دُرّ نجف

خزائن کشمیری

فصل پنجم · بخش اول

انس و الفت

امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «شایسته‌ترین مردم برای انس و همدمی آن کسی است که: بسیار مهربان (ودود) و انس گیرنده (مألوف) باشد.»

از حادث به قدیم

از کجا یابد حادث قدیم را؟ چون چنین بارگاهی است و او بی‌نیاز است. تو نیاز ببر که بی‌نیاز، نیاز را دوست دارد.

به‌واسطه آن نیاز، از میان این حوادث ناگاه بجهی؟ از قدیم چیزی به تو پیوندد و آن عشق است از آن قدیم، قدیم را بینی.

نگه داری از مُردن بد

حارثه بن نعمان از طایفه خزرج بود و در جنگ‌های بدر و احد و خندق شرکت داشت. وقتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام با حضرت زهرا علیها السلام ازدواج کردند، اولین خانه، خانه حارثه بود او به پیامبر صلی‌الله علیه و آله عرضه داشت: «یا رسول‌الله! من و مالم مخصوص خدا و پیامبر است، به خدا قسم چیزی از من که شما بستانید، نزد من محبوب‌تر نیست.»

او آخر عمر نابینا شد و از منزل به جایگاه نماز ریسمانی بسته بود. هرگاه فقیری جلو درمی‌آمد، با راهنمایی ریسمان که از درب خانه به درون بسته بود، خرما را می‌گرفت و به سائل می‌داد. اهل منزل می‌گفتند: چرا خود را به‌زحمت می‌اندازی، ما این کار را می‌کنیم. در پاسخ می‌گفت: «از پیامبر صلی‌الله علیه و آله شنیدم که با دست خود به فقیر چیزی دادن، انسان را از مردن بد نگه می‌دارد.»

نان و جان

آن درم دادن، سخی را لایق است **** جان سپردن، خود سخای عاشق است

نان دهی از بهر حق، نانت دهند **** جان دهی از بهر حق، جانت دهند

دعای سمات

امام باقر علیه‌السلام فرمود: «اگر قسم بخورم که در این دعای سمات اسم اعظم است، هرآینه راست گفته‌ام، پس این دعا را از برای هلاکت ظالمین و قاهرین و متعززین (زورمندان) بر ما بخوانید.»

علامه مجلسی در کتاب «بحارالانوار» می‌نویسد: چون یوشع بن نون وصی حضرت موسی علیه‌السلام خواست با عمالقه (پادشاهانی از نسل عملاق نتیجه حضرت نوح که در حجاز و یمن حکومت داشتند و قوم عاد و ثمود از نسل آن‌ها بودند) درگیر شد، امر نمود که خواص بنی‌اسرائیل کوزه‌هایی خالی بالای شانه‌های چپ خود نگاه دارند به عدد اسامی عمالقه و هرکدام شاخی از گوسفند که سوراخ داشته بود را در نزدیک دهان خود نگاه داشته و این دعا را بخوانند. البته به آهستگی که مبادا کسی استراق سمع کند، پس بنی‌اسرائیل شبانه آنچه را که یوشع گفته بود به‌جای آوردند. قریب صبح به پایان رسید؛ پس آن کوزه‌ها را در میان لشگریان عمالقه انداختند و شکستند. صبح هنگام دیدند، همه عمالقه شکم‌هایشان باد کرده و از بین رفتند.

اندر مظاهر

ز حق جویی نشان؟ الله‌اکبر *** نشان کی می‌توان؟ الله‌اکبر

برو در عالم اسماء سفر کن **** مظاهر را بدان، الله‌اکبر

حقیقت را ببین اندر مظاهر **** ورای جسم و جان، الله‌اکبر

جهان آیینه نور حق آمد ****درین بین عکس آن، الله‌اکبر

روز و شب فرعون

موسی علیه‌السلام رهبر ایمان و توحید بوده و فرعون رهبر بی‌ایمانی و شرک بود. موسی علیه‌السلام وقتی در روز به خداوند از کار فرعون می‌نالید؛ شب فرعون به درگاه احدیت استمداد می‌کرد و می‌گفت: «خدایا! تو موسی را به نور هدایت روشن کردی و مرا تیره ساختی! موسی را تو ماه تابان کردی و جانم را تباه نمودی. ستاره اقبالم این‌طور بود.»

