ملکوت و باطنِ عبادت
عبادتِ بندگان، ملکوت و باطنی دارد. همانطور که حج، فقط بهجا آوردن اعمالِ مختصّ حج نیست، باطنِ نماز هم فقط انجام رکوع، سجود و حرکتهای ظاهری نماز نیست. روایات فراوانی از پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت ایشان وجود دارد که به این حقیقت اشاره کرده است.
شاید این روایت، با مضمون خاصّ خود، مقصود ما را در این موضوع بیشتر روشن کند که امیرالمؤمنین(ع) فرمودهاند:
«لَوْ يَعْلَمُ الْمُصَلِّي مَا يَغْشَاهُ مِنْ جَلَالِ اللَّهِ مَا سَرَّهُ أَنْ يَرْفَعَ رَأْسَهُ مِنْ سُجُودِه!»⟦۱⟧
اگر نمازگزار میدانست تا چه اندازه مشمول رحمت الهی است، هرگز سرِ خود را از سجده برنمیداشت!
در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است:
«إذا قَامَ الْمُصَلِّي إلى الصَّلَاةِ، نَزَلَتْ عَلَيْهِ الرَّحمَْةُ مِنْ أَعْنَانِ السَّمَاءِ إلى أَعْنَانِ الْأَرْضِ، وَحَفَّتْ بِهِ الْمَلَائِكَةُ، وَنَادَاهُ مَلَكٌ: لَوْ يَعْلَمُ هذَا الْمُصَلِّي مَا فِي الصَّلَاةِ، مَا انْفَتَلَ »⟦۱⟧
هنگامی که انسان به نماز میایستد، رحمت خدا از آسمان بر او نازل میشود و ملائکه، اطرافش را احاطه کرده و فرشتهای میگوید: اگر این نمازگزار ارزش نماز را میدانست، هیچگاه از آن منصرف نمیشد!
یعنی اگر نمازگزار به ملکوتِ نماز و باطنِ واقعی آن توجه میکرد، نمیتوانست نماز خود را رها کند! بهراستی، آیا نمازگزاران در راز و نیاز کردن با پروردگارشان اینگونه هستند؟!
اشتیاق برای نماز
کسی که میخواهد به ملکوتِ واقعی نماز برسد و نمازی خاشعانه بهجا آورد، باید قبل از نزدیک شدنِ زمان نماز، خود را آماده نماید. بندگان صالح خدا، قبل از رسیدنِ لحظۀ پر کشیدن به ملکوت، خود را آماده و مهیا میکنند؛ تا جاییکه برخی، از ساعتی قبل، مشغولِ این آمادهسازی می شوند. در مقابل، برخی هم هستند که آرزو میکنند ای کاش، وقتِ نماز نمیرسید تا انجام کارهای روزمرهشان متوقف نشود!
شهید ثانی، سخنی شیوا و جامع در اینباره بیان کرده است⟦۱⟧:
باید هنگام ورود به نماز، خوشحالی در دل، و شادمانی در چهرهات ظاهر شود؛ زیرا نماز، سبب نزدیک شدن تو به خدا و وسیلهای برای سعادت توست. پس با طهارت، نظافت و پوشیدن لباسهای مناسب برای مناجات آماده شو، همانطور که برای ملاقات با پادشاهی از پادشاهانِ دنیا آماده میشوی؛ و خدا را با آرامش، وقار، ترس و امید ملاقات کن!
تلقین و برکات آن
توانایی برای انجام کارهای بزرگ در زندگی، و رسیدن به معانی عمیقِ آن، با «تلقین» آغاز میشود و پس از تلاشِ فراوان، این تلقین به واقعیت تبدیل میگردد. نکتۀ بسیار مهم، عدم غفلت از اینگونه تلقینها و توجه به تکرار نمودنِ آن است. طبعِ انسان همیشه به شهوات، کسالت، بیحوصلگی، به تأخیر انداختن کارها، ترجیحِ راحتی بر سختی و تلاش، و انتخاب اهداف زودگذر به جای اهداف بلند مدت تمایل دارد؛ و «سیر إلَی الله» حرکتی بر خلاف این طبعِ انسان محسوب میگردد.
همچنین عبادت، ارتباط با عالَم غیب است و اگر این عالَم در پنهانیِ محض باقی بماند، نمیتواند عاملِ تلاش و حرکت در مسیر رسیدن به پروردگار باشد. کسی که مبدأ و معاد را فقط در ذهنِ خود قبول دارد و
با قلبِ خود به این حقیقت دست نیافته باشد، به طور طبیعی حرکتی محسوس در «سیر إلی الله» ندارد؛ لذا اگر کسی بخواهد برخلافِ مسیرِ جریان آب، شنا کند، ابتدا باید سختی فراوانی بکشد و تلاش بسیاری کند تا بتواند سوار بر کشتیِ نجات، از مشکلات عبور کند.
آمادگی قبل از نماز
ورود در دریای بیکرانِ نماز، نیاز به آمادگیِ قبلی دارد؛ لذا نمازگزار باید بین خود و نماز، برزخی در نظر بگیرد، مانند عالَم برزخی که میانِ دنیا و آخرت وجود دارد. انسان، بهطور طبیعی نمیتواند بهراحتی از شرایط و فضایی که در آن قرار دارد، خارج شود؛ مثلاً اگر شخصی بعد از دعوا و مُشاجره با همسرش وارد نماز شود، طبیعی است که در نماز، همان دعوا را در ذهنش ادامه میدهد! قرآن کریم به این حقیقت اشاره فرموده و در آیات متعددی به تسبیح و ذکر خدا، قبل و بعد از غروب آفتاب، تاکید میکند.
لذا طبق آموزههای دینی، باید هنگام طلوع و غروب خورشید، ذکر خداوند را بر لب داشت و تسبیح خدا را بهجا آورد تا بتوان کمکم از دنیا و تعلقات آن جدا شد. همچنین بهجا آوردنِ نمازهای نافله، آمادگی لازم برای ورود به نماز را در نمازگزار فراهم مینماید.
درُست است که ارزش و جایگاه واجبات، بسیار بیشتر از مستحبات است، ولی استمرار در انجام مستحبات، مقدمهو کمکی برای انجامِ بهترِ
واجبات خواهد بود؛ تاجایی که حتی میتواند نقصان و کاستیهای واجبات را نیز جبران کند.
سجده و نماز خاشعانه
یکی از راههای آمادگی برای اقامۀ نمازِ خاشعانه، سجده و به خاک افتادن در درگاه الهی است؛ البته سجدهای با توجه، بههمراهِ استغفار⟦۱⟧ یا ذکر یونسیه⟦۲⟧. متأسفانه برخی، سجده را به حرکتی ظاهری تبدیل میکنند که هیچ اثری از توجه، خشوع و خضوع در آن دیده نمیشود؛ در حالیکه حقیقتِ سجده، همۀمعانیِ ملکوتی را در خود دارد.
چه زیباست که انسان قبل از ملاقات با پروردگار در نماز، فضایی آکنده از خشوع، مناجات و توجه را برای خود فراهم کند!
مراقبت بر رفتار، بین دو نماز واجب
مراقبت و مواظبت بر رفتار میان دو فریضۀ واجب، یکی از عوامل آمادگی برای بهجا آوردنِ نماز خاشعانه است. انجامِ گناه، قبل از اقامۀ نماز، خصوصاً اگر نزدیک به زمان نماز باشد، بر میزان توجه در نماز، تأثیر مستقیم میگذارد. بهعنوان مثال، شخصی که قبل از ورود به مسجد، از بازار عبور کند و گرفتارِ نگاهِ گناهآلود شود، یقیناً از خداوند متعال، فاصله خواهد گرفت.
در برخی کتُب اخلاقی، مثال جالبی ذکر شده، که اگر شخصی تمام بدن خود را به عسَل آغشته کند و به کندوی زنبور نزدیک شود، زنبورها تمام پیکرش را نیش خواهند زد. همچنین اگر بندهای غرق در گناه و غفلت باشد، شیاطین بر او مسلط شده و تمام وجود او را در بر خواهند گرفت؛ لذا هنگامی که به نماز میایستد، شیاطین، افکار درُست و نادرست را به سوی او سرازیر خواهند کرد، تا جایی که وقتی نماز را به پایان میبرد، حتی نمیداند که چه بر زبان آورده است! باید به این نکته توجه داشت که گناه، فقط شامل گناهان ظاهری نمیشود، بلکه حتی سخن بیهوده و نگاهِ بیجا هم میتواند در نمازِ انسان تأثیرگذار باشد. مُحکمترین دلیل بر این مطلب، آیات ابتداییِ سورۀ مؤمنون است که در آن، بین «نمازِ خاشعانه» و «دوری از کارهای بیهوده» ارتباط مستقیمی برقرار شده است.
نیاز به همدم در زندگی
نیاز انسان به همدم، مونس، و شخصی که بتوان مسائل و مشکلات زندگی را با او در میان گذاشت، حقیقتی انکار ناپذیر است! کسی که هیچ همدمی ندارد، دچار افسردگی و انزوا شده و حتی در معرض نابودیِ کامل قرار میگیرد.
اما چرا انسان به جای درمیان گذاردنِ مشکلات با همنوعش، نماز را وسیلهای برای ارتباط با خالقش قرار نمیدهد؟! واقعاً چرا انسانها
خداوند متعال را همدمِ خود قرار نمیدهند؟! چرا انسان مشکلاتش را با معبودش در میان نمیگذارد؟! در حالی که اوست تنها کسی که میتواند همۀ مشکلات را برطرف کند؛ برخلافِ دیگران، که فقط شنوندۀ مشکلات هستند.
پناه بُردن به نماز
در روایات بیان شده که اهلبیت(علیهمالسلام) در مشکلاتو سختیها به نماز، پناه میبردند. ما نیز که خود را پیرو اهلبیت(علیهمالسلام) میدانیم، بایستی به آنان اقتدا نموده و اینگونه باشیم؛ یعنی در حالتهای مختلف زندگانی به نماز پناه ببریم. انسان باید در دل شب، در روز، در بازار، در منزل، و حتی هر زمان که در اوج یأس و ناامیدی به سر میبرد، به گوشهای رفته و مشغول راز و نیاز با خداوند عزیز شود.
اگر انسان، نماز را به وسیلهای برای صحبت با خداوند تبدیل کند، نماز به زیباترین ایستگاهِ اُنس و آرامش تبدیل میشود و لذتی را درمییابد که قابل مقایسه با هیچ لذت زودگذری نیست؛ لذتهایی که به سرعت تمام میشوند و فقط گناه و سنگینیِ آن باقی میماند.
ثمرۀ واقعیِ محبت
اظهار محبت به اهلبیت(علیهمالسلام) با برپایی مراسماتی که عشق و محبتمان را به ایشان نشان میدهد، امری بسیار پسندیده است؛ اما باید دانست که مصداقِ واقعیِ این محبت، پیروی از سیرۀ عملی آن بزرگواران است.
خداوند در سورۀ مبارکۀ آلعمران میفرماید:
﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِ يُحْبِبْكُمُ اللَّه﴾⟦۱⟧
بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد!
خداوند متعال میان دو عبارت ﴿تُحِبُّونَ الله﴾ و ﴿يُحْبِبْكُمُ الله﴾، مرحلۀ
«اِتّباع» و پیروی را قرار داده است. این پیروی تأثیرهای عملیِ مختلفی در زندگی دارد که اصلیترین موردِ آن، نماز خاشعانه است و همین نمازِ با خشوع، بارزترین قسمت زندگی اهلبیت(علیهمالسلام) بوده است.
بدیهی است که از مهمترین عوامل نزدیکی به خداوند در طولِ شبانه روز، نمازهای یومیه است؛ چون بقیۀ اعمالِ واجب مثلِ حج و روزه، در ایام خاصی از سال انجام میشود. پس چه زیانکارند کسانی که از وزیدنِ نسیمِ ملکوتیِ نمازِ خاشعانه بر جسمِ خاکیِ خود، در طول شبانه روز، بیبهرهاند!
نماز در ادیان مختلف
«نماز» با همۀ تفاوتهایی که در ادیانِ گوناگون داشته، حلقۀ وصلِ میان پیامبران و پروردگارشان بوده است. مگر ممکن است ادیان الهی، راهی برای ارتباط با خداوند نداشته باشند؟! نماز اگرچه با دید فقهی، از «فروع دین» شمرده شده، ولی از آنجا که ارتباط مستقیم با رسیدن به معرفت الهی دارد، گویی از اصول دین است.
در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که:
«مَا أَعْلَمُ شَيْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ أَفْضَلَ مِنْ هذِهِ الصَّلَاةِ؛ أَلَا تَرى أَنَّ الْعَبْدَ الصَّالِحَ عِيسَى بْنَ مَرْيََ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: ﴿وَأوصانِ بِالصَّلاةِ وَالزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيّاً﴾»⟦۱⟧
بعد از شناخت خداوند، چیزی بهتر از نماز سراغ ندارم! آیا به بندۀ شایستۀ خدا، عیسی بن مریم نمینگری که گفته است: تا زندهام به نماز و زکات، سفارشم کرده است!
حضرت عیسی(ع) همان پیامبری است که در آخرُالزمان خواهد آمد و نماز را به امام زمان(عج) اقتدا خواهد کرد؛ آنهم نمازی مطابق با شریعتِ آخرین فرستادۀ خداوند!
نمازِ واقعی، روح را پاک و زلال میکند
در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است:
«لَوْ كَانَ عَلَى بَابِ أَحَدِكُمْ نَهَرٌ فَاغْتَسَلَ مِنْهُ كُلَّ يَوْمٍ خمَْسَ مَرَّاتٍ هَلْ كَانَ يَبْقَ عَلَى جََسَدِهِ مِنَ الدَّرَنِ شَيْ ءٌ إنما مَثَلُ الصَّلَاةِ مَثَلُ النَّهَرِ الَّذِي يُنَقِّ كُلَّمَا صَلّى صَلَاةً كَانَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِهِ إِلَّا ذَنْبٍ أَخْرَجَهُ مِنَ الْإِيمَانِ مُقِيمٍ عَلَيْهِ»⟦۲⟧
اگر جلوی درِ خانۀ یکی از شـما، جـوی آبـی باشد و روزی پنج بار خود را در آن بشوید، آیا چرک و کثیفی بر تنِ او باقی میماند؟!
حکایتِ نماز نیز حکایتِ جوی آبی است که تمیز و پاکیزه میکند؛ هرگاه کسی نمازی بخواند این نماز گناهانش را پاک میکند مگر گناهی که او را از ایمان به دَر برَد و بر آن مداومت ورزد.
پیامبر(ص) در این روایت از فعل «یغتسل» استفاده میکند؛ یعنی این فرد بهطور کامل خود را شستشو داده است! ولی کسی که کنارِ رود، فقط نشسته و از آفتاب لذت میبرد، یا کسی که فقط برای تماشا آمده، یا کسی که فقط پای خود را در آب قرار داده، قطعاً با طهارت از نهر خارج نمیشود، بلکه چرک و آلودگی بر بدنش باقی میماند! یا پسر بچۀ تنبلی که به اصرارِ مادرش واردِ حمام میشود و بدون اینکه بدنش را بشوید، بیرون میآید، و به مادرش میگوید که خود را شُسته، مادر بهراحتی با استشمام بوی بدن و سَرِ او متوجه دروغ بودن ادعایش میشود! چون بوی بد، دلیل قاطعی بر استحمام نکردنِ این بچه است.
کسانی که نمازهای خود را در مسجد اقامه میکنند، و به زیارت امامان و خانۀ خدا مشرف میشوند، اما این نمازها را فرصتی برای تطهیر و پاکیِ روحشان قرار نمیدهند، مانند همان پسر بچۀ تنبلی هستند که ادعای پاکیزگی دارد؛ در حالیکه چنین شخصی فقط طوافکننده، نمازگزار و زائری است که هیچ نوری را از این اماکن مقدس دریافت نکرده است.
ثمرۀ نماز
در قرآن کریم، باطن نماز، اینگونه معرفی شده است:
﴿إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَر﴾⟦۱⟧
یقیناً نماز از کارهای زشت و ناپسند، باز میدارد!
پس نمازی که انسان را از انجام گناه باز ندارد، نماز واقعی نیست؛ چون خواص و آثار خود را ندارد. همانند دارویی که به شفابخش بودنِ آن اطمینان داریم و برای بهرهمندی از خواصش آن را مصرف میکنیم؛ وگرنه چیزی که فقط شبیه دارو باشد، بیماری را مداوا نمیکند.
قوم شعیب با تمام عناد و لجاجتی که داشتند این مسئله را به خوبی دریافته بودند. آنان به پیامبر خود میگفتند که آیا نمازت، به تو امر کرده که ما آنچه پدرانمان میپرستیدند را ترک کنیم؟!
﴿قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا﴾⟦۲⟧
ای شعیب! آیا نمازت به تو فرمان میدهد که آنچه را پدرانمان میپرستیدند رها کنیم؟
هر کس میخواهد بداند نمازی که اقامه کرده، مورد قبول درگاه الهی قرار گرفته یا نه، به تأثیر نمازهای خود در زندگیِ روزمرهاش نگاه کند؛ خصوصاً هنگامِ انجامِ گناه! اگر نماز، مانع انجام گناه شد، این نمازگزار به حقیقتِ نماز دست یافته است.
علامه بحر العلوم در کتاب خود، به اختصار و به زبان شعر چنین گفته است:
«تنهى عن المنكر والفحشاء أقصر فهذا منتهى الثنــاء»⟦۱⟧
دربارۀ نماز گفتهاند که از فحشا و منکر باز میدارد و من میگویم این بالاترین ستایشی است که میتوان از نماز داشت.
کمک گرفتن از نماز
قرآن کریم، عظمت نماز را برای ما اینگونه به تصویر میکشد:
﴿وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ﴾⟦۲⟧
هرچند معنای ظاهریِ آیۀ شریفه، روشن و واضح است، ولی نکات قابل تأملی در این آیه وجود دارد که بدان اشاره میشود:
•عامل مهمی که نماز را برای انسان، جذاب و دلنشین میکند،
حالت خشوع و اِقبال است؛ وگرنه بهجا آوردنِ نماز برای کسی که خشوع نداشته باشد، بسیار سخت و سنگین است.
•صفتِ خشوع، باید در نمازگزار واقعی، حالتی ثابت، پایدار و
همیشگی باشد؛ وگرنه خشوع، در لحظاتی خاص، مثلِ اقامۀ نماز در مرقد امامان معصوم(ع)، مهم و تعیین کننده نیست. •میتوان گفت این آیه، حالت درونی برخی انسانها را نشان
میدهد. بهجا آوردنِ نماز برای برخی، آنچنان سخت و سنگین
است که اگر بین اقامۀ دو رکعت نماز و انجام کار دشوارِ بدنی مخیّر باشند، قطعاً نماز را انتخاب نخواهند کرد.
•بسیار عجیب است که برخی، هنگام تشرّف به مرقد امامان
معصوم(علیهمالسلام) زمان زیادی را به زیارت و خواندنِ دعاهای طولانی همچون زیارت جامعه اختصاص می دهند و در این امور، گریه و خشوع بسیار دارند، اما اگر بخواهند دو رکعت نمازِ زیارت را اقامه کنند برایشان بسیار سنگین و طاقتفرسا است! در شب قدر نیز برخی، تمام شب را به احیاء و انجام اعمال مختلف میپردازند، اما هنگامِ بهجا آوردنِ نمازِ واجب، حال و حوصلهای برای اقامۀ نماز خاشعانه در خود نمیبینند!
هدفِ نماز
قرآن کریم هدفِ نماز را اینگونه بیان میفرماید:
﴿وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي﴾⟦۱⟧
و نماز را برای یادِ من اقامه کن.
هدف نماز، ذکر و یادِ خداوند است. نماز، اگر فقط به حرکتِ بدن، خلاصه شود، به هدف نهایی خود نرسیده است؛ چراکه خداوند، علاوه بر حرکاتِ ظاهری بندگان، به قلب و درونِ آنها نیز نگاه میکند! کسی که قلبش از یادِ خدا تُهی باشد، جزء نمازگزاران نخواهد بود؛ حتی اگر جسمِ او دائماً مشغول عبادت باشد.
