موالیان و شکستن حجابها
جوجه در داخل تخممرغ به پوست تخم فشار میآورد تا بیرون بیاید. مرغ هم دائم او را زیر پر و بال میپروراند و از این سو به آن سو میگرداند، با نوک زدن به پوست، آن را میشکند تا جوجه بیرون بیاید.
جوجه وقتی بیرون آمد، فکر میکند خودش بوده که توانسته پوست تخم را بشکند. سالک هم پیوسته در طبیعت اسیر است و برای بیرون آمدن تقلا میکند، ولی خبر ندارد که موالیان او، برای بیرون آوردن او از این پوسته طبیعت چهها کردهاند؛ آخرالامر هم آنها هستند که پوسته را میشکنند و سالک را از حجاب عالم طبیعت نجات میدهند.
تیر و صید
مرحوم عارف بالله حاج محمد اسماعیل دولابی میفرمود: خداوند بندگانش را با تیر و تور و تار صید میکند، تیر را برای فراریها میزند تا برگردند، تور را برای متوسطین و تار و آواز ملکوتی را برای مقربین میزند.
ما صیدیم و خدا و خوبان صیادند. صید نمیتواند عقب صیاد برود. صیاد باید او را صید کند. اول آنان با یک نگاه و یک جلوه جمالشان، ما را شکار میکنند بعد که ما شیرینی آن تیر را چشیدیم به دنبال صیاد میدویم.
زن چیست؟
زن در واقع معشوق مرد نیست، بلکه پرتویی از جمال حق است. جلوهای است از خالق در کسوت مخلوق، چنانکه حضرت آدم علیهالسلام وقتی در حوا نگریست، پرتو جمال حق دید.
پرتو حق است آن، معشوق نیست **** خالق است آن، گوییا مخلوق نیست
صفت مهرآمیزی و عاطفی که ترجمان صفت الهی است، در زن دیده میشود. اگر مردی این صفات زنان را در آنها درک کند، قطعاً از آن طریق به حقیقت راه پیدا کند.
زن والاترین مظهر خدایی است و برای عارف، کاملترین مظهر تجلی خلاقیت خداوند است. مرد جنبه فاعلی دارد که زن را باردار میکند، اما زن هم جنبه انفعالی (فعل پذیری) دارد و نطفه را میپذیرد و جنبه فاعلی که نطفه را میپروراند و آن را به انسان کامل مبدل میکند.
اثر تربت امام حسین علیه السلام
در زمان امام صادق علیهالسلام زنی زانیه، مکرر از زنا آبستن میشد و طفل خود را بعد از وضع حمل، میسوزانید. چون از دنیا رفت و او را دفن نمودند، زمین او را قبول نمیکرد. این قضیه را به حضرت صادق علیهالسلام رساندند. فرمود: قدری تربت جدم امام حسین علیهالسلام را با او در قبر بگذارید. چون چنین کردند، زمین او را قبول نمود.
قطره ای از دریای وجود
وقتی آب دریا به واسطه گرما بخار میشود، به امر خدا به آسمان میرود و تبدیل به ابر و قطرات باران میشود. چون بر زمین آید و با خاک و هوا (برودت و حرارت) منظم شود، نبات سبز به وجود میآید.
نباتات غذای حیوانات میشود و بعد انسان از گوشت آنها میل میکند و در معدهاش تحلیل شود و قوت گیرد و سپس تبدیل به نطفه شود.
از نطفه تبدیل به علقه و مضغه شود و بعد از چهار ماه در رحم، روح دمیده شود و بعد از تکامل و انقضاء در رحم، فرزندی به دنیا آید.
سپس طفل جوان و بعد پیر گردد؛ و آنگاه مرگ در رسد، جسم خاکی به خاک و روح به عالم ارواح رود.
در مثل همه اجزاء عالم همانند این اطوار را میماند. ظهور وجود مطلق در ممکنات همانند دریایی است که امواج این دریا، کثرات هستند که مجنون وار بدون قرار در حرکتاند چون محدود بوده، در کون و فساد و تجدد قرار گرفته، سرعت و حد آنها را کسی نمیداند و درک نمیکند. پس آنچه از دریا بهعنوان بخار بلند شود و تبدیل به قطره گردد، از قطره در هر زمان و جایی، شکلی و اسمی به خود میگیرد و لباس عوض میکند تا به نهایت سیرش برسد.
