دُرّ نجف

کلام الامیر — جلد سوم

الصراط المستقیم

وَ رَوَى جَمَاعَةٌ عَنْ خَالِدِ بْنَ اَلْوَلِيدِ قَالَ: رَأَيْتُ عَلِيّاً يُصْلِحُ حَلَقَاتِ دِرْعِهِ بِيَدِهِ فَقُلْتُ هَذَا كَانَ لِدَاوُدَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِنَا أَلاَنَ اَللَّهُ اَلْحَدِيدَ لِدَاوُدَ فَكَيْفَ لَنَا. (الصراط المستقیم ج۱ص۲۲)

گروهی از خالد بن ولید روایت کرده‌اند که روزی علی(ع) را دیدم که حلقه‌های زرهاش را با دستش در هم می‌پیچید و می‌بافت. با تعجب گفتم: داوود چنین می‌کرد! به من رو کرد و گفت: حالا ما هم چنین می‌کنیم!

رَأَى اَلْحَسَنَ اَلْبَصْرِيَّ يَتَوَضَّأُ فَقَالَ لَهُ أَسْبِغْ وُضُوءَكَ يَا كَفْتَى فَقَالَ كَانَ بِالْأَمْسِ رِجَالٌ يُسْبِغُونَ اَلْوُضُوءَ فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّكَ لَحَزِينٌ عَلَيْهِمْ مِنْ ذَلِكَ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَأَطَالَ اَللَّهُ حُزْنَكَ قَالَ أَيُّوبُ اَلسِّجِسْتَانِيُّ مَا رَأَيْتُ اَلْحَسَنَ إِلاَّ حَزِيناً فَقُلْنَا لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ عَمِلَتْ فِيَّ دَعْوَةُ اَلرَّجُلِ اَلصَّالِحِ وَ كَفْتَى بِالنَّبَطِيَّةِ شَيْطَانٌ سَمَّتْهُ أُمُّهُ بِذَلِكَ فِي صِغَرِهِ فَلَمْ يَعْرِفْهُ أَحَدٌ بِهِ حَتَّى دَعَاهُ بِهِ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ. (الصراط المستقیم ج۱ص۱۰۷)

روایت شده که امیرمؤمنان(ع) حسن بصری را دید که وضوی شتابزده‌ای می‌گرفت، فرمود: آرام و با تأمّل وضو بگیر، ای کَفتیٰ! حسن بصری به کنایه پاسخ داد: آنان را که با تأمّل وضو میگرفتند دیروز کُشتی!(یعنی خوارج نهروان را). علی(ع) فرمود: ناراحتی؟! حسن گفت: بله! علی(ع) فرمود: خدا ناراحتی‌ات را طولانی کند! ابوایوب سجستانی گوید: پس از آن حسن بصری همیشه حزین بود، میگفت نفرین مرد صالحی در حقّم مستجاب شده و چنینم کرده! کَفْتیٰ که علی(ع) حسن را به آن نام خواند در نبطی، نام شیطان است که مادر حسن بصری او را به این نام، نام نهاده بوده و هیچکس جز حسن این را نمی‌دانسته. تا علی(ع) او را به این نام نامید.

رَوَوْا أَنَّ عَلِيّاً قَالَ: كُنْتُ إِذَا حَدَّثَنِي أَحَدٌ عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَحْلَفْتُهُ بِاللَّهِ فَإِنْ حَلَفَ صَدَّقْتُهُ وَ إِلاَّ فَلا. (الصراط المستقیم ج۱ص۱۴۶)

از امیرمؤمنان(ع) روایت کرده‌اند که: وقتی کسی از رسول خدا(ص) حدیث نقل می‌کرد، او را به خدا سوگند می‌دادم؛ اگر سوگند می‌خورد، او را تصدیق می‌کردم؛ و الا نه.