در روایات نیز حقیقت نماز اینچنین بیان شده است:
«وَتَعَبَّدُوا بِالصَّلَاةِ وَذِكْرِ اللَّهِ لِكَيْلَا يَغْفُلُوا عَنْهُ فَيَنْسَوْهُ»⟦۱⟧
مثال عینیِ این قضیه، دکتری است که دارویی برای بیمارش تجویز میکند.
وقتی دکتر، خرید داروی خاصی را برای بیمارش تجویز میکند، در حقیقت، هدفِ دکتر، خودِ دارو نیست، بلکه هدف، بهبودیِ حاصل از مصرف داروست.
همچنین دستورِ به نماز، مقدمهای است برای رسیدن به هدف نهایی آن، که یادِ خداست.
لذا حقیقتِ یاد خدا فراتر از زیباییِ ظاهرِ نماز است؛ که ایندو در نمازِ خاشعان با یکدیگر جمع میشود و در نمازِ غافلان از هم جدا هستند.
خداوند متعال نیز در قرآن کریم، انسان را از چنین نمازی نهی کرده است:
﴿وَلا تَكُنْ مِنَ الْغافِلين﴾⟦۲⟧
و از بیخبران مباش!
سخن پیامبر گرامی اسلام(ص) هم این موضوع را تایید میکند:
«إِنَّ مِنَ الصَّلَاةِ لَمَا يُقْبَلُ نِصْفُهَا وَثُلُثَُا وَرُبُعُهَا وَخمُُسُهَا إلى الْعُشْرِ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يُلَفُّ كَمَا يُلَفُّ الثَّوْبُ الْخَلَقُ فَيُضْرَبُ بِهَا وَجْهُ صَاحِبِهَا وَإنَّما لَكَ مِنْ صَلَاتِكَ مَا أَقْبَلْتَ عَلَيْهِ بِقَلْبِكَ »⟦۳⟧
از بعضی نمازها فقط نصف، یک سوم، یک چهارم، یک پنجم تا
یک دهم آنها پذیرفته میشود و بعضی از نمازها مانند لباسی کهنه است که به صورت صاحبش پرت میگردد. تنها آن قسمت از نمازت بهرۀ توست که با دلِ خود به آن رو کنی...
اینچنین نمازی نهتنها مورد قبول نیست، بلکه به صاحبِ آن بازگردانده میشود و بر صورتِ او زده میشود!
این تعبیر، حقیقتاً تعبیرِ کوبندهای است!
اجزاء نماز و شرایط قبول
وظیفۀ عالمانِ دین، بیانِ جنبۀ فقهی نماز است که البته در حد توانشان به این جنبه پرداختهاند. اما باید دانست که بهجا آوردنِ تکلیف، در یک کفّه، و موردِ قبول قرار گرفتنِ آن، در کفّۀ دیگرِ ترازو قرار دارد؛ و قطعاً کفّه ی دوم، مهمتر از کفّۀ اول خواهد بود؛ زیرا همگان باور دارند که باطنِ هرچیز، بر ظاهرِ آن اولویت دارد.
همانطور که فقها برای دستیابی به ظاهرِ نماز تلاش کردهاند، باید گروهی از فقها نیز برای بیانِ اَسرار آن تلاش کنند؛ زیرا آنها بهتر از دیگران به مقاصدِ شریعت آگاه هستند. واضح است که رعایتِ آدابِ ظاهری نماز به همراهِ دانستنِ حقیقتِ باطنی آن، ما را به هدف اصلیِ نماز نزدیک میسازد.
جلالِ خداوند در نماز
کسانی که در دریای بیکرانِ نماز غوطهور میشوند، اَسرار و حقائقی را کشف میکنند که بر قلب هیچ بشری خطور نخواهد کرد. حقائقِ بسیاری وجود دارد که حواسّ ظاهریِ انسان بهخاطرِ دور ماندن از عالَمِ غیب نمیتواند آنها را درک کند.
در روایتی از امام علی(ع) آمده است:
«لَوْ يَعْلَمُ الْمُصَلِّي مَا يَغْشَاهُ مِنْ جَلَالِ اللَّهِ مَا سَرَّهُ أَنْ يَرْفَعَ رَأْسَهُ مِنْ سُجُودِه»⟦۱⟧
اگر نمازگزار بداند که چه هالهای از جلال خدا او را فرو میپوشاند، هرگز دوست ندارد که سرش را از سجده بردارد.
جلال الهی که در این روایت به آن اشاره شده، امری مُبهم است و ماهیت و محدودۀ آن مشخص نمیباشد. ممکن است جلال الهی، شخصی را دربرگیرد که دیگران هیچ توجهی به او نمیکنند؛ زیرا معیارِ برتری در عالَمِ عَرش با قوانین عالَمِ فَرش بسیار تفاوت دارد.
اذکارِ ورود به نماز
انسان باید جسم و جانش را قبل از ورود به دریای بیکرانِ نماز آماده نماید. راههای مختلفی برای ایجاد اینآمادگی وجود دارد؛ راههایی مثل ذکر خدا، دعا کردن، یا بر زبان آوردنِ عباراتی قبل از گفتن تکبیرة الاحرام که ما را شیفتۀ ورود به نماز کند؛ مانند:
«يَا مُحْسِنُ قَدْ أَتَاكَ الْمُسِي ءُ، وَقَدْ أَمَرْتَ الْمُحْسِنَ أَنْ يَتَجَأوزَ عَنِ الْمُسِي ء»⟦۱⟧
ای نیکوکار! بدکار نزد تو آمده و به نیکوکار امر فرمودی که از گناهکار درگذرد.
حتی میتوان با خود سخن گفت و حدیث نفس کرد که :
«ای نفس! تمام وقتِ خود را صرفِ رسیدگی به امور زندگی دنیا کرده ای! حال، وقت نماز رسیده! زمانی که باید بهترین لحظاتِ تو باشد، و بیشترین توجه و تمرکز را داشته باشی!»
اما رفتارِ برخیها بسیار تعجبآمیز است! کسانی که وقتِ دیدار با صاحبمنصبان، ساعتها خود را آماده و مهیا میکنند، ولی در مقابل، هنگام دیدار با پروردگار جهانیان هیچ اشتیاق و میلی در خود نمییابند؛ در حالیکه سعادت دنیا و آخرت انسان در گروِ همین دیدار است!
توفیق در نماز
موفقیتِ حقیقی در امور روزمره و ابعاد مختلف زندگی، وامدارِ بهجا آوردنِ نماز خاشعانهاست.
در روایت نیز آمده است:
«وَاعْلَمْ أَنَّ كُلَّ شَيْ ءٍ مِنْ عَمَلِكَ تَبَعٌ لِصَلَاتِكَ فَمَنْ ضَيَّعَ الصَّلَاةَ فإنهُ لِغَيْرِهَا أَضْيَع»⟦۲⟧
بدان که همهچیز، تابعِ نمازِ توست؛ و هر کس نماز را ضایع گرداند، بقیۀ کارها را بیشتر ضایع میکند.
قطعاً هر کس وجود خود را به سرمنشأ فیض، گِره بزند، خداوند نیز تمام برکات خود را (چه در نماز و چه در مراحلِ دیگرِ زندگی) شامل حال او خواهد فرمود.
بیشک، خداوند، چنین بندگانی را برمیگزیند:
﴿ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا﴾⟦۱⟧
پس خدا به رحمتش بر آنان توجه کرد تا توبه کنند.
همانگونه که توبۀ بندگان میان دو توجهخداوند قرار گرفته، خشوع بنده نیز میان دو توجه خداوند قرار دارد. خداوند بنده را مورد توجه قرار میدهد و بنده نیز به سبب این عنایت، رو به سمت خدا میآورد و بعد از آن، توجه خاص خداوند شامل حال آن بنده میشود.
زبانِ محبوب
اگر کسی عاشق شود، دائماً مشتاقِ صحبت کردن با معشوقِ خود است. حال اگر عاشق، زبان معشوق را بلد نباشد، تمام تلاش خود را میکند تا بتواند زبان او را یاد بگیرد و ارتباطِ کلامی با معشوقش برقرار کند؛ و در نتیجۀ گفتگو با محبوب، به آرامش برسد.
همچنین اگر کسی بخواهد با خداوندِ عزیز، گفتگوی عاشقانهای داشته باشد، باید یاد بگیرد که چگونه با خدا عاشقانه صحبت کند.
همانطور که خداوند در قرآن کریم عاشقانه و دلسوزانه با بندگانش صحبت فرموده، نمازِ خاشعانه یا همان قُرآنِ صاعِد نیز تنها راهِ رسیدنِ بنده به گفتگوی عاشقانه با معبود است.
به همین دلیل است که ابراهیمِ خلیل از پروردگار متعال میخواهد که نه تنها خود، بلکه همۀ خاندانش برپادارندۀ نماز باشند. نکتۀ مهم اینجاست که باید توجه داشت «خواندنِ نماز» با «اقامه و بهجا آوردن و برپاداشتنِ نماز» بسیار متفاوت بوده و فرقهای بسیار دارد.
پیروی از امام حسین(ع)
نمونۀ بارز پیروی از امام حسین(ع) که همیشه حضور در کنار ایشان، آرزوی همۀ ماست، مواظبت بر اقامۀ نماز در اولِ وقت است!
بیشک یکی از نمونههای بارز عبودیت امام حسین(ع) علاوه بر جهاد در روز عاشورا، بهجا آوردنِ نماز ظهر عاشورا در «اول وقت» و «به جماعت» است.
در روایت آمده است:
«فَلَمْ يَزَلْ يَقْتُلُ مِنْ أَصْحَابِ الحُسَيْنِ الوَاحِدُ وَالاثْنَانِ، فَيبينُ ذٰلِكَ فِيهِمْ لِقِلَّتِهِمْ، وَيُقْتَلُ مِنْ أَصْحَابِ عُمَرَ العَشَرَةُ، فَلَا يبينُ فِيهِمْ ذٰلِكَ لِكَثْرَتِهِمْ. فَلَمَّا رَأَى ذٰلِكَ أَبُو ثَُامَةَ الصِّيْدَاوِيُّ، قَالَ لِلْحُسَيْنِ(ع): يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ! نَفْسِي لِنَفْسِكَ الفِدَاءُ، هٰؤُلَاءِ اقْتَرَبُوا مِنْكَ، وَاللهِ لَا تُقْتَلُ حَتَّى أُقْتَلَ دُونَكَ، وَأُحِبُّ أَنْ أَلْقَ اللهَ رَبِّي وَقَدْ صَلَّيْتُ هٰذِهِ الصَّلَاةَ.
فَرَفَعَ الحُسَيْنُ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ، وَقَالَ: «ذَكَرْتَ الصَّلَاةَ، جَعَلَكَ اللهُ مِنَ المُصَلِّينَ، نَعَمْ، هٰذَا أَوَّلُ وَقْتِهَا».
ثُمَّ قَالَ: «سَلُوهُمْ أَنْ يَكُفُّوا عَنَّا حَتَّى نُصَلِّيَ». فَقَالَ الحُسَيْنُ(ع) لِزُهَيْرِ بْنِ القَيْنِ، وَسَعِيدِ بْنِ عَبْدِ اللهِ: «تَقَدَّمَا أَمَامِي حَتَّى أُصََلِّيَ الظُّهْرَ». فَتَقَدَّمَا أَمَامَهُ فِي نَحْوٍ مِنْ نِصْفِ أَصْحَابِهِ، حَتَّى صَلّى بِهِمْ صَلَاةَ الخَوْفِ. وَرُوِيَ أَنَّ سَعِيدَ بْنَ عَبْدِ اللهِ الحَنَفِيَّ تَقَدَّمَ أَمَامَ الحُسَيْنِ(ع)، فَاسْتَهْدَفَ لَهُمْ، يَرْمُونَهُ بِالنَّبْلِ، كُلَّمَا أَخَذَ الحُسَيْنُ(ع) يَحِينًا وَشِمَالًا، قَامَ بَيْنَ يَدَيْهِ، فَمَا زَالَ يُرْمَى بِهِ حَتَّى سَقَطَ إِلَى الأَرْضِ»⟦۱⟧
همچنان از یاران حسین(ع) یکی، دو نفر کشته میشدند و این در میان آنها به دلیل کمیِ تعدادشان، آشکار بود؛ در حالیکه از یاران عمربن سعد ده نفر کشته میشدند؛ و این به دلیل زیادیِ تعدادشان، آشکار نبود. وقتی ابو ثمامه صیداوی این را دید، به امام حسین(ع) گفت: ای اباعبدالله! جانم فدای جان تو، اینها به تو نزدیک شدهاند، به خدا قسم تو کشته نخواهی شد تا من پیش از تو کشته شوم، و دوست دارم که خدا را ملاقات کنم در حالی که این نماز را بهجا آوردهام. امام حسین(ع) سرش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: نماز را یادآوری کردی، خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد، بله الآن اول وقت آن است. سپس گفت: از آنها بخواهید که تا ما نماز بخوانیم، دست از جنگ بردارند. امام حسین(ع) به
زهیر بن قین و سعید بن عبدالله گفت: پیش روی من بایستید تا نماز ظهر را بخوانم. آنها پیش روی او ایستادند و ایشان نماز خوف را با آنها خواند. روایت شده که سعید بن عبدالله حنفی پیش روی امام حسین(ع) ایستاد و هدف تیرهای دشمن قرار گرفت، هرگاه ایشان به چپ و راست میرفت، او در مقابلش میایستاد و همچنان تیر میخورد تا به زمین افتاد!
رستگاری و خشوع
خداوند متعال در قرآن کریم رستگاری را با نماز خاشعانه گِره زده است:
﴿الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خٰشِعُونَ﴾⟦۱⟧
آنان که در نمازشان خاشع و فروتن هستند.
نکتۀ قابل تأمل در آیۀ شریفه این است که شرط رستگاری، «خشوعِ فاعلی» است نه «خشوعِ فعلی»! چون از لفظ «خاشعون» به جای «یخشعون» استفاده شده است؛ یعنی «خشوع» صفتِ ذاتیِ چنین افرادی است؛ و اینطور نیست که فقط حالت زودگذری باشد که که یک روز وجود دارد و در روزِ دیگر وجود ندارد.
در ابتدای سورۀ مبارکۀ مؤمنون، بعد از نام بردنِ صفات مؤمنین، محافظت آنها بر نمازشان ذکر شده است؛ در حالیکه در ابتدای سوره از خشوعِ در نماز صحبت شده بود؛ و این، نشان دهنده ی اولویّت خشوع، بر اصلِ نماز است.
غفلت از رحمت الهی
روایات فراوانی دربارۀ اهمیت و جایگاه نماز از معصومین به ما رسیده است؛ اما بخشی از این روایات، جایگاه اصلی و کلیدی در شناختِ نماز خاشعانه دارند.
در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است:
«إذا قَامَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ فِي صَلَاتِهِ، نَظَرَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إليه _ أو قَالَ: أَقْبَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ _ حَتَّى يَنْصَرِفَ، وَأَظَلَّتْهُ الرَّحمَْةُ مِنْ فَوْقِ رَأْسِهِ إلى أُفُقِ السَّمَاءِ، وَالْمَلَائِكَةُ تَحُفُّهُ مِنْ حَوْلِهِ إلى أُفُقِ السَّمَاءِ، وَوَكَّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَكاً قَائِماً عَلَى رَأْسِهِ يَقُولُ لَهُ: أَيُّهَا الْمُصَلِّي!.. لَوْ تَعْلَمُ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ وَمَنْ تُنَاجِي مَا الْتَفَتَّ وَلَا زِلْتَ مِنْ مَوْضِعِكَ أَبَداً»⟦۱⟧
وقتی بندۀ مؤمن در نماز خود میایستد، خداوند عزوجل به او نگاه میکند _ یا گفته شده: خداوند به او توجه میکند _ تا زمانی که نماز را به پایان برساند. رحمت الهی از بالای سر تا افق آسمان، او را فرا میگیرد و فرشتگان او را از اطراف تا افق آسمان احاطه میکنند. خداوند فرشتهای را مأمور میکند که بر سر او بایستد و به او بگوید: ای نمازگزار! اگر میدانستی چه کسی به تو نگاه میکند و با چه کسی مناجات میکنی، هرگز از جای خود حرکت نمیکردی و از نماز خود دست نمیکشیدی!
حضرت علی(ع) نیز چنین فرمودند:
«لَوْ يَعْلَمُ الْمُصَلِّي مَا يَغْشَاهُ مِنْ جَلَالِ اللَّهِ مَا سَرَّهُ أَنْ يَرْفَعَ رَأْسَهُ مِنْ سُجُودِه »⟦۱⟧
اگر نمازگزار بداند که چه جلال و عظمتی از جانب خداوند او را در بر میگیرد، هرگز دوست نخواهد داشت که سر از سجده بردارد. و از امام صادق(ع) نقل شده است:
«إذا قَامَ الْمُصَلِّي إلى الصَّلاَةِ، نَزَلَتْ عَلَيْهِ الرَّحمَْةُ مِنْ أَعْنَانِ السَّمَاءِ إلى أَعْنَانِ الأرْضِ، وَحَفَّتْ بِهِ الْمَلاَئِكَةُ، وَنَادَاهُ مَلَكٌ: لَوْ يَعْلَمُ هَذَا الْمُصَلِّي مَا فِي الصَّلاَةِ مَا انْفَتَلَ»⟦۲⟧
هنگامی که نمازگزار به نماز میایستد، رحمت از آسمان تا زمین بر او نازل میشود و فرشتگان او را احاطه میکنند. و فرشتهای به او میگوید: اگر این نمازگزار بداند که در نماز چه چیزی وجود دارد، هرگز از آن جدا نمیشود.
آنچه در این روایات، مورد اهمیت است، خودِ نمازگزار است! نمازگزار، به محض گفتنِ تکبیرة الإحرام، رَدای عبودیت را بر تن کرده و واردِ ساحتِ کبریایی خداوند میشود؛ بهراستی که چه زیانکارَند کسانی که آگاهانه با مشغول نمودنِ روح و جان به امور بیهوده، خود را از دریافتِ این موهبت الهی محروم میسازند.
نکتۀ قابل توجه دیگر در این روایات، عبارت «لو یعلم المُصلّی» است. نمازگزار اگر به ملکوتِ نماز و معانیِ والای آن توجه داشته باشد، هرگز آن را رها نخواهد کرد. حقیقتاً چه چیزی باعث شد تا یوسف نبی، زندان را به قصر زلیخا ترجیح دهد؟! یا چه چیزی باعث شد که مولایمان موسی بن جعفر(ع) شکرگزارِ خلوت زندان برای راز و نیاز با خداوند باشد؟!
پُر واضح است که مهمترین چیز در ایجاد اُنس میان انبیاء و اولیاء الهی، در خلوت و میانِ جمع، نماز گزاردن بوده است. نماز، اصلیترین متاعِ دنیا برای اولیاء خدا بوده، همانطور که دیدنِ جلال و جمال خداوند در قیامت، گرانبهاترین متاعِ آنها در آخرت است.
﴿وَرِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَر﴾⟦۱⟧
و رضایتی از سوی خدا [که از همۀ آن نعمتها] بزرگتر است.
حسرتِ کُشَنده
در برزخ و لحظههای هولناکِ قیامت، حَسرتِ کُشَندهای همگان _ بهجز انبیاء و معصومین _ را در برمیگیرد.
در قرآن کریم بیان شده:
﴿وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إذ قُضِيَ الأمر وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ﴾⟦۲⟧
و آنان را از روز حسرت _ آنگاه که کار از کار بگذرد _ بترسان، در حالیکه آنان در بیخبری [شدیدی] هستند و ایمان نمیآورند.
