عطایا به قدر معمول
مراقبه حالتی است که سالک را متوجّه میکند که باید در نیّات و اعمال رضایت و خشنودی حق را فراهم کند و از کاری که سخط و غضب حق را به بار آورد، بپرهیزد. البته در هر عملی عکسالعمل و آثاری مشاهده میشود. لکن بعضی از اعمال آثار وضعی، مادی و دنیویاش زیادتر و بعضی کردارها آثار اخروی و معنوی آن بیشتر است.
مراقبه فراهم کردن رضایت حق است و به این علّت نظر مولا به عبد بیشتر میشود. حقتعالی در حدیث معراج فرموده: «هر کس به رضایت من عمل کند، سه خصلت را ملزوم او بدارم. شُکری به او شناسایی دهم که هیچگاه جهل آن را نگیرد. ذکری به او دهم که هیچگاه نسیان به او راه نیابد و محبّتی به او دهم که محبّت هیچ مخلوقی را بر محبّت من برتر ندارد و تحت تأثیر قرار نگیرد.»
ببینید خدا در عوض، چه خصلتهای بزرگی به بنده عطا میکند! البته ثمرات هر چیزی به خلوص و قابلیّت بستگی دارد و الّا صرف انجامِ عملی معلوم نیست آثار مادی و معنوی از آن زائیده شود؛ چه آنکه شجر انسانی باید ریشه و قوّه اش قوی باشد و الّا با ضعفِ ریشه و کم قوّه گی آثار حقیقی نیابد. چنانکه شما در تمام عوالم خلقت حتّی گلها و درختان و حیوانات به وضوح میبینید. اگر بخواهید گلی بوی خوبی دهد و شکل خوبی داشته باشد، زمین قابل، کود و حراست و… لازم دارد، آنگاه است که شمیم معطّر گل از آن استشمام میشود.
اگر نیّت قوی باشد، تأثیرش نیز قوی باشد. اگر فعل جنبه مادی داشته باشد، اثرش نیز مادی خواهد بود و اگر معنوی باشد، جنبه معنوی دارد و کسی که میخواهد به حقایق برسد، رعایت افعال به مراقبه را لازم دارد.
پیامبر در سجده نیمهشب پانزدهم شعبان میفرمود: «سَجِدَ لَکَ سِوادی وَ خیالی و بِیاضی»؛ یعنی خدایا! سیاهی (عالم طبیعت و حس) و خیال (عالم مثال) و سفیدی (عالم عقل) تو را سجده کنند.
این اشاره است به آنکه وجود مبارکش (که عصمت محض بود) در همه کارها از طبیعی، فکری و عقلی، همه متّحد در وجود حق، فانی و محو بودند و نعوذبالله هیچ نوع خیالِ مکروه یا فکر و عمل غیر الهی در او راه نداشت، لذا وحی بر او نازل میشد و ملائکه در خدمت او بودند و… .
دو راه
آدمی برای اینکه دیگران از شرّش مصون و در امان باشند، میتواند دو راه برگزیند. اوّل آنکه خود را چنان تربیت کند که دست، پا، زبان، فکر، چشم و گوشش در تسخیر و فرمان او درآیند و بی رخصت او نجنبند.
دوم آنکه اگر هنوز به این درجه از تهذیب و تأدیب نرسیده است، لااقل خویشتن را در معرض قدرت و امکانات فراخ قرار ندهد و همچون زنگیِ مست، شمشیر به دست نگیرد. اژدهای نفس را در برف فراق نگاه دارد تا از فرط یخزدگی و افسردگی نجنبد.
از دو حال خارج نیست؛ یا اژدهای نفس، تحت تسخیر و تسلّط عقل آدمی درآمده که در این صورت آدمی حق دارد دست بر اژدهای قدرت بزند.
دست را بر اژدها آن کس زند **** که عصا را دستش اژدرها کند
و یا هنوز آدمی در رام کردن نفس کامیاب نیامده که چنین نفسی میباید تقوا و پرهیز را پیشه کند.
در مراقبه اعمال و نیّات برای آن کس که به تهذیب واقعی و تسخیر نفس و رام کردنش رسیده باشد، باید مراقبه را از راههای مختلف آغاز کند و اینکه خود را در معرض تیر ابلیس قرار ندهد. همانند دوری از بعضی مجالس اهل غیبت و اهل ثروت، رفاقت نکردن با عیّاشان و اهل دنیا و در آسایش و راحتی نرفتن تا حداقل اگر صعود کامل نکرد، به اواسط هدف معنوی خویش برسد.
