دل گمشده
جنید بغدادی فرمود: یک روز دلم گم شده بود. گفتم: الهی! دل من باز ده. ندایی شنیدم که: ای جنید! ما دل بدان ربودهایم که با ما بمانی، تو باز میخواهی تا با غیر ما بمانی؟
ز توست
ما چو ناییم و نوا در ما ز توست **** ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست
ما چو چنگیم و تو زخمه میزنی **** زاری از ما نی، تو زاری میکنی
باد ما و بود ما از داد توست **** هستی ما جمله از ایجاد توست
ندایی شنیدم
ابراهیم ادهم گفت: ندایی شنیدم؛
1- اگر ملک جاویدان خواهی به کار درآ.
2- اگر وصل جانان خواهی از جان برآ.
3- اگر منعم میطلبی عاشقی کن.
4- اگر نعمت میخواهی بندگی کن.
5- هدهد شو تا سلیمان نامه بلقیس (ملکه سباء) را به تو بدهد.
6- باد شو تا یعقوب خبر وصل یوسف از تو پرسد.
7- چون تذرو (مرغی سخت رنگین) رنگین مباش.
نیت در هر چیز
پیامبر صلیالله علیه و آله به اباذر فرمود: ای اباذر! در هر چیزی حتی در خوابیدن و خوردن، نیت صالح (پاک) داشته باش. «فی کلشی نیة صالحة».
برهان به مِی
نه ره و نه رسم دارم، نه دل و نه دین نه دنیا **** منم و حریف و کُنجی و نوای بینوایی
زغم زمانه ما را برهان به می زمانی **** که نیافت جز به می کس، ز غم زمان رهایی
حیات حقیقی
حیات حقیقی عاشقان این است که در راه معشوق بمیرند. تا به معشوق کاملاً دل داده نشود، سالک صاحب دل نشود.
ای حیات عاشقان در مردگی **** دل نیابی جز که در دل بردگی
هر چه عاشق در دریای عشق معشوق، غرقتر و زیر و رو تر گردد بهتر است تا از عالم کثرات و دوبینی بگذرد.
غرق حق، خواهد که باشد غرقتر **** همچو موج بحر جان، زیر و زبر
چون عاشق باید به مقام رضا برسد، زیر دریا باشد و یا در معرض تیر معشوق باشد؛ که کنایه از صفت قهر و جلال است؛ یا در روی دریا و سپر معشوق باشد، کنایه از صفت لطف و جمال است، برای او فرقی ندارد.
زیر دریا خوشتر آید، یا زبر؟ **** تیر او دلکشتر آید، یا سپر؟
اما آنکه شادی از معشوق میخواهد، از بلا رو گردان است، وصل را میخواهد از هجران خوشش نمیآید، نمیتواند به حیات حقیقی و مقام رضا برسد، چه آنکه خواسته خود را بر خواسته معشوق ترجیح میدهد.
مقام ابرار
بُشر حافی گفت: پیامبر صلیالله علیه و آله را به خواب دیدم. فرمود: «ای بشر! هیچ میدانی که چرا حقتعالی تو را برگزید از میان اقران، بلند گردانید درجه تو را؟» گفتم: نه یا رسولالله! فرمود:
1- متابعت سنّت من کردی.
2- صالحان را حرمت داشتی.
3-برادران را نصیحت کردی.
4- اصحاب مرا و اهلبیت مرا دوست داشتی. ازاینجهت تو را به مقام ابرار رسانیدم.
خاک زر شود
از هر کرانه تیر دعا کردهام روان **** باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من **** آری به یمن لطف شما خاک زر شود
ریا
در عمل نباید ریا کرد؛ در مقابل کسی که نه زنده کند و نه میراند و نه تواند از چیزی تو را بینیاز کند.
ریا درختی است که ثمرهاش شرک خفی است و منشأ آن نفاق میباشد.
روز قیامت هنگام حساب به شخص ریاکار گفته میشود: ثواب عمل خود که برای دیگری انجام دادی و با من شریک قرار دادی، از او بگیر. ریا بیشتر اوقات در چشم و خوردن و حرف زدن و راه رفتن و مجالست و لباس پوشیدن و نماز و حج و جهاد و قرائت قرآن و سایر عبادات به وقوع میپیوندد. اگر باطن برای خدا خالص و خشوع در قلب آمد و خود را مقصر دانست از کسانی خواهد بود که امید خلاصی از ریا حاصل میشود بهشرط آنکه استقامت داشته باشد.
علم الافراد
محیالدین عربی گوید: علی بن ابیطالب علیهالسلام هنگامیکه دستش را به سینهاش میزده و آن را جلو میآورده، میفرمود: «همانا در اینجا علوم کثیری است، اگر برای آنها پذیرندگانی بیابم.»
