دُرّ نجف

مراقبه سالکین

فصل اول · بخش دوم

مراقبه قلب

دلی کز معرفت نور و صفا دید **** به هر چیزی که دید اوّل خدا دید

عمده و اصل در مراقبه، مراقبه قلب است. همه اعضا و جوارح تابع آن‌اند و مشکل اکثر اهل سلوک در همین است. چه آنکه تفرقه، خطورات و یورش اغیار و احجاب، موجب به وحشت انداختن سالک می‌شود و با عدم استقامت، لرزش و ارتداد و یا رکود دامن‌گیر سالک می‌شود. پس همّت در خلوت و جلوت از ذکر و فکر حتماً باید با دائم الحضور بودن همراه باشد.

شخصی به سیدالعارفین، مرحوم سید علی آقا قاضی (رحمت‌الله علیه) عرض کرد مرا نصیحتی کنید. ایشان فرمود: «دائماً در حضور خدا باشید».

سالک باید با اسلحه مراقبه، اغیار را دفع، نقوش نفسانی و خواطر مشوّش را رد نماید. به تحصیل فضایل و اکتساب طاعات بکوشد و اشتغال به ذکر و فکر کند تا طریق الی الحق برایش منوّر شود و به تجلیّات نائل آید.

چون قلب صفا پیدا کند، انوار تجلیّات و حقایق بر او وارد شود یعنی با مکاشفه و معاینه ببیند آنچه دیگران از دیدن آن به کلّی محروم‌اند. البته هر کسی به حسب استعداد ذاتی و تحصیل ریاضت و مجاهدت قلبش نورانیّت پیدا می‌کند. شاید سالکی بعد از پنج سال درب‌های حقایق بر او باز شود و دیگری پنجاه سال زحمت بکشد و بعدها برایش منکشف شود. ریاضت‌ها به توان، همّت و استقامت سالک و دستور استادی حاذق و راه رفته نیاز دارند. یکی با بیداریِ سحر، دیگری به ذکر، کسی با تفکّر، عدّه‌ای با جمع بین این‌ها و دسته‌ای به جذبه انشراح قلب، برایشان پیدا می‌شود.

«الطّرقُ إلی الله بِعددِ أنفاسِ الخلایق». چه آنکه مسیرها به‌سوی خدا یک جور و یک نوع و مساوی نیستند.

در هر حال از ذکر، فکر، بیداری سحر، دعا، نماز و زیارتِ بدون مراقبه انشراح قلب حاصل نمی‌شود و این اصلی محکم و معمول است. به قول عارف کامل مرحوم ملّا حسینقلی همدانی (رحمت‌الله علیه):

«اگر کسی بی مراقبت مشغول به ذکر و فکر شود بی‌فایده خواهد بود، اگرچه حال هم بیاورد؛ چرا که آن حال دوام پیدا نخواهد کرد».

آری تا قلب، سلیم «ألا مَن آتی الله بِقلبٍ سَلیم» و منیب «جاءَ بِقلبٍ مُنیب» و مطمئن «قلبه المُطمئن بالایمان» و متّقی «أولئکَ الذینَ امتَحَنَ الله قلوبهم لِلتقویٰ» نشود مصداق قلب مؤمن عرش رحمان، نشود.

امّا کسی که هیچ ریاضت، مجاهدت و مراقبتی نکرده و داعیة عرفانی دارد و بر قلبش غلظت و تکبّر «کلّ قلبٌ متکبّر» و معاصی «فانّه آثم قلبه» و امراض «فی قلبه مرض» و زیغ «یزیغ قلوب فریق منهم» و کوری «تعمی القلوب آلتی فی الصدور» و أقفال «علی قلوبٍ أقفالها» زده شده، قساوت قلبش «القاسیه قلوبهم» مانع از رؤیت حق و حقایق و انوار و ملکوت می‌شود. چه آنکه قساوت، غشاوت و حجاب بر نفس است. بعضی خیال می‌کنند زنده‌اند، امّا در حقیقت مرده‌اند، ولی خود خبر ندارند یا خود را به بی‌خبری می‌زنند. «ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه». کسب طهارت و پاکی قلب با مراقبه و محاسبه انجام می‌گیرد.

اگر در اُکل مراقبه نباشد، غذای شبهه‌ناک بر قلب صدمه وارد کند. اگر مراقبه چشم نباشد، با هر نگاهی تیری به قلب وارد آید. اگر مراقبه زبان نباشد، یک تهمت قلب را مکدّر کند و اگر مراقبه گوش نباشد، واردات شیطانی بر قلب زنگار وارد کند. خلاصه با عدم مراقبه قلب مصدوم مکدّر و مجروح می‌شود و بعد از مدّتی دیگر قابل‌ترمیم و مداوا نیست.

امّا آنان که مراقبه در قلب را روا داشتند و در به پا داشتن صفای قلب کوشیدند و آن را به فضایل آراسته کرده و به کمالات مزین نمودند، تجلیّات شهودی حق نصیبشان خواهد شد.

فرق اولیای مراقبِ قلوب با دیگران در این است که دیگران چیزی ندیده و نچشیده مدّعیِ عرفان و مقامات شدند؛ امّا آنان که از مراقبه قلبی به معاینات و مشاهدات روحانی رسیده‌اند، نه داعیه دارند و نه در صدد جمعِ مریدند، بلکه با خدای خود در خلوت مناجات کنند و راز گویند و به خطابات متلذّذ و به مشاهدات بینا و به عطایای حق شاکرند. چه آنکه رسول خدا صلی‌الله علیه و آله فرمودند: «هر چیزی را معدنی است و معدن تقوی قلوب عارفین است».

زبان اهل دریا را نداند مرد صحرایی **** الا ای مغربی کم گوی زبان اهل دریا را

مراقبه یا ریاضت

بعضی مشایخ در تبدیل اخلاق و احوالِ نفس، مجاهدت و ریاضت را اختیار کرده‌اند و بعضی اکابر فرموده‌اند که طریق مجاهده و ریاضت، طریقی دور و دراز است و طریق مراقبه نزدیک‌تر و آسان‌تر است. چون مراقبه جای گیرد جمیع مقامات و احوال به اندک زمانی حاصل گردد. بلکه تواند که در آنی وجود گیرد و نتیجه آن اشرف و اکمل است. چون آنچه به طریق مجاهده و ریاضت حل شود، امری است کسبی و خلقی که ابرار را حاصل شود و آنچه به مراقبه حاصل شود، امری است وهبی و حقّانی که از جهت غلبه حقیقت بر خلقیّت پیدا گردد.

