دُرّ نجف

کشکول کشمیری

فصل سوم · بخش دوم

هشیار

هشیار سری بود ز سودای تو مست **** خوش آنکه ز روی تو دلش رفت ز دست

بی‌تو همه هیچ نیست در مُلک وجود **** ور هیچ نباشد چو تو هستی همه هست

تَرک

حافظ می‌فرماید:

حافظا! تَرک جهان گفتن طریق خوش‌دلی است **** تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است

سعدی می‌گوید:

در نگارستان صورت، تَرک حظّ نفس کن **** تا شوی در عالَم تحقیق، برخوردار دل

در طریقت، تَرک، رها کردن و دست برداشتن از چیزی را گویند؛ که برای سالکان مبتدی ترک حظّ نفس و مشتهیات و لذایذ، برای سالکان متوسط ترک دنیا و علائق و مظاهر آن و برای سالکان منتهی ترک ماسوی الله می‌باشد.

خاک درت

ما خاک شویم و هم نگردد **** خاک دَرَت از جبین ما پاک

مهر از تو توان بُرید؟ هیهات **** کس بر تو توان گُزید؟ حاشاک

عنایت

عطار نیشابوری می‌فرماید:

ای صد هزارت عاشق، لب خشک و دل در آتش **** افتاده پست گشته، موقوف یک عنایت

عنایت، توجّه و لطف خاص را گویند که از حق شامل بنده می‌شود. خواه علّت و سببی داشته باشد یا نداشته باشد. در کتاب خزائن موضوع اوّل این شعر مثنوی را نوشتیم:

بی عنایات حق و خاصان حق **** گر مَلَک باشد سیاه هستش ورق

سالک باید دائماً به عنایات نامتناهی حق چشم عنایت داشته باشد که نَفَسش، نَفَسی رحمانی و در کنف عنایت محفوظ گردد.

افاضه

افاضه علمی و حکمتی وقتی از طرف خداوند به خلفای خود داده شود، متعلّم و گیرنده همه داده شده را درک و حفظ کند و نسیان به آن راه ندارد. چنان‌که در سوره لقمان، آیه 12 خداوند فرمود: «لقد اتینا لقمان الحکمة: ما به لقمان حکمت دادیم.» که حکمت، افاضه خاص است و در سوره بقره، آیه 251 فرمود: «خداوند به داوود پادشاهی و حکمت و آنچه خود می‌دانست، آموخت».

این افاضات خاص است و گیرنده، قابلیت تامّ دارد.

نالیدن

نالیدن عاشقان دلسوز **** ناپخته، مَجاز می‌شمارد

عیبش مکنید هوشمندان **** گر سوخته خرمنی بزارد

صلوات گناهان را منهدم می سازد

امام رضا علیه‌السلام فرمود: «هر کس برای از بین بردن (پوشاندن) گناهان خویش توانایی ندارد، بر محمّد و آل محمّد فراوان صلوات بفرستد؛ چراکه صلوات گناهان را از بیخ و بن منهدم می‌سازد. (فلیکثر من الصلاة علی محمّد و آل محمّد فانَهُ انهدم الذنوب هدماً)

درد یعقوبی

عزیز من! اگر سرخی روی معشوقان نداری، زردی روی عاشقان باید که بیاری. اگر جمال یوسفی نداری، درد یعقوبی باید که بیاری. اگر عجز مطیعان نداری، ناله درماندگان باید که بیاری.

معرفت خدا چیست؟

روزی امام حسین علیه‌السلام به اصحابش فرمود: «ای مردم! همانا خداوند بندگان را نیافرید، مگر برای آن‌که او را بشناسند و پس از شناخت او را بپرستند و پس از پرستش او از عبادت دیگران بی‌نیاز گردند».

مردی پرسید: «ای پسر پیامبر! پدر و مادرم به فدایت! شناخت خدا چیست؟» فرمود: «این است که اهل هر زمانی امام خویش را بشناسند. آن امامی که پیروی از او بر همه واجب است.»

* امام شناسی همان پیامبر شناسی است. شناخت توحید از غیر طریق ایشان آن‌طور که شنیده و نوشته شده از تصوّرات عقل محدود نظری دارای اعوجاج و برچسب‌های ناصواب است.

