دُرّ نجف

خزائن کشمیری

فصل اول · بخش دوم

حال مریض و سالک

وقتی مریضی نزد طبیب می‌رود برای بهبودی خود آنچه دستور فرماید، باید انجام دهد و اوامر او را جامه عمل بپوشاند. اگر اوامر طبیب را ناقص انجام دهد و یا انجام ندهد، مریضی او بهبودی نگیرد و اگر بشود جزئی باشد.

حال آن کس که به‌قصد سلوک نزد استاد و مرشد می‌رود، نیز همین‌طور است اگر سالک تشنه حقایق است و همت وافی دارد که حالش بهبود شود، اگر تشنگی کاذب باشد بهتر نشود و چنانچه ناقص انجام دهد به همان اندازه جزئی منفعت برد.

عاشق صافی این چنین است

باغ سبز عشق کو بی‌منتهاست **** جز غم و شادی در آن بس میوه‌هاست

عاشقی زین هر دو حالت برتر است **** بی بهار و بی خزان سبز و ترست

مولانا در مثنوی دفتر اول بیت 1793 می‌فرماید: غم و شادی از افعال نفس است که شخص منفعل می‌شود؛ اما عاشقی، از این دو حالت برتر است، چراکه تأثیر می‌گذارد نه آنکه تأثیر بپذیرد. بهار و پاییز نفس در مرتبه عاریتی است و میوه‌های فراوان دیگری هم وجود دارد که از این والاتر و مهم‌تر است و آن این است که: از او در نفوس تأثیر بگذارد و محرک و مسبب باشد. به‌عبارت‌دیگر، شادی‌آفرین باشد نه آنکه شادی پذیر باشد.

بی لیاقت با فضل، لایق می شود

از امیرالمؤمنین علیه‌السلام در مناجات شعبانیه عرض می‌کند: «خدایا اگر من برای رحمت تو بی‌لیاقت (غیر مستأهل) هستم؛ اما تو لایق این هستی که بر من با فضل (فزونی) گسترده‌ات ببخشی.» یعنی آنچه لایق نفس انسانی بود خدا داده و حال، بنده نالایق شده، پس برای لایق شدن طلب فزونی گسترده می‌کند تا شامل حالش شود.

دو گروه کمر شکن

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: دو گروه کمر مرا شکستند:

1- دانشمند بی‌شرم و پرده‌در

2- نادان مقدس‌نما

عالم بی‌شرم با پرده‌دری خود انسان‌ها را از دین‌گریزان می‌کند و جاهل مقدس‌نما، با تزهد و پارسایی خود، مردم را فریب می‌دهد.

نور اسفهبدیه

عارف واصل سید احمد کربلایی (م 1332) استاد سید علی آقا قاضی فرمودند: روزی در جایی استراحت کرده بودم. کسی مرا بیدار کرد و گفت: اگر می‌خواهی نور اسفهبدیه را تماشا کنی از جای برخیز. وقتی چشم گشودم، دیدم نوری بی‌حد، مشرق و مغرب عالم را فراگرفته است. مرحوم علامه طباطبایی فرمودند: این همان مرحله تجلی نفس است که بدین‌صورت و به کیفیت نور غیر محدود، مشاهده می‌شود.

مروّت ندارد

پیامبر صلی‌الله علیه و آله شتری را دید که پالان و بار به پشت اوست و عقال کرده‌اند (زانویش را بسته‌اند). فرمود: صاحب این شتر کجاست؟ که مروت ندارد و برای مخاصمه (اثر وضعی عمل) خود را آماده کند. از ابی ذر غفاری نقل شده است که گفت: شنیدم از پیامبر صلی‌الله علیه و آله که می‌فرمود: چهارپا (حیوانات) می‌گوید: خداوندا مالک خوبی روزی من کن که از آب و علف سیرم کند و بیش از طاقتم بارم ننماید. پیامبر صلی‌الله علیه و آله در حدیثی فرمود: چهارپا چند حق به گردن صاحبش دارد؛ یکی آن‌که به صورتش ضربت زده نشود که چهارپا حمد و تسبیح خداوند می‌کند، بیش از طاقتش بر او بار نکنند و در راه رفتن زیادتر از طاقت و قدرتش راه نبرند.

