از کجا تا کجا
حافظ در غزل دوم بین دو موضوع فرق میگذارد و میفرماید:
1- طریق عشق کجا و طریق زهد کجا؟
2- استماع وعظ کجا و شنیدن ساز کجا؟
3- صومعه (عبادتگاه نصاری) کجا و دیر مغان (میخانه) کجا؟
4- کرشمه (ناز و غمزه یار) کجا و عتاب (سرزنش) محبوب کجا؟
5- چراغ مرده کجا و شمع آفتاب کجا؟
6- صبوری کجا و خواب کجا؟
نتیجه آنکه تفاوتها میان دو چیز همانند ضدین میباشند و قابلجمع نمیباشد.
ابلیس و بلعم
خداوند در جاهای مختلف قرآن، درباره شیطان و اینکه با حضرت آدم علیهالسلام درآویخت و لعنت ابدی شامل حال او شد، نقل کرده است؛ همچنین درباره بلعم باعورا که زمان حضرت موسی علیهالسلام بود و با داشتن اسم اعظم به مقابله با موسی پرداخت و با خودبینی مطرود درگاه الهی شد، در سوره اعراف آیه 175-176 نقل کرده است.
صد هزار ابلیس و بلعم در جهان **** هم چنین بوده ست پیدا و نهان
بسیار ابلیس و بلعم در ظاهر و نهان در این دنیا آمدهاند که همان صفت این دو نفر را دارا هستند. چه آنکه به حقیقت نوعیه هم صفت با کسی، همانند اوست، فقط اسم و زمان و مکان فرق کرده است. لیکن این دو مشهور شدند تا گواه و مایه عبرت دیگران باشند.
این دو دزد آویخت بر دار بلند **** ور نه اندر قهر، بس دزدان بدند
خداوند بهعنوان تمثیل، این دو دزد را بر دار کشید، وگرنه دزدان همانند این دو بسیارند. ای انسان، تو عزیزی! به حد و اندازه خودت از خدا بترس، نکند پا فراتر بنهی و با محترمتر از خود مقابله کنی که تو را از آسمان هفتم به زمین بیفکنند.
گر زنی بر نازنینتر از خودت **** در تگ هفتم زمین، زیر آردت
چنانکه قوم عاد و ثمود که در قرآن آمده است، با هود و صالح پیامبر مقابله کردند و به عذاب دردناک (صاعقه) گرفتار شدند و از بین رفتند.
خوشا آن شوریده
خوشا آن دل که مأوای تو باشد **** بلند آن سر که در پای تو باشد
خوشا آن شوریده ی شیدای بی دل **** که مدهوش تماشای تو باشد
نسیان بر سه نوع
نسیان سه نوع باشد:
1- یکی آنکه از دنیا باشد که دنیا منسی شود ذکر آخرت را.
2- دیگر سبب نسیان مشغولی آخرت، که از خودش هم فراموش شود. دنیا به دست او چنان است که موش به دست گربه. آنقدر بنده خدا شود که شیخ را سی سال بر روی سجاده نشسته، آن نباشد.
3- سبب نسیان، محبت خداست که از دنیا و از آخرتش فراموش شود.
شمس تبریزی دنباله این مقالت گوید: مولانا را مستی هست در محبت، اما هشیاری در محبت نیست، مرا مستی هست در محبت و هشیاری در محبت هست.
ابجد بندهای 80-71 دعای جوشن کبیر
«ذاالحمد و الثنا:1372»، «ذاالفخر و البهاء:1657»، «ذاالمجد و السناء:927»، «ذاالعهد و الوفاء:935»، «ذاالعفو و الرضاء:1926»، «ذاالمن و العطاء:939»، «ذاالفضل و القضاء:187»، «ذالعز و البقاء:949»، «ذاالجود و السخاء:1443»، «ذاالالاء و النعماء:962».