اختلاف‌نظر اینجا شروع شده که گویند اگر مراقبه از باب عطای خاص و جذبه‌ای که مثلاً به یوسف علیه‌السلام شده «إنّ النفسَ لأمّارةٌ بِالسوءِ إلّا ما رَحِمَ رَبّی».

لطف و فضل خاص الخاص باشد، بلکه با یک زیادتی. لذا حق فرموده: «آنان را که حق به سرای سلامت و بی‌گزند بهشت دعوت می‌کند و به راه راست توفیق می‌دهد و هدایتشان می‌کند، کسانی هستند که در دنیا احسان و نیکی کردند. ایشان به پاداش نیکو و زیادت لطف خدا نائل می‌شوند.»

«والله یدعوا إلی دارَ السلام… احسنوا الحسنی و زیاده»

یعنی اگر در مقامِ احسان مراقبه باشد در مرتبه حسنی است، لکن با یک زیادتی آن هم از فضل خدا، نه آنکه با ریاضتِ صرف به دست آید. این عنایت ازلی و اراده الهی از روی مشیّت الهی به این شخص تعلّق گرفته و به قول اینان مقام مقرّبین است. آنکه زحمت می‌کشد و به ریاضت مشغول است، در مقابل ابرار است و پس از سال‌های سال خداوند به خاطر این‌که زحمت کسی را ضایع نمی‌کند و اینکه سالک نخورده و نخوابیده و از لذائذ دوری کرده و به وظایف عمل کرده است «یُبدِّلَ الله سیئاتِهم حسناتَ» سیئات او را تبدیل به حسنات می‌کند.

بر طبق این نظر، مراقبه دو قسمت دارد، یا مراقبه مقرّبین است که با عنایت خاص ازلی توفیق شده، و یا مراقبه ابرار است که با عنایت عام و یا سعی به دست آمده و به فضل الهی با استعداد و قابلیّتی که در هر کس ذاتاً وجود دارد، مطابق است. حافظ می‌فرماید:

شرح مراقبه سه‌گانه

در بحث نظرات بزرگان کلمات عدّه‌ای از آنان که در طریق الی الله – نظراً یا عملاً – ادراک و سلوک کردند را آورده‌ایم و قسمتی از ترجمه متن خواجه عبدالله انصاری را درج کرده‌ایم و برای تشریح آن به‌صورت مختصر و موجز قسمتی از شرح مقامات معنوی را آوردیم تا درجات ثلاثه مراقبه به نحو واضح تبیین گردد.

پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب **** تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم

مراقبه، دوامِ ملاحظه مقصود است و دائماً به حق‌تعالی نظر داشتن. سالکی که در طریق حق وارد شد همیشه به حق نظر داشت، اهل مراقبه است.

مراقبه سه درجه دارد. درجه اوّل مراقبه‌ای است که سالک در سیر به‌سوی حق دارد. درجه دوم توجّه یافتن به مراقبه حق است و سالک متوجّه می‌گردد که حق‌تعالی مراقب اوست. درجه سوم نیز مراقبه‌ای است که سالک نسبت به آثار وجودی حضرت حق داراست و کیفیت تجلیّات حضرت احدیّت را پیوسته مورد نظر دارد. قسم اوّل را می‌توان مراقبه مقدماتی، دوم را متوسط و سوم را عالی نام نهاد.

در مراقبهٔ مقدماتی مراقبهٔ سالک در اَیاب و ذهاب، خورد و خواب، گفت‌وشنود، طاعات و عبادات و رفتار و کردار است. در این مراقبه نظر سالک این است که از طریق دستورات شرع خارج نگردد. آنچه انجام می‌دهد بر وفق دستور باشد و برای این منظور مراقبه دارد که خود را با طاعات و عبادات زینت دهد تا مورد توجّه و عنایت واقع گردد. خود را می‌آراید تا او را بپسندند و محرّک او در این مراقبه وعده و وعیدهاست. از خوف عِقاب، از بدی‌ها کناره‌گیری می‌کند و به امید ثواب، به خوبی‌ها می‌گراید.

در مراقبه متوسط سالک حق متعال را مراقب خود می‌بیند. به شهود درمی‌یابد که در هر حال خدای متعال مراقب اوست. «کان الله علی کُلّ شیء رقیباً» مراقب اینجا به معنای نگهبان و ناظر احوال آمده است. خدای متعال نسبت به همه‌چیز رقیب است. این شهود به سالک نظر دیگری می‌دهد، سالک را عوض می‌کند و مسیر او را تغییر می‌دهد. سالک در ابتدا برای خدا کار می‌کرد، ولی در این مراقبه برای خود کار می‌کند. در اوّل محرّک او وعده‌های حق بود، امّا در این مرحله محرّکش جلب رضایت حق است. در شروع به انجام اعمال نظر تجاری داشت، لکن در اینجا وظیفه، او را به عمل وادار می‌کند. در اوّل، بهشت و یا جهنّم منتهای مقصد او بود ولی در اینجا وصال و لقاء، نهایت سیر اوست. به قول حافظ: «ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا».

در این مراقبه چون سالک با عشق و محبّت به وظایف قیام می‌کند و منظور او ترک خودپرستی است، بدیهی است در نظر با حق متعال معارضه ندارد و نسبت به احکام او اعتراض نمی‌کند و مراقبه خود هم، دیگر موردنظر او نخواهد بود. در مراقبه عالی مراقبه سالک، روی سبق ذات و ظهور اشارات و افاضات حضرت احدیّت است در کلیّه اجزای زمان، ازلاً و ابداً و روی خلاصی از ربط و قید مراقبه بوده که با فنای نفس و تخلیص از رسم، حاصل است. در این مراقبه آیات و افاضات الهی مورد مشاهده سالک است. می‌خواهد بداند که این آیات در آفاق و انفس، در عالم انوار به چه کیفیّت بروز و ظهور دارند و الهامات و اشارات و افاضات چگونه به خلق می‌رسد و تجلیّات افعالی و صفاتی و ذاتی چگونه است. به عبارت ساده‌تر مراقبه او روی مشیّت و اراده الهی است.

