محاسبه
محاسبه آن است که اعمال نیک و اعمال بد را در آخر شب موقع خوابیدن برشمرد تا کار نفس از سود و نقصان معلوم گردد. پس اگر سود یافت، شکر کند و اگر زیان یافت، استغفار کند و در پی ترمیم و مداوای آن برآید. انگار محاسبه ترازوی برابری برد و باخت نفس است.
برخی اهل الله در گذشته حساب اعمال نیک را «احصا» و حساب اعمال بد را «حصر» میخواندند و ساعت به ساعت آنها را برمیشمردند. برای شمارش، سنگریزه به کار میبردند و در پایان روز آنها را محاسبه میکردند و از روی زیادتی و نقصان رفتارهای خوب و بدی که در روز از آنان صادر میشد، بر کیفیت حال خویش واقف میشدند.
میتوان گفت که با ادب کردن نفس و به شمارش آوردن کارها مراقب میتواند افسار نفس را بگیرد و با تازیانهای که در پاسداری در دست دارد، آن را مهار نموده و به تعادل و موازنه بکشاند.
تفکّر در صانع و مصنوع
امام علی علیهالسلام میفرماید: «التفکرُ فی آلاء الله نعم العبادة: اندیشیدن درباره نعمتهای خدا چه نیکو عبادتی است.»
نیز فرمود: «التفکر فی ملکوت السموات و الارض عبادة المخلصین: اندیشیدن در فرمانفرمایی و مالکیت آسمانها و زمین، عبادت مخلصان است.» و همچنین فرمود: «لا عبادة کالتفکر فی صنعةالله عزوجل: هیچ عبادتی مانند اندیشیدن در صنع خداوند عزوجل نیست.»
امام صادق علیهالسلام فرمود: «أفضلُالعبادة ادمانُ التفکر فی الله و فی قدرته: برترین عبادت اندیشیدن مداوم درباره خداوند و قدرت اوست.»
امام رضا علیهالسلام نیز میفرماید: «إنما العبادة التفکر فی امر الله: همانا عبادت، اندیشیدن در کار خداست.»
امام علی علیهالسلام میفرماید: «من تفکر فی عظمةالله ابلس: هر که در عظمت (نامتناهی) خداوند بیندیشد متحیر (سرگردان) میشود.» و نیز فرمود: «اگر مردم در عظمت قدرت و بزرگی خداوند بیندیشند به راه بازگردند و از سختی سوزش آتش بهراسند».
پیامبر صلیالله علیه و آله: «در خلقِ (آفرینشِ) خداوند بیندیشید، ولی در (ذات) خداوند اندیشه ننمایید، زیرا قدرت و توانایی آن را ندارید» و نیز فرمود: «در آفرینش خدا بیندیشید و لاتتفکروا فی ذات الله، ولی درباره ذات خدا اندیشه ننمایید».
امام علی علیهالسلام میفرماید: «هر کس در (آلاء) نعمتهای خداوند سبحان بیندیشد، (به هدایت) موفق گردد». «هر که در ذات خداوند بیندیشد، گرفتار زندقه و کفر میگردد».
* از مجموع این روایات و نظایر اینها استفاده میشود که اندیشیدن در نعمتهای خداوند و فرمانفرمایی آسمانها و زمین و مصنوعات و قدرت و کار و عظمت و آفرینش خداوند بسیار ممدوح است؛ ولی تفکر در ذات خداوند نهی شده است.
به قول شاعر امیر خسرو دهلوی:
فکرت ما را سوی تو راه نیست ****جز تو، کسی از سرّ تو آگاه نیست
سیر خلق به حق و بالعکس
سالک گاهی خلق را آئینه خدای نما و واسطه ملاحظه اسما و صفات گرداند، این سیر از خلق به حق است. خداوند میفرماید: «به زودی نشانههای خویش را در گستره بیرون و پیکره درونشان نشان خواهیم داد تا بر آنان روشن شود که او حق و راستین است». و این را علم توحید و علم الهی و علم کلّی میگویند.
رو دیده به دست آر که هر ذرّه خاک **** جامی است جهاننمای چون در نگری
و گاهی حق را مرآت ملاحظه اشیا و آیینه جهاننما سازد و این را سیر از حق به خلق گویند و اشاره کرده است حقتعالی «آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همهچیز گواه است؟»
این را علم آفاق و انفس گویند.