یکی از مهمترین مصادیق حسرت، در عالم دیگر، این است که انسان در طول زندگی دنیوی خود، نتوانسته باشد نمازهایش را به خوبی بهجا بیاورد و در بهبود کیفیت آنها هم تلاشی نکرده باشد. گاهی انسان با وجود اینکه در بسیاری از امور دنیوی مانند مال و فرزندان، تلاش میکند که پیشرفت داشته باشد، اما در حالی میمیرد که نمازش همان نمازِ بیکیفیتِ اولِ تکلیفش است، با همان سَهوها، غفلتها و شکها؛ بدون اینکه تلاشی برای بهبودِ نمازش کرده باشد! حتی برخی افراد، نمازِ اولِ سن تکلیفشان به خاطر معصومیت کودکی، بهتر از نمازِ سنین بالایشان است!
و این تعبیر امام صادق(ع) در وصف چنین نمازگزارانی چقدر گویا و واضح است:
«وَاللَّهِ إِنَّهُ لَيَأْتِ عَلَى الرَّجُلِ خمَْسُونَ سَنَةً، وَمَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَلَاةً وَاحِدَةً، فَأَيُّ شَيْ ءٍ أَشَدُّ مِنْ هَذَا وَاللَّهِ إِنَّكُمْ لَتَعْرِفُونَ مِنْ جِيرَانِكُمْ وَأَصْحَابِكُمْ، مَنْ لَوْ كَانَ يُصَلِّي لِبَعْضِكُمْ مَا قَبِلَهَا مِنْهُ لِاسْتِخْفَافِهِ بِهَا، إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَا يَقْبَلُ إِلَّا الْحَسَنَ فَكَيْفَ يَقْبَلُ مَا يُسْتَخَفُّ بِه»⟦۱⟧
به خدا قسم، ممکن است پنجاه سال بر مردی بگذرد و خداوند حتی یک نماز او را قبول نکند! چه چیزی از این سختتر است؟! به خدا قسم، شما از همسایگان و دوستان خود کسانی را میشناسید که اگر برای برخی از شما نماز میخواندند، آن
را نمیپذیرفتید به دلیل عدم اهمیتی که به آن میدهند! خداوند عزوجل تنها چیزهای خوب را میپذیرد! پس چگونه چیزی را که به آن اهمیت نمیدهید، قبول کند؟!
شکّیات نماز
شک کردن در نماز، دارای قواعد فقهی خاصی است؛ مثلاً گفته شده که باید بنا را بر رکعتهای بیشتر گذاشته و نمازِ احتیاط خوانده شود؛ ولی اصلِ به وجود آمدن شک در نماز، نشانۀ دوریِ بنده از مولای خود است! چون نمازگزارِ واقعی از ابتدا تا انتهای نماز، توجه کامل به نماز و رکعتهای آن دارد؛ و در هر رکعت، مرحلهای خاص از عبادت در محضر پروردگارش را انجام میدهد:
•رکعت اول: سخنِ فردِ مشتاقی است که در لحظاتِ اولِ دیدار با
خداوند است.
•رکعت دوم: توجه خاص در قنوت همراه با اشکی که در چشم
جمع می شود.
•رکعت سوم: ایستگاه مناجات با خداوند است.
•رکعت چهارم: زمان وداع با رَبّ العالمین است که باید با غم و
اندوه همراه باشد! نمازگزارِ حقیقی در این رکعت، در حالتی از غم و اندوه به سر میبرد؛ زیرا زمانِ دیدار با خداوند به پایان رسیده است. لذا برخی از بزرگان، رکعت آخرِ نماز را طولانی
میکردند؛ چون قادر به پایان رساندنِ سخن، با پروردگار عزیز نبودند!
پس رکعت دوم که زمانِ قنوتِ عاشقانه است، کاملاً با رکعت چهارم، یعنی زمان وداع با پروردگار متعال، متفاوت است!
چگونه نمازگزارِ حقیقی ممکن است این دو رکعت را با یکدیگر اشتباه بگیرد؟!
غفلتِ نمازگزار!
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
﴿فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَن صَلاتِهِمْ سَاهُونَ﴾⟦۱⟧
پس وای بر نمازگزاران که از نمازشان غافل و نسبت به آن سهلانگارند.
این آیات، برای کسانی که اهل تدبر بوده و عُمقِ آن را درک کنند، از هولناکترین آیات قرآن است.
موضوع این آیات، تهدیدِ نمازگزاران است! بهراستی منظور از «ساهی» در این آیات چه کسانی هستند؟
کسانی که:
•در نماز، دچار سهو و فراموشی میشوند و منظور از «وَیلٌ»
خُسران و محرومیت است!
•همیشه اهل نماز نیستند؛ یعنی یکروز نماز را بهجا میآورد و
روز دیگر آن را انجام نمیدهد! معنای «وَیلٌ» که عذابی بزرگ است، این مطلب را تأیید میکند.
•تمامی واجبات روزانه را انجام نمیدهند!
شاید بتوان گفت که سرزنشِ این آیه، در حقیقت، مرتبهای از رانده شدن از رحمت الهی است، و شامل کسانی میشود که به نماز، بیاعتنا هستند، حتی اگر آن را بهجا آورند! کسانی که میخواهند «وَیلٌ» شامل حال آنها نشود، باید بر اساس توانِ خود، در نمازشان توجه داشته باشند. بی شک، هر کس _ بر اساس اعمالش _ میتواند نماز خود را بهبود بخشد، البته اگر خودش بخواهد و همت کند!
ترس از پذیرفته نشدنِ نماز
از جمله عواملِ داشتنِ اِقبال روحی و اشتیاق در نماز، ترس از قبول نشدنِ آن است. انسان در دنیا هم وقتی در مَعرضِ امتحان قرار میگیرد، ترس از قبول نشدنِ در امتحان، سببِ به کارگرفتنِ همۀ سعی و تلاشش برای موفقیت در آزمون، میشود؛ چون دستاندازهاست که سبب میشود انسان، اراده و توانایی خود را نشان بدهد.
آیا بهراستی از مردود شدن در این امتحان، آنهم در درگاهِ الهی نباید هراس داشت؟
اگر با دقت نگاه کنیم، میبینیم که شباهتِ بسیار دقیقی میان
مسجدها و محل برگزاریِ امتحانات وجود دارد! هر روز، امتحانِ خاص خود را دارد، و ما هنگامی که وارد مسجد میشویم، باید هَراسِ مردود شدن در امتحانِ الهی را داشته باشیم! چون نمازِ هر روز، با نمازِ روز قبل، متفاوت است و هر نمازی، دارای درجه و حسابرسیِ خاصِ خود است.
شاهد این کلام را میتوان در دعائی که بعد از نمازهای واجب خوانده میشود یافت:
«إِلهَِي إِنْ كَانَ فِيهَا خَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ مِنْ رُكُوعِهَا أَوْ سُجُودِهَا، فَلَا تُؤَاخِذْنِ وَتَفَضَّلْ عَلَيَّ بِالْقَبُولِ وَالْغُفْرَانِ»⟦۱⟧
معنای کلیِ این دعا آن است که:
پروردگارا! من پاداش نمازم را فقط از فضل و کرمِ تو میجویم، نه از عدل تو! بلکه از بازخواست بر نمازی که تو بر آن داناتری هراسانم!
همچون کلاغ
پیامبر اکرم(ص) نمازِ برخی افراد را به نوک زدنِ کلاغ تشبیه فرموده است:
«بينما رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ جَالِسٌ فِي الْمََسْجِدِ إذ دَخَلَ رَجُلٌ ، فَقَامَ يُصَلِّي، فَلَمْ يُتِمَّ رُكُوعَهُ وَلَا سُجُودَهُ، فَقَالَ صَلّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرَابِ، لَئِنْ مَاتَ هذَا وَهكَذَا صَلَاتُهُ، لَيَمُوتَنَّ عَلى غَيْرِ دِينِ»⟦۲⟧
هنـگامی که رسول خدا(ص) در مسجد نشسته بود، مردی وارد شـد و نمـاز خوانـد، ولی رکوع و سجود آن را بهطور کامل انجام
نداد! پیامبر(ص) فرمود: همانند کلاغ نوک زد! اگر او بمیرد و نمـازش چنـین باشد، با دینی غیر از دینِ مـن مُـرده است! برخی نیز نمازشان در هم پیچیده میشود و به صورتهایشان زده میشود!
همانطور که در روایتی از پیامبر اسلام(ص) آمده است:
«وإذا ضَيَّعَ وُضُوءَها وَرُكُوعَها وَسُجُودَها وَالقِراءَةَ بِهَا، قالَت لَهُ الصَلَاةُ: ضَيَّعَكَ اللهُ كَما ضَيَّعتَن، ثُمَّ يصعَدُ بِهَا إِلَى السَمَاءِ، فَأُغلِقَت دُونَها أَبوَابُ السَمَاءِ، ثُمَّ تُلَفُّ كَمَا يُلَفُّ الثَوبُ الخُلُق، ثُمَّ يُضرَبُ بِهَا وَجهُ صَاحِبِها»⟦۱⟧
و اگر وضو، رکوع، سجود و قرائت نماز را ضایع کند، نماز به او میگوید: خداوند تو را ضایع کند، همانطور که مرا ضایع کردی! سپس نماز، به آسمان بُرده میشود و دَرهای آسمان به روی آن بسته میشود! بعد مانند لباسی کهنه پیچیده میشود و به صورت صاحبش پرتاب میگردد!
چنین فردی، با اینکه نمازش را بهجا آورده، قطعاً خطای بزرگی از او سر زده که چنین تعبیرهایی دربارهاش بیان شده است!
زشتیِ رویگردانیِ از ملاقات با خدا، در این مثال مجسم میشود: فرض کنید صاحبِ خانهای متوجه شود که مهمانش، میل و علاقهای به ماندن در خانۀ او ندارد! همین، باعث ناراحتیِ صاحبخانه میشود
تا جایی که ممکن است از مهمان بخواهد خانهاش را ترک کند! یعنی همانطور که مهمان، در وجودش، از صاحبِ خانه رویگردان شده، صاحبِ خانه هم از او روی میگرداند!
بندهای که نماز را در محضرِ الهی، سخت و سنگین میداند، مانند مهمانی است که علاقهای به اقامت در خانۀ میزبانش ندارد! آیا در اینصورت، صاحبِ وجود، حق ندارد بنده را از محضرش طرد کند؟! خصوصاً که خداوند، بی نیاز و متعال است!
حالتِ پیامبر، قبل از نماز
از جمله عوامل ایجادِ حضور قلب در نماز، توجه به این است که انسان در پیشگاه چه کسی قرار دارد.
از برخی همسران پیامبر(ص) گزارش شده که:
«كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يُحَدِّثُنَا وَنُحَدِّثُهُ، فَإذا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ فَكَأَنَّهُ لَمْ يَعْرِفْنَا وَلَمْ نَعْرِفْه»⟦۱⟧
رسول خدا(ص) با ما صحبت میکرد و ما با او صحبت میکردیم؛ اما زمانی که وقت نماز میرسید، گویا نه ما او را میشناختیم و نه او ما را!
پیامبر اکرم(ص) با وجود اینکه «رحمةٌ لِلعالمین» بودند و با خانوادۀ خود نیز به نیکی رفتار میکردند، اما هنگام دیدارِ پروردگار متعال، با تمام وجود، از خَلق، دور میشدند و خود را آمادۀ دیدارِ معبودی
میکردند که دائماً منتظر رسیدنِ زمانِ ملاقاتش بودند. چون نماز برای رسول گرامی اسلام، زمانِ دیدار با محبوب بود، به بلال میفرمودند:
«أَرِحْنَا يَا بِلَال»⟦۱⟧.
همین حالتِ پیامبر، در اهلبیت(علیهمالسلام) نیز مشاهده میشود! زیرا همۀ آنان، نورِ واحد هستند. در روایات آمده که رنگِ چهرۀ معصومین، هنگام نماز، تغییر پیدا میکرد! در روایتی آمده که امام حسن(ع) هنگامی که وضویشان تمام میشد، رنگِ چهرهشان تغییر پیدا میکرد! از ایشان، علت را پرسیدند و امام(ع) در جواب فرمودند:
«حَقٌّ عَلَى مَنْ أَرَادَ أَنْ يَدْخُلَ عَلَى ذِي الْعَرْشِ أَنْ يَتَغَيَّرَ لَوْنُه »⟦۲⟧
بر کسی که میخواهد به حضور صاحب عرش برود، سزاوار است رنگش تغییر کند!
آمادگی برای حضور
برخی، هنگامِ دیدار با صاحبمنصبانِ دنیوی، چنان تحت تأثیر وجهه و مقامِ آن مسئول قرار میگیرند که قادر نیستند به خوبی سخن بگویند! ولی بسیاری از همین افراد، در پیشگاه خداوندِ صاحبِ جلال و جبروت، این حالت را ندارند!
پُر واضح است که اگر پردهها کنار روَد، خواهیم فهمید که جلال و عظمتی بالاتر از جلال و جبروت الهی وجود ندارد! و اگر بندهای از
خداوند روی گردانَد، خداوند هم از او دور خواهد شد و این، بدترین چیزی است که میتواند برای یک بنده اتفاق بیفتد!
امام سجاد(ع) در اینباره میفرمایند:
«لَوْ مِلْتُ بِوَجْهِي عَنْهُ لَمَالَ بِوَجْهِهِ عَنِّ، أَفَمَنْ يُرَى رَاحِماً بَعْدَهُ؟»⟦۱⟧
اگر من صورتم را از او برگردانم، او نیز صورتش را از من برمیگرداند. در حالیکه آیا کسی مهربانتر از او دیده شده است؟
فقه و تَفقّه در عبادات
در انجام اعمال عبادی، باید از «فقه ظاهری» به «فقه باطنی» برسیم؛ خواه در مناسک حج، روزه، و خواه در نماز. این سه عبادت، علاوه بر حرکات ظاهری، یک باطن هم دارند که با توجه داشتن به ظاهرِ عمل، به کمالشان میرسند.
تفاوت این سه عبادت با هم این است که حج، فقط ممکن است یک مرتبه در عمرِ انسان، بر او واجب شود؛ روزه هم فقط یک مرتبه در سال، بر انسان واجب است؛ در حالیکه نماز، غذای روح است و انجام آن، پنج مرتبه در روز، بر انسان واجب است، تا روحِ انسان بتواند در طول شبانه روز از نماز، تغذیه کند.
پس بر بندگانی که اهلِ جمع آوری توشه برای آخرت هستند، لازم است آداب نماز را بهصورت کامل یاد بگیرند. نماز، عبادتی است که
روحِ آدمی، برای پاک شدن از آلودگیها، چندین مرتبه در روز به آن نیاز دارد، همانطور که بدنِ انسان با توجه به محیطهای آلودهای که در اطرافش هست، نیاز به نظافت و پاکیزگی دارد.
نماز، معراج مؤمن است
عبارت معروفی در توصیف نماز آمده است که: «نماز معراج مؤمن است» این عبارتِ صحیح، نماز را بهعنوانِ پروازِ مؤمن به سمت ملکوت معرفی میکند! رسیدن به چنین نمازی، نیازمند انجام مقدماتی است که راهِ پروازِ انسان را هموار کند؛ وگرنه صِرفِ شبیه شدن به کسانی که پرواز میکنند، عروجِ انسان را محقق نمینماید! مانند کسی که به فرودگاه میرود و سوار هواپیما میشود، و بدون اینکه هواپیما حرکتی انجام دهد، دوباره به منزلش باز میگردد! آیا به چنین شخصی مسافر گفته میشود؟ چنین شخصی را نهایتاً میتوان شبیهِ یک مسافر دانست، که از سفر، و جابجایی به مکانی که قصدِ رفتن به آن را داشته، بیبهره مانده است.
«مسجد» هم مانند فرودگاه است و «نماز» مانند هواپیما! اگر روح، عروج نکند، نه سفری در کار خواهد بود، نه فرودگاهی، و نه هواپیمایی!
باید توجه داشت که فقط در دنیا ممکن است انسان بتواند کاستیهای اعمالش را جبران کند، برخلاف کسی که در آخرت، پرده از مقابل چشمش برداشته میشود، در حالیکه درها بسته شده و دیگر راهی برای جبران وجود ندارد؛ در نتیجه چنین شخصی از زیانکاران خواهد بود.
خیمهگاهی به نام نماز
کسی که قصد سفر به سوی خداوند را دارد، باید برای حرکت در مسیر خود، برنامهای داشته باشد؛ وگرنه هرچه بیشتر حرکت میکند، بیشتر از مسیر و مقصدش دور میشود! بیشک یکی از مهمترین ارکانِ چنین برنامهای، برپایی و بهجا آوردنِ نماز است، نه فقط انجامِ ظاهریِ آن، بدون درکِ معانی!
اقامۀ حقیقیِ نماز، در مقابلِ نماز خواندنِ صِرف است؛ دقیقاً مثلِ دو خیمه، که یکی برپا شده، و دیگری روی زمین افتاده است. و از اینرو نماز، ستونِ خیمۀ دین نامیده شده است! قطعاً خیمهای که روی زمین افتاده، صاحبش را از گرما و سرما محافظت نمیکند، مگر اینکه ستونهایش برپا شود.
به همین دلیل، در بیاناتِ بزرگانی که به مرحلهای از نمازِ خاشعانه رسیدهاند _ به پیروی از پیشوایانشان _ برای کسی که قصد سفر به سوی خداوند را دارد و راهی به سوی او میجوید، تأکید بر انجامِ نماز در اول وقت، بسیار دیده میشود!
اقامۀ نماز
اهمیتِ نماز از این تعبیرِ قرآن کریم، برای ما بهصورت ملموس، مشخص میگردد:
﴿الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ﴾⟦۱⟧
همانان که اگر آنان را در زمین قدرت و تمکّن دهیم، نماز را برپا میدارند، و زکات میپردازند، و مردم را به کارهای پسندیده امرکرده و از کارهای زشت بازمیدارند.
این آیه بیان میفرماید که اولین وظیفۀ اهل ایمان پس از استقرار در زمین، برپایی نماز است، و این، قبل از انتشار عدالت در زمین، گسترش ارکان شریعت، و نجات مستضعفان از ظلم ظالمان است!
لذا فقط و فقط امتی که نماز را برپا میدارند و حاکمی که نماز را اقامه میکند، قادر به تحققِ مقاصدِ دین در جریانِ زندگی هستند.
ضیافت الهی
نماز، ضیافتی حقیقی، از جانبِ خداوند متعال، برای بندگان خاصّ الهی است. او، خود، از میان بندگانش کسانی که شایستگی ورود به این مهمانی را دارند، انتخاب میکند، و خشوع و اِقبال روحی را به ایشان ارزانی میدارد. این مطلب، خود از مهمترین آثار رسیدن به درجۀ
مخلَصین است؛ همانان که خداوند مهربان، آنها را برای مناجات و سخنگفتن با خود برمیگزیند!
همانطور که در دعا آمده است: «واختَرتَه لِمُناجاتِك»⟦۱⟧
اگر کسی در اقامۀ نماز، احساسِ سنگینی میکند، باید به خاطر این بیاشتهایی در سرای جود و سَخا، به صاحبِ مهمانی شِکوِه کند.
در مقابل، کسی که روحِ خودش را بر سفرۀ پادشاه عالَم متمایل میبیند، باید مالیاتِ آن را نیز پرداخت کند؛ و بداند که اگر از سوی او بیادبی دیده شود، این توفیق از او سلب میگردد. بندهای که غرور و تکبر را از خودش دور کرده، میداند که وارد شدن به ضیافت الهی با دعوت و استحقاقی است که خودِ خداوند به انسان عنایت فرموده، نه با تواناییِ درونی خودِ بنده!
