دُرّ نجف

کلام الامیر — جلد سوم

کلیات حدیث قدسی

عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنِ اَلصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِمْ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لَمَّا أَرَادَ اَللَّهُ قَبْضَ رُوحِ إِبْرَاهِيمَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بَعَثَ إِلَيْهِ مَلَكَ اَلْمَوْتِ فَسَلَّمَ فَرَدَّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمَ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَ زَائِرٌ أَنْتَ أَمْ دَاعٍ؟ فَقَالَ: بَلْ دَاعٍ فَأَجِبْ، فَقَالَ: هَلْ رَأَيْتَ خَلِيلاً يُمِيتُ خَلِيلاً؟ فَرَجَعَ حَتَّى وَقَفَ بَيْنَ يَدَيِ اَللَّهِ فَقَالَ: إِلَهِي، قَدْ سَمِعْتَ مَا قَالَ خَلِيلُكَ إِبْرَاهِيمُ، فَقَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: يَا مَلَكَ اَلْمَوْتِ اِذْهَبْ إِلَيْهِ وَ قُلْ لَهُ: هَلْ رَأَيْتَ حَبِيباً يَكْرَهُ لِقَاءَ حَبِيبِهِ؟ إِنَّ اَلْحَبِيبَ يُحِبُّ لِقَاءَ حَبِيبِهِ. (کلیات حدیث قدسی ج۱ص۴۶)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هنگامی که خداوند اراده کرد ابراهیم(ع) را قبض روح کند، ملک‌الموت را نزد او فرستاد. عزرائیل سلام کرد و ابراهیم پاسخ سلام او را داد. سپس از او پرسید: برای دیدنم آمده‌ای یا آمده‌ای روحم را قبض کنی؟ عزرائیل پاسخ داد: آمده‌ام تو را بسوی خدا ببرم؛ اجابت کن. ابراهیم(ع) گفت: آیا تا به حال دیده‌ای که دوستی، دوست خود را بمیراند؟ عزرائیل از این سخن در شگفت شد و بسوی خدا بازگشت و گفت: خدایا! دوست تو، ابراهیم، چنین می‌گوید. خداوند عز و جل فرمود: نزد او برو و بگو: آیا تابحال دیده‌ای که محبوبی از دیدار محبوبش ناخشنود باشد؟ محبوب، همیشه در آرزوی دیدار محبوب خویش است.

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى اَلْخَزَّازُ عَنْ مُوسَى بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِمْ اَلسَّلاَمُ: فِي حَدِيثِ اَلْيَهُودِيِّ اَلَّذِي كَانَ لَهُ عَلَى اَلرَّسُولِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ دَنَانِيرُ، فَتَقَاضَاهُ بِهَا، وَ قَالَ: لاَ أُفَارِقُكَ حَتَّى تَقْضِيَنِي، فَجَلَسَ مَعَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَتَّى صَلَّى فِي ذَلِكَ اَلْمَوْضِعِ اَلظُّهْرَ وَ اَلْعَصْرَ وَ اَلْمَغْرِبَ وَ اَلْعِشَاءَ وَ اَلصُّبْحَ، وَ قَالَ: لَمْ يَبْعَثْنِي رَبِّي أَنْ أَظْلِمَ مُعَاهَداً وَ لاَ غَيْرَهُ. فَلَمَّا عَلاَ اَلنَّهَارُ أَسْلَمَ اَلْيَهُودِيُّ وَ قَالَ: هَذَا شَطْرُ مَالِي فِي سَبِيلِ اَللَّهِ، وَ إِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِكَ لِأَنْظُرَ إِلَى نَعْتِكَ فِي اَلتَّوْرَاةِ فَإِنِّي قَرَأْتُ نَعْتَكَ فِي اَلتَّوْرَاةِ: مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ مَوْلِدُهُ بِمَكَّةَ وَ مُهَاجَرُهُ بِطَيْبَةَ، وَ لَيْسَ بِفَظٍّ وَ لاَ غَلِيظٍ وَ لاَ سَخَّابٍ وَ لاَ مُتَزَنٍّ بِالْفُحْشِ وَ لاَ قَوْلِ اَلْخَنَا. (کلیات حدیث قدسی ج۱ص۱۱۶)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: یک یهودی مبلغی از رسول خدا(ص) طلب داشت. روزی نزد پیامبر آمد و طلب خود را درخواست کرد و گفت: تا زمانی که بدهی مرا ندهی، از تو جدا نمی‌شوم. پس رسول خدا(ص) که آن زمان چیزی نداشت، بالاجبار با او نشست و در همان جا نماز ظهر، عصر، مغرب، عشاء و صبح را به جا آورد. و فرمود: پروردگارم مرا نفرستاده است که به کسیکه پیمانی با او دارم یا اصولاً هر کسی ظلم کنم! فردا که روز بالا آمد، آن یهودی اسلام آورد و گفت: نیمی از اموالم را در راه خدا می‌بخشم. من این کار را فقط انجام دادم تا مطمئن شوم تو همانی که در تورات آمده؛ در تورات خوانده‌ام که پیامبر خاتم، زادگاهش مکه است و هجرتش به مدینه، و او نه تندخوست، نه سخت‌دل، نه پرخاشگر، نه زشت‌گو و نه سخنان ناپسند بر زبان می‌آورد.

عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ يَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ رَفَعَهُ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: لِيَكُنْ أَوَّلُ مَا تَأْكُلُهُ اَلنُّفَسَاءُ اَلرُّطَبَ، فَإِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِمَرْيَمَ: وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ اَلنَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيّاً قِيلَ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ، فَإِنْ لَمْ تَكُنْ أَيَّامُ اَلرُّطَبِ؟ قَالَ: فَسَبْعُ تَمَرَاتٍ مِنْ تَمْرِ اَلْمَدِينَةِ، فَإِنْ لَمْ يَكُنْ فَسَبْعُ تَمَرَاتٍ مِنْ تَمْرِ أَمْصَارِكُمْ، فَإِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ: وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي وَ اِرْتِفَاعِ مَكَانِي لاَ تَأْكُلُ نُفَسَاءُ يَوْمَ تَلِدُ اَلرُّطَبَ فَيَكُونُ غُلاَماً إِلاَّ كَانَ حَلِيماً، وَ إِنْ كَانَتْ جَارِيَةً كَانَتْ حَلِيمَةً. وَ أَوْرَدَهُ اَلْبَرْقِيُّ فِي اَلْمَحَاسِنِ بِالْإِسْنَادِ اَلْمَذْكُورِ. (کلیات حدیث قدسی ج۱ص۲۵۴)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: رسول خدا(ص) سفارش میکرد که نخستین چیزی که زن زائو می‌خورد، رطب(خرمای تازه) باشد، زیرا خداوند متعال به مریم فرمود: و تنه درخت خرما را به‌سوی خود تکان بده تا خرمای تازه‌ای بر تو فرو ریزد(سوره مریم، آیه ۲۵). پرسیدند: اگر فصل رطب نباشد چه؟ فرمود: بجایش هفت عدد خرمای مدینه بخورد. پرسیدند: اگر خرمای مدینه نبود، چه؟ فرمود: فرقی نمیکند؛ هفت عدد خرما بخورد. خداوند متعال فرموده: زنی که روز زایمانش رطب بخورد، فرزندش بردبار میشود.

كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّهُ كَانَ لِرَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ سِرٌّ، فَاكْتُمُوا سِرَّ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: يَا عَلِيُّ، إِنِّي مَا أُحَدِّثُكَ إِلاَّ مَا سَمِعَتْ أُذُنَايَ وَ وَعَى قَلْبِي وَ نَظَرَ بَصَرِي، إِنْ لَمْ يَكُنْ مِنَ اَللَّهِ فَمِنْ رَسُولِهِ - يَعْنِي جَبْرَئِيلَ -إِنِّي لَمَّا أُسْرِيَ بِي اِنْتَهَيْتُ إِلَى اَلسَّمَاءِ نُودِيتُ: يَا مُحَمَّدُ، إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ اَلسَّلاَمَ وَ يَقُولُ لَكَ: قُلْ لِمَنْ عَمِلَ كَبِيرَةً مِنْ أُمَّتِكَ فَأَرَادَ مَحْوَهَا وَ اَلطُّهْرَةَ مِنْهَا فَلْيُطَهِّرْ لِي بَدَنَهُ وَ ثِيَابَهُ وَ لِيَخْرُجْ إِلَى بَرِيَّةٍ أَرْضِي فَلْيَسْتَقْبِلْ وَجْهِي حَيْثُ لاَ يَرَاهُ أَحَدٌ، ثُمَّ لْيَرْفَعْ يَدَيْهِ إِلَيَّ فَإِنَّهُ لَيْسَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ حَائِلٌ وَ لْيَقُلْ: يَا وَاسِعاً يَا حَسَناً يَا عَائِدَتُهُ، يَا مُلْتَمِساً فَضْلَ رَحْمَتِهِ، وَ يَا مَهِيباً لِشِدَّةِ سُلْطَانِهِ، وَ يَا رَاحِماً بِكُلِّ مَكَانٍ، ضَرِيرٌ أَصَابَهُ اَلضُّرُّ فَخَرَجَ إِلَيْكَ مُسْتَعِيذاً بِكَ هَائِباً لَكَ يَقُولُ: عَمِلْتُ سُوءً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِي، وَ لِمَغْفِرَتِكَ خَرَجْتُ إِلَيْكَ، أَسْتَجِيرُ بِكَ فِي خُرُوجِي مِنَ اَلنَّارِ، وَ بِعِزِّ جَلاَلِكَ تَجَاوَزْتَ، وَ بِاسْمِكَ اَلَّذِي تَسَمَّيْتَ بِهِ وَ خَوَّلْتَهُ فِي كُلِّ عَظَمَتِكَ وَ مَعَ كُلِّ قُدْرَتِكَ وَ فِي كُلِّ سُلْطَانِكَ، وَ صَيَّرْتَهُ فِي قَبْضَتِكَ، وَ نَوَّرْتَهُ بِكِتَابِكَ، وَ أَلْبَسْتَهُ وَقَاراً مِنْكَ. يَا اَللَّهُ، أَطْلُبُ إِلَيْكَ أَنْ تَمْحُوَهُ عَنِّي، فَامْحُ عَنِّي مَا أَتَيْتُكَ فِيهِ، وَ اِنْزِعْ بَدَنِي عَنْ مِثْلِهِ، فَإِنِّي بِكَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ وَ بِاسْمِكَ اَلَّذِي فِيهِ تَفْصِيلُ اَلْأُمُورِ كُلِّهَا مُؤْمِنٌ. هَذَا اِعْتِرَافِي فَلاَ تَخْذُلْنِي، وَ هَبْ لِي عَافِيَةً وَ أَنْجِنِي مِنَ اَلذَّنْبِ اَلْعَظِيمِ، هَلَكْتُ فَتَلاَفَنِي بِحَقِّ حُقُوقِكَ كُلِّهَا يَا كَرِيمُ. فَإِنَّهُ إِنْ لَمْ يُرِدْ بِمَا أَمَرْتُكَ بِهِ غَيْرِي خَلَّصْتُهُ مِنْ كَبِيرَتِهِ تِلْكَ حَتَّى أَغْفِرَهَا لَهُ وَ أُطَهِّرَهُ اَلْأَبَدَ مِنْهَا

امیرمؤمنان(ع) فرمود: رسول خدا(ص) مسائلی را برای من بیان میفرمود و تأکید میکرد که آنها را مانند سرّ از نااهل بپوشانم. روزی به من فرمود: یا علی! من چیزی به تو نمی‌گویم مگر آنچه که گوش‌هایم شنیده، دلم درک کرده و چشمانم دیده است. این مطالب اگر از جانب خدا نبا شد، از سوی فرستاده او جبرئیل است. شبی که به معراج برده شدم، وقتی به آسمان رسیدم، ندایی شنیدم: ای محمد! پروردگارت به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: به هر کسی از امتت که گناه بزرگی مرتکب شده و می‌خواهد آن را محو کرده و پاک شود، بگو: بدن و لباس خود را پاک کند، سپس به جای خلوتی در طبیعت برود، رو به سوی من کند، در جایی که کسی او را نبیند، دستانش را به سوی من بلند کند، میان او و من هیچ حجابی نیست، بگوید: ای خداوند گسترده‌رحمت، ای خدایی که بازگشت لطفش نیکوست، ای که فضل رحمت خود را به جویندگانش عطا می‌کنی، ای که هیبت سلطنتت عظیم است، ای که در همه جا رحمتت گسترده است! بنده‌ای ناتوان که دچار سختی شده، به سویت پناه آورده و از تو ترسان است، می‌گوید: گناهی مرتکب شده‌ام و بر خویش ستم کرده‌ام. به امید مغفرتت به سویت آمده‌ام و از تو پناه می‌طلبم تا مرا از آتش نجات دهی. به عزت و جلالت سوگند که از گناهم درگذر. به نام مقدسی که در هر عظمت و قدرت و سلطنتت جاری ساختی، به کتاب روشنگرت و به وقار و هیبت خاصی که به آن نام بخشیدی، ای خدا! از تو درخواست می‌کنم که گناهم را پاک کنی، پس آن را از من محو کن و مرا از بازگشت به آن دور گردان. به‌راستی که جز تو معبودی نیست و من به نام مقدست که همه امور را به روشنی در بر دارد، ایمان دارم. این اعتراف من است، پس مرا خوار مساز، سلامتی به من عطا کن و مرا از این گناه عظیم نجات بخش. هلاک شده‌ام، پس به‌حق تمام حقوقت مرا دریاب، ای کریم!