مروّت: جوانمردی، مردانگی، نرم‌دلی.

دانه و غنچه پنهان کن

اگر دانه باشی مرغان تو را از روی زمین برمی‌چینند. اگر غنچه باشی کودکان تو را برمی‌کنند.

دانه باشی، مرغکانت برچینند **** غنچه باشی، کودکانت برکنند

پس سالک باید چه کار کند؟ جواب:

دانه پنهان کن، به‌کلی دام شو **** غنچه پنهان کن، گیاه بام شو

یعنی خود را از خلق پنهان نما و از مردم دنیاپرست که دنبال متاع دنیوی هستند و مزاحمت ایجاد می‌کنند، در امانش، گر چه آنان اسمش را خدمت می‌نهند، اما زحمت است. سالک باید بداند که شهرت مشکل‌ساز است و همواره موردحسادت و دشمنی قرار می‌گیرد و به سبب در معرض قرار دادن خود، دچار گرفتاری‌ها می‌شود.

هر که داد او، حسن خود را در مزاد **** صد قضای بد، سوی او رو نهاد

البته دودسته بیشتر از دیگران مشکل‌سازترند: یکی دشمنان حسود و دیگر دوستان دنیایی یا دوستان آفرین‌گو و مداح.

دشمنان، او را ز غیرت می‌درند **** دوستان هم روزگارش می‌برند

بعضی گفته‌اند: حب شهرت مانند حب ذات است. خواسته یا ناخواسته، نفس به شهرت گرایش دارد. به‌عبارت‌دیگر برای دفع حب شهرت گول نفس را نباید خورد که به قول علماء منطق، از صغری و کبری چیدن، نتیجه می‌گیرد که از نظر شرعی من باید آفتابی شوم تا دیگران از من استفاده ببرند. چون خواهد دستگیری کند، خود در حب شهرت به دام افتاد و مشکلات بعدی دامن‌گیرش شود.

ازدواج یوسف با زلیخا

روزی زلیخا پیش حضرت یوسف علیه‌السلام بود. حضرت فرمود: زلیخا چرا چنین بلاهایی را بر سر من آوردی؟ زلیخا گفت: به خاطر اینکه تو زیبا بودی. فرمود: اگر پیغمبر آخرالزمان را ببینی چه می‌گویی، درحالی‌که او از نظر صورت و سیرت از من زیباتر و بهتر است. زلیخا گفت: راست گفتی. فرمود: چگونه دانستی من راست می‌گویم و حال‌آنکه هنوز او را ندیده‌ای؟ زلیخا گفت: به این جهت که تا نام او را بر زبان جاری کردی، محبت او به دل من افتاد. خداوند به حضرت یوسف علیه‌السلام وحی کرد که زلیخا راست می‌گوید؛ چون محمد صلی‌الله علیه و آله را دوست می‌دارد، ما هم او را دوست می‌داریم. لذا خداوند دستور داد که حضرت یوسف علیه‌السلام با زلیخا (که از پیری به جوانی برگشته بود) ازدواج کند.

غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت **** دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نی‌ای از سرّ غیب **** باشد اندر پرده، بازی‌های پنهان غم مخور

اوقات در خانه

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: چون پیامبر صلی‌الله علیه و آله داخل خانه می‌شد، وقت خود را سه قسمت می‌کرد. یک قسمت برای خدای متعال، یک قسمت برای اهل خانه، یک قسمت برای خود قرار می‌داد. وقتی را که برای خود قرار داده بود آن را دو قسمت کرده، یکی برای نفس خودش و دیگری برای مردم که آن را صرف همه مردم از خاص و عام می‌نمود و از ایشان هیچ دریغ نمی‌کرد. (مکارم الاخلاق الباب الاول فی سیرته)

عاملان خدا

مردی نزد پیامبر صلی‌الله علیه و آله آمد و گفت: یا رسول‌الله! همسری دارم که وقتی به خانه می‌روم، به استقبالم می‌آید، وقتی بیرون می‌روم بدرقه‌ام می‌نماید. اگر مرا غصه‌دار ببیند، می‌گوید: غم مخور، اگر غم روزی می‌خوری خداوند آن را به عهده گرفته و اگر برای آخرت غم داری و فکر می‌کنی، خداوند بر فکر و غمت بیفزاید. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: او را بشارت به بهشت ده و به وی بگو: که تو یکی از عاملان خداوندی و هر روز پاداش هفتاد شهید برای تو خواهد بود.

وقت نماز

از بعضی زوجات پیامبر صلی‌الله علیه و آله نقل شده که پیامبر صلی‌الله علیه و آله با ما مشغول صحبت بود و ما هم با او مکالمه می‌کردیم همین‌که وقت نماز داخل می‌شد، گوئی ما را نمی‌شناخت و ما او را نمی‌شناختیم و از هر چیزی، اشتغال خود را منصرف می‌کرد و به حق مشغول می‌شد.

طلب فرزند

ابی بکر بصری گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: من از خانواده‌ای هستم که منقرض شده‌اند و من تنها بازمانده آن‌ها هستم و فرزند ندارم. امام فرمود: خدا را در سجده این‌طور بخوان «رب هب لی من لدنک ذریة طیبة انّک سمیع الدعا» (آل‌عمران:33). «رب لا تذرنی فردا و انت خیرالوارثین» (انبیاء:89) پس به دستور امام، در سجده این دو آیه را می‌خواندم؛ و خداوند دو پسر به نام علی و حسین به من عطا فرمود.

مَثَل زنان با ایمان و کافر

خداوند در سوره تحریم آیات 12-10 دو مثل درباره زن باایمان و زنانی که کافر شدند، آورده است:

«خدا برای کسانی که کافر شده (و به خدا و رسول نگرویده‌اند) مثل زده و آن مانند زن نوح علیه‌السلام و زن لوط پیامبر صلی‌الله علیه و آله است که در تحت فرمان دو بنده نیکوکار از بندگان ما بودند. پس این دو خیانت و نادرستی کردند و چیزی از عذاب آن دو را دفع ننمود.» زن نوح علیه‌السلام به مردم گفت: نوح دیوانه است و زن لوط علیه‌السلام مردم را از مهمانان جوان یعنی ملائکه برای عمل بد لواط آگاه کرد. پس زن نوح در آب غرق شد و زن لوط به باریدن سنگ عذاب گرفتار گردید و هر دو در آتش دوزخ قرار گرفتند. «خدا برای کسانی که ایمان آورده، مثل زده، مانند زن فرعون» (آسیه دختر مزاحم که به موسی ایمان آورد و فرعون او را به شدیدترین مجازات رساند.)

خدا باز مثل زده مانند «مریم دختر عمران که عصمت خود را حفظ کرد و خدا از روح خود در او دمید (و به عیسی حامله شد) او از فرمان برندگان و عبادت‌کنندگان بود.»

از فرش تا عرش

ابن الکواء (مسلمان منافق) از امیرالمؤمنین علیه‌السلام سؤال کرد: از جائی که شما ایستاده‌اید تا عرش خدا چه قدر فاصله است؟ امام فرمود: تو برای تعلم سؤال کن نه برای خودنمایی؛ اما جوابت این است که: فاصله جایی که من ایستاده‌ام تا عرش خدا، مخلصاً بگویی: «لا اله الا الله» یعنی توحید انسان را به عرش می‌رساند، انسان فرشی را عرشی می‌کند. فاصله همیشه برای ماده است که ابن الکواء پرسید: اما اتصال تجردی و صعود معنوی فاصله زمانی و مکانی ندارد.