همه یک قطره بود آخر در اول **** کزو شد این همه اشیاء ممثل
چه آنکه اشیاء در استحاله و تغییر و تبدیلاند؛ پس همه امواج و تحولات، ظهور ظلی حق هستند و کسی از راز اینهمه عجایب سر درنمیآورد.
از ابتداء تا انتهاء در اطوار مختلف، همه بهعنوان نمودی از بود مطلق، آیند و روند، تنها وجود مطلق همیشه ازلی و ابدی و باقی است.
تصویری از ابلیس
حلاج، شیطان را خزانهدار خشم و سخط و موحد میداند؛ و اینکه برای غیر خدا یعنی آدم سجده نکرد، از زبان حال شیطان در یک رباعی گوید: «طغیان من دلیل تقدیس ذات توست. او به آب انداخته شد، درحالیکه دستهایش را از پشت بسته بودند، خداوند او را گفت مواظب باش تا خیس نشوی.»
یک نفر هم به تبعیت از او، گفته است که: «هر کس توحید را از شیطان یاد نگیرد مشرک و کافر است.»
دیگری گفته: شیطان که نفرینشده است گوید: «نفرینشده از جانب تو نزد من، هزار بار عزیزتر از آن است که به غیر تو به جانب دیگری روی نمایم.» این گفته تصور این معنی را میدهد که شیطان عاشق کامل است.
شخصی هم گفته برو روش بندگی را از شیطان بیاموز.
در عرفان اسلامی این دیدگاهها مردود است، چراکه شیطان عصیان کرد و تکبر ورزید، پیامبر بزرگی را به ترک اولی واداشت؛ و به لعنت و مذمت ابدی گرفتار شد.
مولوی ابلیس را موجودی یک چشمی و یک بعد نگر میداند که او ظاهر آدم را میدید که از خاک خلق شده، پس با غرور گفت: »من از آدم بهتر هستم!» شیطان غافل بود که رحمان از نفس خویش در آدم دمید و بر صورت خود آفرید.
شیطان عشق الهی را که میراث آدم بود ندید، پس نماینده خرده گرایی شد و مورد لعنت ابدی قرار گرفت.
از بنده به مولای
بنده از مولای امید دارد که به موافقت باشد تا خاک پای او شود. بنده میگوید: جسم و جان من، هر چه دارم متعلق به توست و تسلیم حکم تو میباشم.
جسم و جان و هر چه هستم آن توست **** حکم و فرمان، جملگی، فرمان توست
بنده اگر دلش بگیرد و برای مولایش بیتاب شود، دردهای بنده موقع بلا و محنت، مداوایش به احسان مولا است.
ناله بنده و شیون و زاری هم برای او کند؛ برای مولای خوب، رواست که بنده جان را فدایش کند. عمل بنده گاهی سبب ناراحتی مولی میگردد. پس بنده باید آنچه در توان دارد، فدا کند تا وصل تبدیل به هجران نگردد.
چراکه هرگاه مولا آهنگ جدایی میکند، ناله بنده شروع میشود و به تقصیر اعتراف میکند و دست نیاز برمیدارد.
چون مولی مطلوب و بنده طالب است، پس بنده در شیفتگی و شوق به او گام برمیدارد. بنده در دوستی باید افروخته شود، اگر مولی بگوید: این پخته است، بنده هم میگوید: پخته است.
بنده در دست مولی همانند سفاناج (اسفناج) در دست آشپز باشد، اگر خواهد شوربای ترش یا شوربای شیرین بپزد؛ مطیع محض باشد.
بنده به مولی گوید: اختیار با توست، شمشیر و کفن پیش تو میگذارم، میخواهی مرا گردن بزنی یا ببخشایی و لطف کنی که من مقصرم.
مینهم پیش تو شمشیر و کفن **** میکشم پیش تو گردن را، بزن
عالم مثال
بین عالم عقل و ارواح و عالم ماده عالمی است به نام «مثال» که مقدار و شکل دارند ولیکن ماده ندارد و از مجردات هستند. از جهت شکل به این عالم و از جهت تجرد به آن عالم مناسبت دارد.
گاه عوالم مثالی در عالم مادی ظاهر شوند. ارواح بعد از خلع تن به قالب مثالی میروند و به تنعم یا عذاب گرفتار میشوند. ظهور برزخی و مجسم نمودن آن، برای اهل دنیا از همین نمونه است. آنچه در قوه خیال، ادراک اجسام و شکل و رنگ میکند و یا خوب و بد را درک میکند همانند آن در عالم مثالی است، چنانکه در عالم خواب هم اتفاق میافتد.
