أشار أمير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ في قوله: بقيّة عمر المؤمن، لا قيمة له. يدرك بها ما فات. و يحيي بها ما أمات. (کنزالدقائق ج۲ ص۹۰)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: دقایق عمر مؤمن، قیمت ندارد! با همین سرمایه است که مافات را جبران میکند و آنچه را باید، زنده میسازد.
في كتاب الخصال ، فيما علّم أمير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ أصحابه: ليس للعبد أن يخرج إلى سفر إذا حضر شهر رمضان، لقوله تعالى: فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ اَلشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ. (کنزالدقائق ج۲ ص۲۴۶)
امیرمؤمنان(ع) میفرمود: در ماه رمضان، تا میتوانید سفر نروید و روزه بگیرید. چون خدا فرموده: هرکس ماه رمضان را درک کرد، باید روزه بگیرد.
في روضة الكافي ، خطبة طويلة مسندة لأمير المؤمنين ـ عليه السّلام. يقول ـ عليه السّلام فيها: فاحترسوا من اللّه ـ عزّ و جلّ ـ بكثرة الذّكر. و اخشوا منه بالتّقى و تقرّبوا إليه بالطّاعة فإنّه قريب مجيب. قال اللّه تعالى: وَ إِذٰا سَأَلَكَ عِبٰادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ اَلدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ. (کنزالدقائق ج۲ ص۲۵۰)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: با ذکرِ کثیر نظر خدا را به خود جلب کنید و با رعایت تقوی، خشیت را در وجود خود نهادینه سازید و با عمل به آنچه خدا گفته، به او تقرّب بجویید که خدا به شما نزدیک و نسبت به خواستههای شما، شنواست. خودش فرموده: وقتی بندگانم، دربارهٔ من از تو میپرسند، از قول من بگو: من نزدیکم، همیشه هم، دعای دعاکننده را جواب میدهم. پس در مقابل، آنان هم دعوتم را بپذیرند و مرا باور داشته باشند تا در مسیر رشد قرار بگیرند(بقره: ۱۸۶)
و في مجمع البيان : وَ اَللّٰهُ سَرِيعُ اَلْحِسٰابِ. ورد في الخبر أنّه سبحانه يحاسب الخلائق كلّهم في مقدار لمح البصر، و روي روي بقدر حلب شاة. و روي عن أمير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ أنّه قال: معناه أنّه يحاسب الخلائق دفعة كما يرزقهم دفعة. (کنزالدقائق ج۲ ص۲۹۹)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: خداوند سریعالحساب است و دفعتاً به حساب خلق میرسد، چنانکه دفعتاً همه را با هم روزی میدهد.
قال ـ عليه السّلام: و بما في الصّدور يجازى العباد. (کنزالدقائق ج۲ ص۴۷۲)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: خداوند جزایش نه بواسطهٔ کردارِ خلق، بلکه بر اساس نیّات آنهاست.
