به هر حرف
زرارة بن اعین از حواریین امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام بود. امام صادق علیهالسلام فرمود: «او از اوتاد زمین بود.» زرارة گفت: «به هر حرف که از امام جعفر صادق علیهالسلام میشنوم ایمان من زیاد میشود.» امام صادق علیهالسلام فرمود: «اگر زرارة نبود، میگفتم: احادیث پدرم امام باقر علیهالسلام همه از بین میرفت.»
در درجات امام
در زمان کسالت ابوحمزه ثمالی، ابو بصیر خدمت امام صادق علیهالسلام رسید. حضرت احوال ابوحمزه را پرسید، ابو بصیر عرض کرد: او مریض بود. فرمود: «هرگاه به نزد او برگشتی، سلام مرا به او برسان و بگو در فلان ماه و فلان روز وفات خواهی کرد.»
عرض کرد: «فدایت شوم، به خدا ما با او انس داشتیم و او از شیعیان شما است.»
فرمود: «راست گفتی؛ آنچه نزد ما برای شماست، بهتر است برای شما.» عرض کرد: «شیعه شما با شماست؟»
فرمود: «هرگاه از خدا بترسد و مراقب پیغمبر خود باشد و از گناهان خود را نگاه دارد با ما در درجات ما خواهد بود.»
جفت همتا
هر جفت و زوجی باید هم صفت و همتای هم باشند تا کارها بر مصلحت و حکمت جلو برود. جفت اگر نظیر یکدیگر نباشد، مشکل ایجاد شود.
مثلاً دو لنگهکفش یکی تنگ و دیگری گشاد باشد، آنوقت هیچکدام به درد نمیخورد، چون تعادل برای راه رفتن پیدا نمیشود.
هیچگاه دیدهای که دو لنگه در خانه یکی بزرگ و دیگری کوچک باشد؟ هیچگاه دیدهای که جفت شیر بیشه گرگ باشد.
اگر جوال و خورجین شتر و یا الاغ یکی کوچک و دیگری بزرگ باشد، تعادل برقرار نمیشود و ناهموار میگردد.
اگر زنی سخاوتمند و مرد او بخیل باشد، زندگی به دشواریها برخورد میکند. پس بهتر آن است برای تعادل و دلپذیری زندگی سعادتمندانه، جفتها هم نظیر و همتا باشند.
دو دسته
قلبهای صاف و بیآلایش برای تعلیم و درک حقایق بهتر است از قلبهای کارکرده و پر زنگار و سر و صدادار.
چه آنکه در دسته اول دقیقاً معانی و حقایق نقش میبندد؛ و از قبل زنگاری ندارد تا آن را از بین ببرد.
در دسته دوم، اول تخلیه را بهجای آور و زنگارها را برطرف کند تا قابلیت پذیرش حقیقت و معانی شود.
مارگیر (مرادان دروغین)
بعضیها هم مارند و هم افسونگر (جادوگر)؛ یعنی هم مارگیرند و هم مار؛ با تزویر خاص، بندگان را صید میکنند. اول مار، مارگیر را شیفته خود میکند و سپس مارگیر با خواندن دعوات افسونی آن را صید مینماید.
مرد مارگیر از حرص و کسب و کار افسون مار را میخواند، خودش متوجه نمیشود که مرید مریدان خود هم شده است.
مرد افسونگر، ز حرص و کسب و کار **** در نیابد آن زمان، افسون مار
زبان حال مار این است: نتیجه افسون خود را دیدی که به نام خدا مرا فریب دادی و به خاطر حق مطیع تو شدم نه به خاطر خودت، ولی بدان ای ابلیس روی، ای قطب مکار، یا با زخم من، رگ عمرت را میبرد یا همانند من به زندان گرفتارت میسازد.
یا به زخم من رگ جانت برد **** یا تو را چون من به زندانی برد
علم و تلوّن
بعضی علم دارند، لیکن از حالی به حال دیگر میگردند تا دانسته شود علمها را به اندرون هیچ تعلقی نیست؛ زیرا که قوت اندرون این تقاضا کند؛ آنکه خود را عالم میداند، فارغ از عالم ماست.
خان الصعالیک
هنگامیکه امام عسگری علیهالسلام را در محل بد آب و هوایی به نام «خان الصعالیک» وارد کردند، صالح بن سعید گوید: به خدمتش مشرف شدم و عرض کردم: فدایتان گردم، همیشه به شما ظلم کردند و خواستند نور شما را خاموش کنند. الآن هم که شما را به جای نامناسب، در این جا آوردهاند!!