کسی کز معرفت نور صفا دید **** ز هر چیزی که دید اول خدا دید
ملاصدرا (م 1050 هـ ق) پس از نوشتار این مطالب میفرماید: «ای عزیز من! مردمان را در این زمان از علم توحید و علم الهی خبری نیست و بنده در تمام عمر کسی ندیدم که از وی بویی از این علم آید. و از علم دوم نیز که علم آفاق و علم انفس است، چندان بضاعتی با دانشمندان این زمان حاصل نیست تا به دیگران چه رسد! اکثر مردمان به غیر از محسوسات به چیزی اعتقاد ندارند و از آیات الهی و ملکوت آسمانها و زمینها غافلاند و از تدبّر و تأمّل در آن اعراض نمودهاند».
از پی صاحبنظر آن است کار **** بیخبران را چه غم از روزگار
از کدام معلم بشری
ملاصدرا صاحب اسفار اربعه، در باب نهم رساله سه اصل، میفرماید:
اگر هر علمی چنان است که تو دانستهای و یا باید که از راه نقل و مشیخه فراگیرید، پس چرا حقتعالی در چندین مواضع از قرآن جمعی را که به تقلید مشایخ و آبای خود در اعتقادات، اعتماد نمودهاند را مذمّت مینماید؟ اگر هر علمی باید که از اسناد به طریق متعارف شنوند، آنچه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام از خود خبر داد و فرمود: «لو شئتُ لأوقرتُ سبعین بصیراً من تفسیر فاتحهالکتاب: اگر بخواهم میتوانم هفتاد بار گران شتر از تفسیر سوره حمد بگویم»، از کدام معلم بشری به طریق معهود فراگرفت؟
از امام زینالعابدین علیهالسلام منقول است که فرمود: «انّی لأکتم من علمی جواهره: من از علمم گوهرهای آن را کتمان میکنم»، این چه علم است و آن کدام علم است که از غایت شرف و عزّت از فهمها پنهان است و جمعی از مسلمانان آن را نعوذبالله کفر میشمردند؟ و قائل بدان را بتپرست و مستوجب کشتن میدانستند؟
* فقیر گوید: در بحارالانوار، ج 40، ص 157 از کتاب قوتالقلوب ابوطالب مکی از امیرالمؤمنین علیهالسلام مثل همین روایت، «هفتاد بار گران شتر» را نقل کرده و از ابن عباس نقل کرده که یک شب امام علی علیهالسلام از سر شب تا صبح در شرح باء از بسمالله شرح کرد و به حرف سین نرسید و امام فرمود: «اگر بخواهم چهل بار گران شتر از شرح بسمالله میتوانم بگویم».
نوروز
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «نوروز ما، هر روز است». در نوروز هدیهای برای امام علی علیهالسلام آوردند. فرمود: «این چیست»؟ عرض کردند: امروز نوروز است. فرمود: «هر روزمان را نوروز کنید».
امام صادق علیهالسلام فرمود: «چون نوروز فرا رسد، بدن خود را بشوی و پاکیزهترین جامههایت را بپوش و با خوشبوترین عطرها خودت را معطّر کن و در آن روز روزهدار باش».
* از روایات نوروز، شرعیت روز اوّل بهار بهعنوان عید اسلامی استفاده نمیشود و امام فرمود: «هر روزمان را نوروز کنید» و امیرالمؤمنین علیهالسلام در حدیثی فرمود: «روزی که در آن نافرمانی خدا نشود، آن روز عید است». و عید شیعیان به نص روایات عید غدیر، عید قربان، عید فطر و جمعه میباشد.
ایمان و تشبیه به نور
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «لو وزن ایمان علی بایمان الخلائق لرجَحَ: اگر ایمان علی بر ایمان همه خلائق سنجیده شود، ایمان او بر همه راجح و برتری دارد». این مثل آن است که بگویی اگر موازنه کنی، نور آفتاب را به نور همه چراغها، هرآینه بر همه فائق آید؛ زیرا که نور ایمان عوام مانند نور چراغهاست و ایمان اولیا نورش همانند نور ماه و ستارگان بزرگ است و نور ایمان پیامبران همچون نور آفتاب است.
به نور آفتاب صورتها که در آفاق است، منکشف میشود و از نور چراغ فقط به قدر زاویه (کنج، گوشه) تنگی از خانهها منکشف میشود.
مدد از امیرالمؤمنین علیه السلام
مرحوم محبّ صادق، کربلایی احمد تهرانی میفرمود: من در جوانی شبی در خواب دیدم که در صحنه جنگ خیبر در رکاب آقا امیرالمؤمنین علیهالسلام هستم، آنگاه آن حضرت شمشیری به من دادند و فرمودند به جنگ مَرحَب (پهلوان یهودیان که امیرالمؤمنین او را کشت) بروم. من هم سریع شمشیر را از دستان مبارکش گرفتم و به طرف مرحب حملهور شدم. در همان لحظه، حضرت دو بار مرا صدا زدند و فرمود: بازگرد. من برگشتم. فرمود: «زور و قدرت تو هیچگاه به مرحب نمیرسد. پس برو و از خود ما مدد بگیر .» یعنی در مبارزه با نفس باید مدام از امیرالمؤمنین علیهالسلام استمداد گرفت.