پس اگر بنده‌ای چنین دعا کند و در آن قصدش خالص باشد، او را از گناهش نجات داده، آن را برایش می‌بخشم و او را برای همیشه از آن گناه پاک می‌گردانم.

يَا مُحَمَّدُ وَ مَنْ كَثُرَتْ ذُنُوبُهُ مِنْ أُمَّتِكَ فِيمَا دُونَ اَلْكَبَائِرِ حَتَّى يَشْتَهِرَ بِكَثْرَتِهَا وَ يُمْقَتَ عَلَى اِتِّبَاعِهَا فَلْيَعْتَمِدْنِي لِي عِنْدَ طُلُوعِ اَلْفَجْرِ وَ قَبْلَ أُفُولِ اَلشَّفَقِ، فَلْيَنْصِبْ وَجْهَهُ إِلَيَّ وَ لْيَقُلْ: يَا رَبِّ يَا رَبِّ، فُلاَنُ بْنُ فُلاَنٍ عَبْدُكَ شَدِيدٌ حَيَاؤُهُ مِنْكَ لِتَعَرُّضِهِ لِرَحْمَتِكَ لِإِصْرَارِهِ عَلَى مَا نَهَيْتَ عَنْهُ مِنَ اَلذَّنْبِ اَلْعَظِيمِ. يَا عَظِيمُ يَا عَظِيمُ، إِنَّ عَظِيمَ مَا أَتَيْتُ بِهِ لاَ يَعْلَمُهُ غَيْرُكَ قَدْ شَمِتَ فِيهِ اَلْقَرِيبُ وَ اَلْبَعِيدُ، وَ أَسْلَمَنِي فِيهِ اَلْعَدُوُّ وَ اَلْحَبِيبُ، وَ أَلْقَيْتُ بِيَدِي إِلَيْكَ طَمَعاً لِأَمْرٍ وَاحِدٍ. وَ طَمَعِي فِي ذَلِكَ رَحْمَتُكَ، فَارْحَمْنِي يَا ذَا اَلرَّحْمَةِ اَلْوَاسِعَةِ، وَ تَلاَفَنِي بِالْمَغْفِرَةِ وَ اَلْعِصْمَةِ مِنَ اَلذُّنُوبِ، إِنِّي إِلَيْكَ مُتَضَرِّعٌ. أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ اَلَّذِي يُزِيلُ أَقْدَامَ حَمَلَةِ عَرْشِكَ ذِكْرُهُ وَ تَرْعَدُ لِسَمَاعِهِ أَرْكَانُ اَلْعَرْشِ إِلَى أَسْفَلِ اَلتُّخُومِ، إِنِّي أَسْأَلُكَ بِعِزَّةِ ذَلِكَ اَلاِسْمِ اَلَّذِي مَلَأَ كُلَّ شَيْءٍ دُونَكَ إِلاَّ رحمتي [رَحِمْتَنِي] بِاسْتِجَارَتِي إِلَيْكَ، وَ بِاسْمِكَ هَذَا يَا عَظِيمُ أَتَيْتُكَ بِكَذَا وَ كَذَا وَ يُسَمِّي اَلْأَمْرَ اَلَّذِي قَدْ أَتَى بِهِ فَاغْفِرْ لِي تَبِعَتَهُ وَ عَافِنِي مِنْ أَتْبَاعِهِ بَعْدَ مَقَامِي هَذَا يَا رَحِيمُ. فَإِنَّهُ إِذَا قَالَ ذَلِكَ بَدَّلْتُ ذُنُوبَهُ إِحْسَاناً وَ رَفَعْتُ دُعَاءَهُ مُسْتَجَاباً وَ غَلَبْتُ لَهُ هَوَاهُ.