زآنکه موسی را تو مه رویی کرده‌ای **** ماه جانم را سیه رو کرده‌ای

مردم مرا خدا خوانند، ولی نکند روزی رسوایی، گریبان مرا بگیرد. خدایا من و موسی هر دو غلام و بنده تو هستیم، ولی تیشه اراده تو این‌چنینم کرده است، شاخه در مقابل تیشه نمی‌تواند عرض اندام کند. آری باغبان عالم هستی با تیشه قضا، شاخه‌های زائد و مانع را از بین می‌برد و یا اصلاح می‌کند و یا شاخه را با شاخه دیگر پیوند می‌زند. فرعون سپس می‌گفت: «چرا شب‌ها با تو راز می‌گویم و روز به موسی می‌رسم خود را برتر و اعلی می‌دانم؟»

در نهان، خاکی و موزون می‌شوم **** چون به موسی می‌رسم، چون می‌شوم؟

چون خوی و سیرت فرعون، به تکبر معجون گشته بود، وقتی حقیقت حضرت موسی علیه‌السلام آشکار می‌شد و والایی را از آن خود می‌دانست. او نمی‌توانست خود را بنده ببیند، اگرچه شب‌ها راز و نیازی داشت، اما هیچ به حال او منفعتی نداشت و به خودبینی و مخاصمت با موسی علیه‌السلام درمی‌آمد.

صورت و معنی متابعت

شمس تبریزی فرمود: این متابعت را صورتی است و معنایی، صورت متابعت را نگاه داشتی پس حقیقت متابعت و معنی متابعت چگونه ضایع کردی؟ مصطفی صلی‌الله علیه و آله فرمود: «سبحانک ما عبدناک حق عبادتک: خداوندا تو منزهی ما حق عبادت و بندگی را به‌جای نتوانستیم بیاوریم.»

بایزید بسطامی گفت: «سبحانی ما اعظم شأنی: پاکیزه و منزهم و شأن من چه عظیم است.» اگر کسی را گمان باشد که حال او قوی‌تر از حال مصطفی بود، سخت احمق و نادان باشد. (او را) سلطان العارفین چگونه گویم؟ امیر نیز نیست (تا چه برسد به سلطان) کو متابعت محمد صلی‌الله علیه و آله؟ کجاست متابعت در صورت و در معنی؟ مصطفی صلی‌الله علیه و آله خاص بود و عبودیت به‌جای می‌آورد. در عبودیت از او هیچ آن معنی نمی‌رفت و مزه عبودیت دریافته بود، چون اندرون بود و خود را هم اندرون می‌دید، اما در دیگران ضعف بود و آن معنی کم می‌شد.

معنی به صورت

من چون طوطی و جهان در پیش من چون آینه است **** لاجرم معذورم و جز خویشتن می‌ننگرم

هر چه عقلم از پس آیینه تلقین می‌کند **** من همان معنی به صورت در زبان می‌آورم

حفی

یکی از اسماء الهی «حفی» است به معانی:

1- مهربانی کردن

2- اینکه شخصی حال کسی را به نیکی و لطف پرسیده و در سؤال مبالغه می‌کند.

3- دانایی از هر چیز

4- و در عطا کردن نعمت‌ها مبالغه در لطف می‌کند، هم می‌آید.

امام حسین علیه‌السلام در دعای عرفه به خداوند عرض کرد: چگونه از تو نومید گردم و انت الحفی بی: تو به من مهربانی.

رزق پرندگان

حضرت عیسی علیه‌السلام فرمود: «مرغان هوا را نظر کنید که نه می‌کارند و نه می‌دروند و نه در انبارها ذخیره می‌کنند و پدر آسمانی شما آن‌ها را می‌پروراند، آیا شما از آن‌ها به‌مراتب بهتر نیستید.»

مولانا در مثنوی گوید:

حمد می‌گوید خدا را عندلیب **** که اعتماد رزق بر توست ای مُجیب

هم چنین از پشه گیری تا به پیل **** شد عیال الله و حق نعم المُعیل

* عندلیب: بلبل، هزاردستان – نعم المعیل: نیکو کفیل و سرپرست

موسی را محکم بگیر

در تو فرعون سر برکرد، موسی آمد و او را راند. باز فرعون آمد و موسی را راند، این دلیل کند بر تلوّن تا کی باشد؟ خود موسی را هم، چنین محکم بگیر تا فرعون دیگر نیاید.

نمک و نمکین

قلب اولیاء خدا بر اثر عنایت و ریاضت نفس، به‌کلی عوض شده و از هوی و هوس نجات پیداکرده‌اند. انگار چیزی در نمک زار مدتی قرار بگیرد، نمکی می‌شود و آثار آن چیز محو می‌شود. قلب اولیاء هم سفید و پاک و استحاله شده است.

آن نمک، کز وی محمد، املح است **** ز آن حدیث با نمک، او افصح است

اولیاء نمکین شدن را از نمکین بودن پیامبر گرفته‌اند که حضرتش فرمود: «یوسف از من زیباتر بود و من از او بانمک‌ترم.»

