دُرّ نجف

کلام الامیر — جلد سوم

ارشاد القلوب

قال أمیرالمؤمنین(ع) : قَدْ سَبَقَ إِلَى جَنَّاتِ عَدْنٍ أَقْوَامٌ كَانُوا أَكْثَرَ اَلنَّاسِ صَلاَةً وَ صِيَاماً فَإِذَا وَصَلُوا إِلَى اَلْبَابِ رَدُّوهُمْ عَنِ اَلدُّخُولِ فَقِيلَ بِمَا ذَا رُدُّوا أَ لَمْ يَكُونُوا فِي دَارِ اَلدُّنْيَا قَدْ صَلَّوْا وَ صَامُوا وَ حَجُّوا فَإِذَا بِالنِّدَاءِ مِنْ قِبَلِ اَلْمَلِكِ اَلْأَعْلَى جَلَّ وَ عَلاَ بَلَى قَدْ كَانُوا لَيْسَ لِأَحَدٍ أَكْثَرُ مِنْهُمْ صِيَاماً وَ لاَ صَلاَةً وَ لاَ حَجّاً وَ لاَ اِعْتَمَاراً وَ لَكِنَّهُمْ غَفَلُوا عَنِ اَللَّهِ مَوَاعِظَهُ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۳)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: در قیامت عدّه‌ای که از همهٔ مردم بیشتر اهل نماز و روزه بودند، به سوی بهشت میشتابند؛ اما چون به در بهشت میرسند آنها را برمی‌گردانند و مانع ورود آنها می‌شوند. میپرسند: چرا؟ از جانب خداوند ندا می‌آید که گرچه بیش از بقیه، نماز و روزه و حج و عمره داشتند، اما از مواعظ خدا غافل بودند.

(گوییم: یعنی عامل به تمامِ قرآن نبودند و به برخی مناسکِ آن بسنده کرده و تهذیبِ نفس و تمکّنِ در توحید و انقطاع إلی الله در سلوکِ آنها جایی نداشته است.)

قال أمیرالمؤمنین(ع) : اَلزَّاهِدُونَ فِي اَلدُّنْيَا قَوْمٌ إِنْ أَصَابَهُمْ يُسْرٌ شَكَرُوا وَ إِنْ أَصَابَهُمْ عُسْرٌ صَبَرُوا. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: زاهدان واقعی کسانی‌اند که در یُسر، شاکر و در عُسر، صبورند.

قال أمیرالمؤمنین(ع) : أَ شَدُّ اَلنَّاسِ عَذَاباً يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ مَنْ عَلِمَ عِلْماً فَلَمْ يَنْتَفِعْ بِهِ فَإِنَّكُمْ لَنْ تَنْتَفِعُوا بِهِ حَتَّى تَعْمَلُوا بِهِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: بدترین عذابِ قیامت را کسی تجربه می‌کند که علمش برایش فایده نداشته، یعنی به آن عمل نکرده است.

قال أمیرالمؤمنین(ع) : إِنَّ اَللَّهَ أَوْحَى إِلَى بَعْضِ أَنْبِيَائِهِ فِي بَعْضِ وَحْيِهِ قُلْ لِلَّذِينَ يَطْلُبُونَ اَلدُّنْيَا بِعَمَلِ اَلآخِرَةِ يَلْبَسُونَ لِلنَّاسِ مُسُوكَ اَلضَّأْنِ وَ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ اَلذِّئَابِ. و قال : إِنَّمَا زَهِدَ اَلنَّاسُ فِي طَلَبِ اَلْعِلْمِ لِمَا يَرَوْنَ مِنْ قِلَّةِ اِنْتِفَاعِ مَنْ عَلِمَ بِلاَ عَمَلٍ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: خداوند به پیامبری از پیامبرانش وحی کرد که به آنهایی که با عمل به دین، یا تظاهر به آن، در پی سروسامان دادن به دنیای خویش‌اند، بگو ای گرگانِ در لباسِ میش! دلیل بی‌رغبتی مردم به دین، این است که می‌بینند دین، دردی از شما دوا نکرده و شما را آخرت‌جو بار نیاورده است!

قال أمیرالمؤمنین(ع) : اَلْعَالِمُ هُوَ اَلْهَارِبُ مِنَ اَلدُّنْيَا لاَ اَلرَّاغِبُ فِيهَا. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: عالِم دین، اگر رنگی از حقیقت داشته و ربّانی باشد، از دنیا گریزان است و دلش در گرو آن نیست.

قال أمیرالمؤمنین(ع) : أَخْرِجُوا مِنَ اَلدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ قَبْلَ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُكُمْ فَلِلآخِرَةِ خُلِقْتُمْ وَ فِي اَلدُّنْيَا حُبِسْتُمْ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۹)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: قبل از رسیدن وقتِ خداحافظی از دنیا، دل از آن بکَنید! که بعدش دیر است. شما برای آخرت خلق شده‌اید، نه دنیا و چند روزی بیشتر، اسیر دنیا و در آن محبوس نیستید.

قال أمیرالمؤمنین(ع) : أَشْقَى اَلْأَشْقِيَاءِ مَنِ اِجْتَمَعَ عَلَيْهِ فَقْرُ اَلدُّنْيَا وَ عَذَابُ اَلآخِرَةِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۹)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: بدبخت‌تر از فقیری که نه دنیا دارد و نه آخرت، سراغ ندارم. (پس اگر فقر دنیا، گریباگیر توست، بکوش تا لااقل خود را از عذاب آخرت بازرهانی!)

قال أميرالمؤمنين(ع) : إِنَّ مِنْ صِفَاتِ أَوْلِيَاءِ اَللَّهِ اَلثِّقَةَ بِهِ فِي كُلِّ شَيْءٍ وَ اَلْغِنَى بِهِ عَنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ اَلاِفْتِقَارَ إِلَيْهِ فِي كُلِّ شَيْءٍ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۹)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: اولیاء الله، همیشه امیدشان به خداست، چون خدا را دارند همیشه غنی‌اند، و در همه‌حال خود را محتاج خدا می‌دانند.

قال أميرالمؤمنين(ع) : اِدْفَعِ اَلدُّنْيَا بِمَا يَحْضُرُكَ مِنَ اَلزَّادِ وَ تَبْلُغُ بِهِ. وَ كَانَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يُنْشِدُ وَ يَقُولُ : اِدْفَعِ اَلدُّنْيَا بِمَا اِنْدَفَعَتْ وَ اِقْطَعِ اَلدُّنْيَا بِمَا اِنْقَطَعَتْ يَطْلُبُ اَلْمَرْءُ اَلْغِنَى عَبَثاً وَ اَلْغِنَى فِي اَلنَّفْسِ لَوْ قَنِعَتْ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۹)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: با همانچه از دنیا، که نصیبت شده، دنیا را بگذران و پشت سر بگذار و بیرونِ خودت، بدنبال غنیٰ مباش که غنیٰ در درون و راهش قناعت است.

قال أميرالمؤمنين(ع) : اَلزَّاهِدُونَ فِي اَلدُّنْيَا مُلُوكُ اَلدُّنْيَا وَ اَلآخِرَةِ وَ مَنْ لَمْ يَزْهَدْ فِي اَلدُّنْيَا وَ رَغِبَ فِيهَا فَهُوَ فَقِيرُ اَلدُّنْيَا وَ اَلآخِرَةِ وَ مَنْ زَهِدَ فِيهَا مَلَكَهَا وَ مَنْ رَغِبَ فِيهَا مَلَكَتْهُ. (ارشاد القلوب ج۱ص۲۰)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: زاهدانِ دنیا، سروران واقعی دنیا و آخرتند. هرکس زاهدِ دنیا نباشد و لهله آن‌را بزند، در دنیا و آخرت فقیر است. هرکس دنیا را نخواهد، دنیا را مالک میشود و هرکس آن‌را بخواهد، دنیا مالکش میشود.

قَالَ سُوَيْدُ بْنُ غَفَلَةَ : دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ دَارَهُ فَلَمْ أَرَ فِي اَلْبَيْتِ شَيْئاً فَقُلْتُ أَيْنَ اَلْأَثَاثُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ يَا اِبْنَ غَفَلَةَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتٍ لاَ نَتَأَثَّثُ فِي اَلدُّنْيَا نَقَلْنَا أَجَلَّ مَتَاعِنَا إِلَى اَلآخِرَةِ إِنَّ مَثَلَنَا فِي اَلدُّنْيَا كَرَاكِبِ ظِلٍّ تَحْتَ شَجَرَةٍ ثُمَّ رَاحَ وَ تَرَكَهَا. (ارشاد القلوب ج۱ص۲۰)

راوی گوید: خدمت امیرمؤمنان(ع) رسیدم و دیدم در خانه و اتاقش اثاثیهٔ چندانی نیست. گفتم: پس اثاث شما کجاست؟ فرمود: ما در دنیا پی اثاث نیستیم. اثاثمان را فرستاده‌ایم برای آخرت. دنیا برای ما مانند سایهٔ درختی است که لختی زیر آن استراحت می‌کنیم و میرویم.

قال أميرالمؤمنين(ع) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ اَلنَّعِيمِ اَلْمَاءُ اَلْبَارِدُ فِي أَيَّامِ اَلْحَرِّ وَ كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِذَا شَرِبَ اَلْمَاءَ قَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي لَمْ يَجْعَلْهُ أُجَاجاً بِذُنُوبِنَا وَ جَعَلَهُ عَذْباً فُرَاتاً بِنِعْمَتِهِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۳۷)

امیرمؤمنان(ع) راجع به آیهٔ "روز قیامت از نعمت‌ها بازخواست میشوید" فرمود: همین آب خنکی که در گرمای تابستان مینوشید را هم شامل میشود. سپس فرمود: رسول خدا(ص) آب نوشید و سپس مناجات کرد: شکرِ خدا که این آب بخاطر گناهان ما شور نشده و خدا آنرا گوارا نگه‌داشته تا نعمتی باشد بر ما.

قال أميرالمؤمنين(ع) : إِنَّ اِمْرَأً ضَيَّعَ مِنْ عُمُرِهِ سَاعَةً فِي غَيْرِ مَا خُلِقَ لَهُ اَلْجَدِيرُ أَنْ يَطُولَ عَلَيْهَا حَسْرَتُهُ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۴۹)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: کسیکه یک ساعت از عمرش را در غیر آنچه برای آن خلق شده، یعنی بندگی، سپری کند، حسرتش در قیامت طول خواهد کشید.

