چهل روز
قدر دل و پایه ی جان یافتن **** جز به ریاضت نتوان یافتن
جثه خود پاکتر از جان کنی **** چونکه چهل روز به زندان کنی
مرد به زندان شرف آرد به دست **** یوسف از این روی به زندان نشست
رَو به پس پرده و بیدار باش ****خلوتی مَحرم اَسرار باش
هر چه خلاف آمد عادت بود **** قافله سالار سعادت بود
قبولی اعمال به شرط تقوا
آیت نمونه، محبّ دلشده، کربلایی احمد تهرانی میفرمود: «مرحوم شیخ رجبعلی خیاط شاگردی داشت که خیلی امامحسینی بود و در بازار تهران تشکیلاتی به هم زده بود و خودش برای امام حسین مجلس میگرفت. این شخص (در باطن) به حرام و حلال اموالش اعتنایی نداشت. حتی پول هم نزول میداد. زمانی که فوت کرد، تشییعجنازه عجیبی برای او برگزار شد، بهگونهای که بیشتر بازاریها مغازهها را به احترام او تعطیل کردند. ما هم در تشییعجنازه او شرکت داشتیم.
در میان راه شیخ به من گفت: داش احمد، در این فکر بودم که مردی که اینچنین اهل گریه و روضه است، حتماً باید موردتوجه امام حسین علیهالسلام قرار بگیرد. به محض آنکه این فکر از ذهنم گذشت، یک دفعه پردهها کنار رفت و امام حسین علیهالسلام را دیدم (به مکاشفه) فرمود: «تو چه خیال میکنی؟ مگر من رئیس دزدها هستم؟ سپس فرمود: ما اهلبیت اعمال را تنها از انسانهای متّقی قبول میکنیم».
تسویلات نفس
از تسویلات (فریب و اغواء) نفس است که بد را نیک و نیک را بد روا میدارد و معروف را منکر و منکر را معروف میشمارد. کارش ترویج سخنان باطل، تزیین عمل غیر صالح و تلبیس اوهام کاذبه، انکار حق و ابطال براهین عقلیه، در پیش گرفتن و به سفسطه اعتماد داشتن و به غرور، تلبیس شر را در شمارش خیر و تصویر باطل به صورت حق نمودن و تدلیس سیئه اعمال را لباس حسنه پوشانیدن است.
سرهای مارها
پیامبر صلیالله علیه و آله درباره عذاب قبر منافق فرمود: «در میان گور نود و نه تنین بر منافق چیره میگردند، آیا میدانید تنین چیست؟ نود و نه مار که هر ماری نه سر دارد و تا روز رستاخیز او را میگزند و در جانش میدمند». (کنایه است از متورم و بزرگ شدن جسم)
ملاصدرای شیرازی بعد از این حدیث میفرماید: «ای خودرأی و خود پسند! به خدا سوگند که خدا را بندگانی هست که اکنون این سرهای مارها را در درون تو مشاهده میکنند و تو را بدان معذّب در گور میبینند و تو از آن غافلی! لقد کنت فی غفلة من هذا:همانا تو از این در غفلت بودی.
از برون سو، تنت ز غفلت شاد **** وز درون عقل و جانت را فریاد
ذکر و آواز برکشیدن
جناب ملاصدرا شیرازی در باب اوّل رساله سه اصل، موضوع 28 میفرماید: «ببین که پروردگار قدیم در کلام کریم خود چه بسیار امر به ذکر خود فرموده، مثل: فاذکرو الله یعنی یاد خداوند کنید. فاذکرونی اذکرکم یعنی پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم. واذکر ربک یعنی پروردگارت را یاد کن؛ و نظایر آن. مراد از ذکر خدا، معرفت و علم است، نه مجرد حرف و صورت و ذکر زبان و آواز برکشیدن. چنانچه عادت متصوفه این زمان و نفوس معطّله از یاد خالق انس و جان. ایشان فیالحقیقه از ناسیان حقاند نه از ذاکران و از آن جماعت که پروردگار عالم ترک صحبت ایشان را واجب گردانیده بر خاصان خود، آنجا که فرمود: «فأعرض عَن مَن تَوَلّی عن ذکرنا و لم یرد إلاّ الحیوة الدنیا، ذلک مبلغهم منالعلم یعنی (ای پیامبر) از هر کس که از یاد ما رو گردانید و جز زندگانی دنیا را نخواست، اعراض کن. منتهای علم و فهم ایشان تا همین حد است». زیرا که این گروه از یاد خدا غافلاناند، کجا از اهلدلاناند؟ اگر ذرهای از نور معرفت در دل آنها تابیده میبود، کجا درِ خانه ظَلَمه و اهل دنیا را قبله خود میساختند؟!