تأمل در این روایت، اهمیت ضیافت الهی را برایمان روشن میکند. امام علی(ع) می فرماید:
«اللّهُمَّ إنَّكَ آنَسُ الآنِسينَ لِأولِيائِكَ، وأحضَرُهُم بِالكِفايَةِ لِلمُتَوَكِّلينَ عَلَيكَ، تُشاهِدُهُم في سَرائِرِهِم، وتَطَّلِعُ عَلَيهِم في ضَمائِرِهِم، وتَعلَمُ مَبلَغَ بَصائِرِهِم؛ فَأسرارهُم لَكَ مَكشوفَةٌ، وقُلوبُهُم إلَيكَ مَلهوفَةٌ، إن أو حَشَتهُمُ الغُربَةُ آنَسَهُم ذِكرُكَ، وإن صُبَّت عَلَيهِمُ المَصائِبُ لَجَؤوا إلى الاِستِجارَةِ بِكَ؛ عِلماً بِأَنَّ أزِمَّةَ الأمور بِيَدِكَ، ومَصادِرَها عَن قَضائِكَ»⟦۲⟧
خدایا! تو به دوستانت از همۀ دوستانشان مهربانتری و بر آنان که به تو توکل کنند از هر کسِ دیگر کارسازتری. درونِ پردۀ رازشان را میبینی و بر ضمایرشان آگاهی و اندازۀ بصیرتشان را میشناسی و اسرارشان بر تو آشکار است و دلهایشان در حسرت دیدار تو سوخته است. اگر غربت به وحشتشان افکند، یاد تو انس و آرامش آنهاست، و اگر بارانِ مصائب بر سرشان ببارد، به پناه جستن از تو روی آرند؛ زیرا میدانند که زمام همه کارها به دست توست و هر چه شود به مشیت و قضای توست.
بزرگترین پروژه
بهجا آوردنِ نماز خاشعانه، بزرگترین پروژه در عالَمِ وجود است! نماز، بلندترین و گرانمایهترین ساختمانی است که در زمین وجود دارد؛ و رکعتهای نماز مانند طبقات این ساختمان هستند. ساختنِ چنین ساختمانی، نیاز به برنامهریزی و نقشۀ راه دارد، همانطور که در ساختمانهای دنیایی اینگونه است.
کسی که بتواند یک طبقه از این ساختمان را بسازد، میتواند بقیۀ طبقات آن را نیز بسازد. لذا کسی که بتواند یک رکعت از نماز را بهطورِ صحیح و خاشعانه بهجا آورَد، میتواند مابقیِ نماز را نیز همینگونه بهجا بیاورَد. البته اینها جز با توفیق از جانب خداوند متعال و تلاش و مجاهدت بسیارِ بنده حاصل نمیگردد.
راهِ ثابت
انسانِ باایمان باید برای زندگیِ خود، راهِ روشن و آشکاری داشته باشد. متأسفانه برخی افراد، حالتِ دوگانهای در نهان و آشکار دارند که از بدترینِ حالتهای نفاق و دورویی است! بعضی انسانها، حالتهایشان در جمع مردم، و در خلوت با یکدیگر متفاوت است و یکسان نیست و این، نفاق است!
کسی که خداوند را ناظر بر کارهایش نبیند، دائماً در حالتی از نفاق به سر می بَرَد.
خداوند در قرآن کریم میان پیروی و ترس از خود، رابطه مستقیمی بیان کرده است:
﴿إنما تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحمَْن بِالْغَيْبِ﴾⟦۱⟧
بیم دادنت فقط برای کسی ثمربخش است که از قرآن پیروی کند و در نهان، از خدای رحمان بترسد.
کسی که در خلوتِ خودش، از خداوند هراس نداشته باشد، مواعظِ انبیاء و اولیاء خدا در او اثر نخواهد داشت! انسان باید چشمِ بینای خداوندِ بصیر را در همۀ زمانها، مکانها و مراحل زندگی خود ببیند و تنها در این حالت است که از دورویی و نفاق رهایی پیدا میکند؛ دقیقاً مانند هواپیمایی که در ابتدای پرواز دچار تکانهای شدید میشود و سپس در یک مدار ثابت به پرواز در میآید.
یکی از مشکلاتِ سالکانِ درگاه الهی همین حالتِ دودلی است؛ حالتی
که در آن، سالک، به سمت جلو پیش میرود و دوباره چند قدم برمیگردد.
نماز، راه نجات سالک از این حالت است و او را در یک مدار، ثابت نگه میدارد؛ مثل پرندهای که هرگاه به زمینِ پُر خار نزدیک میشود، دوباره
خود را به سمت بالا میبرد. بازگرداندنِ آنچه نمازگزار «قبل» از نماز از دست داده، بازیابی نیرو برای پروازِ دوباره «هنگام» نماز، و قرار گرفتن در حصار امن برای دوری از گناه «بعد» از نماز، همه از ثمرات نمازِ خاشعانه است.
آزمودنِ راه!
برخی انسانها حرکت به سوی خداوند را جدی نمیگیرند و آن را به صورت سطحی دنبال میکنند. اینگونه افراد، همواره خود را شبیه بندگانِ فرمانبردار خداوند نشان میدهند؛ مثلاً مدت کوتاهی نماز شب را بهجا میآورند و سپس، آن را ترک میکنند! یا اینکه چند روزی قرآن را تلاوت میکنند و سپس آن را نیز رها میکنند! اینها با چنین روش و عملکردی، هرگز به منطقۀ اَمن و آرامش نخواهند رسید و با زبان حال خود چنین میگویند:
«بعد از چشیدنِ اندکی از لذتهای عالَمِ معنویت، از لذتهای دنیا حتی آنچه خداوند روا داشته و حلال است لذتی نبردهام! به چیزی هم که مرا از لذتهای عالَمِ دیگر بهرهمند کند نرسیدهام! و به همین دلیل، نه به دنیا تعلق دارم و نه به آخرت!»
باید دانست که چنین حالتی بسیار خطرناک است و چنین افرادی
دچار شکست میشوند. شیاطین هم در کمینگاه، منتظر افرادی میشوند که در این مسیر، گرفتارِ بازگشت شدهاند. اما میتوان نماز را به عنوان نقطۀ اتّکاء برای ایجادِ مرکزِ نور الهی قرار داد؛ و به تدریج، این نور را گسترش داد تا منطقۀ بین دو نماز را هم شامل شود.
این مطلب، فقط در زمانی ممکن است که نماز، نیروی مُحرّکی داشته باشد که آن نور را در سراسرِ لحظات، رها کند و تمام مراحل زندگی را در بر بگیرد.
این حالت هم فقط با نماز خاشعانه که به عنوان نورِ مؤمن توصیف شده، ممکن میشود.
از بین بردنِ ناآرامیها
وجود مشکلات در زندگی، خواه با همسر، شریک، همسایه و... مانعِ دست یافتن به خشوع در نماز است؛ و در این حالت، خشوع حاصل نمیشود، مگر با مشقت و زحمت فراوان، که گاهی نمازگزار به این خشوع دست پیدا میکند و گاهی هم شکست میخورد.
اساساً چرا در زندگی روزمره، کانونی از ناآرامی را به وجود می آوریم تا شیطان از این راه، بر ما مسلط شود؟!
در روایتی از معصوم(ع) چنین آمده است:
«صِل مَن قَطَعَك، وَأعطِ مَن حَرَمَك، وَاعفُ عَمّن ظَلَمَك»⟦۱⟧
با کسی که رابطهاش را از تو قطع کرده، ارتباط برقرار کن؛ به کسی که تو را محروم کرده، عطا کن؛ و کسی که به تو ظلم کرده را ببخش! انسانِ عاقل چرا در انتظار شخصی که به او ظلم کرده بنشیند و منتظر عذرخواهی او باشد و مُدام ذهن خود را درگیرِ ماجراهای مختلف کند؟!
کسی که میخواهد در پیشگاه خداوند متعال، با توجه و اِقبال روح، حاضر شود، برای علاقه به خودش هم که شده، باید میان خودش و کانونِ ناآرامی سَدّی قرار دهد! چراکه برای نماز، به ذهنی آرام و خالی از تشویش نیاز دارد. انسان با وجودِ تشویش و نگرانی به آرامش نخواهد رسید، نه در هنگام خواب، و نه در بیداری!
حرکت به سوی کمال
نماز، در پیشگاه خداوند، بزرگترین و مهمترین عمل در زندگی محسوب میشود؛ زیرا نماز، حلقۀ اتصال جاودانهای میان بنده و پروردگار است، و قبولیِ اعمال بندگان به قبولی نماز بستگی دارد. به همین دلیل هر کس دائماً باید در تلاش باشد تا نمازش را به سوی کمال پیش ببرد؛ حتی اگر فکر میکند نمازی که اقامه میکند، کامل و بینقص است!
در عالَم طبیعت، قانونی وجود دارد که میگوید:
«اگر جسم انسان، شرایطی سخت را تحمل کند، و سپس دچار ضعف یا بیماری شود، این جسم، توانِ تحمّلِ دوبارۀ سختیها را دارد؛ چون یکمرتبه آنسختی را آزموده است.»
در نماز هم همینگونه است. اگر بندهای توانست در اماکن متبرکه یا زمانهای خاص، نمازش را با توجه بهجا بیاورد، قابلیت اینرا دارد که با رفع موانع و مهیا کردنِ شرایط، دوباره آن نمازِ با توجه را تکرار کند.
قرب و نزدیکیِ خاص
یکی از اهدافِ مستحباتِ مربوط به نماز و مناسکِ عبادی، مرتبط کردن انسان با چیزی است که سبب تقرّب خاص الهی میشود؛ علاوه بر برکات و قُربی که با انجامِ آن عمل عبادی بهدست میآید.
بنابراین، کسی که به مستحباتِ نماز پایبند است، نمازش را در دایرۀ قبولِ خاص قرار میدهد؛ گویی خداوند برای اولیای خاص خود، راهی میانبُر برای تقرب و نزدیک شدن به خودش قرار داده است! بدین ترتیب فقط انجامِ مستحبات آنهم «با رغبت و اشتیاق» است که دستیابی به قُرب خاص الهی را بهدنبال دارد؛ نه انجام مستحبات «با کسالت و بی میلی» برای رسیدن به برخی مزایای محسوس!
روایت «قُربِ نَوافل» که هم شیعه و هم اهل تسنن آن را ذکر کردهاند، دلالت بر این مطلب دارد که بنده به درجات عالیِ کمال نمیرسد مگر با انجام مستحبات!
«إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ قَالَ: مَا يَتَقَرَّبُ إِلَىَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي بِشَيْ ءٍ أَحَبَّ إِلَىَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ، وَإِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَىَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ، فَإذا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ ، وَبَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ، وَلِسَانَهُ
الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ، وَيَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا، إِنْ دَعَانِ أَجَبْتُهُ، وَإِنْ سَأَلَنِ أَعْطَيْتُه »⟦۱⟧
خداوند فرمود: بندهام با هیچ کاری دوست داشتنیتر از انجام واجبات، محبوبِ من نمیشود و با انجامِ مستحبات، وسیلۀ جلبِ محبت مرا فراهم میآورد، چندان که محبوب من میشود و چون دوستش بدارم، گوشِ شنوای او و چشمِ بینای او و زبانِ گویای او و دستِ نیرومند او و پای ره پوی او میشوم. هرگاه مرا بخواند پاسخش دهم و هرگاه از من چیزی بخواهد عطایش کنم.
تکرار امتحان
برخی نمازهای واجب در تعداد رکعات، مثلِ هم هستند؛ مانند نماز ظهر و عشاء؛ و برخی مانند نماز صبح، متفاوت و دو رکعتی هستند. شاید یکی از دلایلِ این نوع چینشِ نمازها توسط خداوند، این باشد که اگر بندهای در امتحانِ اول، شکست خورد، بتواند برای امتحان بعدی آماده شود و شکستِ گذشتهاش را جبران کند. این یکی از جلوههای رحمت الهی بر بندگان است که درهای انجامِ دوبارۀ نماز را باز گذاشته، تا حدی که امکانِ انجام دوبارۀ نماز برای کسانی که در وقت خود، آن را انجام ندادهاند هم وجود داشته باشد؛ تا بلکه ارتباطِ میان خود و خداوند را که از بین رفته، بهدست آورند.
روح خداوند
اگر حضرت آدم بر کالبُدِ خاکیِ خودش باقی میماند، پدرِ همگان نمیشد؛ ولی چون خداوند متعال از روح خود بر جسمِ حضرت آدم دمید و او را اشرف مخلوقات قرار داد، اینگونه شد.
همینطور است دَمی که حضرت مسیح را به وجود آورد.
در رابطه با نماز هم میتوان اینطور گفت که: اگر نماز، فقط به حرکات ظاهری ختم شود، نمیتواند راهِ رسیدن به قُرب الهی باشد! پس نیازمندِ نفخۀ الهی است تا به معراجِ مؤمن تبدیل شود. بی شک این دمیدنِ روح در نماز توسط خداوند متعال، با تلاش خودِ بندگان ارتباط مستقیم دارد.
چون اهل گناهی، نماز نخوان!
شیطان، گاهی اعمالِ زشتِ انسان را در دید او زینت میدهد و به او میگوید: «تو که در گناه، غرق هستی و نمازت تو را از بدی و گناه باز نمیدارد، پس چرا اصلاً نماز بخوانی؟!»
باید در پاسخِ این وسوسۀشیطانی، گفت که: اولاً بهجا آوردنِ چنین نمازی از انجام ندادنِ آن، بهتر است؛ چون ممکن است این حالتِ ظاهری مقدمهای برای رسیدن به نمازِ حقیقی باشد؛ همان نمازی که ما را از پلیدی و گناه دور کند. ثانیاً کسی که در چاه افتاده و خودش را به ریسمان باریکی آویزان کرده، به امید نجات پیدا کردن از چاه، بههیچ وجه همین ریسمان نازک را هم رها نمیکند!
شاهدِ این مطلب، داستان جوانی است که در زمان پیامبر(ص) نماز بهجا میآورد و مرتکب گناه و کارهای زشت هم میشد؛ اما پیامبر(ص) چنین فرمود:
«إِنَّ صَلَاتَهُ تَنْهَاهُ يَوْماً مَا»⟦۱⟧
نمازش او را روزی از کار زشت باز میدارد!
و خیلی طول نکشید که آن جوان، توبه کرد.
عدم پذیرش اعمال
«إِنَّ الصَلَاةَ عَمُودُ الدِّينِ، إِن قُبِلَت قُبِلَ مَا سِوَاهَا، وَإِن رُدَّت رُدَّ مَا سِوَاهَا»⟦۲⟧
نماز ستون دین است؛ اگر پذیرفته شود، سایر اعمال هم پذیرفته میشود و اگر رد شود، سایر اعمال هم رد میشود. در مورد این روایت، سوالی بهنظرِ برخی رسیده که در پاسخ آن دچار سردرگمی شدهاند.
شخصی را در نظر بگیرید که نماز و بقیۀ اعمال عبادی خود را انجام میدهد؛ اما نمازش مورد قبولِ درگاه الهی واقع نمیشود! حال، وقتی خداوند وعده داده که اگر به اندازۀ ذرهای، عمل انجام داده باشید، جزایش به شما داده خواهد شد، چگونه تمامیِ اعمال صالح انسان به خاطر نمازش مورد قبول واقع نشود؟!
پاسخ این سوال آن است که:
در این روایت، سخن از قبول کردنِ اعمال است، نه جزای اعمال! کسی که نمازش بهخاطر وجود نقصی، مورد قبول قرار نگیرد، حاکی از وجود خِلَل و نقص درونی و روحی در شخص است، و این خِلَل، خود، علت اصلی عدم قبولی اعمال است.
باید توجه داشت که نماز، دو وجه دارد: یک وجه مربوط به انجامِ آن، و یک وجه مربوط به قبولی آن. نمازی که اوهام و افکار مختلف را به خود جذب میکند، اگرچه مانعِ عِقاب الهی میشود، ولی مورد قبول
خداوند نیز نخواهد بود، چرا که: ﴿إنما يَتَقَبَّلُ الله مِنَ الْمُتَّقِينَ﴾⟦۱⟧.
«تقوا» شرط قبولی اعمال است و تفاوت میانِ انجام تکلیف و قبولیِ آن، بسیار واضح و روشن است. در روز قیامت نیز کسی که در زمرۀ «تارِکُ الصّلاة» است و کسی که نمازش معراجِ او بوده، با هم یکسان نخواهند بود!
دو رکعت نمازِ مورد قبول
در روز قیامت که زمانِ حسابرسیِ پروندۀ اعمال انسان است، اگر دو رکعت نمازِ مورد قبول، در پروندۀ اعمال کسی دیده شود، خصوصاً وقتی که اعمالِ خوب و بدِ او با هم مساوی بود، همین نمازِ مورد قبول، سبب نجاتِ انسان شده و برای ورودش به بهشت، کافی است.
این مسئله، حاکی از عظمتِ نمازِ خاشعانه بوده و در روایات نیز به آن اشاره شده است:
«فَإذا قُمْتَ إلى الصَّلَاةِ وَتَوَجَّهْتَ وَقَرَأْتَ أُمَّ الْكِتَابِ وَمَا تَيَسَّرَ لَكَ مِنَ السُّوَرِ، ثُمَّ رَكَعْتَ فَأَتْمَمْتَ رُكُوعَهَا وَسُجُودَهَا وَشَهَّدْتَ وَسَلَّمْتَ غُفِرَ لَكَ كُلُّ ذَنْبٍ فِيمَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الصَّلَاةِ الَّتِي قَدَّمْتَهَا إلى الصَّلَاةِ الْمُؤَخَّرَة»⟦۱⟧
پس هنگامی که به نماز ایستادی و به سوی قبله توجه کردی و سوره فاتحه و هر سورهای که برایت میسر است را خواندی، سپس رکوع و سجود را کامل انجام دادی و تشهد و سلام گفتی، تمام گناهانت بین این نماز و نماز قبلی بخشیده میشود.
تارکُ الصلاة
نماز، در کلامِ معصومین، با عبارتهای مختلفی بیان شده است:
«الصلاة معراجُ المؤمن»⟦۲⟧
نماز، معراج مؤمن است.
«الصَّلَاةُ قُرْبَانُ كُلِ تَقِ »⟦۳⟧
نماز، وسیلۀ تقرّبِ هر پرهیزکاری به خداوند است.
«الصَّلاةُ عَمُودُ الدِّين»⟦۴⟧
نماز، ستون دین است.
این روایتها نشانگر آن است که هیچ عبادتی با نمازِ اولِ وقت، قابل مقایسه نیست. در مقابل، کسی که نماز را بهجا نمیآورد، مانند شخصی است که خدا را قبول ندارد:
«مَنَْ تَرَكَ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً، فَقَدْ بَرِئَ مِنْ ذِمَّةِ اللَّهِ وَذِمَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ»⟦۱⟧
نماز را عمداً ترک نکنید، چون کسی که آن را عمداً ترک نماید از قلمرو خدا و رسول او بیرون میرود.
بهراستی چه شقاوتمند است کسی که خداوند را بهخاطر انواع نعمتهایی که در اختیار او قرار داده، شکرگزاری نکند؛ آن هم فقط با بهجا آوردنِ چند رکعت نماز که زمانی از او نمیگیرد!
در تعالیم دینی آمده که با چنین شخصی وَصلت و ازدواج نکنید و او را با صورتی درهمکشیده دیدار کنید، با او همسفره نشوید، با او سفر نکنید و با او رابطۀ دوستی برقرار نکنید!
در روایتی از امام علی(ع) آمده است:
«أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ أَنْ نَلْق أَهْلَ الْمَعَاصِي بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّة»⟦۲⟧
رسول خدا(ص) به ما فرمان داد که با اهل گناه، با چهرهای درهم کشیده روبرو شویم!
بهترین صورتی که خداوند خلق کرده است
در مورد نماز، تعبیری از امام رضا(ع) در روایات آمده که بینظیر است:
«إِنَّ الصَّلَاةَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ لِلَّهِ، وَهِيَ أَحْسَنُ صُورَةٍ خَلَقَهَا اللَّهُ ، فَمَنْ أَدَّاهَا بِكَمَالِهَا وَتَمَامِهَا فَقَدْ أَدَّى وَاجِبَ حَقِّهَا، وَمَنْ تَهَاونَ فِيهَا ضُرِبَ بِهَا وَجْهُهُ»⟦۱⟧
نماز بهترین عبادت برای خداوند، و زیباترین صورتی است که خدا خلق کرده است. پس هر کس آن را به کمال و تمامیّتش اَدا کند، حقّ آن را بهجا آورده، و هر کس در آن کوتاهی کند، نماز به صورتش زده میشود.
