ضربت زدن ملائکه
در سوره انفال آیه 50 خداوند میفرماید: «یضربون وجوههم و ادبارهم»: هنگام مرگ، ملائکه صورت و پشت گروه کافران را میزنند. عین عبارت در سوره محمد آیه 27 هم آمده است. این گروه در دنیا عملی تحصیل نکردهاند، ملائکه موکل بر دنیا، پشت اینان را محکم میزنند که وقت دنیا تمام شده است از اینجا بیرون بروید. ملائکه موکل آن عالم هم میبینند این گروه روی سیاه آمدهاند به صورت اینان میزنند.
زاییده آفتاب
آنکه در عین آفتاب زاییده است، از اول ولادت چشم در آفتاب باز کرده است و با آفتاب خو کرده است؛
گویند: تو سخن از ماه و عطارد گوی! چگونه توانم گفتن؟ ماه را، سیارات را، این بیچارگی افتاده است؛ این ماه را همه کس میبیند و در او مینگرد، آفتاب را اگرچه نسبت این نیست به نور او، ولیکن کسی نتواند قرص او را دیدن، چشم طاقت ندارد. آنکه از اول عنایت خاص شامل حالش شده و در نور جذبه الهی قرار گرفته باشد، به امضاء صاحب ولایت چشم باز کرده، دیگر نگاه به تهمانده سفره غذای دیگران نمیکند.
چه مذلّتی
فاطمه نیشابوریه همسر احمد خضرویه (م 235) روزی برای ذوالنون مصری چیزی فرستاد. ذوالنون قبول نکرد و گفت: در قبول کردن چیزی از نسوان مذلت و نقصان است. فاطمه گفت: در دنیا هیچچیز از آن بهتر و بزرگتر نیست که سبب در میان نبیند.
ابجد بندهای 40-31 دعای جوشن کبیر
«من له العزة و الجمال:349»، «من له القدرة و الکمال:593»، «من له الملک و الجلال:347»، «من هو الکبیر المتعال:936»، «منشی السحاب الثقال:1155» «من هو شدید المحال:529»، «من هو سریع الحساب:543»، «من هو شدید العقاب:623»، «من هو عنده حسن الثواب:888»، «من هو عنده ام الکتاب:725».
این هم جادوست!
ابوجهل به پیامبر صلیالله علیه و آله گفت: تو ساحر هستی. فرمود: مکر از کجا و من از کجا؟ من آمدهام که خلق را از گمراهی برهانم. گفت: «اگر تو ساحر نیستی در مشت من چیست؟»
جبرئیل آمد و گفت: ای محمد! خدایت سلام میرساند و فرماید: اگر تو را نام ساحر کنند، تو را نامهای نیکو نهادهایم؛ در جواب ابوجهل بگو: بگویم در مشت تو چیست؟ یا آنچه در مشت توست، خود بگوید من کیستم.
پیامبر صلیالله علیه و آله «بسمالله الرحمن الرحیم» گفت و این مطلب را به ابوجهل فرمود؛ ابوجهل گفت: دومی مهمتر است.
پس سنگریزههای دست ابوجهل به آواز درآمدند: «لا اله الا الله، محمداً رسولالله» بعضی افراد که شاهد این ماجرا بودند ایمان آوردند؛ اما ابوجهل از غایت خشم، سنگریزهها را بر زمین زد و سخت پشیمان شد و گفت: «به بت لات و عزی که این هم جادو است.»
عمر عزیز
عمر عزیز تا به کی صرف در آرزو کنم **** های بیا که آرزو جمله فدای هو کنم
بارخدا بده به فیض، نقد هر آنچه میدهی **** عمر عزیز تا به کی صرف در آرزو کنم
(فیض کاشانی)
ابجد بندهای 110-101 دعای جوشن کبیر
«عدتی عند شدتی:1322»، «رجائی عند مصیبتی:900»، «مونسی عند وحشتی:1014»، «صاحبی عند غربتی:1847»، «ولیی عند نعمتی:750»، «غیاثی عند کربتی:2277»، «دلیلی عند حیرتی:836»، «غنائی عند افتقاری: 1987»، «ملجائی عند اضطراری:1429»، «معینی عند مفزعی:511»
سایه هُما
در قدیم میگفتند: پرندهای است به نام «هما» که اگر بر سر کسی فرود آید و یا سایه اندازد، آن شخص بزرگ و صاحبمنصب و سعادتمند شود. وقتی سلطان محمود غزنوی همایی دید، به لشگرش گفت: «بروید هر که آن را گرفت و سایهاش بر سرش افتاد بلندمرتبه شود.»
