خواطر چهارگانه
خواطر از الهامات و وسوسهها بر چهار دستهاند:
با خاطر حقانی هیچ خاطر دیگر معارض نشود. اما با خاطر مَلَکی خاطر نفسانی معارضه کند و خاطر نفسانی به نور ذکر منقطع نشود تا به غرض خود برسد. خاطر شیطانی به نور ذکر منقطع شود. اگر چه ممکن است به نوعی دیگر درآید.
نزدیک ترین حال بنده
امام رضا علیهالسلام فرمود: «نزدیکترین حال بنده به خدا حالت سجود است و از این جهت در سوره علق فرمود: «سجده بگذار (و به خداوند) نزدیکی بجوی».
من عاشقم
گو خلق بدانند که من عاشق و مستم **** آوازه درست است که من توبه شکستم
گر دشمنم ایذا کند و دوست ملامت **** من فارغم از هر چه بگویند که هستم
نماز بازاری
مرحوم عارف بالله سید علی آقا قاضی سفارش مینمود که ادای فرایض نباید با نوعی شتابزدگی همراه باشد. بدین معنی که زودتر بخوانیم و خود را راحت کنیم؛ زیرا اینگونه ادای فرایض را بازاری یعنی عوامانه می نامند. درعینحال نباید آنچنان با تأنی بخوانیم که حالت ریا و تظاهر به خود گیرد.
تسخیرات
نزد استاد عارف صحبت از تسخیرات شد، فرمود: «دنبال این نوع مسائل نروید و دارندگان تسخیرات نوعاً زندگیشان خوب نیست و به نکبت میافتند». قضیهای برای خودشان در جوانی در نجف اتّفاق افتاد که عوارضی هم داشت و لذا نهی از رفتن به دنبال تسخیرات میکردند.
مصنوع صانع
حُسن هر مصنوعی مال صانعش است. وقتی میخواهی روی جنسی قیمت بگذاری، میپرسی مال کدام کارخانه است؟ خداوند به نحو اتمّ در انسان تجلّی کرده و برای خدا مثال برتر وجود دارد.
هر مصنوع، صانع خود را نشان میدهد. چون صانع ما حی است و قدیم و نه میمیرد و نه حوادث بر آن اثر میکند، مصنوعش هم مرگ ندارد. (الیه راجعون: بهسوی خدا بازمیگردند)
خداوند دوست ندارد بندهاش فقط از بدیهایش بگوید؛ چون هر چه هست، مصنوع خود خداست و خدا او را خوب آفریده است.
هو
«هو» غیبی است که شهودش برای غیری درست نیست؛ مانند غیب هویت که از آن تعبیر به «کنه بیتعین» شده و از باطنترین باطنهاست.
وجود عام
آنچه با اشیا معیت دارد، وجود عام یا وجود منبسط است که در زبان عرفا به نفس رحمانی، حق ثانی، حق مخلوق و گاهی به وجود مطلق تعبیر شده که ظلّ حقیقت وجود واجب تعالی است.
سؤالی در اینجا مطرح است که آیا مراد از وجود ظلّی از طبیعت، وجود است؟
جواب این است که مراد از طبیعت، وجود صرف است و ظلّ هم وجود است، ولی صرف نیست. طبیعت وجود صرف همان واجبالوجود بالذات ازلی است، امّا طبیعت غیر صرف (ظلّی) که در خارج به اشیا منبسط (نفس رحمانی) است، به اقتضای کثرت احکام واجب و ممکن، نزول و صعود، مبدأ و معاد در هستی را پدیدار میشود.
چه تمنّا
بر گل روی تو چون بلبل مستم واله **** از رخ لاله و نسرین چه تمنا دارم؟
گر چه لایق نبود دست من و دامن تو **** هرکجا پای نهی فرق سر آنجا دارم
امروز روز گرمی است
جنید با مریدی به بادیه فرو شد و گوشه جیب مرید دریده بود. آفتاب در او میتافت تا بسوخت. به زبان مرید برفت که امروز روزی گرم است. شیخ به هیبت در وی نگریست و گفت: «برو که تو اهل صحبت نیستی» و او را مهجور گردانید.
شکم بارگی
چهبسا پرندگانی که برای یافتن دانه به پرواز درمیآیند، امّا میل به خوردن و فرو دادن دانه سبب میشود که به دست صیاد میافتند و خونشان ریخته میشود.
چهبسا پرندگانی که برای سیر کردن شکم در زندان قفس محبوس میشوند.
چهبسا ماهیانی که در آبهای بزرگ و دور دست هستند، امّا از حرصِ خوردن به رودخانههای کوچک آیند و در دام صیادان افتند.
چهبسا انسانهایی که در پاکدامنی بودند، امّا نیازمندی گلو به غذا سبب میشود که کارشان به رسوایی افتد.
چهبسا قاضی دانشمند و خوشاخلاقی که بر اثر گرفتن رشوه و شرکت در مجالس اطعمه اغنیا رأی ناحق صادر کند و مورد لعنت قرار گیرد.
از دستورات اکید اساتید عرفان مراقبت بر بطن، مواظبت بر لقمهها و پرهیز کامل از هر اطعمه و اغذیه غیر حلال و شبههناک است که بر سلوک آثار سوء و منفی دارد و چهبسا لقمهای سبب شود که مدّتهای زیادی از توفیقات عبادی انسان کاسته شود.