خرّم آن باشد که چون دعوت کنند **** تو نگویی مست و خواهان مناند
کمکم فضای نفس سبز شود و هوای دل مطبوع گردد و برای ترقیّات بعدی منازل قابلیّت پیدا کند. شاید بتوان گفت در این نوع مراقبه، از عزلت، گوشهگیری و خلوت میتوان بهره برد. چه وقتی کمکم حریم دل در خلوت از اغیار پاک شد و در ظاهر ارتباطات، رفت و آمدها، قیل و قالها و هواها به حداقل رسید، تجلّی حق در حریم دل به ظهور میرسد.
اهل صیقل رستهاند از بو و رنگ **** هر دمی بینند خوبی بیدرنگ
نقش و قشر علم را بگذاشتند **** رایت عینالیقین افراشتند
آری! آنکه دلش همچو صدف شد، در او گوهرهاست. اگر ضرر ظاهری آید، بر صدف آید نه بر گوهر درون آن. آن گوهر، همیشه، با قیمت و خریدار پسند و مورد توجّه است.
لقمان علیهالسلام حکیم بود و صاحب صدق و صفا و دارنده کمالات. در هیچ آنی از آنات در حضور یا غیاب مالکِ خود ب مراقبه و بی توجّه نبود. روزی مالک غلامان را به باغ فرستاد تا میوه بچینند. غلامان میوهها را چیدند و شروع به خوردن کردند. مالک تقاضای میوه تازه کرد. غلامان گفتند: «میوهها را آن غلام سیاه (لقمان) خورده است». لقمان متوجّه شد که اینان او را متّهم کردهاند. به مولایش گفت: «ما را امتحان کن تا معلوم شود این میوهها را چه کسی خورده است. مقداری آب داغ به ما بده و همه را به دنبال اسب خود بدوان تا معلوم گردد.»
مولایش همین کار را کرد. بعد از دویدن همه قی کردند، الّا لقمان که فقط آب صاف از دهانش بیرون آمد و مولایش متوجّه شد که او پاک است و هیچ تمرّد و بیاحتیاطی نکرده است. بعد از نقل این قضیه مولانا میگوید: «همه چیز از سنخ خود بیرون آید».
الخبیثات للخبیثین حکمت است **** زشت را هم زشت، جفت و بابت است
نور خواهی مُستعدّ نور شو **** دور خواهی خویش بین و دور شو
آری! اگر چشم دل به مراقبه باز شود، ادراک غیب کند.
چشم تو ادراک غیب آموخته **** چشمهای حاضران بردوخته
و اگر باز نشود، ادراک ظلمت کند که درون ظلمت، آب حیات پیدا شود. چنانکه در مثنوی گفته است:
گرچه ظلمت آمد آن نوم سُبات **** نی درون ظلمت است آب حیات
اثر وضعی اعمال از خارج نیامده بلکه ریشهاش از داخل است. مثلاً اگر انسان مراقبت نداشته باشد و زخمزبان بزند، دیر یا زود دیگری به او زخمزبان میزند. تیری زده، تیری خواهد خورد.
گر تو طعنه میزنی بر بندگان **** مر تو را آن میرسد ای کامران
بعضی چیزها خیلی واضح است که معلول از علّتی ایجاد شده، لکن چون انسان در مقام حفظ نیست و به رسم و عادت اعتیاد پیدا کرده، برایش عادی شده است.
دانهای که تلخ باشد مغز و پوست **** تلخی و مکروهیش خود نهی اوست
حریص میسوزد و خواب ندارد. با این وصف که نهی در خود اوست، امّا باز به رسم اعتیادی که پیدا کرده دستبردار نیست. خداوند نتیجه و ثمره عمل هر کس را به خودش برمیگرداند و اجر کسی را ضایع نمیکند.
«أنا لا نُضیعُ أجرَ مَن أحسنَ عملاً»
حتّی اگر ذرّهای خوب یا بد انجام داده باشد، هم در دنیا و هم در آخرت به او میدهد. «فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذرةٍ خَیراً یَرَهُ وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذرةٍ شرّاً یَرَهُ». لکن چه نیکوست که انسان نزد خالق و سلطان السلاطین جانفشانی کند و در حضور باشد و او را حاضر و ناظر بداند و خود را وقف او کند.