قَالُوا: سَأَلَ عُبَيْدَةَ اَلسَّلْمَانِيِّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ بَيْعِ أُمَّهَاتِ اَلْأَوْلاَدِ فَقَالَ كَانَ رَأْيِي وَ رَأْيُ عُمَرَ بِبَيْعِهِنَّ وَ أَمَّا اَلآنَ أَرَى أَنْ لاَ يُبَعْنَ. (الصراط المستقیم ج۱ص۱۴۸)

راوی گوید از علی(ع) راجع به فروش کنیز، پس از فرزنددار شدن از وی پرسیدم، فرمود: قبلاً نظرم مثل عُمَر جواز فروش چنین زنی بود، اما الان نظرم این شده که چنین زنی پس از آنکه فرزنددار شود آزاد است.

(گویم: این روایت از این حیث که دلالت بر تغییر نظر امام(ع) داشته و از این حیث صراحت دارد، بسیار جالب است.)

وَ اَللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ اَلْأَقَالِيمَ اَلسَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلاَكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اَللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جِلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُ وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي أَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضِمُهَا مَا لِعَلِيٍّ وَ نَعِيمٍ يَفْنَى وَ لَذَّةٍ لاَ تَبْقَى. (الصراط المستقیم ج۱ص۱۶۳)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: زیر این آسمان، هفت اقلیم را به من بدهند و در ازایش بخواهند دانه‌ای را از دهان مورچه‌ای به زور بگیرم، نمی‌کنم! دنیای شما برایم مثل برگی است جویده در دهان ملخی لهیده! علی را چه به چیزی که نمی‌ماند و لذتی که نمی‌پاید.

وَ كُلُّ نِعْمَةٍ يَحْرُسُهَا اَلشُّكْرُ لاَ تُسْلَبُ. (الصراط المستقیم ج۱ص۲۲۲)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هر نعمتی که شکر آن را حراست کند، سلب نمی‌شود.

قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: أَنَا اَلنُّقْطَةُ أَنَا اَلْخَطُّ أَنَا اَلْخَطُّ أَنَا اَلنُّقْطَةُ أَنَا اَلنُّقْطَةُ وَ اَلْخَطُّ. (الصراط المستقیم ج۱ص۲۲۲)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: نقطه، منم! خط، منم! خط، منم! نقطه، منم! نقطه و خط، منم!!!!!!!!

فَسُئِلَ فِي أَثْنَاءِ اَلْخُطْبَةِ هَلْ لَهَا كَوْنٌ فَقَالَ لَهَا كَوْنٌ وَ هِيَ كَائِنَةٌ قَالُوا مِمَّ هِيَ قَالَ فِي اَلزِّيْبَقِ اَلرَّجْرَاجِ وَ اَلْأُسْرُبِّ وَ اَلزَّاجِ وَ اَلْحَدِيدِ اَلْمُزَعْفَرِ وَ زَنْجَارِ اَلنُّحَاسِ اَلْأَخْضَرِ قِيلَ زِدْنَا قَالَ اِجْعَلُوا اَلْبَعْضَ أَرْضاً وَ اَلْبَعْضَ مَاءً وَ اِفْلِجُوا اَلْأَرْضَ بِالْمَاءِ وَ قَدْ تَمَّ قِيلَ زِدْنَا فَقَالَ لاَ زِيَادَةٌ إِنَّ اَلْقُدَمَاءَ اَلْحُكَمَاءَ مَا زَادُوا لِئَلاًّ يَتَلاَعَبَ اَلنَّاسُ بِهِ وَ فِي كَلاَمٍ آخَرَ لَهُ إِنَّ اَلْكِيمِيَاءَ أُخْتُ اَلنُّبُوَّةِ وَ عِصْمَةُ اَلْمُرُوَّةِ مَا فِي اَلْأَرْضِ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ وَ فِيهِ مِنْهُ أَصْلٌ وَ فَرْعٌ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ بِهِ مِنَ اَلْعَالِمِينَ إِنَّهُ فِي اَلزِّيْبَقِ اَلرَّجْرَاجِ وَ اَلذَّهَبِ وَ اَلْحَدِيدِ وَ اَلزَّاجِ وَ زَنْجَارِ اَلنُّحَاسِ اَلْأَخْضَرِ تَكُونُ أَصْبَاغٌ لاَ يُؤْتَى عَلَى عَابِرِهَا يُصْلِحُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ فَتَفْتَرُّ عَنْ ذَهَبٍ كَائِنٍ وَ صَبْغٍ غَيْرِ مُتَبَايِنٍ. قِيلَ مَا نَعْقِلُ هَذَا قَالَ مَاءٌ جَامِدٌ وَ هَوَاءٌ رَاكِدٌ وَ نَارٌ حَامِيَةٌ وَ أَرْضٌ سَائِلَةٌ - فَمَنْ يَبْلُغُ زُهْدَهُ إِذْ تَرَكَ اَلدُّنْيَا بِاخْتِيَارِهِ وَ غَيْرُهُ بِاضْطِرَارِهِ. (الصراط المستقیم ج۱ص۲۲۳)

