود: امیرمؤمنان(ع) نمیکرد؛ اما من میکنم! راوی گوید عرض کردم: یعنی چه؟! این که نمیشود! امام صـادق(ع) فرمود: چه عیبی دارد؟ همانطور که داوود نظرش مخالف سلیمان بود؛ اما خداوند به سلیمان مطلب را فهماند.
(گوییم: مقصود از عزل، درآوردن آلت در لحظهٔ اِنزال است تا مَنِي در رحم زن نریزد و منجر به حامله شـدن وی نگردد. این روایت، روایت جالبی در باب معرفةالامام اسـت. به فصـل معرفةالامام کتاب معرفتنفس بنده رجوع بفرمایید.)
عَن امیرِالمؤمنین(ع) : وَ عَنِ اَلْأَصْـبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: قَالَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ : أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اَلاِهْتِمَامَ بِالدُّنْیَا غَیْرَ زَائِدٍ فِي اَلْمَوْظُوفِ وَ فِیهِ تَضْیِیعُ اَلزَّادِ، وَ اَلْإِقْبَـالَ عَلَی اَلآخِرَةِ غَیْرَ نَـاقِصٍ مِنَ اَلْمَقْـدُورِ، وَ فِیهِ إِحْرَازُ اَلْمَعَـادِ. (مختصرالبصائر ج۱ ص۳۶۰)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: اهتمام به دنیا، رزق را زیاد نمیکند و اقبال به آخرت، از بهرهٔ دنیا نمیکاهد؛ تازه موجب حفظ در آخرت هم هست.
عَن امیرِالمؤمنین(ع) : اَلْقَدَرُ یُنْسِي اَلْحَفِیظَةَ. (مختصرالبصائر ج۱ ص۳۶۲)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: تقدیر که از راه میر سد، خودش اول احتیاط را از یاد آدم میبرد.
عَن امیرِالمؤمنین(ع) : تحرز رِضَـا اَللَّهِ بِرِضَـاکَ بِقَدَرِهِ. (مختصـرالبصـائر ج۱ ص۳۶۴)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: به تقدیر خدا راضی باش، تا رضای خدا را بدست آوری.
عَن امیرِالمؤمنین(ع) : مَا جَاعَ فَقِیرٌ إِلاَّ بِمَا مُتِّعَ بِهِ غَنِيٌّ. (مختصـرالبصـائر ج۱ ص۳۸۵)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: گرسنگیِ فقیر، بخاطر سیری غنی است.
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ : فِي قَوْلِهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى: وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ قَالَ: قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : «إِنَّ أَوَّلَ مَا تُغْلَبُونَ عَلَيْهِ مِنَ اَلْجِهَادِ[اَلْجِهَادُ] بِأَيْدِيكُمْ، ثُمَّ اَلْجِهَادُ بِأَلْسِنَتِكُمْ، ثُمَّ اَلْجِهَادُ بِقُلُوبِكُمْ، فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْ قَلْبُهُ مَعْرُوفاً، وَ لَمْ يُنْكِرْ مُنْكَراً اِنْتَكَسَ قَلْبُهُ فَجُعِلَ أَسْفَلُهُ أَعْلاَهُ، فَلَمْ يَقْبَلْ خَيْراً أَبَداً كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ يَعْنِي فِي اَلذَّرِّ وَ اَلْمِيثَاقِ. (مختصرالبصائر ج۱ ص۴۱۴)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: اولین تغییری که میکنید اینست که دست از جهاد با شمشیر برمیدارید. بعد، جهاد با زبان را وامینهید. بعد در دلتان هم بین معروف و منکر فرق نمیگذارید. در اینجا قلبتان منکوس میشود و خیر از آن رخت برمیبندد و ایمان فطریِ خود را هم کمکم از دست میدهید.