امام فرمود: ای پسر سعید! تو اینجا هستی نه ما، سپس فرمود: ببین؛ چون نظر کردم، باغهای بسیار زیبا و باشکوه و نهرهای روان و حوریانی خوشبو و معطر و کودکانی همچون دانههای مروارید در آنجا دیدم. از دیدن این مناظر بسیار حیران و متعجب گشتم. امام فرمود: «اینها مال ماست نه خان الصعالیک.»
وطن
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «حب الوطن من الایمان: دوستی وطن از ایمان است.»
آیا مراد از دوستی، خاک و شهر و روستای هر کسی است که دوستی آن نشانه ایمان باشد؟ یا مراد وطن اصلی و محبوب ماست که جنبه خاکی ندارد؟
این وطن مصر و عراق و شام نیست **** این وطن شهری است که او را نام نیست
آن وطن عالم معنی و ارواح و ملکوتیان است که امنیت و عشق و قرب در آنجا میباشد. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «بدترین وطنها (روی زمین) آنجایی است که مردم ساکن در آن امنیت ندارند.»
عودت حافظه
هشام بن محمد کلبی کوفی از شاگردان برجسته امام صادق علیهالسلام که عالم نسابه بود، حضرت عنایت خاص به او داشت و با گشادهرویی با وی صحبت میکرد.
او کتابی درباره مادران پیامبر صلیالله علیه و آله نوشت که از حضرت حوا تا آمنه (ظاهراً) پانصد نفر از آنها را استخراج کرد.
حافظه عجیبی داشت که ظرف سه روز قرآن را حفظ کرد. خودش میگوید: مرض سختی مرا عارض شد که محفوظاتم را فراموش و حواسپرتی مرا غالب شد که کارهای روزمره را عوضی انجام میدادم.
از فراموشی به ستوه آمدم، پس خدمت امام صادق علیهالسلام رسیدم و این مشکل را عرضه داشتم. امام کاسهای (از آب یا شیر) به من دادند و آشامیدم، بهمحض نوشیدن دانشم و حافظهام عود کرد.
جزء مرگ
دردهای فرستاده شده حاکم مرگ هستند، از پیک مرگ روی مگردان. چون از جزء مرگ نمیتوان گریخت، حتماً کل مرگ بر سر خواهد آمد و تو را درمییابد.
چون ز جزء مرگ نتوانی گریخت **** دان که کلّش بر سرت خواهند ریخت
جزء مرگ ار گشت شیرین مر تو را **** دان که شیرین میکند کل را خدا
اگر جزء مرگ یعنی دردها، برایت آسان و قابلقبول باشد، مرگ حقیقی را هم خدا برایت شیرین میکند.
هر کس زندگی را به شیرینی بسپرد، به تلخی خواهد مرد و هر کس تن را پرورش دهد از سختی مرگ در امان نخواهد بود.
هر که شیرین میزید، او تلخ مُرد **** هر که او تن را پرستد، جان نبرد
واصل
واصل شدن به حق بهوسیله ریاضت و دفع انّیت متحقق میشود. سالک چون از خودی خود بیگانه گشت و فانی در او شد، آنوقت به حق آشنا و واصل میگردد.
وقتی گرد و غباری را که بر صفحه وجود او نشسته است، با پاک کردن از بین ببرد، چیزی جز وجود حق نماند. چون سالک رفع تعیّن و همی کرد، واصل میشود.
چو ممکن گرد امکان برفشاند **** به جز واجب دگر چیزی نماند
ربّ
یکی از اسماء الهی «رب» است که به معنی تربیتکننده و آقا و ارباب و مالک میآید. هر چیزی را که انسان مالک شود رب آن چیز است.
خداوند که رب الارباب است، پس مربی همه موجودات میباشد. «ربالعالمین» تکرار آن در ادعیه «سه مرتبه، یا هفت مرتبه و تا وقتی نَفَس قطع شود»، دلیل بر توجه تام و اهمیت خاص این اسم است.