ای محمد! هر کس از امت تو که گناهانش بسیار شده باشد، تا جایی که به پرگناهی شهرت یافته و به سبب پیروی از آنها مورد نکوهش قرار گیرد، پس باید پس از اذان صبح و پیش از ناپدید شدن شفق و طلوع خورشید، روی خود را به‌سوی من کند و بگوید: ای پروردگار من، ای پروردگار من! فلان فرزند فلان (نام خود و پدرش را بگوید) بنده‌ای است که از تو شرمگین است، زیرا با اینکه می‌داند رحمت تو گسترده است، همچنان بر آنچه از آن نهی کرده‌ای، اصرار ورزیده است. ای عظیم! ای عظیم! گناه بزرگی که مرتکب شده‌ام را جز تو کسی نمی‌داند. نزدیکان و بیگانگان بر من شماتت کرده‌اند، دشمن و دوست مرا تنها گذاشته‌اند، و من اکنون دستانم را به امید تنها یک چیز به‌سوی تو دراز کرده‌ام و آن امید به رحمت توست. پس ای خداوند دارای رحمت گسترده، بر من رحم کن و مرا با مغفرت و حفظ از گناهان دریاب، زیرا من به‌سوی تو زاری می‌کنم. از تو درخواست می‌کنم به نام مقدست که هنگام ذکر آن، قدم‌های حاملان عرشت لرزان می‌شود و ارکان عرش تا ژرفای زمین به لرزه درمی‌آید. به عزت آن نام که همه‌چیز را، جز ذات تو، در بر گرفته است، از تو درخواست می‌کنم که به خاطر پناه آوردنم به تو، مرا مشمول رحمتت قرار دهی. و به این نام بزرگت، من به‌سویت آمده‌ام در حالی که فلان گناه (نام گناه خود را بگوید) را مرتکب شده‌ام، پس بار آن را از دوش من بردار، مرا از پیامدهای آن پس از این ایستادنم در پیشگاهت حفظ کن، ای خدای رحیم!

پس اگر چنین بگوید، گناهانش را به نیکی تبدیل می‌کنم، دعایش را مستجاب می‌گردانم و او را بر هوای نفسش چیره می‌سازم.

يَا مُحَمَّدُ، وَ مَنْ كَثُرَتْ هُمُومُهُ مِنْ أُمَّتِكَ فَلْيَدْعُنِي سِرّاً وَ لْيَقُلْ: يَا جَالِيَ اَلْأَحْزَانِ، وَ يَا مُوَسِّعَ اَلضَّيِّقِ، وَ يَا أَوْلَى بِخَلْقِهِ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، وَ يَا فَاطِرَ تِلْكَ اَلنُّفُوسِ وَ مُلْهِمَهَا فُجُورَهَا وَ اَلتَّقْوَى، نَزَلَ بِي يَا فَارِجَ اَلْهَمِّ هَمٌّ ضِقْتُ بِهِ ذَرْعاً وَ صَدّاً حِينَ خَشِيتُ أَنْ أَكُونَ غَرَضَ فِتْنَةٍ. يَا اَللَّهُ وَ بِذِكْرِكَ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ، يَا مُقَلِّبَ اَلْقُلُوبِ قَلِّبْ قَلْبِي مِنَ الْهُمُومِ اِلَى الرَّوْحِ وَ اَلدَّعَةِ، وَ لاَ تَشْغَلْنِي عَنْ ذِكْرِكَ بِتَرْكِكَ مَا بِي مِنَ الْهُمُومِ، إِنِّي إِلَيْكَ مُتَفَرِّغٌ، أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ اَلَّذِي لاَ يُوصَفُ إِلاَّ بِالْمَعْنَى لِكِتْمَانِكَهُ فِي غُيُوبِكَ ذَاتَ اَلنُّورِ أَجْلِ بِحَقِّهِ أَحْزَانِي، وَ اِشْرَحْ صَدْرِي بِكُشُوطِ مَا بِي مِنَ اَلْهَمِّ يَا كَرِيمُ. فَإِنَّهُ إِذَا قَالَ ذَلِكَ تَوَلَّيْتُهُ فَجَلَّيْتُ هُمُومَهُ فَلَنْ تَعُودَ إِلَيْهِ أَبَداً.

