دُرّ نجف

خزائن کشمیری

فصل دوم · بخش دوم

فاصله زمین تا آسمان

کسی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام سؤال کرد: «بین زمین تا آسمان چه قدر فاصله است؟» فرمود: «مد البصر و دعوة المظلوم: به‌اندازه دیدن چشم و دعای مظلوم.»

در این جواب دو واحد به کار رفته است. یکی مادی که ناظر به آسمان ظاهری است که چشم می‌بیند؛ و یکی برای تعین که ناظر به باطن دارد که به دعای مظلوم تعبیر شده است؛ یعنی دعای مظلوم سریع به آسمان معنوی که فرشتگان در آن هستند می‌رسد.

پس آسمان یک ظاهری دارد که نور ظاهری خورشید و ستارگان در آن است و یک نور باطنی دارد که به سرّ آسمان گفته می‌شود. اگر مظلومی چشم کمک به احدی نداشته باشد دعایش زود مستجاب می‌شود. مظلوم دو قسم است، یک دسته تکیه بر فامیل و قدرت و مقام افراد دارد که دعایش دعای مخلص نیست.

قسم دوم مظلومی است که دستش از همه‌جا کوتاه و تکیه‌گاهی غیر خدا ندارد. این قسم دعایشان خالص و زود مستجاب می‌شود که منظور امام این دسته هستند.

حالات نفس

عارف عابد ابن فهد حلی می‌فرماید: نفس؛

1- در حال شهوت حیوانی بیش نیست.

2- در حالت غضب درنده‌ای است.

3- در حال مصیبت بچه‌ای می‌باشد.

4- در حال نعمت فرعون می‌شود.

5- در حال سیری او را مستکبر می‌یابی.

6- در حال گرسنگی مجنونش می‌بینی.

اگر او را سیر کنی طغیان می‌کند، اگر گرسنه‌اش نگه بداری صیحه می‌زند و جزع می‌کند. نفس بسان الاغی می‌باشد اگر علفش دهید در می‌رود، اگر گرسنه‌اش نگه داری عرعر می‌زند.

صالح المؤمنین

امام باقر علیه‌السلام فرمود: رسول خدا صلی‌الله علیه و آله یک بار علی علیه‌السلام را به اصحاب این‌طور شناسانید که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه»: هر که را من مهتر اویم علی سید و مهتر اوست. یک بار دیگر هنگامی‌که این آیه نازل شد: «فان الله هو مولاه و جبرئیل و صالح المؤمنین»: همانا خدا یاور پیامبر است پس از او جبرئیل و بهترین مؤمنین. (تحریم:5) پیامبر صلی‌الله علیه و آله دست علی علیه‌السلام را گرفته و فرمود: ای مردم! این امیرالمؤمنین، صالح المؤمنین است.

مفتاح

مفتاح یعنی کلید و آن دو نوع به کار بسته می‌شود: یک طرف می‌بندد و به طرف دیگر باز می‌کند. آن طرف که بسته می‌شود، مغلاق می‌گویند. پس کلید هم مفتاح است و هم مغلاق.

در سوره انعام آیه 59 خداوند فرمود: نزد خدا کلیدهای غیب است «و عنده مفاتیح الغیب» و در سوره زمر آیه 63 می‌فرماید: برای خدا کلیدهای آسمان‌ها و زمین است: «له مقالید السموات و الارض»

به دست خدا مفتاح و باز کردن است نه مغلاق، چه آن‌که بندگان با صفات رذیله درب را می‌بندند. از کلمه مفتاح برمی‌آید که فیض همیشه است و درب رحمت همیشه باز است. از این طرف باید آمادگی باشد تا بگیرد.

پیامبر صلی‌الله علیه و آله در وصف ماه رمضان فرمود: ای مردم! ابواب بهشت در این ماه «مفتحه» باز است نفرمود: مفتوحه؟ چون اگر درب به‌طورمعمول باز باشد مفتوح گویند؛ اما وقتی تمام درها کاملا باز باشد مفتحه گویند.