زینالعابدین علی بن الحسین فرمود: «چهبسا جوهر علمی که اگر آن را آشکار بسازم، مرا متهم میدارند که از بتپرستانم و مردان مسلمان خونم را حلال میشمارند؛ و زشتترین چیزی را که بهجا میآورند، نیکو میپندارند.»
علم الافراد، علمی است که اختصاص به افراد خاص دارد و دیگران از آن بیبهرهاند. چهبسا که دیگران استعداد و پذیرش آن را ندارند.
علم خضر علیهالسلام مختص به خودش بود و علم موسی علیهالسلام اختصاص به خودش داشت. لذا خضر علیهالسلام به موسی علیهالسلام گفت: ای موسی! من دارای علمی هستم که خداوند آن را به من تعلیم کرده است و تو آن را نمیدانی؛ و خضر در سه مورد با اعتراض موسی علیهالسلام روبرو شد.
جانانش
هر که از تن بگذرد جانش دهند **** هر که جان در باخت جانانش دهند
هر که در سجن ریاضت سر کند **** یوسف آسا مصر عرفانش دهند
هر که گردد مبتلای درد هجر **** از وصال دوست درمانش دهند
هر که نفس بت صفت را بشکند **** در دل آتش، گلستانش دهند
غنی
«غنی» 20 مرتبه در قرآن به کار رفته است که 18 بار درباره خدا و 2 بار درباره انسان تکرار شده است.
«غنی» یعنی کفایت و بینیازی؛ و در قرآن بیشتر به این دو معنی آمده است. خداوند بینیاز مطلق است؛ اما درباره انسان نسبی است. استغناء، طلب غنی کردن است و خداوند که غنی بالذات است پس همه موجودات اظهار کفایت از او میکنند. اغناء یعنی کفایت و بینیاز کردن است.
بینایی و بینش (بصیرت)
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: 1- بیناترین مردم کسی است که عیبهای خود را ببیند و از گناهانش کنده و جدا شود.
2- کوری دیده، بهتر از کوری بصیرت است. (ذهاب البصر خیر من عمی البصیرة)
3- کسی که بصیرت و بینایی ندارد، دانش ندارد.
4- نگاه دیده سود ندهد، آنجا که چشم دلکور باشد.
5- گاه میشود که شخص بینا، در رسیدن و پیدا کردن رشد و راه درست، به خطا رود.
6- برای اهل بینش، پوشیدهها نمودار میشود.
سِیر کنید
در قرآن در سه آیه میفرماید: در روی زمین سیر (گردش) کنید و ببینید سرانجام تکذیب کنندگان چگونه بود. «آلعمران:13، انعام:11، نمل:36»
در سوره نمل آیه 69 میفرماید: «سیر در زمین کنید و ببینید عاقبت کار مجرمان به کجا رسید.»
در سوره عنکبوت آیه 20 میفرماید: «در زمین سیر کنید و بنگرید چگونه خداوند آفرینش را آغاز کرد.»
در سوره روم آیه 42 میفرماید: «در زمین سیر کنید و بنگرید عاقبت کسانی که قبل از شما بودند چگونه بود! که بیشتر آنها مشرک بودند.»
چرا سِیر نکردند؟
در هفت جای قرآن خداوند فرمود چرا سیر نکردند: 1- آیا (مخالفان دعوت تو) در زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند، چه شد؟ که سرای آخرت برای پرهیزکاران بهتر است. (یوسف:109)
2- چه بسیار شهرها و آبادیهایی که آنها را نابود کردیم، درحالیکه مردمش ستمگر بودند بهگونهای که سقفها (و دیوارهایشان) خود فروریخت، چه بسیار چاه پر آب معطل، چه بسیار قصرهای محکم و مرتفع بیصاحب ماند. آیا آنان در زمین سیر نکردند تا دلهایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند. (حج:46)
3- آیا در زمین گردش نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که قبل از آنان بودند چگونه بود؟ آنها نیرومندتر از اینان بودند و زمین را (برای زراعت و آبادانی) بیش از اینان دگرگون ساختند و آباد کردند و پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند و آنان به خودشان ستم کردند و خداوند به آنها ستم نکرد. (روم:9)
4- آیا آنان در زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند چگونه بود؟ همانها از اینان قویتر بودند. (فاطر:44)
5- آیا آنها روی زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بود؟ آنها در قدرت و ایجاد آثار مهم در زمین از اینها برتر بودند، ولی خداوند ایشان را به گناهانشان گرفت و در برابر عذاب او مدافعی نداشتند. (غافر:21)
6- آیا آنها روی زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند چه شد؟ همانها که نفراتشان از اینها بیشتر و نیرو و آثارشان در زمین فزونتر بود، اما هرگز آنچه را به دست آوردند، نتوانست آنها را بینیاز سازد (و عذاب را از آنها دور کند.) (غافر:82)
7- آیا در زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که قبل از آنان بودند چگونه بود؟ خداوند آنها را هلاک کرد؛ و برای کافران مانند این مجازات خواهد بود. (محمد:10) از مجموع آیات استفاده میشود که انسانها برای عبرت و تنبه و بیداری، در زمین گردش کنند و سرگذشت و تاریخچه زندگانی گذشتگان را ببینند و بخوانند که چهکارهای خلاف کردند بااینکه ازنظر ظاهری نیرومند بودند ولی بر اثر عمل زشتشان به مجازات سخت دچار شدند و این نگرش برای سیر انفسی لازم است؛ اما سیر در آفرینش زمین و آسمان و موجودات که خداوند در قرآن اشاره فرموده است سیر آفاقی میباشد.
