توجه هنگام تکبیر
نمازگزار پس از قرائتِ حمد و سوره، برای رکوع و تعظیم در برابر خداوند، خَم میشود، و قبل و بعد از رکوع «الله اکبر» میگوید. تکبیرهایی که در بخشهای مختلف نماز، تکرار میشوند، مانند زنگ هشداری هستند که به نمازگزار یادآوری میکنند که خداوند، بزرگتر از آن است که بتوان او را توصیف کرد!
لذا لحنِ بیان و حالتِ نمازگزار باید با این شعار الهی، در تمامیِ اجزای نماز، هماهنگ باشد. پس شایسته نیست که نمازگزار هنگام گفتن
«الله اکبر» رفتاری خلاف وقار انجام دهد یا مثلاً با ریش یا سَرِ خود بازی کند.
جایگاه اهلبیت(علیهمالسلام) در نماز
اولین ایستگاه در نماز، برای یاد کردنِ پیامبر اکرم(ص) و اهلبیت ایشان، ایستگاه رکوع است. اگرچه صلوات فرستادن بر پیامبر و اهلبیت(علیهمالسلام)
مستحب است، اما نمازگزارِ دوستدارِ اولیاء خدا، نمیتواند این دعای مبارک را رها کند.
در اینجا باید به حقیقت قابل توجهی اشاره کرد و آن این است که گویا نماز، به سوی تمرکز و توجه به این ذکر مبارک سوق داده شده است. نمازگزار در طول نماز، از خداوند متعال، هیچ درخواستی جز هدایت ندارد.
بعد از این درخواست واجب، فقط درخواست مستحب صلوات است که در رکوع و سجود و قنوت آن را بیان میکند و در تشهد، در حالی که عبودیت خداوند را تاکید میکند، دوباره آن را تکرار میکند. نمازگزار در ادامه، از خداوند، درخواستِ مبارک بودن آن را می کند و در خاتمه، با سلام، آن را به پایان میبرد.
یکی از معانیِ دستور به نَحر
در تفسیر آیۀ شریفۀ:
﴿فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ﴾⟦۱⟧
پس [به شکرانۀ آن] برای پروردگارت نماز بخوان و شتر قربانی کن. آمده که یکی از معانی «نَحر» در اینجا، بالا بردن دستها هنگام تکبیرِ نماز، تا حد نحر (یعنی ناحیۀ گردن و گلو) است. این ناحیه از بدن، مفاهیم و اسراری دارد، همانطور که خداوند در آیۀ:
﴿فَلَوْلا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ﴾⟦۱⟧
پس چرا هنگامی که روح به گلوگاه میرسد...
این ناحیه را ذکر میفرماید.
این نشان میدهد که آخرین ارتباطِ روح با بدن در ناحیۀ نَحر و حُلقوم است. لذا تعبیر «بلوغ نفس به حلقوم» اشاره به رسیدن کامل به مرحله مرگ دارد.
ملکوت رکوع
امام صادق(ع) درباره رکوع فرمودند:
«لََا يََرْكَعُ عَبْدٌ لِلَّهِ تَعَالَى رُكُوعاً عَلَى الْحَقِيقَةِ إَِلَّا زَيَّنَهُ اللَّهُ بِنُورِ بَهَائَِهِ، وَأظَلّهُ فِي ظِلَالِ كَِبْرِيَائِهِ، وَكَسَاهُ كِسْوَةَ أصْفِيَائِهِ، وَالرُّكَُوعُ أوَّلٌ وَالسُّجُودُ ثَانٍ، فَمَنْ أتَى بِمَعْنَ الْأَوَّلِ صَلَحَ لِلثَّانِ، وَفِي الرُّكُوعِ أدَبٌ وَفِي السُّجُودِ قُرْبٌ، وَمَنْ لَا يُحْسِنُ الْأَدَبَ لَا يَصْلُحُ لِلْقُرْب »⟦۲⟧
هیچ بندهای، رکوعی حقیقی برای خدا انجام نمیدهد، مگر اینکه خداوند او را با نورِ جمال خود، زینت میبخشد، در سایۀ کبریای خود قرار میدهد و او را به لباس برگزیدگان خویش میپوشاند. رکوع، اولین مرحله است و سجده، دومین. کسی که معنای رکوع را به درستی انجام دهد، شایسته سجده میشود. در رکوع، ادب است و در سجده نزدیکی، و کسی که ادب را نیاموزد، برای قرب به خداوند شایسته نیست.
ما بارها در مکانهای مقدس، مانند پشت حطیم، نزد مقام، زیر ناودان کعبه، یا کنار حائر حسینی، نماز اقامه کرده و رکوع انجام دادهایم؛ اما رکوع ما شاید به آن معنای حقیقی که امام صادق(ع) بیان کردهاند، نرسیده باشد. کسی که نور الهی را تجربه کند، رکوع او با نور مطلقِ همراه با جلال و عظمت الهی، ارتباطی عمیق خواهد داشت.