واقعه
واقعه از صورت، آن باشد که میان خوابوبیداری بینند؛ و واقعه از معنی آن باشد که از حجاب خیال بیرون آمده باشد و غیبی صرف، که روح در مقام تجرّد از صفات بشری، مدرک آن شود.
شناخت راه بینهایت است، ولیکن از هر مقام آنچه در وقایع اتفاق میافتد نمونهای باشد.
1- ابتدا که سالک بر صفات خاکی عبور میافتد، در وقایع بیند که از نشیبها و کوچهها و چاهها و مواضع ظلمانی بیرون میآید و بر خرابهها و شکستها و تلها و کوهها میگذرد و ثقل و کثافت برمیخیزد و خفت و لطافت در وی پدید میآید.
2- در مرتبه دوم که بر صفات آبی گذر کند، سبزهها و مرغزارها و درختان و کشتزارها و آبهای روان و چشمه و حوض و دریا و مانند اینها بیند.
3- در مرتبه سوم بر صفات هوایی گذر کند، بر هوا رفتن و پریدن و دویدن و بر مخلوطکنیها رفتن و بر وادیها طیران کردن و مانند اینها بیند.
4- در مرتبه چهارم بر صفات آتشی گذر کند، چراغها و شمعها و برقها و خرمنهای آتش وادیهای آتشی و سوختهها و مانند اینها بیند.
5- در مرتبه پنجم بر صفات افلاک آسمانی گذر کند و خود را بر آسمانها و عروج کردن از یک آسمان به آسمان دیگر و گردانیدن چرخوفلک و مانند اینها بیند.
6- در مرتبه ششم، بر ملکوت افلاک و کواکب و ستاره و ماه و خورشید و انوار آنچه بدان ماند، ببیند.
7- در مرتبه هفتم بر صفات حیوانی عبور افتد و هر صفت که از وی عبور کند نشان غلبه آن صفت بود (مرصادالعباد ص 378) موضوع 164 و 246 وقایع را ببینید.
چندین با خود می گویی
ابا یزید اغلب به حج پیاده رفتی. هفتاد حج کرده بود. روزی دید که خلق در راه حج از بهر آب، سخت درماندهاند و هلاک میشوند.
سگی دید نزدیک آن چاه آب که حاجیان بر سر آن چاه انبوه شده بودند و مضایقه میکردند. آن سگ در ابا یزید نظر میکرد. الهام آمد که «برای این سگ، آب حاصل کن» منادا کردند: «که میخرد حجی مبرور، مقبول به شیرینی آب؟» هیچکس التفات نکرد. برمیافزودند: پنج حج، شش حج تا به هفتاد حج رسید.
یکی آواز داد که من بدهم. در خاطر ابا یزید بگذشت که زهی من که جهت سگی هفتاد حج پیاده به شربت آب فروختم. چون آب در سطل کرد و پیش سگ نهاد، سگ روی بگردانید. ابا یزید در روی افتاد و توبه کرد. ندا آمد که چندین با خود میگویی این کردم و آن کردم جهت حق! میبینی که سگی قبول نمیکند.
فریاد برآورد که توبه کردم، دگر این چنین نیندیشم. در حال سگ سر در سطل نهاد و آب خوردن گرفت.
نشسته
شب و روز در ره تو، من مبتلا نشسته **** تو گذر کنی نگویی تو که ای، چرا نشسته
ز تو کار بسته دارم، دل و جان خسته دارم **** به در طبیب عشقم به امیدها نشسته
(فیض کاشانی)
ظن و یقین
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «گمان خطا میکند و یقین خطا نمیکند و به راه درست میرود. بپرهیز از اینکه بر نفست آنچه گمان داری غالب شود و به آنچه یقین بدان داری غالب نشود که این از بزرگترین بدیهاست.»
تغیّر
تغیر در حق نیست، تغیر در توست. چنانکه نان را گاهی دوست داری و طالب باشی و گاهی رو بگردانی.
با یاری گاهی گرم باشی محبوبت نماید، ساعتی دیگر، باز تو دگرگون شوی، گویی مبغوض شد. اگر تو هم بر آن حال مستقیم بماندی، پیوسته مطلوب و محبوب بودی.
