دُرّ نجف

کشکول کشمیری

فصل دوم · بخش اول

سه مرحله

۱. تخلیه یا تخلّی: خالی کردن درون از بدی‌ها و همه اموری است که آدمی را از خدا بازمی‌دارد.

۲. تحلیه یا تحلّی: آراستن خویش است به صفات نیک و محامد و فضایل.

۳. تجلیه یا تجلّی: جلوه کردن حق است و تابیدن انوار حق در دل سالک.

علاقه به سوره یاسین

استاد عارف به سوره یاسین خیلی علاقه داشت و می‌فرمود: «یاسین قلب قرآن است». کسی استاد را در صحن امیرالمؤمنین علیه‌السلام دیده بود که شماره خواندن سوره یاسین ایشان 85 مرتبه شده بود. یکی از فرزندان استاد فرمود: «بعضی روزها 30 مرتبه سوره یاسین را می‌خواند. ختمی هم داشت از یک به هفتاد؛ یعنی روز اوّل یکی، روز دوم دو تا و … روز هفتادم، 70 بار یاسین می‌خواند. دوباره از هفتاد به یک برمی‌گشت که در مجموع 139 روز می‌شد و تعداد یاسین به شمارش می‌شود».

مهربانی ساقی

حافظ در غزل 227 می‌فرماید:

شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی **** دلا کی به شود کارَت اگر اکنون نخواهد شد؟

مراد این است که وقتی شراب قرمز (کنایه از شراب طهور ربّانی) به تو دادند و در محل امین و جای امن هستی و ساقی تو هم یار مهربان است، پس کارت کی خوب و بهتر می‌شود؟ اگر حالت خوب نشود، پس کی و کدام زمان خوب می‌شود؟

حواس، اسیر عقل

حس وقتی از قید محسوسات آزاد می‌شود که از مرتبه حواس به مرتبه عقل برسد و عقل هم اسیر روح است. حس همانند رعیت و عقل همانند وزیر و روح به‌منزله پادشاه است. چون عقل بالاتر از حس است، اگر غالب شود، ترقّی می‌کند و الاّ نفس امّاره او را مقید می‌کند.

روح، عقل را مقید و دست بسته را باز می‌کند و می‌گشاید. روح همانند آب صاف است و مدرکات حسی همانند خس و خاشاک روی آب می‌نشینند و مانع می‌شوند که چشم عقل، عالم روح را مشاهده کند. حباب روی آب همان حجاب است که روز به روز اسیری عقل و روح را بیشتر می‌کند، پس نفس امّاره می‌خندد و عقل می‌گرید.

تنها تقوی است که آن را مغلوب کند و دست عقل باز شود و از قید محسوسات رهیده گردد تا شهود معانی و اسرار بر روح مکشوف شود.

توبه انبیاء

توبه به معنای رجوع و بازگشت است. اگر به انسان اِسناد داده شود، منظور بازگشت وی از گناه و پشیمانی از معصیت است. اگر به خدا منتسب شود، به معنای رجوع به نحو استعلا و استیلاست و این معنا ملازم با انعطاف رحمت و مغفرت خداوند به شخص است.

درخواست توبه از سوی دو پیامبر حضرت ابراهیم و اسماعیل (سوره بقره، آیه 128) ناظر به معنی دوم است. چون توبه از معصیت درباره معصومان متصوّر نیست، بلکه درخواست توبه ابتدایی یا ترفیع درجه و بذل عنایت زاید است.

بسم الله و حوقله

امام رضا علیه‌السلام فرمود: «هر که در صبح سه مرتبه و در شب سه مرتبه بگوید بسم‌الله الرّحمان الرحیم، لاحول و لا قوة الاّ بالله العلی العظیم، از شیطان و پادشاه و خوره و پیسی نترسد.» و نیز فرمود: «هر که بعد از نماز صبح 100 مرتبه این ذکر را بگوید، به اسم اعظم نزدیک‌تر باشد از سیاهی چشم به سفیدی آن».

امام صادق علیه‌السلام هم فرمود: «هر کس این ذکر را بعد از نماز صبح پیش از آنکه سخن بگوید 7 مرتبه بخواند، هفتاد نوع از انواع بلاها از او دور گردد و هر کس این ذکر را بعد از نماز مغرب قبل از این‌که سخن بگوید 7 مرتبه بخواند، خداوند 70 نوع از انواع بلاها که سهل‌ترین آن‌ها جذام و برص باشد، از او دور کند».