نزد شه بهتر بود از دیگران **** که به خدمت حاضرند و جانفشان
چون به محو رسد و صفات الهی پیدا کند، اثر وضعی به نیّت پاک خود را در همه چیز حتّی در مصیبتها به حکمتِ حکیم، خوب ببیند.
سعدی شیرازی میگوید: «پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو بِه نمیشد. مدّتها در آن رنجور بود و شکر خدای عزّوجل علی الدوم گفتی. پرسیدندش که شکر چه میگویی؟ گفت: شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم، نه به معصیتی».
چون نفس سوءظن پیدا کند، به خدا بدبین شود و چون حسن ظنّ پیدا کند، به خدا امیدوار باشد. اگر مراقب باشد، محفوظ ماند و اگر نگهبانی بر نفس نداشته باشد، هرزه و آفات به او رسد و هرچه از خوب و بد کاشت (به نیّت و عمل) کاملاً ببیند.
مراقبین
در طریق الی الله هر سالکی که از منازلی میگذرد و به توفیقاتی دست مییابد، روشی خاص را اجرا و معمول میدارد. بنا بر روش و اسلوب خاص، زمینه آن هم وجود دارد. مثلاً زهّاد ظواهر شریعت از واجبات، مستحبّات، مکروهات، ادعیه و نماز را مرعی میدارند و مراقبه ایشان بر این وجه است؛ و یا محبّین خود را به قرب و ولایت محبوب برسانند و از معشوق سخن گویند و یاد کنند؛ و یا عارفان با مجاهدات به معروف و مشهود، به طور معاینه برسند و دائماً قلب و لسانشان این است که خدایا! مرا از اخصّ عارفان خود قرار بده و به این ترتیب مراقبه دارند.
چون طریق الی الله مختلف و کثیر است، مراقبه هر کس بستگی به موصوف و مسمّی دارد که مشغول و متّصف است و این نزد حق و در لوح محفوظ او ثبت و ضبط است.
نوع ریاضات و مجاهدات از مجذوب بودن یا سالک غیر مجذوب با هم فرق میکند. اینکه اهل ذکر است یا فکر یا هر دو نیز فرق میکند و به دستورالعملهایی که اساتید و مشایخ عرفان میدهند نیز بستگی دارد.
ما برای این گروهها، چنانکه بعضیها نامگذاری کردند مانند مراقبه صدیقین، مراقبه مخلصین و… نام نمینهیم. نظر ما بر این اصل تکیه دارد که هر سالکی به هر نامی که باشد، نامیده شود، یا خود بگوید یا دیگران برای او نامگذاری کنند، اقرب طرق الی الله با مراقبه است و مراقب دائماً باید مواظب نیّات، ناظر رفتار، حارس کردار، نگاهدارنده اعضا و دیده بان قلب خود باشد. هرکه و در هر مرحلهای که باشد، فرقی ندارد.
مبتدی ریاضت، مراقبهاش سختتر و نزاعش با رقیب بیشتر و در تبدیل صفات استقامت افزونتری میخواهد و آنکه تبدیل صفات استقامت افزونتری میخواهد و آنکه به مراحل شهودی رسید و تبدیل سیئات به حسنات کرد، زحمتش کمتر است. چون چشمش باز شده و لذایذی از مشهود را چشیده است ولیکن با این حال باز هم مواظبت لازم است! چه آنکه شیطانِ نفس در کمین است و در هر موقعیّتی میخواهد تیر خود را به هدف بزند. حتّی انبیای بزرگ نیز از این قاعده مستثنی نبوده و به وسوسه شیطان دچار شدهاند. به طور مثال حضرت آدم علیهالسلام به وسوسه شیطان به گندم ممنوعه نزدیک شد و با صفت حرص از بهشت هبوط کرد.
طالب مطلوب
طالبان حق سه دستهاند: یکی در حقیقت است و دیگری در مجاز و سومی هم در کشاکش است؛ امّا نه از طلب برمیگردد و نه به مطلوب میرسد.
طلب در سیر و سلوک از مراحلی است که عطار در منطقالطیر آن را اوّل وادی سلوک شمرده و آن، خواستن معروف و جُستن حق است. چون استعداد سالکان فرق میکند، قابلیت آنان در طلب جویی هم متفاوت است، لذا وصول به مطلوب برای هر کسی به درجه و نام و حدّ خودش میباشد.