این نمک باقی است از میراث او **** با تواند آن وارثان او، بجو

این نمک معنوی از میراث پیامبر باقی مانده است، نزد وارثان پاک یعنی نزد صاحبان ولایت و اولیاء به حق که همیشه موجود هستند. چون نبی از اسماء الله نیست، اما ولی از اسماء الله است و ولایت که باطن نبوت است، همیشه باقی است؛ و در هر عصر و زمان انسان‌های کامل که مظهر ولایت الهی هستند، وجود دارند.

پیش تو نشسته، تو را خود پیش کو؟ **** پیش هستت، جان پیش اندیش کو؟

وارثان نمکین و اولیاء حقیقت، از تو دور نیستند، نزدت می‌باشند. اگر تو مجردی دیگر پیش و پس تو کجاست؟ جان جنبه مادی ندارد تا پیش و پس و بالا داشته باشد تا وقتی انسان اسیر جسم باشد، جان پاک در کار نیست تا با نمکین‌ها در ارتباط باشد و استفاده کند.

درون خانه

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند **** که برون در چه کردی که درون خانه آیی

در دیر می‌زدم من ز درون صدا برآمد **** که درآ درآ عراقی، که تو خود از آن مایی

توصیف استاد خرقانی

پیر هرات خواجه عبدالله انصاری درباره عارف نامی شیخ ابوالحسن خرقانی گوید: مشایخ من در حدیث و علم و شریعت بسیارند؛ اما پیر من در تصوّف و حقیقت شیخ ابوالحسن خرقانی است. اگر او را ندیدمی، کجا حقیقت دانستمی و در جای دیگر گوید: عبدالله مردی بود بیابانی، می‌رفت به طلب آب زندگانی، ناگاه رسید به شیخ ابوالحسن خرقانی، دید چشمه آب زندگانی، چندان خورد که از خود گشت فانی که نه عبدالله ماند و نه شیخ ابوالحسن خرقانی؛ و به مقاله‌ای دیگر گوید: اگر چیزی می‌دانی من گنجی بودم نهانی، کلید او شیخ ابوالحسن خرقانی.

هفت وادی سلوک

عطار نیشابوری وادی سلوک و عرفان را در «منطق‌الطیر» بر هفت وادی می‌شمرد: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فنا.

هست وادی طلب آغاز کار **** وادی عشق است از آن پس، بی کنار

پس سیم وادی است آن معرفت **** پس چهارم وادی استغنی صفت

هست پنجم وادی توحید پاک **** پس ششم وادی حیرت صعب ناک

هفتمین وادی فقرست و فنا **** بعد از این روی، روش نبود ترا

سلام بندگان

خداوند در سوره فرقان آیه 63 می‌فرماید: «بندگان خدای رحمان آنان‌اند که چون روی زمین گام برمی‌دارند با تواضع و آرامی؛ و هنگامی‌که مردم جاهل به اینان خطاب (حرف بلند و ناپسند) کنند، در جواب با گفتار سالم پاسخ دهند.»(فقالوا سلاماً) سلامت نفس سبب می‌شود که در مقابل عتاب و گفتار آلوده، پاسخ سالم و متین داده شود.

احتمال دارد مراد از سلام در آیه، سلام متعارف باشد که بندگان رحمان در مقابل آنان (مردم جاهل)، انگار با یک سلام‌علیکم کلامی اعاده کنند.

در سوره مریم آیه 47 حضرت ابراهیم علیه‌السلام به عمویش آزر (که پدر خطاب می‌کرد) در بحث توحید و دوری از بت‌پرستی می‌فرماید: «سلام‌علیک: سلام بر تو باد» من از خدا برای شما طلب آمرزش می‌کنم (یعنی ابراهیم دلسوزانه به آزر این چنین می‌گوید.)

در سوره قصص آیه 53-57 خداوند درباره بعضی یهود و نصاری از اهل بصیرت و معرفت که امید آمدن پیامبر صلی‌الله علیه و آله را داشتند و بعد ایمان آوردند و ثواب دوباره (اهل ملت اول و اهل ملت اسلام) را یافتند می‌فرماید: «هرگاه سخنان لغو بشنوند روی می‌گردانند و می‌گویند اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آن خودتان.» «سلام‌علیکم: سلام بر شما (یعنی سلام وداع و خداحافظی) ما خواهان جاهلان نیستیم.» درنتیجه هر سلامی نوعی حکم و موضوع خاص نسبت به شنونده را دارد که همه آن‌ها از قلب حرکت می‌کند و از لسان خارج می‌گردد.