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرمود: «هر کس بعد از نماز مغرب درحالی‌که پاهایش را از حالت نشستن در نماز جمع کند و راحت بنشیند و پیش از آنکه سخن بگوید و نیز بعد از نماز صبح پیش از آنکه سخن بگوید هفت بار بگوید بسم‌الله الرّحمان الرّحیم و لاحول و لا قوّة الاّ بالله العلی العظیم، خداوند 70 نوع از انواع بلا و گرفتاری را از او دور می‌سازد که کمترین آن‌ها جذام و پیسی و شرّ سلطان و فرمانروا و شیطان است».

پس اعداد این ذکر 3 مرتبه صبح و شب، 7 مرتبه بعد از نماز صبح و مغرب و 100 مرتبه بعد از نماز صبح می‌باشد.

نثار دارم

چندم به سر دوانی پرگار وار گِردت؟ **** سرگشته‌ام ولیکن پای استوار دارم

رفتی و در رکابت دل رفت و صبر و دانش **** بازآ که نیم جانی بهر نثار دارم

محتاج باران

جنید بغدادی را بعد از مرگش به خواب دیدند. پس او را گفتند: «خدای با تو چه کرد؟»

گفت: «هر کلمه‌ای که از من سابق شده بود، بپرسید تا آن حد که سالی باران نمی‌آمد، من گفتم که چه حاجتمندند مردم بر باران! خدای تعالی فرمود: «تو چه دانی که مردم محتاج باران باشند؟» مرا تعلیم کرد به درستی که من علیم و خبیرم».

داروی نفس

سالک الی الله باید زحمت و ریاضت بکشد و با بندگیِ خالص، توفیق، رفیق راهش شود تا دری از حقایق و گنجی از عالم معنا و گوهری از اولیای خاصّ الخاص نصیبش شود.

آن‌که هنوز در گمان است و به یقین نرسیده و آن‌که روزنه‌ای از حقایق به رویش باز نشده، شک می‌کند که شاید دری نباشد، و کم‌کم دریچه‌های امید را به یأس می‌بندد.

حضرت استاد آیت الحق سید عبدالکریم کشمیری رحمة الله علیه گاه‌گاهی می‌فرمود: «اگر مزه‌ای از حقایق را بچشید، درس و کارهای ظاهری برای مدرّس شدن و آقا شدن و … را رها می‌کنید. من درس‌های بسیاری تدریس می‌کردم ولی الآن پشیمانم….».

مولانا در دفتر اول مثنوی می‌گوید:

چون گشاده شد دری، حیران شود **** پـر بـروید بـر گـمان، پرّان شود

تـا ز درویـشی نـیابـی تـو گـهر **** کی گهر، جویی ز درویشی دگر؟

آتش عشق

آه دریغ و آب چشم، اَر چه موافق من‌اند **** آتش عشق آن‌چنان نیست که وا نشانمش

هر که بپرسد ای فلان حال دلت چگونه شد؟ **** خون شد دم به دم همی از مژه می‌چکانمش

صد مرتبه استغفار

استاد عارف می‌فرمود: «صد مرتبه استغفار هنگام خوابیدن برای آمرزش گناهان خوب است».

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «هر کس صد مرتبه شب در فراش (رختخواب) خود استغفار کند، گناهانش همانند برگ‌ها که از درختان می‌ریزد، بریزد».

نکند خُلقمان تنگ

در گذشته مردم برنج (پلو) کم می‌خوردند. پسر جوانی همیشه در خیال خود شب عروسی‌اش را ترسیم می‌کرد و با خود می‌گفت: آن شب پلوی مفصّلی خواهم خورد. شب عروسی پدرش مهمان‌ها را سر سفره دعوت کرد و به پسرش گفت: «تو سر سفره نرو». پسر بی‌خبر از آنکه غذای مفصّلی برای او در حجله قرار داده‌اند تا با عروس خانم بخورد، از اینکه پدرش مانع شده بود، به شدّت دلخور شد.

آخر شب مهمان‌ها رفتند و پدرش به او گفت: «خب، حالا برو به حجله». پسر که خُلقش از دست پدر به شدّت تنگ بود با دلخوری گفت: «هر کس پلو خورده، برود به حجله …!»

نکند ما هم خُلقمان از دست خدا و موالیانمان تنگ باشد و وقتی راه وصال و لقا باز می‌شود و ما را فرا می‌خوانند، مثل آن داماد باشیم! وقتی که با خدا خلوت می‌کنیم و یا بر سجاده عبادت می‌نشینیم و یا وقتی که موت می‌آید و به حجله‌گاه مؤمنین می‌رویم، نکند خُلقمان از خدا تنگ باشد.

