دُرّ نجف

کشکول کشمیری

فصل سوم · بخش اول

خدمت تو

استاد عارف این فراز از دعای کمیل را می‌خواند: «و حالی فی خدمتک سرمداً: خدایا حالم را در کار کردن دائمی برای تو قرار بده» و از دائم الحضور، به خدمت تعبیر می‌کرد.

نینداخت

در پای تو هر که سر نینداخت **** از روی تو پرده برنینداخت

در تو نرسید و پی غلط کرد **** آن مرغ که بال و پر نینداخت

قرآن

استاد عارف علاقه عجیبی به قرآن داشت! وقتی قرآن می‌خواند، چهره‌اش واقعاً دیدنی بود. یک قرآن بزرگ داشت که آن را می‌خواند و آن وقت چهره‌اش مثل مهتاب می‌درخشید.

ذکر سجده نماز

عالم ربانی آقای قاضی در آخرین سجده نماز واجب این ذکر را می‌خواند: «عُبیدکَ بِفنائک، مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک، یا لا إله إلاّ أنت سبحانک إنّی کنت من الظالمین».

در قبضه او

صبر اَر نکنم چه چاره سازم؟ **** آرام دل از یکی فزون نیست

گر بکُشد و گر معاف دارد ****در قبضه او چو من زبون نیست

معرفت اکتسابی

کسی به امام رضا علیه‌السلام عرضه داشت: خدا امورت را اصلاح کند. جمعی از یاران ما پنداشته‌اند که معرفت اکتسابی است و هر کس فکر خود را درست به کار بیندازد، به معرفت می‌رسد.

امام علیه‌السلام فرمود: «این‌ها اگر درست می‌گویند، چرا این خیر را برای خود کسب نمی‌کنند؟ چنین نیست که هر کس بخواهد و به هر مقدار که بخواهد، بتواند معرفت کسب کند. مگر مردم را نمی‌بینی که بعضی از بعض دیگر از جهاتی بهترند؟! و آن بعضی از جهاتی دیگر از او بهترند؟! نمونه‌اش بنی‌هاشم‌اند که جایگاه، جایگاهی است که می‌دانی. قرابتشان با رسول خدا صلی‌الله علیه و آله به اندازه‌ای است که می‌دانی و همه می‌دانیم که آنان به خلافت از شما سزاوارترند، با این حال از آن محروم‌اند. گمان می‌کنی آل‌محمّد به فکر خود نبودند؟ آیا می‌توانی بگویی که شما راه و رسم زندگی را می‌دانید و ایشان نمی‌دانند؟!» آنگاه فرمود: ابوجعفر (امام باقر علیه‌السلام) می‌فرمود: «اگر برای همه مردم مقدور بود، همه ما را دوست می‌داشتند.»

خجل کن

سعدی گوید: گله کردم پیش یکی از مشایخ که فلان به فساد من گواهی داده است. گفت: «به صلاحش خجل کن».

ظرفیت ندارند

استاد عارف از این‌که بعضی‌ها ظرفیت و استعداد ندارند تا مطالبی گفته شود که هضم آن‌ها مشکل باشد، می‌فرمود: «نباید به آن‌هایی که ظرفیت ندارند، مطالبی گفته شود که مورد تمسخر قرار گرفت و مطالب گفته شده را رد کنند».

اتقی

أتقی یعنی پرهیزگارتر، با تقواتر که در سوره لیل، آیه 17 آمده است. با تقوی بودن کلمه‌ای است عام که شامل بسیار کسان می‌شود، امّا پرهیزگارتر شامل عدّه‌ای خاص می‌شود که در مورد مال، خداوند در آیه فوق می‌فرماید: «أتقی کسی است که؛

۱. دارایی‌اش را می‌بخشد تا خود پاک و پیراسته شود و مالش هم به نحوی شایسته رشد می‌کند.

۲. از هیچ‌کس نزد او نعمتی نیست که باید پاداش داده شود؛ یعنی کسی از او طلبی ندارد تا به‌عنوان انفاق به او بدهد یا طلب کار از خدا نبوده.

۳. پس انفاقش برای رضا و خشنودی پروردگار والا و بلندمرتبه است.

تقوای عارفان

تقوای عارفان از حیاء رب‌العالمین است. اگر عیاذاً بالله گوشه خاطر ایشان به عمل ناکردنی التفات کند نه از عذاب روز قیامت ترسند، بلکه در آن حالشان از خدای عزّوجل شرم آید که واقف است و مطلع و روا نباشد در نظر بزرگان افعال قبیح.