حافظ ظاهراً شاهد این مراقبه بوده است که می‌گوید:

به هر نظر بت ما جلوه می‌کند لیکن **** کس این کرشمه نبیند که من همی نگرم

بر آستان مرادت گشاده‌ام درِ چشم **** که یک نظر فکنی، خود فکندی از نظرم

ناظر

بنابراین اصل که او (خداوند) با شماست، هر جا که باشید؛ «هُو مَعَکُم أینَ مٰا کُنتُم» و از رگ گردن به شما نزدیک‌تر است؛ «نَحنُ أقرَبُ ألیهِ مِن حَبلِ الوَریدِ» و بصیر و خبیر به اعمال همه است؛ «إنّهُ کان بِعباده خَبیراً بَصیراً»، بر سالک معلوم می‌گردد که او (جلّ و علا) حاضر و ناظر است. چون عزم حقیقی بر سلوک کند، همانند عاشقی که مقصودش جلبِ نظرِ خاصِ معشوق است، باید ظاهر و باطن را آراسته نماید. لباس ظاهری و ادب را به حسب شریعت آماده و روا بدارد و در رسیدگی به باطن و صفای آن بکوشد. از نامحرمان دوری کند و از کاری که بوی شرک، حرص و دوئیّت دهد، بپرهیزید… در این راستا حضرت حق با نگاه رحمانی خود نظر خاص به او خواهد کرد و مقام و منزلت او با گذشته فرق خواهد کرد.

مهم‌ترین مسئله اینکه حق ناظر است و سالک به صفت حیا متوسّل از شرمندگیِ گذشته خویش سر به زیر می‌شود. انگار در محضر ربوبی و در بساط قرب اوست. هرچه جنبه توجّه سالک به نظارت او بیشتر شود، کمربند عفّت و حیا قوی‌تر گردد. کم‌کم از حضور مدام، بی شهود عبادت نکند. «لَم أعبُد ربّاً لَم اَرَهُ» و همیشه منظورِ خاصِ ناظر باشد (اتّحاد نظر و ناظر و منظور) و با او باشد. امّا آنکه به این حقیقت نرسیده و مراقبه قلبی نداشته باشد، پرده حیا را بِدرّد و مغضوب ناظر گردد و این خسارت بزرگی است که معبود مغضوبانه نظر کند. العیاذبالله.

شخصی به بزرگی گفت: «چه کنم تا به نامحرم نگاه نکنم؟»

آن بزرگ در جواب فرمود: «اگر تو به این نکته رسیده باشی که قبل از آن‌که چشمت به نامحرم بیفتد، چشم ناظر و حاضری دیگر (حق) تو را می‌بیند و متوجّه توست، آن‌وقت به نامحرم نظر نمی‌کنی».

در سوره یوسف نکات ارزنده‌ای در این باب آمده و در تفاسیر آن را متذکّر شده‌اند. زلیخا که دنبال یوسف می‌دوید تا گریبان او را گرفته و از او کام بگیرد، یک‌مرتبه چشمش به مجسمه‌ای (بُت) از سنگ مرمر که خدایش بود و در میان اتاق قرار داشت، افتاد. زود پارچه‌ای روی بُت انداخت تا چشم بُت به این عمل شنیع نیفتد و شرمسار او نگردد.

این تذکّر، توجّه و مراقبه زلیخا به معبودش از روی اخلاص بود که بعدها حق‌تعالی او را عاقبت‌به‌خیر کرده و همسر یوسف علیه‌السلام نمود. یوسف هم به ناظر نظر دارد و می‌گوید: «نفس، انسان را به بدی می‌کشاند مگر آنکه خدا رحم، توجّه و کمک کند.»

وقتی نمرودیان، حضرت ابراهیم را درون آتش افکندند، مَلَک مقرّب آمد و گفت: «کمک نمی‌خواهی»؟ ابراهیم فرمود: «من احتیاجم به خداست»؛ یعنی کمال توجّه و اهتمام به ناظر واقعی داشته است. چه آنجا در منظر تجلّی خاصّ حضرت ازلی است و دوئیّت وجود ندارد و اتّحاد و اتّصال در ناظر و منظور است. این‌که آتش گلستان شد، ظهور ذات در مظهر از مظاهر به نحو بارز بوده است و الّا حضرت ابراهیم از ملک کمک می‌خواست که آن هم شرک نبوده. اینجا فنای منظور در ناظر و یا ظهور ناظر در منظور بوده است.

دیدهای خواهم سبب سوراخ‌کن **** تا حجب را برکَنَد از بیخ و بُن

شبی جوانی برای تجاوز به زنی با وی درآمیخت، زن گفت: «خجالت نمی‌کشی؟» گفت: «غیر از ماه و ستاره کسی ما را نمی‌بیند». زن در جواب گفت: «مگر خالق ماه و ستارگان ما را نمی‌بیند که به این عمل شنیع دست می‌زنی»؟! و بعد از این گفتار جوان متنبّه شد.

آری! دیدة بینا و بصیر می‌بیند که خالق حاضر است و ناظر و مراعات خاطر و رضایت او را فراهم می‌کند و الّا با عدم مراقبه و غالب بودن غفلت، این نکته را نتوان درک کرد.

