دُرّ نجف

کشکول کشمیری

فصل اول · بخش سوم

تبشیر

در سوره بقره، آیه 119 آمده است: «ای پیامبر! ما تو را به درستی فرستادیم، مژده‌آور و بیم‌دهنده‌ای». سِمَت تبشیر، ابلاغ و راهنمایی است نه مسئولیت دارنده، زیرا ارائه طریق کار پیامبر است. به‌عنوان رسول و مبلّغ نه حفظ‌کننده؛ زیرا اگر پیامبر بشیر و نذیر شد و کسی قبول نکرد و به مقصد نرسید، پیامبر مسئولیتی ندارد.

لذا در سوره کهف، آیه 29 خداوند فرمود: «ای پیامبر! تو حق را از جانب پروردگارت بگو. هر که خواهد، ایمان آورد و هر که خواهد، کفر ورزد».

حق دار را خشنود سازم

امام صادق علیه‌السلام فرمود: همیشه امیرالمؤمنین علیه‌السلام به یاران خویش می‌فرمود: «هر کس اقامه بگوید و پیش از گفتن تکبیرة الاحرام جمله زیر را بگوید، خداوند متعال می‌فرماید: ای ملائکه من! شاهد باشید که من او را عفو کردم و کسانی که حقّی بر او دارند را خشنود نمودم». «یا مُحسنُ قَد أَتاک الْمُسی‌ءُ وَ قَد أَمَرتَ المُحسنَ أن یتَجاوَزَ عَن الْمُسی‌ء! أنتَ المُحسنُ وَ أنَا المُسی‌ءُ فَبِحَقّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد صَلّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ‌مُحَمَّد وَ تَجاوَز عَن قَبیحِ مَا تَعلَمُ مِنّی: ای نیکوکار! بدکار به درگاهت آمده و خود امر فرمودی که نیکوکار از بدکار درگذرد. تو نیکوکاری و من بدکارم، پس به حقّ محمّد و آل‌محمّد بر محمّد و آل‌محمّد درود فرست و از اعمال زشتم که خود آگاهی، درگذر».

لطف و قهر

معنای لطف و قهر را همگان می‌دانند، ولیکن پنهان بودن لطف در قهر و قهر در لطف را فقط اولیای الهی درک می‌کنند. چه آن‌که به ظاهر همه لطف را از خیر و آسایش و خوب خوردن و خوابیدن و لذّت نفس بسنده می‌کنند و ظاهر قهر را به غصّه و غم و ناگواری و حوادث بد تعبیر می‌نمایند. اگر خداوند انبیا و اولیا را امتحان می‌کند و به ایشان بلا می‌دهد، ظاهرش ناراحتی است، امّا باطنش لطف است که دنیا زندان مؤمن است. امّا دنیاپرستان و کفّار و غیر اهل ایمان در ظاهر به راحتی و آسایش و لذّات مشغول‌اند و در باطن به قهر و غضب دچارند.

امّا کسانی که به مقام رضا رسیدند، گویند:

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جِدّ **** بوالعجب من عاشق این هر دو ضدّ

یعنی سلامتی و مرض، فقر و غنا، سرور و رنج را قبول دارند و همه را به جان خریدارند.

ناخوش او، خوش بوَد بر جان من **** جان فدای یار دل رنجان من

فضیلت تسبیحات اربعه

استاد عارف می‌فرمود: «تسبیحات اربعه (سبحان‌الله و الحمدللَّه و لااله‌الاالله و الله‌اکبر) 30 مرتبه بعد از هر نماز برای نورانیت قلب نافع است».

روزی پیامبر به اصحاب خود فرمود: «اگر آنچه از جام‌ها و ظرف‌ها که دارید، جمع کنید و روی هم بگذارید، آیا به آسمان می‌رسد؟» گفتند: نه یا رسول‌الله. فرمود: «می‌خواهید تعلیم کنم شما را چیزی که اصلش در زمین است و شاخه‌هایش در آسمان؟» گفتند: بلی یا رسول‌الله. فرمود: «بعد از هر نماز 30 نوبت بگویید سبحان‌الله و الحمدللَّه و لااله‌الاالله و الله‌اکبر که اصل این‌ها در زمین است و فرعشان در آسمان و از آدمی خانه (بر سر) فرود آمدن، غرق شدن، سوختن، در چاه افتادن، دریدن درندگان، به مرگ‌های بد مُردن و هر بلایی که در آن روز از آسمان نزول کند را دفع می‌کند و این‌هایند باقیات‌صالحات که حق‌تعالی در قرآن فرموده است».