برای اضظراب و پریشانی

ازجمله دعاهایی که عارف بالله آقای قاضی برای برطرف کردن حالت اضطراب و پریشانی به عدّه زیادی سفارش می‌نمود، این دعا بود:

«لا إله إلاّ الله وحده لاشریک له، له الحمد و له الملک و هو علی کل شیء قدیر. أعوذ بالله من همزات الشیاطین و أعوذ بک ربی أن یحضرون إنّ الله هو السمیع العلیم».

در کتاب کافی از امام صادق علیه‌السلام است که فرمود: «دعا کردن پیش از طلوع و غروب آفتاب سنّت واجب است. پس ده بار بگو: «لا إله إلاّ الله وحده لاشریک له، له الملک و له الحمد، یحیی و یمیت و یمیت و یحیی و هو حی لایموت بیده الخیر و هو علی کل شیء قدیر» و نیز ده بار بگو: «أعوذ بالله السمیع العلیم من همزات الشیاطین و أعوذ بک رب أن یحضرون، إن الله هو السمیع العلیم». اگر هم فراموش کردی، آن را قضا کن. چنان‌که نماز را فراموش کردی، پس بعد قضا می‌نمایی».

* این‌که امام فرمود، «سنّت واجب است، دلالت بر تأکید و لزوم دارد».

سؤال از قضا و قدر

مردی به پیامبر عرضه داشت: «یا رسول‌الله! آیا به نظر شما آنچه امروز مردم می‌کنند و درباره آن رنج می‌کشند، چیزی است که خدای‌تعالی قبلاً قضایش را رانده و از پیش مقدّرش کرده؟ و هم‌چنین آنچه بعداً برای مردم پیش می‌آید و رفتاری که با پیامبر صلی‌الله علیه و آله خود می‌کنند و با همان رفتار حجّت بر آنان تمام می‌شود، همه این‌ها از پیش مقدّر شده؟»

فرمود: «بله سرنوشتی است که از پیش تعیین شده». مرد پرسید: «پس حال که وضع چنین است، دیگر این‌همه تلاش برای چیست؟» فرمود: «خدای تعالی وقتی کسی را برای یکی از دو سرنوشت فجور و تقوی خلق کرده، راه رسیدن به آن را هم برایش فراهم می‌سازد و او را آماده می‌کند تا برای رسیدن به آن هدف عمل کند و این معنا را قرآن کریم تصدیق نموده و فرموده: قسم به جان آدمی آن‌که خداوند او را (در خلقت) کامل کرد و پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد.

حکمت

حکمت به معنی فرزانگی آید که در انسان به معنی دانش متقن است که جلوی نابخردی را گیرد. خداوند در سوره بقره، آیه 269 از حکمت به خیر کثیر یاد کرده و می‌فرماید: «و به هر کس حکمت داده شد، هرآینه خیر کثیر به او داده شده است».

حکمت، کوثر است و دنیا تکاثر. توحید، اساس حکمت است و معارف و مسائل محکم و متقن را حکمت گویند. مسئله توحید و شرک از مسائل حکمت نظری است، امّا در عمل عدل و ظلم از حکمت عملی به شمار می‌آید.

خداوند در سوره لقمان، آیه 12 فرمود: «به لقمان حکمت داده شد». لذا اوّلین سخن حکیمانه‌ای که از لقمان بازگو شده، دعوت وی به توحید است. چنان‌که در آیه 13 همان سوره آمده که به پسرش فرمود: «پسرم! شرک به خداوند نورز». پس معرفت حق‌تعالی و توحید سرآغاز حکمت است.

احترام به مادر

هرگاه استاد عارف نزد مادرشان (صبیه آیة الله سید محمّد کاظم یزدی) به بغداد (که با برادر بزرگشان زندگی می‌کرد) می‌رفت، با ادبی خاص مقابل مادر می‌نشست و رعایت احترام به مادر را کاملاً پیاده می‌کرد.

چرا تکرار تقاضا؟

این قضیه را هم عالم ربانی سید علی آقا قاضی و هم آیت‌الله بروجردی نقل کردند که وقتی عالم زاهد سید مرتضی کشمیری را برای معالجه به بغداد می‌بردند، از دو نفر که حامل بردن ایشان بودند، خواست او را به مرقد امام علی علیه‌السلام ببرند تا خداحافظی کند. در ایوان بزرگ مرقد قرار گرفت و با امام صحبت کرد. گویی صحبت دوطرفه بود و او از طرف مقابل به تکرار تقاضا می‌کرد.

آقا سید رضی گوید: در راهِ برگشت سؤال کردم با چه کسی صحبت می‌کردید؟ فرمود: «با امام علیه‌السلام، تقاضا کردم محل دفنم نزدیک شما باشد، امّا امام موافقت نمی‌کرد و دو سه بار تقاضا را تکرار کردم، شاید موافقت کند که قبول نکردند»!

