دُرّ نجف

در محضر قدسیان

فصل دوازدهم: آداب باطنی قرائت

عظمت سورۀ حمد

هیچ نمازِ مستحب و واجبی نیست که در آن، سورۀ حمد قرائت نشود. این سوره، معادل قرآن کریم دانسته شده و در روایات⟦۱⟧ آمده که اگر بر مُرده‌ای خوانده شد و روح، به کالبد او بازگشت، جای تعجب نیست. این، نشان‌دهندۀ عظمت این سوره و عُمق معانی این سورۀ مبارکه است.

واقعاً تعجب‌آور است که نمازگزار، در طول شبانه‌روز، ده مرتبه این سورۀ واجب را بدون هیچ‌گونه تأملی بخواند! پس از قرائت سورۀ مبارکۀ حمد، قرائتِ سورۀ مبارکۀ توحید که معادل یک‌سوم قرآن است، و تأمّل در معانیِ آن، بسیار سفارش شده است.

در روایتی از نبی مکرم اسلام(ص) آمده است:

«لَا خَيْرَ فِي عِبَادَةٍ لَا عِلْمَ فِيهَا وَلَا خَيْرَ فِي قِرَاءَةٍ لَا تَدَبُّرَ فِيهَا»⟦۲⟧

هیچ خیری نیست در عبادتی که در آن علم و دانایی نباشد، و هیچ خیری نیست در قرائتی که در آن تدبر و تأمل نباشد. اما شیاطینی که در اطراف قلب بنی‌آدم پَرسه می‌زنند، او را از رسیدن به ملکوتِ آیاتِ الهی بازمی‌دارند!

جزئی جدایی ناپذیر از سوره حمد

بسمله یعنی عبارت شریف «بِسْمِ اللهِ الرَّحمْنِ الرَّحِيم» جزء جدایی‌ناپذیرِ سورۀ مبارکۀ حمد است؛ تا جایی که طبق روایت امام عسکری(ع)، از مؤمن خواسته شده که آن را بلند قرائت کند تا نشانه‌ای برای ایمان او باشد. این عبارت شریف، اذعان قلبی به بندگی است، به گونه‌ای که بنده، هیچ عملی را _ حتی اگر بی‌اهمیت باشد _ بدون آن، آغاز نمی‌کند؛ و بلند قرائت کردنِ این عبارتِ شریف، در حقیقت، اعلامِ این بندگی است! بنده، با گفتنِ «بِسْمِ اللهِ الرَّحمْنِ الرَّحِيم» گفتگوی خود را با خداوند متعال، از استعانتِ الهی آغاز می‌کند و اگر این اجازه و یاری نبود، بنده هیچ‌گونه مجوّزی برای گفتگو با خدا نداشت.

اقبال، هنگام یادِ نام خدا

نمازگزار در یک نماز دو رکعتی، حدود هفتاد مرتبه نام خداوند یا ضمیری که به او برمی‌گردد را به زبان می‌آورد. وقتی که عاشق، نام محبوبش را می‌شنود یا به زبان می‌آورد، قلبش می‌لرزد و احساساتش به حرکت درمی‌آید! بنده نیز وقتی که به اسامیِ الهی می‌رسد، باید با

قلبی خالص و متواضع، مشتاقانه به معانیِ این نام‌ها توجه پیدا کند. این ذکرِ عاشقانه، و بُردنِ نامِ معبود از روی محبت، با محبتی مشابه از طرف خداوند متعال به سمت بنده، پاسخ داده می‌شود؛ اما تفاوت بزرگی بین بخشش خداوند و اَعمال بنده وجود دارد!

همچنین، باید دانست که نام‌های نیکوی خداوند، در عالَم اَسماء دارای حقایق ملکوتی هستند، و اگر بنده‌ای بتواند به چیزی از آن عالَم، متصل شود، قادر خواهد بود در عالَم تَکوین، تصرف کند! در قرآن کریم بیان شده شخصی که علم کتاب را داشت، توانست عَرش بلقیس را در چَشم بر هم زدنی به قصر سلیمان نبی منتقل کند!

روایت نبی مکرم اسلام(ص) اشاره دارد که وقتی از پیامبر(ص) دربارۀ اسم اعظم خداوند پرسیده شد، ایشان فرمودند:

«كُلُ اسْمٍ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ أَعْظَمُ فَفَرِّغْ قَلْبَكَ عَنْ كُلِّ مَا سِوَاهُ وَادْعُهُ بِأَيِّ اسْمٍ شِئْتَ فَلَيْسَ فِي الْحَقِيقَةِ لِلَّهِ اسْمٌ دُونَ اسْمٍ بَلْ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»⟦۱⟧

هر یک از نام‌های خداوند، اعظم است. قلبت را از هر چیز غیر از او خالی کن و با هر نامی که می‌خواهی او را بخوان، زیرا در حقیقت برای خداوند هیچ نامی برتری ندارد، بلکه او یکتا و قهار است.

یاد دادنِ مولا به بنده

یکی از بزرگ‌ترین نعمات الهی بر بنده، آموختنِ سخن گفتنِ بنده با معبود است. در سورۀ مبارکۀ حمد، خداوند از زبان بنده‌اش سخن می‌گوید تا به او، ادب بندگی را بیاموزد؛ زیرا انسان هرقدر تلاش کند، بازهم نمی‌تواند کلماتِ دقیق و درستی برای نشان دادنِ میزانِ تواضع و بندگی‌اش در برابر معبود پیدا کند.

به همین دلیل، برخی بزرگان، توصیه نموده‌اند که آیۀ ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾ را در موقعیت‌های مختلف مناجات با پروردگار استفاده کنید؛ زیرا این عبارت، بیانِ خداوند در موردِ خودش است.

امام صادق(ع) نیز این جمله را آن‌قدر تکرار می‌فرمود که گویا آن را از خودِ خداوند می‌شنید!