قال أميرالمؤمنين(ع) : اِلْزَمِ اَلْمَسَاجِدَ عُمَّارَهَا هُمْ أَهْلُ اَللَّهِ وَ خَاصَّتُهُ. (ارشاد القلوب ج۱ص۷۷)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: زیاد مسجد برو و با رفتنت مسجد را آباد کن! اهل مسجد، اهل الله و خاصّان درگاه خدا هستند.

قال أميرالمؤمنين(ع) : اَلْمُرُوَّةُ سِتٌّ ثَلاَثٌ فِي اَلسَّفَرِ وَ ثَلاَثٌ فِي اَلْحَضَرِ فَالَّتِي فِي اَلْحَضَرِ تِلاَوَةُ اَلْقُرْآنِ وَ عِمَارَةُ اَلْمَسَاجِدِ وَ اِتِّخَاذُ اَلْإِخْوَانِ فِي اَللَّهِ وَ أَمَّا اَلَّتِي فِي اَلسَّفَرِ بَذْلُ اَلزَّادِ وَ حُسْنُ اَلْخُلُقِ وَ اَلْمُعَاشَرَةُ بِالْمَعْرُوفِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۷۷)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: جوانمردی در حَضَر، زیاد قرآن خواندن است و زیاد مسجد رفتن و زیاد دوستِ الهی داشتن؛ و در سفر عبارتست از خوب خرج کردن و خوش‌خُلقی و نیکی به همسفران.

قال أميرالمؤمنين(ع) : مَنِ اِسْتَغْفَرَ اَللَّهَ فِي اَلسَّحَرِ سَبْعِينَ مَرَّةً كَانَ مِنَ اَلَّذِينَ قَالَ اَللَّهُ فِيهِمْ وَ اَلْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحَارِ وَ قَالَ مَنْ قَرَأَ فِي لَيْلِهِ سَبْعِينَ آيَةً لَمْ يَكُنْ مِنَ اَلْغَافِلِينَ. (ارشاد القلوب ج۱ص۹۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: سحرها لااقل هفتاد بار استغفار کنید تا جزء "مستغفرین بالأسحار" محسوب شوید. شب‌ها لااقل هفتاد آیه از قرآن بخوانید تا از غافلین محسوب نشوید.

قال أميرالمؤمنين(ع) : مَا فَزِعَ اِمْرُؤٌ فَزْعَةً إِلاَّ كَانَتْ عَلَيْهِ حَسْرَةً يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۹۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هر جزع و فزعی، حسرتی است در قیامت که چرا صبر نکردم!

قال أميرالمؤمنين(ع) : إِنَّ عِبَادَ اللهِ كُسِرَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ خَشْيَةِ اللهِ، لاَ يَسْتَكْثِرُونَ لَهُ اَلْكَثِيرَ، يَرَوْنَ فِي أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ أَشْرَارٌ وَ إِنَّهُمْ أَبْرَارٌ. (ارشاد القلوب ج۱ص۹۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: بندگان واقعی، همیشه دل‌شکسته‌اند از خشیت خدا و کارهای خود را چیزی حساب نمی‌کنند. خود را بدترینِ مردم میدانند درحالیکه بهترین‌اند.

قال أميرالمؤمنين(ع) : إِنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَكَى حِينَ وَصَلَ فِي قِرَاءَتِهِ - فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنَا بِكَ عَلَى هٰؤُلاٰءِ شَهِيداً - فَانْظُرُوا إِلَى اَلشَّاهِدِ كَيْفَ يَبْكِي وَ اَلْمَشْهُودِ عَلَيْهِمْ يَضْحَكُونَ وَ اَللَّهِ لَوْ لاَ اَلْجَهْلُ مَا ضَحِكَتْ سِنٌّ. (ارشاد القلوب ج۱ص۹۷)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: رسول خدا(ص) وقتی به آیهٔ "فَكَيْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنٰا بِكَ عَلىٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِيداً" میرسید، میگریست و میفرمود: ببینید شاهد خودش دارد گریه میکند؛ وای بحال مشهودها که عمرشان به خنده گذشته! سپس میفرمود: اگر جهل نبود، کسی نمی‌خندید.

لَقَدْ كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ فِي تَسْبِيحِهِ سُبْحَانَ مَنْ جَعَلَ خَطِيئَةَ آدَمَ عِبْرَةً لِأَوْلاَدِهِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۰۸)

امیرمؤمنان(ع) گاهی به این لفظ تسبیح میگفت: پاک منزه است خدایی که خطای انسان را عبرتِ اولادش قرار داد!

قال أميرالمؤمنين(ع) : اَلثِّقَةُ بِاللَّهِ وَ حُسْنُ اَلظَّنِّ بِهِ حِصْنٌ لاَ يَتَحَصَّنُ بِهِ إِلاَّ كُلُّ مُؤْمِنٍ وَ اَلتَّوَكُّلُ عَلَيْهِ نَجَاةٌ مِنْ كُلِّ سُوءٍ وَ حِرْزٌ مِنْ كُلِّ عَدُوٍّ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۰۹)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: اعتماد به خدا و حسن ظن به او، حِصن(زرهی) است که فقط برازندهٔ مؤمن است. میفرمود: توکّل، خودش عامل نجات است در هر مشکلی و خودش به تنهایی حِرز است در برابر هرکسی.

رُوِيَ: أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اِجْتَازَ بِقَصَّابٍ وَ عِنْدَهُ لَحْمٌ سَمِينٌ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ هَذَا اَللَّحْمُ سَمِينٌ اِشْتَرِ مِنْهُ فَقَالَ لَهُ لَيْسَ اَلثَّمَنُ حَاضِراً فَقَالَ أَنَا أَصْبِرُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ لَهُ أَنَا أَصْبِرُ عَنِ اَللَّحْمِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۱۹)

روایت شده که روزی امیرمؤمنان(ع) از کنار مغازهٔ قصابی می‌گذشت. قصاب که او را دید، گفت: یا امیرالمؤمنین! امروز گوشت خوبی رسیده؛ از آن بخر! امیرمؤمنان(ع) فرمود: فعلاً پول همراهم نیست. قصاب گفت: پول را بعداً بده. امیرمؤمنان(ع) فرمود: گوشت را بعداً می‌خرم!

قال أميرالمؤمنين(ع) : مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْكُمْ إِلاَّ قَدْ عَايَنَ اَلْجَنَّةَ وَ اَلنَّارَ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۲۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرکسی، بهشت و جهنم، جلوی چشمش است و آن‌را به عیان دارد می‌بیند.

(گوییم: جهنم همین فکر و خیال بی‌انتهای ما در غمّ گذشته و ترسِ آینده است و بهشت، لحظاتِ اُنس با خدا و نیکی به خلقِ خدا.)

قال أميرالمؤمنين(ع) : مَنْ زَهِدَ فِي اَلدُّنْيَا فَلاَ يَبْقَى لَهُ نَظَرٌ إِلاَّ إِلَى اَللَّهِ وَ لاَ رُجُوعٌ إِلاَّ إِلَيْهِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۲۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: کسی که دنیا را نخواهد و نسبت به آن یکسان‌دل باشد، نظری برایش نمی‌ماند الا به خدا و رفتنی ندارد الا بسوی خدا.

قال أميرالمؤمنين(ع) : إِنَّا وَجَدْنَا اَلصَّبْرَ عَلَى طَاعَةِ اَللَّهِ أَيْسَرَ مِنَ اَلصَّبْرِ عَلَى عَذَابِهِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۲۶)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: همیشه صبر بر طاعتِ خدا آسان‌تر از صبر بر عذابِ اوست.

قال أميرالمؤمنين(ع) : لِلَّهِ دَرُّ اَلْحَسَدِ مَا أَعْدَلَهُ بَدَأَ بِصَاحِبِهِ فَقَتَلَهُ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۲۶)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: دمِ حسد گرم! اوّل خود حاسد را میکشد.

رُوِيَ: أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِذَا أَتَاهُ طَالِبٌ فِي حَاجَتِهِ فَقَالَ لَهُ أُكْتُبْهَا عَلَى اَلْأَرْضِ فَإِنِّي أَكْرَهُ أَنْ أَرَى ذُلَّ اَلسُّؤَالِ فِي وَجْهِ اَلسَّائِلِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۳۶)

کسی آمد و از امیرمؤمنان(ع) چیزی می‌خواست. ایشان فرمود: خواسته‌ات را بنویس! من دوست ندارم در حالیکه کسی خواسته‌ای از من دارد، به چهره‌اش نگاه کنم.

قِيلَ إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بَكَى يَوْماً فَسَأَلُوهُ عَنْ سَبَبِ بُكَائِهِ فَقَالَ مَضَتْ لَنَا سَبْعَةُ أَيَّامٍ لَمْ يَأْتِنَا ضَيْفٌ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۳۷)

گفته شده: روزی دیدند امیرمؤمنان(ع) غمگین است؛ سبب را پرسیدند، فرمود: یک هفته است که مهمان برایم نیامده.

قال أميرالمؤمنين(ع) : مَا مِنْ أَحَدٍ أَوْدَعَ قَلْباً سُرُوراً إِلاَّ خَلَقَ اَللَّهُ مِنْ ذَلِكَ اَلسُّرُورِ لُطْفاً إِذَا نَابَتْهُ نَائِبَةٌ اِنْحَدَرَ عَلَيْهَا كَالسَّيْلِ فِي اِنْحِدَارِهِ فَيَطْرُدُهَا كَمَا يَطْرُدُ غَرَائِبَ اَلْإِبِلِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۳۸)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: وقتی کسی را خوش‌حال می‌کنید، خداوند از آن خوشحالی لطفی خلق می‌کند که وقتی بلایی عزم شما می‌کند، لطف، مثل سیلی جاری شده و آن بلا را از ریشه می‌کَنَد.

قال أميرالمؤمنين(ع) : شِيعَتِي اَلْمُهْتَدُونَ لِحُبِّ الله وَ أَنْصَارُ عِبَادِهِ تُعْرَفُ اَلرَّبَّانِيَّةُ فِي وُجُوهِهِمْ وَ اَلرَّهْبَانِيَّةُ فِي سَمْتِهِمْ لاَ يَشْنَئُونَ مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ سَلَفاً أَلاَ هَاهْ شَوْقاً إِلَيْهِمْ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۴۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: شیعیان واقعی من کسانی‌اند که عشقِ به خدا آنها را به راه انداخته؛ همیشه بندگان خدا را نصرت می‌کنند؛ ربّانیت در چهرهٔ آنها و رهبانیت در منش آنها نشسته؛ هرگز از کسی بد نمی‌گویند. آه که چقدر آنها را دوست دارم.