همه رفتند اما سلطان ایاز را ندید. گفت: باشد که سایه هما بر او بیفتد. چون دقت کرد دید، ایاز زیر اسبش سر برهنه مشغول تضرع است.
گفت: «چرا به طلب هما نرفتی و چه میکنی؟» ایاز گفت: «همای من تویی و سایه تو بالاترین سایههاست و سایه هما زیر سایه توست.» پس سلطان از این ذوق خوشش آمد و او را مورد تکریم خاص قرار داد.
اخلاص
اخلاص همه فضایل را جمع میکند و کلید قبولی اعمال است. مخلص با مجاهدات، روح خود را از رذایل ذوب میکند و خون خود را در نیت و تزکیه عمل بذل میکند.
مخلص گر چه عملش کم باشد، لکن مقبول و مرضی خداست. کمترین حد اخلاص، بذل کردن بنده آنچه در توان دارد میباشد. مخلص برای عمل خود ارزشی نمیبیند.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «صادقان هلاک شدند مگر مخلصان و مخلصان هلاک شدند مگر متقیان» پس اخلاص با تقوای الهی مورد تأیید است و اخلاص غیر اهل تقوی نتیجهای تام ندارد.
اگر شخص در علم و عمل موفق باشد در تصفیه معانی و نیت، نتواند خلوص را مراعات و معمول ندارد نتواند به توحید برسد.
شیوه عاشق کشی
چون دل عشاق را در قید کرد **** خودنمایی کرد و دلها صید کرد
امتحانشان را ز روی سرخوشی **** پیش گیرد شیوه عاشقکشی
در بیابان جنونشان سر دهد **** ره به کوی عقلشان کمتر دهد
دوست میدارد دل پردردشان **** اشکهای سرخ و روی زردشان
(عمان سامانی)
موکّل تربت چه می کند
وحدت کرمانشاهی (سهراب قلی خان) شاعر عارف (م 1311) چون در جوانی به خدمت استاد میرزا حسن مشرف شد، مشغول تزکیه گردید و به مجاهدت پرداخت پس از چندی، استادش به عتبات عالیات (عراق) رفت.
چون دو سه سال گذشت، شوق دیدار عراق و استاد، به وی دست داد و به طرف کربلا رهسپار شد. چون به نزدیکی کربلا رسید در مکاشفه دید، استادش وفات کرده است. از این کشف محزون شد تا به کربلا رسید.
از دیگران جویای حال استادش شد، گفتند: «بیست روز است که وفات کرده است.» پس در کربلا توقف کرد و مشغول عبادت و زیارت شد.
روزی از امام حسین علیهالسلام تربت خاص تقاضا کرد. گوید: در اثنای تضرع، دیدم چیزی نزدم بر زمین افتاد آن را برداشتم و دیدم تربت خاص است. پس آن را در سبد مهرها نهادم و بعد از مدتی به کرمانشاه بازگشتم. پس از سه روز به سراغ تربت رفتم و آن را نیافتم. در شگفت شدم و بسیار اندوهناک گشتم.
روزی منزل حاج میرزاعلی محمد از علمای اهل باطن رفتم. کسی از ایشان درباره نگهداشتن تربت سؤال کرد. ایشان فرمود: «دعای مخصوص از ائمه است که تربت را باید در پارچهای نهاد و دعا بر آن خواند و سر آن را محکم مهر کرد. اگر جز این شود ملکی که موکل این تربت است آن را خواهد برد.» من از شنیدن این سخن دریافتم که تربت نگهداشتن هم آدابی دارد.
مدرسه ما این است
روزی بعضی از صحابه به خدمت پیامبر صلیالله علیه و آله آمدند و گفتند: «شخصی هست که با کافران میآمیزد و نه با مسلمانان. نه نمازش را دیدهایم و نه لهو و لعبش را، صفات دیوانگان را هم ندارد. نصیبه جویی عاقلان را هم در او نمیبینیم. جماعتی هم صفت او را آغاز کردهاند.»
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «اکنون او را ببینید و سلام مرا برسانید و بگویید: پیامبر مشتاق دیدار شماست؛ اما حرفهای زیادی به او مگوئید و او را مرنجانید.»
آنها سلام پیامبر صلیالله علیه و آله را به او رساندند. بعد ساعتی بیامد و بنشست، هم پیامبر صلیالله علیه و آله و هم او حرفی نزدند. پیامبر صلیالله علیه و آله هم وقت آمدن و هم وقت رفتن نسبت به او فروتنی کرد. مدرسه ما این است، مدرسش بزرگ است و کارش به دل (نه به سخن) است.