در اثنا خطبه‌ای از امیرمؤمنان(ع) راجع به کیمیا پرسیدند که واقعی است؟ فرمود: واقعی است! پرسید: چگونه؟ فرمود: اَلزِّيْبَقِ اَلرَّجْرَاجِ وَ اَلْأُسْرُبِّ وَ اَلزَّاجِ وَ اَلْحَدِيدِ اَلْمُزَعْفَرِ وَ زَنْجَارِ اَلنُّحَاسِ اَلْأَخْضَرِ. گفتند: بیشتر توضیح دهید. فرمود: بعضی را جامد و بعضی را ذوب کنید. و آن ذوب‌ها را روی جامدها بریزید. فرمودند بیشتر توضیح دهید. فرمود: کافیست؛ بازیچهٔ مردم می شود. این علم عِدل نبوت است. سپس فرمود: این علم نصیب زاهدی میشود که اختیاراً دست از دنیا کشیده باشد؛ یا کسی که به نحوی دستش از دنیا کوتاه باشد. یعنی کسی که بخواهد با کیمیا به دنیا دست پیدا کند، به کیمیا دست پیدا نمی‌کند. (الصراط المستقیم ج۱ص۲۲۳)

وَ مِنْهَا يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اُدْخُلُوا فِي اَلسَّلْمِ كَافَّةً رَوَى اَلْأَصْفَهَانِيُّ اَلْأَمَوِيُّ مِنْ عِدَّةِ طُرُقٍ إِلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: اَلسَّلْمُ وَلاَيَتُنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ عَنِ اَلْبَاقِرِ وَ اَلْعَابِدِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ نَحْوَهُ . (الصراط المستقیم ج۱ص۲۹۶)

در تأویل آیهٔ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السَّلْمِ كَافَّةً [سوره البقرة : ۲۰۸]، روایت شده که امیرمؤمنان(ع) فرمود: سِلم، ولایت ماست.

سَأَلَ رَسُولُ اَلرُّومِ أَبَا بَكْرٍ عَمَّنْ لاَ يَرْجُو اَلْجَنَّةَ وَ لاَ يَخَافُ اَلنَّارَ وَ لاَ يَخَافُ اَللَّهَ وَ لاَ يَرْكَعُ وَ لاَ يَسْجُدُ وَ يَأْكُلُ اَلْمَيْتَةَ وَ اَلدَّمَ وَ يَشْهَدُ بِمَا لَمْ يَرَ وَ يُحِبُّ اَلْفِتْنَةَ وَ يُبْغِضُ اَلْحَقَّ فَقَالَ عُمَرُ اِزْدَدْتَ كُفْراً عَلَى اَلْكُفْرِ فَبَلَغَ ذَلِكَ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ هَذَا مِنْ أَوْلِيَاءِ اَللَّهِ لاَ يَرْجُو اَلْجَنَّةَ بَلْ يَرْجُو اَللَّهَ وَ لاَ يَخَافُ اَلنَّارَ بَلْ يَخَافُ اَللَّهَ وَ لاَ يَخَافُ اَللَّهَ مِنْ ظُلْمٍ وَ لاَ يَرْكَعُ وَ لاَ يَسْجُدُ فِي صَلاَةِ اَلْجِنَازَةِ وَ يَأْكُلُ اَلْجَرَادَ وَ اَلسَّمَكَ وَ اَلْكَبِدَ وَ يُحِبُّ اَلْفِتْنَةَ اَلْمَالَ وَ اَلْوَلَدَ وَ يَشْهَدُ بِالْجَنَّةِ وَ اَلنَّارِ وَ لَمْ يَرَهُمَا وَ يَكْرَهُ اَلْحَقَّ وَ هُوَ اَلْمَوْتُ. (الصراط المستقیم ج۲ص۱۵)