در نقلِ دیگری آمده است که امام، هنگام تکرارِ آیه‌ای از قرآن از هوش رفت. وقتی به هوش آمد، پرسیدند چه اتفاقی افتاد؟ فرمود:

«مَا زِلْتُ أُرَدِّدُ الآيَةَ عَلَى قَلْبِي وَعَلَى سَمْعِي، حَتَّى سَمِعْتُهَا مِنَ الْمُتَكَلِّمِ بِهَا، فَلَمْ يَثْبُتْ جِسْمِي لِمُعَايَنَةِ قُدْرَتِهِ»⟦۱⟧

من آیه را بر قلب و گوشم تکرار کردم تا آن را از گوینده‌اش شنیدم، و بدنم تحمّلِ دیدنِ قدرت او را نداشت!

شباهت به رحمت الهی

خداوند در سورۀ مبارکۀ فاتحه، از میان نام‌های نیکوی خود، نام‌هایی را که از مبدأ رحمت برگرفته شده‌، برگزیده است؛ و نمازگزار، این نام‌ها را، چهار مرتبه تکرار می‌کند. این مطلب، نشان می‌دهد که مبدأ رحمت، منشأ همۀ خیرات عالَم است، و مَظاهرِ خلقت و فیض گستردۀ الهی، تجلیاتی از همین رحمت ابدی هستند.

اولین گام برای جلب رحمت الهی، شبیه شدنِ بنده در حدّ امکان، به این صفت الهی است که دو نوع است:

•رحمت رحمانیّه

این رحمت، شامل تمامی مخلوقات می‌شود؛ زیرا «رحمان» صیغۀ مبالغه است:

﴿قلْ مَنْ كانَ فِي الضَّلالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحمْنُ مَدّاً﴾⟦۱⟧

بگو: آنان که در گمراهی قرار دارند، باید [خدای] رحمان [بر پایۀ سنت جاری خود] به آنان مهلتی معین دهد.

•رحمتِ رحیمیّه

این رحمت مختصّ مؤمنین است؛ زیرا «رحیم» صفت مشبّهه، و بر ثبات و بقاء دلالت دارد؛ و به‌همین دلیل مناسبِ رحمتِ خاصی است که همیشه همراه مؤمنین است:

﴿وَكانَ بِالْمُؤْمِنينَ رَحيماً﴾⟦۱⟧

و او به مؤمنان مهربان است.

پس کسی که به این صفت الهی شبیه شود، مستحقّ توجه و نگاه رحیمانۀ خداوند و قبولیِ نماز است.

تکرارِ صفتِ رحمت

نمازگزار در نمازهای روزانه‌اش، حداقل شصت مرتبه مفهوم «رحمت» را تکرار می‌کند. حال، خداوند متعال با نمازگزاری که در دلش، ترحّمی به دیگران ندارد، چگونه برخورد خواهد فرمود؟ آیا چنین نمازگزاری می‌تواند امیدوار باشد که نمازش پذیرفته شود، در حالی که شصت مرتبه این صفت الهی را به خود یادآوری می‌کند؟!

حتی لازم است بنده _ علاوه بر احساس رحمت _ کسی که به او ظلم کرده را نیز عفو کند و دعوت الهی به این امر را لبیک گوید:

﴿وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحيم﴾⟦۲⟧

عفو کنند و از مجازات درگذرند؛ آیا دوست نمی دارید خدا شما را بیامرزد؟ [اگر دوست دارید، پس شما هم دیگران را مورد عفو و گذشت قرار دهید]؛ و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

پاداشِ وعده داده شده برای این صفت در بنده، مطابق خودش است؛ یعنی بخشش الهی نسبت به بنده، در مقابلِ بخشش بنده نسبت به دیگران!

تفاوت میان مدح و ثنا

حمد، ستایشی است از روی اختیار که از حَمدکننده صادر می‌شود؛ ولی مدح، ستایشی است که شامل موارد اختیاری و غیراختیاری می‌شود؛ مانند ستایشِ افراد و اشیاء. حرف «لام» در عبارت «الحمد لله» بیان می‌کند که همۀ حمد و ستایش‌ها فقط مختص خداوند متعال است و هر امر زیبایی که از غیرِ او صادر می‌شود، به اراده و توانایی خداست.

بنده نیز وقتی احساسِ امتنان و سپاسگزاری از خداوند را دارد، باید این احساس را با نوعی شرم و خجالت بیان کند که او را به عمل، و جبران نقص‌ها وا دارد. این ثمرۀ عملیِ حمد، بهتر از ستایش‌های زبانی و حتی فکری است.

نخستین درس عملیِ سورۀ مبارکۀ حمد، پس از «بسم‌الله»، عادت دادنِ بنده به قدردانی از نعمت‌هایی است که به او عطا شده است؛ یعنی بنده، گاهی به مُنعِم اصلی، یعنی خداوند متعال توجه کرده و او را حمد می‌کند؛ و گاهی به بندگان خدا که واسطۀ خیر هستند، توجه کرده و از آنها به خاطر خیر و نیکی‌شان قدردانی می‌کند.

از امام رضا(ع) روایت شده است:

«مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ، لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ»⟦۱⟧

کسی که از مُنعمِ مَخلوقین تشکر نکند، از خداوند عزّ و جل تشکر نکرده است.

فرق میان مَلِک و مالک

در سورۀ مبارکۀ حمد، خداوند حکیم، پس از بیان مقام ربوبیت که لازمۀ آن، تدبیر و مدیریت است، صفتِ مالکیت یا مَلِکیّت خود را برای روز قیامت ذکر می‌کند. این صفت، به زمان نسبت داده می‌شود و معمولاً گفته می‌شود «مَلِکِ عصر» نه «مالک عصر». همچنین در هر دو صورت، این صفات، به‌عنوان دلایلی برای وصف ربوبیت و تدبیر به‌کار می‌روند؛ زیرا این وصف بر اساس مالکیت یا ملکیت خداوند بر بندگانش، به معنای واقعی، نه اعتباری، استوار است.

