عَنِ اَلنُّعْمَانِ بْنِ سَعْدٍ ، عَنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : «أَنَّ اَلنَّبِيَّ ( صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قَالَ: خِيَارُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ اَلْقُرْآنَ وَ عَلَّمَهُ. (البرهان ج۱ص۱۴)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: رسول خدا(ص) میفرمود: بهترینِ شما کسی است که قرآن را بیاموزد و به دیگران بیآموزاند.
وَرَدَ مِنْ طَرِيقِ اَلْعَامَّةِ وَ اَلْخَاصَّةِ اَلْخَبَرُ اَلْمَأْثُورُ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ (رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ) أَنَّهُ قَالَ: قَالَ لِي أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : لَنَا كَرَائِمُ اَلْقُرْآنِ وَ كَرَائِمُ اَلْقُرْآنِ أَحْسَنُهُ لِقَوْلِهِ تَعَالَى: اَلَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ وَ اَلْقَوْلُ هُوَ اَلْقُرْآنُ. (البرهان ج۱ص۵۲)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: کرائم قرآن مال ماست. کرائم قرآن، بهترین جاهای آن است. خود قرآن فرموده: قرآن را بشنوید و به بهترین جاهایش عمل کنید.
قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَقُولُ: أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ اَلْأُمَّةِ، وَ لَحَقُّنَا عَلَيْهِمْ أَعْظَمُ مِنْ حَقِّ وَالِدَيْهِمْ ، فَإِنَّا نُنْقِذُهُمْ - إِنْ أَطَاعُونَا - مِنَ اَلنَّارِ إِلَى دَارِ اَلْقَرَارِ، وَ لَنُلْحِقُهُمْ مِنَ اَلْعُبُودِيَّةِ بِخِيَارِ اَلْأَحْرَارِ. (البرهان ج۱ص۲۶۴)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: رسول خدا(ص) میفرمود: من و علی، پدران این امّتیم. حقّ ما بیش از حقّ والدین است، چون ما مردم را از آتش نجات میدهیم و به دار قرار میرسانیم و از بندگی به آزادگی سوق میدهیم.
( أَمَالِي اَلشَّيْخُ ): بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي أُمَامَةَ اَلْبَاهِلِيِّ ، أَنَّهُ سَمِعَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) يَقُولُ: «مَا أَرَى رَجُلاً أَدْرَكَ عَقْلُهُ اَلْإِسْلاَمَ وَ دَلَّهُ فِي اَلْإِسْلاَمِ يَبِيتُ لَيْلَةً [فِي] سَوَادِهَا - قُلْتُ: وَ مَا سَوَادُهَا؟ قَالَ: جَمِيعُهَا - حَتَّى يَقْرَأَ هَذِهِ اَلْآيَةَ: اَللَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ هُوَ اَلْحَيُّ اَلْقَيُّومُ ، فَقَرَأَ اَلْآيَةَ إِلَى قَوْلِهِ: وَ لاٰ يَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا وَ هُوَ اَلْعَلِيُّ اَلْعَظِيمُ ، ثُمَّ قَالَ: «فَلَوْ تَعْلَمُونَ مَا فِيهَا مَا تَرَكْتُمُوهَا عَلَى حَالٍ. (البرهان ج۱ص۵۲۷)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: کسی که برکت اسلام بر وجودش نشسته، آیتالکرسی را ترک نمیکند. لااقل شبها قبل از خواب آنرا میخواند. اگر میدانستید آیتالکرسی چه گنجی است، دست از دامنش نمیکشیدید.
( اَلتَّفْسِيرُ اَلْمَنْسُوبُ إِلَى اَلْإِمَامِ اَلْعَسْكَرِيِّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) قَالَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) : دَخَلَ عَلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) رَجُلاَنِ مِنْ أَصْحَابِهِ، فَوَطِئَ أَحَدُهُمَا عَلَى حَيَّةٍ فَلَدَغَتْهُ، وَ وَقَعَ عَلَى اَلْآخَرِ فِي طَرِيقِهِ مِنْ حَائِطٍ عَقْرَبٌ فَلَسَعَتْهُ وَ سَقَطَا جَمِيعاً فَكَأَنَّهُمَا لِمَا بِهِمَا يَتَضَرَّعَانِ وَ يَبْكِيَانِ، فَقِيلَ لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، فَقَالَ: دَعُوهُمَا، فَإِنَّهُ لَمْ يَحِنْ حِينُهُمَا، وَ لَمْ تَتِمَّ مِحْنَتُهُمَا، فَحُمِلاَ إِلَى مَنْزِلَيْهِمَا، فَبَقِيَا عَلِيلَيْنِ أَلِيمَيْنِ فِي عَذَابٍ شَدِيدٍ شَهْرَيْنِ. ثُمَّ إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) بَعَثَ إِلَيْهِمَا، فَحُمِلاَ إِلَيْهِ، وَ اَلنَّاسُ يَقُولُونَ: سَيَمُوتَانِ عَلَى أَيْدِي اَلْحَامِلِينَ لَهُمَا. فَقَالَ لَهُمَا: كَيْفَ حَالُكُمَا؟ قَالاَ: نَحْنُ بِأَلَمٍ عَظِيمٍ، وَ فِي عَذَابٍ شَدِيدٍ. قَالَ لَهُمَا: اِسْتَغْفِرَا اَللَّهَ مِنْ كُلِّ ذَنْبٍ أَدَّاكُمَا إِلَى هَذَا، وَ تَعَوَّذَا بِاللَّهِ مِمَّا يُحْبِطُ أَجْرَكُمَا، وَ يُعْظِمُ وِزْرَكُمَا. قَالاَ: وَ كَيْفَ ذَلِكَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ؟ فَقَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : مَا أُصِيبَ وَاحِدٌ مِنْكُمَا إِلاَّ بِذَنْبِهِ، أَمَّا أَنْتَ يَا فُلاَنُ وَ أَقْبَلَ عَلَى أَحَدِهِمَا فَتَذْكُرُ يَوْمَ غَمَزَ عَلَى سَلْمَانَ اَلْفَارِسِيِّ (رَحِمَهُ اَللَّهُ) فُلاَنٌ وَ طَعَنَ عَلَيْهِ لِمُوَالاَتِهِ لَنَا، فَلَمْ يَمْنَعْكَ مِنَ اَلرَّدِّ وَ اَلاِسْتِخْفَافِ بِهِ خَوْفٌ عَلَى نَفْسِكَ وَ لاَ عَلَى أَهْلِكَ وَ لاَ عَلَى وُلْدِكَ وَ مَالِكَ، أَكْثَرُ مِنْ أَنَّكَ اِسْتَحْيَيْتَهُ، فَلِذَلِكَ أَصَابَكَ، فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ يُزِيلَ اَللَّهُ مَا بِكَ، فَاعْتَقِدْ أَنْ لاَ تَرَى مُزْرِياً عَلَى وَلِيٍّ لَنَا تَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ بِظَهْرِ اَلْغَيْبِ إِلاَّ نَصَرْتَهُ، إِلاَّ أَنْ تَخَافَ عَلَى نَفْسِكَ أَوْ أَهْلِكَ أَوْ وُلْدِكَ أَوْ مَالِكَ. وَ قَالَ لِلْآخَرِ: فَأَنْتَ، أَ فَتَدْرِي لِمَا أَصَابَكَ مَا أَصَابَكَ؟ قَالَ: لاَ. قَالَ: أَ مَا تَذْكُرُ حَيْثُ أَقْبَلَ قَنْبَرٌ خَادِمِي وَ أَنْتَ بِحَضْرَةِ فُلاَنٍ اَلْعَاتِي، فَقُمْتَ إِجْلاَلاً لَهُ لِإِجْلاَلِكَ لِي؟ فَقَالَ لَكَ: فَقَالَ لَكَ: وَ تَقُومُ لِهَذَا بِحَضْرَتِي؟! فَقُلْتُ لَهُ: وَ مَا بَالِي لاَ أَقُومُ وَ مَلاَئِكَةُ اَللَّهِ تَضَعُ لَهُ أَجْنِحَتَهَا فِي طَرِيقِهِ، فَعَلَيْهَا يَمْشِي. فَلَمَّا قُلْتَ هَذَا لَهُ، قَامَ إِلَى قَنْبَرٍ وَ ضَرَبَهُ، وَ شَتَمَهُ، وَ آذَاهُ، وَ تَهَدَّدَهُ وَ تَهَدَّدَنِي، وَ أَلْزَمَنِي اَلْإِغْضَاءَ عَلَى قَذًى، فَلِهَذَا سَقَطَتْ عَلَيْكَ هَذِهِ اَلْحَيَّةُ، فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ يُعَافِيَكَ اَللَّهُ تَعَالَى مِنْ هَذَا، فَاعْتَقِدْ أَنْ لاَ تَفْعَلَ بِنَا، وَ لاَ بِأَحَدٍ مِنْ مَوَالِينَا بِحَضْرَةِ أَعْدَائِنَا مَا يُخَافُ عَلَيْنَا وَ عَلَيْهِمْ مِنْهُ. أَمَا إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) كَانَ مَعَ تَفْضِيلِهِ لِي لَمْ يَكُنْ يَقُومُ لِي عَنْ مَجْلِسِهِ إِذَا حَضَرْتُهُ، كَمَا كَانَ يَفْعَلُهُ بِبَعْضِ مَنْ لاَ يُعَشِّرُ مِعْشَارَ جُزْءٍ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ جُزْءٍ مِنْ إِيجَابِهِ لِي، لِأَنَّهُ عَلِمَ أَنَّ ذَلِكَ يَحْمِلُ بَعْضَ أَعْدَاءِ اَللَّهِ عَلَى مَا يَغُمُّهُ، وَ يَغُمُّنِي، وَ يَغُمُّ اَلْمُؤْمِنِينَ، وَ قَدْ كَانَ يَقُومُ لِقَوْمٍ لاَ يَخَافُ عَلَى نَفْسِهِ وَ لاَ عَلَيْهِمْ مِثْلَ مَا خَافَ عَلَيَّ لَوْ فَعَلَ ذَلِكَ بِي». (البرهان ج۱ص۵۸۴)
امام سجاد(ع) فرمود: دو نفر از یاران امیرمؤمنان(ع) نزد او میآمدند که یکی از آنها بر روی ماری پا گذاشت و آن مار او را گزید و دیگری از دیواری، عقربی بر او افتاد و او را نیش زد. هر دو زمینگیر شدند و از درد به ناله و گریه افتادند. به امیرمؤمنان(ع) خبر دادند، فرمود: ولشان کنید! وقت کمک نرسیده و آزمایش کامل نشده است. آنها را به خانههایشان بردند و دو ماه در عذابی سخت و دردناک بیمار بودند. سپس امیرمؤمنان(ع) سراغشان را گرفت و آنها را نزد او آوردند، در حالی که مردم میگفتند: عنقریب در راه میمیرند. امیرمؤمنان(ع) به آنها فرمود: چطور یید؟» گفتند: درد امانمان را بریده. امیرمؤمنان(ع) فرمود: از هر گناهی که شما را به این حال دچار کرده، از خدا آمرزش بخواهید و به خدا پناه ببرید از آنچه پاداش شما را تباه و گناهتان را بزرگ میکند. آنها گفتند: یا امیرالمؤمنین چرا اینطور شد؟ حضرت به یکی از آن دو رو کرد و فرمود: یادت میآید روزی فلان شخص بر سلمان فارسی طعنه زد و به خاطر دوستی او با ما، او را تحقیر کرد و تو از سلمان دفاع نکردی؟ و دفاع نکردنت نه از ترس جان و مال و عیال، بلکه تنها از روی شرم بود! به همین دلیل این بلا به تو رسید! اگر میخواهی خداوند این درد را از تو برطرف کند، عهد کن که هرگاه کسی را ببینی که مؤمنی را تحقیر میکند و تو توانایی دفاع از او را داری، از او دفاع کنی، مگر اینکه از بر جان یا مال یا عیالت بیمناک باشی. و به دیگری فرمود: اما تو! میدانی چرا این بلا به تو رسید؟ گفت: نه! فرمود: یادت هست روزی قنبر، خدمتکار من، نزدت آمد و تو در حضور فلان ستمگر بودی؛ به حرمت من، به احترام قنبر از جا برخاستی. آن شخص به تو گفت: تو در حضور من برای این شخص بلند میشوی؟! و تو به او گفتی: چرا بلند نشوم؟! در حالی که فرشتگان خدا بالهای خود را در راهش میگسترانند و او بر آنها قدم میگذارد؟ وقتی این را گفتی، آن شخص برخاست و قنبر را زد، دشنام داد، آزارش کرد و تهدیدش نمود و مرا نیز تهدید کرد و مرا مجبور به سکوت نمود. به همین دلیل این مار بر تو مسلّط شد. اگر میخواهی خداوند تو را شفا دهد، عهد کن که در حضور دشمنان ما، کاری نکنی که باعث ترس و آزار ما یا دوستانمان شود. آگاه باشید که رسول خدا(ص) با همهٔ فضیلتی که برای من قائل بود، هرگاه نزد او میرفتم، همانند برخی دیگر که حتی یک صدهزارم حرمت مرا ندا شتند، از جای خود بلند نمی شد؛ زیرا میدانست که این کار باعث می شود برخی دشمنان به کاری دست بزنند که او و من و مؤمنان را ناراحت کنند. اما برای برخی افراد بلند میشد که نه برای خود و نه برای آنها ترسی نداشت، برخلاف حال من که اگر چنین میکرد، از فتنهها بیم داشت.
عَنْ يَزِيدَ بْنِ ثَابِتٍ ، قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : أَ تُؤْتَى اَلنِّسَاءُ فِي أَدْبَارِهِنَّ؟ فَقَالَ: «سَفَلْتَ، سَفَلَ اَللَّهُ بِكَ، أَ مَا سَمِعْتَ اَللَّهَ يَقُولُ: لَتَأْتُونَ اَلْفٰاحِشَةَ مٰا سَبَقَكُمْ بِهٰا مِنْ أَحَدٍ مِنَ اَلْعٰالَمِينَ ؟(البرهان ج۲ص۵۶۴)
کسی از امیرمؤمنان(ع) پرسید: میشود با زنان، از عقب نزدیکی کرد؟ حضرت فرمود: چقدر پستی! خدا نبخشدت! در قرآن نخواندهای که راجع به عمل قوم لوط(نزدیکی از پشت) آمده، گناه فاحشی است که سابقه نداشته.