پیکی از جانب امپراطور روم آمد و از ابابکر پرسید: کسی هست که نه بهشت می‌خواهد، نه از جهنم می‌ترسد؛ نه از خدا ترسی دارد، و نه رکوع و سجودی میکند؛ میته و خون میخورد و به آنچه ندیده شهادت میدهد و عاشق فتنه است و حق را دوست نمی‌دارد! عمر گفت: کافر محض است چنین زندیقی! حرف که به علی(ع) رسید، فرمود: چنین کسی از اولیاء است: بهشت نمیخواهد، چون عاشق خود خداست؛ از جهنم نمی‌ترسد چون از خدا می‌ترسد؛ از خدا نمی‌ترسد چون ظلمی نکرده؛ رکوع و سجود نمی‌کند چون پیوسته در صلاة جنازه است؛ میته خوردنش ملخ خوردنِ از زهد است و ماهی خوردن و خون خوردنش، کبد خوردن است؛ عشقش به فتنه، عشق به مال و ولد است و شهادتش به نادیده، شهادت به آخرت است و کراهتش به حق، کراهت به مرگ است تا بیشتر بماند و نیکی کند.

(گویيم: شاید صلاة جنازه، کنایه از تسلیم محض باشد. چنین کسی پیوسته بر خود نماز میّت میخواند و چهار تکبیر میزند.)

بَعَثَ مُعَاوِيَةُ رَسُولاً خُفْيَةً بِمَسَائِلَ أَعْيَتْهُ إِلَى عَلِيٍّ فَأَتَى إِلَيْهِ فَقَالَ أَنَا مِنْ رَعِيَّتِكَ قَالَ لاَ وَ لَكِنَّكَ رَسُولُ مُعَاوِيَةَ بِكَذَا فَاعْتَرَفَ فَقَالَ سَلْ أَحَدَ اِبْنَيَّ هَذَيْنِ فَابْتَدَأَهُ اَلْحَسَنُ وَ قَالَ جِئْتَ تَسْأَلُ كَمْ بَيْنَ اَلْحَقِّ وَ اَلْبَاطِلِ هُوَ أَرْبَعُ أَصَابِعَ مَا رَأَيْتَهُ فَحَقٌّ وَ مَا سَمِعْتَهُ قَدْ يَكُونُ بَاطِلاً وَ بَيْنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ دَعْوَةُ اَلْمَظْلُومِ. (الصراط المستقیم ج۲ص۱۷۸)

معاویه، مخفیانه جاسوسی به کوفه فرستاد تا مسائلی را از علی(ع) برای وی بپرسد. جاسوس در چهره‌ای ناشناس در مسجد کوفه نزد علی(ع) آمد و گفت: من یکی از رعایا هستم. امیرمؤمنان(ع) فرمود: نه! تو فرستادهٔ معاویه هستی و سؤالاتی از من داری. جاسوس گفت: بله. امیرمؤمنان(ع) فرمود: حالا بپرس! آن فرد گفت: بین حق و باطل چقدر فاصله است؟ امیرمؤمنان(ع) فرمود: ای حسن جواب بده! امام مجتبی(ع) فرمود: چهار انگشت؛ حق آن است که دیده‌ای و باطل آن است که فقط شنیده‌ای! آنگاه پرسید: بین آسمان و زمین چقدر فاصله است؟ امام مجتبی(ع) پاسخ: به قدر دعای مظلوم.

قَوْلِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : إِنِّي إِلَى لِقَاءِ رَبِّي لَمُشْتَاقٌ وَ لِحُسْنِ ثَوَابِهِ لَمُنْتَظِرٌ. (الصراط المستقیم ج۲ص۳۰۰)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: من همیشه به لقاء پروردگارم بسی مشتاقم و به حسنِ ثواب وی، امیدوار.