آنچه در عالم ماده است زوالپذیر میباشد و آنچه مجردند نزد خداوند باقی هستند. آنچه در عالم بالا چه قبل از خلق شدن و چه بعد آن، به صور نورانی، به قالب مثال نه خیال دیده میشود، الآن هم موجودند. انگار فیلمهای ساخته شده قبلی و فیلمهای ساخته شده بعدی همه به قدرت حقانی در قالب خاص مثالی موجود و دیدن آنها ممکن است:
1- پیامبر صلیالله علیه و آله قبل از واقعه کربلا، آن را به ام سلمه نشان داد.
2- ممثل شدن جبرئیل به صورت دحیه کلبی.
3- حضور انبیاء و ائمه اطهار و اولیاء هنگام احتضار.
4- ممثل شدن مال و فرزند هنگام موت.
5- تجسم اعمال.
6- آمدن ارواح به نزد قبور خود و دیدن آنها در قالب مثال.
7- بودن امیرالمؤمنین علیهالسلام با تمام انبیاء سلف و ظهورش برای سلیمان علیهالسلام و…
8- تمثل علی علیهالسلام برای ملکوتیان و ملائکه.
9- دیدن انبیاء بعد از وفاتشان برای بعضی از امت هاشان،
و دهها مثال مانند اینها، از عالم مثال در این نشأه تحقق پیدا میکند. همانند خواب دیدن که نائم به صور مختلف میبیند، البته آثار حقیقی عالم مثال، از قوه تخیل بعضی که تصوراتی کنند و بعد آن را خلق نمایند و به کشف ببیند، از این مقوله خارج است.
آنچه از معجزات و کرامات صادر میشود بعضی از آنها ربط به عالم مثال هم دارد. چنانکه بعضی انبیاء و ائمه و اولیاء، بعضی گذشتگان را در قالب مثال حاضر و به اشخاص نشان میدادند که البته قدرت تصرف و احضار باید بسیار قوی باشد.
«عالم شهادت سایه عالم مثال است و آنچه در این عالم میباشد همه در عالم مثال است. آنچه در عالم خواب ببیند صور عالم مثال گویند.»
مرحوم میرفندرسکی در قصیدهای فرمود:
چرخ با این اختران، نغز و خوش زیباستی **** صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی
شاه نعمتالله ولی در شعری فرمود:
در عالم مثال جمالی نمودهاند **** نقش خیال خود به مثالی نمودهاند
که مثال، مقید عالم خیال را گویند.
ابجد بندهای 50-41 دعای جوشن کبیر
«حنان:109»، «منان:141»، «دیان:65»، «برهان:258»، «سلطان:150» «رضوان:1057»، «غفران:1331»، «سبحان:121»، «مستعان:621»، «ذالمن و البیان:190».
فاطر
یکی از اسماء الهی «فاطر» است که 6 مرتبه در قرآن تکرار شده است. «فاطر» یعنی خالق، ایجادکننده، خلقت بهواسطه شکافتن، آفریننده، مبدع.
ابن عباس گوید: «من معنی (فاطر السموات والارض) را نمیدانستم تا دو نفر عرب بیابانی درباره چاهی برای قضاوت پیش من آمدند. یکی از آنها گفت: (انا فطرتها) یعنی من حفر چاه را شروع کردم.» پس شروع و ایجاد آسمانها و زمین به ظهور اسم فاطر ایجاد شده است.
استعمال «فاطر» درباره خلقت آسمان و زمین به کار برده شده است؛ و مراد آن است که در خلقت آنها، تحولاتی انجام گرفت که از یکدیگر جدا شدند. اول یک پیوستگی و ارتباط داشتند، بعد از زمانهای زیاد خداوند آنها را جدا نمود و هرکدام را در جای خاص قرار داد، یعنی چیزی پیوسته بودند که شکافته شدند.
عوالم دوازده گانه
جابر جعفی گوید: از امام باقر علیهالسلام درباره تفسیر این آیه پرسیدم: «و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض: ما این چنین به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادیم.»(انعام:75)
امام سر خود را بالا نمود و به من فرمود: سر خود را بالا کن! چون بالا کردم، دیدم سقف اتاق روشن شد تا اینکه نظرم به نور درخشندهای افتاد که چشم مرا خیره کرد. پس فرمود: «ابراهیم علیهالسلام ملکوت آسمان را به این طریق دید.»