قال أميرالمؤمنين(ع) : مَا مِنْ عَبْدٍ أَحَبَّنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ عَمِلَ بِأَعْمَالِنَا وَ حَاسَبَ نَفْسَهُ قَبْلَ أَنْ يَحُلَّ رَمْسَهُ إِلاَّ أَدْخَلَهُ اَللَّهُ اَلْجَنَّةَ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۴۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: کسی که واقعاً ما را دوست داشته و در زندگی از ما تأسّی کند و خودش را مدام حسابرسی نماید، یقیناً بهشتی است.

قال أميرالمؤمنين(ع) : إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً مِنْ خَلْقِهِ تَفْزَعُ اَلنَّاسُ إِلَيْهِمْ فِي حَوَائِجِهِمْ أُولَئِكَ اَلآمِنُونَ مِنْ عَذَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۴۶)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: خدا بندگانی دارد که پناه مردم‌اند در حوائج؛ چنین کسانی از عذاب خدا در امانند.

قال أميرالمؤمنين(ع) : مَا مِنْ رَجُلٍ يُدْخِلُ بَيْتَهُ مُؤْمِنَيْنِ فَيُطْعِمُهُمَا وَ يُشْبِعُهُمَا إِلاَّ كَانَ ذَلِكَ أَفْضَلَ مِنْ عِتْقِ نَسَمَةٍ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۴۷)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: اینکه مؤمنی مهمان کسی شود و او سیرش کند، از آزاد کردن بنده افضل است.

قال أميرالمؤمنين(ع) : مَا كَانَ اَللَّهُ لِيَفْتَحَ عَلَى اَلْعَبْدِ بَابَ اَلدُّعَاءِ وَ يُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ اَلْإِجَابَةِ وَ هُوَ يَقُولُ أُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ وَ مَا كَانَ اَللَّهُ لِيَفْتَحَ بَابَ اَلتَّوْبَةِ وَ يُغْلِقَ بَابَ اَلْمَغْفِرَةِ لِأَنَّهُ تَعَالَى يَقُولُ وَ هُوَ اَلَّذِي يَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ اَلسَّيِّئَاتِ وَ مَا كَانَ اَللَّهُ لِيَفْتَحَ بَابَ اَلشُّكْرِ وَ يُغْلِقَ بَابَ اَلزِّيَادَةِ لِأَنَّهُ يَقُولُ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ مَا كَانَ اَللَّهُ لِيَفْتَحَ بَابَ اَلتَّوَكُّلِ وَ لَمْ يَجْعَلْ لِلْمُتَوَكِّلِ مَخْرَجاً فَإِنَّهُ سُبْحَانَهُ يَقُولُ وَ مَنْ يَتَّقِ اَللهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً. وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اَللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۴۸)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: نمی‌شود خدا به کسی توفیق دعا بدهد و دعایش را مستجاب نکند؛ چون خودش گفته دعا کنید تا مستجاب کنم. نمی‌شود خدا به کسی توفیق توبه بدهد و او را مشمول مغفرت نکند؛ چون خودش فرموده من توبه را قبول می‌کنم و از گناهان در می‌گذرم. نمی‌شود که خدا به کسی توفیق شکر داده و باب زیاده را بر او مفتوح نکند؛ چون خودش گفته اگر شکر کنید زیاده می‌کنم؛ نمی‌شود کسی متّقی باشد و خداوند از مشکلات نجاتش ندهد؛ چون خودش فرموده هرکه تقوا پیشه کند، خدا از مشکلات نجاتش می‌دهد از جایی که گمان نمی‌کند به او روزی می‌رساند و خدا برای او کافیست.

قال أميرالمؤمنين(ع) : اَلتَّعَلُّلُ زَكَاةُ اَلْبَدَنِ وَ اَلْمَعْرُوفُ زَكَاةُ اَلنِّعَمِ وَ كُلُّ نِعْمَةٍ أُزِيلَ مِنْهَا اَلْمَعْرُوفُ فَمَأْمُونَةُ اَلسَّلْبِ مُحْصَنَةٌ مِنَ اَلْغِيَرِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۵۰)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: بیماری، زکات بدن است و احسان، زکات نعمت. نعمت در معرض زوال است و با احسان باید از زوال و تغییر حفظش کرد.

قال أميرالمؤمنين(ع) : يَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ : يَا عِبَادِي أَطِيعُونِي فِيمَا أَمَرْتُكُمْ وَ لاَ تُعَلِّمُونَنِي بِمَا يُصْلِحُكُمْ فَإِنِّي أَعْلَمُ بِهِ وَ أَنَا لاَ أَبْخَلُ عَلَيْكُمْ بِمَصَالِحِكُمْ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۵۲)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: خدا فرموده: ای بندگانِ من! کاری را که گفته‌ام انجام دهید و به من یاد ندهید که صلاح شما در چیست! خودم بهتر میدانم و همیشه طبق مصلحت شما عمل میکنم.

كان عليه السلام إذا أراد أن يكتسي دخل السوق فيشتري الثوبين فيخير قنبر أجودهما و يلبس الآخر ثم يأتي الخياط فيمد له أحد كميه و يقول خذه بقدومك و يقول هذه تخرج في مصلحة أخرى و يبقى الكم الآخر بحالها و يقول هذه تأخذ فيها من السوق للحسن و الحسين. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۵۸)

راوی گوید: امیرمؤمنان(ع) که پیراهن میخرید، دو تا میخرید. آنرا که بهتر بود به خادمش قنبر میداد. دومی را میپوشید و درازی دو آستین را میبُرید. میگفت بدرد میخورد. مثلاً یکی را بعنوان کیسه استفاده میکرد. آنوقت آذوقه‌ای را که برای فرزندانش می‌خرید در آن گذاشته و به خانه میآورد.

قال أميرالمؤمنين(ع) : إِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ جَمَعَ اَللَّهُ اَلْعُلَمَاءَ فَيَقُولُ لَهُمْ عِبَادِي إِنِّي قَدْ غَفَرْتُ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ قَبِلْتُ أَعْمَالَكُمْ وَ لَكُمْ فِي اَلنَّاسِ شَفَاعَةً مِثْلُ شَفَاعَةِ أَنْبِيَائِي وَ إِنِّي مِنْكُمْ رَاضٍ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۶۶)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: روز قیامت خدا عالمان واقعی را جمع میکند و به آنها میگوید من گناهان شما را آمرزیدم و اعمال شما را پذیرفتم. حالا بروید و مثل انبیاء برای دیگران شفاعت کنید که من از شما راضی‌ام.

قال أميرالمؤمنين(ع) : لاَ تَجِدُ طَعْمَ اَلْإِيمَانِ حَتَّى تَتْرُكَ اَلْكَذِبَ جِدَّهُ وَ هَزْلَهُ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۷۸)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: ایمان واقعی وقتی نصیب کسی میشود که دروغ را مطلقاً ترک کند ولو دروغی که به شوخی گفته میشود.

صَعِدَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اَلْمِنْبَرَ بِالْكُوفَةِ فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّ اَلذُّنُوبَ ثَلاَثَةٌ اَلذَّنْبُ اَلْمَغْفُورُ فَعَبْدٌ عَاقَبَهُ اَللَّهُ فِي اَلدُّنْيَا عَلَى ذَنْبِهِ وَ اَللَّهُ تَعَالَى أَحْلَمُ وَ أَكْرَمُ أَنْ يُعَاقِبَ عَبْدَهُ مَرَّتَيْنِ وَ أَمَّا اَلذَّنْبُ اَلَّذِي لاَ يُغْفَرُ فَظُلْمُ اَلْعِبَادِ بَعْضِهِمْ لِبَعْضٍ إِنَّ اَللَّهَ أَقْسَمَ قَسَماً عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي لاَ يَجُوزُ لِي ظُلْمُ ظَالِمٍ وَ أَمَّا اَلذَّنْبُ اَلثَّالِثُ فَذَنْبٌ سَتَرَهُ اَللَّهُ عَلَى عَبْدِهِ وَ رَزَقَهُ اَلتَّوْبَةَ مِنْهُ فَأَصْبَحَ خَائِفاً مِنْ ذَنْبِهِ رَاجِياً لِرَبِّهِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۸۱)

امیرمؤمنان(ع) بر منبر مسجد کوفه فرمود: سه جور گناه داریم: یک: گناهِ مغفور؛ که خدا بخاطرش بنده را در دنیا عذاب کرده باشد. او کریم‌تر و حلیم‌تر از آنست که دوباره در آخرت عذابش کند؛ پس چنین گناهی مغفور است. دو: گناهی که بخشوده نمیشود، ظلم مردم به هم است. چنین گناهی را خدا تا مظلوم نبخشد، نمی‌بخشد. سه: گناهی که خدا آنرا پوشانده و پیش از آشکار شدنش، بنده توبه کرده و از گناه نادم و به بخشش خدا امیدوار است.

قال أميرالمؤمنين(ع) : مَنْ عَظَّمَ صِغَارَ اَلْمَصَائِبِ اِبْتَلاَهُ اَللَّهُ بِكِبَارِهَا. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۹۳)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هرکه مشکلات کوچک را برای خود بزرگ کند، خدا به مشکلات بزرگ دچارش می‌کند.

قال أميرالمؤمنين(ع) : لاَ يَكُونُ اَلصَّدِيقُ صَدِيقاً حَتَّى يَحْفَظَ أَخَاهُ فِي ثَلاَثٍ فِي نَكْبَتِهِ وَ غَيْبَتِهِ وَ وَفَاتِهِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۹۳)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: دوستِ واقعی، جانب‌دارِ توست وقتِ نکبتِ روزگار، وقت غیبت از تو، و وقتِ مرگت.

قال أميرالمؤمنين(ع) : اَلْفُتُوَّةُ أَرْبَعَةٌ اَلتَّواضُعُ مَعَ اَلدَّوْلَةِ وَ اَلْعَفْوُ مَعَ اَلْقُدْرَةِ وَ اَلنَّصِيحَةُ مَعَ اَلْعَدَاوَةِ وَ اَلْعَطِيَّةُ بِلاَ مِنَّةٍ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۹۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: جوانمردی تواضع است به وقت دولت؛ و عفو است به وقت قدرت؛ و خیرخواهی است در وقت عداوت؛ و عطاست، بی‌منّت.