در صورتی که این احساس، در دلِ بنده عمیق شود، او را با آرامش و اطمینان همراه می‌کند؛ زیرا خود را با کسی که همه چیز در دستانش است، مرتبط می‌بیند. از سوی دیگر، این حس، غرور و خودپسندی را نیز از بنده دور می‌کند؛ چون عبادتش، فقط برای کسی است که تدبیر و تقدیر عالَم مُنحَصراً در دست اوست.

معنای مَلِکیتِ قیامت

یکی از سوالاتِ مطرح شده در مورد سورۀ مبارکۀ حمد، این است که چرا مالکیت یا پادشاهی خداوند به روز قیامت نسبت داده شده است؟! در پاسخ می‌توان گفت که نسبت دادنِ مالکیت به ذات، به اعتبار عاقبت و خاتمه، بهتر از نسبت دادنِ مالکیت به ذات، به اعتبار خودش است! مثلا ممکن است انسان در طول زندگی‌اش، بر چیزی تسلط داشته باشد، اما

در لحظه‌ای که نتیجۀ آن تسلط، آشکار می‌شود، تسلّطِ خود را از دست بدهد. مانند کسی که مالکِ خانه‌ای است، اما قبل سکونتِ در آن، خانه از او گرفته شود! این تسلط، ناقص است! تسلطِ کامل آن است که تا ابد ادامه داشته باشد و مالکِ آن، تا پایان، بر عواقبِ آن مسلط باشد.

لذا خداوند متعال به عنوان مالک یا پادشاه روز قیامت توصیف شده و این توصیف، کامل‌ترین و بلیغ‌ترین توصیف است؛ زیرا از آن، تسلطِ کامل در همۀ دوران‌ها، خصوصاً در مراحل مختلفِ قیامت و انتشار مجددِ حیات فهمیده می‌شود؛ همان زمانی که در آن، حکمتِ خلقت، و پاداش مخلوقات آشکار می‌شود!

علت رویگردانی

همان‌طور که عبادات، دارای ظاهر و باطن (مُلک و مَلکوت) هستند، اذکاری که در عبادات گفته می‌شود نیز این ویژگی را دارد. حمدِ ظاهری، فقط حرکتِ سادۀ زبان است، که بنده با گفتنِ دو کلمۀ «الحمد لله» آن را انجام می‌دهد؛ اما باطن و ملَکوت این ذکر، شبیه به ملَکوتِ بسم‌الله بوده، و در آن، اسم اعظم، به بنده، بسیار نزدیک است.

از امام رضا(ع) روایت شده که فرمودند:

«الِاسْمُ الْأَعْظَمُ فِيهَا، أَقْرَبُ مِنْ بَيَاضِ الْعَيْنِ إِلَى سَوَادِهَا»⟦۱⟧

اسم اعظم از سفیدی چشم به سیاهی آن نزدیک‌تر است!

حمد نیز اَسراری دارد که فقط کسانی که با قرآن خطاب شده‌اند، آن را درک می‌کنند.

پیامبر گرامی اسلام(ص) به این رمز و راز به‌طور اجمالی اشاره فرموده و عظمت حمد را بیان کرده‌اند:

«قَوْلُ الْعَبْدِ الْحَمْدُ لِلَّهِ أَرْجَحُ فِي مِيزَانِهِ مِنْ سَبْعِ سَمَاواتٍ وَسَبْعِ أَرَضِين»⟦۱⟧

گفتنِ الحمد لله از هفت آسمان و هفت زمین در میزان سنگین‌تر است.

و در حدیث دیگری فرمودند:

«لَوْ أَنَّ الدُّنْيَا بِحَذَافِيرِهَا فِي يَدِ رَجُلٍ مِنْ أُمَّتِي، ثُمَّ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ، لَكَانَ الْحَمْدُ لِلَّهِ أَفْضَلَ مِنْ ذَلِكَ»⟦۲⟧

اگر دنیا با همه‌چیزش در دست مردی از امت من باشد و سپس بگوید الحمد لله، این حمد گفتن ارزشمندتر از همۀ آن دنیاست!

تغییر لحن در سورۀ حمد

تغییر لحنِ آیاتِ سورۀ حمد از غائب به مخاطب، در آیۀ ﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾ معنای عمیقی دارد؛ و این یعنی نمازگزار بعد از گذر از مقدمات نماز و رسیدن به تلاوت سورۀ حمد، و بیانِ ثنای الهی، اجازه یافته که از غائب بودن به مخاطب قرار گرفتن انتقال یابد؛ گویی مجوزِ دیدن باطنیِ خداوند را گرفته تا بتواند شرایط همنشینی با پروردگار را داشته باشد.

در حدیث قدسی آمده است:

«أَنَا جَلِيسُ مَنْ ذَكَرَنِ »⟦۱⟧

من همنشین کسی هستم که مرا یاد می‌کند.

اولین بازگشتِ بنده از حالتِ غیبت به خطابِ مستقیم با خداوند متعال _ پس از ستایش او در آغاز سوره _ شامل دو موضوع است:

•اول: اختصاص عبادت به خداوند.

•دوم: اختصاص یاری جستن به او.

این‌دو، نتیجۀ طبیعیِ صفات و ویژگی‌های خداست:

•نخست اینکه او واجد جنس حمد، و شایستۀ ستایش است. •دوم، اینکه او «رب» است و مقام تدبیر را داراست.

•سوم، اینکه او به «رحمتِ عام و خاص» توصیف شده است. •چهارم، اینکه او «مالک» روز جزاست.

پس چه کسی جز کسی که این صفات و افعال را داراست، شایستۀ عبادت حقیقی و یاری جُستنِ انحصاری است؟!