آنکه با طلبش مراقبه را شروع کرده باشد، وقتی به معروف و مطلوبش برسد، دیگر طلب معنی ندارد. وقتی قطرهها و آب جوی و رودها به دریا رسد، از جوش و خروش میبافتد، چه آنکه فانی شود. چون طلب اوّل وادی بود، مراقبه آن الزامی است. خداجویی در همه هست لکن در سالکِ طالب باید بیشتر باشد و از ارتداد و سکون در طی طریق پرهیز و دوری کند.
گر فرو استد زمانی از طلب **** مرتدی باشد در این ره بیادب
در طلب، صدق مسئله مهمی است. اگر در مراتبِ طلب جدّیت و سعی باشد امّا صدق و یکرنگی و یک جویی نباشد، نتیجه آن زیاد نخواهد بود. امّا اگر طالب طلبِ خود را حفظ کند و مواظب باشد، سلوکش مطلوب خواهد شد. مولانا در مثنوی میگوید:
جستجوی مقصود برای هر سالکِ طالبی شب و روز ندارد، گرچه معروف و مطلوب اوّلِ طلب میباشد.
عارفی گوید: «در ابتدای راه گمان بردم که من او را یاد میکنم و میشناسم و دوست دارم و میطلبم. چون به انتهای راه رسیدم، دیدم یاد او بر یاد من پیشی داشته است و معرفت او بر معرفت من مقدّم بوده و محبّت او از محبّت من قدیمتر است. ابتدا او مرا طلب کرده که من او را طلبیدم».
نکته مهم این است که کشش از معشوق بود که عاشق به دام او افتاد.
تا که از جانب معشوق نباشد کششی **** کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
تا جذب و نظر خاص معشوق نباشد، از این طرف حرکتی ایجاد نگردد. چون آن آید، این هم طالب و عاشق شود. خواجه عبدالله انصاری میگوید:
ای من فدای آنکه همّتش همه اوست. طالب دنیا، رنجور و طالب عقبیٰ، مزدور و طالب مولیٰ، مسرور است.
ای درویش! اگر طالبی، راه پاک کن و پشت بر آب و خاک کن. اگر عارف از الله، غیر الله طلبد، هر آینه درِ اجابت بر وی بسته شود.
خیالی هروی گوید:
شیخ عطار گوید:
عطار! مست عشقی، از عشق چند لافی؟ **** گر طالبی فنا شو، مطلوب بس عیان است
همانطوری که در قبل متذکّر شدیم، خدا کند که او این طلب را به دل افکند تا راغب و مایل و مشتاق او شویم.
حاصل آنکه هر که او طالب بُوَد **** جانِ مطلوبش در او راغب بُوَد
آری! اگر کسی حافظ شود و حال جذبه و فنا و محو بدو دست دهد، ندا در دهد که:
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم **** دولت صحبت آن مونس جان، ما را بس
سلوک و جذبه
مسافرین الی الله در اسفار اربعه، با تکیه بر ارکان آن یعنی مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاتبه سلوک میکنند و به علمالیقین یا عینالیقین یا حق الیقین میرسند. ایشان یا سلاک مطلق، یا مجذوب سالک، یا سالک مجذوب و یا مجذوب مطلق هستند.
خداوند فرمود: «من مخصوص دوستانم هستم». اگر جذبهای از جذبات رحمانی (که معادل عمل جنّ و انس است) دامن کسی را گرفت (همانند اویس قرنی که حضرت رسولالله صلیالله علیه و آله را ندیده عاشق و مجذوب بود)، وی جزء دستهای میشود که مراقبه یار و همراهشان است و در سلوک استوار و موفق هستند.
لکن سلوک آنانی که در اوایل یا اواسط سلوک هستند به خاطر عاری و بعید بودن از جذبه، بدون مراقبه محال است. در سالک مطلق، خواطر غیر رحمانی میآید که با مراقبه قلبی میتوان آن را دفع کرد.