قال أميرالمؤمنين(ع) : مَنْ فَعَلَ خَمْسَةَ أَشْيَاءَ فَلاَ بُدَّ لَهُ مِنْ خَمْسَةٍ وَ لاَ بُدَّ لِصَاحِبِ اَلْخَمْسَةِ مِنَ اَلنَّارِ اَلْأُولَى مَنْ شَرِبَ اَلْمُثَلَّثَ فَلاَ بُدَّ لَهُ مِنْ شُرْبِ اَلْخَمْرِ وَ لاَ بُدَّ لِشَارِبِ اَلْخَمْرِ مِنَ اَلنَّارِ اَلثَّانِي مَنْ لَبِسَ اَلثِّيَابَ اَلْفَاخِرَةَ فَلاَ بُدَّ لَهُ مِنَ اَلْكِبْرِ وَ لاَ بُدَّ لِصَاحِبِ اَلْكِبْرِ مِنَ اَلنَّارِ اَلثَّالِثُ مَنْ جَلَسَ عَلَى بِسَاطِ اَلسُّلْطَانِ فَلاَ بُدَّ أَنْ يَتَكَلَّمَ بِهَوَى اَلسُّلْطَانِ وَ لاَ بُدَّ لِصَاحِبِ اَلْهَوَى مِنَ اَلنَّارِ اَلرَّابِعُ مَنْ جَالَسَ اَلنِّسَاءَ فَلاَ بُدَّ لَهُ مِنَ اَلزِّنَاءِ وَ لاَ بُدَّ لِلزَّانِي مِنَ اَلنَّارِ اَلْخَامِسُ مَنْ بَاعَ وَ اِشْتَرَى مِنْ غَيْرِ فِقْهٍ فَلاَ بُدَّ لَهُ مِنَ اَلرِّبَا وَ لاَ بُدَّ لآكِلِ اَلرِّبَا مِنَ اَلنَّارِ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۹۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: پنج کار، آدم را بسوی جهنم سوق میدهند: کسیکه آبِ میوهٔ کهنه میخورد، ناخواسته به شُرب خمر مبتلا می‌شود و کسیکه لباس فاخر میپوشد، مبتلا به کبر می‌گردد و کسیکه همنشین سلطان می‌گردد، مجبور است به میل سلطان سخن گوید و کسیکه بی‌پروا با زنان معاشرت می‌کند، در خطر زنا قرار می‌گیرد و کسیکه معامله میکند درحالیکه احکام دین را نمی‌شناسد، به ربا آلوده می‌گردد.

قال أميرالمؤمنين(ع) : اَلْحُرْمَةُ مِنَ اَلْفَاسِقِ مُحَالٌ وَ اَلشَّفَقَةُ مِنَ اَلْعَدُوِّ مُحَالٌ وَ اَلنَّصِيحَةُ مِنَ اَلْحَاسِدِ مُحَالٌ وَ اَلْهَيْبَةُ مِنَ اَلْفَقِيرِ مُحَالٌ وَ اَلْوَفَاءُ مِنَ اَلْمَرْأَةِ مُحَالٌ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۹۵)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: از فاسق، منتظر مراعات مباش و از دشمن، انتظار مهربانی نداشته باش و از حاسد، خیرخواهی مخواه. همچنین، هیبت از فقیر و وفا از زن، نادرِ کالمعدوم است.

نَادَى أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَهْلَ اَلْقُبُورِ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنَاتِ فَقَالَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ فَسَمِعْنَا صَوْتاً يَقُولُ وَ عَلَيْكُمُ اَلسَّلاَمُ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ نُخْبِرُكُمْ بِأَخْبَارِكُمْ أَنْ [أَمْ] تُخْبِرُونَّا بِأَخْبَارِكُمْ قَالَ أَخْبِرْنَا بِأَخْبَارِكُمْ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ أَزْوَاجُكُمْ قَدْ تَزَوَّجُوا وَ أَمْوَالُكُمْ قَسَمَهَا وُرَّاثُكُمْ وَ حُشِرَ فِي اَلْيَتَامَى أَوْلاَدُكُمْ وَ اَلْمَنَازِلُ اَلَّتِي شَيَّدْتُمْ وَ بَنَيْتُمْ سَكَنَهَا أَعْدَاؤُكُمْ فَمَا أَخْبَارُكُمْ فَأَجَابَهُ مُجِيبٌ قَدْ تَخَرَّقَتِ اَلْأَكْفَانُ وَ اِنْتَشَرَتِ اَلشُّعُورُ وَ تَقَطَّعَتِ اَلْجُلُودُ وَ سَالَتِ اَلْأَحْدَاقُ عَلَى اَلْخُدُودِ وَ تَنَازَلَتِ اَلْمَنَاخِرُ وَ اَلْأَفْوَاهُ بِالْقَيْحِ وَ اَلصَّدِيدِ وَ مَا قَدَّمْنَاهُ وَجَدْنَاهُ وَ مَا أَنْفَقْنَاهُ رَبِحْنَاهُ وَ مَا خَلَّفْنَاهُ خَسِرْنَاهُ نَحْنُ مُرْتَهَنُونَ بِالْأَعْمَالِ نَرْجُو مِنَ اَللَّهِ اَلْغُفْرَانَ بِالْكَرَمِ وَ اَلاِمْتِنَانِ قال أميرالمؤمنين(ع) : . (ارشاد القلوب ج۱ص۱۹۶)

راوی گوید: امیرمؤمنان(ع) در قبرستان، اهل قبور را مخاطب قرار داد و فرمود: اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ. صدایی شنیدیم که: وَ عَلَيْكُمُ اَلسَّلاَمُ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ. امیرمؤمنان(ع) فرمود: از این دنیا خبر دارید؟ زنانتان وصلت کردند و رفتند؛ اموالتان را قسمت کردند؛ اولادتان یتیم شدند؛ و منازلتان به دشمنان رسید. سپس فرمود: آنجا چه خبر؟ صدایی گفت: کفن‌ها پوسیده و پوستها لهیده و حدقه‌ها خالی شده و حنجره‌ها فرو افتاده. هرچه برای آخرت پیش فرستادیم، اینجا به دادمان رسید و هرچه انفاق کردیم بدردمان خورد و هرچه بجا گذاشتیم خسارت کردیم. ما گرفتار اعمالمان هستیم و از کرم خدا طالب مغفرتیم.

رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ سَأَلَ رَبَّهُ سُبْحَانَهُ لَيْلَةَ اَلْمِعْرَاجِ فَقَالَ يَا رَبِّ أَيُّ اَلْأَعْمَالِ أَفْضَلُ فَقَالَ اَللَّهُ تَعَالَى لَيْسَ شَيْءٌ أَفْضَلَ عِنْدِي مِنَ اَلتَّوَكُّلِ عَلَيَّ وَ اَلرِّضَا بِمَا قَسَمْتُ

امیرمؤمنان(ع) روایت میکند که در شب معراج، رسول خدا(ص) پرسید: خدایا چه عملی پیش تو افضل است؟ خدا فرمود توکّل بر من و رضا به آنچه قسمت کرده‌ام.

يَا مُحَمَّدُ وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَحَابِّينَ فِيَّ وَ وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَعَاطِفِينَ فِيَّ وَ وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَاصِلِينَ فِيَّ وَ وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيَّ وَ

و خدا فرمود: محبت من نثار آنها که برای من به یکدیگر محبت می‌کنند؛ محبت من نثار آنها که برای من به هم عطوفت می‌کنند؛ محبت من نثار آنها که برای من به هم صله می‌کنند؛ محبت من نثار آنها که بر من توکّل می‌کنند.

نَعِيمُهُمْ فِي اَلدُّنْيَا ذِكْرِي وَ مَحَبَّتِي وَ رِضَائِي عَنْهُمْ

ای محمد! نعمتی که من در دنیا نثار مؤمنین میکنم، توفیق ذکر من است و اینکه دلشان را از محبت به خود سرشار می‌کنم و از آنها راضی هستم.

لاَ تَدَّخِرْ لِغَدٍ وَ دُمْ عَلَى ذِكْرِي

یا محمد! به فکر فردایت نباش و غرق ذکر من شو!

يَا أَحْمَدُ هَلْ تَدْرِي بِأَيِّ وَقْتٍ يَتَقَرَّبُ اَلْعَبْدُ إِلَيَّ قَالَ [لاَ يَا رَبِّ قَالَ] إِذَا كَانَ جَائِعاً أَوْ سَاجِداً

یا احمد! می‌دانی چه وقت بنده به من نزدیکتر است؟ وقتی گرسنه است یا در سجده است!

يَا أَحْمَدُ عَجِبْتُ مِنْ عَبْدٍ لَهُ قُوتُ يَوْمٍ وَ هُوَ يَهْتَمُّ لِغَدٍ

یا احمد! تعجب می‌کنم از کسی که قوت روزش را دارد اما به فکر فرداست!

يَا أَحْمَدُ إِنَّ اَلْمَحَبَّةَ لِلَّهِ هِيَ اَلْمَحَبَّةُ لِلْفُقَرَاءِ وَ اَلتَّقَرُّبُ إِلَيْهِمْ قَالَ وَ مَنِ اَلْفُقَرَاءُ قَالَ اَلَّذِينَ رَضُوا بِالْقَلِيلِ وَ صَبَرُوا عَلَى اَلْجُوعِ وَ شَكَرُوا عَلَى اَلرَّخَاءِ وَ لَمْ يَشْكُوا جُوعَهُمْ وَ لاَ ظَمَأَهُمْ وَ لَمْ يَكْذِبُوا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ لَمْ يَغْضَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ وَ لَمْ يَغْتَمُّوا عَلَى مَا فَاتَهُمْ وَ لَمْ يَفْرَحُوا بِمَا آتَاهُمْ

یا احمد! محبت به من محبت به فقراست و نزدیک شدن به آنها. رسول خدا(ص) می‌گوید پرسیدم: منظور از فقرا چه کسانی هستند؟ خدا فرمود: آنها که به کم راضی‌اند و بر گرسنگی صابرند و تا چیزی به آنها می‌رسد شکر می‌کنند. آنها که زبان به شکوه نمی‌گشایند و هرگز دروغ نمی‌گویند و بر من غضب نمی‌کنند و بر آنچه از آنها گرفته‌ام غصه نمی‌خورند و به آنچه به آنها داده‌ام سرمست نمی‌شوند.

يَا أَحْمَدُ مَحَبَّتِي مَحَبَّةُ اَلْفُقَرَاءِ فَأَدْنِ اَلْفُقَرَاءَ وَ قَرِّبْ مَجْلِسَهُمْ مِنْكَ

ای احمد! محبتِ من، محبت به فقراست؛ به فقرا نزدیک شو و با آنها بنشین!