مدح و بدگویی

انسان باید مواظب باشد که به خوش‌آمد گویی و تملق و مداحی افراد، خود را در معرض فریفتن آن‌ها قرار ندهد. زبان متملقین این چنین است:

1- ما هم راز توییم، شریک و همتای توییم.

2- اصلاً مانند تو کسی پیدا نمی‌شود، در جمال و فضل و احسان هیچ‌کس به پایه تو نمی‌رسد.

3- هر دوجهان در ملک توست و جان‌های ما طفیل توست.

اگر شخصی اسیر خودپرستی باشد، به خود دیدن خودش را گم می‌کند. بیچاره نمی‌داند هزاران نفر دیگر را شیطان به آب خودبینی غرق کرده است.

او نداند که هزاران را چو او **** دیو افکنده ست اندر آب جو

چاپلوسی لقمه لذیذی است، مبادا از این لقمه آتشی خورده شود؛ آتشش پنهان است و دودش در آخر کار ظاهر می‌شود. شخص اگر بینا باشد به مدح مداح فریفته نمی‌شود. اگر ستایش گر آشکارا بدگویی کند، چند روز دل می‌سوزد و اثر می‌گذارد.

مادحت گر هجو گوید برملا **** روزها سوزد دلت زان سوزها

اثر مدح به‌واسطه شیرین بودن معلوم نمی‌شود؛ اما اثر بدگویی تلخ است و مذاق را ناگوار کند و همانند داروی جوشانده، تلخ و تهوع‌آور است و مدتی باقی می‌ماند. نفس آدمی بر اثر مدح به فرعون تبدیل می‌شود و کم‌کم زخم‌های روحی و دمل‌های ناگوار به بار می‌آورد و آدمی را به هلاکت می‌کشاند.

شکستن نفس

ابن فهد حلی عارف مرتاض (م 841) درباره شکستن نفس می‌فرماید: با سه چیز می‌توان نفس را شکست:

1- منع شهوات، زیرا اگر از علف حیوان چموش کم کنی نرم و رام می‌شود.

2- بار عبادت را به نفس انداختن، زیرا وقتی چهارپا بارش زیاد شود و علفش کم گردد، ذلیل و منقاد می‌شود.

3- از خدا کمک خواستن و زاری به‌سوی وی تا نصرتش شامل حال شود.

درنتیجه وقتی بر این امور مداومت کردی، نفس به اذن خدا برای تو منقاد می‌شود و تسلط بر آن پیدا می‌کنی و لگام بر او می‌زنی و از شرش در امان می‌شوی.

میزان

امام صادق علیه‌السلام فرمود: در میزان چیزی سنگین‌تر از صلوات بر محمد و آل محمد نیست. عمل شخص در کفه‌ای از میزان قرار می‌گیرد، سبک می‌شود، پس صلوات را بر میزانش وقتی می‌گذارند، کفه میزان سنگین می‌شود. هر چیزی برای خود میزان و ترازویی دارد که بدان اجناس را وزن می‌کنند. در عالم معنی و ملکوت اعمال را در کفه مادی قرار نمی‌دهند تا سنجیده و وزن شود بلکه برای تفهیم، این چنین تشبیه کرده‌اند تا از محسوس به معقول پی برند. در عالم برزخ و قیامت، امامان خود میزان هستند و سبکی و سنگینی اعمال، همه نزد شخص حاضر و معلوم و مشهود است، نه آن‌که ترازویی برای وزن اعمال همانند ترازوهای دنیایی باشد.

روح کرامت

عبدالله بن جعفر شوهر و پسرعموی حضرت زینب علیهاالسلام در سخاوت بی‌نظیر بوده است و آن‌هم به دعای پیامبر صلی‌الله علیه و آله برکت در مال و انفاق کردن نصیبش شد.

