هر چه بخواهی
استاد فرمود: «کسی از اهل دانش در نجف میخواست به ریاست برسد. به من گفت: به منزل ما بیا. میخواهیم مقدمات آقایی و ریاست را فراهم کنیم. هر چه بخواهی به تو میدهم، اگر چه … باشد».
خلاف ظاهر
گاهی سؤالاتی از استاد میشد که ایشان به خلاف آن نظریه اعتقاد داشتند. لذا در اینگونه مواقع اصطلاح «خلاف ظاهر» را استعمال میکرد. مثلاً سؤال شد که بعضی قائلاند که جبرئیل همان عقل پیامبر است؟
فرمود: «خلاف ظاهر است».
سؤال شد که چهار ملک مقرّب در واقع یکی است که در هر مقامی اسمی به خود میگیرد؟
فرمود: «خلاف ظاهر است».
این عبارت ایشان کنایه از آن بود که مطلب پرسش شده را قبول نداشتند و رد میکردند.
قسم به علی علیهالسلام
روزی استاد فرمود: «برای نتیجه گرفتن بعضی اعمال مانند فلان عمل، سه بار خدا را به علی علیهالسلام قسم میدهی و سه بار علی علیهالسلام را به خدا که نامش علی است، قسم میدهی».
و الفاظ و کلمات قسم را بیان داشتند.
البته قسم دهنده باید تناسب و سنخیّتی با امام علی علیهالسلام داشته باشد و شأن و منزلت امام علی علیهالسلام را نزد علیّ عظیم قلباً معتقد و بزرگ بداند.
زحمت برای دنیا!
یکی از شاگردان به جناب استاد عرض کرد: «هر وقت برای پول و دنیا زحمت میکشم، چوبش را میبینم و درک میکنم».
ایشان با تواضع و فروتنی فرمود:
«من هم (درگذشته) همینطور بودم».
یعنی در جوانی و گذشتههای دور اگر کاری بوی دنیایی داشت و انجام میدادم، آثار وضعی آن را میدیدم.
روزی هم به یکی از شاگردان که ذکری گفت و آثارش را ندید، فرمود: «تو هم خدا را میخواهی و هم دنیا را».
روزی هم فرمود: «وقتی انسان از مال دنیا گذشته باشد، دلیل آن است که از نفس میتواند بگذرد».
وهابیّت نه دولت
شیخی از ارادتمندان استاد، اهل عربستان بود که در نجف اشرف با ایشان رفاقت داشت و معمولاً سالی یک بار یا بیشتر به خاطر خویشاوندی و زیارت به ایران میآمد و به دیدار استاد نائل میشد. وی امام جماعت یکی از مناطق شیعهنشین عربستان بود.
بنده در حضور استاد از او سؤال کردم: «آیا دولت عربستان برای حجّاج ایرانی محدودیت ایجاد میکند و در زیارت کردن قبر پیامبر و ائمه علیهمالسلام بقیع و همراه داشتن مفاتیحالجنان و مانند اینها اشکالتراشی میکند»؟!
ایشان گفت: «خیر! این مسائل را آخوندهای وهّابی دستور میدهند و نقش بسزایی در ممنوعیت زوّار دارند».
حضرت استاد چون اصلاً مکه و مدینه نرفته بودند؛ مطالب آن دوست را فقط گوش میدادند.
دلت آنجاست؟
استاد به اتفاق بعضی تلامذه در یکی از روستاهای ییلاقی قم میهمانِ دوستی بودند. منزل میزبان درخت گیلاس و زردآلو داشت. فرزند یکی از شاگردان رفت بالای درخت تا زردآلو بچیند. استاد به پدرش فرمود: «دلت آنجاست»؟!
یعنی نکند فرزند از بالای درخت به زمین بیفتد! و این فرمایش استاد کاملاً منطبق با فکر پدر بود.