در مجذوب مطلق، خواطر شیطانی جایگاهی ندارند، لکن داشتن مقام جذبه (نه حال جذبه) حصن حصین است و اغیار راه ندارند و به اصطلاح در مقام سُکریٰ هستند و تکلیفی که دیگران دارند، اینان همانند آنان ندارند. چه آنکه ذات و روش باطنی آنان به خلاف دیگران، یک زیادت و یک غلبه شوقی و یک غیرت خاصی دارد. لکن اگر به سالکی گاهی حال جذبه دست دهد، چون در مقام جذبه نیست، مراقبه لازم دارد. چون روزنههای نفس در تیررس اغیار قرار میگیرد، لذا بعضی اکابر قائلاند که مجذوبِ صِرف نتواند مقتدا شود و دستگیری نماید. چه آنکه مراقبات با سلوک تواند بود و مجذوب بدون سلوک طی منازل نکرده و صرف دارایی دلیل بر اقتدای او نتواند شد. سلوک باید بر مبنا باشد و مجذوب، مبنای درونش از عشق و شوق است که بر این پایه کارهایش پیش میرود. کسی میتواند پیشوا و مقتدا شود و سالکان را هدایت کند و تشخیص مراحل و منازل ترقّی و نزول آنها را دهد که مجذوب بوده و به سلوک پرداخته و به معاینات رسیده باشد. چه آنکه هم از عطایای خاص برخوردار بوده و هم از سلوک و مراقبات آن باخبر و خود اجرا کرده است و از کمینگاهها و نوع نگهبانیها و واردات و صادرات مطّلع شده و مهمتر آنکه به مقام مشاهده و معاینه رسیده است.
عنوان این مبحث هم در جهت اقتدایی و هم در جهت تلمیذی آن مفید و قابل توجّه است. چه آنکه صدق عنوان با الفاظ نیست، بلکه جهت عملی آن مهم است که تحقق میگیرد.
ارشاد قلوب
خدای سبحان میفرماید: «خداوند بر هر چیز مراقب و نگهبان است».
پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله به یکی از صحابه خود فرمود: «هنگام عبادت چنان باش که گویی خدا را میبینی. پس اگر تو او را نمیبینی، او تو را میبیند».
این اشاره به مراقبت است؛ زیرا مراقبت آن است که آدمی توجّه کامل داشته باشد که خداوند در تمام احوال مراقب اعمال اوست و افعال و حرکات او را میبیند و گفتار او را میشنود و بر اسرار پنهانی او اطلاع دارد و باید بداند که در اختیار اوست و نمیتواند چیزی را از خدا پنهان کند و از تحت فرمان و سلطنت او خارج شود.
لقمان علیهالسلام به فرزندش فرمود: «ای پسر! هرگاه خواستی مرتکب گناهی شوی، به مکانی برو که خداوند تو را نبیند. پس او را نافرمانی مکن و معصیتش منما که هر جا باشید، او با شماست. هو مَعکُم أینَما کُنتُم» و این کنایه است از اینکه نمیتوان مکانی را یافت که خداوند آن را نبیند. نقل است که یکی از علما، شاگردانی چند داشت و به یکی از آنها بیشتر ابراز علاقه مینمود. شاگردان لب به اعتراض گشودند. استاد با ترفندی علّت علاقه خاصّش را به آن شاگرد روشن کرد. بدین ترتیب که به هر یک مرغی داد و گفت: «در مکانی اینها را بکشید که کسی نبیند».
شاگردان از منزل استاد خارج شدند و پس از مدّت کوتاهی درحالیکه مرغها را کشته بودند، بازگشتند. امّا آن شاگرد مرغ را نکُشته آورد. استاد در حضور شاگردان از او سؤال نمود که چرا مرغ را نکُشتی؟ در جواب گفت: «شما امر کردید در مکانی آن را بکشید که کسی نبیند و من هر جا رفتم، دیدم خدا میبیند و به رفتار من نظر دارد، لذا مرغ را نکشتم».
استاد فرمود: «آفرین بر تو!» و سپس رو به شاگردان کرد و فرمود: «حال فهمیدید چرا او موردعلاقهٔ خاص من است»؟!
علائم مراقبه
از علائم مراقبت:
مراقبت آدمی را به صفت حیا میکشاند و به درک حقایق و محاسبه دقیق از خویشتن دعوت میکند. برای همین است که بهترین طاعات، مراقبت و توجّه داشتن به خدا در همه احوال و اوقات میباشد و از سعادت انسان، محاسبه نفس نمودن و تلقین کردن بر خویش است که خداوند بر تمام خفایای امور او اطلاع دارد و همه احوال او را میبیند و به قدر چشم به هم زدنی از نظر خدا نمیتواند مخفی شود. منقول است که جمعی از بزرگان جوانی را دیدند که آثار زهد و تقوا در جبینش آشکار بود. از او سؤال کردند که امورات خود را بر چه اصل قرار دادهای؟ گفت: «بر چهار خصلت. اوّل: چون دانستم که روزی مرا دیگری نخواهد خورد و خدا وعده روزی را به بندگان داده و وعده حق، صدق است. پس به گفته حق اطمینان پیدا کرده و از حرص و طلب افزونی، نفسم آرام گرفت. دوم: چون اعمال (واجب) مرا دیگری به جا نخواهد آورد، پس مشغول به جا آوردن آنها شدم. سوم: چون فهمیدم مرگ مرا خبر نمیکند و ناگهانی میآید، پس عمر خود را (برای اعمال خیر) غنیمت شمردم. چهارم: چون دانستم که به قدر چشم برهم زدنی از نظر خدا پنهان نیستم. پس مراقب احوال خود شدم که دائماً در حضور جناب حق باشم.»