صافی صفا

در جنوب غربی شهر نجف جایی است به نام صافی صفا (یا صفه صفا) که گفته‌اند امام سجاد علیه‌السلام وقتی مخفیانه به زیارت قبر امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌آمد، در آنجا مقام می‌گرفتند. مرحوم عالم ربانی سید علی آقا قاضی گاهی شب را در آنجا بیتوته می‌کرد و به نماز و عبادت مشغول بود. البته مردم در شب‌های جمعه در آنجا جمع شده، نذورات و غذا می‌آوردند و سفره می‌گذاشتند.

آقای قاضی گاهی در میانه روز و در مناسبت‌های گوناگون به آنجا می‌رفت.

آیت مکاشفه

استاد عارف می‌فرمود: «روزی 12000 مرتبه آیه أزِفَةِالازِفَةُ لَیسَ لَها مِن دون الله کاشِفَه برای مکاشفات مؤثّر و مفید است». ازآنجایی‌که این آیت سنگین بوده و صورت برزخی زنده‌ها و مُرده‌ها و نوع عِقاب‌ها و کیفرها دیده می‌شود و حالات اهل قیامت هم به کشف دیده می‌شود، لذا تحمّل آن برای همگان نیست.

اوّل آنکه باید چندین سال تحت نظر استاد، سلوک کرده باشد و با اجازه و ترک حیوانی مشغول شود. بعضی اهل سلوک بعد از شش سال سلوک وقتی این آیت عظیم را می‌خواندند، اکثر ایام به مکاشفه و قلیلی در نوم صحنه‌های عجیب‌وغریب قیامتی و برزخی احیا و اموات را می‌دیدند. این‌که بعضی آقایان کشفیات خود را در کتاب‌ها نوشتند و چاپ کردند، مانند دَه را می‌مانَد در مقابل یک اربعین. درحالی‌که مکاشفات این آیت مانند صد می‌مانَد! البته همان‌طور که در حدیث قدسی آمده «خداوند اولیای خود را میان خلق مخفی می‌دارد». عارفان حقیقی کرامات نشان ندهند و اسرار را بازاری نکنند و از شهرت پرهیز دارند.

* در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.

* از من به یک اشاره، از تو به سر دویدن.

* خواندن این ذکر بدون اجازه استاد عوارض دارد.

بینایی

خداوند می‌فرماید: «هرگاه از شیطان (دَمدَمه‌ای) به تو رسید، به خداوند پناه ببر که وی شنوا و داناست. همانا آنان که پرهیزگاری پیشه کردند، چون با پندار شیطانی برخورد کنند (خدا را) یاد کنند (فاذا هم مبصرون) پس آنگاه دیده‌وَر می‌شوند».

در آیه 200 کلمه «نزغ» آمده که به معنای وارد شدن و مداخله در امری برای خرابکاری و فاسد کردن می‌باشد. به معنای دیگر تکان دادن و از جای کندن و وادار کردن است که غالباً در حال غضب به کار می‌رود. پس در ترجمه این‌طور می‌شود گفت:

«اگر شیطان خواست مداخله نماید و تو را به غضب و یا انتقام وادار کند، تو به خدا پناه ببر که او شنوا و داناست». در آیه 201 کلمه «طائف» آمده که آن شیطان (نفس اماره) پیرامون قلب آدمی طواف می‌کند تا رخنه‌ای پیدا کرده و وارد قلب شود، ولی شخص متّقی و عارف به یاد خدا می‌افتد و این بصیرت و بینایی است. از این دو می‌توان استفاده کرد که یکی از درمان‌های خواطر سوء، استعاذه و پناه بردن به خداست. وقتی نفس اماره می‌خواهد در قلب رخنه کند، لحظه‌ای سالک به بصیرت آید و تذکرش به خداوند سبب می‌شود مانع از رسوخ در قلب شود.

از بوی

می‌گویند گوسفندها بوی گرگ را می‌فهمند و چون بوی وی را احساس کنند، به هر طرفی می‌گریزند و حالت پنهانی و پناه به آن‌ها دست می‌دهد و می‌گویند مغز جانوران بوی شیر را استشمام می‌کند. چون جانوری بوی شیر را احساس کرد، فرار می‌کند و به پناهگاه می‌رود. پس چگونه می‌شود انسان بوی شیر قهر و غضب قضای الهی را احساس می‌کند ولی از راه کج به راست نیاید و از گرگ بلا به توبه روی نیاورد؟!

ازاین‌جهت است که اولیای الهی به اشارات، خلایق را پرهیز می‌دهند، امّا عقل آن‌ها به خاطر تقیّد به محسوسات و لذائذ نادیده می‌گیرد و اعتنایی نمی‌کند؛ آنگاه در دام گردوغبار امتحان قضا و قدر می‌افتد و دیگر راه چاره‌ای برایش نمی‌ماند. فقط قابلان و طالبانِ طریق، گوش به فرمایشات اولیا دادند و به نفحات اُنس از قهر نجات یافتند و به دام مهرِ دلدار شهره آفاق گشتند.

