سبحان الله
طلحة بن عبیدالله گوید: از پیامبر صلیالله علیه و آله از تفسیر سبحانالله پرسیدم، فرمود: «یعنی خداوند منزّه است از هر بدی».
امیرالمؤمنین علیهالسلام در تفسیر سبحانالله فرمود: «این اسم تعظیم جلال خداوند عزّوجل بوده و او را تنزیه میکند از چیزی که هر مشرکی میگوید. چون بنده آن را بگوید هر فرشته بر او صلوات میفرستد.»
هشام بن حکم از امام صادق علیهالسلام درباره سبحانالله پرسید، امام فرمود: «خداوند عاری است (یعنی کلمهای است که آنچه لایق او نیست، عاری است از آن).»
تنزیه خدا هم به لحاظ نزاهت او از هر نقص نفسی و عیب ذاتی مانند ظلم و جهل و هم به جهت تنزّه از هر نقص و عیب نسبی مانند جسمیت، تمثّل و تصوّر، مفهومِ تعقلِ ماهوی است؛ از اینرو خدای سبحان نهتنها بینقص و عیب است، بلکه از کمال محدود و جمال متناهی و جلال منقطع منزّه است؛ زیرا اگرچه کمال و جمال و جلال یاد شده برای بسیاری از موجودات امکانی کمال است، ولی برای خدای سبحان که هستی محض است، نقص محسوب میشود.
وجود و ماهیت
وجود، یک حقیقت است که بسیط است و کلی که دارای مراتب است. شدّت و ضعف و کثرت موجودات از آن مراتب است که آن حقیقت واحد متکثرات پدید آمدهاند که وجودات خاصهاند و آثار دارند که هر یک، مرتبهای از حقیقت وجودند.
ماهیات عبارت از حدود هستند که از آن مراتب مختلف به شدّت و ضعف انتزاع شدهاند. پس ماهیات، اموری اعتباری هستند که از حدود وجود در مراتب نزولی وجود انتزاع شدهاند. این امور مانند زوجیت، ثقیل و خفیف بودن، کروی بودن اعتباری است. اصل، با وجود است و این امور اعتباری را ماهیت آن خوانند.
ممکن راه به ذات واجب ندارد
بدان غیر از حقتعالی همه موجودات از مجردات که جنبه روحانی دارند و طبیعیات که ماده دارند، ممکنالوجودند. ممکن، در ذاتش فقر خوابیده است. از آن طرف حقتعالی که وجودش بهحسب ذات، غنی مطلق است، غیر خود را به خودش محتاج نموده و این احتیاج فقیر به غنی، ذاتی است. ممکن، ممکن است و واجب نمیشود. لذا به ذات واجب که نامتناهی است، راه ندارد و در فهم و وهم و عقل و ذهن نیاید و ترکیب در او راه ندارد و حقیقتش بسیط است و آنچه ممکنات از اموری اعتباری و ماهیتی و یا تغییر و تبدیل و یا استهلاک و اضمحلال و یا شدّت و ضعف و یا سبک و سنگین و یا فوق و تحت و … دارند، وجودش طبق روایت (انفة الله) عاری و منزّه و بری و پاک است.
خزائن خدا
امام صادق علیهالسلام فرمود: چون موسی برای مناجات به کوه طور رفت به خداوند عرض کرد: «ای پروردگار! به من خزائن خودت را نشان بده». فرمود: «ای موسی! خزائن من این است. هرگاه اراده چیزی کنم به آن چیز میگویم باش، پس میباشد!»
مقام رضا
در مثنوی آمده:
باز فرمود او که اندر هر قضا **** مر مسلمان را رضا باید رضا
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «مسلمان باید به هر قضایی راضی باشد و رضایت به حکم الهی داشته باشد».
از رضا که هست رام آن کرام **** جستن دفع قضاشان شد حرام
وقتی برای اولیاء که جوانمردان هستند، رضا بودن به قضای الهی حاصل شد، چارهجویی برای دفع قضای مقدّر بر آنان حرام شده است.
قفل زفتست و گشاینده خدا **** دست در تسلیم زن و اندر رضا
قفل قضا و قدر بسی محکم است و گشاینده این قفل تنها حقتعالی است، پس تسلیم مشیت او شو و به حکم او راضی باش.
هفت سال ایوب با صبر و رضا **** در بلا خوش بود با ضیف خدا
حضرت ایوب هفت سال در رنج و بلا بود و این بلا که مهمان او بود در آن با صبر و رضا خوش بود.