مکن طاعت نفس شهوت پرست **** که هر ساعتش قبله دیگرست
وگر خودپرستی شکم طبله کن **** در خانه این و آن قبله کن
* طبله: صندوقچه، قوطی.
سند زیارت عاشورا
قدیمیترین نسخه زیارت عاشورا با سند، همان است که ابنقولویه قمی (م 368 هـ. ق) در کتاب کامل الزیارات نوشته و در اول کتابش فرمود: «همه روایات را از ثقات نقل میکنم.» با این عبارت، امتیاز تام برای سند زیارت عاشورا است که دیگر جای شک و شبهه نیست و اگر راوی در نزد بعضی ضعیف باشد، نزد ابن قولویه ثقه بوده است. آنچه از زیارت عاشورا که در مفاتیحالجنان موجود است، نسخه شیخ طوسی (م 460 هـ. ق) بوده که وفات او 92 سال بعد از ابن قولویه میباشد.
خواص نوشتن
امام صادق علیهالسلام به مفضل بن عمر فرمود: «بنویس و دانش خویش را در میان برادرانت منتشر ساز. پس اگر وفات کردی کتابهایت را برای پسرت باقی بگذار، چون زمانی بر مردم میآید که هَرج (فتنه، بههمریختگی، نابسامانی) در پیش دارند که جز به کتابهای خودشان انسی نخواهند داشت».
استادی راهرفته به تلامذه خود دستور میداد تمام مطالب اخلاقی و عرفانی را یادداشت کنند که نهتنها به درد خودشان میخورد، بلکه تلامذه آنان و فرزندان و نوهها و نسلهای آینده به این مطالب اخلاقی نیازمندند.
جامی گوید:
انیس کنج تنهایی کتاب است **** فروغ صبح دانایی کتاب است
امام صادق علیهالسلام فرمود: «بنویسید چون همهچیز را نتوانید حفظ نگهدارید، مگر یادداشت کنید».
حبیبان دانند
آن درد ندارم که طبیبان دانند **** دردی است محبت که حبیبان دانند
ما را غم روی آشنایی کشته است **** این حال نیاید که غریبان دانند
ائمه ابدال هستند
خالد بن هیثم فارسی گوید به امام رضا علیهالسلام عرض کردم مردم گمان میکنند در زمین ابدال هستند، پس کیستاند این ابدال؟ فرمود: «درست میگویند. ابدال همان اوصیا هستند که خداوند روی زمین بدل انبیا قرار داد تا اینکه به حضرت محمّد صلیالله علیه و آله خاتمه داد».
در کتاب بحارالانوار، جلد 27، صفحه 48 بابی دائر کرده که منظور از ابدال، ائمه هستند.
ابرار
در سوره آلعمران، آیه 193 درباره اولیالالباب یعنی عاقلان دروننگر آمده که آنها گویند: «توفنا مع الابرار، یعنی ما را بمیران در ردیف ابرار». از این آیت معلوم میشود که ابرار مقامی بلند دارند که فرزانگان تقاضای حشر با آنان را دارند.