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ ، قَالَ: رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ (صَلَوَاتُ اَللَّهِ وَ سَلاَمُهُ عَلَيْهِ) ، قَالَ فِي خُطْبَةٍ - وَ ذَكَرَ اَلْخُطْبَةَ إِلَى أَنْ قَالَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)-: «وَ لَكِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَخْتَبِرُ عَبِيدَهُ بِأَنْوَاعِ اَلشَّدَائِدِ، وَ يَتَعَبَّدُهُمْ بِأَنْوَاعِ اَلْمَجَاهِدِ، وَ يَبْتَلِيهِمْ بِضُرُوبِ اَلْمَكَارِهِ، إِخْرَاجاً لِلتَّكَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ، وَ إِسْكَاناً لِلتَّذَلُّلِ فِي أَنْفُسِهِمْ، وَ لِيَجْعَلَ ذَلِكَ أَبْوَاباً إِلَى فَضْلِهِ، وَ أَسْبَاباً وَ دَلِيلاً لِعَفْوِهِ وَ فِتْنَتِهِ، كَمَا قَالَ: اَلَمَ أَ حَسِبَ اَلنّٰاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ يُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنّٰا اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ اَلْكٰاذِبِينَ. (البرهان ج۴ص۳۰۳)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: خداوند بندگانش را به سختیهایی دچار میکند و آنان را با وقایعی در زندگی درگیر میسازد و با آنچه ناخوشایند آنهاست میآزماید، تا تکبّر را از دلهایشان خارج کند و فروتنی را در جانهایشان جای دهد و از همان وقایع، برایشان ابوابی به فضل خود بگشاید، و سببها و دلیلهایی برای عفوش، برایشان فراهم کند. چنانکه فرمود: آیا مردم گمان میکنند که همین که گفتند ایمان آوردیم کار تمام است و آنها را امتحان نخواهیم کرد؟ خدا قبلیهای آنها را هم امتحان کرده تا صادقین را از کاذبین بازشناسد.
وَ عَنْهُ ، قَالَ : حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلْقَطَّانُ ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْحَسَنِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ حَفْصٍ اَلْخَثْعَمِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اَلْوَاحِدِ ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ اَلتَّغْلِبِيِّ ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اَلْحَمِيدِ ، قَالَ: حَدَّثَنِي حَفْصُ بْنُ مَنْصُورٍ اَلْعَطَّارُ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ اَلْوَرَّاقُ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ جَدِّهِ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: «لَمَّا كَانَ مِنْ أَمْرِ أَبِي بَكْرٍ وَ بَيْعَةِ اَلنَّاسِ لَهُ، وَ فِعْلِهِمْ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) مَا كَانَ، لَمْ يَزَلْ أَبُو بَكْرٍ يُظْهِرُ لَهُ اَلاِنْبِسَاطَ، وَ يَرَى مِنْهُ اِنْقِبَاضاً، فَكَبُرَ ذَلِكَ عَلَى أَبِي بَكْرٍ ، فَأَحَبَّ لِقَاءَهُ، وَ اِسْتِخْرَاجَ مَا عِنْدَهُ، وَ اَلْمَعْذِرَةَ إِلَيْهِ لِمَا اِجْتَمَعَ اَلنَّاسُ عَلَيْهِ، وَ تَقْلِيدِهِمْ إِيَّاهُ أَمْرَ اَلْأُمَّةِ، وَ قِلَّةِ رَغْبَتِهِ فِي ذَلِكَ، وَ زُهْدِهِ فِيهِ، أَتَاهُ فِي وَقْتِ غَفْلَةٍ، وَ طَلَبَ مِنْهُ اَلْخَلْوَةَ، وَ قَالَ لَهُ: وَ اَللَّهِ - يَا أَبَا اَلْحَسَنِ - مَا كَانَ هَذَا اَلْأَمْرُ مُوَاطَأَةً مِنِّي، وَ لاَ رَغْبَةً فِيمَا وَقَعْتُ فِيهِ، وَ لاَ حِرْصاً عَلَيْهِ، وَ لاَ ثِقَةً بِنَفْسِي فِيمَا تَحْتَاجُ إِلَيْهِ اَلْأُمَّةُ، وَ لاَ قُوَّةَ لِي بِمَالٍ، وَ لاَ كَثْرَةِ اَلْعَشِيرَةِ، وَ لاَ اِبْتِزَازاً لَهُ دُونَ غَيْرِي، فَمَا لَكَ تُضْمِرُ عَلَيَّ مَا لاَ أَسْتَحِقُّ مِنْكَ، وَ تُظْهِرُ لِيَ اَلْكَرَاهَةَ فِيمَا صِرْتُ إِلَيْهِ، وَ تَنْظُرُ إِلَيَّ بِعَيْنِ اَلسَّآمَةِ مِنِّي؟». قَالَ: «فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): فَمَا حَمَلَكَ عَلَيْهِ إِذَا لَمْ تَرْغَبْ فِيهِ، وَ لاَ حَرَصْتَ عَلَيْهِ، وَ لاَ وَثِقْتَ بِنَفْسِكَ فِي اَلْقِيَامِ بِهِ وَ بِمَا يَحْتَاجُ مِنْكَ فِيهِ؟ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ : حَدِيثٌ سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): إِنَّ اَللَّهَ لاَ يَجْمَعُ أُمَّتِي عَلَى ضَلاَلٍ، وَ لَمَّا رَأَيْتُ اِجْتِمَاعَهُمْ اِتَّبَعْتُ حَدِيثَ اَلنَّبِيِّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وَ أَحَلْتُ أَنْ يَكُونَ اِجْتِمَاعُهُمْ عَلَى خِلاَفِ اَلْهُدَى، وَ أَعْطَيْتُهُمْ قَوَدَ اَلْإِجَابَةِ، وَ لَوْ عَلِمْتُ أَنَّ أَحَداً يَتَخَلَّفُ لاَمْتَنَعْتُ». قَالَ: «فَقَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): أَمَّا مَا ذَكَرْتَ مِنْ حَدِيثِ اَلنَّبِيِّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): إِنَّ اَللَّهَ لاَ يَجْمَعُ أُمَّتِي عَلَى ضَلاَلٍ، أَ فَكُنْتُ مِنَ اَلْأُمَّةِ، أَوْ لَمْ أَكُنْ؟ قَالَ: بَلَى. قَالَ: وَ كَذَلِكَ اَلْعِصَابَةُ اَلْمُمْتَنِعَةُ عَلَيْكَ: مِنْ سَلْمَانَ ، وَ عَمَّارٍ ، وَ أَبِي ذَرٍّ ، وَ اَلْمِقْدَادِ ، وَ اِبْنِ عُبَادَةَ ، وَ مَنْ مَعَهُ مِنَ اَلْأَنْصَارِ ؟ قَالَ: كُلٌّ مِنَ اَلْأُمَّةِ. فَقَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): فَكَيْفَ تَحْتَجُّ بِحَدِيثِ اَلنَّبِيِّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ أَمْثَالُ هَؤُلاَءِ قَدْ تَخَلَّفُوا عَنْكَ، وَ لَيْسَ مِنَ اَلْأُمَّةِ فِيهِمْ طَعْنٌ، وَ لاَ فِي صُحْبَةِ اَلرَّسُولِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ نَصِيحَتِهِ مِنْهُمْ تَقْصِيرٌ؟! قَالَ: مَا عَلِمْتُ بِتَخَلُّفِهِمْ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِبْرَامِ اَلْأَمْرِ، وَ خِفْتُ إِنْ دَفَعْتُ عَنِّي اَلْأَمْرَ أَنْ يَتَفَاقَمَ إِلَيَّ أَنْ يَرْجِعَ اَلنَّاسُ مُرْتَدِّينَ عَنِ اَلدِّينِ، وَ كَانَ مُمَارَسَتُكُمْ إِلَيَّ - إِنْ أَجَبْتُمْ - أَهْوَنَ مَؤُونَةٍ عَلَى اَلدِّينِ، وَ أَبْقَى لَهُ مِنْ ضَرْبِ اَلنَّاسِ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ فَيَرْجِعُونَ كُفَّاراً، وَ عَلِمْتُ أَنَّكَ لَسْتَ بِدُونِي فِي اَلْإِبْقَاءِ عَلَيْهِمْ، وَ عَلَى أَدْيَانِهِمْ. قَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): أَجَلْ، وَ لَكِنْ أَخْبِرْنِي عَنِ اَلَّذِي يَسْتَحِقُّ هَذَا اَلْأَمْرَ، بِمَا يَسْتَحِقُّهُ؟ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ : بِالنَّصِيحَةِ، وَ اَلْوَفَاءِ، وَ رَفْعِ اَلْمُدَاهَنَةِ وَ اَلْمُحَابَاةِ، وَ حُسْنِ اَلسِّيرَةِ، وَ إِظْهَارِ اَلْعَدْلِ، وَ اَلْعِلْمِ بِالْكِتَابِ وَ اَلسُّنَّةِ وَ فَصْلِ اَلْخِطَابِ، مَعَ اَلزُّهْدِ فِي اَلدُّنْيَا وَ قِلَّةِ اَلرَّغْبَةِ فِيهَا، وَ إِنْصَافِ اَلْمَظْلُومِ مِنَ اَلظَّالِمِ، اَلْقَرِيبِ وَ اَلْبَعِيدِ. ثُمَّ سَكَتَ. فَقَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): نَشَدْتُكَ بِاللَّهِ - يَا أَبَا بَكْرٍ - أَ فِي نَفْسِكَ تَجِدُ هَذِهِ اَلْخِصَالَ، أَوْ فِيَّ؟ قَالَ: بَلْ فِيكَ، يَا أَبَا اَلْحَسَنِ ». ثُمَّ ذَكَرَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) مَا اِحْتَجَّ بِهِ عَلَى أَبِي بَكْرٍ مِمَّا جَاءَ فِيهِ عَنِ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ، وَ عَنْ رَسُولِهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، إِلَى أَنْ قَالَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): «أَنْشُدُكَ بِاللَّهِ، أَ لِي وَ لِأَهْلِي وَ وُلْدِي آيَةُ اَلتَّطْهِيرِ مِنَ اَلرِّجْسِ ، أَمْ لَكَ، وَ لِأَهْلِ بَيْتِكَ؟ قَالَ: بَلْ لَكَ وَ لِأَهْلِ بَيْتِكَ، قَالَ: فَأَنْشُدُكَ بِاللَّهِ، أَنَا صَاحِبُ دَعْوَةِ رَسُولِ اَللَّهِ ( صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وَ أَهْلِي، وَ وُلْدِي يَوْمَ اَلْكِسَاءِ : اَللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلِي، إِلَيْكَ لاَ إِلَى اَلنَّارِ، أَمْ أَنْتَ؟ قَالَ: بَلْ أَنْتَ، وَ أَهْلُكَ، وَ وُلْدُكَ. وَ ذَكَرَ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) سَبْعِينَ مَنْقَبَةً - ثُمَّ ذَكَرَ فِي اَلْحَدِيثِ بَعْدَ ذِكْرِ اَلسَّبْعِينَ مَنْقَبَةً-: فَلَمْ يَزَلْ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) يَعُدُّ عَلَيْهِ مَنَاقِبَهُ اَلَّتِي جَعَلَهَا اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ دُونَهُ، وَ دُونَ غَيْرِهِ، وَ يَقُولُ لَهُ أَبُو بَكْرٍ: بَلْ أَنْتَ. قَالَ: فَبِهَذَا وَ شِبْهِهِ يُسْتَحَقُّ اَلْقِيَامُ بِأُمُورِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): فَمَا اَلَّذِي غَرَّكَ عَنِ اَللَّهِ، وَ عَنْ رَسُولِهِ ، وَ عَنْ دِينِهِ، وَ أَنْتَ خِلْوٌ مِمَّا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ أَهْلُ دِينِهِ؟ قَالَ: فَبَكَى أَبُو بَكْرٍ ، وَ قَالَ: صَدَقْتَ - يَا أَبَا اَلْحَسَنِ - أَنْظِرْنِي يَوْمِي هَذَا، فَأُدَبِّرُ مَا أَنَا فِيهِ، وَ مَا سَمِعْتُ مِنْكَ. قَالَ،: فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): لَكَ ذَلِكَ، يَا أَبَا بَكْرٍ . فَرَجَعَ مِنْ عِنْدِهِ، وَ خَلاَ بِنَفْسِهِ يَوْمَهُ، وَ لَمْ يَأْذَنْ لِأَحَدٍ إِلَى اَللَّيْلِ، وَ عُمَرُ يَتَرَدَّدُ فِي اَلنَّاسِ لِمَا بَلَغَهُ مِنْ خَلْوَتِهِ بِعَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، فَبَاتَ فِي لَيْلَتِهِ، فَرَأَى رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي مَنَامِهِ مُتَمَثِّلاً لَهُ فِي مَجْلِسِهِ، فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو بَكْرٍ لِيُسَلِّمَ عَلَيْهِ، فَوَلَّى وَجْهَهُ، فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ : يَا رَسُولَ اَللَّهِ ، هَلْ أَمَرْتَ بِأَمْرٍ فَلَمْ أَفْعَلْ؟ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): أَرُدُّ اَلسَّلاَمَ عَلَيْكَ، وَ قَدْ عَادَيْتَ مَنْ وَالاَهُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ ! رُدَّ اَلْحَقَّ إِلَى أَهْلِهِ. قَالَ: فَقُلْتُ: مَنْ أَهْلُهُ؟ قَالَ: مَنْ عَاتَبَكَ عَلَيْهِ، وَ هُوَ عَلِيٌّ . قَالَ: فَقَدْ رَدَدْتُ عَلَيْهِ - يَا رَسُولَ اَللَّهِ - بِأَمْرِكَ. قَالَ: فَأَصْبَحَ، وَ بَكَى، وَ قَالَ لِعَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): اُبْسُطْ يَدَكَ؛ فَبَايَعَهُ، وَ سَلَّمَ إِلَيْهِ اَلْأَمْرَ، وَ قَالَ لَهُ: نَخْرُجُ إِلَى مَسْجِدِ رَسُولِ اَللَّهِ ( صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، فَأُخْبِرُ اَلنَّاسَ بِمَا رَأَيْتُهُ فِي لَيْلَتِي، وَ مَا جَرَى بَيْنِي وَ بَيْنَكَ، فَأُخْرِجُ نَفْسِي مِنْ هَذَا اَلْأَمْرِ، وَ أُسَلِّمُ عَلَيْكَ بِالْإِمْرَةِ. قَالَ: فَقَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): نَعَمْ. فَخَرَجَ مِنْ عِنْدِهِ مُتَغَيِّراً لَوْنُهُ، فَصَادَفَهُ عُمَرُ ، وَ هُوَ فِي طَلَبِهِ، فَقَالَ لَهُ: مَا حَالُكَ، يَا خَلِيفَةَ رَسُولِ اَللَّهِ ؟ فَأَخْبَرَهُ بِمَا كَانَ مِنْهُ، وَ مَا رَأَى، وَ مَا جَرَى بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، فَقَالَ لَهُ عُمَرُ : أَنْشُدُكَ بِاللَّهِ - يَا خَلِيفَةَ رَسُولِ اَللَّهِ - أَنْ تَغْتَرَّ بِسِحْرِ بَنِي هَاشِمٍ ، فَلَيْسَ هَذَا بِأَوَّلِ سِحْرٍ مِنْهُمْ. فَمَا زَالَ بِهِ حَتَّى رَدَّهُ عَنْ رَأْيِهِ، وَ صَرَفَهُ عَنْ عَزْمِهِ، وَ رَغَّبَهُ فِيمَا هُوَ فِيهِ، وَ أَمَرَهُ بِالثَّبَاتِ عَلَيْهِ، وَ اَلْقِيَامِ بِهِ». قَالَ: «فَأَتَى عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) اَلْمَسْجِدَ لِلْمِيعَادِ، فَلَمْ يَرَ فِيهِ مِنْهُمْ أَحَدٌ، فَأَحَسَّ بِالشَّرِّ مِنْهُمْ، فَقَعَدَ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، فَمَرَّ بِهِ عُمَرُ ، فَقَالَ لَهُ: يَا عَلِيُّ ، دُونَ مَا تَرُومُ خَرْطُ اَلْقَتَادِ . فَعَلِمَ بِالْأَمْرِ، وَ قَامَ، وَ رَجَعَ إِلَى بَيْتِهِ. (البرهان ج۴ص۴۴۶)