يَا أَحْمَدُ أَهْلُ الآخِرَةِ فِي أَوَّلِ اَلنِّعْمَةِ يَحْمَدُونَ وَ فِي آخِرِهَا يَشْكُرُونَ اَلنَّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتَى وَ اَللَّهُ عِنْدَهُمْ حَيٌّ كَرِيمٌ قَدْ صَارَتِ اَلدُّنْيَا وَ اَلآخِرَةُ عِنْدَهُمْ وَاحِدَةً

ای احمد! اهل آخرت در اوّلِ نعمت حمد می‌کنند و در آخرِ آن شکر. مردم پیش آنها گویا که وجود ندارند و فقط خدای حیّ و کریم است که به آن نظر دارند. دنیا و آخرت برای آنها هیچ است.

يَا أَحْمَدُ مَا عَرَفَنِي عَبْدٌ وَ خَشَعَ لِي إِلاَّ خَشَعَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ يَا أَحْمَدُ اَلْوَرَعُ يَفْتَحُ عَلَى اَلْعَبْدِ أَبْوَابَ اَلْعِبَادَةِ فَيُكْرَمُ بِهِ اَلْعَبْدُ عِنْدَ اَلْخَلْقِ وَ يَصِلُ بِهِ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ

احمد! کسی که مرا شناخت و برای من خشوع کرد، همه چیز را برای او خاشع می‌کنم. ای احمد! ورع، توفیق عبادت را نصیب بندگان من می‌کند و با عبادت پیش من مقام پیدا می‌کنند وقتی پیش من کسی شدند، در چشم خلق نیز عظمت پیدا می‌کنند.

يَا أَحْمَدُ عَلَيْكَ بِالصَّمْتِ فَإِنَّ أَعْمَرَ مَجْلِسٍ قُلُوبُ اَلصَّالِحِينَ وَ اَلصَّامِتِينَ وَ إِنَّ أَخْرَبَ مَجْلِسٍ قُلُوبُ اَلْمُتَكَلِّمِينَ بِمَا لاَ يَعْنِيهِمْ

ای احمد! ملتزم سکوت باش! آبادترین جا، قلب صالحین و ساکتین است و خراب‌ترین جا، قلب کسانیست که بیجا سخن می‌گویند.

يَا أَحْمَدُ إِذَا اِسْتَيْقَنَ اَلْعَبْدُ لاَ يُبَالِي كَيْفَ أَصْبَحَ بِعُسْرٍ أَمْ بِيُسْرٍ

احمد! یقین که آمد، دیگر برای بنده مهم نیست که فقیر است یا غنی!

يَا أَحْمَدُ هَلْ تَدْرِي أَيُّ عَيْشٍ أَهْنَى قَالَ اَللَّهُمَّ لاَ قَالَ أَمَّا اَلْعَيْشُ اَلْهَنِيءُ فَهُوَ اَلَّذِي لاَ يَفْتُرُ صَاحِبُهُ عَنْ ذِكْرِي وَ لاَ يَنْسَى نِعْمَتِي وَ لاَ يَجْهَلُ حَقِّي يَطْلُبُ رِضَايَ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ

ای احمد! بهترین زندگانی را می‌دانی چه کسی دارد؟ کسی که پیوسته به یاد من است و شکر بر نعمت را فراموش نمی‌کند و از حق من غافل نمی‌شود و شب و روز در فکر تحصیل رضای من است.

مَنْ عَمِلَ بِرِضَائِي أُلْزِمُهُ ثَلاَثَ خِصَالٍ أُعَرِّفُهُ شُكْراً لاَ يُخَالِطُهُ اَلْجَهْلُ وَ ذِكْراً لاَ يُخَالِطُهُ اَلنِّسْيَانُ وَ مَحَبَّةً لاَ يُؤْثِرُ عَلَى مَحَبَّتِي مَحَبَّةَ اَلْمَخْلُوقِينَ فَإِذَا أَحَبَّنِي أَحْبَبْتُهُ وَ أَفْتَحُ عَيْنَ قَلْبِهِ إِلَى جَلاَلِي

هر کس به رضای من عمل کند، سه چیز نصیب او می‌کنم: شکری مدام و ذکری بی‌نسیان و محبتی نسبت به من که وجودش را پر کند. کسی که مرا دوست بدارد، من هم او را دوست خواهم داشت و چشمهٔ قلبش را به جلال خود می‌گشایم.

يَا أَحْمَدُ اِجْعَلْ هَمَّكَ هَمّاً وَاحِداً فَاجْعَلْ لِسَانَكَ وَاحِداً وَ اِجْعَلْ بَدَنَكَ حَيّاً لاَ تَغْفُلْ أَبَداً مَنْ غَفَلَ عَنِّي لاَ أُبَالِي بِأَيِّ وَادٍ هَلَكَ. (ارشاد القلوب ج۱ص۱۹۹)

ای احمد! همّت را همّ واحد کن و زبانت را زبان واحد کن و وجودت را پر از حیات کن و از غفلت بر حذر باش که هر که غافل شود هلاک می‌شود و برای من مهم نیست چگونه و کجا!

قال أميرالمؤمنين(ع) : اَلْجَلْسَةُ فِي اَلْمَسْجِدِ خَيْرٌ لِي مِنَ اَلْجَلْسَةِ فِي اَلْجَنَّةِ فَإِنَّ اَلْجَنَّةَ فِيهَا رِضَا نَفْسِي وَ اَلْجَامِعَ فِيهِ رِضَا رَبِّي. . (ارشاد القلوب ج۲ص۲۱۸)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: نشستن در مسجد را بیش از نشستن در باغ و بستان دوست دارم. باغ و بستان رضای نفس است و مسجد رضای خدا.

(گوییم: شاید هم مراد حضرت از "جنّت" بهشت باشد و میخواهد بگوید، مسجد از بهشت والاتر است، چون خانهٔ خداست.)

روي: أنه عليه السلام كان إذا يفرغ من الجهاد يتفرغ لتعليم الناس و القضاء بينهم- فإذا فرغ من ذلك اشتغل في حائط له يعمل فيه بيده و هو مع ذلك ذاكرا الله تعالى جل جلاله. (ارشاد القلوب ج۲ص۲۱۸)

نقل شده که امیرمؤمنان(ع) از جهاد که فارغ می‌شد، به تعلیم مردم و قضاوت میان آنها مشغول میشد و از تعلیم و قضاء که فارغ میشد، در باغش کار می‌کرد و حین کار مدام ذکر می‌گفت.

أَنَّهُ خَرَجَ ذَاتَ لَيْلَةٍ مِنْ مَسْجِدِ اَلْكُوفَةِ مُتَوَجِّهاً إِلَى دَارِهِ وَ قَدْ مَضَى رُبُعٌ مِنَ اَللَّيْلِ وَ مَعَهُ كُمَيْلُ بْنُ زِيَادٍ وَ كَانَ مِنْ خِيَارِ شِيعَتِهِ وَ مُحِبِّيهِ فَوَصَلَ فِي اَلطَّرِيقِ إِلَى بَابِ رَجُلٍ يَتْلُو اَلْقُرْآنَ فِي ذَلِكَ اَلْوَقْتِ وَ يَقْرَأُ قَوْلَهُ تَعَالَى أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اَللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ اَلآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي اَلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبابِ بِصَوْتٍ شَجِيٍّ حَزِينٍ فَاسْتَحْسَنَ ذَلِكَ كُمَيْلٌ فِي بَاطِنِهِ وَ أَعْجَبَهُ حَالُ اَلرَّجُلِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَقُولَ شَيْئاً فَالْتَفَتَ إِلَيْهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ قَالَ يَا كُمَيْلُ لاَ تُعْجِبْكَ طَنْطَنَةُ اَلرَّجُلِ إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ اَلنَّارِ وَ سَأُنَبِّئُكَ فِيمَا بَعْدُ فَتَحَيَّرَ كُمَيْلٌ لِمُشَافَهَتِهِ لَهُ عَلَى مَا فِي بَاطِنِهِ وَ شَهَادَتِهِ لِلرَّجُلِ بِالنَّارِ مَعَ كَوْنِهِ فِي هَذَا اَلْأَمْرِ وَ فِي تِلْكَ اَلْحَالَةِ اَلْحَسَنَةِ ظَاهِراً فِي ذَلِكَ اَلْوَقْتِ فَسَكَتَ كُمَيْلٌ مُتَعَجِّباً مُتَفَكِّراً فِي ذَلِكَ اَلْأَمْرِ وَ مَضَى مُدَّةً مُتَطَاوِلَةً إِلَى أَنْ آلَ حَالُ اَلْخَوَارِجِ إِلَى مَا آلَ وَ قَاتَلَهُمْ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ كَانُوا يَحْفَظُونَ اَلْقُرْآنَ كَمَا أُنْزِلَ وَ اِلْتَفَتَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ إِلَى كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ هُوَ وَاقِفٌ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ اَلسَّيْفُ فِي يَدِهِ يَقْطُرُ دَماً وَ رُءُوسُ أُولَئِكَ اَلْكَفَرَةِ اَلْفَجَرَةِ مُحَلَّقَةٌ عَلَى اَلْأَرْضِ فَوَضَعَ رَأْسَ اَلسَّيْفِ مِنْ رَأْسِ تِلْكَ اَلرُّءُوسِ وَ قَالَ يَا كُمَيْلُ أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اَللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً إِيْ هُوَ ذَلِكَ اَلشَّخْصُ اَلَّذِي كَانَ يَقْرَأُ فِي تِلْكَ اَللَّيْلَةِ فَأَعْجَبَكَ حَالُهُ فَقَبَّلَ كُمَيْلٌ مُقَدَّمَ قَدَمَيْهِ وَ اِسْتَغْفَرَ اَللَّهَ. (ارشاد القلوب ج۲ص۲۲۶)

کمیل زیاد گوید: شبی با امیرمؤمنان(ع) از مسجد کوفه بیرون آمدیم. پاسی از شب گذشته بود. در کوچه‌ای، از خانه‌ای صدای تلاوت قرآن می‌آمد. مردی با صوت وزین و حزین تلاوت می‌کرد: أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اَللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ اَلآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي اَلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبابِ. کمیل گوید: خیلی زیبا قرآن می‌خواند و من به حال قاری غبطه خوردم. یعنی گفتم کاش بجای او بودم و حال او را داشتم. با اینکه اینها همه در ذهنم گذشت، امیرمؤمنان(ع) رو به من کرد و گفت: کمیل! قرآن بلغورکردن این مرد گولت نزند؛ او جهنمی است! بعداً خواهی فهمید. کمیل گوید: من متعجّب شدم و به فکر فرورفتم. مدتها گذشت. در نهروان در کشاکش نبرد، علی(ع) مرا صدا زد. بسویش آمدم. دیدم اطراف او پر از اجساد خوارج و سرهای جدا از تن است و از شمشیر علی(ع) خون می‌چکد. با نوک شمشیر به سری اشاره کرد و فرمود: کمیل! أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اَللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً... یعنی این، همان شخص است که آنشب دوست داشتی جای او باشی. کمیل گوید: در این لحظه بی‌اختیار خم شدم و پای امیرمؤمنان(ع) را بوسیدم و از خدا طلب مغفرت کردم.