تمثیلی در نمودها
عارف شبستری در «گلشن راز» میفرماید:
وجود خلق و کثرت در نمود است **** نه هر چه آن مینماید عین بود است
بنه آینهای اندر برابر **** در او بنگر ببین آن شخص دیگر
یکی ره باز بین تا چیست آن عکس **** نه این است و نه آن، پس کیست آن کس
چو من هستم به ذات خود معین **** ندانم تا چه باشد سایه من
همه خلائق و ممکنات و کثرات عین ذات حق نیستند، بلکه نمودی از تجلی او هستند که همانند موجها در نمایشاند؛ همه عکسی از او دارند که در مظاهر جلوه کردهاند. اگر آینهای برابر خود نگه داشته باشی، آنچه در آینه دیده میشود، نمود است نه ذات شخص. باز هم در آینه خودت را ببینی، عکس و نمایش صورت میبینی.
انسان ذاتش معین است، پس سایه او چیست؟ سایه حقیقتاً انسان نیست، بلکه نمود و نمایشی از هیکل انسانی است. عین ذات احدیت یکی است و همه ممکنات در واحدیت، جلوه و نمود و عکس او هستند که در آینهها نمایش دارند.
صد هزار جلوه
کی رفتهای ز دل که تمنا کنم ترا؟ **** کی بودهای نهفته که پیدا کنم ترا؟
غیبت نکردهای که شوم طالب حضور **** پنهان نگشتهای که هویدا کنم ترا
با صد هزار جلوه برون آمدی که من **** با صد هزار دیده تماشا کنم ترا
(فروغی بسطامی)
پوشیدن چشم
از امیرالمؤمنین علیهالسلام پرسش شد، به چه چیزی انسان میتواند چشم از محرمات بپوشاند؟ فرمود: «بهوسیله خاموشی (نفس) و اطمینان در تحت سلطنت خداوندی که آگاه بر باطن است.»
چشم جاسوس دل و سفیر عقل است. پس از هر چه لایق دل نیست و عقل منکر آن است، چشم بپوشان.
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «اگر چشمهای خود را از محرمات بپوشانید چیزهای عجیب مشاهده خواهید کرد.»
حضرت عیسی علیهالسلام به حواریون فرمود: «از نظر بهسوی زنان پرهیز کنید که در آن بذر شهوت و موجب رویش قساوت قلب میشود.»
حضرت یحیی بن زکریا فرمود: «مرگ برایم بهتر است از نگاهی که واجب نباشد.»
مردی به عیادت زن بیماری رفت و نگاه به صورت آن زن میکرد. عبدالله بن مسعود از اصحاب پیامبر صلیالله علیه و آله به او فرمود: «اگر چشمت کور بود، بهتر از این عیادت کردنت بود.» هیچ چشمی نیست که نظر به حرامی کند مگر آنکه در قلبش گرهای از آرزو منعقد میشود؛ و این گره باز نمیشود مگر به دو چیز: گریه ندامت و حسرت با توبه واقعی. اگر موفق به توبه و اشک حسرت نشد، به آتش دچار خواهد شد.
درد
درد بر من ریز و درمانم مکن **** ز آن که درد تو، ز درمان خوشتر است
درد عشق تو که جان میسوزدم **** گر همه زهر است، از جان خوشتر است
مهیمن
یکی از اسماء الهی که فقط یکبار در سوره حشر آیه 23 آمده است «مهیمن» میباشد که به معنی ناظر، نگهبان و سرپرست میآید.
خداوند سرپرست کل جهان باقدرت نفوذناپذیر خود است؛ و همهچیز تحت نظارت اوست و ناظر و حافظ مطلق است.
مهیمن به معنی شاهد و حفیظ هم میآید. درمجموع آنچه تحت قدرت اوست، احاطه تام دارد؛ و برای سیر تکاملی، نظارتی خاص باتدبیر و تقدیر در موجودات روا میدارد. پس مربی و حافظ همه مخصوصاً بندگان اوست تا آنها را به کمال و جایگاه مقدر شدهشان برساند.