[و في تفسير فرات بن إبراهيم الكوفيّ قال: حدّثني عبيد بن كثير معنعنا، عن أصبغ بن نباتة قال: لمّا هزمنا أهل البصرة جاء عليّ بن أبي طالب ـ عليه السّلام ـ حتّى استند إلى حائط من حيطان البصرة . فاجتمعنا حوله و أمير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ راكب و النّاس نزول. فيدعو الرّجل باسمه فيأتيه. ثمّ يدعو الرّجل باسمه فيأتيه. [ثم يدعو الرجل فيأتيه.] حتّى وافاه بها نحو ستّين شيخا، كلّهم قد: صغروا اللّحى و عقصوها و أكثرهم يومئذ من همدان . فأخذ أمير المؤمنين في طريق من طرائق البصرة و نحن معه، و علينا الدّروع و المغافر ، متقلّدين السّيوف، متنكّبي الأترسة ، حتّى انتهى إلى دار قوراء [عظيمة.] فدخلنا. فإذا فيها نسوة يبكين. فلمّا رأينه صحن صيحة واحدة و قلن: هذا قاتل الأحبّة. فأسكت عنهم. ثمّ قال: أين منزل عائشة ؟ فأوموا إلى حجرة في الدّار، فحملنا عليّا من دابّته. فأنزلناه. فدخل عليها. فلم أسمع من قول عليّ شيئا إلاّ أنّ عائشة كانت امرأة عالية الصّوت. فسمعت كهيئة المعاذير: إنّي لم أفعل. ثمّ خرج علينا أمير المؤمنين عليّ ـ عليه السّلام ـ فحملنا عليّا على دابّته. فعارضته امرأة من قبل الدّار. فقال : أين صفيّة ؟ قالت: لبيّك يا أمير المؤمنين . قال: ألا تكفيني عنّي هؤلاء الكلبات الّتي يزعمن أنّي قتلت الأحبّة. لو قتلت الأحبّة لقتلت من في تلك الدّار ـ و أومأ بيده إلى ثلاث حجر في الدّار. فضربنا بأيدينا على قوائم السّيوف. و ضر بنا بأبصارنا إلى الحجر الّتي أومأ إليها. فو اللّه ما بقيت في الدّار باكية إلاّ سكتت، و لا قائمة إلاّ جلست. قلت: يا أبا القاسم ، فمن كان في تلك الثّلاث حجر؟ قال: أمّا واحدة فكان فيها مروان بن الحكم جريحا و معه شباب قريش جرحى، و أمّا الثّانية [فكان] فيها عبد اللّه بن الزّبير و معه [ آل] الزّبير جرحى، و أمّا الثّالثة فكان فيها رئيس أهل البصرة يدور مع عائشة أين ما دارت. قلت: يا أبا القاسم ، هؤلاء أصحاب القرحة، هلا ملتم عليهم بهذه السّيوف. قال: يا بن أخي، أمير المؤمنين أعلم منك وسعهم أمانه، إنّا لمّا هزمنا القوم نادى مناديه: لا يذفف على جريح، و لا يتبع مدبر، و من ألقى سلاحه فهو آمن سنّة يستنّ بها بعد يومكم هذا. ثمّ مضى و مضينا معه حتّى انتهينا إلى المعسكر. فقام إليه ناس من أصحاب النّبيّ ـ صلّى اللّه عليه و آله ـ منهم، أبو أيّوب الأنصاريّ و قيس بن سعد و عمّار بن ياسر و زيد بن حارثة و أبو ليلى. (کنزالدقائق ج۳ ص۴۶۸)
راوی گوید: هنگامی که ما اهل بصره را شکست دادیم، امیرمؤمنان(ع) آمد تا به دیواری از دیوارهای بصره تکیه زد. ما دور او جمع شدیم در حالی که او سوار بود و مردم پیاده. او افراد را با نام صدا میزد و هر کس را که صدا میزد، نزد او میآمد. این کار را ادامه داد تا حدود شصت پیرمرد را فراخواند که همه ریشهای خود را کوتاه کرده و آنها را بسته بودند، و بیشترشان از قبیله هَمدان بودند. سپس در یکی از کوچههای بصره حرکت کرد و ما نیز همراه او بودیم، زره بر تن، کلاهخود بر سر، شمشیر بر کمر، و سپر بر دوش. تا اینکه به خانهای بزرگ رسیدیم و وارد آن شدیم. در آن خانه زنانی بودند که گریه میکردند. وقتی علی(ع) را دیدند، نالهای بلند سر دادند و گفتند: این قاتل عزیزان ماست! او چیزی نگفت، سپس پرسید: اتاق عایشه کجاست؟ به سویی اشاره کردند. علی را از مرکبش پیاده کردیم و او وارد اتاق عایشه شد. چیزی از سخنان علی(ع) نشنیدم، جز اینکه صدای عایشه بلند بود و شنیدم که بهگونهای عذر میآورد و میگفت: من چنین نکردم! سپس امیرمؤمنان(ع) بیرون آمد، او را دوباره سوار مرکبش کردیم. زنی از اهل خانه به او نزدیک شد. علی(ع) گفت: صفیّه؟ زن پاسخ داد: در خدمت شما هستم، ای امیرالمؤمنین! علی(ع) گفت: آیا نمیتوانی این سگصفتان(کلبات) را که گمان میکنند من عزیزانشان را کشتهام، ساکت کنی؟ اگر من عزیزانشان را کشته بودم، کسانی را که در آن اتاقها مخفی شدهاند، میکشتم ـ و با دست خود به سه اتاق در آن خانه اشاره کرد. ما دست بر قبضه شمشیر گذاشتیم و نگاه به سوی اتاقهایی که او اشاره کرد، دوختیم. به خدا سوگند، هیچ زن گریانی در آن خانه نماند جز آنکه ساکت شد و هیچ ایستادهای نماند جز آنکه نشست. آنها که در آنجا مخفی شده بودند خارج شدند. در یکی از آنها مروان بن حکم زخمی بود و همراه او جوانانی از قریش. در دومی عبدالله بن زبیر و خاندان زبیر که زخمی بودند. و در سومی، رئیس اهل بصره بود که با عایشه همراهی میکرد. میخواستیم به آنها حمله کنیم که امیرمؤمنان(ع) به آنها امان داد. سپس رفت و ما نیز با او رفتیم تا به اردوگاه رسیدیم. در آنجا گروهی از یاران پیامبر(ص) نزد او آمدند. از جمله ابوایوب انصاری، قیس بن سعد، عمار بن یاسر، زید بن حارثه، و ابولیلی.
عن أبان بن تغلب قال: قلت لأبي جعفر محمّد بن عليّ ـ عليه السّلام ـ في قوله ـ تعالى ـ: اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِكَ لَهُمُ اَلْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ . قال أبو جعفر ـ عليه السّلام ـ: يا أبان، أنتم تقولون: هو الشّرك باللّه، و نحن نقول: هذه الآية نزلت في أمير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ و أهل بيته ـ عليهم السّلام ـ لأنّهم لم يشركوا باللّه طرفة عين و لم يعبد اللّات و العزّى. و هو أوّل من صلّى مع النّبيّ ـ صلّى اللّه عليه و آله ـ إلى القبلة. و هو أوّل من صدّقه فهذه الآية نزلت فيه. (کنزالدقائق ج۴ ص۳۸۱)
از امام باقر(ع) راجع به آیهٔ "اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِكَ لَهُمُ اَلْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ" پرسیدیم. فرمود: مقصود از کسانیکه ایمانشان را ابداً با ظلم نیآلودند، افرادی مثل امیرمؤمنان(ع) هستند که لحظهای در زندگی شرک نورزیدند. این آیه راجع به ایشان است.
عن أبي الطّفيل ، عن عليّ ـ عليه السّلام ـ قال يوم الشّورى : أ فيكم أحد تمّ نوره من السّماء حين قال: وَ آتِ ذَا اَلْقُرْبىٰ حَقَّهُ وَ اَلْمِسْكِينَ ؟ قالوا: لا. (کنزالدقائق ج۷ ص۳۹۲)
امیرمؤمنان(ع) در بحثهایی که روز شوری، با آن چند نفر کرد، فرمود: تنها من بودم که با عمل به آیهٔ "وَ آتِ ذَا اَلْقُرْبىٰ حَقَّهُ وَ اَلْمِسْكِينَ"، نور خود را تمام و کامل کردم.