گویی در این روایت، نماز، مخلوقی زیبارو مانند حورُالعین است! اما حورُالعین کجا و نماز کجا؟! حور، مخلوقی است که خداوند او را برای لذتجویی خلق کرده و نماز رابطۀ خاص خداوند، میان خود و پیامبران الهی است.
در روایتی از رسول خدا(ص) آمده است:
«لِي مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ ، وَلَا نَبِيٌ مُرْسَل »⟦۲⟧
برای من در خلوتگاه با خدا، وقت خاصّی است که در آن هنگام نه فرشتۀ مقرّبی و نه پیامبر مُرسَلی، گنجایش صحبت و اُنس مرا با خدا ندارند.
عُمق بخشیدن به معرفت الهی
کسی که بخواهد توفیقِ اقامۀ نماز خاشعانه را داشته باشد، باید عمقِ
معرفت الهی را در وجودش زیاد کند. انسان هرچه در معرفتِ مَقام رُبوبی پیش برود، به همان میزان، در دایرۀ جذبِ الهی هم قرار خواهد گرفت؛ تا جاییکه به خاطر اشتیاقِ فراوانی که به دیدار و صحبت با پروردگار متعال دارد، دیگر نمیتواند نماز اول وقت را به تأخیر بیندازد؛ و این، همان مطلبی است که در وصف معصومین(علیهمالسلام)، هنگام فرارسیدن زمانِ نماز آمده است:
«إِنِّ رَأَيْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(ع) إذا قَامَ فِي الصَّلَاةِ، غَشِيَ لَوْنَهُ لَوْنٌ آخَرُ، فَقَالَ لِي: وَاللَّهِ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ كَانَ يَعْرِفُ الَّذِي يَقُومُ بَيْنَ يَدَيْهِ»⟦۱⟧
من دیدم که علی بن الحسین(ع) وقتی به نماز میایستاد، رنگش تغییر میکرد. به من گفت: به خدا قسم، علی بن الحسین(ع) میدانست که در برابر چه کسی ایستاده است!
جلب محبت دیگران
نماز یکی از بهترین مصادیق «وعَمِلوا الصّالِحات» است که خداوند متعال برای آن، چنین وعدهای داده:
﴿سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحمْنُ وُدّاً﴾⟦۲⟧
به زودی [خدای] رحمان برای آنان [در دلها] محبتی قرار خواهد داد.
لذا یکی از آثار نماز خاشعانه، جلب محبت دیگران است.
کسی که با قلبش به سوی خدا رو میآورد، خداوند هم به سویش رو خواهد آورد و کسی که مورد چنین لطفی واقع شود، تمامِ نعمتهایی که به صلاحِ او هست، به سویش سرازیر میگردد.
روایتی از امام صادق(ع) بر این حقیقت دلالت میکند:
«إِنِّ لَأُحِبُّ لِلرَّجُلِ الْمُؤْمِنِ مِنْكُمْ إذا قَامَ فِي صَلَاةٍ فَرِيضَةٍ، أَنْ يُقْبِلَ بِقَلْبِهِ إلى اللَّهِ تعالى، وَلَا يَشْغَلَ قَلْبَهَُ بِأَمْرِ الدُّنْيَا، فَلَيْسَ مِنَْ عَبْدٍ يُقْبِلُ بِقَلْبِهِ فِي صَلَاتِهِ إلى اللَّهِ تعالى إِلَّا أقْبَلَ اللَّهُ إليه بِوَجْهِهِ، وَأقْبَلَ بِقُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ إليه بِالْمَحَبَّةِ، بَعْدَ حُبِّ اللَّهِ إِيَّاهُ»⟦۱⟧
دوست دارم که مؤمن هرگاه به نماز ایستاد، با دل خود به خدای متعال، رو بیاورد و دلش او را به امور دنیا مشغول نکند؛ چون هیچ مؤمنی در نماز با همۀ قلبش به خدا رو نمیآورد، مگر آن که خداوند، با وجه [کریم] خود، به او رو خواهد آورد و پس از آن که خداوند، او را دوست داشت، دلهای مؤمنان را نیز متوجّه او خواهد ساخت.
محبوبیت نزد آسمانیان
نمازگزار حقیقی، از مزایای محبت الهی در اثر اقامۀ نماز خاشعانه، بهرهمند خواهد شد. از جملۀ این آثار، محبوبیت در خانواده، تواناییِ هدایتِ کسانی که خواهان قُرب الهی هستند، و حتی جذب کسانی که از خدا گریزان هستند، میباشد.
اما مهمترین اثری که به نمازگزار حقیقی عنایت میشود، محبوب شدن نزد آسمانیان است. محبوبیت نمازگزار، از فرشتگان، آغاز، و به خداوند متعال ختم میشود؛ و این اثر، همان خواستهای است که در زیارت امین الله، هنگام زیارت امام علی(ع) از پروردگار عزیز میخواهیم:
«مَحبوبةً في أرضِك وسَمائِك»⟦۱⟧
روایت دیگری از نبی مکرّم اسلام(ص) وارد شده که میفرماید:
«إذا أَحَبَّ اللَّهُ عَبْداً مِنْ أُمَّتِي، قَذَفَ فِي قُلُوبِ أَصْفِيَائِهِ وَأَرْوَاحِ مَلَائِكَتِهِ وَسُكَّانِ عَرْشِهِ مَحَبَّتَهُ لِيُحِبُّوهُ، فَذَلِكَ الْمُحِبُّ حَقّاً، طُوبَى لَهُ ثُمَّ طُوبَى لَهُ، وَلَهُ عِنْدَ اللَّهِ شَفَاعَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»⟦۲⟧
هرگاه خداوند، بندهای از امت مرا دوست بدارد، محبت او را در دل برگزیدگان خود، ارواح فرشتگان و ساکنان عرش خود میاندازد تا او را دوست بدارند. پس او واقعاً محبوب است. خوشا به حال او، پس خوشا به حال او، و او در روز قیامت نزد خداوند شفاعت دارد. ممکن است برخی بپرسند که راهِ رسیدن به این امر مهم چیست؟! پاسخ این سوال را پیامبر اکرم(ص) چنین فرمودهاند:
«تَفَرَّغُوا مِنْ هُمُومِ الدُّنْيَا مَا اسْتَطَعْتُمْ، فإنهُ مَنْ أَقْبَلَ عَلَى اللَّهِ تعالى بِقَلْبِهِ، جَعَلَ اللَّهُ قُلُوبَ الْعِبَادِ مُنْقَادَةً إليه بِالْوُدِّ وَالرَّحمَْةِ، وَكَانَ اللَّهُ إليه بِكُلِّ خَيْرٍ أَسْرَعَ»⟦۳⟧
از دغدغههای دنیا تا جایی که میتوانید خود را فارغ کنید، زیرا هر کس با قلب خود به سوی خداوند توجه کند، خداوند دلهای بندگان را با محبت و رحمت به سوی او متمایل میکند و خداوند به هر خیری به سوی او سریعتر است.
ساعات سرزندگی
انسان در ساعاتی از شبانه روز اِدبار، تنبلی و خوابآلودگی را تجربه می کند که قطعاً اقامۀ نماز خاشعانه در چنین حالتی غیرممکن است.
انسان باید برای ارتباط با پروردگار جهانیان لحظاتی را انتخاب کند که از بیحالی به دور باشد. راهِ درمان و برطرف نمودن این حالتِ کسالت، تفکر در عظمت خداست.
این توصیه را میتوان در کلام امیرِ سخن یافت:
«لَا يَقُومَنَّ أَحَدُكُمْ فِي الصَّلَاةِ مُتَكَاسِلاً وَلَا نَاعِساً، وَلَا يُفَكِّرَنَّ فِي نَفْسِهِ فإنهُ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّهِ عَزَّ وَجَلَّ وإنما لِلْعَبْدِ مِنْ صَلَاتِهِ مَا أَقْبَلَ عَلَيْهِ مِنْهَا بِقَلْبِهِ»⟦۱⟧
هیچیک از شما با کسالت و خواب آلودگی به نماز نایستد و به خودش نیز فکر نکند؛ زیرا در پیشگاه پروردگارِ عزّوجلّ قرار دارد. نصیب بنده از نمازش بههمان مقداری است که با توجّهِ قلبی او همراه باشد.
عوامل شفاعت
گاهی بندهای تمام تلاش خودش را برای بهجاآوردنِ نمازِ حقیقی انجام میدهد، اما در قیامت به دلایل مختلف، اعمالش مورد قبول واقع نمیشود و مشخص میشود در اعمالی که انجام داده، خِلَلی وجود داشته است؛ در این حالت، بنده نیازمندِ رحمت الهی است. شفاعتِ اولیاء و مقربانِ الهی هم از جمله مصادیقِ رحمت الهی است.
اما باید دانست که شفاعت، فقط شامل کسانی میشود که از کوچک شمارندگانِ نماز نباشند! کسانی که تلاشِ خود را برای اِقبال در نماز انجام میدهند و با اختیار خود، این حالت را از بین نمیبرند، رحمت الهی شامل حالشان خواهد شد.
امام صادق(ع) در آخرین توصیهها به فرزندشان، بر این مطلب تاکید کردهاند:
«يَا بُنََّ، إِنَّهُ لَا يَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَ بِالصَّلَاة»⟦۱⟧
ای فرزندم، همانا کسی که نماز خود را سبک شمارد به شفاعت ما نخواهد رسید.
هالهای از عظمت
یکی از برکات نماز خاشعانه آن است که نمازگزار حقیقی، با هالهای از عظمت و هیبت احاطه میشود که شیاطین از نزدیک شدن به او میترسند؛ زیرا او به یکی از بندگان خداوند تبدیل شده و ابلیس هرگز به کسی که خداوند از او دفاع میکند، نزدیک نمیشود:
«إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا»⟦۱⟧
بدون شک، خدا از مؤمنان دفاع میکند!
شیطان در چنین حالتی فقط خواهد گفت: وای بر من!
همانگونه که در روایتی از نبی مکرم اسلام(ص) آمده است:
«إِنَّ الْعَبْدَ إذا سَجَدَ فَأَطَالَ السُّجُودَ، نَادَى إِبْلِيسُ يَا وَيْلَهُ!... أَطَاعُوا وَعَصَيْتُ ، وَسَجَدُوا وَأَبَيْتُ »⟦۲⟧
وقتی که بندهای سجده کرد، ابلیس فریاد میزند که وای بر من! او اطاعت کرد، ولی من معصیت کردم! او سجده کرد ولی من از این عمل سر باز زدم!
البته باید دانست که برعکسِ این مطلب هم وجود دارد؛ یعنی اگر کسی نماز را ضایع کند _ حتی با ترک کردنِ اقامۀ آن در اول وقت _ شیطان به او طمع میکند.
کسی که روی خود را از خدا برگرداند، خداوند نیز روی خود را از او
برمیگرداند؛ و بعد از اینکه از حِصنِ حَصینِ الهی خارج شد، هدفِ شیاطینِ کینهتوز نسبت به بنیآدم قرار میگیرد.
در روایتی از نبی مکرم اسلام(ص) بیان شده که:
«لَايَزَالُ الشَّيْطَانُ ذَعِراً مِنَ الْمُؤْمِنِ مَا حَافَظَ عَلَى الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ، فَإذا ضَيَّعَهُنَّ تَجَرَّأَ عَلَيْهِ، فَأَدْخَلَهُ فِي الْعَظَائِمِ»⟦۱⟧
تا زمانی که فرزند آدم بر نمازهای پنجگانه مواظبت کند، شیطان از او وحشت دارد، اما همین که آنها را ضایع کرد، بر وی دلیر میشود و او را در فتنههای سخت میافکند.
جایگاهِ بنده در محضرِ خداوند
برخی انسانها دوست دارند بدانند که نزد خداوند از چه جایگاهی برخوردارند؟ و آیا نزد خداوند، محبوب هستند یا خیر؟! داشتنِ چنین نگرانیِ مقدسی زیباست، اما در صورتی که انسان برای رسیدن به جوابِ این سوال، به راههایی که مورد رضایت خدا نیست، رو نیاورد! مثلاً نباید چنین سوالاتی را از کسی بپرسد! حتی از صالحان! چون کسی _ به جز معصومین _ از کیفیت رابطۀ بین بنده و پروردگارش مطلع نیست! یا منتظر دیدنِ رویای صادقه یا مکاشفه در این زمینه نباشد! بلکه به جای این کارها به اموری روی آورد که خداوند را از خود، خشنود کند.
جایگاه نماز در شناختِ حقیقتِ وجودی انسان و نزدیک شدن به
خداوند بسیار والاست. نماز، دیدار با خداوند است، اگر این دیدار، با شوق و اشتیاق همراه باشد، میزان علاقۀ بنده و معبودش را مشخص میکند.
روایتی از امام صادق(ع) وارد شده که ملاک برتری و ستایش از دیگران را کیفیت نماز آنان قلمداد مینماید:
«ذَكَرْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ رَجُلاً مِنْ أَصْحَابِنَا، فَأَحْسَنْتُ عَلَيْهِ الثَّنَاءَ، فَقَالَ لِي: كَيْفَ صَلَاتُهُ ؟»⟦۱⟧
شخصی نزد امام صادق(ع) از فردی ستایش کرد. حضرت(ع) از او سوال نمود که نمازش چگونه است؟!
بخشش متقابل
نماز مثلِ یک زمین است، که اگر انسان به آن رسیدگی کند و بهموقع آن را آبیاری کند، به ثمر مینشیند. همچنین نماز مثل کالایی است که آن را خریداری میکنید! هرقدر هزینهای که پرداخت میکنید بیشتر باشد، به همان میزان، کالایی که به دست میآورید گرانبهاتر خواهد بود.
روایتی از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده که به همین معنا اشاره میکند:
«الصَّلَاةُ مِيزَانٌ ، مَنْ وَفّى اسْتَوْفى»⟦۲⟧
نماز، ترازوست؛ پس هرکه حقّ آن را کامل بدهد، حق و پاداش خود را کامل دریافت میکند.
بندگان نباید در حرکت برای رسیدن به نمازِ کامل، متوقف شوند!
امام صادق(ع) در مناجات با خداوند متعال چنین میفرماید:
«سَيِّدِي أَنَا مِنْ حُبِّكَ جَائِعٌ لَا أَشْبَعُ ، أَنَا مِنْ حُبِّكَ ظَمْآنُ لَا أَرْوَى، وَا شَوْقَاهْ إلى مَنْ يَرَانِ وَلَا أَرَاه »⟦۱⟧
سرورم! من گرسنۀ دوستیِ تو هستم و سیر نمیشوم! من تشنۀ دوستی تو هستم و سیراب نمیشوم! آه! چه اشتیاقی دارم به آن که مرا میبیند و من او را نمیبینم!
آخرین نماز
اگر انسان به این حقیقت توجه داشته باشد که شاید نمازش، آخرین نماز عمرش باشد، در اقامۀ نمازِ کامل تاثیرگذار خواهد بود.
در زندگی روزمره هم مشاهده میکنیم که انسان هنگامِ ملاقات با کسی که آخرین دیدار را با او دارد، تلاش میکند دیداری عاشقانه را تجربه کند.
در روایت اهلبیت(علیهمالسلام) از چنین نمازی به نماز مُودّع تعبیر شده است:
«إذا صَلَّيْتَ صَلَاةً فَرِيضَةً فَصَلِّهَا لِوَقْتِهَا صَلَاةَ مُوَدِّعٍ يَخَافُ أَنْ لَايَعُودَ إليها أَبَداً، ثُمَّ اصْرِفْ بَصَرَكَ إلى مَوْضِعِ سُجُودِكَ، فَلَوْ تَعْلَمُ مَنْ عَنْ يَحِينِكَ وَشِمَالِكَ لَأَحْسَنْتَ صَلَاتَكَ، واعْلَمْ أَنَّكَ بَيْنَ يَدَيْ مَنْ يَرَاكَ وَلَاتَرَاهُ»⟦۲⟧
هرگاه نماز واجب بهجا میآوری، آن را در وقتش اقامه کن، آنهم مثل کسی که با نماز وداع میکند و بیم آن دارد که دیگر هرگز فرصت نماز پیدا نکند؛ سپس نگاهت را به محلّ سجدهات بگردان؛ اگر
میدانستی که در طرف راست و چپ تو کیست، نمازت را بهتر میخواندی! بدان که در نماز، در برابر کسی ایستادهای که تو را میبیند، ولی تو او را نمیبینی.
تعجب فرشتگان!
فرشتگانی که با عبادت مأنوس هستند و از حمد و تسبیح خدا دست نمیکشند، از بندهای که در بستر خواب است و نافلۀ شب را بهجا نمیآورد، تعجب میکنند!
در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است:
«إِنَ الْعَبْدَ يَقُومُ فَيُصَلِّي النَّافِلَةَ، فَيُعَجِّبُ الرَّبُّ مَلَائِكَتَهُ مِنْهُ، فَيَقُولُ: يَا مَلَائِكَتِي، عَبْدِي يَقْضِي مَا لَمْ أَفْتَرِضْ عَلَيْهِ»⟦۱⟧
بندهای که به نماز نافله میایستد، خداوند فرشتگانش را به شگفتی وا میدارد و میگوید: ای فرشتگان من! بندهام چیزی را انجام میدهد که بر او واجب نکردهام!
چه عظمت و برکاتی دارد توجه ملائک به آدمی! و چقدر عجیباند بندگانی که نهتنها مستحب، بلکه واجباتشان را نیز انجام نمیدهند و از حیوانات هم پایینتر میروند!
جایگاه عقل
اسلام، دین تعقل و تفکر است. عقل، عقاید و اصول را تایید میکند تا بعد از آن، شریعت پذیرفته شود. عقل، اولین چیزی است که خداوند آن را آفرید، و انسان به سببِ آن، مورد نکوهش و تشویق قرار میگیرد. تفکر، چکیدۀ عقل است و اهل ایمان، شبزندهداریِ خود را با آن آغاز میکنند:
«إِنَّ في خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ لَآياتٍ لِأولِى الْأَلْباب»⟦۱⟧
یقیناً در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و رفتِ شب و روز، نشانههایی [بر توحید، ربوبیّت و قدرت خدا] برای اهل خِرَد _ و تفکر _ است.
حال اگر همین تفکر و تعقل، با تعبّد همراه باشد، اتفاقات بزرگی در وجود انسان رخ خواهد داد.
روایت نبی اکرم(ص) بیانگر همین مطلب است:
«يَا أَبَا ذَرٍّ! رَكْعَتَانِ مُقْتَصَدَتَانِ فِي تَفَكُّرٍ، خَيْرٌ مِنْ قِيَامِ لَيْلَةٍ وَالْقَلْبُ سَاهٍ»⟦۲⟧
ای ابوذر! دو رکعت نماز معمولی که با تفکّر و تدبّر همراه باشد، بهتر است از اینکه شبی را تا به صبح با دلی غافل نماز بخوانی!
حتی اجر و پاداش تفکر اگر تغییری در مسیر زندگی انسان ایجاد کند، بیشتر از عبادتهای طولانی است:
«تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَيرٌ مِنْ عِبادَةِ سِتِّين سَنَة»⟦۱⟧
ساعتی اندیشه کردن و تفکر، بهتر از عبادت شصت سال است!
مراقبهای همیشگی
اگر کسی بخواهد تنها با رعایت امور ظاهری مانند استفاده از عطر، پوشیدنِ لباس پاکیزه، حضور در نماز جماعت و دیگر آداب ظاهری نماز، به نماز خاشعانه برسد، باید بداند که لزوماً بین رعایت این امور، و نماز خاشعانه، ارتباط مستقیمی وجود ندارد. بلکه برای رسیدن به نماز حقیقی، باید قلبی که در معرض وسوسههای شیطان قرار دارد را تصفیه و پالایش کرد؛ و رسیدن به این مهم، جز با تسلط بر نفس، حاصل نخواهد شد.
و تمامی این امور، جز با سیطرۀ محبت الهی بر همۀ جوانب قلب انسان اتفاق نمیافتد.
امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند:
«حُبُّ اللَّهِ نَارٌ لَا يَمُرُّ عَلَى شَيْ ءٍ إِلَّا احْتَرَقَ ، وَنُورُ اللَّهِ لَا يَطْلُعُ عَلَى شَيْ ءٍ إِلَّا أَضَاء»⟦۲⟧
دوستیِ خدا آتشی است که بر هرچه بگذرد، آن را میسوزاند، و نور خدا بر هر چه بتابد، درخشیدن میگیرد.
محبتی خالصانه
بسیاری از ما در طول زندگیمان حتی یکمرتبه هم خدا را با توجه خاص و قلبی خالی از غیر خدا یاد نکردهایم. عبادتهای زبانی اگر همراه با توجه نباشند، فقط در همان دایره باقی میمانند و نباید آنها را در دایرۀ ذکر خاص الهی به حساب آورد. برخی، هنگام نماز هر چیزی را به یاد میآورند جز آنچه به خداوند متعال مرتبط میشود.
نماز، تمرینی روزانه، برای رسیدن به عشق و محبت خالص برای خداست؛ و بدون رسیدن به این محبت، نمیتوان در نماز به عروج رسید. سخن گفتن با کسی که به او توجه نمیکنی، معنا و مفهومی ندارد!
امام سجاد(ع) به خوبی میزان این محبت را به ما نشان دادهاند:
«وَعِزَّتِكَ لَقَدْ أَحْبَبْتُكَ مَحَبَّةً اسْتَقَرَّتْ فِي قَلْبِي حَلَاوتُهَا، وَآنَسَتْ نَفْسِي بِبِشَارَتِهَا، وَمُحَالٌ فِي عَدْلِ أَقْضِيَتِكَ أَنْ تَسُدَّ أَسْبَابَ رَحمَْتِكَ عَنْ مُعْتَقِدِي مَحَبَّتِك »⟦۱⟧
به عزتت قسم، به تو محبتی دارم که شیرینی آن در قلبم مستقر شده است و بشارت آن به جانم انس داده است و محال است در عدل قضا و قدَرِ تو که راههای رحمتت را بر کسی که محبتت را باور دارد، ببندی!
پیوندی تکامل یافته
نماز، یک ترکیب کامل از عناصر متعدد است که این ترکیب، برای تغذیۀ روح انسان ضروری است. اگر در علمِ خداوند، ترکیب کاملتری از نماز وجود داشت، قطعاً ما را به همان، مکلف میفرمود.
نماز شامل موارد زیر است:
•تمجید خداوند: با ذکر وحدانیت و بزرگی او و اینکه عقلها به
درک وجود او احاطه ندارند؛ که این در مضامین اقامه و اذان بیان میشود.
•تلاوت کتاب خدا: شامل سورۀ واجب حمد و یک سورۀ اختیاری
از قرآن کریم.
•ایستگاهی برای دعا: که همان قنوت است و انسان میتواند در
آن هر چه میخواهد دعا کند.
•خضوع و خشوع به درگاه خداوند: خضوع در هنگام رکوع و
خشوع در هنگام سجده در برابر خداوند.
•درخواست برکت برای پیامبر(ص): زیرا اگر وجود مقدس ایشان
نبود، روزه و نمازی در کار نبود، آنهم با این پیوستگی؛ در اذان و اقامه، رکوع و سجود، تشهد و سلام.
اقامۀ نماز، وظیفۀ همۀ انبیاء الهی
وجوب نماز، تاریخی دور و دراز دارد و مرتبط با پیامبرانِ گذشته است. نماز، همیشه حلقۀ وصلِ ثابت، میان انبیاء و خداوند بوده؛ اگرچه کیفیت انجام آن در هر دین، با آئینِ دیگر، تفاوت داشته است. خداوند، هنگامی که به حضرت موسی(ع) دستور داد تا تبلیغ خود را گسترش دهد به او فرمود:
﴿وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي﴾⟦۱⟧
و نماز را برای یاد من برپا دار!
میبینیم که در این آیۀ شریفه، نماز، بر یاد خداوند مقدم شده است! همچنین حضرت ابراهیم(ع) میفرماید:
﴿رَبِّ اجْعَلْن مُقيمَ الصَّلاة﴾⟦۲⟧
پروردگارا! مرا بر پادارندۀ نماز قرار ده!
و از تقیدات حضرت اسماعیل نبی این بوده که:
﴿وَكانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ﴾⟦۳⟧
و همواره خانوادهاش را به نماز و زکات دعوت میکرد.
و حضرت عیسی(ع) نیز چنین فرمود:
﴿وَأَوْصان بِالصَّلاة﴾⟦۴⟧
و خداوند مرا به نماز سفارش کرده است!
و خداوند متعال به بنیاسراییل توصیه کرد که:
﴿وَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاة﴾⟦۱⟧
و نماز را بر پا دارید، و زکات بپردازید.
بدیهی است آنچه در رسالتهای گذشته، کاشته شده، در رسالتهای آخرین برداشت خواهد شد!
جالب اینجاست که وقتی خداوند، زمین را به وارثان حقیقی آن میدهد، حاصلِ آن را اقامۀ نماز برمیشمرَد:
﴿الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ﴾⟦۲⟧
همانان که اگر آنان را در زمین قدرت و تمکّن دهیم، نماز را برپا میدارند.
لذا اولین گام برای حاکم اسلامی، اقامۀ نماز به معنای جامع و کاملِ آن است.
تجلّی بندگی
نماز، تجلّیِ لذّتِ بندگی از جانب بندگان، و عظمتِ ربانیت از جانب پروردگار است. در نماز، عبودیت محقق میشود و ربوبیت خداوند جلوهگر میگردد.
مولای کلام، امیرمؤمنان علی(ع) در همین زمینه میفرمایند:
«إِلهَِي كَفَ بِي عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً، وَكَفَ بِي فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِي رَبّاً»⟦۳⟧
الهی! مرا همین عزّت و سرافرازی بس، که بندۀ تو هستم و همین افتخار بس، که تو پروردگار من هستی.
نمازگزار اگر به خودش نگاه کند، فضای بندگی را احساس میکند، و اگر به خداوند بنگرَد، عظمت پروردگار را درک مینماید. نمازگزارِ خاشع، دائماً بین این دو احساس خواهد بود و چه احساس خوبی است!
دغدغۀ بهجا آوردن نماز
یکی از عوامل موفقیت در دستیابی به نمازِ خاشعانه، دغدغه داشتن انسان نسبت به برپاییِ این فریضه بر طبق امر و رضای الهی است! چون داشتنِ دغدغۀ انجام کاری، سبب بهدست آوردنِ مهارت در آن خواهد شد. این، همان چیزی است که دانشمندانِ علومانسانی، آن را به عنوان اولین شرط از شرایط انگیزش خلاقانه در زمینههایی که فرد در آن آموزش میبیند، ذکر میکنند.
مثلاً کسی که دغدغۀ ازدواج با شخص خاصی را دارد، برای رسیدن به هدفِ خود، تلاش میکند، همانطور که در داستانهای عاشقانۀ دنیایی میخوانیم. لذا کسی که میخواهد در نمازش حضور قلب داشته باشد، باید در دلِ خود، دغدغه و مهارتِ ایستادن در برابر پادشاهِ پادشاهانِ عالَم را داشته باشد؛ همان پادشاهی که همۀ امورِ عالَم به دستِ اوست.
در روایتی از نبی مکرم اسلام(ص) چنین آمده است:
«وَلْيَكُنْ أَكْثَرُ هَمِّكَ الصَّلَاةَ، فإنهَا رَأْسُ الْإِسْلَام»⟦۱⟧
باید بیشترین همّت تو نماز باشد! زیرا نماز، بعد از پذیرفتن دین، سرآمد اسلام است.
یکی از مهمترین آثارِ داشتن این دغدغه، ورودِ بنده به دایرۀ جذب الهی است، که این میتواند جایگزین مجاهدتها و تلاشهای سخت و ریاضتهای مداوم شود! کسی که نزد خداوند محبوب شود، محبت او در عرش اعلی و سپس در زمین پذیرفته میشود.
پیامبر اکرم(ص) میفرمایند:
«إنَّ اللَّهَ تَعَالَى إِذَا أَحَبَّ عَبدَاً دَعَا جِبرَئيلَ فَقَالَ: إِنِّ أُحِبُّ فُلانَاً فَأَحِبَّهُ، فَيُحِبُّهُ جِبرَئيلُ ثُمَّ يُنادِي فِي السَّماءِ فَيَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ فُلانَاً فَأَحِبُّوهُ، فَيُحِبُّهُ أَهلُ السّمَاءِ، ثُمَّ يُوضَعُ لَهُ القَبُولُ فِي الأَرضِ»⟦۲⟧
هرگاه خداوند بندهای را دوست بدارد، به جبرئیل ندا میکند که «خداوند، فلانی را دوست دارد؛ پس او را دوست داشته باش!» در نتیجه، جبرئیل دوستش میدارد. پس از آن، جبرئیل در میان آسمانیان ندا میکند که: «خداوند، فلانی را دوست دارد؛ پس دوستش بدارید!» در نتیجه، آسمانیان دوستش میدارند. و آنگاه زمینۀ مقبولیت او در زمین فراهم میشود .
همنشینی با محبوب
اگر ناراحتی و مصیبتی بر اهل دنیا وارد شود، به اموری مانند خوردن، آشامیدن و یا حتی ازدواج پناه میبرند که غم و اندوه را از دلهایشان بزُداید. پُر واضح است که باطن انسان با چنین اموری که با ذات انسانی ارتباطی ندارد، آرامش پیدا نمیکند. کسی که مشغول لذتِ حسی است، تا زمانی از آن لذت میبَرَد که مشغولِ آن کار است؛ علاوه بر اینکه لذت بردن از امور دنیوی، نیازمند فراهم شدن مقدماتی است. ولی مؤمنی که به مرتبۀ قُرب الهی رسیده، سخن گفتن با محبوب را بزرگترین آرامش مییابد! محبوبی که در هر ساعتی از شب و روز همنشینی با او ممکن است و هیچ زحمت و بهای مالی برای انسان ندارد.
همانطور که امام سجاد(ع) میفرماید:
«وَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أُنَادِيهِ كُلَّمَا شِئْتُ لِحَاجَتِي ، وَأَخْلُو بِهِ حَيْثُ شِئْتُ لِسِرِّي، بِغَيْرِ شَفِيعٍ فَيَقْضِي لِي حَاجَتِي»⟦۱⟧
سپاس خدایی را که هرگاه بخواهم، برای حاجتم صدایش میکنم و هر جا که برای راز و نیاز با او بخواهم، بیپرده خلوت میکنم، و او حاجتم را برمیآورد.
نبی مکرم اسلام(ص) نیز میفرماید:
«يَا أَبَا ذَرٍّ، إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُرَّةَ عَيْنِ فِي الصَّلَاةِ، وَحَبَّبَهَا إِلَىَّ كَمَا حَبَّبَ
إلى الْجَائِعِ الطَّعَامَ، وَإلى الظَّمْآنِ الْمَاءَ، فإن الْجَائِعَ إذا أَكَلَ الطَّعَامَ شَبِعَ، وَإذا شَرِبَ الْمَاءَ رَوِيَ، وَأَنَا لَا أَشْبَعُ مِنَ الصَّلَاةِ»⟦۱⟧
ای اباذر! خداوند نماز را برای من محبوب کرده است، همانطور که غذا برای گرسنه و آب برای تشنه محبوب است. گرسنه با خوردن غذا سیر میشود و تشنه با نوشیدن آب سیراب میشود، اما من از نماز سیر نمیشوم!
نماز، سنگ محک
گاهی انسانها از شخصی خوششان میآید و در تعریف کردن و ستایشِ او مبالغه میکنند و همین نوعِ برخورد، سبب ازدواج، استخدام و یا همسایگی آنها با یکدیگر میشود. اما انسانِ مؤمن، همواره تلاش میکند که جز حق نگوید!
حال، چگونه میتوان انسانِ مؤمن از غیرمؤمن را تشخیص داد؟ چگونه میتوان به عمق وجود دیگران دست یافت؟ راههای مختلفی برای شناخت انسانها وجود دارد و یکی از این راهها تشخیصِ وجودِ نور الهی در قلبِ بندۀ مؤمن است. راه دیگر، توجه به میزان توفیق آنها بر اقامۀ نماز خاشعانه خصوصاً در مسجد است که این، خود، کاشف از کمال درونی و میزان قرب الهی است.
در کلام نبی مکرم اسلام(ص) آمده:
«إذا رَأَيْتُمُ الرَّجُلَ يَتَعَاهَدُ الْمَسْجِدَ، فَاشْهَدُوا لَهُ بِالإِيمَانِ»⟦۱⟧
هرگاه مردی را دیدید که همیشه به مسجد میرود، به ایمان او شهادت دهید.
برطرف کردن نیاز دیگران
انسان، ذاتاً خداوند را وسیلهای برای رسیدن به حاجتهای دنیوی
میداند؛ و بنده میتواند این طبیعتِ ذاتی را وسیلهای برای گره زدنِ نفس خود به عالم غیب قرار دهد؛ تا مرحلهای که از هر وابستگیِ فانی و زودگذر جدا شود. مثلاً بنده میتواند وقتی در نماز به یاد خواستههای دنیوی افتاد، تمرکز خود را به سوی کسی ببرد که تدبیرِ همۀ امورِ عالَم به دست اوست.
در روایتی از امام صادق(ع) به این حقیقت اشاره شده است:
«إِذَا قَامَ الْعَبْدُ فِي الصَّلَاةِ، فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ ، قَالَ اللَّهُ _ تَبَارَكَ وَ تَعَالى _ لِمَلَائِكَتِهِ: أَ مَا تَرَوْنَ إِلى عَبْدِي كَأَنَّهُ يَرى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِيَدِ غَيْرِي؟ أَ مَا يَعْلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِيَدِي؟»⟦۲⟧
هرگاه بنده به نماز ایستد و نمازش را کوتاه انجام دهد، خداوند تبارک و تعالی به فرشتگان خود میفرماید: آیا به این بندهام نمینگرید که گویی فکر میکند برآوردن نیازهایش به دست کسی جز من است! آیا او نمیداند که برآوردن حاجتهایش به دست من است؟!
بازدارندگی
از مهمترین آثار نماز خاشعانه، دور شدن نمازگزار، از هر کاری است که خشم خداوند را به دنبال دارد. هنگامی که نمازگزار میگوید: ﴿إيّاكَ نَعبُدُ وإيّاكَ نَستَعين﴾ خود را بندۀ خدا و یاریخواه از وجود باریتعالی میداند. بهراستی کسی که این سخن را با توجه و تعهّد نسبت به مضمون آن بیان کند، چگونه میتواند بلافاصله بعد از نماز، مرتکب گناه شود؟!
پس اگر مرتکب گناه شود، خدا را به تمسخر گرفته، و این، خود، عقوبت الهی را به دنبال خواهد داشت؛ و همین، سبب قساوت قلب بعد از نمازِ بیتوجه است!
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمودند:
«اعْلَمْ أَنَ الصَّلَاةَ حُجْزَةُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ ، فَمَنْ أَحَبَّ أَنْ يَعْلَمَ مَا أَدْرَكَ مِنْ نَفْعِ صَلَاتِهِ فَلْيَنْظُرْ؛ فإن كَانَتْ صَلَاتُهُ حَجَزَتْهُ عَنِ الْفَوَاحِشِ وَالْمُنْكَرِ، فإنما أَدْرَكَ مِنْ نَفْعِهَا بِقَدْرِ مَا احْتَجَزَ، وَمَنْ أَحَبَّ أَنْ يَعْلَمَ مَا لَهُ عِنْدَ اللَّهِ فَلْيَعْلَمْ مَا لِلَّهِ عِنْدَه »⟦۱⟧
بدان که نماز، عامل بازدارنده [از سوی] خدا در زمین است؛ پس هر که دوست دارد بداند که از نمازش چه سودی برده، بنگرد که اگر نماز، او را از کارهای زشت و ناپسند بازداشته، به اندازهای که بازداشته، از نماز بهره برده است؛ و هر کس بخواهد
بداند که نزد خداوند چه جایگاهی دارد، باید ببیند که خداوند نزد او چه جایگاهی دارد؟
باید در جملات پایانیِ این حدیث، بسیار تأمل کرد. این حقیقت، از مهمترین قواعد قرب و نزدیکی به خداوند در نماز است؛ معادلۀ جذبِ دوطرفه میان بنده و خداوند به این معنی که جایگاه بنده در نزد خداوند به همان مقداری است که پروردگار در قلب او حضور دارد!
انجام نافلهها
از جمله اموری که سببِ اِقبال قلبی در نماز میشود، بهجا آوردنِ نافلههای نماز است؛ به خصوص، نافلههایی که قبل از نماز باید انجام شوند؛ مانند نافلۀ نماز صبح و نماز ظهر و نماز عصر.
نمازگزار، با بهجا آوردنِ نوافلِ قبل از نماز، آمادگی لازم برای ورود به نماز را پیدا میکند، مانند کسی که برای روبرو شدن با دشمنان، تمامِ نیروی خود را جمع کرده و قبل از شروع نبرد، تمرینات لازم را انجام میدهد تا نقاط ضعف و قوت خود را بشناسد! بی شک، نماز نیز صحنۀ کارزار با شیاطینی است که مانعِ توجه کاملِ بندگان در نماز خواهند شد.
روایتی از امام سجاد(ع) وارد شده که به همین مطلب دلالت دارد. راوی میگوید:
«رَأَيْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(ع) يُصَلِّي فَسَقَطَ رِدَاؤُهُ عَنْ مَنْكِبِهِ، فَلَمْ يُسَوِّهِ حَتَّى فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ ، فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ: وَيْحَكَ أَ تَدْرِي بَيْنَ يَدَيْ
مَنْ كُنْتُ؟ إِنَّ الْعَبْدَ لَا يُقْبَلُ مِنْهُ صَلَاةٌ إِلَّا مَا أَقْبَلَ مِنْهَا، فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! هَلَكْنَا، فَقَالَ: كَلَّا، إِنَّ اللَّهَ مُتَمِّمُ ذَلِكَ لِلْمُؤْمِنِينَ بِالنَّوَافِلِ»⟦۱⟧
دیدم که علی بن الحسین(ع) در حال نماز بود و ردایش از شانهاش افتاد، اما تا نماز را تمام نکرد، آن را درست نکرد. از او پرسیدم چرا این کار را نکردی؟ فرمود: وای بر تو، آیا میدانی در برابر چه کسی بودم؟ نماز بنده پذیرفته نمیشود، مگر به اندازهای که به آن توجه داشته باشد. گفتم: فدایت شوم، پس ما هلاک شدیم. فرمود: نه، خداوند این نقص را برای مؤمنان با نوافل جبران میکند.
در بند کشیدنِ پرندۀ ذهن
بنده هر مقدار تلاش کند که پرندۀ ذهن را به بند کشد یا او را به جایی که دوست دارد بِبَرد، متوجه میشود که اینکار، سختتر از آن چیزی است که فکر میکرده است. برای سالکِ راه خدا، تسلط بر جوارح و اعضای بدن، خیلی سخت نیست؛ اما ذهنِ انسان، فرّار است و آرامش ندارد و به راحتی نمیتوان بر آن مسلّط شد. اینجاست که مداخلۀ امور غیبیِ خاص، امری ضروری است تا به بنده، در تسلط بر وجودش یاری رساند.
در روایتی از نبی مکرم اسلام(ص) آمده است:
«قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَا أَطَّلِعُ عَلَى قَلْبِ عَبْدٍ فَأَعْلَمَ مِنْهُ حُبَّ الْإِخْلَاصِ لِطَاعَتِي لِوَجْهِي، وَابْتِغَاءِ مَرْضَاتِ إِلَّا تَوَلَّيْتُ تَقْوِيمَهُ وَسِيَاسَتَه »⟦۲⟧
خداوند میفرماید: هرگاه به قلب بندهای نگاه کنم و در آن، محبتِ اخلاص برای طاعت من و جلب رضایتم را ببینم، خودم اصلاح و تربیت او را به عهده میگیرم!