بعد از اسم «الله» در اول هر سوره اسم «رب» آمده است. اسماء دیگر از صفتی خاص تعریف میکنند، اما اسم «رب» عام آمده است یعنی او همهچیز را پرورشدهنده و تربیتکننده و مالک است. بهترین نمونه در دعای جوشن کبیر آمده: (بند:250-260) و (بند:530-540)
1-«رب النبیین و الابرار»، 2-«رب الصدیقین و الاخیار»، 3-«رب الجنة و النار»، 4-«رب الصغار و الکبار»، 5-«رب الحبوب و الثمار»، 6-«رب الانهار و الاشجار»، 7-«رب الصحاری و القفار»، 8-«رب البراری و البحار»، 9-«رب اللیل و النهار»، 10-«رب الاعلان و الاسرار»
در قرآن به صورتهای مختلف این اسم 981 بار تکرار شده است و اکثر انبیاء این اسم را میخواندند و قرآن شاهد بر این مطلب است.
فرق تجلی ربّانی و روحانی
فرق میان تجلی روحانی (نفسانی) و ربانی در این است که در تجلی روحانی چون تجلی حدوث یابد بعد از اتمام، صفات بشری معاودت کند؛ اما در تجلی ربانی زهوق صفات بشری آید. «جاء الحق و زهق الباطل» (کهف:81) در تجلی روحانی طمأنینه دل پدید نیاید و در تجلی ربانی طمأنینه پدید آید.
در تجلی روحانی غرور و عجب بیفزاید و درد طلب نقصان پذیرد و نیاز کم شود اما در تجلی ربانی هستی به نیستی مبدل شود، درد طلب بیفزاید، تشنگی زیادت شود.
بهره دوستی
امام باقر علیهالسلام فرمود: مردی نزد پیامبر صلیالله علیه و آله آمد و گفت: «ای پیامبر خدا! نمازگزاران را دوست دارم، اما خودم نماز نمیخوانم. روزهداران را دوست میدارم ولی خودم روزه نمیگیرم.»
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «تو با کسی هستی که او را دوست میداری و بهرهات همان است که اکتساب کردهای.»
پناه از شرّ انواع بدی ها
در پایان دعای سمات که عصر جمعهها خوانده میشود و از امام باقر علیهالسلام نقل شده است، به خداوند عرض میکند: «خدایا مرا کفایت کن از 1- یاری انسان بد سوء (بد)، 2- همسایه بد، 3- سلطان بد، 4- همنشین بد، 5- روز بد، 6- ساعت بد.»
خشیّت و خوف
خشیت یعنی ترس شدید و این کلمه مأخوذ از درختی است که بالکلیة بخشکد.
خوف به معنی نقصان و از شتر مریض أخذ شده؛ که مریضی دارد و هنوز از بین نرفته است. خشیت از خوف شدیدتر است. هرگاه شئ مخوف دارای عظمت باشد، بیم توأم با پرهیز در بردارد.
خوف در بسیاری از موارد قرآن ممدوح است، مانند سوره مائده آیه 28 «انی اخاف الله: من از خدا میترسم.» در سوره بقره آیه 74 میفرماید: «بعضی از سنگها از خشیت خدا، فرو افتند.» معلوم میشود که به سنگها نسبت خشیت داده که از افعال ذی شعور است. در سوره حشر آیه 21 میفرماید: «کوهها از خشیت خدا خاشع میشوند.» خوف؛ ترس است و تخویف به معنی ترساندن است و تخوف به معنی ظهور خوف است. خوف از صفات نیک انسان است که موجب نجات میشود مانند خوف از عذاب و ذلت و دنیاپرستی؛ و این از صفات و شعار بندگان خداست.
خداوند در سوره نازعات آیه 41-40 فرمود: «اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنة هی المأوی: آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی باز دارد، قطعاً بهشت جایگاه اوست.»
کودک و تیر تدبیر
گه بود کز از حکیم روشنرأی **** برنیاید درست تدبیری
گاه باشد که کودکی نادان **** بهغلط بر هدف زند تیری
(سعدی)
سؤال از اشتر
استر (قاطر) اشتر را پرسید که چون است که من بسیار در سر میآیم، تو کم در سر میآیی؟ اشتر جواب داد: که من چون بر سر عقبه (گردنه، بالای کوه) برآیم نظر کنم تا پایان عقبه ببینم، زیرا بلند سرم و بلندهمتم و روشن چشمم، یک نظر به پیش پا و یک نظر به پایان عقبه مینگرم.
مُراد از اشتر استاد است که کامل نظر است و هر کسی که به او پیوستگی دارد، در دزدیدن اخلاق او پیشتر است.