شیرین جهان

شیرین جهان تویی به تحقیق **** بگذار حدیث ماتقدّم

تنها نه منم اسیر عشقت **** خَلقی متعشقّند و من هم

وجه خدای تعالی

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیه 9 سوره دهر «إنّما نطعمکم لوجه الله» چنین نوشت:

«وجه به معنای آن روی هر چیز است که روبروی تو و یا هر کس دیگر باشد. وجه خدای تعالی عبارت است از صفات فعلی خدا، صفات کریمه‌ای که افاضه خیر بر خلق و خلقت و تدبیر رزق آن‌ها می‌کند. به عبارت جامع‌تر رحمت عامه که قوام تمامی موجودات بدان است، از آن صفات نشأت می‌گیرد. بنابراین معنای این‌که عملی به خاطر وجه الله انجام شود، این است که در انجام عمل این نتیجه منظور گردد که رحمت خدای تعالی و خشنودی‌اش جلب شود و ذره‌ای از پاداش‌هایی که در دست غیر خداست، منظور نباشد.

وجه خدای عبارت است از صفات فعلی او که صفات ذاتی خدا ماورای آن صفات قرار دارد و مبدأ آن و در آخر مبدأ تمامی خیرات عالم است. عمل برای وجه الله باشد، یعنی عمل انسان به این انگیزه از انسان سر زند که باعث رضای او و او محبوب ما و رضایتش منظور ماست. برای این‌که او جمیل علی‌الاطلاق است».

نیازی دارد

با صُنع تو هر مورچه رازی دارد **** با شوق تو، هر سوخته سازی دارد

ای خالق ذوالجلال! نومید مکن **** آن را که به درگهت نیازی دارد

نَفس های افسرده

چگونه دل، زنده و بینا باشد در کسی که مدام با مُرده‌دلان و تیره طبعان دنیا صحبت دارد. چراغ عقلش را به دَم‌های سرد عوام و نفس‌های افسرده ایشان خاموش کند. اگر کسی به حیات حقیقی زنده گشته باشد و نور و علم و یقین بر دلش از جانب شرق ملکوت تابیده باشد، چنان از صحبت مردمان متوحّش گردد که کسی از صحبت مردگان همچنان نفرت کند.

ببین که جبّار عالم چه طور رقم «أَموات غَیرُ أَحیاء. مردگان غیر زنده» بر صفحه حال مرده‌دلان کشیده! «یئِسوُا من الاخرة کما یئِسِ الکفار مِن أصحاب القبور. یعنی آن‌ها از عالم آخرت مأیوس هستند، چنان‌که کافران از اهل قبور نومیدند».

سائر یا راجع

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «عامل بدون علم مانند کسی است که به بیراهه می‌رود و هر قدر که بیشتر راه بپیماید، جز دوری از هدف حاصلی ندارد. آن‌که با علم عمل می‌کند، مانند رونده‌ای است که بر راه روشن قدم می‌نهد. پس هر کس به خود بنگرد که أسائر هو اَم راجع؟ (آیا به راه می‌رود یا از راه (هدف) بازمی‌گردد)».

* سالک که سائر است، باید در ابتدای سلوک با تأمل و اندیشه حرکت کند و حواسش جمع باشد و ناظر به طریق باشد؛ نکند سال‌ها بر او بگذرد و هیچ رشد و ترقی و صعودی نداشته باشد!

تأدیب اولاد بر محبّت

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «أدّبوا أولادکم علی حبّی و حُب أهل‌بیتی و القرآن: فرزندانتان را بر محبت من و محبت اهل‌بیتم و قرآن، ادب و تربیت کنید».

لؤلؤ، لا لا

سرو از قدت اندازه بالا برده است **** بحر از دهنت لؤلؤ لا لا برده است

هر جا که بنفشه‌ای ببینم گویم **** مویی ز سرت باد به صحرا برده است

عامل غیر بصیر

امام صادق علیه‌السلام فرمود: «عمل کننده بدون بینش همانند کسی است که بیراهه می‌رود و هر چه بیشتر رود، دورتر می‌گردد.»