خوشا به سعادت کسی که خداوند، خود، بر قلبِ او تصرف نموده و با وجودِ کوتاهیهای بنده، او را در امور مختلف راهنمایی فرماید.
دو راه برای توجه به خدا
برای سالکان راه خدا، هنگام نماز، دو راهِ بسیار آشنا برای توجه به خداوند متعال وجود دارد:
•راه اول که راهی کوتاهتر است:
نمازگزار، وجودِ مقدّس باریتعالی و نگاه خاص او را در نظر داشته باشد و بدون توجه به معنای تفصیلیِ حمد و سوره، به سوی معبود روی آورَد.
•راه مفصّلتر:
تدبر و تأمّل و فهمیدنِ هر جملهای که در نماز، بر زبان میآورد، همانگونه که هنگام تلاوتِ قرآن نیز باید باشد.
تفاوتِ بین این دو راه، بسیار روشن است؛ در راه اول، فرد، در حالت غرق شدنِ کامل در دنیای حقایق، زندگی میکند، گویی از خود و آنچه میگوید غافل است! مانند حالتِ مناجات با خدا که خیلی به چیستی و معنای دقیق کلمات توجه نمیکند و فقط تلاش دارد که رابطهای بین خود و خداوند برقرار کند. اما در راه دوم، فرد، در معانیِ جزئی
زندگی میکند و با آنها کلمه به کلمه رابطه برقرار میکند، مانند تلاوت قرآن، که باید در آن، به معانیِ عبارات توجه نمود.
هر یک از این روشها مزایای خاص خود را دارد و برای کسانی که هر دو حالت را تجربه کردهاند، شناخته شده است.
راهِ مقابله با افکار
مبارزه با افکارِ گمراه کننده،در نماز، به دو صورت اتفاق میافتد:
•تلاش جزئی برای مقابله با هر فکری که به ذهنش میرسد:
ممکن است بنده، نمازش را به پایان برساند و هنوز در حالِ مقابله با شیاطینِ اطرافش باشد؛ و ممکن هم هست که موفق شود به هیچچیز جز مولایش فکر نکند، اما چون مشغولِ مبارزه با شیاطین بوده، در عین حال، موفق نمیشود که با دلش به مولایش روی آورَد! حالِ این نمازگزار مانند کسی است که دائماً مشغول دور کردنِ پرندگانِ مزاحمِ درختی است که زیرِ آن، سایه گرفته، و این شخص نمیتواند از آن سایۀ درخت، لذتی ببرَد! •قطع کردنِ ریشههای فتنه
با قطعِ ریشۀ فتنه، دیگر شاخه و پرندهای باقی نمیماند که نمازگزار را آزار دهد. این، حالِ اولیائی است که به مرحلۀ کمالِ انقطاع به سوی مولایشان رسیدهاند، همانطور که امیرالمؤمنین(ع) با پروردگارش مناجات میفرمود.
قناعت
بر اساس منطق آیات و روایات، خداوند متعال و معصومین(علیهمالسلام) انسان را به غوطهور نشدن در معیشت و عواملِ آن توصیه میکنند؛ و در مقابل، همگان را به قناعت در این مسیر دعوت مینمایند؛ چراکه این مشغول شدن، از عوامل بههمریختگیِ فکری انسان است، و نفس را به محبتهای متعدد مشغول میکند. اگر بنده بتواند از این مرحله عبور کند، میتواند در عرصه های مختلف زندگی موفق باشد؛ همچنین میتواند در اقامۀ نماز حقیقی نیز به موفقیت نائل آید؛ تا جاییکه هجومِ افکار مزاحم را بر دل خود احساس نمیکند.
در قرآن کریم نیز به همین مطلب اشاره شده است:
﴿إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَإِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً إِلَّا الْمُصَلِّين﴾⟦۱⟧
همانا انسان حریص و بیتاب آفریده شده است چون آسیبی به او رسد، بیتاب است و هنگامی که خیر و خوشی [و مال و رفاهی] به او رسد، بسیار بخیل و بازدارنده است مگر نمازگزاران.
اینگونه آیات بهطور صریح، میان نماز و استقرارِ نفسانیِ انسان، ارتباط برقرار میکنند:
﴿فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُون﴾⟦۱⟧
نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند!
و این حقیقت را نبی مکرم اسلام(ص) این چنین بیان میفرماید:
«مَنْ أَصْبَحَ وَالدُّنْيَا أَكْبَرُ هَمِّهِ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْ ءٍ، وَأَلْزَمَ قَلْبَهُ أَرْبَعَ خِصَالٍ: هَمّاً لَا يَنْقَطِعُ عَنْهُ أَبَداً، وَشُغُلاً لَا يَنْفَرِجُ مِنْهُ أَبَداً، وَفَقْراً لَا يَبْلُغُ غِنَاهُ أَبَداً، وَأَمَلاً لَا يَبْلُغُ مُنْتَهَاهُ أَبَدا»⟦۲⟧
کسی که صبح را آغاز کند و بزرگترین همّ و غمش دنیا باشد، نزد خداوند هیچ مرتبهای ندارد و چهار خصلت پیوسته گریبانگیرش خواهد بود: اندوهی که هرگز از او جدا نشود، گرفتاریای که هرگز از آن رهایی نیابد، فقری که هرگز به بی نیازی و توانگری نینجامد، و آرزویی که هرگز پایان نپذیرد!
کمالِ ذاتیِ نماز
درجات نماز، نزد خداوند متعال، با دو دسته از امور تغییر پیدا میکند:
•اموری که با ذاتِ نماز در ارتباط است؛ مانند بهجا آوردن کاملِ
مقدمات و اجزاء آن و سپس اِقبال در نماز.
•اموری که با ذاتِ نمازگزار ارتباط دارد؛ لذا گاهی یک نماز که
توسط دو نمازگزار در شرایطی یکسان اقامه میشود، نزد خداوند متعال در درجات، تفاوتی بسیار دارد.
بهعنوان مثال در ارزشگذاریِ نماز، یکی از مواردی که با خود نمازگزار مرتبط است، تأهّل اوست:
«رَكْعَتَانِ يُصَلِّيهِمَا مُتَزَوِّجٌ ، أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ رَكْعَةً يُصَلِّيهِمَا أَعْزَبُ»⟦۱⟧
دو رکعت نمازی که ازدواج کرده میخواند، برتر از هفتاد رکعت نمازی است که فرد عَزَب بخواند!
یکی دیگر از این موارد، عالِم بودن نمازگزار است؛ همانطور که پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمودند:
«يَا عَليّ!... رَكْعَتَانِ يُصَلِّيهِمَا الْعَالِمُ، أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِينَ رَكْعَةً يُصَلِّيهَا الْعَابِدُ»⟦۲⟧
یا علی، دو رکعت نمازی که عالِم میگزارَد، برتر از هزار رکعت نمازی است که عابدِ غیرعالِم بهجا میآورَد.
انواع نمازها
نمازهای مستحب و واجب مانند جواهرات گرانبها در گنجینۀ الهی هستند؛
و همانطور که جواهرات، انواع مختلفی دارند، نمازهای مستحب و واجب نیز چنیناند:
نماز دو رکعتی مانند نماز صبح؛ سه رکعتی مانند نماز مغرب؛ چهار رکعتی مانند نماز عشاء؛ پنج رکعتی مانند نماز آیات؛ نمازی که پنج قنوت دارد مانند نماز عید؛ نمازی که سورههایی با اعداد مشخص
دارد مانند نماز شب اول قبر؛ نمازی که طهارت جزء شرایط آن نیست مثل نماز میّت؛ نمازی که به خواندن سوره توحید نیاز ندارد؛ نمازی که مختص برخی از ائمه است مانند نماز امام عصر(عج)؛ و نمازی که به غیر معصوم مربوط میشود مانند نماز جعفر طیار!
پس همانگونه که انسان از زینتها و جواهرات مختلفی برای زیبایی و جمال خود بهره میبرد، باید برای زیبایی معنوی خود نیز از نمازهای گوناگون بهره ببرد.
نماز و محاسن باطنی آن
نمازگزارِ واقعی کسی است که میانِ نماز خاشعانه و خصلتهای پسندیده جمع کند. حتی میتوان گفت این دو به یکدیگر مرتبط هستند؛ اگرچه همراه و ملازم یکدیگر نیز هستند. اساس و زیربنای اِقبال در نماز، اِقبال خداوند بر بندگان است و این مهم حاصل نمیشود مگر اینکه صاحبِ آن، دارای قلب سلیم باشد.
شاهدِ این حقیقت، آنجاست که لقمان، فرزندش را نصیحت میکند و به او میگوید که نماز در رأس همۀ خصلتهای پسندیدۀ اخلاقی قرار دارد! در حالیکه در وهلۀ اول، خصلتهای اخلاقی مانند امر به معروف و نهی از منکر، صبر، تواضع و عدم تکبر، با نماز، بیارتباط به نظر میرسد!
تا جایی که خداوند متعال، این نصیحتِ او را در آیات نورانی قرآن کریم نیز نقل فرموده است:
﴿يا بُنََّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلى ما أَصابَك إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الامور وَلا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً﴾⟦۱⟧
رازِ تمایل به نماز
مختصرترین عبارت در موضوع اقبال به نماز، بیانِ نورانیِ سیدالشهداء(ع) در شب عاشورا به یاران خود است که فرمود:
«إنِّ أُحِبُ الصَّلَاة»⟦۲⟧
بهراستی که نماز را دوست میدارم.
کسی که به این مرحله از محبت الهی برسد، تمام پردهها از قلب او کنار خواهد رفت و این، به خاطر ایجادِ سِنخیّتی است که میان بنده و خداوند به وجود میآید.
نماز در همۀ اوقات
از جمله ویژگیهای خاص نماز، توصیه و امر به انجام آن در همۀ حالات انسان است. عبادتهای واجبی مانند حج، فقط هنگام استطاعتِ انسان، بر او واجب هستند. همچنین روزه، با دلایلی مانند بیماری از عهدۀ انسان خارج میشود. زکات نیز چنین است و تنها در شرایط خاصی واجب است.
اما نماز در همۀ حالتها واجب است تا جایی که در روایات، چنین مطالبی در مورد نماز مشاهده میکنیم:
•نمازِ غَریق
شیخ طوسی در کتاب خود میگوید:
«ويصلي السابح في الماء عند غرقه أو ضرورته إلى السباحة، مومئا إلى القبلة إن عرفها، وإلا ففي وجهه ويكون ركوعه أخفض من سجوده»⟦۱⟧
شناگر در آب، حتی هنگام غرق شدن، یا وجود ضرورت برای شنا کردن، باید به سمت قبله اشاره کند اگر آن را بداند، وگرنه روی او به هر سمت هست نماز اقامه کند و رکوع او پایینتر از سجودش خواهد بود.
•نماز جنگ
در روایتی از امام صادق(ع) آمده است:
«فَإِنََّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) لَيْلَةَ صِفِّينَ وَهِيَ لَيْلَةُ الْهَرِيرِ، لَمْ يَكُنْ صَلّى بِهِمُ الظُّهْرَ وَالْعَصْرَ وَالْمَغْرِبَ وَالْعِشَاءَ عِنْدَ وَقْتِ كُلِّ صَلَاةٍ إِلَّا بِالتَّهْلِيلِ وَالتَّسْبِيحِ وَالتَّحْمِيدِ وَالدُّعَاءِ، فَكَانَتْ تِلْكَ صَلَاتَهُمْ لَمْ يَأْمُرْهُمْ بِإِعَادَةِ الصَّلَاة»⟦۲⟧
امیرالمؤمنین(ع) در شب صفین که شب هَریر بود، نماز ظهر، عصر، مغرب و عشاء را در وقت هر نماز اقامه نکردند مگر با
تهلیل، تسبیح، تحمید و دعا! این نماز آنها بود و ایشان به آنها دستور ندادند که نماز را دوباره بهجا آورند.
•نماز مریض
بیماری که نمیتواند از جایش بلند شود، حتی به صورت درازکشیده بر اساس توضیحاتی که در رساله آمده است، میتواند نماز خود را بهجا آورد.
•نماز نوح یا نماز کشتی
در این حالت، نمازگزار تلاش میکند تا قبله را مشخص کند و سپس جهت خود را به هر طرف که کشتی چرخید تغییر دهد.
«تِلْكَ صَلَاةُ نُوحٍ عَلَيهِالسَّلامُ، أَوَ مَا تَرْضَي أَنْ تُصَلِّيَ صَلَاةَ نُوحٍ؟!»⟦۱⟧
این نماز نوح(ع) است، آیا نمیخواهی که نمازت را مانند نوح بهجا آوری؟!
•نماز اسیر
از سماعه روایت شده که:
«سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَسِيرِ يَأْسِرُهُ الْمُشْرِكُونَ فَتَحْضُرُهُ الصَّلَاةُ فَيَمْنَعُهُ الَّذِي أَسَرَهُ مِنْهَا، قَالَ: يُومِئُ إِيمَاءً»⟦۲⟧
از امام دربارۀ اسیری که مشرکان او را اسیر کردهاند و وقت نماز برایش فرا میرسد و کسی که او را اسیر کرده و مانع از اقامۀ نماز او میشوند، پرسیدم. او گفت: با اشاره نماز را بهجا آورد.
امیدوارکنندهترین آیه
در قرآن کریم بعد از ذکر اوقاتِ نمازها، در امیدوارکنندهترین آیۀ کلام الله، خداوند متعال وعدهای خاص به نمازگزاران میدهد که امیرالمؤمنین(ع) دربارۀ آن چنین فرمودند:
«سَمِعْتُ حَبِيبِي رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: أَرْجَى آيَةٍ فِي كِتَابِ اللَّه ﴿وَأَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَزُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى لِلذَّاكِرينَ﴾»⟦۱⟧
شنیدم که حبیبم رسول خدا(ص) میفرمود: امیدوارکنندهترین آیه در کتاب خدا این است: «و نماز را در دو طرف روز و در ساعات اولیۀ شب بهپا دار، زیرا نیکیها بدیها را از بین میبرند. این یادآوری برای یادکنندگان است»
یکی از مفاهیم این آیۀ شریفه، بخشش گناهان نمازگزار، بعد از نماز است، به طوری که هیچ گناهی باقی نمیماند.
دیگر مفهومِ این آیهنیز تحوّلِ باطنیِ نمازگزار است، به طوری که هیچ گناهی از او سر نزند.
نماز و فرزندان
داشتنِ فرزندانِ اهلِ نماز، همیشه دغدغۀ بندگان صالح خدا بوده و همین دغدغه، معمولاً سبب بیشتر شدنِ تلاش آنان در تربیت فرزندانشان میشود.
در قران کریم آمده است که حضرت ابراهیم(ع) برای داشتن چنین فرزندانی همواره دعا میفرمود و دغدغه داشت:
﴿رَبَّنا إِنِّ أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي ... لِيُقيمُوا الصَّلاةَ﴾⟦۱⟧
پروردگارا! من برخی از فرزندانم را در وادی مکه سکونت دادم؛ تا نماز را بهپا دارند!
هدفِ حضرت ابراهیم(ع) از اسکان دادنِ فرزندان در جوارِ خانۀ خدا و در سرزمینی بیآب و علف، برای رسیدن به این هدفِ عالی بود. همچنین درخواست مقام امامت، برای فرزندان، بعد از آنکه خودش به مقام امامت رسید از اینرو بود.
در همین راستا تعالیم دینی بر تمرینِ فرزندان قبل از سن بلوغ، تاکید دارد تا بعد از رسیدن به سن بلوغ، بهجا آوردنِ نماز برایشان سخت نباشد:
«عَلِّمُوا صِبْيَانَكُمُ الصَّلَاةَ، وَخُذُوهُمْ بِهَا إِذَا بَلَغُوا ثََانَ سِنِين»⟦۲⟧
به فرزندان خود نماز را بیاموزید و هنگامی که به سن هشت سالگی رسیدند، آنها را به نماز دعوت کنید.
تلاشی مضاعف
انسانِ باایمان برای رسیدن به نماز خاشعانه، همواره نیازمند تلاش مستمر برای غلبه بر افکار و اوهام است. اما لحظاتی نیز پیش میآیند
که برای تسلط بر پرندۀ خیال، نیاز به تلاشی مضاعف هست، خصوصاً زمانی که تحت تاثیر هوای نفس یا متاع بیارزش دنیوی قرار بگیرد!
در قرآن کریم نیز آمده است:
﴿وَإِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَتَرَكُوكَ قائِما﴾⟦۱⟧
و [برخی از مردم] چون تجارت یا مایۀ سرگرمی ببینند [از صف یکپارچۀ نماز] به سوی آن پراکنده شوند و تو را در حالی که [بر خطبۀ نماز] ایستادهای، رها کنند.
غرق شدن در دنیا، سبب دور شدن از خداوند میشود. بدیهی است کسی که از دایرۀ دنیا خارج شود، قطعاً در زمرۀ بندگانی قرار خواهد گرفت که هیچ تجارت و کسب کاری آنان را از یاد خدا غافل نخواهد کرد.
یاری جُستن از صبر و نماز
ذات انسانی سبب میگردد تا انسان، از هر چیز که امکانِ یاری جستن از او وجود دارد کمک بگیرد؛ اما اگر عاقلانه بیندیشد، فقط باید به کسی تکیه کند که کلیدهای آسمان و زمین در اختیار اوست؛ همان کسی که علت همۀ علتهای عالَم است.
لذا قرآن کریم به ما دستور داده که:
﴿وَاسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاة﴾⟦۲⟧
از صبر و نماز یاری بخواهید!
مؤمنِ حقیقی در مسیرِ زندگی خود، تا زمانی که چنین اعتقادی داشته باشد، هیچ راه بستهای برای او وجود نخواهد داشت.
امام صادق(ع) میفرماید:
«مَا يَمْنَعُ أَحَدَكُمْ إِذَا دَخَلَ عَلَيْهِ غَمٌ مِنْ غُمُومِ الدُّنْيَا أَنْ يَتَوَضَّأَ ثُمَّ يَدْخُلَ الْمَسْجِدَ فَيَرْكَعَ رَكْعَتَيْنِ يَدْعُو اللَّهَ فِيهِمَا، أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ يَقُولُ : ﴿وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاةِ﴾⟦۱⟧
چه چیزی مانع میشود که هریک از شما وقتی غمی از غمهای دنیا بر او وارد میشود، وضو بگیرد و سپس وارد مسجد شود و دو رکعت نماز بخواند و با آن دو رکعت، خداوند را یاد کند؟ آیا نشنیدهاید که خداوند میفرماید: و از صبر و نماز کمک بگیرید؟
نماز، جامعِ همۀ خوبیهاست
برخی گمان میبرند که نماز، از مسیرهای دیگرِ زندگی، جُداست؛ لذا تلاش میکنند در نماز، اِقبال و توجه داشته باشند، اما رعایت تقوا را در دیگر ابعاد زندگی ترک میکنند!
در حالیکه خداوند متعال بین تقوا و نماز ارتباط برقرار کرده است:
﴿وَأَنْ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَاتَّقُوه﴾⟦۲⟧
نماز را بر پا دارید و از خدا پروا کنید.
لذا کسی که تقوا نداشته باشد، نمیتواند نمازِ خاشعانه بهجا آورد.
نماز، و خوبیها دو کفّۀترازو
نماز یکی از مصادیقِ خیرات است؛ تا جاییکه خداوند آن را در کفّۀ مقابلِ خیرات دانسته است.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
﴿وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَإِقامَ الصَّلاة﴾⟦۱⟧
و انجام دادن کارهای نیک و برپا داشتن نماز را به آنان وحی کردیم.
نماز، یکی از احکام ثابت در همۀ ادیان گذشته بوده است. بهعنوان مثال، طبق آیات قرآن کریم، هنگامی که فرشتگان بر حضرت زکریا وارد شدند تا بشارت پروردگار را به او برسانند، او را در حال نماز در محراب یافتند.
آنقدر نماز در کیفیت و پذیرشِ اعمال صالح اهمیت دارد که میتوان گفت انجام عملِ صالحِ مورد پذیرش خداوند، فقط از نمازگزاری سر میزند که نمازش را به خوبی بهجا آورده باشد.