تک رو
امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبهای فرمود: «از سواد اعظم (سلطان عادل) پیروی کنید، زیرا دست خدا به همراه جماعت است و از جدایی (و پراکندگی) بپرهیزید، زیرا افراد تنها از مردم، نصیب شیطان میگردند، همانطور که گوسفند تنها، شکار گرگ میشود».
به تجربه دیده شده که افرادی که استاد ندیدند و یا همراه استادی نیستند و یا رفیق راه ندارند، دچار چه خطورات و برتر بینی و اشکالتراشیهایی میشوند که در واقع در دام نفس امّاره گرفتار شدهاند.
شمس تبریز تاریخ نخوانده
سالکی سؤال کرد: «آیا مانند شمس در مطالبی جلو رفتهاند؟ آیا همه گفتهها و نظرات آنها در همه مسائل درست است؟» عرض شد: «نه، چراکه در گفتهها و نوشتههای آنان مطالبی بدون تحقیق تاریخی به چشم میخورَد. مثلاً شمس میگوید: «فاطمه رضی الله عنها عارفه نبود، زاهده بود. پیوسته از پیغمبر حکایت (سخن) دوزخ پرسیدی». پیغمبر از معراج آمده بود، هر کس از آنچه در آن بود، سؤال میکرد. یکی دیدار، یکی صفت بهشت. فاطمه رضی الله عنها گفت: «من آن ندانم، من خوفی دارم، صفت دوزخ بکن». از زن، شیخی نه آید. اگر فاطمه یا عایشه شیخی کردندی، من از رسول صلیالله علیه و آله بیاعتقاد شدمی، الاّ نکردند؛ اگر خدای تعالی زنی را در بگشاید همچنان خاموش و مستور بوَد. زن را همان بس کار و دوک خود.»
از این گفتهها معلوم میشود که شمس از فضایل و مناقب حضرت زهرا علیها السلام که بر همه زنان اوّلین و آخرین، افضل و برتر است و روایت مسند و متقنی که دالّ بر این است را ندیده و نخوانده است.
بنده، هم شنیدم و هم دیدم بعضی را خداوند نورهایی داده بود در تأویل و نظر آیات و مسائل مختلف بدون تحقیق مطالبی را گفتهاند.
باز شمس در ج 1، ص 288 و 556 مقالات وقتی اسم حجاج بن یوسف را میبرد «رحمةالله علیه» میگوید که معلوم است تاریخ نخوانده که چه جنایتهایی این حجاج انجام داده و الاّ میگفته «لعنةالله علیه».
دعای در قنوت
این دعا از ادعیهای است که خواندنش برای سالکین در قنوت رواست و تناسب دارد، فقرهای است از مناجات شعبانیه که ائمه علیهمالسلام میخواندند: «اللّهم أَلْحِقْنی بِنوُرِ عِزّک الاَبْهَج فَاَکوُنَ لَک عارِفاً وَ عَنْ سِواک مُنْحَرِفاً وَ مِنْک خائِفاً مُراقِباً یاذَالْجَلالِ وَ الإِکرام: معبود من! مرا به نور ارجمندیات که مسرّت بخش است، ملحق کن. پس باشم مر تو را شناسنده و از غیر تو دور و از تو ترسان و زیر نظر دارنده (کردارم) ای دارای بزرگی و گرامی داری»!
انواع استعاذه
در دعای ابوحمزه ثمالی امام زینالعابدین علیهالسلام در مناجات به خداوند انواع استعاذه را نام میبرد. امام عرض میکند: «خدایا به تو از شیطان رانده شده پناه و استعاذه میبرم از کسَل (تنبلی)، فَشَل (کاهلی)، هَمّ (اندوه)، جُبن (ترسویی)، بُخل (تنگچشمی)، غفلة (بیخبری)، قَسوة (سنگدلی)، مَسکنة (بیچارگی)، ذِلَّة (ذلیل شدن)، فَقر (نداری)، فاقَة (درماندگی)، کلَّ بَلیة (هر گرفتاری)، فَواحِش ماظَهَرَ وَ مابَطَنَ (کارهای زشت آشکار و نهان)، نَفسٌ لاتَضَعَ (نفسی که به بهره خود راضی نشود)، بَطَنَ لایشَبَع (شکمی که سیر نگردد)، قَلبٌ لایخشَع (دلی که نترسد)، دُعاءٌ لایسمَعُ (دعایی که شنیده نشود)، عَمَلٌ لاینفَعُ (کرداری که سود ندهد)، نَفْسی (نفسم)، دینی (دینم)، مالی (ثروتم)، جَمیعَ مارَزَقتَنی (همه آنچه نصیبم گردانیدی).»