در سوره ص آیه 50 خداوند می‌فرماید: بهشت عدن همه دربهایش مفتحه «کاملا باز است» اما دربهای جهنم همیشه بسته و کسی آزاد نیست. ولی درب بهشت همیشه باز و اهل بهشت در آزادی کامل به سر می‌برند.

خرقه از رسول الله صلی الله علیه و آله

شمس تبریزی فرمود: هر کس سخن از شیخ (استاد) خویش گوید. ما را رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله در خواب خرقه داد. نه آن خرقه که بعد از دو روز بدرد و ژنده شود و در تون (گلخن) افتد. بلکه خرقه‌ی صحبت، صحبتی نه که در فهم گنجد، صحبتی که آن را دیروز و امروز و فردا نیست. عشق را با دیروز و امروز و فردا چه کار؟

شهید

یکی از اسماء الهی که در قرآن 19 مرتبه تکرار شده، «شهید» است.

«شهید» یعنی شاهد، حاضر، امین در گواهی، ناظر.

حق همه‌جا حاضر است و علم او حضوری به هر چیزی و به هر مکان و زمانی که باشد. جمع آن «شهدا» است، شهود و «شهید» به معنای شاهد هم می‌آید.

در دنیا خدا بر فعل ما (یونس:46) و اعمال ما (آل‌عمران:98) گواه است. در قیامت خدا و انبیاء و اولیای الهی بر امت‌ها و خلق گواه هستند. مهم‌ترین مسئله گواهی در قیامت، خود اعضاء و جوارح‌اند که همه گواهی می‌دهند. «تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعلمون» (نور:24): روز قیامت زبان‌ها و دست‌ها و پاهایشان به آنچه انجام می‌دادند، گواهی می‌دهند.

از این آیه استفاده می‌شود که همه اعمال ثبت و ضبط می‌شوند و در دیوان ملائکه نوشته می‌گردد و به اصطلاح هر چه خوب و بد صادر شود در کامپیوتر نفس، ذخیره و نقش می‌بندد و همه وقت جوابگوی است؛ و مأمورین خدای تعالی هم گواهی می‌دهند. پس خدا ناظر به اعمال است، آگاهی می‌دهد که گواهی اولیاء خدا و موکلّین و همه اعضاء را قبول می‌کند، خداوند فرمود: «هو علی کل شئ شهید: او بر هر چیزی گواه است.» (سباء:47)

چهار دیوار و چهار کلمه

کسی از امام صادق علیه‌السلام سؤال کرد: «چرا کعبه را کعبه نامیدند؟»

فرمود: «چون چهار دیوار دارد.»

عرض کرد: «چرا چهار دیوار دارد؟»

فرمود: «چون بیت‌المعمور که در آسمان‌ها هست چهار دیوار دارد.»

عرض کرد: «چرا بیت‌المعمور چهار دیوار دارد؟»

فرمود: «برای آن‌که عرش خدا چهار ضلع دارد.»

عرض کرد: «چرا عرش خدا چهار ضلع دارد؟»

فرمود: «برای این‌که کلمات توحیدی خدا چهار تا است «سبحان‌الله والحمدالله و لا اله الا الله و الله‌اکبر»

اسماء حسنی حق به این چهار کلمه «تنزیه» «تحمید» «تهلیل» «تکبیر» برمی‌گردد و به وحدانیت و بزرگ داشت و به مجد و منزه بودن، انسان خدا را می‌ستاید. پس کسی که کعبه می‌رود معرفتش تا عرش با کلمات تامات عارف شده است که کعبه بر این اساس بنا نهاده شده است.