* در فلاح‌السائل جای «باقیات‌صالحات»، «معقّبات» آمده؛ یعنی موارد مذکوره امور خوشایند را در پی دارند.

تجدّد امثال

نو شدن مَثَل‌ها و مانندها یعنی که چیزی از میان برود و همانند آن در وجود آید، آن را تجدّد امثال گویند.

هستی امکانی غیر از واجب‌الوجود پیوسته در حال دگرگونی و تبدّل هست. آنچه در لحظه پیشین هستی بود، گر چه به ظاهر می‌پاید و ثابت می‌نماید، امّا به واقع در لحظه پسین یکسره از میان می‌رود و وجودی تازه و نو که به وجود از میان رفته پیشین می‌مانَد و به اصطلاح مماثل آن است، جای آن را می‌گیرد و به‌جای آن می‌نشیند.

مولانا می‌گوید:

هر نَفَس نو می‌شود دنیا و ما **** بی‌خبر از نو شدن اندر بقا

عُمر چون جُوی نَو نَو می‌رسد **** مُستمرّی می‌نُماید در جسد

در هر آن، جهان از میان می‌رود و جهانی دیگر همانند و مماثل جهان پیشین به وجود می‌آید. یک جزء جهان وجود و جزء دیگرش تعین است و در هر طرفةالعین معدوم می‌گردد و جهانی دیگر در او وجود می‌آید.

عارف شبستری گوید:

جهان کلّ است و در هر طرفةالعین **** عدم گردد و لایبقی زمانین

دگر باره شود پیدا جهانی **** به هرلحظه زمین و آسمانی

عالم پیوسته از خود خلع وجود می‌کند و لباس وجود از خود دور می‌سازد و علی‌الدّوام به نَفَسِ رحمان لباس وجود به تن می‌نماید و هر آن در خلق جدید؛ زیرا که نسبت وجود با هر ممکنی در هر آنی مختلف است برای همین است که در تجلّی حق تکرار نیست (لاتکرار فی‌التجلّی).

سوخته داند

سوزِ دلِ یعقوبِ ستمدیده ز من پرس **** کاندوه دل‌سوختگان سوخته داند

هر گه که بسوزد جگرم دیده بگرید **** این گریه نه آبی است که آتش بنشاند

فرق بین ولیّ و نصیر

در سوره بقره آیه 120 خداوند فرمود: نیست از جانب خدا ولیّ و نصیر». ترجمه ولی را یار و نصیر را یاور نوشته‌اند. در تفسیر تسنیم گوید: «تفاوت ولایت و نصرت در این است که اگر همه کارهای خویش را توان انجام آن نداشته باشد و کارهای او به عهده دیگری باشد، مانند کودک که از ولایت پدر استفاده کرده و همه کارها را پدر انجام می‌دهد، چنین کودکی تحت ولایت «ولی» است و اگر بخشی از کارها را خود بر عهده می‌گیرد و کمبود آن را از دستیار استمداد می‌کند، در این حال از نصرت «نصیر» برخوردار است، مانند جوانی که بخشی از کارها را خود انجام می‌دهد و بخشی از کارها را پدر برای او انجام می‌دهد.

زُلف او

زلف او بر رُخ چو جولان می‌کند **** مُشک را در شهر ارزان می‌کند

آفتاب حُسن او تا شعله زد **** ماه، رخ در پرده پنهان می‌کند

قصه ای دراز

به کوی لاله رُخان هر که عشق‌باز آید **** امید نیست که دیگر به عقل بازآید

بیا و گونه زردم ببین و نقش بخوان **** که گر حدیث کنم قصه‌ای دراز آید

یوم (روز)

کلمه یوم در عربی به معنای روز است که در قرآن بسیار استعمال شده و گاهی مقصود از یوم، روز قیامت می‌باشد. در قیامت خورشید و زمین نیست تا طلوع و غروب داشته باشد. آنجا عالَم ملکوت است و روز در مقابل شب وجود ندارد، بلکه ظرف قیامت از جنس نور می‌باشد و به قول قرآن (سوره نباء، آیه 39) الیوم الحَق: روز حق است که خداوند در آن روز به‌درستی و به حقیقت تجلّی می‌کند و جزا و ثواب می‌دهد. لذا ساعات قیامت همانند ساعات دنیایی نیست تا تصوّر روز و شب شود.