گریه حجاب
بسیار گریهها بود که حجاب شود و از خدا دور دارد. چنانکه فرمود: ملائکه به خدا گویند: فلان بنده مؤمن، چندین لابه میکند و میزارد، تو دعای بیگانگان را قبول میکنی، اگر حاجت او را برآری چه شود؟
سبب تأخیر اجابت دعای بعضی، کمال محبّت باشد. وقتی بود که تحسین کردن زحمت و حجاب باشد و وقتی باشد، اگر تحسین نکند خواهد که قطعهقطعهاش کند. ساعتی بود که گریه خوش آیدش و ساعتی از گریه برنجد.
هوشیاری
هوشیاری ز آن جهان است و، چو آن **** غالب آید، پست گردد این جهان
هوشیاری آفتاب و، حرص، یخ **** هوشیاری آب، وین عالم، وسخ
دو درب
روزی جبرئیل به حضرت نوح گفت: «ای پیامبری که از همه انبیاء الهی بیشتر عمر کردهای، بگو که دنیا را چگونه یافتی؟»
نوح فرمود: «دنیا را مثل خانهای که دارای دو درب است یافتم که از یک درب آن وارد و از درب دیگر خارج شدم.»
جان برای خدا پرستی
یکی از شاگردان مرحوم عارف کامل سید علی آقا قاضی نزد عالم عامل آیتالله سید جمال گلپایگانی رفت و در بین صحبت از آقای قاضی سخن عیان آمد.
فرمود: «ایشان جانش را گذاشت روی خداپرستی. اصلاً جانش را داد برای توحید. او داخل حساب نیست بلکه فوق حساب است.»
اعتدال در دوستی و دشمنی
امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهجالبلاغه میفرماید: «با دوست، در دوستی مدارا (آرام نه تند و افراطی) کن شاید روزی دشمن تو گردد. با دشمن در دشمنی آرام و معتدل باش، شاید روزی دشمن، دوست گردد.»
ارشاد خلق
گوهر بحر بیکران مائیم **** گاه موجیم و گاه دریائیم
ما بدان آمدیم در گیتی **** که خدا را به خلق بنمائیم
(شاه نعمت الله ولی)
شب قدر
مرحوم عارف کامل سید بحرالعلوم (م 1212) در بعضی مؤلفات خود نوشته است که در شب 23 ماه رمضان 1000 مرتبه سوره قدر را تلاوت کردم. بعد از فراغ وارد حرم شدم و پس از زیارت و نماز شب، در سجده بسیار گریه کردم.
در میان خواب و بیداری یا در عالم رؤیا، حضرت امام زینالعابدین را مشاهده کردم که در مقابل ضریح ایستاده بود و مشغول تضرع و زاری و به درگاه الهی مناجات میکرد و میگفت: «الهی به حق امشب که شب قدر است، مرحمت خود را بر شیعیان امیرالمؤمنین و بر گریه کننده بر حسین علیهالسلام نازل گردان و آنها را بیامرز.» بعد از آن با صوت مکرر این ذکر را میخواند «لا اله الا انت» و آنچه در حرم (علی علیهالسلام یا امام حسین علیه السلام) و رواق و ضریح بود، همه با آن حضرت در این ذکر موافقت و متابعت میکردند.
کشتی نشسته
حافظ میفرماید:
کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز **** باشد که باز بینیم آن روی آشنا را
یعنی ما در کشتی متوقفشدهای نشستهایم، ای باد موافق بلند شو و بِوز تا آن یار آموخته و شناگر را باز ببینیم.