وقایع رحلت و دفن
در ماه رمضان سال ۱۳۷۷ (هـ. ش) روز جمعه آقا از تهران به قم تشریف آورد و نگاهی به من (شیخ هادی مروی) کرد و فرمود: «هفته دیگر میآیی، دیگر مرا نمیبینی»! چند روز نگذشته بود که اطلاع دادند آقای کشمیری سکته مغزی کردند. ایشان را آوردند به بیمارستان شرکت نفت تهران و بستری کردند. من به عیادت آقا رفتم. همه گفتند: «متأسفانه از نظر پزشکی ایشان فوت کردهاند. فقط از نظر ظاهری نفس میکشند. اگر میخواهید برای محل دفن ایشان چارهای کنید». بنده خدمت مقام معظم رهبری رسیدم و وضعیت بیماری ایشان را عرض کردم! ایشان خیلی ناراحت شدند؛ چون خودشان هم مترصّد بودند که ایشان را ببینند، ولی نشده بود. عرض کردم: «آقا وصیت کردند در حرم حضرت معصومه علیها السلام دفن شوند، شما چه میفرمایید»؟ فرمودند: «ما دعا میکنیم، شما هم دعا کنید. آقای کشمیری حیف است که از دستمان برود. ولی اگر ایشان فوت کردند، من میگویم قبری بالا سر حضرت معصومه علیها السلام هر کجا خالی بود، آماده کنند. از قول من به تولیت حرم بگویید تا اقدام کنند».
پس از آنکه آیتالله کشمیری رحلت کرد، توسط اخوی که در دفتر مقام معظم رهبری در قم بود، به تولیت محترم آستانه حضرت معصومه علیها السلام دستور ایشان را رساندیم که در بالا سر حضرت معصومه علیها السلام دفن شوند.
پس از تشییعجنازه مختصری که در تهران انجام شد، جنازه آقا را به قم آوردند و برای غسل و کفن به قبرستان بقیع بردند و مشغول شدند.
بنده برای تعیین قبر به حرم رفتم. یکی از دامادهای تولیت حضرت معصومه علیها السلام که جوانی بود، نزدم آمد و گفت: «قبری را نشان میدهم ولی به کسی نگویی که اینجا را چه کسی به من گفته است»!
گفتم: «باشد».
گفت: «کنار قبر علامه طباطبایی یک قبر خالی هست».
من به کسی که قبر میکند، گفتم: «اینجا را بکَن! ما همین جا را برای آقا میخواهیم».
قبرکن گفت: «اینجا قبر نیست». گفتم: «این کاری که میگویم، انجام بده و الّا میروم شکایتت را میکنم». قبرکن ترسید و شروع به کار کرد. سنگ را که برداشتیم، دیدیم آنجا یک قبر آماده و ساخته شده است.
پس از غسل در قبرستان بقیع، جنازه را تشییع کردند و به حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام آوردند. حضرت آیهٔ الله بهجت بر جنازه ایشان نماز خواند.
جمعیت خیلی زیاد بود. جنازه را به سختی بردیم و داخل قبر گذاشتیم. هنگامیکه آمدیم خاکها را روی قبر بریزیم یکدفعه دیدیم آیتالله حسنزاده آملی آمد فرمود: «من میخواهم در قبر با آیتالله کشمیری وداع کنم». ایشان داخل قبر رفت و لباسها و عمامهشان را به خاک قبر آغشته نمود؛ پس از آن روی قبر را پوشاندیم. (ناگفتههای عارفان، دفتر سوم، ص ۹۲ – ۷۹، تلخیص گفتار مرحوم حاج شیخ هادی مروی)
ترور اِف کِنِدی
آقای کشمیری فرمود: «من از اهل علمی که موثق بود، شنیدم که جعفر آقا مجتهدی در مدرسه فیضیه به کسی که قصد ترور رئیسجمهور آمریکا داشت، سه بار گفت: «بزن»! پس جان. اف.کندی، رئیسجمهور آمریکا ترور شد.