و نیز فرمود: «آن‌که بدون بصیرت (بینش) عمل می‌کند همچون کسی است که در پی سراب می‌رود و هر چه تندتر رود، (از خواسته‌اش) دورتر می‌گردد».

* در این دو روایت نفرمود: عامل بدون علم، بلکه عامل بدون بینش و بصیرت آمده است؛ یعنی در سفر ظاهری و معنوی، سالک باید نوعی بینش و بصیرت قلبی به طریق داشته باشد تا به مقصد برسد و صرف عمل از دستور سلسله‌ای و استادی بدون آن‌که آن‌ها بصیر واقعی باشند، از هدف دورتر می‌شود.

شدّت یاد حق

یاد حق در قرآن هم به کثرت و زیادی وصف شده (اُذکروا الله ذکراً کثیراً …) و هم به شدّت (فاذکرو الله کذکرکم أباءکم أو أشدّ ذکراً …)

شدّت یاد خدا یعنی با حضور قلب بیشتر به یاد خدا بودن. وصف یاد حق به کثرت ناظر به کمّیت زمانی است تا انسان لحظه‌ای از یاد خدا غافل نباشد. چون به اندازه غفلت از خدا در تیر رس شیطان است. وصف یاد خدا به شدت، ناظر به کیفیت ذکر است نه فریاد کشیدن.

چون ادب ذکر خدا این است که تا می‌توانیم باید آرام و آهسته و کمتر از جهر به یاد او باشیم. «أذکر ربّک فی نفسک تضرعاً و خیفة و دون الجهر من القول …» «اُدعوا رَبَّکم تضرعاً و خُفیة… زیرا خداوند پنهان‌تر از راز را هم می‌داند (یعلم السّر و اَخفی…)

سرخوشان عشق

ای خدا این وصل را هجران مکن **** سرخوشان عشق را نالان مکن

نیست در عالم ز هجران تلخ‌تر **** هر چه خواهی کن ولیکن آن مکن

دعا

از رندی درباره دعا سؤال کردند، فرمود: «دعا سبب و واسطه ارتباط و عنوان کردن تقاضا و حاجت است. خودش بالاصاله هدف نیست.»

مولوی در مثنوی درباره بندگان سرخوش به خدا گوید: «ای دعا از تو، اجابت هم ز تو» و در جایی دیگر فرمود: «از اولیاء کسانی هستند که دهانشان بسته باشد از دعا».

شب قدر دفتر گشوده می شود

بعضی درختان مانند انجیر، سالی دو بار میوه می‌دهند و یا بعضی گل‌ها سه بار در سال گل می‌دهند و بعضی درختان سالی یک‌بار میوه می‌دهند. از قوّه به فعل آمدن بستگی به سلول بسته شده دارد که می‌خواهد باز شود. چون در نفس یک سلول است که برای یک سال از قوّه به فعل باز می‌شود. بعضی مقدّر شده یک سال استوار می‌گردد و سپس امضا می‌شود. این کتاب نفس را خداوند در شب قدر باز می‌کند و دفتر سرنوشت به خلیفه‌اش امام زمان علیه‌السلام سپرده می‌شود. این قضا پوشیده و از اسرار است و خداوند به هر کس که بخواهد، نشان می‌دهد.

نکته ظریف امّا مکتوم همان است که اشاره شد که هر سنه سلولی در نفس باید شکفته گردد و علم سرنوشت در شب قدر گشوده و استوار می‌گردد که اگر بنده احیا کند و تضرّع نماید و بخواهد، واقعاً از نیکان سال شود و دفتر سرنوشتش به فضل و نظر، سعادتمند شود و به گنج سالانه برسد. نباید در آن شب غافل باشد. باید مانند کسی که امید به ثروت کسی دارد، حالتش احیایی باشد، بیدار بماند، ابتهال نماید و اعتراف کند و تفضّل را خواهان باشد. این مسائل قالبی نیست تا همه در یک چهارچوب قدم بردارند، بلکه هر نفسی طوری و حالی خاص در این ارتباط دارد.

قضای حوائج

امام کاظم علیه‌السلام فرمود: «هر کس حاجت و خواسته یکی از اولیا (دوستان) ما را برآورده سازد، مانند آن است که آن حاجت را برای همه ما (اهل‌بیت) برآورده است».