معنای تشهد
تشهد در نماز، به معنای شهادت است؛ دقیقاً مانند شاهدی که در دادگاه، بر موضوعی گواهی و شهادت میدهد.
تشهد سه حالت دارد:
•شهادت به نفع خود:
در این حالت، فرد، برای منفعت شخصیِ خود، شهادت میدهد؛ مثل اینکه بگوید: «من شهادت میدهم و اقرار میکنم که از فلانی طلب دارم.» این نوع شهادت، برای جلب منفعت است.
•شهادت علیه خود:
در این حالت، فرد، علیه خودش شهادت میدهد و موجب زیان خودش میشود؛ مانند اینکه بگوید: «من اعتراف میکنم که عملی انجام دادهام که موجب محکومیتم میشود.»
•شهادت برای حق:
این نوع شهادت، نه به نفع فرد است و نه به ضرر او؛ بلکه فقط برای
بیان حقیقت بهکار میرود؛ مانند اینکه بگوید: «من شاهد بودم که فلانی، مالِ فلانی را دزدید.»
تشهد در نماز، که شامل اقرار به توحید و نبوت است، به حالت دوم شباهت بیشتری دارد؛ زیرا با شهادت به یکتاییِ خدا، فرد متعهد به رعایت تمامیِ لوازم توحید میشود؛ مانند توحید در عبادت و حاکمیت. این اِقرار همچنین در تضاد با حاکمیت هوا و هوس است که در زندگیِ بسیاری از افراد، بهعنوان نوعی معبود، قرار گرفته است. علاوه بر این، پذیرش نبوت پیامبر(ص) نیز مستلزم تبعیت کامل از تعالیم ایشان، مانند اطاعت از خداوند متعال بوده و واجب شمرده شده است.
به این ترتیب، اِقرار به دو شهادت (توحید و نبوت) در نماز، اذان، اقامه، و ابرازِ اسلام، تمامیِ این مفاهیم را در بر میگیرد؛ حتی اگر نمازگزار به معانی و تعهدات کامل آن توجه نداشته باشد. این تشهد، نشاندهندۀ تعهد به توحید و پیامبر اکرم(ص)، و همچنین مسئولیتی است که از پذیرش این شهادتها بهدست میآید.
تشهد و حسّ عبودیت
امام صادق(ع) فرمودند:
«التَّشَهُّدُ ثَنَاءٌ عَلَى اللَّهِ ، فَكُنْ عَبْداً لَهُ بِالسِّرِّ خَاضِعاً لَهُ بِالْفِعْلِ كَمَا أَنَّكَ عَبْدٌ لَهُ بِالْقَوْلِ وَالدَّعْوَى، وَصِلْ صِدْقَ لِسَانِكَ بِصَفَاءِ صِدْقِ سِرِّكَ فإنهُ خَلَقَكَ عَبْداً وَأَمَرَكَ أَنْ تَعْبُدَهُ بِقَلْبِكَ وَلِسَانِكَ وَجَوَارِحِكَ،
وَأَنْ تُحَقِّقَ عُبُودِيَّتَكَ لَهُ وَرُبُوبِيَّتَهُ لَكَ، وَتَعْلَمَ أَنَّ نَوَاصِيَ الْخَلْقِ بِيَدِهِ فَلَيْسَ لَهُمْ نَفَسٌ وَلَا لَحْظَةٌ إِلَّا بِقُدْرَتِهِ وَمَشِيَّتِهِ، وَهُمْ عَاجِزُونَ عَنْ إِتْيَانِ أَقَلِّ شَيْ ءٍ فِي مَمْلَكَتِهِ إِلَّا بِإذنِهِ وَإِرَادَتِه »⟦۱⟧
تشهد، ستایش خداوند است. پس در باطن، بندۀ او باش، در عمل، خاضعِ او باش، همانگونه که در گفتار و ادّعا بندۀ او هستی. صداقتِ زبانت را با صفای قلبت همراه کن؛ زیرا او تو را بنده آفرید و از تو خواست که با قلب، زبان و اعضای بدنت او را عبادت کنی. بندگیات را برای او و ربوبیت او را برای خود به حقیقت برسان. بدان که زمام امور خلایق به دست اوست و هیچ نفسی و لحظهای بدون قدرت و اراده او نیست. خلایق برای انجام کوچکترین امور در قلمرو او، بدون اذن و اراده او ناتواناند.
مفهومِ کلام امام، این است که انسان باید با تصورِ مخلوق بودنِ خود در برابر خالق و مدبّر خویش، در عُمقِ وجودِ خود، به معنای بندگی بیندیشد.
بنیآدم بسیاری از معانیِ عاطفی را زمانی حس میکنند که اسبابِ این معانی محقق شده باشد؛ مانند حسّ زوجیت در هنگام عقد ازدواج؛ یا حسّ پدری زمانی که فرزند، متولد میشود. اما برخی ممکن است حس بندگی را در طول حیاتشان، حتی یکبار هم درک نکنند؛ با وجود آنکه ادعای بندگی میکنند و همهچیز را میدانند!