پس بار دیگر فرمود: سر خود را بالا کن، چون بالا کردم سقف اتاق را به حال اول دیدم؛ آنگاه دست مرا گرفت و از آن اتاق بیرون برد و داخل اتاق دیگر شدیم و آن لباس که در تن داشت را بیرون آورد و لباسی دیگر پوشید.
پس فرمود: «چشمهای خود را بر هم بگذار.» چون گذاشتم، فرمود: باز مکن؛ پس ساعتی تأمل کردم، فرمود: میدانی که کجایی؟ گفتم: نه فدای تو شوم.
فرمود: در آن تاریکی هستی که اسکندر ذوالقرنین رفت. گفتم: اذن میدهی که چشم خود را باز کنم؟ فرمود: باز کن ولی تاریک است و جایی را نخواهی دید.
چون چشم را باز کردم چنان تاریک بود که جای پایم را نمیدیدم. پس قدری راه رفت و ایستاد و فرمود: میدانی که کجایی؟ عرض کردم: نه. فرمود: سرچشمه آب حیات که خضر علیهالسلام از آن آشامید. سپس از آنجا به عالم دیگر رفتیم و سیر کردیم و آن عالم نیز مثل این عالم از گیاه و خانه و آبها بود. از آنجا به عالم دیگر که مانند آن دو بود، رفتیم تا پنج عالم را طی کردیم. سپس فرمود: اینها ملکوت زمین است و ابراهیم علیهالسلام اینها را ندید، بلکه ملکوت آسمانها را دید و آن دوازده عالم است و هر عالمی به هیبتی است که اول به تو نمودم. هر یک از ائمه اثنی عشر که از دنیا میروند، در یکی از آن عوالم سکنی میکنند تا قائم ما که آخرین ائمه است، در عالمی که حال در آن ساکنیم، خواهد بود.
بعد فرمود: چشمان خود را بر هم بگذار. چون گذاشتم دست مرا گرفت و کمی راه رفت. پس نگاه کردم، دیدم در همان اتاق که در آن بودیم در مدینه هستیم. پس امام آن لباسها را بیرون آورد و لباس اولی خود را پوشید و به جای خود برگشتیم. عرض کردم: چه قدر از آن روز گذشته؟ فرمود: سه ساعت!
پوشاندن
مال و طلا در مثل برای سر، مانند کلاه است. وقتی کلاه بر سر بود، عیب سر را میپوشاند و شخص هیچوقت کلاه را از سر خود دور نمیکند تا معلوم نگردد کچل است.
آنکه زلفان مجعد (موی پیچیده) و زیبا دارد، اگر کلاه از سرش بیفتد زیبایی گیسوان و موهای سرش آشکار گردد.
آنکه مرد حق است، در مثل مانند چشم است که باز بودن آن بهتر است از اینکه پوشیده باشد.
وقتی برده فروش، برده و اسیر را برای فروش میآورد، لباسش را درمیآورد تا معلوم شود عیب و نقصی ندارد.
اگر برده معیوب باشد، هیچوقت صاحبش آن را برهنه نمیکند بلکه با لباسهای رنگین او را میپوشاند تا به خریدار غالب کند.
ور بود عیبی برهنه کی کند؟ **** بل به جامه خدعهای با وی کند
پس به مشتری گوید: این برده خجالت میکشد که او را برهنه کنم از بس با حیاست. صفت آزمندی و طمع چنان بر قلب مالک زده شده است که میخواهد برای پول بدست آوردن، از نظر ظاهربینان عیب را بپوشاند.
اما بندگان خوب، از مال گذشتهاند و صفت آزمندی را از خود دور کردهاند؛ و پوشش خدعه به تن نکنند و در بارگاه الهی دارای مقامی بس بلند هستند چراکه پوشششان الهی است.
ز آنکه درویشان، ورای ملک و مال **** روزیای دارند ژرف از ذوالجلال
عباد امجاد
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «خداوند تبارکوتعالی را بندگان والا مقامی است که مرتبه آنان در زمین همانند باران است، اگر بر صحرا بارد گندم رویاند و اگر بر دریا فرو ریزد مرواریدها پدید آرد.» یعنی بندگان رحمت، بر مثال بارانند، هر جا که بارند مبارک باشد و موجب برکت شوند در زمین گندم و به بار آرد و در دریا، صدفهای پرگوهر شوند.