مقام هدایت

پس از آنکه نمازگزار، صادقانه اعتراف می‌کند که پروردگار را می‌پرستد و تنها از او یاری می‌خواهد، می‌تواند از خداوند متعال، مقامِ هدایت به راه راست را درخواست کند تا اگر از دنیا، به سلامت عبور کرد، قیامت را نیز به آسانی گذر کند.

البته باید دانست که اگر کسی در این اعتراف و درخواست، صادق نباشد، نمی‌تواند به سمت و سوی صراط مستقیم حرکت کند، حتی اگر این درخواست را هزاران مرتبه تکرار کند!

ارکانِ تقرب

نزدیک شدنِ روح و باطن انسان به خداوند در سه رکن خلاصه می شود: ترس، حب، و امید.

•اولین صفت، صفت قهر و غلبه، مانند منتقم است.

•دومین صفت، صفت محبت و لطف است؛

•و سومین صفت؛ احسان و کرم است.

این سه نوع ارتباط با خداوند را می‌توان در سورۀ حمد مشاهده کرد:

•حسّ ترس در وقتی که از مالکیت خداوند سخن گفته می‌شود. •حسّ حبّ هنگامی که عبادت را فقط مخصوص خدا می‌داند. •حس امید هنگامی که یادآور می‌شود فقط باید از خداوند کمک

خواست.

تفاوت میان صراط و سبیل

نمازگزار در سورۀ مبارکۀ حمد، بعد از ستایش خدا و اعلام بندگی و درخواست یاری از او، فقط یک چیز طلب می‌کند و آن، هدایت است. هدایت یعنی نشان دادنِ راه؛ نه رساندن به مقصد. وظیفۀ پیامبران و رسولان، نشان دادن راه است، اما رسیدن به مقصد بر تلاش خودِ بنده

متکی است. این سنت الهی در طول تاریخ برقرار بوده است. بنابراین، کسی که انتظار داشته باشد بدون تلاش، به هدف برسد و این سنت، نقض شود، در حقیقت، فلسفۀ خلقت را درک نکرده است.

اما از سوی دیگر، معنای رساندن به هدف، زیباسازی ایمان در دل است، به گونه‌ای که انسان، خود را به سوی هدف سوق دهد، گویا فطرتاً مجبور شده تا به سوی آن هدف برود. البته این به معنای مجبور بودن نیست، بلکه یکی از اَشکال توفیق و هدایت الهی است؛ هرچند در ظاهر، شبیه به اجبار به نظر برسد.

از امام صادق(ع) روایت شده که دربارۀ آیۀ ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ﴾ فرمودند:

«أَرْشِدْنَا إِلَى الصِّرَاطِ الْمُسْتَقِيمِ، وَأَرْشِدْنَا لِلُزُومِ الطَّرِيقِ الْمُؤَدِّي إِلَى مَحَبَّتِكَ ، وَالْمُبَلِّغِ دِينَكَ وَالْمَانِعِ مِنْ أَنْ نَتَّبِعَ أَهْوَاءَنَا فَنَعْطَبَ أَوْ نَأْخُذَ بِآرَائِنَا فَنَهْلِكَ»⟦۱⟧

ما را به صراط مستقیم راهنمایی کن و ما را به پایبندی به راهی که به محبت تو منتهی می‌شود، هدایت کن. از پیروی هواهای نفسانی که ما را هلاک می‌کند یا از گرفتن نظراتی که ما را به نابودی می‌برد، بازدار.

همچنین، باید اضافه کرد که درخواست هدایت، در اینجا، شامل پایبندی و استقامت بر صراط مستقیم هم می‌شود. برای پیامبران،

این هدایت به معنای امری است که از قبل حاصل بوده است. پس آیه‌ای مانند:

﴿وَاجْتَبَيْناهُمْ وَهَدَيْناهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقيم﴾⟦۱⟧

و آنان را برگزیدیم و به راهی راست هدایت نمودیم.

به ثبات قدم در صراط مستقیم اشاره دارد، نه ورود اولیه به آن.

نشان دادنِ راه

سورۀ مبارکۀ حمد، با پایانی هشداردهنده ختم می‌شود که اگر خواننده، به عمق آن بیندیشد، متوجه می‌شود که انسان گمراه، لزوماً به عَمد، در مسیر نادرست گام نمی‌گذارد؛ بلکه ممکن است به دلیل ناآگاهی و غفلت، از مسیرِ درست، خارج شود. البته نتیجه در هر دو حالت، یکسان است: عدم رسیدن به هدف. بنابراین، عنوان «گمراهی» بر هر دو گروه، صدق می‌کند.

از اینجا می‌توان گفت، هر کس که مشمولِ نعمتِ هدایت الهی نشده باشد، گمراه است، حتی اگر از جهل مُرکّب رنج ببرد، یعنی نداند که نمی‌داند؛ اما در مقابل، کسی که در شناختِ مسیر کوتاهی کند، از کسانی است که خداوند بر آنها غضب کرده، و این جایگاه، از گمراهیِ صِرف، شدیدتر است.

عاقبت ترسناک

کلید اصلی برای رسیدن به هدایت و پیمودن راه مستقیم، طلب کردنِ نعمتِ الهی در شناخت صراط مستقیم است؛ زیرا هرقدر بنده تلاش کند تا ناشناخته‌های این مسیر را کشف کند، باز هم در وادی گمراهی و سرگردانی باقی خواهد ماند.

همان‌طور که قرآن کریم می‌فرماید:

﴿وَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحمَْتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلَّا قَليلاً﴾⟦۱⟧

اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، یقیناً همه شما جز اندکی از شیطان پیروی می‌کردید.

واضح است کسانی که مشمولِ این نعمت الهی شده‌اند، از خواصّ مخلوقات هستند.

چنانکه خداوند عزیز می‌فرماید:

﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقينَ وَالشُّهَداءِ وَالصَّالِحينَ وَحَسُنَ أولئِكَ رَفيقا﴾⟦۲⟧

و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمرۀ کسانی از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ایمان، اخلاق و عمل صالح] داده؛ و اینان رفیقانی نیکو هستند.