تحصیل سعادت
همانطور که انسان در کسب و کار به تجارت میپردازد و به سود و زیان توجّه نموده و از حسابرسی و محافظت اموال لحظهای غفلت نمیکند، عقل حکم میکند که انسان در مسائل معنوی و روحی هم در نفع و محافظت آن اعمالی را انجام دهد که یکی از آنها مراقبه است.
مراقبه عبارت از این است که انسان در تمام شبانهروز متوجّه نفس خود باشد و در هر کاری که میخواهد انجام دهد، مراقب احوال آن باشد. چه اگر نفس را به خود واگذارد، آن سفارشهای گذشته (مشارطه) را فراموش میکند و عهد و پیمان را میشکند، پس نباید در هیچ حالی از آن غافل شد.
و حالات آن (نفس) از سه قسم بیرون نیست: یا مشغول طاعت است. یا مشغول معصیت و یا به امر مباحی چون خوردن و نوشیدن و امثال اینها پرداخته است. در حال طاعت باید مراقب آن باشد که نیّتش فاسد نشده و میل به ریا و اغراض دیگر نکند و حضور قلب داشته باشد و ادب پروردگار را نگاه داشته و آن طاعت را ناقص نسازد. در حال معصیت نیز باید متوجّه آن باشد که مرتکب آن نگردد و اگر از او گناهی سر زد، خود را به توبه و انابه بدارد و کفّاره آن را به جا آورد. در حال اشتغال به امر مباح نیز متوجّه باشد که آداب شرعیه آن را به جا آورد، مثل اینکه وقتی چیزی را میخورد، دستهایش را بشوید و بسمالله بگوید و همچنین سایر آدابی که از برای اکل رسیده است. اگر مینشیند، مراقب آن باشد که رو به قبله باشد. اگر میخوابد با وضو و رو به قبله و بر دست راست بخوابد. همچنین در سخن گفتن و راه رفتن و سایر حرکات و سکنات خود متوجّه باشد که از استقامت بیرون نرود. اگر بلا و معصیتی حادث شود، متوجّه باشد که صبر کند و جزع و فزع ننماید.
اگر نعمتی به او رسید، شکر آن نعمت به جا آورد. از غضب و کجخلقی و سخنانِ ناشایست دوری نماید. بسیار متوجّه نفس باشد که دل در میدان هویٰ و هوس نتازد و به فکرهای بیهوده و آرزوهای خیالی مشغول نگشته و آنها را به دل راه ندهد. بلکه فکر را در چیزی که به کار دنیای ممدوح یا آخرت باشد و ثمرهای بر آن مترتّب شود، مشغول بدارد. باید متوجّه و مراقب باشد که به جز یاد خدا و تفکّر در عجایب و صنایع او در افکارش داخل نشود، چنانکه گفتهاند:
پاسبان حرم دل شدهام شب همه شب **** تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
به هر شغلی که پردازد، دل را در فکر حکمتهای خدا و عجایب قدرت و علم و صنعت او و در ادوات و آلات آن مشغول نماید. مثلاً در حالت خوردن به نظر بصیرت و عبرت بنگرد که چگونه خدا قوام بدن را در آن قرار داده و اسباب آن را مهیّا نموده و انواع مأکولات را آفریده و یا با نظم خاص، هاضمه به کار میافتد؛ و غیر اینها از عجایب حکمت و غرایب صنعت.
از جمله اموری که در آن مراقبه لازم است اینکه در هر حالی از احوال، از حرکات و سکون، ملتفت به جانب خدا باشد و او را مراقب خود داند و بداند که خدای تعالی بر ضمیر همه کس آگاه و به جمیع اعمال و افعالشان بینا است و اسرار دل بیشتر از آنچه ظاهر بدن بر مردمان پیدا و واضح است، بر او مکشوف و ظاهر است. خدای تعالی میفرماید: «ألَم یَعلم بأنَّ الله یریٰ: آیا انسان دانا نیست به اینکه خدا همه چیز را میبیند.»