عَنْ مَشْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، وَ بَعْضَ مَا فِيهِ عَنْ غَيْرِهِمَا، ذَكَرَ فِي خُطْبَةٍ لِمَوْلاَنَا أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ تُسَمَّى اَلْمَخْزُون: إِنَّ لَكُمْ عِنْدَ كُلِّ طَاعَةٍ عَوْناً مِنَ اَللَّهِ، يَقُولُ عَلَى اَلْأَلْسُنِ، وَ يَثْبُتُ عَلَى اَلْأَفْئِدَةِ، وَ ذَلِكَ عَوْنُ اَللَّهِ لِأَوْلِيَائِهِ يَظْهَرُ فِي خَفِيِّ نِعْمَتِهِ لَطِيفاً، وَ قَدْ أَثْمَرَتْ لِأَهْلِ اَلتَّقْوَى أَغْصَانُ شَجَرَةِ اَلْحَيَاةِ، وَ إِنَّ فُرْقَاناً مِنَ اَللَّهِ بَيْنَ أَوْلِيَائِهِ وَ أَعْدَائِهِ، فِيهِ شِفَاءٌ لِلصُّدُورِ، وَ ظُهُورٌ لِلنُّورِ، يُعِزُّ اَللَّهُ بِهِ أَهْلَ طَاعَتِهِ، وَ يُذِلُّ بِهِ أَهْلَ مَعْصِيَتِهِ، فَلْيُعِدَّ اِمْرُؤٌ لِذَلِكَ عُدَّتَهُ، وَ لاَ عُدَّةَ لَهُ إِلاَّ بِسَبَبِ بَصِيرَةٍ، وَ صِدْقِ نِيَّةٍ، وَ تَسْلِيمٍ. (مختصرالبصائر ج۱ ص۴۶۳)
امیرمؤمنان(ع) در خطبهٔ موسوم به "خطبهٔ مخزون" فرمود: کنار هر طاعتی، خداوند عونی(نصرتی) مقدّر کرده. این عون در دل تثبیت شده و بر زبان جاری میگردد. این عون، از الطاف خفیّهٔ الهی خصوصاً برای اولیاء خداست. این عون یا نصرت، از جنس شجرهٔ حیات است و برای اهل تقوی یعنی اهل عمل، عامل ثمر است. فرق بین دوستان خدا و مطرودین درگاه خدا همین عون است. این عون، شفاء صدور است؛ ظهور نور الهی است؛ عامل عزّت اهل طاعت و فقدان آن عامل ذلّت اهل معصیت است؛ انسان باید با تمام توان بدنبال این عون باشد. و برای تحصیلش نیاز به بصیرت و صدق نیّت دارد. همچنین باید تسلیم بودن را بلد باشد.
(گوییم: این کلام امیرمؤمنان(ع) از جوامعالکلام و علوم جمعی ایشان است. میگوید در انجام هر طاعتی، یک نور نهفته است. این نور، بخشی از وجود سالک میگردد و عامل توفیقاتِ بعدی اوست. منتها برای استخراج نور یا عون عمل، سه چیز لازم است: یکی بصیرت به طاعت یعنی علم به شریعت یعنی شناخت خوب و بد و رضا و سخط؛ دوم، صدق نیّت. یعنی برای خدا انجام دادن آن طاعت. سوم که از همه مهمتر است، داشتن روحیهٔ تسلیم که روح دین است.)
عَن امیرالمؤمنین(ع) : قُلُوبُ اَلْمُؤْمِنِينَ مَطْوِيَّةٌ عَلَى اَلْإِيمَانِ، إِذَا أَرَادَ اَللَّهُ إِظْهَارَ مَا فِيهَا فَتَحَهَا بِالْوَحْيِ، وَ زَرَعَ فِيهَا اَلْحِكْمَةَ. (مختصرالبصائر ج۱ ص۴۶۳)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: قلوب مؤمنین بر ایمان سرشته شده؛ خدا که بخواهد اندرون آنها را آشکار کند، با وحی، آن قلوب را گشوده و در آنها حکمت میکارد. تا سبز شوند و ثمر دهند.