نفس شفاعت قبول نمی کند

ابن فهد حلی در کتاب «عدةالداعی» می‌نویسد، دانشمندی می‌گوید: نفس شفاعت هیچ‌کس را قبول نمی‌کند. وقتی به معصیتی همت گمارد یا در شهوتی افتد، اگر خدا و پیامبرش و ملائکه و کتاب‌های آسمانی را به شفاعت بیاوری، بعد مرگ و قبر و قیامت و بهشت و آتش را برای وی سان دهی، نمی‌توانی او را لگام زنی، آرام نمی‌گیرد و شهوت را ترک نمی‌کند. ولی اگر او را از زنان بازداری و یا به او نانی بدهی، آرام می‌شود و ترک شهوت می‌کند. این دلیل بر پستی و نادانی نفس است، پس یک چشم به هم زدن از نفس غافل مشو.

آتش و دود

عقل در سودای عشق استاد نیست **** عشق، کار عقل مادرزاد نیست

عشق اینجا آتش است و عقل و دود **** عشق کآمد در گریزد عقل زود

ور به چشم عقل بگشایی نظر **** عشق را هرگز نبینی پا و سر

(عطار نیشابوری)

آینه ظاهری و باطنی

معیار ظاهر هر کس، چهره و شمایل اوست که می‌توان در آینه یا شیشه و یا چیز دیگر آن را دید و به الفاظ و اعمال ظاهری که دالّ بر هویت است به ظاهر معلوم می‌شود؛ اما معیار باطن و هویت قلبی را به چه آینه‌ای باید دید که این گوهر گران‌بها تشخیص داده شود تا حدش معلوم گردد؟

آینه آهن برای پوسته است **** آینه سیمای جان سنگی بهاست

آنانی که غبار از دل زدوده‌اند و لوح قلب را از رذائل پاک کرده‌اند، آرامش روحی دارند و کسی را نمی‌آزارند و بر حرم دلشان که آینه حق نما می‌باشد، روی یار و محبوب حقیقی را مشاهده می‌کنند.

آینه یار نیست الا روی یار **** روی آن یاری که باشد زان دیار

دل عارف چون به نور حق منور شده است، به هر چیزی که بنگرد او را ببیند و این دل که آینه باطنی است، تحقق نمی‌پذیرد مگر با تخلیه رذائل و تحلیه فضایل.

عبدالباسط

مرحوم استاد عبدالباسط مصری (م 1367 ش) از قاریان مشهور قرآن که زبان زد همه بود. گفته‌اند بر اثر صوت قرآن او عده‌ای مسلمان شدند.

پسرش بعد از وفات چند بار پدر را در خواب می‌بیند که می‌گوید: به شهر نجف برو و از مراجع آنجا تذکره ولایت علی علیه‌السلام را برایم بگیر. پسر در عالم رؤیا سؤال می‌کند چه نیازی به این روادید است. می‌گوید: «قرآن مرا از رفتن به جهنم حفظ کرد؛ اما برای گذشتن از پل صراط و ورود به بهشت درحالی‌که در آستانه آن قرار گرفته‌ام یک چیز کم دارم و آن تذکره ولایت علی علیه‌السلام است، برو نجف آن را برایم فراهم کن.»

غفلت

غفلت یعنی عدم توجه، اشتباه. از سوره نساء آیه 102 استفاده می‌شود که غفلت به چیزی که حاضر باشد ولی انسان به آن توجه نکند و فراموش کند، می‌گویند.

غفلت ضد بیداری و توجه است و گاهی عذر مقبول است و گاهی ذم است و عذر نیست مانند سوره اعراف آیه 179 که فرمود: «اینان مانند چهار پایان، گمراه و غافل هستند.»

در بیشتر آیات غفلت درباره مردم و غیر معذور و در مقام ذم است. در سوره کهف آیه 28 خداوند می‌فرماید: «ای پیامبر! کسانی که ما غفلت از ذکر خودمان بر قلب آنان زدیم و پیروی هوای نفس می‌کنند را اطاعت مکن.» که اینجا با داشتن غفلت خودشان مقدمه آن را فراهم کردند.

تمنّا، نه امر

وقتی بنده می‌گوید: ای خدا چنین کن و چنان مکن! این گفتن همانند آن است که رعیت به پادشاه گوید: آن کوزه را برگیر این، کوزه را مگیر؛ یعنی می‌گوید این را مکن و آن را بکن!