همّت مراقب

وقتی سالک در بدایت و ابتدای طریق برای سلوک الی الله قصد و نیّت کند تا به حق برسد، این را «همّ» گویند. چه آنکه آهنگ حبیب کرده، آرزوی دیدار معبود به او دست داده است. اهتمام به وصل در سرش آمده و با توبه‌ای که کرده، عزم طلب حق برایش به وجود آمده است. البته این قصد به گذشته کاری ندارد، بلکه با امید به آینده، حال را به مراقبت و مجاهدت پردازد تا کم‌کم به وصال و لقاء نائل آید. خداوند می‌فرماید:

«وَ لَقَد همّت به و همَّ بها لولا انّ رأی بُرهان ربّه کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء انّه من عبادنا المخلَصین: زلیخا، یوسف را قصد کرد و یوسف هم آهنگ او کرد…»

در اینجا برای توضیح اینکه مراقبت حضرت یوسف علیه‌السلام به چه شکل همّ او را نسبت به زلیخا تغییر داد تا به اشکالی برخورد نکند، گوییم هر آینه زلیخا قصد کرد که یوسف را در آغوش بگیرد، یوسف نیز قصد و آهنگ نمود که او را زده و از خود دور کند و اگر دلیل و راهنمایی پروردگارش را (که به‌وسیله وحی و الهام، به او نمایاند) نمی‌دید و قصد خود را انجام می‌داد، عزیز مصر (شوهر زلیخا) او را هلاک و تباه می‌نمود. یا زلیخا می‌گفت: «یوسف خواست با من کار زشت کند، من او را منع نمودم و جلوگیری کردم. از این جهت مرا زد» خداوند این‌چنین کرد که دلیل و راهنمایی را به او نمایاند و بدی و کار زِشتِ زدنِ زلیخا را از او بازگردانَد؛ زیرا یوسف علیه‌السلام از بندگان برگزیده بود.

از این مطلب نتیجه گرفته می‌شود همِّ آن کس که مراقبت دارد، «حضرت حق» است و ذات باری‌تعالی در حوادث نصرت خاص خویش را شامل حال وی می‌نماید.

عاقبت دست بر آن سرو بلندش برسد **** هر که در راه طلب همّت او قاصر نیست

در مراقبت میان «همّ» و «همّت» فرق است. بعضی گفته‌اند: «چون مرید، مجرّد بود در بدایت از همّی و درنهایت از همّتی، او را مطلع بود».

«همّ» آن است که مشغول گرداند ظاهر او را به عبادت و «همّت» آن است که جمع گرداند باطن او را به مراقبت.

البتّه در بدایت سلوک، سالک با همّ و قصدی که دارد، لازم است با صدق حرکت کند.

«ربّ ادخلنی مدخَلَ صِدقٍ و اخرجنی مخرج صِدق: پروردگارا! مرا در صدق وارد کن و با صدق خارج ساز.»

چون صدق همراه بود، همّتش به جانب واحد باشد و از کثرت و دوئیّت فارغ گردد و این حرکت برای لقاء تجرید لازم دارد تا به حقیقت برسد. لذا به آنچه در طیّ طریق منازل بیند، توقّف و توجّه نکند تا به لقای او برسد. دید، ثواب‌ها، نورها و الهامات را مقصد نداند بلکه نمک سفره بیند و امیدش، احدیّت و همّتش، ربوبیّت باشد.

حقیقت بندگی با مراقبه است

عُنوان بصری پیرمردی بود که سال‌ها نزد مالک بن انس می‌رفت. میل پیدا کرد نزد امام صادق علیه‌السلام هم برود تا درس و حقایق را از او فراگیرد. لذا به نزد حضرتش رفت. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «من شخص بدهکاری هستم (حقوقی از حق، بر من است) و علاوه بر این در هر ساعتی از ساعات شبانه‌روز اوراد و اذکاری دارم. مرا از ورد و ذکر بازندار. از مالک درس بگیر و نزد او رفت و آمد کن، همچنان که تا به حال بودی».

عُنوان گوید: من از سخن امام غمناک شدم و از خدمتش بیرون رفتم و در دل گفتم اگر امام در من خیری را به فراست درمی‌یافت، مرا از رفت و آمد به نزدش و فراگرفتن علمش بازنمی‌داشت. از آنجا به کنار قبر پیامبر صلی‌الله علیه و آله رفتم و بر پیامبر صلی‌الله علیه و آله سلام کردم و به مسجد آمدم. دو رکعت نماز خواندم و عرض کردم: یا الله! یا الله! از تو مسألت دارم که دل امام را بر من مهربان سازی و از علمش، آنچه را که به صراط مستقیم راه یابم، روزی‌ام گردانی. غمناک به خانه‌ام بازگشتم و دیگر به نزد مالک نرفتم. دلم از محبّت سیراب شده بود و جز برای نماز واجب از خانه به در نمی‌شدم. تا آنکه سینه‌ام تنگ شد. نعلین به پا کرده، عبا به دوش گرفته و قصد محضر شریفش نمودم. چون به در خانه امام علیه‌السلام آمدم، اجازه ورود خواستم. خدمتگزار بیرون آمد و گفت: چه می‌خواهی؟ گفتم: عرض سلام به محضر شریف امام علیه‌السلام گفت: وارد شو!

من داخل شدم و سلام کردم، امام علیه‌السلام جواب داد و فرمود: بنشین. خدایت بیامرزد.

نشستم. پس از اندکی سر به زیر انداخت، سپس سر برداشت و فرمود: «کنیه‌ات چیست؟» گفتم: ابوعبدالله. فرمود: «خدا کنیه‌ات را ثابت کند و موفّقت بدارد!»

فرمود: ای ابوعبدالله! سؤال داشتی؟ در دلم گفتم: اگر در زیارت امام علیه‌السلام و عرض سلام بر او هیچ برایم نبود به جز همین دعا، هر آینه زیاد بود. پس عرض کردم: از خدای متعال خواستم که دل شما را با من مهربان کند و از دانش شما بهره‌مندم فرماید و امید دارم که خدا مسألت مرا درباره شما اجابت فرموده باشد.

فرمود: ای اباعبدالله! دانشی که مخصوص ماست، آموختنی نیست بلکه آن نوری است که بر دل کسی که خدا می‌خواهد راهنمایی‌اش کند، پرتو می‌افکند. پس اگر خواستی از چنین دانشی بهره‌مند گردی، در آغاز باید حقیقت بندگی را در جان خود پی گیری و با به کار گرفتن دانش در طلب علم باشی و از خدا درخواست فهم کنی تا خداوند به تو بفهماند.

عرض کردم: ای امام! حقیقت بندگی چیست؟ فرمود: سه چیز است. اوّل آنکه بنده در تمام آنچه خدای تعالی در اختیار او قرار داده ملکیّتی برای خود نبیند؛ زیرا بندگان حقیقی مالک هیچ‌چیز نمی‌شوند. مال را مال خدا ببینند و هر جا که خدای دستورشان فرموده، قرار دهند. دوم آنکه بنده برای خودش تعبیری نداشته باشد.