وقتی ماجرای ابوبکر و بیعت مردم با او پیش آمد و آنچه با علی بن ابیطالب(ع) کردند اتفاق افتاد، ابوبکر همواره در ظاهر به او اظهار خو شرویی میکرد، اما از علی(ع) انقباض میدید. این موضوع بر ابوبکر سنگین آمد، پس تصمیم گرفت با او دیدار کند و دل او را بدست آورد و از او عذرخواهی نماید و بگوید مردم او را انتخاب کردند و خودش رغبتی به این امر نداشته. پس ناغافل سراغ علی(ع) آمد و با او خلوت کرد و گفت: به خدا سوگند، ای اباالحسن! این خلافت با توافق من نبود، و هیچ رغبتی به آنچه در آن افتادم نداشتم و حرصی بر آن نبود و به خودم در انجام نیازهای امت اعتمادی نداشتم. چرا تو در دل بر من غضبناکی درحالیکه سزاوار آن نیستم؟ علی(ع) فرمود: پس اگر رغبتی به خلافت نداشتی و حرصی بر آن نبود و به توانایی خود در انجام آن اعتمادی نداشتی، چه چیزی تو را به پذیرش آن واداشت؟ ابوبکر گفت: حدیثی از رسول خدا(ص) که فرموده: خداوند، امّت مرا بر گمراهی جمع نمیکند. وقتی دیدم مردم بر من اجتماع کردند، به این حدیث عمل کردم و گمان بردم که اجتماع آنها بر خلاف هدایت نیست. پس به درخواست آنها پاسخ دادم، و اگر میدانستم کسی مخالفت میکند، از پذیرش امتناع میکردم. علی(ع) فرمود: راجع به این حدیث، آیا من جزء این امّت بودم یا نبودم؟ ابوبکر گفت: البته که بودی. علی(ع) فرمود: و همچنین گروهی که از تو امتناع کردند، مانند سلمان، عمار، ابوذر، مقداد، ابن عباده و همراهانش از انصار، آیا آنها هم جزء امّت بودند؟ ابوبکر گفت: همهٔ آنها از امّت بودند. علی(ع) فرمود: پس چگونه به این حدیث استدلال میکنی در حالی که افرادی مانند اینها از تو تخلف کردند، درحالیکه در ایمان و صحبت با رسول خدا (ص) و نصیحت به او کوتاهی نکرده بودند! ابوبکر گفت: من از مخالفت آنها تا پس از تحکیم امر خلافت آگاه نشدم و ترسیدم که اگر از خلافت کنارهگیری کنم، کار به جایی برسد که مردم از دین برگردند و مرتد شوند. علی(ع) فرمود: مطلب دیگر؛ آنکس که سزاوار این مقام است، به چه چیز سزاوار آن میشود؟ ابوبکر گفت: به نصیحت و وفاداری و دوری از مدارا و طرفداریهای ناروا و رفتار نیکو و اظهار عدل و آگاهی از کتاب و سنت و سخنوری قاطع همراه با زهد در دنیا و کم رغبتی به آن، و دادگری به مظلوم از ظالم، چه نزدیک و چه دور. سپس سکوت کرد. علی(ع) فرمود: تو را به خدا سوگند میدهم، ای ابوبکر! آیا این صفات را در خود مییابی یا در من؟ ابوبکر گفت: بلکه در توست، ای اباالحسن. سپس علی(ع) مناقب خود را که خداوند به او عطا کرده و از دیگران دریغ داشته است، یکی پس از دیگری برشمرد، از جمله: تو را به خدا سوگند، آیا آیه تطهیر برای من و خاندانم نازل شده یا برای تو و خاندانت؟ ابوبکر گفت: برای تو و خاندانت. علی(ع) فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا من و خاندانم مصداق دعای رسول خدا (ص) در روز کساء هستیم یا تو؟ ابوبکر گفت: تو و خاندان و فرزندانت. علی(ع) هفتاد منقبت از فضایل خود را برشمرد، و در هر مورد ابوبکر گفت: بلکه تو سزاوارتری. سپس فرمود: پس با این فضایل و امتیازات، آیا سزاوار نیست که امر امّت محمد (ص) به دست کسی باشد که این ویژگیها را دارد؟ ابوبکر گریست و گفت: راست گفتی، ای اباالحسن! امروز مرا مهلت ده تا در آنچه انجام دادهام و از تو شنیدم بیندیشم. ابوبکر از نزد او بازگشت و تمام روز را با خود خلوت کرد و به کسی اجازه ملاقات نداد. عمر که از خلوت او با علی(ع) آگاه شده بود، میان مردم رفت و آمد میکرد. ابوبکر آن شب را به خانه رفت و در خواب رسول خدا(ص) را دید که در مجلسش نشسته است. ابوبکر به سوی او رفت تا سلام دهد، اما پیامبر (ص) روی برگرداند. ابوبکر گفت: ای رسول خدا! آیا دستوری دادهای که انجام ندادهام؟ پیامبر (ص) فرمود: حق را به صاحبش بازگردان. ابوبکر گفت: صاحب حق کیست؟ پیامبر (ص) فرمود: کسی که تو را بر این کار عتاب کرد. ابوبکر گفت: ای رسول خدا! به فرمان تو حق را به او بازگرداندم. پس از این خواب، ابوبکر بیدار شد و گریست و سراغ علی(ع) آمد و به او گفت: دستت را بگشا تا با تو بیعت کنم و امر خلافت را به تو بسپارم. علی(ع) فرمود: بیا به مسجد رسول خدا (ص) برویم تا مردم را از آنچه در خواب دیدی و آنچه میان من و تو گذشت آگاه کنی، و خود را از این مقام خارج سازی و مرا به عنوان امیرمؤمنان معرفی کنی. پس ابوبکر پذیرفت و با چهرهای دگرگون از نزد او بیرون آمد. عمر که در جستجوی او بود، به وی برخورد و گفت: ای خلیفه رسول خدا! چه شده؟! ابوبکر ماجرا را برای او بازگو کرد. عمر گفت: تو را به خدا سوگند! فریب سحر بنیهاشم را مخور! این اولین سحر آنها نیست. و آنقدر بر او فشار آورد تا او را از تصمیمش بازگرداند و او را بر ادامه خلافت مصمم ساخت. علی(ع) به مسجد آمد تا به وعده ابوبکر عمل شود، اما کسی را نیافت. پس دریافت که نیرنگی در کار است. نزد قبر رسول خدا (ص) نشست. عمر از آنجا گذشت و به او گفت: ای علی! آنچه میخواهی، مانند خارهای قتاده است[ضربالمثل است برای کار دست نیافتنی یعنی دستیابی به آن غیرممکن است]. پس علی(ع) برخاست و به خانه بازگشت.
وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ ، فِي قَوْلِهِ: وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ إِلَى قَوْلِهِ: وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ أَيْ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ . وَ ذَكَرَ اِبْنُ عَبَّاسٍ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، أَنَّهُ قَالَ: «أَنَا ـ وَ اَللَّهِ ـ اَلْإِمَامُ اَلْمُبِينُ، أُبِينُ اَلْحَقَّ مِنَ اَلْبَاطِلِ، وَرِثْتُهُ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. (البرهان ج۴ص۵۴۶)
امیرمؤمنان(ع) راجع به آیهٔ "وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ" فرمود: من، امام مبینم! حق را از باطل جدا میکنم. این مقام پس از رسول خدا(ص) به من رسیده.
مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ـ فِي حَدِيثٍ ـ قَالَ: «إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) قَالَ: تَصَدَّقُوا بِاللَّيْلِ، فَإِنَّ اَلصَّدَقَةَ بِاللَّيلِ تُطْفِئُ غَضَبَ اَلرَّبِّ جَلَّ جَلاَلُهُ، أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ، فَإِنَّ اَلْمُنْفِقَ بِمَنْزِلَةِ اَلْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ. آلِهِ. (البرهان ج۴ص۵۸۶)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: صدقهٔ شب را فراموش مکنید که صدقهٔ شب غضب خدا را خاموش میکند. از آنچه خدا روزیتان کرده انفاق کنید که انفاق کردن همانند جهاد کردن در راه خداست.
وُهَيْبُ بْنُ نَافِعٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا كَادِحُ ، عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنْ آبَائِهِ ، عَنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ): فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: سَلامٌ عَلى إِلْياسِينَ ، قَالَ: «يس مُحَمَّدٌ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، وَ نَحْنُ آلُ يَس. (البرهان ج۴ص۶۲۴)
امیرمؤمنان(ع) راجع به عبارت "سَلامٌ عَلى إِلْياسِينَ" که در قرآن آمده، فرمود: یس، محمد(ص) است و ما آل یس هستیم.
اِبْنُ شَهْرِ آشُوبَ : عَنْ تَفْسِيرِ وَكِيعٍ ، حَدَّثَنَا سُفْيَانُ بْنُ مُرَّةَ اَلْهَمْدَانِيُّ ، عَنْ عَبْدِ خَيْرٍ ، قَالَ: سَأَلْتُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى: اِتَّقُوا اَللهَ حَقَّ تُقاتِهِ ، قَالَ: «وَ اَللَّهِ مَا عَمِلَ بِهَا غَيْرُ أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، نَحْنُ ذَكَرْنَا اَللَّهَ فَلاَ نَنْسَاهُ، وَ نَحْنُ شَكَرْنَاهُ فَلَنْ نَكْفُرَهُ، وَ نَحْنُ أَطَعْنَاهُ فَلَمْ نَعْصِهِ، فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ قَالَتِ اَلصَّحَابَةُ : لاَ نُطِيقُ ذَلِكَ، فَأَنْزَلَ اَللَّهُ تَعَالَى: فَاتَّقُوا اَللهَ مَا اِسْتَطَعْتُمْ ». قَالَ وَكِيعٌ : يَعْنِي مَا أَطَقْتُمْ، ثُمَّ قَالَ: وَ اِسْمَعُوا مَا تُؤْمَرُونَ بِهِ وَ أَطِيعُوا يَعْنِي أَطِيعُوا اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ فِيمَا يَأْمُرُونَكُمْ بِهِ. (البرهان ج۵ص۴۰۰)
امیرمؤمنان(ع) در بارهٔ آیهٔ "اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقاتِهِ" (از خدا پروا کنید، آنچنان که شایستهی پروا کردن از اوست) فرمود: جز ما اهلبیت رسول خدا(ص) کسی نمیتواند به این آیه عمل کند. ما خدا را یاد کردیم و او را فراموش نکردیم؛ او را شکر نمودیم و هرگز ناسپاسی نکردیم؛ و او را اطاعت کردیم و نافرمانی نکردیم. هنگامی که این آیه نازل شد، صحابه گفتند: ما توان انجام آن را نداریم. پس خداوند متعال نازل کرد: "فَاتَّقُوا اللهَ مَا اِسْتَطَعْتُمْ" (پس تا جایی که توان دارید، از خدا پروا کنید). یعنی به قدر توانتان.
عَلِيُّ بْنُ هَاشِمٍ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ ، عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارٍ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ جَدِّهِ عَمَّارٍ ، قَالَ: كُنْتُ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي بَعْضِ غَزَوَاتِهِ، وَ قَتَلَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) أَصْحَابَ اَلْأَلْوِيَةِ وَ فَرَّقَ جَمْعَهُمْ، وَ قَتَلَ عَمْرَو بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْجُمَحِيَّ ، وَ قَتَلَ شَيْبَةَ بْنَ نَافِعٍ ، أَتَيْتُ رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَقُلْتُ لَهُ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ ، إِنَّ عَلِيّاً قَدْ جَاهَدَ فِي اَللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ. فَقَالَ: «لِأَنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ، وَ إِنَّهُ وَارِثُ عِلْمِي، وَ قَاضِي دَيْنِي، وَ مُنْجِزُ وَعْدِي، وَ اَلْخَلِيفَةُ مِنْ بَعْدِي، وَ لَوْلاَهُ لَمْ يُعْرَفِ اَلْمُؤْمِنُ اَلْمَحْضُ بَعْدِي، حَرْبُهُ حَرْبِي، وَ حَرْبِي حَرْبُ اَللَّهِ، وَ سِلْمُهُ سِلْمِي، وَ سِلْمِي سِلْمُ اَللَّهِ، أَلاَ إِنَّهُ أَبُو سِبْطَيَّ، وَ اَلْأَئِمَّةُ مِنْ صُلْبِهِ، يُخْرِجُ اَللَّهُ تَعَالَى اَلْأَئِمَّةَ اَلرَّاشِدِينَ مِنْ صُلْبِهِ، وَ مِنْهُمْ مَهْدِيُّ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ». فَقُلْتُ: بِأَبِي وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اَللَّهِ ، مَنْ هَذَا اَلْمَهْدِيُّ ؟ قَالَ: «يَا عَمَّارُ ، إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُ يَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ اَلْحُسَيْنِ أَئِمَّةٌ تِسْعَةٌ، وَ اَلتَّاسِعُ مِنْ وُلْدِهِ يَغِيبُ عَنْهُمْ، وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ تَكُونُ لَهُ غَيْبَةٌ طَوِيلَةٌ، يَرْجِعُ عَنْهَا قَوْمٌ وَ يَثْبُتُ عَلَيْهَا آخَرُونَ ، فَإِذَا كَانَ فِي آخِرِ اَلزَّمَانِ يَخْرُجُ فَيَمْلَأُ اَلدُّنْيَا قِسْطاً وَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً، وَ يُقَاتِلُ عَلَى اَلتَّأْوِيلِ كَمَا قَاتَلْتُ عَلَى اَلتَّنْزِيلِ، وَ هُوَ سَمِيِّي وَ أَشْبَهُ اَلنَّاسِ بِي. يَا عَمَّارُ ، سَتَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ، فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَاتَّبِعْ عَلِيّاً وَ اِصْحَبْهُ، فَإِنَّهُ مَعَ اَلْحَقِّ وَ اَلْحَقُّ مَعَهُ. يَا عَمَّارُ ، إِنَّكَ سَتُقَاتِلُ بَعْدِي مَعَ عَلِيٍّ صِنْفَيْنِ: اَلنَّاكِثِينَ وَ اَلْقَاسِطِينَ ، ثُمَّ تَقْتُلُكَ اَلْفِئَةُ اَلْبَاغِيَةُ». قَالَ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ ، أَ لَيْسَ ذَلِكَ عَلَى رِضَا اَللَّهِ وَ رِضَاكَ؟ قَالَ: «نَعَمْ، عَلَى رِضَا اَللَّهِ وَ رِضَايَ، وَ يَكُونُ آخِرُ زَادِكَ مِنَ اَلدُّنْيَا شَرْبَةً مِنْ لَبَنٍ تَشْرَبُهُ». فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ صِفِّينَ خَرَجَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، فَقَالَ لَهُ: يَا أَخَا رَسُولِ اَللَّهِ ، أَ تَأْذَنُ لِي فِي اَلْقِتَالِ؟ فَقَالَ: «مَهْلاً رَحِمَكَ اَللَّهُ» فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ سَاعَةٍ أَعَادَ عَلَيْهِ اَلْكَلاَمَ، فَأَجَابَهُ بِمِثْلِهِ، فَأَعَادَ عَلَيْهِ ثَالِثاً، فَبَكَى أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، فَنَظَرَ إِلَيْهِ عَمَّارٌ ، فَقَالَ: يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ، إِنَّهُ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي وَصَفَهُ لِي رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَنَزَلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) عَنْ بَغْلَتِهِ، وَ عَانَقَ عَمَّاراً وَ وَدَّعَهُ، ثُمَّ قَالَ: «يَا أَبَا اَلْيَقْظَانِ جَزَاكَ اَللَّهُ عَنْ نَبِيِّكَ وَ عَنِّي خَيْراً، فَنِعْمَ اَلْأَخُ كُنْتَ، وَ نِعْمَ اَلصَّاحِبُ كُنْتَ». ثُمَّ بَكَى (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ بَكَى عَمَّارٌ ، ثُمَّ قَالَ: وَ اَللَّهِ ـ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ـ مَا اِتَّبَعْتُكَ إِلاَّ بِبَصِيرَةٍ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَقُولُ يَوْمَ خَيْبَرَ : «يَا عَمَّارُ ، سَتَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ، فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَاتَّبِعْ عَلِيّاً وَ حِزْبَهُ، فَإِنَّهُ مَعَ اَلْحَقِّ وَ اَلْحَقُّ مَعَهُ، وَ سَتُقَاتِلُ بَعْدِي اَلنَّاكِثِينَ وَ اَلْقَاسِطِينَ » فَجَزَاكَ اَللَّهُ خَيْراً ـ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ـ عَنِ اَلْإِسْلاَمِ أَفْضَلَ اَلْجَزَاءِ، فَلَقَدْ أَدَّيْتَ وَ أَبْلَغْتَ وَ نَصَحْتَ. ثُمَّ رَكِبَ وَ رَكِبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، ثُمَّ بَرَزَ إِلَى اَلْقِتَالِ، ثُمَّ دَعَا بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ فَقِيلَ: مَا مَعَنَا مَاءٌ. فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ اَلْأَنْصَارِ وَ سَقَاهُ شَرْبَةً مِنْ لَبَنٍ فَشَرِبَهُ، ثُمَّ قَالَ: هَكَذَا عَهِدَ إِلَيَّ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) أَنْ يَكُونَ آخِرُ زَادِي مِنَ اَلدُّنْيَا شَرْبَةَ لَبَنٍ، ثُمَّ حَمَلَ عَلَى اَلْقَوْمِ، فَقَتَلَ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ نَفْساً، فَخَرَجَ إِلَيْهِ رَجُلاَنِ مِنْ أَهْلِ اَلشَّامِ فَطَعَنَاهُ، وَ قُتِلَ (رَحِمَهُ اَللَّهُ)، فَلَمَّا كَانَ فِي اَللَّيْلِ طَافَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) فِي اَلْقَتْلَى، فَوَجَدَ عَمَّاراً مُلْقًى بَيْنَ اَلْقَتْلَى، فَجَعَلَ رَأْسَهُ عَلَى فَخِذِهِ، ثُمَّ بَكَى عَلَيْهِ وَ أَنْشَأَ يَقُولُ: أَلاَ أَيُّهَا اَلْمَوْتُ اَلَّذِي لَيْسَ[لَسْتَ] تَارِكِي أَرِحْنِي فَقَدْ أَفْنَيْتَ كُلَّ خَلِيلٍ أَيَا مَوْتُ كَمْ هَذَا اَلتَّفَرُّقُ عَنْوَةً فَلَسْتَ تُبَقِّي خَلَّةً لِخَلِيلٍ أَرَاكَ بَصِيراً بِالَّذِينَ أُحِبُّهُمْ كَأَنَّكَ تَمْضِي نَحْوَهُمْ بِدَلِيلٍ. (البرهان ج۵ص۴۴۸)
عمّار روایت میکند: در یکی از جنگها با رسول خدا(ص) همراه بودم. در آن جنگ، علی(ع) پرچمداران دشمن را به قتل رساند، سپاه آنان را پراکنده کرد، عمرو بن عبدالله جمحی و شیبة بن نافع را کشت. نزد رسول خدا(ص) رفتم و عرض کردم: ای رسول خدا! علی در راه خدا جهاد کرد، آنگونه که شایسته بود. پیامبر فرمود: او از من است و من از او هستم. او وارث علم من، اداکننده بدهیهای من، وفاکننده وعدههای من، و جانشین پس از من است. اگر او نبود، مؤمنان حقیقی پس از من شناخته نمیشدند. جنگ او، جنگ من است و جنگ من، جنگ خداست. صلح او، صلح من است و صلح من، صلح خداست. سپس فرمود: ای عمار! پس از من فتنهای خواهد بود. در آن هنگام، از علی پیروی کن و همراه او باش، زیرا او با حق است و حق با اوست. ای عمار! تو پس از من در کنار علی با دو گروه میجنگی: ناکثین و قاسطین. سپس گروهی سرکش تو را خواهند کشت و آخرین تو شه تو از دنیا، جرعهای شیر خواهد بود که آن را خواهی نوشید. روزی در جنگ صفّین، عمار نزد امیرمؤمنان(ع) آمد و گفت: آیا اجازه میدهی به میدان نبرد بروم؟ حضرت فرمود: صبر کن، خداوند تو را رحمت کند. پس از ساعتی دوباره درخواست کرد و همان پاسخ را شنید. بار سوم که اجازه خواست، امیرمؤمنان(ع) گریست. عمار به حضرت نگریست و گفت: ای امیرالمؤمنین! امروز همان روزی است که رسول خدا(ص) برای من توصیف کرده بود؟! امیرمؤمنان(ع) از مرکب خود فرود آمد، عمار را در آغوش گرفت و با او وداع کرد، سپس فرمود: ای ابوالیقظان! خداوند تو را به خاطر پیامبرش و به خاطر من پاداش نیکو دهد. چه برادر خوبی بودی و چه همراه شایستهای! آنگاه حضرت گریست و عمار نیز گریست. عمار گفت: به خدا قسم، ای امیرالمؤمنین! با بصیرت از تو پیروی کردم. روز خیبر از رسول خدا شنیدم که میفرمود: ای عمار! پس از من فتنهای خواهد بود، در آن هنگام، از علی و پیروان او پیروی کن، زیرا او با حق است و حق با اوست. تو پس از من با ناکثین و قاسطین خواهی جنگید. سپس عمار سوار شد و به میدان جنگ رفت. پس از مدتی، آب طلب کرد. گفتند: آبی در دسترس نیست. مردی از انصار برای او شیر آورد. عمار جرعهای از آن نوشید و گفت: این همان چیزی است که رسول خدا(ص) به من وعده داده بود که آخرین توشه من از دنیا، جرعهای شیر خواهد بود. سپس به سوی دشمن حمله برد و هجده نفر را به هلاکت رساند. عاقبت دو مرد از اهل شام بر او تاختند و او را به شهادت رساندند. شب هنگام، امیرمؤمنان(ع) در میان کشتهشدگان گشت تا پیکر عمار را یافت. سر او را بر دامن گرفت و گریست، سپس فرمود: ای مرگ! که هیچکس را رها نمیکنی؛ مرا آسوده بگذار که همه دوستانم را بردهای ...