سید مرتضی در محل معالجه وفات کرد. جنازه ایشان به کربلا حمل شد تا بعد از طواف به نجف ببرند که مقامات دولتی به علّت شیوع بیماری وبا مانع شدند و در ایوان سوم نزدیک در زینبیه دفن شد.

* رندی فرمود: «عبد را تدبیر نیست، وقتی مولا امر می‌فرماید! چه آن‌که در مقام رضا، عبد هیچ اختیاری ندارد و همانند میت در دست غسّال است».

اصول چهارگانه

از آیه 129 سوره بقره استفاده می‌شود که مراتب چهارگانه ذیل در رشد و ترقی نفوس تأثیر بسزایی دارد:

۱. تلاوت آیات الهی

۲. تعلیم کتاب آسمانی و معارف

۳. تعلیم حکمت و فرزانگی

۴. تزکیه و پالایش دل

پس کسی که مرشد و هادی است، باید در ارشاد به مرید و شایستگان به این چهاراصل متّصف باشد و تلمیذان هم در مراحل سلوک آن‌ها را مراعات کرده و موظّف به استماع و یادگیری بوده و در آخر به دوام پاک‌سازی مشغول باشند.

سزای آنم

گر لطف کنی بجای اینم **** ور جور کنی سزای آنم

جز نقش تو نیست در ضمیرم **** جز نام تو نیست بر زبانم

دوام نظر

دوام نظر به هر چیزی، همان چیز را در ذهن و نفس آورد و ضبط کند و فیلم از آن می‌سازد. مثلاً دوام نظر به شخص مغموم، غم و به مسرور، سرور و به محاسب، حسابگری و به محبوب، حب و به مخوف، ترس و به مُذَبذب، دو دلی به بار آورد. پس، از مشاهده و معاینه به دوام، تأثیر اگرچه جزئی باشد به بار آورد. مخصوصاً اگر سنخیت بین رائی و مرئی، ناظر و منظور باشد.

ای خام

یاران به نصیحتم چه گویند **** بنشین و صبور باش و مخروش

ای خام! من این چنین بر آتش **** عیبم مکن آر بر آورم جوش

ورای عقل

عقل صرف که با محسوسات کارد دارد، نتواند برزخ و آخرت را درک کند؛ همان‌طور که کور مادرزاد رنگ‌ها و زیبایی دنیا را درک نکند. اگر انسان پا را از عقل نظری فراتر نهد و با تزکیه ترقّی کند، اسرار پنهان که از عقل نظری مخفی بوده، ببیند و بشناسد.

خرد از دیدن احوال عقبی **** بود چون کور مادرزاد دنیا

ورای عقل طوری دارد انسان **** که بشناسد بدان اسرار پنهان

کرامت اولیاء

کراماتی که گاه‌گاهی از اولیا صادر می‌شود، نه همیشه

۱. برای هدایت خلق است.

۲. تشویق شدن و رفتن به راه مردان الهی است.

۳. بعضی عقیده ضعیف دارند و نسبت به خداوند و ائمه شکوه و گله دارند و در نتیجه سوءظن آن‌ها غالب می‌شود و با دیدن کرامات از اولیا دفع بدگمانی می‌شود و به ضلالت کشیده نمی‌شوند.

۴. گروهی بتوانند مقام و حال اولیا را درک و به مرتبه‌ای از معرفت برسند و صاحب بصر و نظر شوند.

روزنه ای باز بگذاریم

آنچه از قضایا و حکایات برمی‌آید و تجربه نشان می‌دهد، این‌که: انسان در هر حالی نباید همه روزنه‌های به حق و گشایش را بندد. چه آن‌که خداوند کوهی به کاهی می‌بخشد و عمل کم را هم قبول می‌کند. (یا مَن یقبلُ الیسیر).

مرحوم شیدای امام حسین علیه‌السلام، کربلایی احمد تهرانی می‌گفت: در نزدیکی منزل ما در تهران، زن بد کاره‌ای زندگی می‌کرد که هر شب تا نیمه‌های شب در مجالس بزم و عیاشی و فساد به سر می‌برد. چون به منزل برمی‌گشت، غسل می‌کرد و سجاده پهن می‌نمود و دو رکعت نماز می‌خواند. به او می‌گفتند: «آن کارها چیست و این نمازها چیست؟!»

جواب می‌داد: «می‌خواهم راه آشتی با خدا را نبندم تا اگر روزی خواستم با او آشتی کنم، روی برگشت داشته باشم». پس از مدّتی یکی از بازاری‌ها عاشق او شد و با او ازدواج کرد و سپس او را با خود به مکه برد. پس در آنجا توبه کرد و پس از مدّتی زن عابده زمان خود شد.