ای محمد! هر کس از امت تو که اندوه‌هایش فراوان شده، پس باید در خفا مرا بخواند و بگوید: ای برطرف کنندهٔ اندوه‌ها! ای گشایندهٔ تنگناها! ای که از خود بندگان به آنان نزدیک‌تری! ای آفریننده نفوس و الهام‌بخش فجور و تقوای آنان! اندوهی بر من فرود آمده که تاب و توان از من برده است و نگرانم که مبادا دچار فتنه‌ای شوم. ای خداوند! دل‌ها با یاد تو آرام می‌گیرند، ای دگرگون‌کننده دل‌ها، دل مرا از اندوه به آسایش و آرامش دگرگون کن و مرا با ترک این اندوه‌ها از یاد خود مشغول مساز، که من خود را برای تو فارغ ساخته‌ام. تو را به نامی که جز به معنا تو صیف نمی شود، زیرا در نهان‌های نورانی‌ات آن را مستور داشته‌ای، سوگند می‌دهم که اندوه مرا برطرف ساز و سینه‌ام را با زدودن این غم‌ها گشاده گردان، ای کریم!

پس اگر چنین بگوید، در ولایت خودم واردش میکنم و اندوهش را می‌زدایم، به‌گونه‌ای که برنگردد.

يَا مُحَمَّدُ، وَ مَنْ نَزَلَتْ بِهِ قَارِعَةٌ فِي فَقْرٍ فِي دُنْيَاهُ وَ أَحَبَّ اَلْعَافِيَةَ مِنْهَا فَلْيَنْزِلْ بِي فِيهَا وَ لْيَقُلْ: يَا مَحَلَّ كُنُوزِ أَهْلِ اَلْغِنَى، وَ يَا مُغْنِيَ أَهْلِ اَلْفَاقَةِ مِنْ سَعَةِ تِلْكَ اَلْكُنُوزِ بِالْعَائِدَةِ عَلَيْهِمْ وَ اَلنَّظَرِ لَهُمْ، يَا اَللَّهُ لاَ نُسَمِّي غَيْرَكَ إِلَهاً إِنَّمَا اَلْآلِهَةُ كُلُّهَا مَعْبُودَةٌ دُونَكَ بِالْفِرْيَةِ وَ اَلْكَذِبِ، لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ يَا سَادَّ اَلْفَقْرِ وَ يَا جَابِرَ اَلضُّرِّ وَ يَا عَالِمَ اَلسِّرِّ اِرْحَمْ هَرَبِي إِلَيْكَ مِنْ فَقْرِي، أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ اَلْحَالِّ فِي غِنَاكَ اَلَّذِي لاَ يَفْتَقِرُ ذَاكِرُهُ أَبَداً أَنْ تُعِيذَنِي مِنْ لُزُومِ فَقْرٍ أُنْسَى بِهِ اَلدِّينَ، أَوْ بِسَوْطِ غِنًى أَفْتَتِنُ بِهِ عَنِ اَلطَّاعَةِ بِحَقِّ نُورِ أَسْمَائِكَ كُلِّهَا، أَطْلُبُ إِلَيْكَ مِنْ رِزْقِكَ كَفَافاً لِلدُّنْيَا يُعْصَمُ بِهِ اَلدِّينُ، لاَ أَجِدُ لِي غَيْرَكَ، مَقَادِيرُ اَلْأَرْزَاقِ عِنْدَكَ كَفَافاً لِلدُّنْيَا يُعْصَمُ بِهِ اَلدِّينُ، فَانْفَعْنِي مِنْ قُدْرَتِكَ عَلَيْهَا بِمَا تقرع [تَنْزِعُ] بِهِ مَا نَزَلَ بِي مِنَ اَلْفَقْرِ يَا غَنِيُّ. فَإِنَّهُ إِذَا قَالَ ذَلِكَ نَزَعْتُ اَلْفَقْرَ مِنْ قَلْبِهِ وَ غَشَّيْتُهُ اَلْغِنَى وَ جَعَلْتُهُ مِنْ أَهْلِ اَلْقَنَاعَةِ. (کلیات حدیث قدسی ج۱ص۳۴۲)