رُوِيَ بِإِسْنَادِهِ إِلَى مِيثَمٍ اَلتَّمَّارِ قَالَ: خَطَبَ لَنَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ فِي جَامِعِ اَلْكُوفَةِ إِذْ دَخَلَ بُرَيْدَةُ مِنْ نَاحِيَةِ اَلْأَنْبَارِ مُسْتَغِيثاً يَقُولُ اَللَّهَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فِي رَعِيَّتِكَ وَ شِيعَتِكَ هَذِهِ خَيْلُ مُعَاوِيَةَ قَدْ شَنَّتْ عَلَيْنَا اَلْغَارَاتِ فَقَامَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْأَزْدِيُّ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ هَذِهِ اَلْقُدْرَةُ اَلَّتِي رَأَيْتَ بِهَا وَ أَنْتَ عَلَى مِنْبَرِكَ أَنَّ فِي دَارِكَ خَيْلَ مُعَاوِيَةَ وَ لَمْ تَعْلَمْ بِهَا هَذَا فَلِمَ تَقْصِيرُكَ عَنْ مُعَاوِيَةَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَيْحَكَ يَا إِبْرَاهِيمُ لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ فَصَاحَ اَلنَّاسُ مِنْ جَوَانِبِ اَلْمَسْجِدِ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَإِلَى مَتَى تَمَثُّلُكَ لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ شِيعَتُكَ يُهْلَكُونَ فَقَالَ لَهُمْ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لِيَقْضِيَ اَللهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولاً فَصَاحَ زَيْدُ بْنُ كَثِيرٍ اَلْمُرَادِيُّ وَ قَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ تَقُولُ بِالْأَمْسِ وَ أَنْتَ مُتَجَهِّزٌ إِلَى مُعَاوِيَةَ وَ تُحَرِّضُنَا عَلَى قِتَالِهِ وَ يَحْتَكِمُ إِلَيْكَ اَلرَّجُلاَنِ فِي اَلْفِعْلِ فَيُعَجِّلُ عَلَيْكَ أَحَدُهُمَا اَلْكَلاَمَ فَتَجْعَلُ رَأْسَهُ اَلْكَلْبَ فَيَسْتَجِيرُ بِكَ فَتَرُدُّهُ بَشَراً سَوِيّاً وَ يَقُولُ لَكَ بَعْضُ أَصْحَابِكَ مَا لِهَذِهِ اَلْقُدْرَةِ لاَ يَبْلُغُ مُعَاوِيَةَ فَتَكْفِينَا شَرَّهُ فَتَقُولُ لَنَا وَ فَالِقِ اَلْحَبَّةِ وَ بَارِئِ اَلنَّسَمَةِ لَوْ شِئْتُ أَنْ أَضْرِبَ بِرِجْلِي هَذِهِ اَلْقَصِيرَةَ صَدْرَ مُعَاوِيَةَ وَ أَقَلِّبَهُ عَلَى أُمِّ رَأْسِهِ لَفَعَلْتُ فَمَا بَالُكَ لاَ تَفْعَلُ مَا تُرِيدُ أَنْ تَضْعُفَ أَنْفُسَنَا فَنَشُكُّ فِيكَ فَنَدْخُلَ اَلنَّارَ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لَأَفْعَلَنَّ ذَلِكَ وَ لَأُعَجِّلَنَّهُ عَلَى اِبْنِ هِنْدٍ فَمَدَّ رِجْلَهُ عَلَى مِنْبَرِهِ وَ قَالَ مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ أَقِيمُوا تَارِيخَ اَلْوَقْتِ فَأَعْلِمُوهُ فَقَدْ ضَرَبْتُ بِرِجْلِي هَذِهِ اَلسَّاعَةَ صَدْرَ مُعَاوِيَةَ فَقَلَبْتُهُ عَنْ سَرِيرِهِ عَلَى أُمِّ رَأْسِهِ فَظَنَّ أَنَّهُ قَدْ أُحِيطَ بِهِ فَصَاحَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَأَيْنَ اَلنَّظِرَةُ فَرَدَدْتُ رِجْلِي عَنْهُ وَ تَوَقَّعَ اَلنَّاسُ وُرُوداً بِخَبَرٍ مِنَ اَلشَّامِ وَ عَلِمُوا أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لاَ يَقُولُ إِلاَّ حَقّاً فَوَرَدَتِ اَلْأَخْبَارُ وَ اَلْكُتُبُ بِتَارِيخِ تِلْكَ اَلسَّاعَةِ بِعَيْنِهَا مِنْ ذَلِكَ اَلْيَوْمِ بِعَيْنِهِ أَنَّ رَجُلاً جَاءَتْ مِنْ نَاحِيَةِ اَلْكُوفَةِ فَدَخَلَتْ مِنْ دِيوَانِ مُعَاوِيَةَ وَ اَلنَّاسُ يَنْظُرُونَ حَتَّى ضَرَبَتْ صَدْرَ مُعَاوِيَةَ فَقَلَّبَتْهُ مِنْ سَرِيرِهِ عَلَى أُمِّ رَأْسِهِ فَصَاحَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ فَأَيْنَ اَلنَّظِرَةُ فَرُدَّتْ تِلْكَ اَلرِّجْلُ عَنْهُ وَ عَلِمَ اَلنَّاسُ أَنَّ مَا قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ حَقٌّ. (ارشاد القلوب ج۲ص۲۷۲)

میثم تمّار روایت میکند که امیرمؤمنان(ع) در مسجد کوفه بر منبر بود که پیکی از ناحیهٔ انبار رسید و گفت: یا امیرالمؤمنین! رعایا و شیعیانت را دریاب که مزدوران معاویه آنها را غارت کردند! ابراهیمِ أزدی برخواست و فریاد زد: یا امیرالمؤمنین! تو قدرتهایی داری و معاویه بر مردمت میتازد و آنها را لطمه میزند! صبر تا کی؟! امیرمؤمنان(ع) فرمود: لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيىٰ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ. مردم فریاد برآوردند که: یا امیرالمؤمنین! تا کی می‌خواهی این آیه را برای ما بخوانی و به آن تمسّک کنی؟! شیعیانت هلاک شدند! امیرمؤمنان(ع) فرمود: لِيَقْضِيَ اَللهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولاً. در این حال، زیدِ مرادی برخاست و گفت: دیروز در حضور عدهٔ زیادی، به مردی غضب کردی و همه دیدند که صورتش، به شکل سگی درآمد و پس از آنکه به تو التجاء نمود، به شکل نخست برگشت. مردم این صحنه را دیدند و حالا میگویند تو با این قدرت، چطور از پس معاویه برنمی‌آیی و در جنگ با او به ما نیاز داری؟! خودت گفتی اگر می‌خواستم با این پایم به سینهٔ معاویه میزدم و با سر بر زمینش میزدم. پس چرا این کار را نمی‌کنی؟! میخواهی ما را در تردید نسبت به خودت جهنمی کنی!؟ امیرمؤمنان(ع) که چنین شنید گفت: این کار را میکنم. پس پایش را مصمّم دراز کرد و بعدِ درنگی پس کشید و فرمود: تاریخ این لحظه را یادداشت کنید و بخاطر بسپارید. با پا به سینهٔ معاویه کوبیدم و از تخت بزیرش افکندم. معاویه هم فریاد زد: یا امیرالمؤمنین! مهلت بده! پس پایم را پس کشیدم. پس از این ماجرا، مردم منتظر خبری از شام بودند و میدانستند علی(ع) گزاف نمی‌گوید. پس، چند هفتهٔ بعد اخبار و گزارشات از دمشق رسید که همان روز و همان ساعت، معاویه بر تخت نشسته بود که عربی ناشناس که صورتش را پوشانده بود در قصر ظاهر شد و قبل از آنکه اطرافیان و نگهبانان به خود آیند، به معاویه نزدیک گشت و با پا به سینهٔ او کوبید و از تخت به زیرش افکند و معاویه فریاد زد: یا امیرالمؤمنین! مهلت بده! و آن غریبه برگشت و در قصر گم شد. خبر این واقعهٔ عجیب که به کوفه رسید، مردم فهمیدند که امیرمؤمنان(ع) راست گفته.