در واقع موکل جعفر آقا او را ترور کرد و کسی هم از قاتل او باخبر نشد. بنده این ماجرا را از جعفر آقا پرسیدم، ایشان تأیید کرد». (لالهای از ملکوت، تألیف سفیدآبیان، ج ۱، ص ۲۵۸)
برای قلب خوب است
گاهی که افراد وارد منزل میشدند، سیب درختی که همسرشان پوست کرده بودند و آماده خوردن بود را به واردین تعارف میکرد و این جمله را بارها میفرمود: «سیب بخورید که برای قلب نافع است».
در خواص سیب گفتهاند: مقوّی دل، تقویت کننده فکر و پاککننده معده است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «خوردن سیب معده را پاک میکند». (حلیة المتقین، ص ۵۶)
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: «سه چیز ضرری به کسی نمیرساند: انگور رازقی، نیشکر، سیب لبنانی». (خصال، شیخ صدوق، ص ۱۴۴)
در روایات معتبره آمده است: «اگر مردم بدانند که چه منفعتها در سیب هست هر آینه بیماران خود را دوا نکنند مگر به سیب». (حلیة المتقین، ص ۵۴- دائرة المعارف طب اسلامی، ج ۳، ص ۴۹۵)
بگویم کدام روستا بوده
اهل علمی برای استاد نقل کرد که شخصی در اصفهان به نام حاج علی دارای صفات ممتازه و حالات غریبه بود. رسولی از طرف امام زمان علیهالسلام آمد و شبی (وقت نماز مغرب) او را گرفت و با طیّ الارض به یکی از روستاهای شیراز برد.
میزبان، کشاورزی از دوستداران حقیقی حضرت بود. آن هنگام چند نفر از یاران حضرت حاضر شدند. او برای یاران از گردوهای همان باغ آورد. برای حضرت فنجانی از غیب حاضر شد. مقداری را خوردند و بقیه را به حاج علی دادند که میل کند. بعد از پایان ملاقات رسولِ حضرت او را به اصفهان بازگرداند. استاد فرمود:
«اگر مرا به اطراف شیراز ببرند و جایی بنشینم، چای یا قهوهای هم حاضر باشد، میتوانم بگویم کدام روستا بوده که حضرت تشریف بردند».
همانند دکتر عمومی و فوق تخصص
در قم مجتهدی بود که قریب صد سال عمر کرد و معروف به صاحب استخاره بود. وقتی استاد از نجف به قم آمد، بعضی عرض کردند: «آقایی در قم میباشد که صاحب استخاره است». نمیدانم در منزل چه کسی ملاقاتی حاصل شد و استاد از او استخارهای گرفت.
بنده از استاد پرسیدم: «استخارهاش چه طور بود»؟
فرمود: «آنطور که میگویند نیست».
*در مثال میگوییم تشخیص یک دکتر عمومی با دکتر فوق تخصص چه قدر فاصله دارد! آن شخص بهمنزله دکتر عمومی و استاد بهمنزله فوق تخصص بود…
به خاطر اینها
استاد در اصفهان میهمان آقایی بود و دو نفر از شاگردان ایشان در اتاق دیگر بودند.
یکی از واردین از استاد سؤال کرد: «برای چه چیزی به ایران آمدید»؟
ایشان با دست اشاره کرد به اتاقی که دو شاگرد خاص آنجا بودند. فرمود: «به خاطر اینها آمدم». (آقای میرحسینی به نقل از آقای کاظمی که خودش این کلام استاد را شنیده است)
الله الصمد
آیتالله کشمیری رحمة الله علیه فرمود:
«مدتی مشغول ذکر شریف «الله الصّمد» بودم و به آن مداومت داشتم تا اینکه در حال کشف و شهود ملکی دیدم که یک سینی به من هدیه کرد که وسط آن با خط بسیار زیبا و نورانی ذکر «الله الصمد» حک شده بود.
من از این واقعه فهمیدم که نصاب و زمان این ذکر به پایان رسیده و وقت ظهور آثار و برکات توجه این اسم شریف فرا رسیده است و آنچه بهواسطه این اسم باید به من برسد، رسیده است». (مجله خلق، فروردین ۱۳۸۷)