سوم آنکه همه اشتغال و کارش در دستورات و امر و نهی الهی باشد. نتیجه، پس هنگامی‌که بنده‌ای در داده‌های الهی مالکیّتی برای خود ندید، انفاق کردن در موردی که خدا دستور انفاقش را داده بر او آسان می‌شود.

پس هرگاه بنده‌ای تدبیر امور خود را به مدبّرش واگذارد، مصیبت‌های دنیا بر او آسان می‌شود. و هرگاه بنده‌ای به آنچه خدای تعالی امر و نهی فرموده مشغول شود، فراغتی به او دست نمی‌دهد تا به مجادله و مباهات با مردم بپردازد و اگر خدای تعالی بنده‌ای را از روی اکرام به این سه صفت مرحمت فرمود، دنیا، شیطان، خلق و همه کس در نظر او خوار می‌شوند و از روی زیادت طلبی و یا فخرفروشی دنیا را نمی‌طلبد و آنچه را که نزد مردم است به خاطر عزّت یافتن و برتری جستن، طلب نمی‌کند و روزگار خود را به بطالت نمی‌گذراند و این اوّل درجه تقوی است. خدای تعالی می‌فرماید: «خانه آخرت را برای کسانی قرار خواهیم داد که در زمین برتری و فساد نخواهند و عاقبت نیکو، از برای افراد با تقوی است.» این نوع مراقبه که اهمیّتش خیلی زیاد است، مربوط به توحید صفاتی و افعالی است که بنده خدا را مالک اصلی می‌داند و حتّی مراقبه خود را به تدبیر خویش نمی‌داند، بلکه حق را مدیر و مدبّر می‌داند و این لطف خاص را مجذوب مراقب از جانب حق می‌داند و در مقام اوامر و نواهی مواظبت و مراعات می‌نماید و احتیاط را از دست نمی‌دهد. اگر این نوع مراقبات قلبی و عملی انجام گرفت، نتایج و آثار وضعی بسیاری دارد. پس روزگار را بر تقوی می‌گذراند، فخر نمی‌فروشد, حریص دنیا نمی‌شود و فقط حق در نزدش عزیز می‌شود. دستور امام بر حقیقت بندگی، پنبه خیلی از کسانی که علم آموخته و یا مال جمع نموده و یا تنها به جنبه صوری عبادات توجّه داشتند را زده است.

تکیه بر اعمال صوری نتیجه اخروی ندارد و شخص از حدّ بندگی خارج می‌شود. مراقبه باعث می‌شود نیّت و مقصد حفظ شود و حدود هر چیزی مراعات شود و از صورت به سیرت و از ظاهر به باطن درآید و توجّه به مغز و درون کند، نه پوست و ظاهر که عمده در مراقبه همین است.

شاهد و مشهود

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «خدا بر آنچه عمل می‌کنید و بر هر چیزی آگاه و گواه است».

مراقبه که ارتباط کامل با آگاهی دارد، صفتی است که از شاهد و شهید به‌خوبی استفاده می‌شود. شاهد حقیقی بر جان و سرّ انسان، حق است. پس آنچه در دل بیاید اگر جنبه رحمانی داشته باشد، شاهد او بوده و حق است و آنچه جنبه شیطانی داشته باشد، شاهد توست و غیر حق است.

چون حق بر دل تجلّی کند، مشهود تو باشد و تو شاهد او و در تمام مظاهر، ظهور و حضور، حق است و غیبت و حضور برایش یکسان است و تمام عوالم به کلّی مشهود اویند. حال اگر سالک در دلش حق بیاید، شاهدِ حق است و حق، مشهود او. وقتی به مراقبت دل برخیزد، باید حق غالب باشد که مشهود او شود. اگر ظهور از شاهد شد، همه جا منوّر به اوست. چنان‌که شیخ عطار فرمود:

چه شاهدی است که با ماست در میان امشب **** که روشن است ز رویش همه جهان امشب

در واقع و در معنا مشهودی غیر او نیست و همه‌جا جلوه فروغ و تجلّی و انوار فیض رحمت اوست. لکن معاینه این نکته مهم است که با بصیرت و بدون حجاب دیده شود، نه به گفتن و دانستن. ما در محضر حقّیم و او حاضر و ناظر است. وقتی در محضر او بودیم، خود او گواه بر ما و آگاه به افعال و کردار ماست و ما مشهود اوییم. اگر ظهور جمال و جلال او در اعیان ممکنه و مظاهر برای کسی از بصیرت معاینه شد، او مشهود است. پس جدّ و جهدِ سالکِ مراقب این ثمرهٔ کافی و وافی را دارد که جام جهان‌نمای دل را مصفّا به تصفیه و تزکیه کند و (حق) مشهود او شود. به قول حافظ «به عالمی نفروشیم، مویی از سر دوست»؛ و همه اوقات و احوال، سالک در منظر و توجّه خاص او قرار می‌گیرد که به قول حافظ: «اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر شد». حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز می‌فرماید: «چیزی را ندیدم مگر آنکه قبل و بعد و در آن، خدا را دیدم».

با این نظر مشهود غیر حق نیست و از آنجایی که خدا به رسولش فرمود: «من علی را بیشتر از شما دوست دارم». مشهود خدا، علی علیه‌السلام است.

اینجاست که جنبه اتّصال و ربط ظهور پیدا می‌کند. فرق شهود ائمه و دیگران در این است که آنان همیشه دلشان شاهد و مشهود است و لب فروبسته‌اند لکن بعضی که ظرفشان کوچک است، ادّعا می‌کنند که دیدم و شنیدم، با اینکه به شهود ندیده‌اند. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «لی مَعَ الله وقتٌ لٰا یَسَعنی فیه مَلکٌ مُقربٌ وَ لا نبیّ مُرسل: مرا با خدا وقت و حالی حاصل می‌شود که هیچ فرشته مقرّبی و نه پیامبر فرستاده شده­ای آن را ندارد»؛ و نیز می‌فرماید: «من رَاٰنی فَقَد راٰی الحقَ: هر که مرا ببیند خدا را دیده است.»

