عشق این تقاضا می کند
در فکر اویم صبح و شام، در ذکر خیر او مدام **** کاهل نمیباشم دمی، عشق این تقاضا میکند
حقم سراپا حقپرست، بر من ندارد دیو دست **** باطل نمیباشم دمی، عشق این تقاضا میکند
(فیض کاشانی)
أنا: من
بنده را نشاید گفتن «من»، که از وی به وی زوال و قطعیت میآید، زیرا که ابلیس گفت: انا خیر منه: من از آدم بهترم (ص:76) از الف انانیت آتشی افروخت و هفتصد هزار سال عبادت و طاعت وی بسوخت.
خطاب آمد که لعنت من نصیب تو شد و از جوار قرب و رحمت من دور شو، ای سوختهخرمن، در مقابل من همیگویی من؟
قابلیّت برای اسم اعظم
در تفسیر «روح البیان» آمده است که شخصی از زهّاد معروف بود که اسم اعظم دارد. مریدی به اصرار زیاد تقاضای تعلیم اسم اعظم را نمود. چون اصرارش بسیار شد، برای تفهیم او فرمود: «فردا اول آفتاب به در دروازه شهر برو آنچه را مشاهده نمایی برایم نقل کن.»
مرید صبح به در دروازه شهر رفت و قدری توقف نمود. دید پیرمردی ضعیف پشته هیزمی بر دوش از بیرون شهر وارد شد و منتظر مشتری است. ناگاه یکی از مأموران سلطان برای خرید هیزم حاضر شد و با پیرمرد درگیر گردید و با چوبی بر سر و صورت او زد که خون جاری شد، پس هیزم را به زور برداشت و پولی هم به پیرمرد نداد! با ناراحتی نزد استاد رفت و جریان را نقل کرد. استاد پرسید: «اگر تو اسم اعظم داشتی، در آن وقت چهکار میکردی؟»
گفت: «فوراً اسم اعظم را میخواندم و مأمور را هلاک میکردم.» فرمود: «آن پیرمرد استاد من است که اسم اعظم دارد، با وجود آن قدرت، ظلم را متحمل شده و بر او نفرین ننمود.»
گفتا
گفتم: رُخت ندیدم، گفتا: ندیده باشی **** گفتم: ز غم خمیدم، گفتا: خمیده باشی
گفتم: ز گلْستانت، گفتا: که بوی بردی **** گفتم: گلی نچیدم، گفتا: نچیده باشی
گفتم: که در فراقت بس خوندل که خوردم **** گفتا: که سهل باشد جورم کشیده باشی
(فیض کاشانی)
سوره والعادیات
امام صادق علیهالسلام فرمود: «هر کس سوره والعادیات را قرائت کند و مداومت بر آن نماید، خداوند عزوجل او را روز قیامت با امیرالمؤمنین علیهالسلام محشور کند و در خانه حضرت باشد و از رفقا (دوستان و همراهان) آن حضرت به شمار آید.»
از استاد مسموع شده است که سوره والعادیات سوره امیرالمؤمنین علیهالسلام است. یکی از آثار آن ازدیاد رزق میباشد و بهتر آن است به عدد اسم علی علیهالسلام خوانده شود.
محتضر و جنب و حائض
1- علی بن حمزه گوید: به امام کاظم علیهالسلام عرض کردم: آیا زن حائض میتواند، بالای سر محتضر بنشیند و محتضر در حال مرگ است؟ فرمود: «مادامیکه شخص مریض است اشکالی ندارد، اما وقتی متوجه شد که محتضر مرگش نزدیک شده، از آن محل دور شود که ملائکه از وجود حائض ناراحت میشوند.»
2- امام صادق علیهالسلام فرمود: «شخص جنب و حائض هنگام تلقین میت حاضر نشوند زیرا که ملائکه متأذی میشوند.»
این نهی جهت حرمت ندارد، بلکه آثار وضعی عدم طهارت است.
گیرنده صدقات
1- امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «چون به سائل چیزی دادید، دست خود را نزد دهان ببرید و آن را ببوسید. چون خداوند گیرنده صدقات است.»
2- پیامبر صلیالله علیه و آله فرمود: صدقه مؤمن به دست سائل نمیرسد تا اینکه به دست خدا برسد، آنگاه این آیه را تلاوت کردند: «مگر نمیدانید که خدا توبه را از بندگان قبول میکند و صدقات را میگیرد.»(یأخذ الصدقات) (توبه:105)
3- امام صادق علیهالسلام فرمود: خداوند میفرماید: «هیچچیزی نیست مگر دیگری را میگمارم آن را بگیرد غیر از صدقات که خودم به دستم میگیرم.»