عجب دارم
عجب دارم ز بخت خویش و هر دم در گمان افتم **** که مستم یا به خوابم یا جمال یار میبینم
چو خلوت با میان آمد، نخواهم شمع کاشانه **** تمنّای بهشتم نیست، چون دیدار میبینم
نماز
استاد عارف در نجف قبل از نماز خود را آماده میکرد و مستحبات انجام میداد. نمازش در خانه مناجاتی بود. مخصوصاً در قنوت، نمازش طولانی بود و ایشان جذب نماز بود. آنچنان جذب نماز میشد که انگار داشت خدا را میدید. نمازهای بسیار طولانی و با حضور میخواند و سوره حمد را در نمازش خیلی طول میداد.
نمازش خیلی با توجه بود. مکرراً دیده میشد که چهره ایشان بعد از نماز دگرگون شده، حال پیدا میکرد و میفرمود: نماز مانع امور دیگر است که در سوره عنکبوت، آیه 45 خداوند فرمود: «همانا نماز انسان را از فحشا و منکر بازمیدارد.»
خواسته ایم
ما مرگ و شهادت از خدا خواستهایم **** وان هم به سه چیز کمبها خواستهایم
گر دوست چنان کند که ما خواستهایم **** ما آتش و نفت و بوریا خواستهایم
مراقبه مکان
استاد عارف در تابستان با بعضی تلامذه به یکی از روستاهای قم رفتند. صبح که برای نماز بیدار شدند، فرمودند: «دیدم غباری بر دلم نشسته. توجه کردم، دیدم برای بودن در این مکان است.»
هیزم و ریسمان
در اینکه زن ابولهب به نام اُمّ جمیل پشته هیزم بر دوش میکشید و سر راه پیامبر صلیالله علیه و آله میریخت تا پای ایشان زخمی گردد، با اینکه امّ جمیل زنی شاعره و از اشراف بود و این کار از او بعید است، طبق روایت تفسیر قمی امام معصوم فرمود: «امّ جمیل علیه پیامبر سخنچینی میکرد و سخنان پیامبر را برای کفار میبرد».
مولانا در مثنوی میگوید: «پیامبر صلیالله علیه و آله ریسمان و پشته هیزم را به طریق شهود و صورت برزخی و بند پنهانی که بر گردن زن ابولهب بود، میدید ولی عموم مردم این را نمیدیدند. و آنان که اهل ظاهرند فقط به ظاهر قضیه هیزمکشی بسنده کردند. امّا در واقع بار گناهانی که ابولهب و زنش به دوش میکشیدند علیه پیامبر که همانا هیزم دوزخی آنان و ریسمان خواری او میباشد که مانند اسیران در بند با او رفتار میشود.»
زیارت عاشورا
استاد عارف به زیارت عاشورا خیلی علاقه داشت و میفرمود: «برای امام حسین علیهالسلام هر کاری انجام داده شود، کم است».
دعا برای خوردن غذا
عالم ربانی آیت الحق آقای قاضی هرگاه از خوردن غذا یا آشامیدنی ترس داشت، این دعا را میخواند: «بسمالله خیر الاسماء، اله الارض و السماء، الرحمن الرحیم، الذی لایضر مع اسمه سمّ و لاداء»
مجلس گرم
نامه حُسن تو بر عالِم و جاهل خوانم **** نامت اندر دهن پیر و جوان اندازم
دُرد نوشان غمت را چو شود مجلس گرم **** خویشتن را به طفیلی به میان اندازم
یتیم و خواهنده
در سوره ضحی، آیات 9 و 10 خداوند به پیامبر فرمود:
۱. با یتیم تندی مکن (از روی قهر خوار مشمار)
۲. خواهنده (مستمند) را از خود مران (مرنجان).
این نوع آیات گر چه خطاب به پیامبر صلیالله علیه و آله است که اشرف مخلوقات است و عصمت تامّه دارد و علوم اوّلین و آخرین را داراست، ولیکن دستور به همه مردم است. در واقع معلّم و مربّی، حالت مبشر و منذری دارد و ظهور خطابات اوّلیه حق با خلیفه خود است که بهوسیله او فیض از عالم امر انزال میشود و بعد بهوسیله دست و زبانِ جانشین اجرا و به مردم رسانده میگردد. خداوند فرمود: «انَّک لعلی خلق عظیم؛ یعنی تو دارای اخلاقی سترگ و عظیم میباشی».
تخلیه و تحلیه
عارف بالله آقامحمّد بیدآبادی (1198) در مکتوبی مینویسد: راه بهسوی قرب حقتعالی منحصر به دو چیز است: تخلیه و تحلیه.
تخلیه یعنی خالی کردن نفس ناطقه از آنچه او را مانع و حائل است و بازمیدارد از توجّه به خدا؛ و تحلیه یعنی مزین و محلّی نمودن او به آنچه نفس را سبب توجه و قرب به حضرت حق میشود. پس هرگاه مریدِ حق در نفس خود رغبتی بهسوی حقتعالی دید، اوّل چیزی که واجب است مراعات و تحصیل تخلیه است.
تو مرد اَسواقی
گویند جنید با اصحاب خود به حکم ریاضتی نشسته بود. مسافری درآمد. بر نصیب وی تکلفی کردند و طعامی پیش آوردند. وی گفت: «به جز این مرا فلان چیز بایستی». جنید گفت: «تو را به بازار باید شد که تو مرد اسواقی، نه از آن مساجد و صوامع».