بعضی از محققان گویند: مراد از این صحرا، قالب و صورت آدمیان است که به برکات صحبت اولیاء آراسته گردد. زهد و نیاز و نماز و شفقت و مرحمت و خیرات و صدقات و مسجدها و معبدها و پلها همه این خیرات ظاهر در عالم، از صحبت آن بندگان امجاد حاصل شده است و از ایشان آموختهاند. مراد از باریدن بر دریا، زنده گردانیدن دلهاست؛ و بینا شدن دلها و آراسته شدن نوعروس جان به جواهر علم و معرفت و شوق و ذوق از صحبت ایشان شود.
ابجد بندهای 20-11 دعای جوشن کبیر
«سیدالسادات:571»، «مجیب الدعوات:567»، «رافع الدرجات:990»، «ولی الحسنات:596»، «غافر الخطیئات:2332»، «معطی المسئلات:692»، «قابل التوبات:973»، «سامع الاصوات:700»، «عالم الخفیات:1263»، «دافع البلیات:629».
بسوزم
اگر آهی کشم دلها بسوزم **** وگر شوری کنم دریا بسوزم
بسوزد ظاهر و باطن ز سوزم **** اگر پیدا و گر پنهان بسوزم
مستمع و صاحب سخن
سخنان چون بیان میداریم، مانند شیر در پستان جان است؛ تا از طرف شنونده میلی نباشد آن شیر جاری نمیشود. اگر شنونده طالب باشد و گوینده مرده، بر اثر شوق شنونده گوینده به سخن آید.
مستمع چون تشنه و جوینده شد **** واعظ اَر مرده بود گوینده شد
اگر شنونده زندهدل باشد، گوینده اگر لال هم باشد به صد زبان به نطق درمیآید. اگر کسی نسبت به شنیدن معارف اهلیت نداشته باشد، گوینده حقایق را پنهان میدارد و نمیگوید. همیشه هر چیز را، خوب و خوش و زیبا برای دیده اشخاص بینا کنند.
هر چه را خوب و خوش و زیبا کنند **** از برای دیده بینا کنند
آواز خوش را کی برای ناشنوا (اصم) میسازند؟ مشک را خداوند برای بینی هائی معطر کرده که حس بویایی دارند اما برای آدمهای اخشم (شامه کسی که کار نمیکند) فایدهای ندارد.
ابجد بندهای 10-1 دعای جوشن کبیر
«الله:66»، «رحمن:298»، «رحیم:258»، «کریم:270»، «مقیم:190»، «عظیم:1020»، «قدیم:154»، «علیم:150»، «حلیم:88»، «حکیم:78»
راستگو عزیز پیامبر صلی الله علیه و آله
در عهد رسولالله مردی بود مولع به راست گفتن. بعضی صحابه جهت آنکه رسول صلیالله علیه و آله را با او عنایت بود از راستی و راستگویی او، میرنجیدند و او را نمیتوانستند چیزی گفتن. از او به خاطر این امتیاز پر بودند. بر خاطرشان گذشتی که بعد از رسول صلیالله علیه و آله از او انتقام بکشیم.
بعد از وفات رسول صلیالله علیه و آله هم چنان راست میگفت و آنان تصمیم گرفتند او را از شهر بیرون کنند. در موقع بیرون کردن، زنی از بالای بام بر دوید و با صحابه جنگ میکرد که این عزیز نزد رسول صلیالله علیه و آله بود، شما از روان رسول صلیالله علیه و آله شرم ندارید که او را بیرون میکنید، بانگ میزد و جنگ میکرد. او رو به زن کرد و گفت: «یاران مصطفی کار به گزاف نکنند و آنکه لایق بیرون کردن نیست بیرون نکنند.»
نفس و لذّت
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:
1- روزه گرفتن نفس از لذتهای دنیا، سودمندترین روزههاست.
2- نگهدارنده نفس، از لذتها مالک (پادشاه) است و رها کنندهاش نابود شونده است.
3- بازداشتن نفس از لذتهای دنیا، همان زهد ستوده (الزهد المحمود) است.
4- نفسهای خود را از آلودگی و لذتها و پی آمدهای خواهشها، پاک کنید.
5- حرص نفس به لذتها، انسان را گمراه کند و به نابودی کشاند.