قَالَ: إِنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَمَرَنِي أَنْ لاَ أُجَرِّدَ سَيْفاً بَعْدَهُ حَتَّى يَأْتِيَنِي اَلنَّاسُ طَوْعاً. كَمَا قَالَ: لَوْ لاَ قُرْبُ عَهْدِ اَلنَّاسِ بِالْكُفْرِ لَجَاهَدْتُهُمْ. (الصراط المستقیم ج۳ص۱۵۸)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: رسول خدا(ص) از من عهد گرفت که پس از من، شمشیرت را غلاف کن تا وقتیکه مردم خودشان سراغ تو بیایند. و در جای دیگر فرمود: پس از آنکه مردم از من روی برتافتند، اگر نمی‌ترسیدم که به کفر دچار شوند، بر آنها سخت می‌گرفتم و با آنها می‌جنگیدم.

وَ حَكَى اَلْحَسَنُ اَلْبَصْرِيُّ عَنِ اَلْحَكَمِ أَنَّهُ سَمِعَ عَلِيّاً يَقُولُ: لَوْ لاَ أَنَّ عُمَرَ نَهَى عَنِ اَلْمُتْعَةِ مَا زَنَى إِلاَّ شَقِيٌّ. (الصراط المستقیم ج۳ص۲۷۳)

از امیرمؤمنان(ع) نقل قول شده که اگر عُمَر، از مُتعه جلوگیری نمی‌کرد، بساط زنا برچیده میشد و کسی زنا نمی‌کرد، جز آنکه واقعاً شقی است.

"عوالی اللئالی" تألیف ابن أبی‌جمهور احسائی عالم اواخر قرن نهم هجری است. شکّی در انتساب این کتاب به مؤلفش نیست چون نسخه‌ای از کتاب در نجف اشرف موجود است که تاریخ آن ۸۹۹ ذکر شده و در آن تصریح شده که در حضور مصنّف استنساخ گشته. حواشی فراوانی نیز با عنوان «منه مُدّ ظله» در آن به چشم می‌خورد. این نسخه از نظر اعتبار در بالاترین درجه بوده و نسخه آیت‌الله بروجردی از روی آن استنساخ شده است. چیزی که هست شکّ و شبهه و حرف و حدیث بسیاری راجع به خود ابن أبی جمهور بوده و هست. عدّه‌ای او را غالی، صوفی، ضعیف‌النقل، متساهل، و غیر دقیق دانسته‌اند. در مقابل، افرادی چون قاضی نورالله شوشتری و شیخ یوسف بحرانی به کتاب وی اعتماد کرده‌اند. علامه مجلسی، عوالی اللئالی را جزء مصادر بحارالأنوار قرار داده و اکثر روایات آن‌را در بحار آورده است. محدث نوری نیز در مستدرک تلاش کرده از وی دفاع کند.

واقع مطلب آنکه در صوفی‌مشربی ابن أبی جمهور تردید نیست اما صوفی‌مشربی در زمانهٔ وی و به گونهٔ وی چندان جرح نیست. در هرحال ابن أبی جمهور یک فقیه اخباری مسلک نیز هست، باز به اقتضای جبر زمانه‌اش. ابن أبی جمهور اصلش از بحرین است و مانند دیگر جویندگان علم در آن روز، به مراکز علمی شیعه مانند لبنان و عتبات و مشهد سفر کرده و این کتاب را در مدت چهار ماه اقامتش در مشهد مقدس نوشته است. بقیه عمرش را نیز در مشهد و طوس گذرانده. موضع قبرش نامعلوم است. هانری کوربن می‌گوید: عرفان ابن عربی با الهیات تصوف و تعلیمات امامان شیعه که از راه روایات رسیده بود، به وسیله سید حیدر آملی و ابن ابی جمهور در قرن هشتم و نهم در هم آویخت. مجموعه این تفکرات، در مکتب اصفهان از آغاز تجدد فرهنگی دوره صفویه، در آثار عظیم میرداماد، ملاصدرا، و قاضی سعید قمی شکوفا گردید و ثمر داد. نظر کوربن به جاست و از آن، اهمیت تفکر ابن ابی جمهور و نقش وی و جایگاه او در نقطهٔ عطف فرهنگ تشیّع معاصر مشخص می‌گردد.