عن أمير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ : الحجّ جهاد كلّ ضعيف. جهاد المرأة حسن التّبعّل. لا يخرج المؤمن في الجهاد و هو مع من لا يؤمن على الحكم و لا ينفّذ في الفيء أمر الّله ـ تعالى. فإن مات في ذلك، كان معينا لعدوّنا في حبس حقوقنا، و الإشاطة بدمائنا و ميتته ميتة جاهليّة. (کنزالدقائق ج۹ ص۱۴۹)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: حجّ، جهادِ ناتوانان از جنگ است. جهاد زن هم خوبشوهرداری کردن است. سپس فرمود: مؤمن نباید در جهادی شرکت کند همراه با کسی باشد که در امر حکومت (داوری) قابل اعتماد نیست و فرمان خدا را در تقسیم غنائم اجرا نمیکند. پس اگر در چنین جنگی بمیرد، یاور دشمن ما در پایمال کردن حقوق ما و ریختن خونهای ماست، و مرگ او، مرگی جاهلی است.
أبو الفضل بن دكين ، عن سفيان ، عن الأعمش ، عن مسلم بن البطين ، عن سعيد بن جبير : في قوله ـ تعالى ـ: وَ اَلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا [وَ ذُرِّيّٰاتِنٰا (الآية). قال: هذه الآية ـ و اللّه ـ خاصّة في أمير المؤمنين عليّ ـ عليه السّلام ـ. كان أكثر دعائه يقول: رَبَّنٰا هَبْ لَنٰا مِنْ أَزْوٰاجِنٰا ] ، يعني: فاطمة ـ عليها السّلام ـ وَ ذُرِّيّٰاتِنٰا الحسن و الحسين ـ عليهما السّلام ـ قُرَّةَ أَعْيُنٍ . قال أمير المؤمنين : و اللّه، ما سألت ربّي ولدا [نضير الوجه، و لا سألته ولدا حسن القامة، و لكن سألت ربّي ولدا] مطيعين لّله، خائفين وجلين منه، حتّى إذا نظرت إليه، و هو مطيع لله، قرّت به عيني. قال: وَ اِجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِينَ إِمٰاماً ، قال: نقتدي بمن قبلنا من المتّقين، فيقتدي المتّقون بنا من بعدنا. (کنزالدقائق ج۹ ص۴۴۷)
راوی گوید: بیشترین دعای امیرمؤمنان(ع) این آیه بود: رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا [سوره الفرقان : ٧٤]. و میفرمود: هیچوقت فرزندی زیبا یا برنا نخواستم و همیشه خواستهام فرزندی بوده مطیعِ خدا و متّقی. که تا نگاهم به او میفتد، خوشحال شوم. راجع به عبارت "وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا" نیز میفرمود: ما به متّقینِ پیش از خود اقتدا کردیم تا متّقینِ آینده هم به ما اقتدا کنند.
و قال أمير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ : ختم محمّد ألف بنيّ، و إنّي ختمت ألف وصيّ. و إنّي كلّفت ما لم يكلّفوا. (کنزالدقائق ج۱۰ ص۴۰۰)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: محمد(ص)، خاتم هزاران پیامبر است و من، خاتم هزاران وصیّ. اما باری به دوش من نهادهاند که در اوصیای قبل، بیسابقه بوده!
بإسناده إلى جعفر بن محمّد، عن آبائه، عن أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب، عن النّبيّ ـ صلّى الله عليه و آله و سلّم ـ حديث طويل. يذكر فيه ما أعدّ الله المحبّي عليّ ـ عليه السّلام ـ يوم القيامة. و فيه: أنّ محبّي عليّ ـ عليه السّلام ـ يقولون لله ـ عزّ و جلّ ـ إذا دخلوا الجنّة: فائذن لنّا بالسّجود. قال لهم ربّهم ـ عزّ و جلّ ـ: إنّي قد وضعت عنكم مؤنة العبادة و أرحت لكم أبدانكم، فطال ما أنصبتم بي الأبدان و [عنيتم إليّ] الوجوه، فالآن أفضيتم إلى روحي و رحمتي. (کنزالدقائق ج۱۰ ص۵۷۵)
رسول خدا(ص) فرمود: محبّینِ علی، وقتی وارد بهشت میشوند، میگویند خدایا اجازه بده سجدهات کنیم! خدا پاسخ میدهد: مؤنة(سختی) عبادت دیگر تمام شد؛ اینجا خوش باشید. در دنیا، خود را بسیار برای من به سختی انداختید و عبادت کردید؛ اکنون وقت نائل شدن به روح و رحمت من است.