غوّاص
عشق دردانه است و من غواص و دریا میکده **** سر فرو بردم در آن جا تا کجا سر بر کنم
من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست **** کی طمع در گردش گردون دونپرور کنم
از قیامت
روزی بایزید بسطامی بر بالای منبر از قیامت صحبت میکرد، زنی برخاست. بایزید گفت: ای عورت (زن) بنشین.
زن گفت: ای شیخ ای مدعی! دیدی که این حال تو باری نبود؟ اگرچه سخن حق است چون از آن تو نیست و معامله تو نیست؟ قیامت را صفت آن باشد که از هیبت و سیاست، از مرد تا زن، فرق نتوان کردن، همه برآمیخته باشند. بایزید خاموش شد. (یعنی وقتی کسی از قیامت صحبت میکند، انگار در قیامت است و همگان یکی میباشند نه آنکه زن را زن بیند.)
اکرم
یکی از اسماء الهی «اکرم» است که به معنی کریمتر، بخشندهتر، گرامیتر و بزرگتر میآید. «اکرام» خداوند فوق عطاهاست، لذا کرم هیچ کریمی به او نمیرسد.
«اکرم» از صفات جمالی و نعمت و رحمت است و در مقام افاضه به بندگان است. تنها در سوره علق آیه 3 خداوند فرمود: «اقرء و ربک الاکرام: بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است.»
سرّ بگو!
مدعی نزد شمس تبریزی آمد و گفت: «به من سرّ بگو!» فرمود: من با تو سرّ نتوانم گفت؛ سرّ را با کسی توانم گفت که او را در او نبینم، خود را در او بینم. من در تو خود را نمیبینم، در تو دیگری را میبینم.
کسی که نزد شخصی آید سه قسم باشد، یا به قصد مریدی، یا به وجه یاری یا به وجه بزرگی، تو از این هر سه قسم کدامی؟ آخر، نه پیش فلان میباشی؟
گفت: «معلوم است شما را که چه گونه میباشم!» فرمود: «معلوم است که او را در تو میبینم، چو او در تو باشد، من در تو نباشم، چون او من نیست.»
* وجه: روی، چهره، طریقه، جهت، قصد، نیت.
تاب خورشید
گفتم: مگر ز رویت زاهد خبر ندارد **** گفتا: که تاب خورشید هر بیبصر ندارد
گفتم: به کوی عشقت پایم به گل فروشد **** گفتا: که کوچه عشق راهی به در ندارد
لقمه مشتبه
لقمه کامه از طریق مشتبه **** خون خور و خاک و، بر آن دندان منه
کان ترا در راه دین مفتون کند **** نور عرفان از دلت بیرون کند
نان جو، نان پیامبر صلی الله علیه و آله
1- عایشه گفت: پیامبر صلیالله علیه و آله از نان جو، دو روز سیر نشد تا از دنیا رفت.
2- پیامبر صلیالله علیه و آله نان نرم (بدون سبوس) تناول نکرد تا از دنیا رفت.
3- امام صادق علیهالسلام فرمود: غذای پیامبر صلیالله علیه و آله تا وقت وفات (نان) جو بود.
4- عیص بن قاسم به امام صادق علیهالسلام عرض کرد: گویند پیامبر صلیالله علیه و آله هرگز از نان گندم سیر نخورد. فرمود: آری، پیامبر صلیالله علیه و آله هرگز نان گندم نخورد و از نان جو هم سیر نشد.
5- پیامبر صلیالله علیه و آله جو را سبوس نگرفته چه به صورت نان و چه طعام میل میکرد.
ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله
امام باقر علیهالسلام فرمود: وقتی بنده مؤمن از دنیا میرود، در قبر (برزخی) او شش صورت نورانی در ششجهت با او وارد میشوند: نماز، زکات، روزه، حج، نیکی به دوستان و ششمی صورتش از همه نورانیتر و خوش بوتر و با هیبتتر است. مؤمن سؤال میکند تو کیستی؟ میگوید: من ولایت آل محمد صلیالله علیه و آله هستم.
آفت علماء
آفت علماء بر ده نوع و صفت است:
1- طمع داشتن.
2- بُخل ورزیدن.
3- ریاء کردن.
4- عصبیت (عناد و یکطرفه نظر داشتن).
5- دوست داشتن مدح.
6- خوض در مسائلی که به حقیقتش نمیرسند.
7- تکلّف در زینت دادن کلام و مراعات لفظ و قافیه.