در حدیث قدسی وارد است که خداوند فرمود: «در بهشت عدن ساکن میکنم کسانی را که چون قصد معصیتی کردند، عظمت مرا یاد آورند و متوجّه من باشند و ترک معصیت کنند، و کسانی که قدمهای ایشان از خوف من خم شود.»
منقول است که چون زلیخا یوسف علیهالسلام را به خلوت طلبید، بُتی در آنجا بود، برخاست و پرده بر آن افکند. یوسف علیهالسلام فرمود: «زلیخا! تو را چه رسیده است که از حضور جمادی حیا میکنی و من از پادشاه جبّاری حیا نکنم»؟! از برای مراقبه حق سبحانه و تعالی مراتب بسیار است. اولین درجه آن این است که در همه حال او را مطلع بداند و از ترس او از معاصی احتراز نماید. بنده به جایی میرسد که نور عظمت و جلال الهی چنان بر دل او تابیده شود که در همه اوقات او را از یاد نبرد. بلکه از وجود خود غافل شده و پیوسته مستغرق ملاحظه جلال و عظمت او باشد.
جذب و دفع
نفس همانند مهمانخانهای است که بر او مهمان وارد میشود. اگر توانست از مهمانها با اخلاص، یقین، صدق، وفای به عهد و امثال اینها پذیرایی کند و شرایط مهمانداری را انجام دهد، جنبهٔ جذب داشته و مراقبه را در حدّ بالا و تام انجام داده است؛ و اگر نتواند مهمانداری کند، خیالات سوء و نسیان و خطا وارد میشوند و چون مراقبه نداشته، پس نمیتواند مزاحمها را دفع کند. چه آنکه دفع به حراست، پاسداری و کشیک بستگی داشته که در اینجا نیست.
با عدمِ مراقبه نامحرمان وارد میشوند و حریم کبریایی و عرش رحمانی دل را اشغال کرده و سالک را محجوب و از وصول به قرب دور میکنند. امّا با مراقبت وارداتِ رحمانی، انوار قدّوسی و تجلیّات ربّانی وارد شده و جای میگیرند و با اتّصال و انس پردههای حجاب کنار رفته، چشم بصیرت بازگشته و خاطر روشن میشود.
در جذب و دفع، مطلب مهم این است که قصد شخص از ریاضت یا مجاهدت و طاعت چیست؟ اگر ریاست، کرامات و مرید پروری است جوابش این است:
چگونه سر ز خجلت برآورم برِ دوست **** که خدمتی به سزا بر نیامد از دستم
اگر منظور و مقصود، خدا باشد و بس، جوابش این است:
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن **** که خواجه خود روش بندهپروری داند
درختان و گیاهان را هر ساله در زمانی معیّن برای جلوگیری از آفت و خرابی و فساد سمپاشی میکنند. وقتی نفس انسانی به آداب شرعیه (با ملاحظه معانیاش) مقیّد شد، از آفات، خواطر سوء و وساوس شیطانی در امان مانده و دفع اینها به جذب تقیّد به شریعت و طریقت است.
چنانکه گفتهاند وضو نور است، نماز نور است، قرآن نور است و اگر نورانیت اینها جان سالک را فراگیرد، مانع از آمدن تاریکی و ظلمت میشود. طلب و استمداد از حق او را توفیق میدهد تا از تاریکی به نور درآید. «الله ولیّ الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور…».
پس ورود به نور و یا خروج از ظلمت، خارج از قلب نیست. انسان یا در تفکّر است یا تذکّر یا بر دروازه قلب نشسته و یا دربانی بر دروازه قلب گذاشته است. یا از حق، خائف است و یا بیحیایی سراپرده جان او را فراگرفته است. این مسائل از حریم وجود انسان خارج نیستند. پس با کوشش و همّت، قوّه جاذبه و دافعه که همان جذب نور و دفع ظلمت است را با مراقبه انجام دهد تا به بساط ملکوتیان راه پیدا کند.
نظر اول و دوم برای مراقبه
نظر اول برای شخص مراقب این است که در نیّت، همت و حرکت بهسوی هر کاری که میخواهد انجام دهد، ببیند برای خداست یا برای هوای نفس. اگر برای دنیا بود، از آن اجتناب کند و اگر برای آخرت بود، آن را انتخاب کند. پس فکر اولیٰ، نیّت قلبی برای انجام عمل است که باید ببیند قصدش چیست؟
«علی الله قصد السبیل: و بر خداست که راه راست را نشان دهد.»