وَ بِالْإِسْنَادِ إِلَى أَبِي حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ اَلسَّبِيعِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ اَلْمَسْجِدَ اَلْأَعْظَمَ بِالْكُوفَةِ فَإِذَا أَنَا بِشَيْخٍ أَبْيَضِ اَلرَّأْسِ وَ اَللِّحْيَةِ لاَ أَعْرِفُهُ مُسْنِداً إِلَى أُسْطُوَانَةٍ وَ هُوَ يَبْكِي وَ دُمُوعُهُ تَسِيلُ عَلَى خَدَّيْهِ فَقُلْتُ لَهُ يَا شَيْخُ مَا يُبْكِيكَ فَقَالَ إِنَّهُ أَتَتْ عَلَيَّ نَيِّفٌ وَ مِائَةُ سَنَةٍ لَمْ أَرَ فِيهَا عَدْلاً وَ لاَ حَقّاً وَ لاَ عِلْماً ظَاهِراً إِلاَّ سَاعَتَيْنِ مِنْ لَيْلٍ وَ سَاعَتَيْنِ مِنَ اَلنَّهَارِ وَ أَنَا أَبْكِي لِذَلِكَ فَقُلْتُ وَ مَا تِلْكَ اَلسَّاعَةُ وَ اَللَّيْلَةُ وَ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي رَأَيْتَ فِيهِ اَلْعَدْلَ قَالَ إِنِّي رَجُلٌ مِنَ اَلْيَهُودِ وَ كَانَ لِي ضَيْعَةٌ بِنَاحِيَةِ سُورَاءَ وَ كَانَ لَنَا جَارٌ فِي اَلضَّيْعَةِ مِنْ أَهْلِ اَلْكُوفَةِ يُقَالُ لَهُ اَلْحَارِثُ اَلْأَعْوَرُ اَلْهَمْدَانِيُّ وَ كَانَ رَجُلاً مُصَابَ اَلْعَيْنِ وَ كَانَ لِي صَدِيقاً وَ خَلِيطاً وَ إِنِّي دَخَلْتُ اَلْكُوفَةَ يَوْماً مِنَ اَلْأَيَّامِ وَ مَعِي طَعَامٌ عَلَى أَحْمِرَةٍ لِي أُرِيدُ بَيْعَهَا بِالْكُوفَةِ فَبَيْنَمَا أَنَا أَسُوقُ اَلْأَحْمِرَةَ وَ قَدْ صِرْتُ فِي سَبِخَةِ اَلْكُوفَةِ وَ ذَلِكَ بَعْدَ عِشَاءِ اَلآخِرَةِ فَافْتَقَدْتُ حَمِيرِي فَكَأَنَّ اَلْأَرْضَ اِبْتَلَعَتْهَا أَوِ اَلسَّمَاءَ تَنَاوَلَتْهَا أَوْ كَأَنَّ اَلْجِنَّ اِخْتَطَفَتْهَا وَ طَلَبْتُ يَمِيناً وَ شِمَالاً فَلَمْ أَجِدْهَا فَأَتَيْتُ مَنْزِلَ اَلْحَارِثِ اَلْهَمْدَانِيِّ مِنْ سَاعَتِي أَشْكُو إِلَيْهِ مَا أَصَابَنِي وَ أَخْبَرْتُهُ اَلْخَبَرَ فَقَالَ اِنْطَلِقْ بِنَا إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ حَتَّى نُخْبِرَهُ فَانْطَلَقْنَا إِلَيْهِ فَأَخْبَرْنَاهُ اَلْخَبَرَ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لِلْحَارِثِ- اِنْصَرِفْ إِلَى مَنْزِلِكَ وَ خَلِّنِي وَ اَلْيَهُودِيَّ فَأَنَا ضَامِنٌ لِحَمِيرِهِ وَ طَعَامِهِ حَتَّى أُرُدَّهَا عَلَيْهِ فَمَضَى اَلْحَارِثُ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ أَخَذَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ بِيَدِي حَتَّى أَتَيْنَا إِلَى اَلْمَوْضِعِ اَلَّذِي اِفْتَقَدْتُ فِيهِ حَمِيرِي وَ طَعَامِي فَحَوَّلَ وَجْهَهُ عَنِّي وَ حَرَّكَ شَفَتَيْهِ وَ لِسَانَهُ بِكَلاَمٍ لَمْ أَفْهَمْهُ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ وَ اَللَّهِ مَا عَلَى هَذَا بَايَعْتُمُونِي وَ عَاهَدْتُمُونِي يَا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَ اَيْمُ اَللَّهِ لَئِنْ لَمْ تَرُدُّوا عَلَى اَلْيَهُودِيِّ حَمِيرَهُ وَ طَعَامَهُ لَأَنْقُضَنَّ عَهْدَكُمْ وَ لَأُجَاهِدَنَّكُمْ فِي اَللهِ حَقَّ جِهَادِهِ قَالَ فَوَ اَللَّهِ مَا فَرَغَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ مِنْ كَلاَمِهِ حَتَّى رَأَيْتُ حَمِيرِي وَ طَعَامِي بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ اِخْتَرْ يَا يَهُودِيُّ إِحْدَى اَلْخَصْلَتَيْنِ إِمَّا أَنْ تَسُوقَ حَمِيرَكَ وَ أَحُثَّهَا عَلَيْكَ أَوْ أَسُوقُهَا أَنَا وَ تَحُثَّهَا عَلَيَّ أَنْتَ قَالَ قُلْتُ بَلْ أَسُوقُهَا أَنَا أَقْوَى عَلَى حَثِّهَا وَ تَقَدَّمْ أَنْتَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَمَامَهَا وَ أَتْبَعْتُهُ بِالْحَمِيرِ حَتَّى اِنْتَهَى بِهَا إِلَى اَلرَّحْبَةِ فَقَالَ يَا يَهُودِيُّ إِنَّ عَلَيْكَ بَقِيَّةً مِنَ اَلْمَالِ فَاحْفَظْ حَمِيرَكَ حَتَّى تُصْبِحَ وَ حُطَّ أَنْتَ عَنْهَا أَوْ أَنَا أَحُطُّ عَنْهَا وَ تَحْفَظُ أَنْتَ حَتَّى تُصْبِحَ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنَا أَقْوَى عَلَى حَطِّهَا وَ أَنْتَ عَلَى حِفْظِهَا حَتَّى يَطْلُعَ اَلْفَجْرُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ خَلِّنِي وَ إِيَّاهَا وَ نَمْ أَنْتَ حَتَّى يَطْلُعَ اَلْفَجْرُ فَلَمَّا طَلَعَ اَلْفَجْرُ اِنْتَبَهْتُ وَ قَالَ لِي قُمْ قَدْ طَلَعَ اَلْفَجْرُ فَاحْفَظْ حَمِيرَكَ وَ لَيْسَ عَلَيْكَ بَأْسٌ فَلاَ تَغْفَلْ عَنْهَا حَتَّى أَعُودَ إِلَيْكَ إِنْ شَاءَ اَللَّهُ تَعَالَى ثُمَّ اِنْطَلَقَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ فَصَلَّى بِالنَّاسِ اَلصُّبْحَ فَلَمَّا طَلَعَتِ اَلشَّمْسُ أَتَانِي وَ قَالَ اِفْتَحْ بُرَّكَ عَلَى بَرَكَةِ اَللَّهِ تَعَالَى وَ سَائِرَ طَعَامِكَ فَفَعَلْتُ ثُمَّ قَالَ اِخْتَرْ مِنِّي خَصْلَةً مِنْ إِحْدَى خَصْلَتَيْنِ إِمَّا أَنْ أَبِيعَ أَنَا وَ تستوف[تَسْتَوْفِيَ] أَنْتَ اَلثَّمَنَ أَوْ تَبِيعَ أَنْتَ وَ أَنَا أَسْتَوْفِي لَكَ اَلثَّمَنَ فَقُلْتُ بَلْ أَبِيعُ أَنَا وَ تَسْتَوْفِي لِي أَنْتَ اَلثَّمَنَ فَقَالَ اِفْعَلْ فَلَمَّا فَرَغْتُ مِنْ بَيْعِي سَلَّمَ إِلَيَّ اَلثَّمَنَ وَ قَالَ لِي أَ لَكَ حَاجَةٌ فَقُلْتُ نَعَمْ أُرِيدُ أَدْخُلُ فِي شِرَاءِ حَوَائِجَ لِي فَقَالَ اِنْطَلِقْ حَتَّى أُعِينَكَ فَإِنَّكَ ذِمِّيٌّ فَلَمْ يَزَلْ مَعِي حَتَّى فَرَغْتُ مِنْ حَوَائِجِي ثُمَّ وَدَّعَنِي فَقُلْتُ لَهُ عِنْدَ اَلْفَرَاغِ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ عَالِمُ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ وَ خَلِيفَةُ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلَى اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ فَجَزَاكَ اَللَّهُ عَنِ اَلْإِسْلاَمِ خَيْراً ثُمَّ اِنْطَلَقْتُ إِلَى ضَيْعَتِي فَأَقَمْتُ بِهَا شُهُوراً وَ نَحْوَ ذَلِكَ فَاشْتَقْتُ إِلَى رُؤْيَةِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَدِمْتُ وَ سَأَلْتُ عَنْهُ فَقِيلَ لِي قَدْ قُتِلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَاسْتَرْجَعْتُ وَ صَلَّيْتُ عَلَيْهِ صَلاَةً كَثِيرَةً وَ قُلْتُ عِنْدَ فَرَاغِي ذَهَبَ اَلْعِلْمُ وَ كَانَ أَوَّلُ عَدْلٍ رَأَيْتُهُ مِنْهُ تِلْكَ اَللَّيْلَةَ وَ آخِرُ عَدْلٍ رَأَيْتُهُ مِنْهُ فِي ذَلِكَ اَلْيَوْمِ فَمَا لِي لاَ أَبْكِي. (ارشاد القلوب ج۲ص۲۷۴)

ابوحمزهٔ ثمالی گوید: وارد مسجد کوفه شدم؛ پیرمردی را دیدم که به ستونی تکیه داده و گریه می‌کند و اشکش روان است. به او گفتم: ای پیرمرد چرا گریه می‌کنی؟ گفت: صد و چند سال عمر من است و در این مدت عدل و داد و راستی و دانشی که آشکار شود ندیده‌ام، مگر دو ساعت از شب و دو ساعت از روز؛ گریهٔ من برای همین است. به او گفتم: آن دو ساعت از شب و روز که عدل و دادگری دیدی چه بود؟ گفت: من مردی یهودی‌ام که باغی دارم در طرف سوراء. ما را همسایه‌ای‌ست از اهل کوفه در کنار آن باغ که نامش حارث اعوَر هَمْدانی‌ست. او دوست و یار من است. من در یکی از روزها وارد کوفه شدم. با من طعامی بود بارِ خرها و ارادهٔ فروش آن را در کوفه داشتم. در آن میان با خرها شب‌هنگام، بعد نمازِ خفتن وارد بازار شدم. به یکباره الاغهایم را گم کردم! تو گفتی بآ سمان بالا رفتند یا بزمین فرو شدند یا جنیان آنها را بردند! به جستجوی آن بر آمدم، پیدا نکردم. بخانهٔ حارث همدانی آمدم و جریان را به او گفتم. گفت با من بیا تا خدمت امیرالمؤمنین(ع) برویم و داستان را بعرض آن حضرت برسانیم. بمحضر آن حضرت رفتیم و او را از داستان آگاه کردیم. امیرالمؤمنین(ع) بحارث فرمود: تو بخانه‌ات برگرد و این یهودی را با من واگذار! من ضمانت طعام و الاغهایش را می‌کنم تا اینکه به وی برگردانم. حارث به خانه‌اش رفت. امیرمؤمنان(ع) دست مرا گرفت. آمدیم تا رسیدیم بآنجا که طعام و الاغها را گم کرده بودم. صورتش را از من برگرداند و لبانش را حرکت داد و سخنی چند گفت که من نمی‌فهمیدم. بعد سرش را بلند کرد و می شنیدم که می‌فرمود: ای گروه جنیان! با این کار، بیعت و عهد مرا شکسته‌اید. بخدا سوگند اگر الاغها و طعام این مرد را به وی برنگردانید، پیمان شما را می‌شکنم و بین ما فقط شمشیر است! یهودی گفت: بخدا سوگند هنوز علی(ع) از کلامش فارغ نشده بود که الاغها و طعام را در برابرم آماده دیدم. بعد فرمود: ای یهودی یکی از دو کار را اختیار کن؛ یا تو خرها را بران و من مردم را وادار بخرید متاعت می‌کنم یا من خرها را می‌رانم تو مردم را دعوت کن بخریدن متاعت. عرض کردم به هر دوی این کار من سزاوارترم. شما جلو بروید، من هم با الاغها پشت سر می‌آیم تا آنکه بمکان وسیعی رسیدیم. سپس فرمود: ای یهودی! هنوز از شب مدتی مانده. الاغهایت را نگهداری کن تا اینکه بامداد شود. تو پالان از پشت اینها بر می‌داری یا من بردارم و تو نگهداری میکنی تا صبح، یا من نگهداری کنم؟ عرض کردم: ای امیرمؤمنان! من سزاوارترم که پالان از پشت اینها برگیرم و تو نگهداری کن. فرمود: اینها را بمن واگذار و بخواب؛ من ترا صبح بیدار میکنم. چون صبح طالع شد فرمود: بلند شو که سپیده دم شد. الاغهایت را نگهدار و از آنها غافل مباش تا من ان شاء الله بسوی تو برگردم. بعد رفت و با مردم نماز صبح را خواند و هنگامی که آفتاب بیرون آمد پیش من برگشت و فرمود: بگشا بارهای متاع را، به برکت خدا! بارها را باز کردم. بعد فرمود: یکی از دو کار را اختیار کن؛ یا من جنس‌های ترا بفروشم و تو پولش را بگیر یا تو بفروش و من بهای آنها را می‌گیرم. عرض کردم: من می‌فروشم و شما پول را بگیرید. چون از فروش فارغ شدیم، پولها را تسلیم من کرد و فرمود: آیا ترا حاجت و نیاز دیگری هست؟ عرض کردم: بله؛ می‌خواهم در خرید جنس هم مرا کمک فرمائید. فرمود برو تا ترا کمک کنم زیرا که تو ذمی و در حمایت مایی. پس امیرمؤمنان(ع) با من بود تا از کارهایم آسوده خاطر شدم. بعد با من خداحافظی کرد هنگام جدائی از او گفتم: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و ان محمّدا رسول الله و اشهد انك عالم هذه الامة و خلیفة رسول الله. بعد بسوی باغم رفتم. چند ماهی در آنجا ماندم سپس عشق دیدار امیرمؤمنان(ع) در دلم زبانه کشید. به کوفه برگشتم؛ گفتند کشته شده! درود فراوانی بر او فرستادم. هنگام فارغ شدن از درود گفتم: علم و دانش رفت! اول عدالتی که من دیدم از او، آن شب بود و آخرین دادگری که از او دیدم، در آن روز بود. چرا گریه نکنم؟!