ظاهر
خداوند به ذات متحجب از مخلوقاتش است اما به صفت و اسم «ظاهر» است. پس آنچه از آیات و نشانهها و براهین در مصنوعات و مخلوقات از کوچک و بزرگ است با حکمت و قدرت و علم آشکار کرد، تجلی اسم ظاهر است.
گر چه هر ظاهری باطنی دارد، اما اکثریت مردم اگر میبینند، ظواهر را میبینند و از باطن اطلاعی ندارند. هر چیزی که ظاهر است، خداوند در ظهورش ظاهرتر است. در دعای جوشن کبیر بند 211 آمده است «یا من اظهر الجمیل: ای خدایی که ظاهر کردی زیباییها را.»
امام حسین علیهالسلام در اواخر دعای روز عرفه عرض میکند: ای خدا تویی که خود را به هر چیزی به من معرفی کردی (فرایتک ظاهراً فی کل شئی: پس دیدم تو را آشکار در هر چیز و تو به هر چیز ظاهری…) چطور پنهانی بااینکه آشکاری «کیف تخفی و انت الظاهر»
پس آنکه اهل معرفت و بصیرت است به ظهور هر چیز، علم و قدرت و حیات الهی را میبیند. کثرت ظهور است که عموم مردم گویند: خدا کجاست!
کم و زیادی معاش
عاقل اندر بیش و نقصان ننگرد **** ز آنکه هر دو همچو سیلی بگذرد
خواه صاف و خواه سیل تیره رو **** چون نمیپاید دمی، از وی مگو
(مولانا در مثنوی)
فضائل ابن ابی یعفور
عبدالله بن ابی یعفور (م 131) از ثقات خاص و از حواریون امام صادق علیهالسلام، بسیار مطیع و فرمانبر بود. به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: به خدا قسم اگر (رمانه) اناری را به دو نیم تقسیم کنی و بفرمایی نصف آن حلال و نصف دیگرش حرام است، من هم گواهی میدهم، نصف آن حلال و نیمه دیگر آن حرام است. امام دو مرتبه فرمود: «خدا تو را رحمت کند، خدا تو را رحمت کند.»
وقتی او درگذشت، امام صادق علیهالسلام نامهای به مفضل بن عمر جعفی به این شرح نوشت:
مفضل! با تو عهد و پیمانی میبندم که قبلاً با عبدالله ابن ابی یعفور داشتم که درود خدا بر او باد!
1- به عهدی که با خدا و رسول او و امامش داشت، وفا کرد.
2- به رحمت ایزدی پیوست.
3- درود خدا بر روحش باد.
4- اعمالش پسندیده بود.
5- سعیاش مشکور و مورد رحمت خدا قرار گرفت.
6- خدا و رسول او، از او راضی هستند.
7- به ولادتم از رسول خدا سوگند که در عصر ما هیچکس مانند او، از خدا و رسول و امامش اطاعت نکرد.
8- در بهشت بین خانه محمد صلیالله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیهالسلام جای دارد.
9- به اضافه اینکه خانهاش و درجهاش با پیامبر صلیالله علیه و آله یکی است.
10- خداوند به دلیل فضل خود و رضایت من، از او راضی و خشنود گردد.
ورق یار بخوان
آن شخص نقصان اندیش ورق خود میخواند و در آن، همه خط تاریک و باطل. چون بتی خود تراشیده، درماندهی او شد. اگر ورق یار یک سطر برخواندی از این خرابیها هیچ نمیگفتی.
استغفار از لذت
امام سجاد علیهالسلام در «مناجات خمس عشر، مناجات ذاکرین» عرض میکند: «واستغفرک من کل لذة بغیر ذکرک: خدایا طلب آمرزش میجویم از تو، از هر لذتی که بی یاد تو بردهام.»
فتح
فتح را بر سه گونه بیان کردهاند: «فتح قریب» و «فتح مبین» و «فتح مطلق». فتح یعنی باز کردن، گشودن، پیروزی.
در سوره صف آیه 13 آمده است: «نصر من الله و فتح قریب»: و آن اخراج جنود شیطان و نتیجهاش تجلی توحید افعالی است.
در سوره فتح آیه 1 آمده است: «انا فتحنا لک فتحاً مبیناً»: و آن فتح کعبه قلب است با اخراج شیطان موسوس. در سوره نصر آیه 1 آمده است: «اذا جاء نصرالله و الفتح»: و آن فتح مطلق است به ترک رسوم خلقیه و افنای (خوی و طبیعت) تعینات شهادیه و غیب.