امام صادق(ع) بر این حقیقت تأکید دارد که رکوع به عنوان مقدمهای برای ورود به عالَمِ قُربِ سُجودی است. این مسیر، شبیه به ملاقات با پادشاهان دنیاست که طی مراحلی تدریجی صورت میگیرد (البته با تفاوتی عظیم در تشبیه). امام(ع) بر تقدمِ رکوع بر سجود استناد کرده و این را نشانهای میداند که رکوع مقدمهای برای سجود است. سپس اضافه میکنند که رکوع، بوی ادب دارد و سجده بوی قُرب، و هر چه بنده در رعایتِ ادب، بیشتر بکوشد، به دایرۀ قُرب الهی نزدیکتر میشود.
از این معانی، میتوان دریافت که بهترین حالت برای رسیدن به قُرب الهی _ یعنی سجود _ به انجام کامل و درُستِ رکوع بستگی دارد؛ چه از نظر ظاهری و چه از نظر باطنی.
احساسِ فروتنی در رکوع
ممکن است انسان، هنگام انجام یک حرکت ورزشی، یا برداشتن چیزی از زمین، حالت خَم شدن داشته باشد. در اینگونه موارد، مشخص است که هیچ نیت و معنای احساسی در این حرکتِ بدن وجود ندارد.
اما در رکوعِ نماز، نمازگزار، بدون هیچ اجباری، و با اختیار کامل، حسّ تواضع و فروتنی در برابر خداوند متعال را تجربه میکند، که قابل مقایسه با این حرکات صِرفاً بدنی نیست.
به همین دلیل، اگر زندانبانی بخواهد زندانی را خوار کند، ممکن است سَرِ او را گرفته و به اندازۀ رکوع، خَم میکند؛ این یک درجه از تحقیر به حساب میآید. اما اگر زندانبان بخواهد او را بیشتر خوار و ناتوان کند، او را مجبور میکند که سرش را به زمین شبیه سجده نزدیک کند؛ و این، نهایتِ درجۀ خِفّت و تحقیر است. چقدر جای تأسف است که رکوعِ نماز در اثرِ تکرار، به خَم شدنِ بدنیِ صِرف تبدیل شود، که هیچ معنای احساسی در آن وجود ندارد!
معنای تسبیح
ذکر رکوع، اساساً تسبیح خداوند است؛ این، همان ذکری است که حضرت یونس(ع) در شکم ماهی با پروردگارش گفت.
این تسبیح دو جنبه دارد:
•گاهی هدف از تسبیح، پاک دانستن خداوند از هرگونه نقص، اشتباه،
و همۀ ادعاهای باطل در طول تاریخ است؛ مانند مسیحیانی که برای خدا فرزند قائل شدند، یهودیانی که دست خداوند را بسته دانستند، یا بتپرستانی که برای خدا شریک قرار دادند.
•گاهی نیز هدف، پاک دانستن خداوند از ظلم است؛
•زمانی که بنده پس از ظلمِ به خود، دچار بلایی میشود، کوتاهی
را به خودش نسبت میدهد و خداوند را منزّه از ظلم میداند، تا گمان نشود خدا سهمی در این ظلم و بدی داشته است. این، همان کاری است که حضرت یونس(ع) انجام داد؛ یعنی ابتدا با گفتن ﴿سُبْحَانَكَ ﴾ خداوند را منزه دانست و سپس اعتراف کرد که:
﴿إِنِّ كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ﴾⟦۱⟧.
من از ظالمان بودم!
رُکن بودنِ قیامِ پس از رکوع
نمازگزار پس از اتمامِ رکوع، ایستادنش واجب است و این وجوب، اهمیت این عمل در نماز را نشان میدهد. لذا شایسته است در ذکر مستحبی که در این حالت، به گفتنِ آن توصیه شده «سَمِعَ اللهُ لِمَن حمَِدَه» تأمل کنیم. این ذکر، با فعل ماضی بیان شده و تحققِ آنچه شنیده شده را نشان میدهد.
همچنین فعل «سَمِعَ» با اینکه میتواند تنها بهکار برود، اما حرف «لام» بعد از آن آمده، و دلیلش، رساندنِ مفهوم پاسخدهی است. و مطلب مهمتر اینکه این ذکر، شاملِ همۀ حمد کنندگان و شکرگزاران عالَم میشود.
به این ترتیب، هر نمازگزار، برای حمدکنندگانِ دیگر دعا میکند، و در مقابل، بقیه نیز برای او دعا میکنند. این شبکۀ گستردۀ ارتباطاتِ
دعاست که در آن، حمد کنندگان، در تمامی نمازهای واجب، در یک زمانِ واحد، برای یکدیگر دعا میکنند.