چون قضای حق رضای بنده شد **** حکم او را بندهای خواهنده شد
وقتی قضا و قدر الهی مورد رضای بنده شود، هر حکمی که حق دهد بنده آن را میپذیرد و به گردن مینهد.
اقالت
جز یاد دوست هر چه کنی عمر ضایع است **** جز سرّ عشق هر چه بگویی بطالت است
ما را دگر معامله با هیچکس نماند **** بیعی که بیحضور تو کردیم اقالت است
* اقاله: فسخ کردن بیع، بر هم زدن معامله.
نشانه واردات
واردات در ذهن و فکر دو جنبه دارند. یا رحمانی و مثبتاند و جذب میشوند و یا شیطانی و منفیاند و باید دفع شوند.
واردات رحمانی نشانهاش این است که بوی خوش و جنبه خدایی دارند، آرامش بخشند و نورانیت دارند و واردات شیطانی نشانهاش این است که بوی بد و جنبه ابلیسی و اضطراب و تشویش خاطر دارند و ظلمت و تاریکی به بار آورند.
مُقبل
تشریف داد و رفت، ندانم ز بیخودی **** کائن دوست بود در نظرم یا خیال دوست
هوشم نماند و عقل برفت و سخن نیست **** مُقبل کسی که محو شود در کمال دوست
به ما رسید
در کتاب کافی روایتی از امام باقر علیهالسلام است که رسول خدا صلیالله علیه و آله سخنی را از خداوند تبارکوتعالی نیاموخت، مگر اینکه آن را به علی علیهالسلام نیز یاد داد و سپس به ما رسید.
رمز افاضه به مستفیض همیشه بوده و هست. در همه زمانها از عصر ائمه تا به امروز و بعد، این آموختن بوده و هست. اولیا بهوسیله الهامات، مکاشفات و خوابهای صادقانه از این علوم میآموختند و به قابلان میآموزند و این مسئله حدّ و حصر ندارد. استاد عارف هم از این قاعده مستثنی نبوده و در خواب و مکاشفه و معاینه به عنایات و الهامات نائل آمده بودند.
بدیع
از اسمای الهی یکی «بدیع» است که در قرآن مانند سوره بقره، آیه 117 استعمال شده است. «بدیع السموات و الارض».
اگر مواد محقق شده در خارج را کسی ایجاد کند و به آنها صورت دهد، گویند او خالق است. امّا اگر نوآوری باشد، به این معنی که به آنها صورتهای ابتکاری دهد، بهطوریکه هم ماده آنها بیسابقه بوده و هم صورت آنها نوظهور باشد، بدیع گفته میشود. خداوند بدیع محض و مطلق است. مؤید، ابتکاری و ابتدائی بودنِ آفرینش مجموع آسمانها و زمین است.
خداوند خالق است که مواد خام اشیا را آفرید و بدیع است که آفرینش را بدون تقلید و بدون مثالی، نو آورد و پدید آورد و بدون نمونه و الگوی پیشین انشا و اختراع کرد.
لا هو الّا هو
مرحوم عالم ربانی سید علی آقا قاضی درباره ذکر «لا هو الاّ هو» فرمودند: «برای محبّت خوب است، لکن بدون اجازه استاد نگوید که عوارضی برای داعی ناقابل دارد» و استاد عارف بعضی قضایا را درباره این عوارض فرموده بودند.
فقیر گوید: این مورد از ذکرهایی است که جذبه آورد و توحیدی است و غیر مستعد نتواند از آن استفاده کند و گاهی نتیجه با عوارضی همراه است که شخص از حدود خارج شده و تطبیق مصداق بر او مشتبه شود، چه آنکه ظرف با مظروف مطابقت نداشته باشد، لازمهاش لبریز شدن مظروف است و این مطلب به تجربه ثابت شده است.
ساز نفس
هر روزی که نفس از سلوک خسته شود، بهانه میآورد و ناامید میگردد. نفس برای ما ساز میزند، آنهم چه سازی! کمکم لنگ و لوک میشویم و آنوقت به ساز نفس امّاره میرقصیم و این از بلاهای بزرگ است که خرابیاش کم نیست.
خجل ماند
هر چه گویم عشق را شرح و بیان **** چون به عشق آیم خجل باشم از آن
عشق آن شعله است کو چون بر فروخت **** هر چه جز معشوق پیش آمد بسوخت
الله
عدد «الله» را 66، 660، 6600 گفتهاند. لذا استاد ذاکر این اسم مبارک را به عدد خاص برای گفتنش میفرمود که البته با حرف ندا و بدون حرف ندا؛ لفظی یا قلبی و یا نقشی هم از تشخیص استاد است. عدد 40000 و 70000 «یا الله» را استاد عارف فرمودند و خود عمل کردند.