نکتۀ قابل توجه در این آیۀ شریفه، کسانی هستند که مشمول نعمت الهی شده‌اند؛ یعنی همان‌هایی که خدا و رسولش را اطاعت کرده‌اند. این، معنای عبادتی است که در سورۀ مبارکۀ حمد آمده و یکی از ویژگی‌های کسانی است که مشمول نعمت الهی قرار گرفته‌اند. بنابراین، می‌توان فهمید که مفاهیم قرآن کریم با وجود تنوع مصادیق آن، وحدتی در معنا دارند.

تأمّل در حاصل نشدن نتیجه

واقعاً جای تأمل دارد که بنده‌ای شصت سال از عمر خود را در حال نماز بگذراند و هر روز با تکرار دعای هدایت در سورۀ حمد، از پروردگارش درخواست هدایت کند، اما هیچ نشانه‌ای از اجابتِ آن، در زندگی‌اش دیده نشود و این شخص، خود را بر هیچ صراط مستقیمی در هیچ‌یک از امور زندگی‌اش نیابد! بلکه برعکس، خود را در حالتی از سردرگمی و بی‌ثباتی می‌بیند که در آن زندگی می‌کند! حتی گاهی چنین شخصی، در درون خود، احساسی از بی‌قراری و نارضایتی نیز دارد که بیشتر شبیه حالت گمراهان یا کسانی است که مورد غضب الهی قرار گرفته‌اند. به بیانی ساده‌تر، او در وجودش نوری را که باید با تکرار چنین دعایی در طول عمرش پیدا کند، نمی‌بیند.

چنین نمازگزاری باید تأمل جدّی در کارها و نیاتش کند و مشکل را پیدا نموده و آن را حل نماید؛ تا در زمان مرگ، در زمرۀ گمراهان و مغضوبان الهی نباشد.

گفتگویی میان بنده و خداوند

سورۀ مبارکۀ فاتحه، شبیه گفت‌وگویی میان بنده و پروردگار متعال است. گرچه کل این سوره از جانب خداوند نازل شده است، اما به دو بخش تقسیم می‌شود:

•بخشی که گفت‌وگوی بنده با خداست که شامل ابتدای سوره تا

﴿مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ﴾ می‌شود.

•بخشی که پاسخ و گفت‌وگوی خداوند با بنده است که از آیۀ

﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ﴾ به بعد است.

در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام(ص) آمده است که خداوند می‌فرماید:

«سوره حمد را میان خودم و بنده‌ام تقسیم کرده‌ام؛ نیمی از آن برای من است و نیمی برای بنده‌ام؛ و برای بنده‌ام هرچه بخواهد، خواهد بود. وقتی بنده می‌گوید: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحمَْنِ الرَّحِيمِ﴾ خداوند می‌فرماید: بنده‌ام با نام من آغاز کرد، بر من است که امور او را کامل کنم و زندگی‌اش را پر از برکت سازم.

و وقتی می‌گوید: ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالمَِينَ﴾ خداوند می‌فرماید:

بنده‌ام مرا ستود و دانست که نعمت‌ها از جانب من است و بلاها به لطف من دور شده است. من نیز گواهی می‌دهم که نعمت‌های دنیا را برای او چند برابر می‌کنم و بلاهای آخرت را همان‌گونه که بلاهای دنیا را دفع کردم، از او دور می‌کنم.»⟦۱⟧

ثلث قرآن

سورۀ توحید، به‌عنوان یک‌سوم قرآن کریم شناخته شده؛ همان‌گونه که از امام صادق(ع) روایت شده است:

«مَنْ قَرَأَ ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾ مَرَّةً وَاحِدَةً فَكَأنما قَرَأَ ثُلُثَ القرآن وَثُلُثَ التَّوْرَاةِ وَثُلُثَ الْإِنْجِيلِ وَثُلُثَ الزَّبُورِ»⟦۱⟧

هر کس یک بار سورۀ «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد» را بخواند، گویی یک سوم قرآن، یک سوم تورات، یک سوم انجیل و یک سوم زبور را خوانده است.

این «یک سوم» به دو معنا تفسیر شده است:

•از نظر پاداش تلاوت:

این معنا با حدیثی از پیامبر(ص) تایید می‌شود که فرمودند:

«فَمَنْ قَرَأَهَا مَرَّةً، قَرَأَ ثُلُثَ القرآن وَمَنْ قَرَأَهَا مَرَّتَيْنِ فَقَدْ قَرَأَ ثُلُثَِ القرآن، وَمَنْ قَرَأَهَا ثَلَاثاً فَقَدْ خَتَمَ القرآن »⟦۲⟧

هر کس یک بار این سوره را بخواند، یک سوم قرآن را خوانده است؛ اگر دو بار بخواند، دو سوم قرآن را خوانده است؛ و اگر سه بار بخواند، گویی کل قرآن را ختم کرده است.

•از نظر محتوا:

اصول دین شامل سه اصل است: توحید، نبوت و معاد (عدل از توابع توحید و امامت از توابع نبوت است).

از آنجا که این سوره به توحید می‌پردازد، از نظر محتوا، یک سوم قرآن محسوب می‌شود. البته اگر«یک سوم» بر اساس هر دو معنا (پاداش و محتوا) در نظر گرفته شود و بر عظمت این سوره تاکید کند؛ هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت.

تعریف مقام ربوبیت

سورۀ توحید با وجود کوتاهی‌اش، اَسراری دارد که درکِ آنها برای اکثر مردم دشوار است؛ زیرا این سوره، در مقامِ تعریفِ امرِ دشوار و عمیقِ ربوبیت الهی است. ضمیری که سوره با آن آغاز می‌شود، اشاره به ذات الهی در مرتبۀ «غیبُ الغیوب» دارد، و در مقابل، لفظ جلالۀ «الله» نامی برای ذات، با توجه به جامعیت همۀ صفات کمالِ الهی است.