و اگر جنبه بالا هوای نفس شیطانی داشت، اجتناب و پرهیز کند.
نظر دوم مربوط به هنگام شروع عمل است. پس بسنجد که از ابتدا تا انتهای عمل با کامل بودن نیّت و تکمیل صورت عمل و باطن فعل، ملازمت مراقبه و تقوا را در جمیع حرکات و سکنات داشته باشد. اگر جنبه حقّی را مرعی داشت، قدرت بر ادامه نیّت و حسن فعل و مراعات ادب را پیدا خواهد کرد. پس در طاعت جنبه اخلاص و دفع آفات را مدّ نظر داشته و در صورت تخطّی، جنبه توبه و ندامت را متّصل به آن فعل کند. در ادامهٔ فعل نیز به مشکلات و بلاها میرسد که مراقبه آن صبر بر آن است و در صورت توفیقِ عمل، شکر نعمت را انجام دهد.
در افعال (انفرادی یا مباشرتی) مسارعت به خیر و عبادت و اصلاح برای صعود را فراهم آورد، لکن بهشرط مراعات حدود آن که مراقبه پایه آن باشد. از ساعات و لحظات استفاده کامل کند نه در آن ساعتی که گذشت و نه آن ساعتی که نیامده بلکه ساعتی که در آن حاضر است، باید مراقب نفس باشد. اگر ساعت حاضر را در مراقبه بود، در ساعت بعد نادم نشود و به حسرت نیفتد که کاری نکرده است. حال به فرض اگر ساعت نقد از دستش رفت، در ساعت آتی آن را قضا، تکمیل و شستشو کند تا اعمال مکروهه، مباحه، صغیره و کبیره محو شوند.
از مراقبه است که همیشه، هر روز و هر ساعت را آخر عمر خود بداند که اگر مرگ او را فراگرفت، کراهت از لقاء نداشته باشد.
و اگر اوقاتش را به تقسیم گذاشت، ساعتی با حق مناجات کند، ساعتی محاسبه نفس نماید، ساعتی در تفکّر مصنوعات حق باشد و ساعتی در تحصیل ضروریات معاش از اکل و شرب و نوم باشد.
وقتی محب، صنعت و خلقت حبیب را میبیند، قلبش منوّر شود. چه آنکه حبیب هر چه از محبوب بیند، خوشش آید؛ و لذا گاهی خواص و اسرار اشیاء بر او بارز میشود. «اللهم أرنا الاشیاء کما هی». امّا اگر ساعات عمل به بطالت رفت، به تذکّر و تفکّر راه پیدا نکند. ذکر و ورد شخص دنیا گردد. چیزهایی به مذاقش خوب جلوه کند که نباید و خلاصه از ترک مراقبه در ساعاتِ عمل به مدح اهل دنیا و میل به شهوات برآید. پس نمیتواند که از هر چیزی محاسبه بکشد.
حقیقت مراقبه
حقیقت مراقبه این است که سالک ملاحظه رقیب (خدا) را داشته باشد و همّت و توجّه قلبیاش (با معرفتی که تدریجاً برایش حاصل گشته) به او باشد. البته کمکم جوارح هم متابعت قلب کنند.
اگر سالک، علم پیدا کند که خدا مطّلع بر ضمایر، اسرار و بواطن است و هیچچیز بر او پوشیده نیست. (البته نه علم نظری، چنانکه خیلیها میدانند و تأثیری در سیره آنان ندارد، بلکه علمی که به عینالیقین برسد و اگر این علم پیدا شد) قلبش مستغرق و خاشع در او گشته و متوجّه بزرگی او میشود و البته غلبه و استغراق، محو و فنا میآورد. رفیق و دوست اینان نیز کسانی هستند که رؤیتشان موجب تذکّر است. اینان قبل از عمل، مستقیم گام برمیدارند و تخطّی و تعلّل و تأسف ندارند. آنان که این صفات دامنگیرشان نشده، همیشه قبل و بعد از انجام عمل در یک درجه گام برنمیدارند و نوع کارشان به خاطر کمّ و کیف زندگی فرق میکند.
اینان که به حقیقت مستغرقاند، با آگاهی و بینش گام برمیدارند، دروازه حقایق به رویشان باز است و قلوبشان به خاطر تجلّی حضرت ربّ العالمین از انجاس و ظلمات، پاک و روشن است.