عِقاب، غضب نیست
بدان که معنای غضب غیر از معنای عِقاب است. خداوند در سوره زخرف، آیه 55 میفرماید: «فَلمّا آسَفُونا انتَقَمنا منهُم: پس هنگامیکه ما را به خشم آوردند، از آنها انتقام گرفتیم»؛ و در سوره نساء، آیه 93 درباره کشتن مؤمن میفرماید: «خداوند بر او (قاتل) خشم نمود و لعنت فرموده و از رحمتش دور میگرداند و برای او عذاب و کیفری بزرگ آماده خواهد نمود». پس به صراحت قرآن غضب را بر عذاب و عِقاب مقدم داشته، گر چه خشم خداوند، اراده عقاب آنان است.
فقه هم بخوانید
یکی از کسانی که دو سال مرحوم سید العارفین، سید علی آقا قاضی را درک کرد، در ابتدای ورود به نزد ایشان، جنابش سؤال کرد: «شما درس چه میخوانید؟» عرض کرد: «دو درس اصول». به ایشان فرمود: «فقه هم بخوانید». جالب این است که این آقا، مرجع تقلید شد و تا آخر عمرش (94 سالگی) مشغول اصول و فقه بود!
* استاد عارف میفرمود: «این آقا دو سال سید علی آقا قاضی را درک کرد و به دلایلی نزد ایشان نرفت ولی بعداً پشیمان شد. (داستان آن در جایی دیگر نوشته میشود.)
به حق دوستی
اگرچه خاطرت با هر کسی پیوندها دارد**** مباد آن روز و آن خاطر که من با جز تو پیوندم
بهجانب کز میان جان ز جانت دوستتر دارم **** به حق دوستی جانا، که باور دار سوگندم
اقرار بسطامی
بایزید بسطامی گفت: «در بحر معارف فرو رفتم تا به بحر محمّد رسیدم. در بین خود و او هزار مقام دیدم که اگر به یکی از آنها نزدیک میشدم، میسوختم» و گفت: «ما را اندر حالِ انبیا هیچ تصرّف نیست. پس همچنان که مرتبت اولیا از ادراک خلق نهان است، مرتبت انبیا نیز از تصرّف اولیا نهان است».
خراب افتاده ام
تا مصوّر گشت در چشمم خیال روی دوست **** چشم خودبینی ندارم، روی خود رأییم نیست
درد دوری میکشم، گر چه خراب افتادهام **** بار جورت میبرم، گر چه تواناییم نیست
حرم و جایگاه خداوند
صفوان نقل کرد که حضرت صادق علیهالسلام به او فرمود: «چون به در صحن (امیرالمؤمنین علیهالسلام) رسیدی، بگو: اللهم إنّ هذا الحرمَ حَرَمُک و المَقامَ مَقامُک: بار خداوندا! این حرم امیرالمؤمنین، حرم توست و جایگاه، جایگاه توست؛ چون به در اوّل رسیدی، بگو: اللهم لِبابک وقَفتُ و بفِنائک نَزَلتُ، خداوندا! به درگاه تو ایستادم و به آستان تو فرود آمدم».
ای عزیز! بدان اماکن متبرکه ذاتاً دارای شرافت هستند و زیارت و ماندن و تبرک جستن آنها موضوعیت دارد؛ مانند بارگاه ملکوتی حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام که امام صادق علیهالسلام حرم و جایگاه و در و آستان قبر منوّر آن حضرت را حرم و جایگاه و در و آستان خداوند نامیده و خطاب فرموده است. پس این زائر است که باید با چنین بصیرت و دیدگاهی عارفانه زیارت کند تا نسیم معرفت توحیدی از این مکان شریف به شامّه برزخی او برسد.
خُزَیمة بن ثابت
او ذوالشهادتین لقب گرفت. خزیمه در جنگ صفین شهید شد و امام رضا علیهالسلام در وصفش فرمود: «او مانند سلمان شمرده میشود». علی علیهالسلام نیز در مورد او و همانندش فرمود: «کجایند برادران من که در راه حق سوار شده و به راستی و درستی گذشتند؟ کجاست ذوالشهادتین؟!»