ای محمد! هر کس از امت تو که مصیبت فقر بر او نازل شده و خواهان رهایی از آن باشد، باید به من پناه آورد و بگوید: ای منبع گنجینه‌های توانگران! ای بی‌نیازکننده نیازمندان با لطف و عنایتت! ای خدا! جز تو را معبودی نمی‌خوانیم، همهٔ معبودهای دیگر که غیر از تو پرستیده می‌شوند، ساخته وهم و دروغ‌اند. معبودی جز تو نیست، ای برطرف‌کنندهٔ فقر! ای جبران‌کنندهٔ زیان! ای دانای رازها! از فقر خود به سوی تو گریخته و به تو پناه آورده‌ام. تو را به نام بی‌نیازت سوگند می‌دهم، آن نامی که هر که آن را به یاد آورد، هرگز دچار فقر نگردد، که مرا از فقر ماندگاری که باعث فراموشی دین شود، یا از ثروتی که مرا به فتنه و غفلت از طاعتت بکشاند، پناه ده. به حق نور تمام نام‌هایت، از تو روزی‌ای درخواست می‌کنم که برای دنیا کافی باشد و دین را حفظ کند، که جز تو پناهگاهی ندارم و سرنوشت ارزاق در دست توست. پس از قدرت خود به من روزی‌ای عطا کن که نیازم را برطرف سازد و فقر را از من دور گرداند، ای بی‌نیاز!

پس اگر چنین بگوید، فقر را از قلب او بیرون می‌رانم، او را در بی‌نیازی فرو می‌پوشانم، و او را از اهل قناعت قرار می‌دهم.

أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبَرْقِيُّ رَفَعَهُ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ اَللَّهَ إِذَا بَرَزَ لِخَلْقِهِ أَقْسَمَ قَسَماً عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ: وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي لاَ يَجُوزُنِي ظُلْمُ ظَالِمٍ وَ لَوْ كَفٌّ بِكَفٍّ وَ لَوْ مَسْحَةٌ بِكَفٍّ وَ نَطْحَةٌ مَا بَيْنَ اَلشَّاةِ اَلْقَرْنَاءِ إِلَى اَلشَّاةِ اَلْجَمَّاءِ. (کلیات حدیث قدسی ج۱ص۶۲۳)

امیرمؤمنان(ع) فرمود: هنگامی که خداوند برای خلق خود جلوه می‌کرد، سوگند یاد کرد و فرمود: به عزتم و جلالم سوگند که از ظلم هیچ ظالمی نمی‌گذرم. حتی اگر آن ظلم به اندازه دست ردّی باشد که بر دستی زده شود یا شاخی به گزاف، مثل شاخ زدن قوچی به میش.

"البرهان فی تفسیر القرآن" از مهم‌ترین تفاسیر روایی شیعه، تألیف سید هاشم بحرانی عالم شیعهٔ قرن یازدهم است. نویسنده در این تفسیر به تناسب آیات قرآن کریم، به موضوعات فقهی، قصص، احادیث نبوی و فضایل اهل‌بیت(ع) اشاره میکند. بحرانی اخباری است و تفسیر وی با این رویکرد نوشته شده. وی در مقدمه کتابش، انگیزه خود را از نگارش این تفسیر، ارائه منبعی برای فهم تفاسیر اهل‌بیت از آیات قرآنی و اسرار قرآن کریم و ضرورت آشنایی با نظرات ایشان برای فهم قرآن معرفی کرده است. حسی که به فضای تفسیر برهان غلبه دارد دفاعی کلامی برای اثبات حقانیت و معرفی فضایل اهل بیت(ع) است. اکثر روایات این کتاب در کتب قدیمی‌تر موجود است و هنر بحرانی، جمع کردن روایاتِ کتبِ پراکنده در این موضوع بوده است.

سید هاشم بحرانی در بحرین زاده شد و تحصیلات خود را در وطنش گذراند، سفرهایی نیز به نجف و مشهد داشته است. ویژگی وی، نقل احادیث و نقد نکردن آنها و ننوشتن هیچ شرح و تفسیری بر آنهاست. بحرانی احادیث فراوانی را گرد آورد بی‌آنکه در جرح و تعدیل راویان آن سخنی بگوید یا به تأویل روایاتی که با عقل و نقل در تعارض‌اند، بپردازد؛ این شیوه، شیوهٔ اخباریان افراطی است. بحرانی مرجعیت دینی و اجتماعی اهالی بحرین را برعهده داشت و همانجا به خاک سپرده شد. آرامگاه او اکنون برپا و زیارتگاه است.