اما چگونه میگوییم خداوند دعای کسی که او را ستایش میکند، اجابت میکند، در حالی که بسیاری از نیازهای او برآورده نمیشود؟! پاسخ این است که اجابتی که وعده داده شده، میتواند شامل اجابت فوری یا همراه با تأخیر باشد، چه در این دنیا و چه در آخرت.
حتی در برخی روایات، عدم اجابت دعا از سوی خداوند، دلیلِ علاقۀ او به شنیدن صدای بنده دانسته شده است.
بهعنوان نمونه امام صادق(ع) میفرمایند:
«إِنَّ الْعَبْدَ لَيَدْعُو، فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لِلْمَلَكَيْنِ: قَدِ اسْتَجَبْتُ لَهُ وَلَكِنِ احْبِسُوهُ بِحَاجَتِهِ، فَإِنِّ أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَ صَوْتَهُ، وَإِنَّ الْعَبْدَ لَيَدْعُو فَيَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: عَجِّلُوا لَهُ حَاجَتَهُ، فَإِنِّ أُبْغِضُ صَوْتَه »⟦۱⟧
گاه بندهای دعا میکند و خداوند به فرشتگان میگوید: دعای او را مستجاب کردم، اما نیازش را به تأخیر بیندازید، زیرا دوست دارم صدایش را بشنوم. و گاه بندهای دعا میکند و خداوند میفرماید: نیازش را سریع برآورید، زیرا من صدایش را دوست ندارم.
فکر کردن به چنین مضامینی باعث خجلتِ انسان از خداوند میشود؛ چرا که او با وجودِ بینیازیاش، اینگونه مهربان و دلسوز به بندگان مؤمن خود است.
محدود شدنِ دایرۀ دید
نمازگزار در رکوع و سجود، دایرۀ دیداریاش بسیار محدود می شود و چیزی را روبروی خود نمیبیند؛ بر خلافِ حالت قیام. این پوشیده شدنِ اجباریِ چشم از دیدنیهای مشغول کننده، کمک میکند که تمرکز بیشتری در رکوع و سجده وجود داشته باشد؛ زیرا در رکوع، فقط مقابل پا، و در سجده، فقط مقابل صورت دیده میشود؛ علاوه بر اینکه به خاک مالیدنِ پیشانی در حال نماز، از جمله نشانههای تذلّل و حقارت در پیشگاه خداوند متعال بوده و بسیار مورد توجه است.
در همین راستا آنچه در بابِ مکروهاتِ نماز بیان شده، مانند نماز در حالتِ نیاز به تجدیدِ وضو، پوشیدن لباسهای تنگ و آزار دهنده در نماز، یا هر آنچه که خشوع در نماز را از بین میبرد، بایستی رعایت شود.
حمد بعد از رکوع
بهتر است نمازگزار بعد از گفتن «سَمعَ اللهُ لِمَن حمَِدَه»، بگوید: «الحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ
العالمَينَ». اگرچه نمازگزار در نماز و غیرِ نماز، خداوند را حمد میگوید، اما بیانِ حمد در این لحظۀ خاص، ارتباطی زیبا و معنادار با دعایِ او در حالت قیامِ بعد از رکوع دارد؛ گویی نمازگزار میگوید: «ای خدا، من تو را سپاس میگویم؛ دعایم را اجابت کن، در حالی که هنوز بین رکوع و سجده قرار دارم.»
همچنین شایسته است برای تکمیل ستایش، نمازگزار اضافه کند:
«أَهْلِ الْكِبْرِيَاءِ وَالْعَظَمَةِ وَالْجُودِ وَالْجَبَرُوت » تا شکوه و عظمت خداوند را
بیش از پیش در کلام خود نمایان سازد.
اسرار رکوع
همانطور که در هر یک از عبادات، رمز و رازی نهفته است، از ابتدا تا انتهای نماز، نیز حالتِ رمزگونهای وجود دارد، و این زبانِ رمزگونه را جز اهل ذوق نمیشناسند؛ همان کسانی که اهل محبت و فَنا در محبت خدا هستند.
ائمۀ معصومین(علیهمالسلام) که مخاطبانِ حقیقیِ قرآن هستند، این رموز، و حقیقت نماز را دریافتهاند؛ و اهل معرفت نیز میتوانند به امامان در این زمینه اقتدا کرده و این رمز و رازها را دریابند.
عطفِ حمد بر تسبیح در رکوع
در ذکر رکوع، عطف شدنِ حمد بر تسبیح، که قبل از آن حرف «باء» آمده معانی مختلفی میتواند داشته باشد:
•باء بهمعنای معیّت باشد؛ یعنی پروردگارم را همراه با تسبیح،
حمد میگویم.