آری! نقطه اوّل، واحدیت مطلق واجب‌الوجود است؛ و آخر نقطه، انسان است. وقتی انسان به بقا برسد و غیریّتی نباشد و همانند قطره به دریا متصّل شود، آنگاه شاهد و مشهود را و مشهود شاهد را به وحدت برساند و از دوئیّت خارج شود. چه آنکه انسان کامل، حضرت رسول علیه‌السلام جامع و مظهر تمام اسماء و صفات است و مقام جمع‌الجمعی دارد.

مقصود این است که سالکِ مراقب اگر مجاهدت کرد، درهای آفاقی و انفسی برایش باز می‌شود و مجرّد خواهد گشت. آنگاه به رسم، گاهی شاهد و گاهی مشهود می‌شود.

تویی تو، نسخه نقش الهی **** بجو از خویش، هر چیزی که خواهی

مراقبه حق و مراقبه خلق

مراقبه حق این است که همه مصنوعات و موجودات را از تباهی فساد و از بین رفتن آنی (به غیر از اجل حتمی) حفظ کند و نگه دارد. او ناظر اعمال انسان است، از طاعت و معصیت. بر او هیچ کرداری از ظاهر و باطن و کوچک و بزرگ پوشیده نیست و همه زیر نظر و در منظر دیدگاه اوست.

مراقبه خلق نیز به این است که توجّه تمام داشته باشد که خالق و صانعِ او حاضر و ناظر به اوست. پس خویش را در مقابل بزرگی او حقیر بشمارد، از به‌جا آوردن معاصی دوری کند، موجبات رضایت او را فراهم کند و کاری نکند که میان او و حق حجاب واقع شود. حضرت صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «بین عبد و خدای متعال حجابی اظلم و اوحش از هوای نفس نیست». عنایت و توفیق از جانب حق است لکن با عدم مراقبه، خلق از حق دور گشته و مانع از رسیدن عنایت و تفضّلات می‌شود. مخصوصاً موانعی که از درون برخیزد و ارتباط را قطع کند و از نظرگاه او بیفتد. لذا حق فرمود: «أفرأیت من اتّخذ إلٰههُ هوٰاه»؛ یعنی ای پیامبر! آیا دیدی و دانسته‌ای کسی که هویٰ و خواهش نفس خود را خدای خویش گرفته؟ و تا هوایش خدایش باشد، مراقبه‌ای ندارد و خود را از منظر خداوند اندازد.

در تمام آنات، فیض حق سرازیر است. سفره حق باز است. به همه عنایت عام دارد و به همه نظر داشته و اعمال همه را می‌نگرد. چون بندگان غافل می‌شوند، سر ستیز بلند می‌کنند و مانع فیض و لطف می‌شوند و از مراقبه به حق باز می‌رمانند؛ و الّا آنان که اعمالشان خالص شده و عنایت و لطف خاص الخاص نصیبشان شده او را می‌بینند و حق ایشان را می‌بیند. طبق فرمایش امام زین‌العابدین علیه‌السلام خلق چهار چشم دارند. دو چشم برای طاعت اوامر دینی و کارهای دنیایی و دو چشم برای امرِ آخرت و غیب و شهود؛ اما دو چشمی که بهر کارهای دنیا و دین می‌باشد، معلوم و ظاهر است. هرگاه خداوند خیر بنده‌ای را بخواهد، دو چشم قلب او را باز می‌کند که با آن غیب را می‌بیند.

بصیرت بی مراقبه، محال است و همه عارفان حقیقی در تمام احوالات خویش تذکّر و توجّه به افعال داشتند که مقامات ربّانی حق را قابل شدند.

نظرات عارفان در مراقبه

الف) مراقبت از عالی‌ترین مقامات ارباب طریق و شریف‌ترین حلّیه اصحاب تحقیق است و هر مقام و کمالی که در تمامت مراتب ولایت و نبوّت و غیر هما هست، به برکت حضور و مراقبت بدان توان رسید و مردان حق هرچه یافتند به مراقبت و محاسبت یافتند.

امّا مراقبت آن باشد که صوفی خلوتی، تمامت اعضا و جوارح خویش را از مخلوقات، مکروهات و مشکوکات منع کلّی کند. در عزلتِ خانه اگر بدایت سلوک است و اگر متوسط یا منتهی، در همه وقت نگران دل خویش باشد، تا چه خاطر برآورد. اگر نفسانی و شیطانی است، قطعاً منع کند و نفی آن خاطر واجب داند. اگر مَلَکی و روحانی است، بدان عمل کند و اگر رحمانی است، شکر خدای تعالی بجای آورد تا واردات، صافی‌تر و تجلیّات، روشن‌تر و اذکار به قوّت تر باشد. ان‌شاءالله تعالی

ب) مراقبه بیرون آمدن شخص است از دیدن فضل و تواناییِ خود، درحالی‌که چشمِ انتظار به بخشش‌های حق داشته باشد و پیش آمده باشد به وزیدن الطاف او. به این طریق که تخلیه محل کند از ماسویٰ و روی گردانیده باشد از جمیع اوصاف و احوال خود که این‌ها فرود نیاید و گرچه اوصاف و احوال فرو رفته باشد در دریای میل او و مشتاق باشد به دیدار او و دلش آرزومند او و جانش ناله‌کنان در جناب او، به او استعانت کند و از او فریادرسی خواهد تا که بگشاید «الله تعالی» درِ رحمت خود که کسی آن را مانع نتواند شد و ببندد بر او درِ عذاب را که کسی نتواند گشود.

و این به سبب نوری است که برآید از مطلع رحمت «الله تعالی» و بر نفس تابد و ظلمت امّارگیِ نفس را به یک چشم زدن زایل سازد که به سی سال مجاهدت و ریاضت زایل نتوانستی شد. چنان‌که حق‌تعالی از گفته یوسف علیه‌السلام خبر داد که عرض کرد «الّا ما رحم ربّی».