آثار ذکر الله: توحید، جذبه، یقین، نفی خواطر، دور شدن از شیطان، ظهور توحید افعالی، اعراض از جمع و تفرقه و رسیدن به وحدت و … میباشد.
یاران همدم
یارا! بهشت صحبت یاران همدم است **** دیدار یار نامتناسب، جهنّم است
هر دم که در حضور، عزیزی برآوری **** دریاب کز حیات جهان حاصل آن دم است
ذکر حافظه
سُبحان مَن هو قائمٌ لایسهُو: منزه است آنکه اوست بپا دارندهای که اشتباه نکند.
سُبحان مَن هو دائمٌ لایلهُو: منزه است آنکه اوست همیشگی که فراموش نکند.
* توضیح آنکه تمام ذکرهای حافظه صبح اوّل وقت خوانده میشود تا اینکه آثارش تا آخر شب بماند. اگر کسی فراموش کرد، هر وقت یادش آمد، بخواند.
موت ارادی
موت ارادی غیر از موت طبیعی است که با رسیدن پایان عمر روح از بدن خارج میشود. موت ارادی بر اثر تزکیه و تهذیب حاصل میشود؛ یعنی هرگاه بخواهد، میتواند روح را از بدن خلع کند؛ گاهی هم میشود که بدون اختیار، خلع بدن به عارف دست دهد.
در اختیارات روح بعد از خلع بدن، اساتید مطالبی فرمودند که میدان پرواز و صعود روح چه قدر است، ولیکن این فقیر تحقیق کامل انجام نداده است. به این معنی که هر کس مثلاً حالت تجرّد به او دست داد، میتواند:
* در اواخر عمر استاد عارف که سه بار سکته کرده بود، درباره موت ارادی سؤال شد، استاد فرمود: «الآن ندارم».
مران
عاشقان را زِ بَر خویش مران تا بَر تو **** سر و زر هر دو فشانند و دعا نیز کنند
گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن **** کاین گناهی است که در شهر شما نیز کنند
پروانه گان پراکنده
درباره حالات مردم در روز قیامت در سوره قارعه «کالفراش المبثوث» آمده است. در ترجمه این جمله نوشتهاند: مانند پروانگان پراکندهاند و بعضی نوشتهاند: چون ملخ فراری روی هم میریزند.
چون ملخها یا پروانگان سیر خاصی ندارند و جَست و خیز میکنند و بدون هدف میپرند، مردم هم در قیامت وقتی محشور میشوند، از شدّت ترس و هیبت آن روز، عموم مردم (نه خواص) بیهدف به راه میافتند و بیاختیار اینطرف و آنطرف میروند. بهعبارتدیگر پریشانحالی و سر در گُمی به همراه دارند و ازاینجهت است که خداوند این سوره را قارعه نامیده است، یعنی رویداد فرو کوبنده.
گوش برزخی
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «اگر پراکندگی دلها و دروغگوییهای شما نبود، بیگمان آنچه را من میشنوم، شما نیز میشنیدید».
عبودیّت
در تشهد نماز خداوند عبودیت را بر رسالت مقدّم کرده است. علّت این است که تا بنده کامل نشود، به مقام نمیرسد. پیامبر صلیالله علیه و آله غرق در عبودیّت و عبد کامل بود و بعد در سن چهل سالگی به مقام رسالت رسید.
بزرگترین کرامت برای هر انسانی این است که بنده خدا باشد نه بنده خود و در بند خود.
در قیام نماز عبد در خدمت مولا ایستاده است. تا عبد واصل نشود، عبادتش برای خودش میباشد.
بنده آن باشد که بند خویش نیست **** جز رضای خواجهاش در پیش نیست
زر ببخش
مولانا در دفتر سوم مثنوی، بیت 1492 ضمن نیایش و مدد خواستن از حقتعالی میفرماید:
چون ز مُفلس زر تقاضا میکنی **** زر ببخش در سرّ، ای شاه غنی
ای خداوند توانگر و بینیاز! هر وقت از بینوا و مفلسی چیزی طلب میکنی، به عنایت، اوّل در پنهانی به او طلا ببخش، سپس از او طلب کن.
این بیت از شاهکارهای مثنوی در دقّت و لطافت به صورت خواهش و التماس و نیایش است که این شرححال همه سالکان است که همه تهیدستیم که خدایا اگر از حقایق و سرمایه معانی از ما طلب میکنی، اوّل به لطف و منّت عطا فرما و بعد از درِ ادا و رساندن، آن را از ما طلب نما.