8- کمی حیاء از خداوند.
9- مباهات و افتخار کردن بر دیگران.
10- آنچه میداند عمل نمیکند.
ای منزّه
ای برون از سرای کون و مکان **** برتر از هر چه میدهند نشان
هم زبان از ثنای تو قاصر **** هم خرد در سپاس تو حیران
ای منزّه از شبه و مثل و نظیر **** وِی مقدس ز نعت و وصف و بیان
ملاقات دو دوست
مقصود از وجود عالم ملاقات دو دوست بود که روی در هم نهند جهت خدا و دور از هوی. مقصود نان نی نانوایی، قصابی و قصاب نی.
ابجد بندهای 70-61 دعای جوشن کبیر
«غافرالخطایا:1933»، «کاشف البلایا:476»، «منتهی الرجایا:751»، «مجزل العطایا:202»، «واهب الهدایا:66»، «رازق البرایا:553»، «قاضی المنایا:1044»، «سامع الشکایا:534»، «باعث البرایا:818»، «مطلق الاساری:482».
رفت، رفت
حافظ در غزل 88 فرمود:
گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد **** در میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت
اگر عاشق از معشوق رنجش پیدا کرد که کرد، زود فراموش میکند. اگر بین جان و جانان ماجرایی و برودتی واقع شود گذشت که گذشت.
از سخنچینان ملامتها پدید آمد ولی **** گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت
اگر از سخنچینان ملالتی پدید آید، طبیعی است که آزار است ولیکن اگر میان یاران و دوستان یک رنجش و ناسزایی رد و بدل شود، زود از دلها بیرون میرود.
* غمزه: اشاره با چشم و ابرو، فاش کردن راز.
مؤمن
یکی از اسماء الهی که فقط یک بار در قرآن سوره حشر آیه 23 آمده است «مؤمن» میباشد. «مؤمن» یعنی امان دهنده، امام صادق علیهالسلام فرمود: «خدای «مؤمن» نامیده شد، زیرا که هر کس فرمان او را اطاعت کند، از عذاب خویش ایمنی دهد.»
«مؤمن» به معنای حقیقی ایمن بخش و اطمینان دهنده است یعنی خدای، بندگان با ایمان را از ظلم و ستمگری در امن و امان قرار میدهد. خدا بنده را اطمینان میدهد و در امان نگه میدارد و امنیت میدهد و به آسایش و آرامش وا میدارد. البته بندهای که از نظر اعتقاد و تصدیق قلبی به خداوند ایمان داشته باشد، آثار این اسم در او ظهور میکند و به مؤمن ملقب میگردد.
بدیدیم تو را
هر جمیلی که بدیدیم بدو یار شدیم **** هر جمالی که شنیدیم گرفتار شدیم
پیش هر لاله رخی ناله و زاری کردیم **** چون بدیدیم ترا، از همه بیزار شدیم
باز شکاری
باز شکاری را به آن سبب باز گویند که اگر از نزد شاه رفت سوی مُردار، بر مردار قرار نگیرد و نزد شاه آید. اگر باز از نزد شاه رفت و بر مردار قرار گرفت، باز نباشد.
کسی که بر سفره صاحبان ولایت نشست و مورد لطف قرار گرفت، بر سر سفره صاحبان مال و اهل دنیا قرار نمیگیرد. اگر گرفت، نام او را محب راستین ننامند.
فضل
فضل یعنی زیادت و در قرآن به دو معنی: 1- برتری، 2- عطیه و احسان و رحمت آمده است. معنی اول ممکن است معنوی باشد مانند سوره (سباء آیه 10): «ما داود را از جانب خودمان فضل (برتری) دادیم» و ممکن است مادی باشد مانند سوره نحل آیه 71: «خداوند بعضی را بر بعضی در رزق زیادتی داد.»
در معنی فضل نوشتهاند که هر عطیهای که بر معطی لازم نباشد و او بدهد فضل است. درباره خداوند آن را به احسان و رحمت میتوان تعبیر کرد. در سوره بقره آیه 64: (فضلالله علیکم و رحمته) بعد از فضل کلمه رحمت آمده است و در سوره آلعمران آیه 171: (بنعمة من الله و فضل) بعد از نعمت فضل آمده است. در آیه اول ذکر رحمت ذکر عام بعد از خاص باشد که فضل از مصادیق رحمت است و در آیه دوم نعمت طاعت است و فضل زاید بر آن؛ و بهعبارتدیگر نعمت و فضل به یک معنی و دو لفظ تکرار شده است.