رحمت الهی چون در رسد، امّارگی نفس زایل گردد. بلکه بدی‌های نفس را به نیکی‌های روح مبدّل سازد، چنانچه از آیت کریمه «یبدّل الله سیئاتهم حسنات» یعنی خدا سیئات را تبدیل به حسنات می‌کند، مفهوم می‌شود. بلکه نیکویی‌های ابرار و نیکوکاران به‌واسطه الطاف الهی پسندیده مقرّبان که ارباب مراقبه‌اند، نیست و حسنات ابرار، سیئات مقرّبین است پیش ایشان، چنانچه الله تبارک‌وتعالی فرموده: «للذین احسنوا الحسنیٰ و زیادة».

مر آنانی را که در مقام احسان (یعنی در مقام مراقبه و مشاهده) باشند، مرتبة حُسنی است و زیادت بر آن مرتبه و این زیادت به لطف و فضل اوست نه به عمل و به هر کس که بخواهد می‌دهد.

ج) مراقبت عارف عبارت است از ملاحظه پیوسته و همیشگی مقصود و برای آن سه درجه است: درجه نخست آن است که در سیر و سلوک به‌سوی حق‌تعالی پیوسته مراقب باشد میان تعظیمی که به فراموشی سپارد و قربی که وادارنده باشد و سروری که برانگیزنده باشد.

درجه دوم آن است که مراقب نظر حق به‌سوی خود باشد، با کنار نهادن معارضه و دوری جستن از اعتراض و شکستن پَستی عرضه خود (یعنی خود را نمی‌نگرد).

درجه سوم مراقبت ازل است. بدین نحو که حقیقت سابق بودن حق‌تعالی بر همه چیز را مطالعه کند تا به‌سوی نشانه و آیت توحید پیش رود و ظهور اشاره‌های ازل بر زمان‌های ابد را شهود کند و مراقبت رهایی از قید مراقبه (یعنی مقیّد بودن مراقبه) رسم او شود و به فضای رسم قید هم فانی شود.

د) شتاب کن به‌سوی توبه صادقانه! پس عجله در جدّ و مراقبت نما. اگر بی مراقبت مشغول به ذکر و فکر شوی، بی‌فایده خواهد بود. اگرچه حال هم بیاورد، چرا که آن حال دوام پیدا نخواهد کرد و نباید گول حالی را که ذکر بی مراقبه می‌آورد، خورد. باید با تمام کوشش در جمیع آنات مشغول مراقبه باشی. از اوّل بیدار شدن از خوابِ صبح تا آخر شب موقع خوابیدن… چون در مراقبت دقّت نکرده‌ای، نمی‌دانی که از جوارح سبعه یعنی گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج چه آتش‌ها روشن می‌نمایی و چه فسادها در دین خودت برپا می‌کنی و چه زخم‌های منکسره با سیف و سنان زبانت به قلبت می‌زنی.

ه) مراقبه به معنای کشیک نفس کشیدن است که مبادا اعضا و جوارح را به خلاف وا‌دارد و عمر عزیز را که هرآنی از آن بیش از تمام دنیا و مافیها قیمت دارد، ضایع گرداند.

بر سالکِ سبیلِ تقوی مراعات اموری واجب است. اوّل ترک معاصی. دوم اشتغال به طاعات و سوم مراقبه، یعنی غافل از حضور حق «جلّ شأنه» نباشد و این قلّه باشکوه اعظم و رافع به‌سوی مقام مقرّبین است و هر که طالب محبّت و معرفت است، به این حبل متین متمسّک شود.

و پیامبر صلی‌الله علیه و آله به این نکته اشاره فرمود: «چنان عبادت کن که تو خدا را می‌بینی. اگر تو او را نبینی، او تو را می‌بیند.» پس همواره باید چنین باشد که در باطن گویا در خدمت مولای خود ایستاده و او مُلتفِت به این است.

و) مراقبه انسان را به صفت حیا می‌کشاند و بر ملازمت به درک حقایق وا‌می‌دارد و به محاسبه دقیق بر نفس می‌کشاند. افضل طاعات، مراقبت و توجّه به خدا در همه اوقات است و از علامات مراقبه، انفاق کردن در راه خدا و بزرگ شمردن آنچه خدا بزرگ شمرده و کوچک شمردن آنچه خدا کوچک شمرده و امید به او که باعث ترغیب به طاعت و خوف از او که باعث دوری از معاصی می‌شود، می‌باشد.

ز) مراقبه به سه وجه است. یا مشغول طاعتی است که مواظب باشد نیّتش فاسد نباشد و میل به ریا و اغراض دیگر نکند و حالت حضور قلب و ادب را نگاه دارد. یا به معصیتی توجّه کند که مواظب باشد مرتکب آن نگردد و اگر شد، زود توبه کند و کفاره آن بپردازد. یا به مباحی مشغول است که آداب شرعیه را مراعات کند، همانند خوردن، آشامیدن و خوابیدن و در این مراعات، متوجّه نفس باشد که آن را در میدان هوی نتازاند و با فکر آرزوهای بیهوده مشغول نسازد و وسواس باطله را بر آن راه ندهد و به کاری مشغول شود که آثار خوب بر آن مترتّب باشد.

ح) از میدان طمأنیت، میدان مراقبت زاید. خداوند فرماید: «همه، شب و روز بی آن‌که هیچ سستی کنند به تسبیح و ستایش او مشغول‌اند.»

مراقبت به کوشیدن است و آن به سه چیز است: مراقبت خدمت، مراقبت وقت و مراقبت سِرّ.

مراقبت خدمت را به سه چیز توان یافت: بزرگ آمدن فرمان، دانستن سنّت و شناختن ریا؛ و مراقبت وقت را به سه چیز توان یافت: فنای شهوات، صفای خطرات و غلبه مهر و مراقبت سِرّ را نیز به سه چیز توان یافت: گم شدن از گیتی، رها گشتن از خود و برگشتن از انس.

ط) سعدی می‌فرماید: «یکی از بزرگان گفت پارسایی را چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حقّ وی به‌طعنه سخن‌ها گفته‌اند؟ گفت: به ظاهرش عیب نمی‌بینم و در باطنش غیب نمی‌دانم.»