در سوره معارج، آیه 4 می‌فرماید: «آن روز برابر پنجاه‌هزار سال است». این نظر به کثرت دارد که ممتد است و بر اهل عذاب این‌چنین طولانی می‌شود، ولی همان برای مؤمن این‌چنین نیست. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «به آن کسی که نفس محمّد به دستش می‌باشد، آن‌قدر خداوند بر مؤمن (در روز قیامت) با تخفیف (و سبک و آسان) برخورد می‌کند، به اندازه خواندن یک نماز واجب که در دنیا می‌خوانده است».

در سوره حدید می‌فرماید: «روزی که مردان و زنان مؤمن را بنگری که نورشان (فروغشان) از جلو و کناره راستشان پیش می‌شتابد».

از این آیه استفاده می‌شود که آن روز مؤمن نور دارد و هر جا رود روشن و روز است و به دیگران هم نور می‌رساند. در آیه دیگر می‌فرماید: «مردان منافق و زنان منافق به مؤمنان می‌گویند: به ما نگاه کنید تا از نورتان بهره بگیریم».

ربوبیّت

مرتبه واحدیت (حق‌تعالی) را به اعتبار رسانیدن مظاهر به کمالی که متناسب استعداد آن مظهر است در خارج مرتبه ربوبیّت گویند.

ربوبیّت اسم مرتبه اسماء و صفات و افعال است به طریق تفصیل ولی همین در الوهیت به طریق اجمال است.

توکّل و تلاش

شما که می‌خواهی توکل کنی، جهد و تلاشت را انجام ده نه اینکه توکل باعث تعطیلی سعی شود. در عین آن‌که به کشت و زراعت مشغولی، بر خدا نیز توکل کن.

گر توکل می‌کنی در کار خود **** کشت کن، پس تکیه بر جبّار کن

آنکه گندم را ز خود روزی دهد **** کی توکّل هات را ضایع نهد

آن خدایی که گندم را نشو و نما می‌دهد و طوری گندم را می‌رساند که قوت مردم شود، چگونه می‌شود که توکل تو را بی‌ثمر گذارد؟

شفاعت برای اهل رضا

خداوند در سوره انبیا، آیه 28 می‌فرماید: «لایشفَعونَ إِلاّ لِمَنِ ارتَضی: و آنان (فرشتگان) جز برای کسی که خداوند از او راضی و خرسند باشد، شفاعت و میانجیگری نمی‌کنند» و نیز در سوره نجم، آیه 26 فرمود: «لاتُغنی شَفاعَتُهُم شَیئاً إِلاّ مِن بَعدِ أَن یأذَنَ الله لِمَن یشاءُ وَ یرضی: فرشته‌هایی در آسمان‌ها هستند که میانجیگری و شفاعت آنان هیچ به کار نمی‌آید مگر پس از آن‌که خداوند برای کسی که بپسندد، اجازه دهد».

از این دو آیه استفاده می‌شود که شفاعت ملائکه نصیب کسانی می‌شود که خدا از آنان راضی باشد و آنان هم مرضی و به مقام رضایت رسیده باشند.

به امتحان مردود شد

مردی نزد یکی از اولیا آمد و صحبت او را درخواست کرد. فرمود: «چه داری؟» او پول‌های خود را بیرون آورد. پس پول‌ها را از او گرفت و فرمود: «برو برای ما موز بخر». آن مرد گفت: «همه پول‌ها را موز بخرم؟» فرمود: «پول‌هایت را بردار و برو. توانایی صحبت ما را نداری».

اسیر عشق

گر از جفای تو روزی دلم بیازارد **** کمند شوق کشانم به صلح باز آرد

ز درد عشق تو دوشم امید صبح نبود **** اسیر عشق چه تاب شب دراز آرد؟

باور دارد

به جانت کز میانِ جان ز جانت دوست‌تر دارم **** به حق دوستی جانا که باور دار سوگندم

مکن رغبت به هر سویی، به یاران پراکنده **** که من مهر دگر یاران ز هر سویی پراکندم

استغفار بعد از نماز عصر

استاد عارف می‌فرمود: «بعد از نماز عصر 70 مرتبه استغفار برای روشنایی دل خوب است». امام صادق علیه‌السلام فرمود: «هر کس در تعقیب نماز عصر 70 بار از خداوند طلب آمرزش نماید، خداوند گناهان پنجاه [پنج] ساله او را می‌آمرزد و اگر این اندازه گناه نداشت، گناهان پدر و مادرش را می‌آمرزد و اگر آن‌ها نداشتند، بستگان او را می‌آمرزد و اگر آن‌ها نیز نداشتند، همسایگانش را می‌آمرزد» و نیز فرمود: «هر کس بعد از نماز عصر 70 بار استغفار کند، خداوند 700 گناه او را می‌آمرزد». سپس فرمود: «کدام‌یک از شما در شبانه‌روز 700 گناه مرتکب می‌شوید؟!»