في عيون الأخبار ، بإسناده إلى أبي الصّلت الهرويّ قال: كان الرّضا ـ عليه السّلام ـ يكلّم النّاس بلغاتهم. و كان ـ و اللّه ـ أفصح النّاس، و أعلمهم بكلّ لسان و لغة. فقلت له يوما: يا ابن رسول اللّه ، إنّي لأعجب من معرفتك بهذه اللّغات على اختلافها! فقال: يا أبا الصّلت ! أنا حجّة اللّه على خلقه. و ما كان الله ليتّخذ حجّة على قوم و هو لا يعرف لغاتهم. أو ما بلغك قول أمير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ : «أوتينا فصل الخطاب»؟ فهل فصل الخطاب إلاّ معرفة اللّغات!؟ (کنزالدقائق ج۱۱ ص۲۱۲)
راوی گوید امام رضا(ع) با هرکسی به زبان مادریاش سخن میگفت و این باعث تعجب شده بود. روزی در توجیه این امر عجیب فرمود: من حجّت خدا بر خلقم. چطور ممکن است خدا کسی را حجّت بر مردمی کند درحالیکه زبان آنها را نمیداند. مگر از امیرمؤمنان(ع) روایت نشده که "به من فصل الخطاب داده شده!" فصل الخطاب همین حرف زدن به تمام زبانهاست.
في مصباح شيخ الطّائفة ـ قدّس سرّه ـ خطبة مرويّة عن أمير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ و فيها: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ، إذا كان الشّيء من مشيئته، فكان لا يشبه مكوّنه. (کنزالدقائق ج۱۱ ص۴۸۲)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: "هیچ چیز همانند او نیست"؛ چون هر چیزی به ارادهٔ او پدید میآید، و هیچ چیز شبیه پدیدآورندهاش نیست.
عن أمير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ حديث طويل، يقول فيه: و التكاثر لهو و شغل، و استبدال الّذي هو أدنى بالّذي هو خير. (کنزالدقائق ج۱۴ ص۴۱۷)
امیرمؤمنان(ع) فرمود: تکاثر که در قرآن آمده و خدا از آن نهی کرده، سر به هوایی و دلمشغولی است. اینکه چیزهای بیارزش زندگی را با هدفی که برای آن آفریده شدهایم عوضی بگیریم.
"الصحیفة العلویة" تألیف عبدالله بحرانی سماهیجی از علمای اخباری شیعه قرن دوازدهم قمری در مورد دعاها و مناجاتها و حرزهای امیرمؤمنان(ع) است. مؤلف در مقدمه کتاب متذکر میشود دعاهایی که از امیرالمؤمنین(ع) رسیده و روایت و سند آن درست بوده و در میان کتابهای معتبر و در بین علمای ما مشهور است را آورده، اما اسناد آن را به خاطر اینکه ملالآور نباشد و هم به جهت شهرتی که داشت، حذف کرده است. محدث نوری برای این کتاب مستدرکی نوشته و آن را الصحیفة الثانیة العلویة نامیده است.
عبدالله سماهیجی در قریه سماهیج بحرین بدنیا آمد و نزد علمای همانجا کسب علم نمود و پس از حملهٔ خوارج به بحرین، به ایران هجرت کرده و در بهبهان ساکن گشت و تا آخر عمر ریاست مذهبی آن شهر را بر عهده داشت.