هر که را جامه پارسا بینی **** پارسا دان و نیک مرد انگار

ور ندانی که در نهانش چیست **** محتسب را درون خانه چه کار؟

ی) مراقبه دولتی بزرگ است و علامت صحّت آن، موافقت احکام الهیت است و نیک دشوار بُوَد همیشه دل خویش بر یک صفت و یک حالت داشتن و مداومت بر مراقبه طریقی است موصل به حقایق و دوام دولت مراقبه، بی‌مقدمه قطع علایق و عوایق و صبر بر مخالفت نفس و احتراز از صحبت اغیار میسّر نگردد.

این نمونه‌هایی از کلمات و نظرات بزرگانی همانند: مؤید الدین جندی، نجم الدین کبری، ملّا حسینقلی همدانی، شیخ زاهدابی، محمَد دیلمی، شیخ محمّد بهاری، ملّا مهدی نراقی، خواجه عبدالله انصاری و خواجه بهاءالدین نقش‌بند بود که در باب مراقبه بیان شد.

اشاراتی از بعضی حکایات

از آنجایی که مبنا و قصد کتاب بر حکایت نبوده، لکن به‌عنوان تذکّر چند حکایت از مراقبت اهل مراقبه را از باب نمونه درج می‌نماییم.

۱- بزرگی، بیست سال در مسجدی امام بود. روزی فقیهی غریب به زیارت او در آن مسجد آمد. بر حوالی محراب بر کاغذهای نقاشی (کاغذهای عمره) صورت‌های کعبه، حرم و درخت را چنان‌که عادت و عرف است، چسبانده بودند. آن زائر، شیخ را گفت: «این صُورِ حوالی محراب، شرعاً مکروه است»! شیخ فرمود: «بیست سال است در این مسجد امامت می‌کنم، نظر من بر آن نیفتاده است چرا که از قبیل فضولی نفسانی است».

۲- در تفسیر آیه شریفه «و همّ بها لو لا أن رأیٰ بُرهان ربّه». اقوال مختلفی است که برهان ربّی که نگذاشت دامن یوسفِ صدیق آلوده به گناه شود، چه بود؟ بعضی گفته‌اند که یوسف صورت پدر پیرش، یعقوب را مشاهده کرد که او را از اقدام به آن عمل نهی می‌کرد. بعضی دیگر گفته‌اند که وقتی زلیخا با یوسف خلوت کرد، صورت بُتی را که در مجلس بود، پوشاند و این کارِ زلیخا، یوسف را متذکّر حضور و علم حضرت حق‌تعالی کرد و این تذکّر و مراقبه بود که مانع یوسف شد.

تو از روی سنگی شدی شرمسار **** مرا شرم ناید ز پروردگار؟

۳- حضرت لقمان حکیم علیه‌السلام معاصر حضرت داود علیه‌السلام بود و ابتدا در سلک ممالیک یکی از بنی‌اسرائیل بود. روزی مالک او آن جناب را به ذبح گوسفندی امر فرمود و گفت: «بهترین اعضایش را برایم بیاور». لقمان گوسفندی کشته و دل و زبانش را نزد خواجه خود آورد.

پس از چند روز دیگر خواجه‌اش گفت: «گوسفندی ذبح کن و بدترین اعضایش را بیاور».

لقمان باز گوسفندی کشته و دل و زبانش را به نزد خواجه خود آورد.

خواجه گفت: «به‌حسب ظاهر این دو نقیض یکدیگرند»! لقمان فرمود: «اگر دل و زبان با یکدیگر موافقت کنند، بهترین اعضا هستند و اگر مخالفت کنند، بدترین اجزایند». مولایش را این سخن پسندیده افتاد و او را از بندگی آزاد کرد.

ذکر و مراقبه

همه در طول شبانه‌روز (مختصراً یا تفصیلاً) به اوراد یا اذکاری مشغول‌اند. گرچه تفاوتی در بین است و آن این‌که «ورد» به لفظ و زبان است و ذکر به قلب که البته عموماً اطلاق ورد را «ذکر» می‌گویند.

آنکه به زبان ذاکر است، اگر از مذکور غافل و فقط حرکت لسانی داشته باشد، گرچه ثواب و نصیبی می‌برد، لکن تأثیر کلّی ندارد. امّا وقتی ذاکر توجّه به مذکور داشت، یعنی ذکرش همراه با مراقبه قلبی بود، برایش آثار وضعی و اخروی دارد. حتی خودِ قلب هم ذکر می‌گوید. چنان‌که بعضی اکابر به چنین مقامی رسیده بودند.

ذکر با مراقبه، وسوسه شیطانی را که خارج از قلب است از بین می‌برد. اهل ذکر را حالتی می‌باشد که در عرفِ عرفان آن را «وقوف قلبی» می‌گویند و آن، مراعات قلب است که نظر بصیرت در ذکر گفتن و اهتمام به آن داشتن و آگاهی در زمان را گویند. البته توجّه به امر واحد احد، جمعیت و موجب اندفاع خواطر متفرقه است.

افرادی که بی مراقبه ذاکر بودند، نوعاً به جایی نرسیدند و ترقیّات معنوی کاملی نداشتند. علّت آن بود که پوست را گرفته و از مغز غافل بودند یا به‌صورت توجّه داشتند و به سیرت و باطنِ ذکر ملاحظه و توجّهی نداشتند. یا مقصودِ ذاکر حوائج دنیوی است، نه حق!

گویند بزرگی مجنون را موعظه می‌کرد که این توجّه تو به لیلی فایده‌ای ندارد و او زیبا نیست و… ولی مجنون مدام می‌گفت: لیلی! لیلی!

آری! این نوع توجّه و مراقبه به مذکور شیرین و ارزشمند است. عدّه‌ای «الله! الله!» گویند و قدرت خواهند. عدّه‌ای «قل هو الله» خوانند و طیّ الارض خواهند. گروهی «یا حیّ و یا قیّوم» به زبان جاری کنند و کشف خواهند و بالاخره قلیلی همین‌ها را خوانند، لکن خدا را خواهند و بس. در این جهت ذکر قلبی آثارش بیشتر از ذکر لفظی است. اگرچه جنبه اخلاص آن اصول طریق را نگه می‌دارد، لکن مراقبه در خلوت از مراقبه در جلوت بهتر است. لذا برای بعضی اذکار در اسحار همانند استغفار و نمازِ شب موضوعیت دارد.