•باء بهمعنای استعانت باشد؛ یعنی پروردگارم را تسبیح میگویم
و با استعانت از حمد و شکر او، از او کمک میخواهم؛ گویی نمازگزار، پروردگارش را شکر میگوید و او را حمد میکند که بهاو توفیق تسبیح داده است.
•باء بهمعنای مُلابِسَت باشد؛ یعنی پروردگارم را منزه میدانم
در حالیکه شکرگزار او هستم.
عمل به آیۀ تسبیح
در قرآن کریم، در موارد بسیاری، امر به تسبیح خداوند متعال شده است. از این رو، ذکرِ تسبیحات در رکوع و سجود، علاوه بر اینکه یک ذکر واجب در نماز است، بهعنوان امتثال فرمان الهی در کتاب خداوند نیز معنای دیگری پیدا میکند. روایات ائمه(علیهمالسلام) به تفصیل این موضوع را بیان کرده و تسبیح در رکوع را امتثالی از یک آیه، و تسبیح در سجود را امتثالی از آیهای دیگر معرفی کردهاند.
در روایتی آمده است که:
«لَمَّا نَزَلَت عَلَى رَسُولِ اللهِ _ صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ _ ﴿فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ﴾ قال: اجْعَلُوهَا فِي رُكُوعِكُمْ وَلَمَّا نَزَلَتْ ﴿سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى﴾، قَالَ لَنَا رَسُولُ اللَّهِ(ص): اجْعَلُوهَا فِي سُجُودِكُمْ»⟦۱⟧
وقتی آیۀ ﴿فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ﴾ نازل شد، پیامبر(ص)
فرمودند: این ذکر را در رکوع خود قرار دهید؛ و هنگامی که آیۀ ﴿سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى﴾ نازل شد، پیامبر(ص) فرمودند: این ذکر را در سجود خود قرار دهید.
حقیقت قرآن
قرآن کریم دارای سطوح مختلفی از تحقق و درک است:
•لفظی: آنچه بر زبان جاری میکنیم.
•کَتبی: آنچه در مصحف دیده میشود.
•ذهنی: برداشتهایی که از معانی آن داریم.
اما حقیقتی فراتر از اینها نیز وجود دارد که در عالَم دیگر قرار دارد و میتوان آن را «لوح محفوظ»، «کتاب مکنون» یا «اُمّالکتاب» نامید.
قرآنی که در شب قدر نازل شد، صِرفاً لفظی یا ذهنی نبود، بلکه حقیقتی بود که قلب پیامبر(ص) را دربر گرفت و از عرش بهطور کامل به قلب شریف او منتقل شد.
از سوی دیگر، خداوند قرآن را کتابی عربی قرار داد، اما همزمان آن را متعلق به «اُمّالکتاب» و دارای ویژگی «علیّ و حکیم» معرفی فرمود:
﴿إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾
که ما آن را [به زبان] عربی [فصیح و گویا] قرار دادیم تا [در آن] تعقّل کنند و همانا که آن در امّ الکتاب [که لوح محفوظ است] نزد ما بلند مرتبه و حکیم است.
همچنین برخی روایات اشاره دارند که آیات خاصی مانند فاتحه و آیتالکرسی به عرش الهی پیوند دارند!
وجودی فراتر از الفاظ معمولی
اسم اعظمِ خداوند که قدرت خارقالعادهای دارد، فراتر از الفاظ معمولی است.
امام باقر(ع) فرمودند:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحمْنِ الرَّحِيمِ أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ مِنْ سَوَادِ الْعَيْنِ إِلَى بَيَاضِهَا»⟦۱⟧
بِسْمِ الَّلِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ از سیاهی چشم به سفیدی آن به اسم اعظم نزدیکتر است.
از این نکات مشخص میشود که قرآن، حقیقتی ورای آنچه میبینیم یا میخوانیم دارد و فقط قلبهای پاک قادر به لمس آن هستند.
امام صادق(ع) فرمودند:
«الْقَلْبُ السَّلِيمُ الَّذِي يَلْق رَبَّهُ وَلَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاه»⟦۲⟧
قلب سلیم، قلبی است که جز خدا چیزی در آن نیست.
همین معنا در نماز نیز جاری است؛ یعنی نماز نیز حقیقتی فراتر از اذکار و افعال ظاهری دارد.
قرآن در سورۀ جمعه، از نماز به «ذکرُ الله» تعبیر کرده است:
﴿فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ﴾⟦۱⟧
به سوی ذکر خدا بشتابید.
و در سورۀ منافقون نیز چنین آمده است:
﴿لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ﴾⟦۲⟧
مبادا اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل کنند.
پس نماز مصداق بارز «ذکرُ الله» است؛ آنهم نه یک «ذکرُ الله» عادی؛ بلکه باید پاک بود و قلبی سلیم داشت تا معنای اصلی آن را دریافت کرد.