اما در این موارد، مشکل همان است که قرآن کریم در وصف آن میفرماید:
﴿بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِم﴾⟦۱⟧
بلکه بر دلهایشان چرک و زنگار بسته است.
اول، بندگی؛ و بعد، رسالت
هنگامی که نمازگزار، در تشهد، از پیامبر اکرم(ص) یاد میکند، ابتدا ایشان را به عنوان بنده و سپس به عنوان رسول خدا توصیف میکند. این ترتیب، نشاندهندۀ آن است که رتبۀ بالای بندگی، ایشان را شایستۀ نبوت و پیامبری کرد. اگر حالتِ باطنیِ عبادت و تسلیمِ کامل در برابرِ ارادۀ خداوند، در همۀ حالاتِ زندگیِ ایشان نبود، شرایط برای رسالتِ ایشان فراهم نمیشد. پیامبر اکرم(ص) دو سوم عمر شریف خود را به بندگی خالصانۀ خداوند گذراندند، تا بتوانند یک سومِ پایانی عمرشان را به عنوان رسول و پیامبر، کامل کنند.
درس عملیِ این حقیقت، آن است که اگر کسی به دنبال مقامات عالی است، نباید در شک و تردید زندگی کند. راهِ به سوی خداوند، روشن و بدون ابهام است، و فقط به ارادهای استوار نیاز دارد. مسیر رسیدن به خدا نزدیک است و راههای مشتاقان به سوی او باز است؛ همانطور که در مضامین زیارتها و دعاها ذکر شده است.
همچنین یکی از مهمترین شرایط بندگی در این مسیر، ترک اموری است که موجب خشم خداوند میشود؛ زیرا اگر در این مسیر، در بسته
شود، ممکن است دوباره باز نشود! انجامِ عبادات در کنارِ ارتکابِ گناه، مانند باد کردنِ کیسهای سوراخ است.
بنابراین، کسی نباید از نرسیدن به مقامات کمال، پس از عمری عبادت تعجب کند؛ زیرا گناهانِ پراکنده، تأثیرِ عبادات را باطل میکنند.
لذاست که خداوند متعال میفرماید:
﴿إنّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقين﴾⟦۱⟧
خدا فقط از پرهیزکاران میپذیرد.
تأسّی به خداوند و ملائکه
امام صادق(ع) از ما میخواهد که بر جد بزرگوارشان صلوات بفرستیم و به مضامینِ خاص آن دقت کنیم:
«فَأوصِلْ صَلَاتَهُ بِصَلَاتِهِ وَطَاعَتَهُ بِطَاعَتِهِ وَشَهَادَتَهُ بِشَهَادَتِهِ وَانْظُرْ إلى أَنْ لَا تَفُوتَكَ بَرَكَاتُ مَعْرِفَةِ حُرْمَتِهِ فَتُحْرَمَ عَنْ فَائِدَةِ صَلَاتِهِ وَأَمْرِهِ بِالاسْتِغْفَارِ لَكَ وَالشَّفَاعَةِ فِيكَ إِنْ أَتَيْتَ بِالْوَاجِبِ فِي الأمر وَالنَّهْيِ وَالسُّنَِ وَالْآدَابِ وَتَعْلَمَ جَلِيلَ مَرْتَبَتِهِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ»⟦۲⟧
پس صلوات خود را به صلوات او وصل کن، و طاعتِ خود را به طاعتِ او، و شهادتِ خود را به شهادتِ او پیوند بده! و دقت کن که از برکاتِ شناختِ حرمت او بیبهره نمانی، تا از فایدۀ نماز و امر او به استغفار برایت و شفاعتش محروم نشوی، اگر وظیفۀ
واجب در امر و نهی و سنن و آداب را به جا آوری، و مقام بزرگ او را نزد خداوند عز و جل دریابی!
امام(ع) در این روایت شریف، از ما میخواهد که درود و تحیّت خود را بر پیامبر با درود خداوند پیوند بزنیم. شاید مقصود امام(ع) این باشد که باید میانِ این دو ادای احترام، سنخیت و رابطه به وجود بیاید؛ زیرا خداوند و ملائکه بر پیامبر درود میفرستند و به ما نیز دستور داده شده که بر ایشان درود بفرستیم.
وجوبِ صلوات در تشهد
صلوات بر آل پیامبر(علیهمالسلام) _ هرچند برخی مسلمانان، در خارج از نماز، توجهِ لازم را به آن ندارند _ در تشهدِ نماز، واجب شمرده شده است.