معرفی ابرار را از آیه 177 سوره بقره میتوان کاملاً یافت: ایمان به خدا و قیامت و ملائکه و کتابهای آسمانی و پیامبران، دادن مال بر حسب خدا به ذویالقربی و یتیمان و مساکین و در راه ماندگان و سائلین، آزاد کردن بندگان، گزاردن نماز، دادن زکات، وفای به عهد، صبر در کارزار و سختیها و رنج که اینان را راستگو یافتند.
نداشتن معرفت نفس
هر کس معرفت نفس حاصل نکرده، خدای را نشناسد و هر که خدای را نشناسد، با چهار پایان برابر باشد. «اولئک کالانعام بل هم أضل: اینان مانند چهارپایاناند، بلکه گمراهترند». چنین کسانی در روز قیامت کور و کر محشور گردند. «صم بکم عمی فهم لا یرجعون: آنان کر و گنگ و کورند و از ضلالت خود برنمیگردند».
حقتعالی در حق ایشان فرماید: «نسوا الله فانساهم أنفسهم: به کلّی خدا را فراموش کردند و خدا هم نفوس آنها را از یادشان برد». هرگاه فراموشی خدا سبب فراموشی نفس شد، تذکر نفس موجب تذکر رب خواهد بود و تذکر رب موجب تذکر نفس میباشد که فرمود: «فاذکرونی أذکرکم: مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم» و ذکر رب برای نفس عین وجود نفس است، زیرا که علم حق به اشیا حضوری است.
پس آنکه معرفت نفس ندارد، نفسش وجود ندارد، زیرا وجود نفس عین نور و حضور و شعور است. پس هر کس نفس خود را نداند، خدای را نداند و از حیات آن نشأه بیبهره است.
از اینجاست که عطار گوید:
تو را این پند بس در هر دو عالم **** که بر ناید ز جانت بیخدا دم
ز حق باید که چندان یاد آری **** که گم کردی گر از یادش گذاری
ادب
عارفی گفت: «از جمله ادب، بزرگ داشت همه آفریدگان است و از ادب است بزرگ شمردن گناه خود، هرچند کم باشد»!
در تیررس شیطان
یکی از خطرات برای کسانی که تنهایی به قول خودشان ذکر میگویند و سلوک میکنند و نه استاد راه دارند و نه رفیق راه، این است که در تیررس شیطان نفس قرار میگیرند، لذا تنهایی برای اولیاء رواست و برای غیر آنان ناروا. پیامبر فرمود: «شیطان برای فریفتن یک تن و دو تن طمع میکند، ولی هنگامیکه سه نفر شدند از فریب آنان دل میکند».
رحمت عام و خاص
مراتب رحمت سه نوع است:
رحمت عام جزئی است. شامل صالح و طالح میشود و به آب شفقت و مهربانی، هر که مخلوق و مصنوع او هستند را فراگیر است، امّا رحمت خاص شامل نیکبختی میشود که به دریا وصل شده و عین رحمت گشته است. امّا رحمت خاصالخاص از سرچشمه حیات دریای بیکران او بهرهمند شده و لایق مظهر رحمت گشته و دیگران را به رحمت هدایت کرده و به سرمنزل برساند؛ اما رحمت عامه؛ به رحمت جزئی راه دریا را اگر بدانند، نیابند و به آب جوی و غدیر و آبگیر بسنده کنند و نتوانند دستگیری خلایق کنند. امّا آن کس که به رحمت خاص و خاصالخاص پیوسته باشد، تواند طالبان و قابلان را دستگیری کند.