سالک گاهی در طریق، حال توقف پیدا میکند و احتیاج ضروری به استاد راهرفته دارد و تقاضای دیدار یار را میکند. به توضیح دیگر یعنی: «ای یاران صاحب دل موافق، من بیش از حد مضطرب و دلتنگم، چارهای بکنید و تدبیری بیندیشید، شاید جمال مبارک یار را مشاهده نمایم تا این اضطراب از من برطرف شود. نشستن در کشتیهای (قدیم) سبب به هم خوردگی حال و اضطراب میشده، مخصوصاً وقتی کشتی که نمیتوانست حرکت کند.» در نسخه دیگر آمده «شاید که باز بینیم آن یار آشنا را» و به جای نشستگان، شکستگانیم آمده است.
صراط علی علیه السلام
حروف نورانی همان حروف مقطعه آغازین سورههاست که بعد از حذف مکررات این جمله از آن درمیآید:
صراط علی حقٌ نُمَسِّکُه یا صراط حق علیُ نُمَسِّکه: راه علی علیهالسلام حق است، به آن تمسک میجوئیم.
یکی هزار
غم فراق تو ای دوست بیشمار بود **** به دل چو غصه گره شد، یکی هزار بود
چو لطف تو نبود، سعیِ کس ندارد سود **** اگر صیام و قیامش یکی هزار بود
باری
یکی از اسماء الله، باری است که به معنی آفریننده بیسابقه میآید که در آفرینش ذات موجودات را با یکدیگر به تفاوت خلق کرد؛ یعنی خداوند ایجاد میکند از عدم و نبود و به بود میآورد.
ذرات و اشیاء را بدون صورت به وجود میآورد و بعد آفرینندگان را به صورتهای مختلف در زمانهای گوناگون، میسازد. در دعای جوشن کبیر اول باری آمده بعد خالق، «یا باری کل شئ و خالقه: ای به وجود آورنده هر چیزی و آفریننده آن» اما خالق به معنی تقدیر کننده و به اندازه خاص چیزی را آفریدن گویند. در «باری» نوعاً به نحو کلی در ادعیه آمده است، مانند آفریننده موجودات، آفریننده ذرهها، آفریننده هر چیزی. در قرآن خالق بیشتر به نحو خاص آمده است: مانند خالق آسمان، خالق نور، خالق انسان، خالق لوح، خالق قلم، خالق شب، خالق قمر. لذا باری از خالق خیلی کمتر استعمال شده است.
أنا الحق
روا باشد أنا الحق از درختی **** چرا نبود روا از نیک بختی
هر آن کو خالی از خود چون خلاء شد **** أنا الحق اندر او صوت و صدا شد
شفا و هدایت
عبدالله جندب از اصحاب امام صادق علیهالسلام و امام کاظم علیهالسلام و وکیل ایشان بود. نامهای با این متن برای امام رضا علیهالسلام نوشت: «فدایت شوم من پیر و ضعیف شدهام و از کارهای بسیاری که قدرت داشتم عاجزم، دوست دارم مرا چیزی بیاموزی که به خدا نزدیک کند و بر فهم و دانشم بیفزاید.»
امام در جواب نوشت: جواب برایت میفرستم آن را بخوان و در آن دقت کن و خوب بفهم که در آن شفای کسی است که خدا بخواهد او را شفا دهد و هدایت است برای کسی که خدا اراده هدایتش کرده باشد. زیاد بخوان «بسمالله الرحمن الرحیم لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.»
از حق به بنده
چون موسی از راه خود به میقات (وعدهگاه) رفت، عرض کرد: خدایا خودت را به من نشان بده تا تو را ببینم. جواب حضرت حق آمد «لنترانی: مرا (به چشم سر) نبینی.»
اما پیامبر ما را چون به معراج بردند، به مقام قرب رساندند. هر چه لباس محمدی بود از سر وجود او برکشیدند و خلعت صفت رحمت در او پوشانیدند. چون میرفت محمد صلیالله علیه و آله بود و چون میآمد رحمت بود که حق فرمود: «ما ارسلناک الا رحمة للعالمین: ما تو را نفرستادیم مگر رحمت برای جهانیان (دنیا و آخرت) هستی.» و آن عزیز فرمود: «گر میبرندت واصلی، خود میروی بیحاصلی»