وَ ذَكَرَ صَاحِبُ ( اَلنُّخَبِ ) بِإِسْنَادِهِ إِلَى عَلْقَمَةَ : أَنَّهُ خَرَجَ يَوْمَ صِفِّينَ رَجُلٌ مِنْ عَسْكَرِ اَلشَّامِ ، وَ عَلَيْهِ سِلاَحٌ، وَ فَوْقَهُ مُصْحَفٌ، وَ هُوَ يَقْرَأُ: عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ اَلنَّبَإِ اَلْعَظِيمِ فَأَرَدْتُ اَلْبِرَازَ إِلَيْهِ، فَقَالَ لِي عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : «مَكَانَكَ» وَ خَرَجَ بِنَفْسِهِ فَقَالَ لَهُ: «أَ تَعْرِفُ اَلنَّبَأَ اَلْعَظِيمَ اَلَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ؟». قَالَ: لاَ. فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : «أَنَا ـ وَ اَللَّهِ ـ اَلنَّبَأُ اَلْعَظِيمُ اَلَّذِي فِيهِ اِخْتَلَفْتُمْ، وَ عَلَى وَلاَيَتِهِ تَنَازَعْتُمْ، وَ عَنْ وَلاَيَتِي رَجَعْتُمْ بَعْدَ مَا قَبِلْتُمْ، وَ بِبَغْيِكُمْ هَلَكْتُمْ بَعْدَ مَا بِسَيْفِي نَجَوْتُمْ، وَ يَوْمَ اَلْغَدِيرِ قَدْ عَلِمْتُمْ، وَ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ تَعْلَمُونَ مَا عَلِمْتُمْ» ثُمَّ عَلاَهُ بِسَيْفِهِ، فَرَمَى بِرَأْسِهِ وَ يَدِهِ. (البرهان ج۵ص۵۶۶)
راوی گوید: روزی در صفّین، پهلوانی از لشکر شام خارج شد درحالیکه غرق در سلاح بود و قرآنی به دست داشت و میخواند: عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ اَلنَّبَإِ اَلْعَظِيمِ ... و پیاپی حریف میطلبید. امیرمؤمنان(ع) فریاد زد: صبر کن! و خودش به جنگ وی خارج شد و به او گفت: میدانی نبأ عظیم، که همه در آن اختلاف دارند کیست؟ گفت: نه! فرمود: نبأ عظیم در قرآن، منم و بر سر من و ولایت من اختلاف کردهاید و به همین خاطر هلاک میشوید، حتی اگر از شمشیر من جان سالم به در برید! سپس شمشیرش را در هوا چرخاند و سر آن پهلوان به همراه یک دستش به هوا پرتاب شد.
اِبْنُ بَابَوَيْهِ فِي ( بِشَارَاتِ اَلشِّيعَةِ )، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْوَهَّابِ ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلصَّادِقِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) لِقَنْبَرَ : أَبْشِرْ وَ بَشِّرْ، فَوَ اَللَّهِ لَقَدْ مَاتَ رَسُولُ اَللَّهِ ( صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ هُوَ سَاخِطٌ عَلَى أُمَّتِهِ إِلاَّ اَلشِّيعَةَ ، أَلاَ وَ إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ عُرْوَةً وَ عُرْوَةَ اَلدِّينِ اَلشِّيعَةُ. أَلاَ وَ إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ إِمَاماً، وَ إِمَامُ اَلْأَرْضِ أَرْضٌ تَسْكُنُهَا اَلشِّيعَةُ ، أَلاَ وَ إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ شَهْوَةً، وَ شَهْوَةُ اَلدُّنْيَا سُكْنَى شِيعَتِنَا فِيهَا. (البرهان ج۵ص۶۴۳)
امام صادق(ع) فرمود: امیرمؤمنان(ع) به قنبر فرمود: بشارت بر تو و بشارت بر تمام شیعیان! رسول خدا(ص) رحلت کرد در حالی که از تمام مردم ناراضی بود جز شما شیعیان. هر چیز بهترینی دارد و بهترینِ دینداران، شیعیاناند. بهترین زمین هم سرزمینی است که مهد شیعیان است. آرزو و دلخوشی زمین سکونت شیعیان بر روی آن است.
وَ إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) قَرَأَ: قُلْ هُوَ اَللهُ أَحَدٌ ، فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ: يَا هُوَ يَا مَنْ لاَ هُوَ إِلاَّ هُوَ اِغْفِرْ لِي وَ أُنْصُرْنِي عَلَى اَلْقَوْمِ اَلْكَافِرِينَ. وَ كَانَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) يَقُولُ ذَلِكَ يَوْمَ صِفِّينَ وَ هُوَ يُطَارِدُ، فَقَالَ لَهُ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ : يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ ، مَا هَذِهِ اَلْكِنَايَاتُ؟ قَالَ: اِسْمُ اَللَّهِ اَلْأَعْظَمُ وَ عِمَادُ اَلتَّوْحِيدِ اللهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ، ثُمَّ قَرَأَ: شَهِدَ اَللهُ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ ، وَ آخِرَ اَلْحَشْرِ. (البرهان ج۵ص۸۰۳)
امیرمؤمنان(ع) سورهٔ توحید را میخواند، سپس میگفت: يَا هُوَ يَا مَنْ لاَ هُوَ إِلاَّ هُوَ اِغْفِرْ لِي وَ أُنْصُرْنِي عَلَى اَلْقَوْمِ اَلْكَافِرِينَ. در صفّین مدام این ذکر (يَا هُوَ يَا مَنْ لاَ هُوَ إِلاَّ هُوَ) را میگفت و شمشیر میزد. عمّار یاسر گفت: یا امیرالمؤمنین! این دیگر چه ذکری است؟! فرمود: اسم اعظم است. سپس فرمود: عماد توحید "اللهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ" است. سپس تلاوت فرمود: شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ [سوره آل عمران : ۱۸] و بعدش آیات آخر سورهٔ حشر را خواند: هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ ...
"مدینة المعاجز" کتاب دیگر سید هاشم بحرانی و راجع به معجزههای دوازده امام(ع) است. نسخههایی که از کتاب موجود است، همگی ناقص بوده و کتابِ کامل تاکنون بدست ما نرسیده. با این حال، کتاب فوق از فخیمترین آثاری است که درباره معجزات ائمه اطهار(ع) نگاشته شده و از این ویژگی مهم برخوردار است که در اکثر موارد به نقل معجزاتی میپردازد که راویان شیعه و سنی در آن اتفاق نظر دارند. حتی برخی احادیث این کتاب از روایات صحاح سته اهل سنت است. در پارهای موارد، حدیثی را ذکر می کند که هیچ اثری از آن در آثاری که تا زمان وی نگاشته شده موجود نمیباشد.