روغن فروش مُحب
امام صادق علیهالسلام فرمود: مردی روغن زیتون فروش بود و بسیار به پیامبر صلیالله علیه و آله محبت داشت. بهطوریکه هر وقت میخواست دنبال کارش برود اول به چهره پیامبر صلیالله علیه و آله آنقدر نگاه میکرد تا پیامبر صلیالله علیه و آله به او بنگرد و بعد دنبال کارش میرفت.
روزی آمد و نگاه کرد و رفت. ولی لحظهای بعد برگشت. چون پیامبر صلیالله علیه و آله او را دید به وی اشاره کرد که بنشیند، چون نشست فرمود: «امروز کاری کردی که پیشازاین نکرده بودی؟»
عرض کرد: «به خدایی که تو را به پیامبری برانگیخت چنان دلم را دوستی و یاد تو پر کرده که نتوانستم پی کارم بروم لذا بهسوی شما دوباره برگشتم.» پیامبر صلیالله علیه و آله او را دعا کرد و فرمود: «خوب است.»
حاشا
گویند: روز عید قربان، پسر نو رسیده شیخ ابوالحسن خرقانی را کشتند. او بعدازاین واقعه، این رباعی را در مناجات گفته است:
حاشا که من از حکم تو افغان کنمی **** با خود نفسی خلاف فرمان کنمی
صد قرة عین دیگرم بایستی **** تا روز چنین بهر تو قربان کنمی
کلید گشایش
بر اثر نداشتن صبر و تحمل گشایشها بی کلیدند و این چنین افرادی همانند کوران قدم برمیدارند. اگر صبر باشد، مشقتهای طریق هموار میشود.
گر تو کوری نیست بر اعمی حرج **** ورنه رو کالصبر مفتاح الفرج
پس صبر، داروی پردههای تاریک است که آنها را بسوزد و شرح صدر، به دل سالک دهد.
پردههای دیده را داروی صبر **** هم بسوزد هم بسازد شرح صدر
چون چنین شود، طبق این آیت قرآنی (فصلت:30) آنان که گفتند: خدای ما راست و استقامت به خرج دادند، بر آنان ملائکه نازل میشود.
السلام علیکما
شخصی سوار بر اسبش بود و پیامبر صلیالله علیه و آله در راهی او را ملاقات کرد، پس سلام عرضه داشت و پیامبر صلیالله علیه و آله در پاسخ فرمود: «السلام علیکما»: سلام بر هر دو تایتان. آن شخص عرض کرد: من یک نفر هستم. فرمود: من به تو و اسبت که صاحب روح است سلام کردم.
توصیف اسماء الهی در سحرها
در دعای سحر که از امام باقر علیهالسلام نقل شده است: بعضی اسماء و صفات و افعال الهی به وصف خاص تعریف شده است که فهمیدن آن خالی از لطف و ظرافت نیست، امام اینطور عرضه داشته است:
1- «کل بهائک بهی»: همه تابش تو درخشنده است.
2- «کل جمالک جمیل»: همه زیباییهای تو زیباست.
3- «کل جلالک جلیل»: همه شکوههای تو شکوه است.
4- «کل عظمتک عظیمه»: همه بزرگواریات بزرگ است.
5- «کل نورک نیّر»: همه روشناییات روشنیبخش است.
6- «کل رحمتک واسعه»: همه مهرت گسترده است.
7- «کل کلماتک تامه»: همه سخنانت رساترین است.
8- «کل کمالک کامل»: همه آراستگی صفاتت بیعیب است.
9- «کل اسمائک کبیره»: همه نامهایت بزرگ است.
10- «کل عزتک عزیزه»: همه سربلندیات ارجمند است.
11- «کل مشیتک ماضیه»: همه اراده (خواستهات) گذرنده است.
12- «کل قدرتک مستطیله»: همه توانایی تو دربرگیرنده است.
13- «کل علمک نافذ»: همه دانش تو معتبر و قابلاجراست.
14- «کل قولک رضی»: همه گفتارت پسندیده است.
15- «کل مسائلک حبیبه»: همه درخواستهای تو دوستداشتنی است.
16- «کل شرفک شریف»: همه بلندمرتبهات بلند قدر است.
17- «کل سلطانک دائم»: همه فرمانرواییات ابدی است.
18- «کل ملکک فاخر»: همه پادشاهی تو سرافراز است.
19- «کل علوک عال»: همه برتریهایت والاست.
20- «کل منّک قدیم»: همه احسان و نیکیات دیرینه است.
21- «کل آیاتک کریمه»: همه نشانههایت گرامی است.