از علوم مکاشفات
فیلسوف نامدار ملاصدرای شیرازی در رساله سه اصل، باب چهارم میفرماید: ایمان به بهشت و دوزخ، رکن عظیم در دین است و کم کسی را این اعتقاد حاصل از روی برهان و یقین است نه از روی ظن و تقلید و تخمین. بیشتر دانایان و مجتهدان، در این مسئله مقلّداناند و مثل ابوعلی سینا که رئیس فلاسفه اسلامش میدانند، در این مسئله به تقلید راضی شده و به کشف و برهان ندانسته تا چه رسد به دیگر ارباب بحث؟
حقایق احوال آن نشأه را جز به نور متابعت سید انبیا صلیالله علیه و آله نمیتوان یافت؛ زیرا که معرفت دنیا و آخرت و بهشت و دوزخ و معرفت ملائکه و جن و روح و کروبین و احوال معراج و معیت حقتعالی با کل موجودات و همچنین سیر معراج و طی سماوات و نظایر اینها از علوم مکاشفات است که عقل ارباب فکر و اهل نظر از ادراک آن عاجز است و لوح این علوم جز در مکتب و علمناه من لدنا علماً، یعنی ما او را (خضر را) از نزد خود دانشی آموختیم، نوشته نمیشود.
طریقه خواندن زیارت عاشورا از راه دور
علقمه گوید: به امام باقر علیهالسلام عرض کردم به من بیاموزید که اگر در آن روز (عاشورا) از نزدیک به زیارت (کربلا) نرفتم، بتوانم از شهرهای دور و پشتبام با اشاره به حضرت و سلام دادن به ایشان آن را بخوانم.
امام فرمود: «ای علقمه! بعد از آن که با اشاره (بهجانب کربلا) سلام دادی، پس دو رکعت نماز بگذار و این دعا و زیارت را که برایت بازگو می کنم، بخوان.»
و امام زیارت عاشورا را بیان فرمود.
مسخ و نسخ
پیش از آنکه نور خدایی بر دل فائض گردد، میبایست که آن دل هم چون آیینه از زنگ معاصی و تعلّقات، مُصفّی و مجلّی گردد؛ زیرا که همه دلها در آیینه بودن به حسب اصل فطرت، بالقوّهاند. بعضی بهوسیله اعمال و افعال صالحه و تکالیف و ریاضات شرعیه به فعل میآیند، بعضی از قوّت به فعل نمیآیند و در بعضی آن قوّت به سبب اعمال قبیحه و اعتقادات ردّیه باطل گشته و آن قابلیت که به حسب اصل فطرت بوده، از وی مسلوب و منسوخ گردیده است. این است معنی نسخ باطن که در مذهب ما حق است.
آنچه خداوند درباره بلعم باعورا فرمود: «مَثَلهُ کمَثَل الکلب: مَثَل او همانند سگ است». این اشاره به مسخ حیوانی است و آنجا که فرمود: «پس سختدل گشتید که دلهایتان چون سنگ یا سختتر از آن شد»، اشاره به تحوّل باطن است به سوی طبیعت جمادیت که بعضی آن را نسخ گویند.
جلوات به حسب قابلیت
ظهور صورت معشوق و محبوب در جلوات و ظهورات بهحسب قابلیت مکان و زمان عاشق و محب گوناگون است. لذا امیرالمؤمنین علیهالسلام که امام مطلق است، در مکاشفات و وقایع همیشه به یک صورت تجلّی نمیکند. چه آنکه فاعلیت در کمال مطلق است ولیکن رائی در قابلیتهای خویش به نوع استعداد زمان خاص و درجات در وقت خاص به صورتهای متفاوت امّا نورانی امام خود را میبیند.
جلوه معشوق واقعی یکی نیست که همیشه در قالب و صورت خاص دیده شود، حتی اگر قابلیت سالک به مقامات بلند برسد. عارف میبیند همه اهل بهشت دور کعبه امیرالمؤمنین علیهالسلام میگردند و متصل هستند، چراکه زنگ در بهشت یا علی است و کلیددار و قسیم بهشت و جهنم و … همه اوست و آنچه از دیگران در مراتب نازله از شفاعت و … دیده میشود، همه در طول اویند و در کشف میبیند، دوستانِ خاص در صورت اویند و این تعجبی ندارد.
در جنگ بدر آمده که کفار همه ملائکهای را که برای نصرت مسلمانان آمده بودند، به صورت علی علیهالسلام میدیدند.