از امام سجاد(ع) روایت شده است:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ؛ فأنزَلَ اللَّهُ تعالى ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾ وَالْآيَاتِ مِنْ سُورَةِ الْحَدِيدِ إلى قَوْلِهِ: ﴿وَهُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ﴾ فَمَنْ رَامَ وَرَاءَ ذَلِكَ، فَقَدْ هَلَك »⟦۱⟧

خداوند عزوجل می‌دانست که در آخرالزمان اقوامی خواهند بود که به مباحث عمیق روی می‌آورند، پس ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾

و آیات دیگری از سوره حدید را تا آیه ﴿وَهُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورٌِ﴾

نازل کرد. هر کس که از این فراتر رود، هلاک می‌شود.

این سوره، همچنین، یکی از چهار سوره‌ای است که گفته می‌شود پیامبر اکرم(ص) به طور خاص، و فراتر از دیگر آیاتِ قرآن، مورد خطاب با آن قرار گرفته است. فرمانِ ﴿قُلْ﴾ تأکیدی بر توجه به مفاهیم و مضامین این سوره است که ابتدا خودِ پیامبر(ص) مأمور به بیان آن بوده‌اند. اگرچه می‌توان گفت که فرمانِ ﴿قُلْ﴾ به طور مفهومی در تمام آیات و سوره‌ها مستتر است، اما در این موارد، تأکید بیشتری بر توضیح و شرح مضامین آن به پیامبر(ص) داده شده است.

اثباتِ اَحَدیت

در سورۀ مبارکۀ توحید به صراحت از «احدیّت» سخن گفته شده؛ نه «واحدیّت»؛ زیرا وقتی «واحدیّت» از چیزی نفی شود، همچنان احتمال وجود دو یا چند چیز باقی می‌ماند. مثلاً اگر کسی بگوید: «در خانه، یک نفر نیست»، واحدیت را نفی کرده، و ممکن است منظورش این باشد که در خانه، دو یا چند نفر هستند. اما اگر کسی بگوید: «در خانه هیچ‌کس نیست»، احدیت را نفی کرده، یعنی هیچ موجودی در آنجا حضور ندارد.

در آیۀ ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾، تأکید بر «احدیّت خداوند» است؛ یعنی هیچ شریکی ندارد و این حقیقت، دقیقاً هدف اصلی این سوره را بیان می‌کند.

بهترین مکان و زمانِ تلاوت سوره توحید

از بهترین مکان‌ها و شرایط، برای تلاوت سورۀ توحید، حالتِ طواف است؛ زیرا طواف، حرکتی توحیدی است. بنده، می تواند از اولِ اِحرام، در مسجد شجره، تا آخر اعمال، این سوره را بر زبان داشته باشد. از جهت زمان، نیز ماه مبارک رمضان، بهترین وقت است؛ چرا که هر کس سه مرتبه سوره توحید را قرائت کند، گویی یک ختم قرآن انجام داده است. پس مکرر خواندن سوره توحید، میزان اجر و ثوابی که دریافت می‌شود را مشخص می‌کند.

یگانگی خداوند

اثبات صَمَدیّت، در آیۀ ﴿اللهُ الصَّمَدُ﴾ همراه با نفیِ هرگونه جزئیّت در آیۀ ﴿لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ﴾ هر دو به یک حقیقت اشاره دارد. چون جزئیّت به معنای نیازمندی است؛ یعنی هر جزء، برای تکمیلِ خود، به جزء دیگر نیاز دارد؛ در حالی که صمدیّت دلالت بر موجودی دارد که تمامی نیازها به او بازمی‌گردد و او هیچ‌گاه به غیرِ خودش، محتاج نیست.

همچنین «صمد» در معنای دیگرش، به موجودی تو پُر و بدون جوف اشاره دارد. این معنا یعنی چنین وجودی به هیچ‌وجه به ظاهر و باطن تقسیم نمی‌شود. هر چیزی که دارای جوف باشد، قابلیت تقسیم به این دو بخش را دارد، اما خداوند از چنین صفاتی مُبرّا و منزّه است.

اجمال در اشاره

امیرالمؤمنین(ع) که پس از پیامبر اکرم(ص) داناترین افراد به حقایق قرآن است، هنگام قرائت سوره توحید فرمود:

«يَا هُوَ يَا مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ، اغْفِرْ لِي وَانْصُرْنِ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِين»⟦۱⟧

پروردگارا! ای کسی که هیچ چیزی جز او وجود ندارد، مرا ببخش و مرا بر کافران پیروز گردان.

با این بیان، ایشان به تمامی مقامات ربوبی به صورت کلی و بدون جزئیات اشاره کرده‌اند. این روش در توصیف و سخن گفتن بلیغ‌تر است، زیرا اشاره به یک جهت، تمامی جهات جمال و کمال آن را در بر می‌گیرد؛ انگار که گوینده در انتخاب واژه‌ای مناسب برای اشاره به تمام این کمالات، دچار حیرت می‌شود و به ضمیرِ اشاره، قناعت می‌کند. این امر در زندگیِ روزمرۀ ما نیز دیده می‌شود؛ مثلاً وقتی انسان منظره‌ای شگفت‌انگیز یا شخصی خیره‌کننده را می‌بیند، به دلیلِ حیرتش، نامِ او را نمی‌برد و فقط با دستش به سوی آن اشاره می‌کند.

همچنین پیامبر اکرم(ص) دربارۀ این سوره فرمودند:

«لِكُلِّ شَيْءٍ نِسْبَةٌ، وَنِسْبَةُ الرَّبِّ سُورَةُ الْإِخْلَاصِ»⟦۲⟧

هر چیزی نسبتی دارد و نسبتِ پروردگار، سوره اخلاص است. آیا عجیب است که پس از مدح پروردگارِ صاحبِ این مقامات، آن هم با درک و فهمی عمیق، نیازهای بنده برآورده شود؟

عظمت تسبیحات اربعه

نمازگزار در دو رکعت پایانی نماز، بین گفتنِ «تسبیحات اربعه» یا خواندنِ «سورۀ حمد» مُخیّر است. طبق روایات، تسبیحاتِ اربعه ستون‌های عرش الهی را تشکیل می‌دهند.