معقول

هر چه معقول است، عقلش می‌خورد **** بی‌بیان معجزه، بی جر و مد

این طریق بکر، نامعقول بین **** در دل هر مُقبِلی، مقبول بین

* جر و مد: جزر و مد دریا، بالا و پائین رفتن.

یکی

یکی صد زاری می‌کند بر در که به خانه لحظه‌ای راه دهند، می‌گویند: البته راه نیست. یکی می‌زارد که ساعتی رها کنید تا برون روم. می‌گویند: نه. یکی در حق یک نفر از امت محمد صلی‌الله علیه و آله دعا می‌کرد: که خدا تو را جمعیت دهد. گفت: هی هی، این دعا مرا مکن، دعا کن یا رب جمعیت را از او برگیر، تفرقه‌اش ده که من عاجز شدم عفج (تباه) در جمعیت شدم.

جهل

جهل صورتی است در وجود بنی‌آدم که رفتن به‌سوی آن، تاریکی را به بار آورد و پشت کردن به آن نورانیت را همراه دارد. شخص چون به جهل خود جاهل است جهل مرکب باشد. چون به جهل خود علم دارد جهل بسیط باشد. جاهل عیب خود را می‌بیند و خویش را مدح می‌کند؛ چون عیب دیگران را می‌بیند ناراحت می‌شود.

کلید جهل راضی بودن به کردار خود است. کمترین صفت جاهل این است که با وجود جهل ادعای علم می‌کند. اثبات جهل یعنی ندانی و آن گمراهی را به بار آورد و احوال جاهل بر همگان معلوم گردد. راه نادرست رفتن و جهل به اعمال صواب و علم نداشتن به حقایق، نتیجه‌اش خطای بسیار است و آخرالامر شخص را جهنمی سازد.

رحیم

یکی از اسماء الهی «رحیم» است به معنی مهربان، بخشاینده، رحم کننده. خداوند به مؤمنانی رحیم است که ایشان را در عاقبت امرشان به رحمت خود مخصوص می‌سازد، لذا فرمود: «کان بالمؤمنین رحیماً: خدا به مؤمنان مهربان هست.» (احزاب:43)

کسی که رقیق‌القلب باشد او را دل رحیم گویند. به جهت بسیاری مرحمت و نیکی و مهربانی. در واقع ظهور اسم «رحیم» بیشتر در آخرت است که رحمت خاص، برای موحدان را همراه دارد. در قرآن 117 مرتبه با در نظر داشتن اوایل سوره‌ها 113 مرتبه، مجموعاً 230 مرتبه این اسم تکرار شده.

برای این‌که حق‌تعالی رحمیت خود را تفهیم کند، در سوره انعام آیه 147 فرمود: ای پیامبر! به اینان بگو: «ربکم ذو رحمة واسعه: خدای شما صاحب رحمت واسعه است.» و دیگر آن‌که 72 مرتبه «رحیم» را با «غفور» تلفیقی تکرار کرده است که می‌رساند رحمتش با بخشندگی و آمرزش همراه است و از صد رحمت او نود و نه تای آن ظهورش در قیامت است.

نفس فربه

ابایزید بسطامی نفس خود را فربه دید. گفت: «ای نفس از چه فربه‌ای؟» گفت: «از چیزی که نتوانی آن را دوا کردن و آن این است که خلق می‌آیند تو را سجود و تعظیم کنند و تو خود را مستحق آن سجود و تواضع آنان می‌بینی.»

حادث می میرد

غم و شادی و جور و احسان و مانند این‌ها از حظوظ نفس است و پایدار نیست. چه‌بسا غمی به خاطر از دست دادن و شادی‌ای به خاطر یافتن چیزی باشد؛ اما عاشق جوش و خروش او فوق این‌ها و از تجلیات حضرت حق است.

از غم و شادی نباشد جوش ما **** با خیال و وهم نبود هوش ما

نمی‌توان حالت عاشقان را با دیگر مردم که به چیزهایی غیر عشق مشغول هستند، قیاس کرد. حالت عاشقان کمیاب است و فنا و تغییر و زوال ندارد، این صفت عرضی و حادثی است که به فنا می‌رود.

جور و احسان رنج و شادی حادث است **** حادثان می‌میرند، حقشان وارث است

تنها حقایق روحی و عشقی باقی می‌ماند و حق وارث آنان است که در سوره حجر آیه 33 فرمود: «نحن الوارثون: ما وارث همه‌چیز هستیم.»

تکفیر می کنند

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند **** پنهان خورید باده که تکفیر می‌کنند

گویند رمز عشق مگوئید و مشنوید **** مشکل حکایتی است که تقریر می‌کنند

*عود: نام یکی از آلات موسیقی است عود را بربط هم گویند.