رُوِيَ مَرْفُوعاً إِلَى حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ عَنْ رُمَيْلَةَ وَ كَانَ رَجُلاً مِنْ خَوَاصِّ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ رُمَيْلَةُ: وُعِكْتُ وَعَكاً شَدِيداً فِي زَمَانِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ثُمَّ وَجَدْتُ مِنْهُ خِفَّةً فِي نَفْسِي يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ فَقُلْتُ لاَ أَعْمَلُ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنْ أَنْ أَقْبِضَ عَلَى اَلْمَاءِ وَ آتِيَ اَلْمَسْجِدَ فَأُصَلِّيَ خَلْفَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ فَفَعَلْتُ ذَلِكَ فَلَمَّا عَلاَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَلَى اَلْمِنْبَرِ فِي جَامِعِ اَلْكُوفَةِ عَاوَدَنِي اَلْوَعْكُ فَلَمَّا خَرَجَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ مِنَ اَلْمَسْجِدِ تَبِعْتُهُ فَالْتَفَتَ إِلَيَّ وَ قَالَ مَا أَرَاكَ إِلاَّ مُشْتَبِكاً بَعْضُكَ فِي بَعْضٍ قَدْ عَلِمْتُ مَا بِكَ مِنَ اَلْوَعْكِ وَ مَا قُلْتَ إِنَّكَ لاَ تَعْمَلُ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنْ غُسْلِكَ لِصَلاَةِ اَلْجُمُعَةِ خَلْفِي وَ إِنَّكَ كُنْتَ وَجَدْتَ خِفَّةً فَلَمَّا صَلَّيْتُ وَ عَلَوْتُ اَلْمِنْبَرَ عَادَ عَلَيْكَ اَلْوَعْكُ ثَانِياً قَالَ رُمَيْلَةُ فَقُلْتُ وَ اَللَّهِ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا زِدْتَ فِي قِصَّتِي وَ لاَ زِدْتَ حَرْفاً فَقَالَ لِي يَا رُمَيْلَةُ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَ لاَ مُؤْمِنَةٍ يَمْرَضُ مَرَضاً إِلاَّ مَرِضْنَا لِمَرَضِهِ وَ لاَ يَحْزَنُ حَزَناً إِلاَّ حَزَنَّا لِحُزْنِهِ وَ لاَ دَعَا إِلاَّ أَمَّنَّا عَلَى دُعَائِهِ وَ لاَ يَسْكُتُ إِلاَّ دَعَوْنَا لَهُ فَقُلْتُ هَذَا يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ لِمَنْ كَانَ مَعَكَ فِي هَذَا اَلْمِصْرِ فَمَنْ كَانَ فِي أَطْرَافِ اَلْأَرْضِ مَنْزِلُهُ فَكَيْفَ قَالَ يَا رُمَيْلَةُ لَيْسَ يَغِيبُ عَنَّا مُؤْمِنٌ وَ لاَ مُؤْمِنَةٌ فِي مَشَارِقِ اَلْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا إِلاَّ وَ هُوَ مَعَنَا وَ نَحْنُ مَعَهُ كَذَا. (ارشاد القلوب ج۲ص۲۸۲)

از رُمَیله که از خواصّ اصحاب امیرمؤمنان(ع) بود، روایت شده که در زمان امیرمؤمنان(ع) سخت مریض شدم. روز جمعه با خود گفتم کاری بهتر از این نیست که وضو بگیرم و به مسجد بروم و پشت سر ایشان نماز بخوانم. چنین کردم. پس از نماز، امیرمؤمنان(ع) به منبر رفت. در این حین حالم خیلی بد شد. پس از خطبه‌ها که امیرمؤمنان(ع) از مسجد بیرون آمد، دنبالش رفتم. متوجه من شد و فرمود: از مریضی‌ات مطّلعم! بهترین کار، همین بود که کردی: آمدی و در نمازِ من شرکت کردی. حتی وقتی که موقع خطبه خواندنم، حالت بد شد، فهمیدم! رُمَیله می‌گوید گفتم: بخدا سوگند ای امیرالمؤمنین که اوضاع من نه یکحرف زیاد و نه یك حرف کم است؛ دقیقاً همان است که فرمودی. امیرمؤمنان(ع) فرمود: ای رُمیله! مؤمنان که مریض می‌شوند، ما هم مریض میشویم؛ غمگین و افسرده که می‌شوند، ما هم اندوهناك میشویم و هر گاه دعا می‌کنند، ما آمین میگوئیم و چون خاموش میشوند، ما برای آنها دعا می‌کنیم. رُمیله گوید: عرض کردم یا علی! این کار شما برای کسانی است که در این شهر و با تو هستند؛ پس آنان که در گوشه و کنارند، چطور؟ فرمود: ای رُمیله! هیچ مؤمن و مؤمنه‌ای در مشرق و مغرب زمین نیست مگر اینکه او با ما و ما با او هستیم.

رُوِيَ مَرْفُوعاً إِلَى مَالِكٍ اَلْأَشْتَرِ ره قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ فِي لَيْلَةٍ مُظْلِمَةٍ فَقُلْتُ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ فَقَالَ وَ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمُ مَا اَلَّذِي أَدْخَلَكَ عَلَيَّ فِي هَذِهِ اَلسَّاعَةِ يَا مَالِكُ فَقُلْتُ حُبُّكَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ شَوْقِي إِلَيْكَ فَقَالَ صَدَقْتَ وَ اَللَّهِ يَا مَالِكُ يَا مَالِكُ هَلْ رَأَيْتَ بِبَابِي أَحَداً فِي هَذِهِ اَللَّيْلَةِ اَلْمُظْلِمَةِ قُلْتُ نَعَمْ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ رَأَيْتُ ثَلاَثَةَ نَفَرٍ فَقَامَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَخَرَجَ وَ خَرَجْنَا مَعَهُ فَإِذَا بِالْبَابِ رَجُلٌ مَكْفُوفٌ وَ رَجُلٌ زَمِنٌ وَ رَجُلٌ أَبْرَصُ فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا تَصْنَعُونَ بِبَابِي فِي هَذَا اَلْوَقْتِ فَقَالُوا جِئْنَاكَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ لِتَشْفِيَنَا مِمَّا بِنَا فَمَسَحَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْهِمْ جَمِيعاً فَقَامُوا لاَ مِنْ عَمًى وَ لاَ زَمَانَةٍ وَ لاَ بَرَصٍ. (ارشاد القلوب ج۲ص۲۸۴)

مالك اشتر روایت می‌کند که در شبی تاریک بر امیرمؤمنان(ع) وارد شدم. فرمود: چه چیزی در این ساعت تو را به اینجا کشانده؟ گفتم: علاقه و اشتیاقم به شما. فرمود: راست می‌گویی. سپس پرسید: کسی در بیرون خانه منتظر است؟! گفتم: بله؛ سه نفر آنجا بودند. امیرمؤمنان(ع) از خانه خارج شد و دید یك نابینا و یك جذامی و سومی مبتلا به پیسی است. پرسید: کاری دارید؟ گفتند: آمده‌ایم تا ما را شفا دهی. امیرمؤمنان(ع) با دست آنها را مسح کرده و شفا یافتند.

"اعلام الدین فی صفات المؤمنین" سومین کتاب دیلمی و مشتمل بر اصول و فروع دین و اخلاق و مواعظ است. سبک دیلمی در این کتاب نیز انذار و تبشیر بوده و می‌خواسته یک دوره عقاید و مبانی اخلاقِ روایی برای شیعیان تدوین کند. او اسناد روایات را در این کتاب نیز اسقاط نموده است. دیلمی در این کتاب، کتاب البرهان علی ثبوت الایمان ابوالصلاح حلبی را به طور کامل آورده است. علاوه بر کتاب البرهان، کتاب الاربعون حدیثا ابن‌ودعان هم به صورت کامل در اعلام الدین آمده. پس از آن، چهل حدیث هم از کتاب الخصال شیخ صدوق نقل کرده است.

دیلمی در ابتدای این کتاب به غربت و تنهایی‌اش در اواخر عمر اشاره نموده و به قلّت کتب و کمبود انیس و مذاکر، از قدرناشناسی مردم ملول و دل تنگ است و هدف از نوشتن کتاب را همان تذکّر و عبرت آموزی ذکر می‌کند. روحش شاد!