در قرآن و دعای جوشن کبیر و دعای مجیر و بعضی ادعیه بعد از اسم «مؤمن»، «مهیمن» آمده است.
سیره ممتاز
شمس تبریزی گفت: «من خویی دارم که جهودان (یهودیان) را دعا کنم. گویم که خداش هدایت دهاد. آن را که مرا دشنام میدهد، دعا میگویم که خدایا! او را از این دشنام دادن بهتر و خوشتر کاری بده تا عوض این، تسبیحی گوید و تهلیلی، مشغول عالم حق گردد.»
ابجد بندهای 30-21 دعای جوشن کبیر
«خیرالغافرین:2182»، «خیرالفاتحین:1390»، «خیرالناصرین:1242»، «خیرالحاکمین:970»، «خیرالرازقین:1209»، «خیرالوارثین:1608»، «خیرالحامدین:954»، «خیرالذاکرین:1822»، «خیرالمنزلین:1028»، «خیرالمحسنین:1059».
دو نمونه برای اکرمیّت
1- در کتاب «معارج النبوة» است که: روزی حاتم طایی سفره میهمانی پهن کرد و بزرگان عرب را دعوت، در جایگاه بنشانده بود. فقیری برهنه از در آمد، حاتم دست او را گرفت و بر صدر مجلس بنشاند. گفتند: ای حاتم ما را دعوت میکنی و فقیر برهنهای را صدر مجلس مینشانی؟
فرمود: شما را قدر و منزلت شما اینجا نشانده و این بیچاره برهنه را کرم ما اینجا رسانده است.
2- در کتاب «جامع الحکایات» است که در بغداد جوانی اموال موروثی پدر را تلف کرد و به فقر دچار شد. پس از نهایت تنگدستی، تصمیم گرفت بر لب رودخانه دجله برود و خود را غرق کند.
پس کشتی دید و خود را داخل آن کرد. ملّاح (کشتی بان) پرسید: به کجا میروی؟ گفت: نمیدانم، پرسید: مفلسی یا عاشق؟ گفت: مفلس. گفت: «تو را به آن ور آب میبرم، شاید خدا در کارت فرجی نماید.»
چون از کشتی پیاده شد، دید عدهای علماء و فضلا بهجایی میروند. او هم با آنان همراه شد. ازقضا، مأمون خلیفه عباسی یکی از خویشان خود را با دیگری عقد میبست. چون عقد خوانده شد، نزد هر یک از حضار طبقی نهادند؛ اما نزد آن جوان چیزی ننهادند.
گفتند: «خلیفه! جوانی مانده است بدون دعوت که چیزی به نزدش ننهادیم!» گفت: «اسم او در لیست دعوتشدهها نیست، پس برای چه خودش را قاطی مهمانها کرده؟» جوان در جواب خلیفه گفت: «من ناخوانده نیامدم، اینان با دعوت خدام تو آمدند و من به دعوت کرم تو آمدم.» خلیفه را این سخن خوش آمد و طبقی از زر و لباس فاخر به جوان داد.
ای عزیز! وقتی بنده به کرم بنده دیگر امیدوار باشد و چنین نصیبش شود، پس چه طور به کرم اکرم الاکرمین امیدوار نباشد.
حسیب
یکی از اسماء الهی حسیب است که به معنی حسابگر، حساب کننده و حساب گیرنده آمده است.
اعمال همه انسانها در تمام اوقات از کوچک و بزرگ و ظاهر و پنهان در تحت نظر ملائکهای هستند که آنها را مینویسند و حساب میکنند. خداوند بهاندازه اعمال خوب و بد، بهحساب میرسد.
کسی از امیرالمؤمنین علیهالسلام سؤال کرد: «چگونه خدای تعالی در یک حال حساب همه را یکدفعه میرسد؟» فرمود: «همانطوری که همه را یکدفعه روزی میدهد.»
خداوند در سوره رعد آیه 40 میفرماید: «علیک البلاغ: بر تو ابلاغ رسالت است.» «و علینا الحساب: بر ماست حساب کشیدن از آنان.» درواقع جزا و پاداش و قبولی و مردودی انسانها، به ظهور این اسم پدیدار میشود.
حقتعالی سریع الحساب، (بقره:202) است که به حسابرسی همه با سرعت و بدون هیچ وقفهای رسیدگی میکند. چون در دنیا همه اعمال ضبط و ثبت شده بود «ان الله علی کل شئ حسیباً» (نساء:86) پس خداوند حساب همه چیز را دارد، در برزخ و قیامت که عالم ملکوت است، همهچیز عیان است، بنده خودش حساب اعمال خود را میبیند. ازاینجهت هیچ وقفهای در حسابرسی نخواهد بود.