حال مستغرق

وقتی انسان به کاری مشغول باشد و مُمَحَّض در آن گردد، از حواشی و فروعات دیگر آن کار غافل می‌شود، حتی حالت بی‌خودی به او دست می‌دهد، چون مستغرق است.

یک غیر شیعه باسواد در زمان شاه از استانداری که آشنایی به قرآن نداشت، پرسید: «شما می‌گویید تیر از پای علی علیه‌السلام و او آن را احساس نکرد»، این حرف درست نیست. استاندار (ظاهراً کردستان) گفت: «شما درباره زنان مصر که یوسف را دیدند و انگشتان دست‌ها را بریدند که در سوره یوسف، آیه 31 آمده «وَ قَطَّعنَ أَیدیهُنَّ» چه می‌گویی؟» آن مُتعرّض مسکوت شد و جوابی نداشت. این قضیه را از آیت‌الله بهجت شنیدم.

حرزی خاص

استاد عارف می‌فرمود: خواندن و نوشتن این دعا برای حفظ متاع و اطعمه (حفظ و حرز انسان) خوب است. «یا حافِظاً لاینسی یا مَن نِعَمَهُ لاتُحصی أنتَ قُلتَ وَ قولُک الحَق إِنّا نَحنُ نَزَّلنا الذکر وَ إنّا لَهُ لَحافِظون» این حرز را می‌فرمود عارف بالله سید علی آقا قاضی بر متاعی مثلاً گوشت می‌خواندند، گربه به آن نزدیک نمی‌شد.

* البته خواندن و نوشتن حرز از آقای قاضی با دیگری که از راه رسیده و هیچ نَفَسی ندارد، تفاوتش بسیار است که:

کار هر کس نیست خرمن کوفتن **** گاو نر می‌خواهد و مرد کهن

یعنی تأثیر دعا گفتن و حرز نوشتن عالم ربّانی، صاحب نفس زکیه می‌خواهد تا تأثیر بگذارد و کار هر کسی نیست. از من به یک اشاره از تو به سر دویدن!!

عشق باز

دلم تا عشق‌باز آمد در او جز غم نمی‌بینم **** دلی بی‌غم کجا جویم که در عالم نمی‌بینم

مرا رازی است اندر دل، به خون دیده پرورده **** ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم

مؤمن

مؤمن ذاتش صدا می‌زند: «لااله‌الاالله».

اخلاقش صدا می‌زند: «محمّد رسول‌الله».

افعالش صدا می‌زند: «علی ولی‌الله».

مؤمن مثل عطر است. همچنان که عطر، خودش را معرفی می‌کند، مؤمن هم با عمل و اخلاقش معرّف خود است.

مؤمن که از آب ولایت آفریده شده، مانند آب کر، پاک و پاک کننده است.

مؤمن همچون کوه استوار است و بادهای شداید و سختی‌ها او را تکان نمی‌دهد.

مؤمن در آخرالزمان در دنیا غریب است و پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله فرمود: «خوشا به حال غریب‌ها».

جمال حق

حافظ فرمود:

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است **** به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

جمال حق که جمال مطلق است، زیبنده اوست؛ و هیچ‌کس و چیزی را در آن بهره نیست.

چه آنکه از تشبیه و توصیف و تعریف بیرون است و ادراک کنه او برای همگان ناتمام است؛ و درباره عجز آن می‌توان دیدن شب‌پره آفتاب را مثال زد. امّا جمال مقید حق آن است که از عوالم علوی تا عالم سفلی به‌تناسب استعدادات و قابلیت‌ها تجلّی کرده است. چه آن‌که همه‌چیز غیر او جزء هستند و جزء به‌اندازه خودش جمال را درک می‌کند.

میل

هر کسی را بهر کاری ساختند **** میل آن را در دلش انداختند

هر کسی میلی در درون دارد و برای آن ساخته شده و خلاف میل درون کار کردن معایب و آفاتی دارد.

دیده شده که کسی رشته پزشکی خوانده، ولی به خاطر میلش به فلسفه سرانجام به آن روی آورده است. این میل وقتی می‌آید، دست و پا به حرکت درمی‌آیند و تلاش می‌کنند. اگر میل درون به عالم معنی است، کشش به حقایق مانند پرنده هما (فرخنده) پر و بال سعادت و دولت نصیبت گردد و اگر کشش به عالم ماده و دنیا است، باید برای خودت بگریی و به درگاه خدا زاری کنی.