در روایتی از امام صادق(ع)، از ایشان پرسیدند:

«لِمَ سُمِّيَتِ الْكَعْبَةُ كَعْبَةَ؟ قَالَ: لِأَنَّهَا مُرَبَّعَةٌ، فَقِيلَ لَهُ: وَلِمَ صَارَتْ مُرَبَّعَةً؟ قَالَ: لِأَنَّهَا بِحِذَاءِ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ وَهُوَ مُرَبَّعٌ، فَقِيلَ لَهُ: وَلِمَ صَارَ الْبَيْتُ الْمَعْمُورُ مُرَبَّعاً، قَالَ: لِأَنَّهُ بِحِذَاءِ الْعَرْشِ وَهُوَ مُرَبَّعٌ، فَقِيلَ لَهُ: وَلِمَ صَارَ الْعَرْشُ مُرَبَّعاً، قَالَ: لِأَنَّ الْكَلِمَاتِ الَّتِي بُنَِ عَلَيْهَا الْإِسْلَامُ أَرْبَعٌ، وَهِيَ: سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاللَّهُ أَكْبَرُ»⟦۱⟧

پرسیدند: چرا کعبه «کعبه» نامیده شده است؟ امام فرمود: زیرا چهارگوش است. سپس پرسیدند: چرا چهارگوش است؟ فرمود: چون مقابلِ بَیتُ المَعمور است که آن نیز چهارگوش است. باز

پرسیدند: چرا بَیتُ المعمور چهارگوش است؟ فرمود: چون مقابل

عرش است که آن هم چهارگوش است. باز پرسیدند: چرا عرش،

چهارگوش است؟ امام پاسخ دادند: زیرا کلماتی که اسلام بر آنها بنا شده چهار تا هستند: سبحان الله، الحمد لله، لا إله إلا الله و الله اکبر.

این روایت، اهمیت و جایگاه تسبیحات اربعه را به‌خوبی نشان می‌دهد و ریشۀ عمیق این اذکار در نظام معنوی اسلام را آشکار می‌کند.

جمع کردن میان تسبیح و مناجات

نمازگزار می‌تواند بین تسبیحات و ذکرهای رکوع و سجود، حالتی لطیف و مناجات‌آمیز برقرار کند. این حالت زمانی به اوج می‌رسد که بنده، به بی‌حرمتیِ انسان‌ها نسبت به مقام ربوبیت بیندیشد! همان تعدی‌ای که به گفتۀ خداوند، آسمان‌ها را به لرزه می‌آورد، زمین را می‌شکافد و کوه‌ها را فرو می‌ریزد:

﴿تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبالُ هَدّاً أَنْ دَعَوْا لِلرَّحمْنِ وَلَدا﴾⟦۱⟧

نزدیک است آسمان‌ها از این [ادعای بی‌اصل و سخن ناروا] پاره پاره شوند، و زمین بشکافد، و کوه‌ها به شدت در هم بشکنند و فرو ریزند به خاطر آنکه برای [خدای] رحمان فرزندی ادعا کرده‌اند. بنده‌ای که عاشق پروردگار خویش است، علاوه بر آنکه خودش بی‌حرمتی نمی‌کند، با مشاهدۀ بی‌حرمتی‌دیگران نیز دچار درد و اندوهی عمیق می‌شود؛ دقیقاً شبیه کسی که می‌بیند فردی به محبوبش، تهمتی ناروا زده؛ و مجبور می‌شود در برابر این تهمت، با حالتی از غم، شکسته‌دلی و اندوه درونی، از محبوبش دفاع کند.

خداوند متعال نیز به چنین بنده‌ای، با عشق و رضایت می‌نگرد؛ بنده‌ای که در هنگام تسبیح الهی، از اشتباهات و گفتار نادرست دیگران نسبت به او، احساس شرمساری می‌کند.

شرمساری در نماز

یکی از حالاتِ کسی که خداوند را منزّه می‌داند، شرمساری و خجالت درونی در نماز است. چنین بنده‌ای احساس می‌کند که نمازش شایستۀ کسی که در برابر او ایستاده، نیست! گویی که می‌گوید: «پروردگارا! تو از آنکه من تو را با چنین عبادتی که خالی از روح و همراه با سستی و تقصیر است عبادت کنم، منزهی» و همین احساس، او را به یاد ظلمی می‌اندازد که بر خود روا داشته است؛ دقیقاً حالتی شبیه به تسبیح حضرت یونس(ع).

این روحیه با مضامین دعاهای بعد از نماز نیز سازگاری دارد:

«إِلهَِي إِنْ كَانَ فِيهَا خَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ مِنْ رُكُوعِهَا أَوْ سُجُودِهَا فَلَا تُؤَاخِذْنِ بِهِ»⟦۱⟧

خدایا، اگر در نمازم نقصی در رکوع یا سجود بود، مرا به خاطر آن مؤاخذه مکن.

ابرازِ ناتوانی

نمازگزار در تسبیحات اربعه، پس از تسبیح، حمد و تهلیل خداوند در تسبیحات اربع، آن را با «تکبیر» خاتمه می‌دهد. گویی نمازگزار در این لحظه، می‌خواهد بگوید:

پروردگارا! بعد از این همه ستایش و ثنا که خودت به آن امر فرمودی، باز هم من از توصیف شایسته برای عظمت و جلال پروردگار متعال ناتوانم!

اینجاست که با گفتن «الله اکبر» ناتوانی خود را در وصف او به زیباترین شکل بیان می‌کند، چرا که این اظهار عجز، برترین نوعِ توصیف است.