بنده باید از نیاز به بی‌نیاز خواهش و تمنا و درخواست کند نه آن‌که امر نماید که در بارگاه کبریایی عین خطا و عصیان است. لذا در دعاها امامان به ما یاد دادند که این‌طور بگوییم: اللهم اسئلک: خدایا از تو درخواست می‌کنم و مسئلت می‌نمایم. اللهم ادعوک: خدایا تو را می‌خوانم.

بُخل و آمال

پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: پیروان صدر اسلام به وسیله صفت یقین و زهد نجات پیدا کردند و پیروان آخر اسلام به صفت بخل و آرزو (آمال) هلاک می‌شوند.

حدیث ساغر

دلم جز مهر مه رویان طریقی برنمی‌گیرد **** ز هر در می‌دهم پندش ولیکن درنمی‌گیرد

خدا را ای نصیحت‌گو حدیث ساغر و مِی‌گو **** که نقشی در خیال ما از این خوش‌تر نمی‌گیرد

* ساغر: جام، پیاله باده و می

تاج کژ شد

روزی حضرت سلیمان علیه‌السلام بر تخت سلطنت نشسته بود و مرغان در هوا پر درآورده بودند و قبه کرده تا آفتاب بر سلیمان نتابد.

هم تخت پران (بر ابر یا باد نشسته) هم قبه بر هوا بود. ناگاه اندیشه‌ای که لایق شکر آن نعمت نبود در خاطر سلیمان بگذشت. در حال، تاج بر سرش کژ گشت. هرچند راست می‌کرد باز کژ می‌شد. فرمود: ای تاج راست شو! تاج به سخن آمد و گفت: ای سلیمان! تو (خاطر) راست شو. سلیمان علیه‌السلام در حال به سجده افتاد که ربنا ظلمنا: خدایا بر خود ستم کردیم. (اعراف:23) در حال، تاج کژ شده بی‌آنکه او را راست کند، بر سر راست ایستاد.

سلیمان علیه‌السلام به امتحان تاج را کژ می‌کرد، راست می‌شد.

مولانا بعد از نقل این قضیه می‌فرماید: عزیز من! تاج تو، ذوق توست، وجد و گرمی توست. چون ذوق از تو رفت، افسرده شدی، تاج تو کژ شد.

ذوقی که ز خلق آید زو هستی تن زاید **** ذوقی که ز حق آید، زاید دل و جان ای جان

سجده و رکوع

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: کسی که علاقه‌مند باشد به آنچه در پیشگاه خداست، سجده و رکوعش بسیار باشد. «کثر سجوده و رکوعه»

بوی یوسف

بو، دوای چشم باشد نور ساز **** شد ز بویی دیده یعقوب، باز

بوی بد، مر دیده را تاری کند **** بوی یوسف، دیده را یاری کند

از دانه تا میوه

انسان، اول مثل دانه است که در زیر خاک و ظلمت قرار دارد. وقتی مقداری آب (محبت و معرفت) به او رسید جوانه می‌زند. جوانه گردنش را خم می‌کند و به خاک فشار می‌آورد تا آن را بشکافد. (سر به گریبان فرو بردن و عبادت و خودسازی کردن) خاک که شکافته شد، یک جوانه زرد و نازک بیرون می‌آید. (که رنجوری تن سالک پس از عبور، از حجاب طبیعت است)

بعد آفتاب (حقایق) به او می‌تابد، کم‌کم سبز رنگ می‌شود و رشد می‌کند و شاخ و برگ می‌دهد و پس از آن گل می‌کند و میوه می‌دهد.