تجلی روح نه حق
بدان که گاه ذات و صفات روح تجلی کند و سالک پندارد که حقتعالی تجلی نموده است و بسی روندگان در این مقام، مغرور شوند که حق تجلی کرده است. اگر استادی کامل صاحبتصرف نباشد، مشکل است که از این ورطه خلاص یابد.
لذا بس مدعیان بیمعنی در این میان پیدا شدهاند و به حرفی از این آثار خویش، پنداشتهاند که به کمال مقصود رسیدهاند و در این مقام مغرور شوند.
هرچند حقایق تجلی ربّانی بر اولیاء خاص الهی آید، تا توانستهاند از نظر اغیار پوشیدهاند و آنکه از تجلی روحانی برخیزد، از نور ذکر و طاعت و نیّت بود و آن تجلی حقانی باشد.
نفّاثات
در سوره فلق آیه 4 میفرماید: بگو پناه میبرم از بدی دمندگان در گرهها «نفث» یعنی دمیدن شبیه نفخ است.
در نهجالبلاغه خطبه 191 آمده است که امیرالمؤمنین علیهالسلام به شخصی فرمود: «شیطان «نفث» بر زبان تو دمید که این سخن را گفتی.» در خطبه 81 فرمود: «شما را بر حذر میدارم از دشمنی (شیطان) که بهطور مخفی در سینهها نفوذ کرده و در گوشها نجوی کنان (نفث) دمیده است.»
در کتاب «کافی» از امام صادق علیهالسلام روایت است که: مؤمن قلبش دو گوش دارد یکی را وسواس و خناس (شیطان) میدمد و دیگری را ملک میدمد.
از پیامبر صلیالله علیه و آله نقل شده است که روح امین، جبرئیل در روح ام دمید یعنی در فکرم یا در ترسم دمید. بعضی خواستند که بگویند که نفث مانند بزاق است که صحیح نیست.
ریاضت نفس
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:
1- شریعت، ریاضت (رام کردن) نفس است (برای اطاعت)
2- بارور کردن ریاضت به خواندن حکمت و غلبه کردن بر عادتهای (ناپسند) است.
3- کسی که ریاضت نفس خود را ادامه دهد، سود برد. (من استدام ریاضته نفسه انتفع)
یاد مرگ
یاد مرگ شهوات نفسانی را میمیراند و دنیا را در نظر کوچک مینماید.
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «زیاد یاد محو کننده لذات کنید.» عرض کردند: آن چیست؟ فرمود: «مرگ است.» مخلصین به مرگ مشتاق هستند و مجرمین از مرگ کراهت دارند.
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: «کسی که لقاء خداوند را دوست دارد خدا هم لقاء او را دوست دارد و کسی که ملاقات با خدا را کراهت دارد، خدا هم از لقایش کراهت دارد.»
مرگ ملاقات و لقاء است؛ و نزدیکترین چیز به آدمی است، درحالیکه او دور میپندارد، اما نزدیک است.
مرگ اول منزل از منازل آخرت است. خوش به حال کسی که ورودش به منزل اول موردتکریم واقع شود.
یاد مرگ ریشههای غفلت را قطع میکند و وعدههای حق را تقویت مینماید. پس ریسمان خیمههای دنیا، باید کنده شود و ریسمان خیمههای آخرت را محکم بست. در این صورت، رحمت بر چنین کسی نازل میشود؛ اما آن کسی که در غفلت غرق و به آمال طولانی مبتلا و به نقد فانی دنیا بسنده کرده، امیدی به خیر بودن مرگ، برای او نیست.
از بالا به پایین
حضرت زهرا علیهالسلام فرمود: «هر که عبادت خالصش را به سوی خدا بالا فرستد، خداوند برترین مصلحتش را به سوی او پائین میفرستد.»
ترازوی انانیّت
پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: فردای قیامت که صف خلایق برکشند و ترازوی عدل درآویزند پیری را ضعیف و نحیف گشته بیاورند و بر کنار آن ترازو بدارند.
فرشتگان عرض کنند: بار خدایا با این پیر ضعیف چه خواهی کرد؟
خطاب آید که این پیر در دنیا، صد سالش عمر با نعمت و صحت دادم و او هیچ کار نداشتی الا آنکه گفتی: غلام من، ملک من، مال من.
به ترازوی انانیت وزنش کنید تا چند من از ترازوی من او برآید.