مُنعم

استاد برای رزق ذکر «یا مُنعِم» را به عدد 12000 در روز می‌فرمود.

مُنعم به معنی نعمت دهنده و نعمت‌بخش بوده و ابجد آن 200 می‌باشد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «باید اثر نعمتی که خدای سبحان به تو عنایت کرده در تو دیده شود».

سوگند به اسبان

در سوره عادیات خداوند به اسبان قسم خورده است. البته نه هر اسبی، بلکه آن اسبان دونده که جهادگران بر آن سوار بودند و اسبان نفس‌زنان می‌تاختند و در صبحگاهان بر دشمن یورش می‌بردند و آنان را در میان می‌گرفتند. استفاده‌ای که از آیات 1 – 5 این سوره می‌شود، این است:

در آن جنگ به فرماندهی امیرالمؤمنین علیه‌السلام به دشمن شکست فاحشی وارد شد و عدّه‌ای را اسیر کردند. وقتی این سوره نازل شد، پیامبر صلی‌الله علیه و آله از خانه به میان مردم آمد و نماز صبح خواند و در نماز این سوره را تلاوت کرد. بعد از آنکه نمازش تمام شد، اصحاب عرضه داشتند ما این سوره را نشنیده بودیم! پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «علی بر دشمنانش ظفر یافت و خداوند این سوره را فرستاد. جبرئیل امشب با آوردن آن و فتح علی علیه‌السلام به من مژده داد». چند روز نگذشت که علی علیه‌السلام با غنائم و اسیران وارد مدینه شد.

مثال به سگ

جای بسی تعجّب است که بنده سر سفره کریم نشسته و ارتزاق نموده، امّا سپاس نعمت‌های او را بجا نیاورده و در وفاداری از سگ هم فروتر گشته است.

اگر پاره نانی به سگی دهند، سگ اظهار خدمتگزاری می‌کند و کم‌کم نگهبانی خانه می‌نماید. اگر از اهل خانه به او آزاری برسد، حافظ بودن را ترک نمی‌کند. آستانه خانه را به‌عنوان جایگاه برمی‌گزیند و رفتن به خانه دیگری را بی‌وفایی می‌شمارد. اگر سگ غریبی بیاید، به او حمله‌ور شده و دورش می‌کند و با زبان حال به خود می‌گوید: تو مدیون صاحبت هستی، برو به آستانه خانه ولی‌نعمت خود.

پس بر بنده سپاس گویی و وفاداری لازم است و اینکه از این خانه کرَم و جُود حق‌تعالی به خانه هر بی‌سر و پایی نرود و خود را مدیون حضرت کریم بداند.

همانند دایه و طفل

عالم محسوسات همانند طفل است و عالم معنا همانند دایه. عالم معنا نور اسماء و صفات همانند دایه، عالم محسوسات را پرورش می‌دهد. آنجا نور و اینجا به منزله سایه است.

بیماری حماقت

از حضرت عیسی علیه‌السلام نقل است که فرمود: «کور مادرزاد را شفا می‌دهم ولی آدم احمق را نتوانم درست کنم». سائلی پرسید: «حکمت و علّت چیست که اسم اعظم در اوّلی مؤثر افتد ولی در دومی تأثیر ننماید؟»

رندی جواب داد که در کور مادرزاد نوعی بیماری و بلا و امتحان است و … امّا آدمِ احمق بیماری او ناشی از قهر خداست و قهر خدا را نتوان دفع کرد، ولی بیماری و امتحان می‌تواند برای رشد باشد تا تدارک نماید.

مردم به شخص بیمار جسمانی ترحّم می‌کنند، امّا از شخص احمق فرار می‌نمایند چراکه همدمی با آنان کم‌کم در دین و فکر شخص اثر می‌کند و گرمی دل را به سردی تبدیل می‌نماید و موجب تفرقه دیگران می‌گردد. آنچه اولیا به مردم گفتند، گریز از شومی و خطرات احمقان بوده تا در دام افسردگی و کدورت و گزند آنان نیفتند.