در اینجا باید تأکید کرد که بنده بایستی در نماز، بیشترین تلاش خود را برای انجام دقیق‌تر و کامل‌تر عبادت به کار ببندد. به‌عنوان مثال، باید تسبیحات اربعه را در رکعت‌های آخر نماز سه مرتبه بگوید و به یک مرتبه بسنده نکند؛ زیرا بیشتر گفتن، برکات فراوانی را به همراه دارد، هرچند که از نظر فقهی، گفتن یک مرتبه نیز کافی باشد!

از امام صادق(ع) روایت شده که به اهل و زنان خود فرمودند:

«لَا تَقُلْنَ فِي رُكُوعِكُنَّ وَسُجُودِكُنَّ أَقَلَّ مِنْ ثَلَاثِ تَسْبِيحَاتٍ فَإِنَّكُنَّ إِنْ فَعَلْتَُّ لَمْ يَكُنْ أَحْسَنَ عَمَلاً مِنْكُنَّ»⟦۱⟧

در رکوع و سجودتان کم‌تر از سه تسبیح نگویید، زیرا اگر چنین کنید، عملی بهتر از عمل شما نخواهد بود.

مشغول شدن به لفظ به جای معنا

یکی از راه‌های نفوذ شیطان _ به‌ویژه برای کسانی که در پی تصحیح و اِتقان ظاهرِ نماز خود هستند _ این است که بیش از حد معمول به تلفّظ حروف، مشغول شوند. این موضوع، ممکن است فرد را به وسوسه‌ای مخرّب دچار کند، به طوری که او تماماً در عالَمِ الفاظ، غرق شود و از معانی، باز بماند؛ در حالی که تمرکز بر معانی، توجه و حضور

قلب را افزایش می‌دهد، اما مشغول شدن به تلفظ، باعث روی‌گردانی و دلزدگی از نماز می‌شود.

شهید ثانی(قدس‌سره) در این زمینه بیانی سودمند دارد و می‌فرماید:

«بدان که هر چیزی که تو را از فهم معانیِ قرائتت باز دارد، وسوسه‌ای بیش نیست! زیرا حرکت زبان در اصل هدف نیست، بلکه مقصود، معانی آن است.

مردم در قرائت سه گروه هستند:

گروهی که تنها زبانشان حرکت می‌کند و قلبشان هیچ توجهی به معانی ندارد. این افراد از زیان‌کاران هستند و مشمول توبیخ و تهدید خداوند می‌شوند؛ چنانکه در قرآن آمده است:

﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا﴾⟦۱⟧

همچنین پیامبر(ص) فرموده‌اند:

«وای بر کسی که قرآن را میان دو فک خود بخواند ولی به آن اندیشه نکند.

گروهی که زبانشان حرکت می‌کند و قلبشان از زبان پیروی می‌کند؛ به گونه‌ای که انگار معانی را از دیگری می‌شنوند و می‌فهمند. این افراد در درجۀ اصحاب یمین هستند.

و گروهی که قلبشان پیش از زبان به معانی توجه می‌کند، سپس زبان، قلب را خدمت کرده و آن را ترجمه می‌کند. این افراد در

درجۀ مقربین قرار دارند. تفاوت آشکاری وجود دارد بین اینکه زبان، مترجم قلب باشد _ مانند این گروه _ یا معلم آن، همانند گروه دوم. افراد مقرب زبانشان تابع قلبشان است، نه اینکه قلبشان تابع زبان باشد.»⟦۱⟧

پانوشت‌ها

  1. قــال المــام الصــادق(ع): «لَــوْ قُرئَِــتِ الْحَمْدُ عَلَــی مَیِّتٍ سَــبْعِینَ مَرَّةً ثُــمَ رُدَّتْ فِیهِ الــرُّوحُ مَــا کَانَ ذَلِکَ عَجَباً»؛ وسائل الشیعة، ج۶، ص۲۳۱.
  2. بحار الأنوار، ج۷۵، ص۷۵.
  3. مستدرک الوسائل، ج۵، ص۲۷۲.
  4. تفسیر صافی، ج۱، ص۷۳.
  5. سوره مریم، آیه ۷۵.
  6. سوره احزاب، آیه ۴۳.
  7. سوره نور، آیه ۲۲.
  8. عیون أخبار الرضا(ع)، ج۲، ص۲۴.
  9. قــال المــام الرضــا(ع): «بِسْــمِ الَّلِ الرَّحْمــنِ الرَّحِیــمِ أَقْــرَبُ إِلَــی اسْــمِ الَّلِ الْأَعْظَــمِ (مِنْ بَیَــاضِ الْعَیْــنِ إِلَی سَوَادِهَا)». وسائل الشیعة، ج۶، ص۶۰.
  10. مستدرک الوسائل، ج۵، ص۳۱۴.
  11. نوادر الأصول، ج۲، ص۲۶۷.
  12. کافی، ج۴، ص۳۶۱.
  13. البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۱۴.
  14. سوره انعام، آیه ۸۷.
  15. سوره نساء، آیه ۸۳.
  16. سوره نساء، آیه ۶۹.
  17. بحار الأنوار، ج۸۲، ص۵۹.
  18. توحید (شیخ صدوق)، ص۹۵.
  19. أمالی (شیخ صدوق)، ص۳۴.
  20. کافی، ج۱، ص۲۳۰.
  21. توحید (شیخ صدوق)، ص۸۹.
  22. مجمع البیان، ج۱۰، ص۸۵۴.
  23. علل الشرائع، ج۲، ص۳۹۸.
  24. سوره مریم، آیات ۹۰-۹۱.
  25. مفاتیح الجنان، باب تعقیبات نماز.
  26. بحار الأنوار، ج۸۲، ص۱۲۰.
  27. سوره محمد، آیه ۲۴.
  28. أسرار الصلاة (شهید ثانی)، ۱۲۶.