موشی در کوزه
در کتاب «نزهة المجالس» است که مریدی گمان قوی داشت که استادش اسم اعظم دارد و بسیار مصر بود که استاد اسم اعظم را به او تعلیم دهد. روزی استاد برای امتحان کوزهای سربسته به مرید داد تا هدیه را برای فلان شخص بزرگ ببرد و او را امین این کار کرد.
مرید کوزه را گرفته و در بین راه با خود گفت، سر کوزه را باز کنم و ببینم در میان آن چیست؟ چون سر آن را باز نمود، موشی زنده از میان کوزه جستن کرد و بیرون رفت. مرید از بین راه باکمال غضب به نزد استاد بازگشت و اظهار داشت که چرا مرا استهزاء میکنی و موشی داخل کوزه نموده و به دستم دادی که به فلان کس بدهم؟
آن استاد تبسمی نمود و فرمود: «میخواستم به تو بفهمانم که کسی اینقدر امانتدار نیست که موشی را حفظ کند، چگونه میتواند اسم اعظم را حفظ کند!»
لطف و قهر
وقتی مرد خدا در لذت حق مست است و غرق در نور خداست، رهبری نشاید؛ زیرا که مست است، دیگری را چون هشیار کند؟ لطفش با قهرش برابر است؟ چون هشیاری باشد لطفش بر قهرش سبق دارد و آنکه لطف غالب باشد رهبری را شاید؛ اما ذات خداوند همه لطف است، پس لطف او غالب است.
یاور ما
به دعا آمدهام هم به دعا دست برآر **** که وفا با تو قرین باد و خدا یاور ما
به سرت گر همه عالم بسرم تیغ زنند **** نتوان برد هوای تو برون از سر ما
حُسن خُلق
اخلاق خوب، جمال انسان در دنیا و گشایشی برایش در آخرت میشود. بهوسیله آن، دین صاحبش کامل و موجب قرب به حق میشود. حسن خلق نیست مگر در هر ولی و برگزیده خدا؛ و حقتعالی این صفت را نمیدهد مگر به کسانی که متحمل نور اعلای اویند. حسن خلق نیکو صفتی است که مختص به اهل معرفت است. پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «حاتم (خاتم) زمان ما کسی است که خوشاخلاق باشد.» لطیفترین چیز در دین و سنگینترین چیز در میزان اعمال، حسن خلق است. پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: اخلاق خوب درختی است در بهشت که صاحبش به شاخه این درخت چسبیده و وارد بهشت میشود.
راستان و ناراستان
«راستان» یعنی افراد صالح و نیک کردار و مستقیم همانند درخت سرو که قامتش راست و سرسبز میباشد.
سالک اگر میخواهد سلوک کند، باید با اینان انس بگیرد و روی نگرداند تا اعوجاجها و کجیها راست شود.
راست کن اجزات از راستان ****سر مکش ای راسترو ز آن آستان
«ناراستان» یعنی افراد کجفکر و مدعیان دروغین که هر کس با اینان مصاحبت کند، عقلش به حماقت گرایش کند و متوجه خواهد شد همهاش کاستی؛ و همانند افراد بیهوش، سستی و بیحالی او را فراگیرد.
هر که با ناراستان همسنگ شد **** در کمی افتاد و عقلش دنگ شد
شکم چه ریزم؟
سالکی گفت: شکم را سه قسمت کنیم، یک ثلث نان و یک ثلث آب و ثلث دیگر برای نفس. دیگری گفت: شکم را دو قسمت کنم، نیمی نان و نیمی آب، نفس لطیف است. سومی گفت: من شکم را تمام پر نان کنم، آب لطیف است راه یابد. نفس خواهد برآید، خواهد برنیاید. عارفی گفت: ما شکم پر محبت کنیم و سر چیز دیگر نداریم.
دعوت اهل سفره
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: طعام خود به اهل تقوی بخورانید؛ و فرمود: کسانی را به طعام خود دعوت کن که برای خدا دوستشان داری.
حُسن روز افزون
حافظ فرمود:
ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
یعنی از عشق ناقص ما، حسن جمال و کمال جانان عالم بینیاز است. همانطور که صورت زیبا چه حاجت به آب و رنگ و خطوخال آرایشگر دارد. من از حسن و کمال فوقالعاده که یوسف داشت و هر روز افزوده میشد، دانستم که عشق پاک یوسف از پرده پاکی بیرون میآید و زلیخا را رسوای کند. تعبیر دیگر این است: هر چه جمال و کمال محبوب بیشتر جلوهگر گردد عاشق از بیصبری و بیقراری رسوا گردد.