وقتی به مسافرتی رفت و کسی او را نمی‌شناخت؛ سائلی کمک خواست و ایشان پول زیادی به سائل داد. به او گفتند: این سائل به کمتر از این مقدار هم قناعت می‌کرد؛ او شما را نمی‌شناخت. فرمود: اگر او و مردم این منطقه مرا نمی‌شناسند، من خود را می‌شناسم طبع من به کم قناعت نمی‌کند؛ راضی نمی‌شوم داشته باشم و مال کم بدهم.

مِهر تو

من خسی بی سر و پایم که به سیل افتادم **** او که می‌رفت مرا هم به دل دریا برد

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه **** ذره‌ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

(علامه طباطبایی)

ابن فارض مصری

مرحوم علامه طباطبایی فرمودند: ابن فارض شاگرد محی‌الدین عربی بوده است و انصافاً در رسانیدن مطالب عرفانی از شعرش، بیداد می‌کند. حقاً ابن فارض مصری در عرفان و شعر عرب، به‌مثابه حافظ شیرازی در عرفان و شعر فارسی است. اسفار تائیة ابن فارض 761 بیت است که بسیار عالی سروده است. ابن فارض دو بیت شعر دارد که در رسانیدن عقد ولایت او به اهل‌بیت، کمال روشنی و وضوح را دارد، او می‌گوید:

1- عمر من ضایع شد و بیهوده هدر رفت و به بطلان منقضی شد چون من از شما بهره‌ای نبردم.

2- غیر از آنچه به من از عقد ولای عترت برگزیده شده از آل قصی یعنی رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله داده شده است.

همانند ندای درخت طور

در روایت است که امام صادق علیه‌السلام روزی در حال نماز حالتی بدو دست داد که افتاد و غش کرد. (فخر مغشیاً علیه).

از امام سؤال شد، این چه حالت بود که بر شما عارض شد؟ فرمود: پیوسته آن آیه «ایاک نعبد و ایاک نستعین» را تکرار کردم تا از گوینده‌اش شنیدم.

شیخ کبیر شیخ شهاب‌الدین سهروردی (م 587) گفته است: که زبان امام صادق علیه‌السلام در آن وقت همانند درخت طور بود که خدای تعالی از آن ندای «انی انا الله» سر داد.

در سوره قصص آیه 30 می‌فرماید: «چون موسی برای گرفتن آتش در هوای سرد رفت از جانب کوه آتشی دید، به‌سوی آن آتش که از دور دیده بود آمد، از میان درختی که کنار وادی یا رودی که در جانب راست موسی علیه‌السلام بود، درجایی بابرکت ندایی شنید: ای موسی منم خدایی که پروردگار جهانیانم.» (إنّی أنا الله ربّ العالمین)

دیو از پی است

تا بودی آدمی، دیو از پی‌ات **** می‌دوید و می‌چشانید او مِی‌ات

چون شدی در خویِ دیوی استوار **** می‌گریزد از تو دیو، ای نابکار

(مولانا در مثنوی)

اتصال به خانه حق

مرد نابینایی حضور پیامبر صلی‌الله علیه و آله عرض کرد: «من گاهی راهنما دارم که مرا به مسجد می‌آورد، گاهی هم راهنمایی که دست مرا بگیرد و به مسجد بیاورد ندارم، چه کنم؟»

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «بین مسجد و جایگاهت نخی یا طنابی بکش و به آن خودت را به مسجد برسان.»

یعنی به هر دلیل و چیزی که بتوانی خود را به مسجد برسانی انجام بده که اتصال تو از خانه و محل عبادت الهی قطع نشود و نسیم حق معارف الهیه که در مسجد عنوان می‌شود به گوش جانت برسد.

باغِ دل

ای برادر، عقل یک دم با خود آر **** دم به دم در تو خزان است و بهار

باغ دل را سبز و تر و تازه بین **** پر ز غنچه ورد و سرو و یاسمین

* ورد: گل سرخ