در کتاب «الصواعق المحرقة» آمده است:
«دارقطنی و بیهقی این حدیث را نقل کردهاند: هر کس نمازی بخواند و در آن بر من و خاندانم صلوات نفرستد، نماز او پذیرفته نمیشود!»⟦۱⟧
به نظر میرسد که این حدیث، مبنای گفتۀ امام شافعی باشد که صلوات بر آل پیامبر را از واجبات نماز میدانست.
همچنین فخر رازی در تفسیر خود به همین موضوع اشاره کرده و گفته است:
«دعای برای آل پیامبر(ص) منصب بزرگی است و به همین دلیل این دعا در پایان تشهد نماز آورده شده است: «اللهم صل علی محمد و
آل محمد» این تعظیم برای آل پیامبر برای هیچ گروه دیگری وجود ندارد. همۀ این موارد نشان میدهند که محبت آل محمد واجب است. سپس با شعری از امام شافعی استشهاد میکند:
اگر محبت آل محمد سبب مرتد شدن است، پس انسانها و جنها گواه باشند که من هم رافضی هستم.
وی همچنین میگوید: اهلبیت پیامبر(ص) در پنج چیز با ایشان برابرند: در نماز بر ایشان و اهلبیت در تشهد، در سلام، در طهارت، در تحریم صدقه، و در محبت.» ⟦۱⟧
جایگاه ستایش
ستایشِ نمازگزار در ابتدای تشهد، مستحب است. این مطلب، بسیار بجا و مطابق حِکمت شریعت است که در وسطِ نماز، و انتهای آن، دو ایستگاه برای شکرگزاری وجود داشته باشد؛ شکر بر توفیقِ نمازگزاری در برابر خداوند متعال! همچنین نمازگزار هنگام قیام، از خداوند تشکر می کند که به او توان داد تا در پیشگاه او برخیزد: «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» بیشک این سپاسگزاریِ متناوب، از جمله علل استجابت دعا خواهد بود؛ تا جایی که نمازگزار در هر رکعت، قبل از رفتن به سجده چنین میگوید: «سمع الله لمن حمده» در حالی که خودِ او، جزء ستایشکنندگانِ خداوند پیش از تشهد بوده است.
درود خداوند بر بندگان
نمازگزار باید بداند در برابرِ حمد و ثنای پروردگار از جانب بنده در نماز، حمد و ثنایی از جانب خداوند نیز وجود خواهد داشت. بیشک مقایسۀ بین این دو حمد و ثنا، صحیح نیست؛ زیرا میان پروردگار باقی و بندۀ فانی، تفاوتِ بسیار زیادی وجود دارد. این ثنا فقط بهخاطر مقام سپاسگزاری خداوند، و قولی که به بندگان خود داده، میباشد.
امام حسن عسکری(ع) به این حقیقت چنین اشاره کردهاند:
«إذا قَعَدَ الْمُصَلِّي لِلتَّشَهُّدِ الأول وَالتَّشَهُّدِ الثَّانِ قَالَ اللَّهُ تعالى: يَا مَلَائِكَتِي قَدْ قَضَى خِدْمَتِي وَعِبَادَتِ وَقَعَدَ يُثْنِ عَلَيَّ وَيُصَلِّي عَلَى مُحَمَّدٍ نَبِيِّ، لَأُثْنِيَنَّ عَلَيْهِ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاواتِ وَالْأَرْضِ وَلَأُصَلِّيَنَّ عَلَى رُوحِهِ فِي الْأَرْوَاح »⟦۱⟧
وقتی نمازگزار برای تشهد اول و تشهد دوم مینشیند، خداوند متعال میفرماید: ای فرشتگان من! او عبادت و خدمت مرا به پایان رسانده و اکنون نشسته تا مرا ستایش کند و بر محمد، پیامبر من درود فرستد. بهراستی که من او را در ملکوت آسمانها و زمین ستایش خواهم کرد و بر روح او در میان ارواح درود خواهم فرستاد.
از این رو باید به این نکته توجه داشت که حمد و ثنای پروردگار از جانب بندگان مقرب بوده، پس آداب و قواعد آن نیز باید رعایت شود تا حمد الهی کاملاً متمایز و خاص باشد.
تخیّلِ انگیزهساز
از جمله احساساتِ خیالگونهای که باعثِ اِقبالِ بندگان در نماز میشود، تصورِ خود، در هنگام تشهد، در صحنههای هولناک قیامت، در پیشگاه الهی است. نمازگزار به ربوبیت خداوند شهادت میدهد و هرگونه شرک را از او دور میداند. سپس رو به خاتم پیامبران میکند تا به بندگی و نبوت او شهادت دهد. بعد از آن، مقام شفاعت پیامبر را یاد آور میشود و از خداوند میخواهد مقام شفاعت او را بپذیرد و در انتها از او میخواهد که مقام پیامبر را بالا ببرد در حالی که هیچ چیز برای خودش درخواست نکرده است.