حقیقت نماز
روایتی از پیامبر اسلام(ص) آمده است که میفرماید:
«إِنَّ الْمُصَلِّي يُنَاجِي رَبَّهُ عَزَّ وَجَلَّ، فَلْيَنْظُرْ مَا يُنَاجِيهِ»⟦۲⟧
نمازگزار با پروردگارش مناجات میکند، پس باید ببیند که چگونه با او مناجات میکند؟!
این روایت بر جوهر و حقیقتِ نماز دلالت و اشاره دارد. لذا اگر نمازگزار، حقیقت کسی که با او مناجات میکند را درنیابد، به حقیقت نماز نرسیده است!
در جستجوی صبر
خداوند از مؤمنان خواسته که صبور باشند: ﴿اصْبِرُوا﴾⟦۱⟧ شکیبایی کنید! و در پیکار با دشمنان صبر بورزند: ﴿وَصابِرُوا﴾⟦۲⟧ و دیگران را هم
به شکیبایی وادارید! و شکیبایی نمایند: ﴿وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَاصْطَبِرْ
عَلَيْها﴾⟦۳⟧ و خانوادهات را به نماز فرمان بده و خود نیز بر آن شکیبایی ورز!
حال اگر انسان نتوانست به هیچیک از این سه خصلت نیک برسد، باید «تَصَبُّر» را در پیش بگیرد؛ یعنی خود را شبیه صابران کند و همۀ تلاش خود را برای رسیدن به این صفت نیک بنماید.
دعوت به کسب کردنِ صبر با لفظ «اصطبار» در آیۀ شریفه، نشانگر لزوم تکرار در امر به نماز است؛ چرا که عوامل روی گرداندن از نماز، بسیار است. شخص با ایمان باید خود را به این خصلت نیک، یعنی امر خانواده به نماز، آراسته سازد؛ چرا که ممکن است شیطان از طریق خانواده از او انتقام بگیرد!
در برخی روایات آمده است که پیامبر اکرم(ص) نماز را راهی برای
برطرف شدن مشکلات و تنگناها بر نزدیکانش قرار میداد و آنان را به نماز با قرائت این آیه دستور میفرمود: ﴿وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ﴾⟦۱⟧ و خانوادهات را به نماز فرمان بده!
ستون دین
عبارت «الصلاة عمودُ الدین»، عبارتی مشهور بین روایات است؛ اما روایتِ دیگری در تایید این عبارت آمده است که نماز را «عِماد دین» معرفی میکند. این اصطلاح به این معناست که قِوام دین به نماز است؛ یعنی علاوه بر اینکه نماز، عمود دین است، قِوام و اساس دین نیز هست.
این دو اصطلاح و عبارت، معانی متفاوتی دارند؛ زیرا در عبارت دوم، نماز را قِوام دین دانسته، علاوه بر اینکه، ستون دین نیز هست. در توضیح لغت «عماد» بهعنوان مثال، فرماندۀ ارتش را عِمادِ ارتش میگویند. لذا نماز اساس و پایهای است که سایر شاخههای دین بر آن بنا میشود. در نتیجه، کسی که اهل نماز نیست، بر اساس تعبیر عمود و ستون، خیمۀ دینش بدون ستون است؛ و بر اساس تعبیر عماد، اساساً خیمهای برای دینش وجود ندارد!
روی آوردن به سوی خدا
در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده که فرمودند:
«حُبِّبَ إِلَىَّ مِنَ الدُّنْيَا: النِّسَاءُ وَالطِّيبُ ، وَقُرَّةُ عَيْنِ فِي الصَّلَاةِ»⟦۱⟧
از دنیا، زنان و عطر نزد من محبوب هستند، و نور چشم من در نماز قرار داده شده است.
این روایت، قاعدهای عام و مهم را در ذهنِ انسان تداعی میکند؛ اینکه محور اصلیِ تفکر انسان، همان چیزی است که در نهایت، به نور چشم او تبدیل میشود؛ همان چیزی که محبوب انسان شود، و اِقبال و اِدبار او نیز بر مبنای آن باشد.
کسی که در شهوات دنیوی غرق است، نمیتواند به اِقبال در نماز دست پیدا کند! البته اگر انسان به امور دنیوی در طول محبت الهی توجه داشته باشد، از این قاعده مستثنا است. محبوب انسان، چه الهی باشد و چه شیطانی، بیاختیار بر قلب او عرضه میگردد، به خصوص هنگام نماز! شیاطین هم تمام تلاش خود را میکنند تا فکر نمازگزار را درگیر غیر خدا نمایند. راه حل کامل و نهایی، «قطعِ» همۀ علاقههای قلبی نسبت به دنیاست، نه «کم کردنِ آنها»!
چرا که روزنهای حتی کوچک، برای آلوده کردن دریای باطن کافیست، تا جایی که دیگر، باطن انسان، آینۀ تمام نمای عالَم معنا نخواهد بود.
حسابرسی عادلانه
کسی که در نماز، از خداوند، رویگردان است، بعد از اتمامِ نماز، حالتی از قساوت قلب به او دست میدهد! به بیان دیگر، بهجا آوردنِ نماز، نهتنها او را به خدا نزدیک نمیکند، بلکه بعد از اتمامِ هر نماز، دوریَش از خداوند بیشتر از قبلِ نماز خواهد شد!
نمازِ چنین نمازگزاری، مصداق این آیه از قرآن کریم میشود:
﴿وَلَا يَزِيدُ ٱلظَّـٰلِمِينَ إِلَّا خَسَارا﴾⟦۱⟧
و به ستمکاران، جز خسارت نمیافزاید!
شاید علت این مسئله را بتوان در این حدیث نبوی یافت که فرمود:
«إِنَ اللَّهَ مُقْبِلٌ عَلَى الْعَبْدِ مَا لَمْ يَلْتَفِتْ»⟦۲⟧
خداوند تا زمانی که بندهاش در نماز است و توجّهش را از خدا برنگردانده، به بنده توجه دارد.
عظمت مقام پروردگار، لزوم وجود این معادله را میرساند:
﴿فَاذْكُرُون أَذْكُرْكُمْ﴾⟦۳⟧
پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم!
اِقبالِ ابتداییِ خداوند به سمت بنده، لازمۀ اِقبال قلبیِ بنده به سمت پروردگار است، و اِدبار بنده نیز مستلزمِ اِدبار او از مولای خویش است.
برکت دائمی
طبق آیات کلام الله، حضرت مسیح(ع) میان برکت و خیر الهی، و سفارش به نماز، ارتباطی برقرار کرده آنجا که میفرماید:
﴿وَجَعَلَن مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَأَوْصان بِالصَّلاة﴾⟦۱⟧
و خداوند هرجا که باشم بسیار بابرکت و سودمندم فرموده، و مرا تا زندهام، به نماز سفارش کرده است!
حضرت مریم(علیهاالسلام) نیز این ارتباط را میان رزق الهی و نماز گزاردن در محراب میداند.
کسی که برکت ابدی را در زمان حیاتش و بعد از مرگش میخواهد، باید این عملِ الهی را بهصورت صحیح و کامل انجام دهد؛ و پُرواضح است که برکت الهی، تا زمانی دوام و قوام خواهد داشت که نمازِ فرد، شایستگیِ داشتنِ برکتِ الهی را داشته باشد.
کامل انجام دادن نماز
نماز، از اجزاء مختلفی مثل قیام، رکوع و سجود تشکیل شده و خداوند متعال برای هر حرکتی از نماز، ذکر خاصی قرار داده است.
در سخن نبی اکرم(ص) نیز چنین بیان شده:
«أَمَرَنِ جَبْرَئِيلُ أَنْ أَقْرَأَ الْقُرْآنَ قَائِماً وَأَنْ أَحمَْدَهُ رَاكِعاً وَأَنْ أُسَبِّحَهُ سَاجِداً وَأَنْ أَدْعُوَهُ جَالِساً»⟦۲⟧
جبرئیل به من دستور داد که قرآن را در حالت ایستاده بخوانم، در حالت رکوع او را حمد کنم، در حالت سجده او را تسبیح کنم و در حالت نشسته او را دعا کنم.
به این ترتیب، گویی خداوند میخواهد بندگان در هر حالتی از شبانه
روزشان، یاد خداوند را فراموش نکنند؛ خواه در نماز، و خواه در خارج از آن.
در قرآن کریم نیز مویدی برای این مطلب وجود دارد:
«ٱلَّذِينَ يَذْكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰماً وَقُعُوداً وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ»⟦۱⟧
آنان که همواره خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده، یاد میکنند.
در این آیه شریفه میتوان حرکات کلّیِ انسان در زندگی روزمره را مشاهده نمود.
نماز و دعا
یکی از راههای توجه به نماز، توجه به نامگذاری آن است. کلمۀ «نماز» برگرفته از معنای دُعاست؛ لذا نمازی که در آن، توجهِ از سنخِ دعا وجود نداشته باشد، از معنای لُغَویِ خود نیز دور است و شاهد این مطلب نیز سخن خداوند است که میفرماید:
﴿وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُم﴾⟦۲⟧
و بر آنان درود و دعا فرست که درود و دعای تو آرامشی برای آنهاست.
در اینجا با لفظ عربیِ نماز، به معنای دعا و استغفار اشاره فرموده است.
﴿وَيَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَصَلَواتِ الرَّسُول﴾⟦۱⟧
آنچه را انفاق میکنند، مایۀ قُرب و نزدیکی به خدا و دعاهای پیامبر میدانند.
در اینجا نیز لفظ عربی نماز به معنای دعای پیامبر آمده است.
﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْليماً﴾⟦۲⟧
ای اهل ایمان! بر او درود فرستید و آنگونه که شایسته است، تسلیم او باشید.
در اینجا لفظِ عربیِ نماز، به معنای طلب ترحّم و برکت وارد شده است. همچنین در روایتی از نبی مکرم اسلام(ص) چنین آمده است:
«إذا دُعِيَ أحدُكم إلى طعام فَلْيُجِبْ ؛ فإنْ كان مفطِراً فَلْيَأْكُلْ، وإن كان صائماً فَلْيُصَلِّ»⟦۳⟧
اگر یکی از شما به غذایی دعوت شد، باید دعوت را بپذیرد؛ اگر روزه نبود، بخورد و اگر روزه بود، دعا کند (یعنی برای دعوت کننده طلب خیر و برکت نماید.)
اقبال در نماز
دربارۀ وجودِ اِقبال در نماز، در کتب گذشته و حال، بسیار سخن گفته شده، اما فصلُ الخطابِ این مطالب، ساختن بنایی بنام نماز خاشعانه است که فقط با داشتنِ قلبی بینا بهدست میآید.
لذا خداوند در قرآن کریم میفرماید:
﴿وَلكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتي فِي الصُّدُور﴾⟦۱⟧
حقیقت این است که دیدهها کور نیست، بلکه دلهایی که در سینههاست، کور است!
بندهای که از داشتن چنین قلبی محروم است، نمیتواند در نماز خشوع داشته باشد، حتی اگر جسمش در ظاهر، خشوع داشته باشد! زیرا خشوع، تنها از قلب، سر میزند.
شهید ثانی نیز جملهای در اینباره دارد که⟦۲⟧:
به همین دلیل برخی از علماء قلب را به عرش، و سینه را به کرسی تشبیه کردهاند؛ و منظورشان این است که قلب، مملکت و مجرای اصلی تدبیر و تصرف است، و ایندو نسبت به قلب، مانند عرش و کرسی نسبت به خداوند متعال هستند.
عناصر مرتبط
شیطان اطرافِ قلب بنیآدم در گردش است تا راهی برای ورود به قلب آنها بیابد؛ به خصوص هنگام نماز! این مطلب از فعل مضارع که نشانگر استمرار است برمیآید:
﴿يُوَسْوِسُ في صُدُورِ النَّاس﴾⟦۱⟧
در سینههای مردم وسوسه میکند.
از میانبرداشتنِ شیاطین و وسوسۀ آنها، فقط با ذکر الهی میسر است؛ آنهم با مفهوم واقعی ذکر:
﴿إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ﴾⟦۲⟧
مسلّماً کسانی که تقوا ورزیدهاند، هرگاه وسوسههایی از سوی شیطان به آنان رسد [خدا و قیامت را] یاد کنند، پس بیدرنگ بینا شوند و از دام وسوسههایش نجات یابند.
ذکر و یادی که باطل کنندۀ نیرنگ شیطان است، فقط توسط «متّقین» انجام میگیرد و نتیجۀ آن، «ابصار» و بصیرت خواهد بود. به همین دلیل است که برخی، اثر ذکر گفتن را در زندگیِ خود نمیبینند؛ اگرچه زیاد و به کثرت ذکر بگویند؛ چرا که چنین فردی برای اصلاحِ نفسِ خود، کاری انجام نداده که ذکر بر او تاثیر بگذارد؛ خواه در نماز، و خواه در غیر نماز.
شهید ثانی در اینباره میگوید:
حتی برخی از بزرگان تلاش کردند که دو رکعت نماز بهجا آورند بدون اینکه در آن، به امور دنیوی فکر کنند، اما نتوانستند!
سفارشی جامع
از بهترین آثاری که در زمینۀ نماز خاشعانه نگارش شده، کتاب شهید ثانی است؛ و آنطور که نقل شده، ایشان نسبت به آنچه که در کُتُبش نوشته، عامل بوده است.
وی در قسمتی از این کتاب، به دفع خواطر اشاره کرده و میگوید⟦۱⟧:
هیچ چیزی جز افکار پراکنده و مشغولکننده نمیتواند نماز را مختل کند. درمان حضور قلب در نماز، دفع این افکار است و چیزی دفع نمیشود مگر با دفع علت آن. علت ورود افکار، یا امری خارجی است و یا امری درونی. اما امر خارجی، چیزی است که به گوش میرسد یا به چشم میآید و ممکن است ذهن را به خود مشغول کند و سپس فکر به چیز دیگری منتقل شود و این تسلسل ادامه یابد. دیدن میتواند باعث ایجاد افکار شود و برخی از این افکار باعث ایجاد افکار دیگر شوند. کسی که مقامش قوی و همتش بلند است، آنچه بر حواسش میگذرد او را مشغول نمیکند، اما فرد ضعیف حتماً فکرش پراکنده میشود. درمان آن قطع این علل است، مانند بستن چشمها،
یا نماز خواندن در خانهای تاریک، یا نداشتن چیزی که حواس را مشغول کند، یا نزدیک شدن به دیوار هنگام نماز تا فاصلهای که چشم را مشغول کند، گسترده نشود. باید از نماز خواندن در خیابانها، مکانهای نقاشی شده و فرشهای تزئین شده پرهیز کرد. به همین دلیل، عابدان در خانهای کوچک و تاریک عبادت میکردند که به اندازهای بود که بتوان در آن نماز خواند تا این که همه توجه جمع شود. نباید به بستن چشمها روی آورد مگر اینکه راهی برای انجام وظیفه نگاه کردن وجود نداشته باشد، که آن را به سمت محل سجده قرار دهد و سایر امور معلوم شرعی. اگر انجام آن با باز بودن چشمها ممکن نباشد، بستن چشمها اولویت دارد؛ زیرا از دست دادن وظیفه نماز و تقسیم خاطر، بزرگتر از نقص در وظیفه نگاه کردن است.
فریب نفس
برخی گمان میکنند که فکر کردن به عواملِ توجه در نماز، و تفکر و جستجو در زوایای وجودیِ خود در هنگام نماز، با اِقبال و توجه کامل در نماز، منافات ندارد! در حالیکه با یک نگاه دقیق، مسئله متفاوت است؛ آنهم از باب «حَسَناتُ الأبرار، سَیّئاتُ المُقربین».
مرادِ واقعی از اِقبال در نماز آن است که نمازگزار، قبل از نماز، از مراحل تفکر و تأمل در مقتضیات و موانع نماز عبور کند و هنگامِ تکبیر، همهچیز
را کوچک شمارد، حتی وجود خویش را! زیرا چشمی که بر معانیِ جلال و جمال الهی گشوده شد، دیگر نمیتواند به غیر از آن، نگاه کند.
با مثالی ساده میتوان این مطلب را توضیح داد:
اگر از کسی خواسته شود از طنابی که میان دو کوه وجود دارد، عبور کند، و او بداند که اگر به پایین نگاه کند در گودالی عظیم سقوط میکند، آیا تمام تلاش خود را نمیکند که فقط به روبرو نگاه کند تا نگاهش خطا نرود؟!
کار قبیح
حرکت در مسیر تکامل، نیازمند حرکت بر خلاف طبع آدمی است. انسان با طبع جادوانگیِ خود، به سمت زندگیِ زمینی کشیده میشود و راهی جز مسیر حق را برمیگزیند.
وانهادنِ امور به حال خود، باعث رهایی از آن نمیشود؛ حتی اگر آن شخص، آرزوی رهایی از آن را داشته باشد. بهعنوان مثال، اگر کسی برای اصلاح نماز خود، و ظاهر و باطن آن، قدمی برندارد، اگر پَسرفت نکند، بر همان نمازِ اوائلِ تکلیف خود باقی خواهد ماند!
امام صادق(ع) از گرویدن به چنین حالتی هشدار داده است:
«مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ مِنْكُمْ يَأْتِ عَلَيْهِ سِتُّونَ سَنَةً أَوْ سَبْعُونَ سَنَةً فَلَا يُقِيمُ صَلَاةً وَاحِدَةً بِحُدُودِهَا»⟦۱⟧
چه زشت است برای بندهای که شصت یا هفتاد سال از عمرش بگذرد و حتی یک نماز را به طور کامل و با حدود آن به جا نیاورد!
غرور نابود کننده
نمازگزار ممکن است به نماز خاشعانهای توفیق یابد و از ریا نیز در امان بماند؛ اما بعداً ممکن است به عُجب مبتلا شود که برای خواصّ عبادت کنندگان، دامِ شیطان است! حتی شاید بتوان گفت که این حالت، بیشتر برای خواصّ بندگان به وجود میآید! زیرا اکثر مردم به دلیل کمبود اعمال، و عدم دقت در انجام آنها، در خود، دلیلی برای بُروز این حالت نمییابند.
درمان این حالتِ عُجب و غرور نیز تفکر در چند مطلب است:
اولاً چه ضمانتی برای قبول شدن اعمال انسان وجود دارد؟!
ثانیاً چه ضمانتی برای استمرار این توفیقها برای انسان وجود دارد؟! ثالثاً انسان چگونه میتواند نقصهای گذشته را جبران کند؟!
از پیامبر اکرم(ص) اینگونه روایت شده است که:
«قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لِدَاوُدَ: يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ وَأَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ، قَالَ: كَيْفَ أُبَشِّرُ الْمُذْنِبِينَ وَأُنْذِرُ الصِّدِّيقِينَ، قَالَ: يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ أَنِّ أَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَأَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ وَأَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ أَنْ لَا يُعْجَبُوا بِأَعْمَالِهِمْ فَإِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَكَ»⟦۱⟧
خداوند عزوجل به داوود فرمود: ای داوود! گناهکاران را بشارت بده و صدیقان را انذار کن! داوود گفت: چگونه گناهکاران را بشارت دهم و صدیقان را انذار کنم؟ خداوند فرمود: ای داوود! گناهکاران را بشارت بده که من توبه را میپذیرم و از گناه میگذرم و صدیقان را انذار کن که به اعمال خود مغرور نشوند، زیرا هیچ بندهای را برای حسابرسی نمیگذارم مگر اینکه هلاک شود! البته باید توجه داشت که غرورِ بعد از انجامِ عمل، با خوشحالیِ از انجام عمل، تفاوت دارد. همچنین باید دانست که آنچه انسان به انجام آن توفیق پیدا کرده، بهواسطۀ توفیقی از جانب خداوند متعال بوده است:
﴿قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحمَْتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا﴾⟦۱⟧
بگو: [این موعظه، دارو، هدایت و رحمت] به فضل و رحمت خداست، پس باید مؤمنان به آن شاد شوند.