واله
استاد عارف میفرمود: «اگر انسان مجذوب شد و غرق در یاد محبوب گشت، از بسیاری از مسائل دست میکشد. چنانکه در زیارت شعبانیه آمده «خدایا! مرا و آله یاد خود برای یاد خودت گردان. (الهی وَالهمنی ولهاً بذکرک الی ذکرک»).
تنهایی زهر است
مریدی را صورت بست که به درجه کمال رسیدم و تنها بودن مرا بهتر. به گوشهای رفت و مدّتی بنشست تا چنان شد که هر شب شتری بیاوردندی و گفتندی که تو را به بهشت میبریم. او بر آن شتر نشستی و میرفتی تا به جایی خوش و خرّم رسیدی و قومی با صورت زیبا و طعامهای پاکیزه و آب روان تا سحر آنجا بودی. آنگه از خواب درشدی و خود را در صومعه یافتی. تار عونت در وی ظاهر شد و پنداری عظیم در وی سر بر زد و به دعوی پدید آمد و گفت: «هر شب مرا به بهشت میبرند».
این سخن به جنید بغدادی رسید. برخاست و به صومعه او شد. وی را دید با تکبّری تمام. حال پرسید. همه با شیخ جنید بازگفت. شیخ گفت: امشب چون تو را آنجا بَرَند، سه بار بگو «لا حول و لا قوّة إلاّ بالله العلی العظیم».
چون شب در آمد و او را میبردند، او به دل انکار شیخ میکرد. چون بدان موضع رسید، تجربه «لاحول و لا قوّة…» را گفت. آن قوم به جملگی بخروشیدند و برفتند و او خود را در مزبلهای یافت، استخوان مرده در پیش نهاده. پس بر خطای خود واقف شد و توبه کرد و به صحبت شیخ پیوست و بدانست مرید را تنها بودن زهر است.
ثنای خدا قبل از دعا
امام صادق علیهالسلام فرمود: «در کتاب دستنویس علی علیهالسلام آمده که مدح و ستایش پیش از مسئلت و خواستنِ حاجت است. پس هرگاه خواستید به درگاه خدا دعا کنید، ابتدا ثنای او بگویید».
محمّد بن مسلم میگوید، عرض کردم: چگونه ثنای خدا را بگویم؟ فرمود: «میگویی: یا مَنْ هُوَ أَقْرَبُ إِلَیَّ مِنْ حَبْلِ الْوَریدُ، یا مَنْ یحوُلُ بَینَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ، یا مَنْ هُوَ بِالْمَنْظَرِالْأَعْلی [وَ بِالاُفُقِالْمُبین]، یا مَنْ لَیسَ کمِثْلِهِ شیء: ای خدایی که از رشته (رگ) گردن به من نزدیکتری، ای کسی که میان انسان و قلبش حائل میگردی و از او به او نزدیکتری، ای کسی که در تماشاگه و منظر بلند [در افق و کرانه آشکار] قرار داری، ای خدایی که هیچچیز همانند تو نیست.»
جنّات عدن
جنّات عَدن به معنای بهشت ماندنی و از بین نرفتنی است. چون عدن به معنای اقامت و استواری است.
پیامبر فرمود: عدن، خانه خدا است که هیچ چشمی آن را ندیده و صورتش به قلب هیچ بشری خطور نکرده و غیر از سه طایفه کسی را در آن راه نیست. انبیا، صدیقین و شهدا. خدای تعالی فرمود: «خوشا به حال کسی که به درون تو درآید».
در حدیثی که از امام زینالعابدین علیهالسلام در تفسیر آمده که اهل بهشت بعد از آنکه به حور و قصور و میوه و عسل و حورالعین و چشمهسارها و … میرسند و بهره میبرند، خداوند بر آنان تجلّی مینماید و میفرماید: «میل دارید به شما از کرامتی بالاتر از آنچه دارید، خبر دهم؟»
عرض میکنند: آری، آن کدام خیر است که از این بهشت بهتر است؟ میفرماید: «رضایت من از شما و دوستی من نسبت به شما». آنان گویند: این بهتر و گواراتر است.
آنگاه امام سجاد علیهالسلام این آیه را تلاوت کرد: «خداوند به مردان مؤمن و زنان مؤمنه به بهشتی که جویبارها از زیر (بن) آن روان است و در آن جاودانند، وعده داده. نیز جایگاههایی پاک در جنات عدن در بوستانهای جاودان و خشنودی خداوند برتر از آن است و این همان رستگاری سترگ است».