عَن امیرالمؤمنین(ع) : وَ إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ إِنَّى يَبْلُغُهُ، لاَ يُعَجِّلُ اَللَّهُ بِشَيْءٍ حَتَّى يَبْلُغَ إِنَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ. (مختصرالبصائر ج۱ ص۴۶۳)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرچیز بلوغی دارد و انتهایی. خداوند عجله نمیکند تا بلوغ هرچیز برسد و بگذرد و سپس پایانش فرارسد.
عَنْ امیرالمؤمنین(ع) : آتَاكُمُ اَللَّهُ رَحْمَتَهُ، وَ مِنْ رَحْمَتِهِ نُورُ اَلْقُلُوبِ.(مختصرالبصائر ج۱ ص۴۶۳)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: رحمت خدا شامل هرکس شود، بخش مهمی از آن رحمت، نورانی شدن قلبِ اوست.
عَن امیرالمؤمنین(ع) : إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اِخْتَارَ لِدِينِهِ أَقْوَاماً اِنْتَجَبَهُمْ لِلْقِيَامِ عَلَيْهِ، وَ اَلنُّصْرَةِ لَهُ، بِهِمْ ظَهَرَتْ كَلِمَةُ اَلْإِسْلاَمِ وَ أَزْجَاءُ مُفْتَرَضِ اَلْقُرْآنِ، وَ اَلْعَمَلِ بِالطَّاعَةِ فِي مَشَارِقِ اَلْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا.(مختصرالبصائر ج۱ ص۴۶۳)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: خداوند کسانی را از میان بندگانش برگزیده تا برای دینش قیام کنند و دینش را یاری نمایند. با اینهاست که کلمهٔ اسلام ظهور پیدا میکند و معارف قرآن منتشر میگردد و در شرق و غرب عالَم، بندگی خدا مستقرّ میگردد.
مِن كلامِ رسولِ الله(ص): يَا عَلِيُّ إِنَّمَا مَثَلُ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ مَثَلُ حَدِيقَةٍ أُطْعِمَ مِنْهَا فَوْجٌ عَاماً، ثُمَّ فَوْجٌ عَاماً، ثُمَّ فَوْجٌ عَاماً. (مختصرالبصائر ج۱ ص۴۷۷)
رسول خدا(ص) فرمود: یا علی! مَثَل اسلام و بهرهٔ نسلهای مختلف از آن، مَثَل باغی است که هر سال فوج جدیدی از مردم وارد آن میشوند و از میوهٔ آن استفاده میکنند.
"غُرَر الأخْبار" که نام کاملش غُرَرُ الأخْبار وَ دُرَر الآثار فی مَناقبِ أبی الْائمّة الأطْهار عَلیّ أمیرالمؤمنین(ع) است، راجع به فضایل و مناقب علی(ع) اثر حسن بن ابی الحسن دیلمی عالم شیعهٔ قرن هشتم است. محتوای کتاب علاوه بر فضایل امام علی(ع)، شامل فضیلت علم، مناقب اهلبیت، مطاعن دشمنان آنان، نشانههای امام و مطالب دیگری کشکولگونه است.
دیلمی، فقیه و محدثی عارفمسلک بوده و گرایش به موعظه و تهذیب نفس در آثارش غلبه دارد. او شاگرد شهید اوّل و فخرالمحققین است و زبدهترین شاگرد او، ابن فهد حلّی است. ابن فهد در عُدّةالداعی و مجلسی در بِحار از او نقل روایت کردهاند. جمعاً سه اثر از وی باقی مانده: یکی غرر الأخبار و دوم، اعلام الدین فی صفات المؤمنین و سومی که مشهورترین اثر اوست، ارشاد القلوب است.
دیلمی معمولاً سلسله اسناد روایات را نمیآورد و در توجیه آن در مقدمه غرر الأخبار گفته: این احادیث در میان علماء شهرت دارد.
از ویژگیهای کتاب غرر الاخبار، ذکر اخباری تفصیلی در مورد هجوم به بیت فاطمه(س) و بیعت ستاندن از علی(ع) بالاکراه است. البته اشاراتی اجمالی به این وقایع از قبل موجود بوده، اما دیلمی اخباری با تفصیل وافی در مورد این وقایع برای اولین بار میآورد.