تجلّی صفت رضا
هرگاه حق به صفت رضا تجلّی کند که لطیفه آرامش است، به این علّت که بنده خود را برای خدا پاکیزه میکند، به صفای عبودیت همراه شود. نور رضا با حقیقت وجود مستعدش به پذیرفتن اوصاف قدم؛ و فانی شود از او رضای اکتسابی در نعمت حق. پس راضی میشود در قبال حق به رضای حق و راضی میشود حق به رضای او، از اینکه متّصف میبیند او را به صفت خود. پس خداوند نگاه میدارد او را در جریان پیدا کردن خواطرِ ناپسند که موجب منازعت با رضای قدم است. پس رضایش رضای حق میگردد و رضای حق، رضای او میشود و مساوی میشود شواهد امتحان نزد او و خدای بزرگ بر اینکه هر چه از حق میآید، به حق برمیگردد، فرمود: «رضیاللهعنهم و رضوا عنه: حق از ایشان راضی شد و آنان از خدا راضی شدند».
وَجد
مرحوم عارف بالله محمدتقی مجلسی درباره وجد میفرماید: «وجد عبارت است از غشیت (مدهوشی) و بیتابی که دست میدهد سالک را از استیلای فیض الهی بر دل. در حالت وجد گاه گریه بر او غلبه کند؛ چنانکه در قرآن میفرماید: «میشنود آنچه بر پیغمبر صلیالله علیه و آله نازل شد، میبینی چشمهای ایشان را اشکبار از جهت معرفتی که دارند به حق».
گاه به حرکت درمیآیند، چنانکه در کتاب کافی از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام منقول است که صفات مؤمن را بیان فرموده: «از صفات ایشان آن است که چون پیش ایشان خدای تعالی را ذکر کنند، به حرکت درآیند، چنانکه درخت از باد به حرکت درمیآید. از پیامبر صلیالله علیه و آله مروی است: «کریم نیست کسی که به اهتزاز در نیاید وقتیکه نام دوستش را شنید».
در کتاب امالی شیخ صدوق آمده که ابو درداء، امامعلیعلیهالسلام را در خرابهای دید به روی درافتاده. چنان دانست که آن حضرت از دنیا رحلت کرده است. آمد و اهل خانه آن حضرت را خبر کرد. حضرت فاطمه علیها السلام فرمود: «ای ابو درداء! او در هر شبانهروز چندین مرتبه چنین از هوش میرود». مروی است که حضرت صادق علیهالسلام در اثنای تلاوت قرآن بیهوش میشدند.
در کتاب من لایحضره الفقیه مذکور است که حضرت فاطمه علیها السلام در محل شنیدن قول «محمّد رسولالله» در اذان بلال، صیحه زد و افتاد و بیهوش شد. حضرت امامحسنعلیهالسلام وقتی که اعمال را در قیامت به نظر ذوالجلال به خاطر میرساند به روی در میافتاد و بیهوش میشد. امام زینالعابدین علیهالسلام در محل بلند در راه حج، بیهوش میشدند، چنان که از اشتر میافتادند.
مشیّت و اراده
امام رضا علیهالسلام فرمود: «مشیت و اراده از صفتهای فعلی است و هر کس پندارد که خداوند از ازل خواهنده و خواستار بوده، موحّد نمیباشد».
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: خداوند تبارکوتعالی فرمود: «ای فرزند آدم! به مشیت من آنچه را که تو برای خویش میخواهی، خواستهای و به اراده من تو آنچه را که برای خودت اراده میکنی، اراده کردهای. به فضل نعمت من بر نافرمانی من توانا گشتهای و به پناه و یاری و عافیت من واجبات مرا انجام دادی. من به احسان به تو از تو شایستهترم و تو به بدیهایت از من به آنها سزاوارتر هستی».
رُخ همچو قَمَرت
صدبار بگفتم به غلامان درت **** تا آینه دیگر نگذارند برت
ترسم که ببینی رخ همچون قمرت **** کس باز نیاید دگر اندر نظرت