جان کندن

هزار سال اگر زندگی کنی سعدی **** به نیم ساعت جان کندنش نمی‌ارزد

این شعر را سعدی درباره جان کندن گفت و در جای دیگر همین سعدی از قول امیرالمؤمنین علیه‌السلام که به حارث همدانی فرمود: مرا موقع مرگ خواهی دید، چنین سرود:

ای که گفتی «فمن یمت یرنی» **** جان فدای کلام دلجویت

ای‌کاش روزی هزار مرتبه من **** مُردمی تا بدیدمی رویت

توصیف خاص پیامبر صلی الله علیه و آله

اویس قرنی به خدمت پیامبر صلی‌الله علیه و آله نرسیده بود. حضرت درباره او فرمود: «چون اویس را دیدید، سلام مرا به او برسانید ولی با او سخن بسیار مگویید.» اویس بعد از وفات پیامبر صلی‌الله علیه و آله، روزی به مدینه آمد. چون صحابه او را دیدند کمی مذمّت کردند که تو به خاطر مادرت از دیدار پیامبر صلی‌الله علیه و آله محروم شدی، ولی ما به خاطر محبت پیامبر صلی‌الله علیه و آله خویشاوندان خود را می‌کشیم و ازاین‌گونه حرف‌ها زدند. اویس پرسید: «شما که سال‌ها پیامبر صلی‌الله علیه و آله را درک کردید، بگویید: نشانه پیامبر صلی‌الله علیه و آله چه بود؟» هر یک نشانه‌ای گفتند از قد و صورت و رنگ و تواضع و سخاوت و طاعت و علم و معجزه؛ بعد گفتند: ما جز این نشان‌ها چیز دیگر نمی‌دانیم. گفتند: اکنون تو بگو!

چون اویس دهان باز کرد، هفده کس به رو افتادند و بی‌هوش شدند؛ و بر دیگران گریه و رقت پدید آمد.

کفش پاره

پیامبر صلی‌الله علیه و آله مشاهده کردند که شخصی زمام (تسمه بین انگشتان پا که در نعلین عربی است) کفش خویش را از آهن ساخته است، پس فرمود: ای مرد! تو:

1- آرزویت را دراز نمودی.

2- در امر آخرت کوتاهی می‌نمایی.

3- کارهای نیک را تباه ساختی.

هر کس زمام کفشش پاره شود، آنگاه «لا اله الا الله» بگوید، خداوند به وی درود می‌فرستد.

عفو

عفو کردن با وجود قدرت داشتن، از روش انبیاء است و تفسیر مرتبه عالی عفو این است که: کسی به شما جرمی کرد به او اظهار این خطا را نکنی؛ و آنچه از او به تو رسیده، از باطن او را ببخشی و احسان خود را بیشتر کنی. کسی به این درجه برسد، خداوند گناهان گذشته و آینده‌اش را ببخشد. «عفو» و «غفران» دو صفت از صفات خداست که در باطن اصفیائش به ودیعه گذاشت تا با خلق، همانند خالقشان رفتار کنند.

خداوند فرمود: «مؤمنان از یکدیگر عفو طلب کنند و از هم بگذرند، آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد که او غفور و رحیم است.» (نور:22) کسی که دیگران را مورد بخشش و عفو قرار ندهد، چه طور امیدوار است که خداوند جبّار او را عفو کند. عفو سرّ خداوند در قلوب خواهش است: کسی که به این صفت موفق باشد، خداوند عفوش را به او عطا کرده است.

جدا نیست

حقیقت جز خدا دیدن روا نیست **** که بی‌شک، هر چه بینی جز خدا نیست

نه او عالم شده نه عالم او شد **** همه جز او، وز او چیزی جدا نیست

مثال سرّ توحید

روزی نجیب الدین علی بن بزغش عارف قرن هفتم را گفتند: «سرّ توحید را به مثالی روشن بیان کن. »گفت: «دو آینه و سیبی.» شخص فاضلی حاضر بود و این معنی را به نظم آورد:

شیخی کاملی نجیب دین پیر کهن **** این حرف نو آورده به صحرای سخن

گفته که ز وحدت آر مثالی خواهی **** سیبی و دو آینه تصور می‌کنی