دُرّ نجف

راه سعادت

فصل اول · بخش سوم

انتقام

گاهی خطاهای عمدی و یا سهوی از انسان صادر می‌شود که اگر جنبه قتل و جراحت داشته باشد در شرع اسلام برای آن حدّی خاص معیّن‌شده و اگر جنبه کلامی و اذیت و تهمت داشته باشد رضایت طرف مقابل لازم است. اگر مغلوب، مظلوم باشد باید در مقابل ظالم بایستد و احقاق حق کند تا به حق خود برسد. اگر مظلوم در موضوعی که رخ‌داده است، صبر و حلم بورزد و حواله به خدا کند و یا در حق شخص خطاکار دعا کند بسیار بهتر است تا اینکه مقابله‌به‌مثل کند. مثلاً اگر کلام زشتی شنیده یا تهمتی به او زده‌شده یا عیب‌جویی درباره‌اش شده، رعایت موازین اخلاق و شرع را بنماید و از ازدیاد غضب پرهیز کند که مبادا خود ظالم شود و سعی کند یا عفو، خویش را در معرض رحمت خداوند قرار دهد اگر موضوع انتقام، قتل است و با دیه قضیه حل می‌شود بهتر است از اینکه سری بالای دار رود و خانواده دیگری هم گرفتار شوند. سیره پیامبر صلی‌الله علیه و آله این بود که انسان نباید در مسائل زود به‌تلافی جویی بیفتد، چنانکه فرمود: «اگر شخصی تو را به عیبی که در تو می‌باشد سرزنش کرد، تو او را به آنچه در او است سرزنش نکن» در مجلسی شخصی آغاز به‌تلافی دشنام کرد. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «فرشته‌ای از جانب تو به او جواب می‌دهد، چون سخن مقابله را آغاز کردی، آن فرشته رفت و شیطان آمد.» چنانچه عفو بر عزّت شخص می‌افزاید، خدا هم بر عزّت او در دنیا و آخرت می‌افزاید «و آرامش و سکینه‌ای که از عدم تلافی، نصیب انسان می‌شود، بیشتر ازآنچه در مقام تلافی بوده است می‌باشد. البته شخص باید ایمان داشته باشد و به صلح و اصلاح نزدیک باشد تا آنچه شنیده از غیبت یا تهمت یا نسبت دروغ آن با گوینده‌اش روبرو نسازد و در پی مصالحه و مسالمت باشد نه تغیر و انتقام.

ایذاء

از آنجایی‌که «خلایق آفریده و عیال حق‌تعالی هستند و اهل ایمان سرآمد خلایق هستند، پس کسی که برای آن‌ها سودمند باشد، نزد خدا محبوب است.» اذیت و آزار رساندن به مؤمن به هر نحوی که باشد (دشنام، ستم، تحقیر…) که سبب ذلّت و خواری او شود از گناهان بزرگ است. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «بدترین بدی‌ها بعد از شرک به خدا ضرر و ایذا به بندگان خداست.» در حدیث قدسی واردشده که خداوند فرمود: «آن‌کس که بنده مؤمن مرا بیازارد با من اعلان‌جنگ کرده است.» در قیامت هم خداوند اعلام می‌کند: «کجایند کسانی که در دنیا دوستانم را اذیت می‌کردند، عدّه‌ای برخیزند که صورتشان گوشت ندارد و امر می‌کند آنان را به دوزخ بیندازند.» اگر کسی خدای نکرده به این صفت مذموم دچار شد باید ابتدا همّت بگمارد که زبان و دست را از تعدّی و تحقیر نگه بدارد و در کاری ابتدا تأمل بنماید و سپس در عاقبت آن کار بیندیشد، اگر در آن بوی اذیتی باشد ترک کند. ازآنجایی‌که اثر وضعی هر فعلی در دنیا هم ظاهر می‌شود بیندیشد منهیات را انجام ندهد.

اصلاً نپایش این باشد که حتی حیوانی را هم نیازارد تا چه رسد به انسان و اگر قبلاً کسی را آزار داده رضایتش را جلب کند و باز بنا را بر سرور و خوشحال کردن خلق خدا بگذارد که در روایت دارد: «سرور رساندن به مؤمن موجب زخم دار شدن صورت و قلب شیطان می‌شود.» اگر این دو اصل را مراعات کند، هم محبوب خدا می‌شود و هم خلق او را بسیار دوست می‌دارند.

بخل

از مظاهر و علائم دنیادوستی بخل است و آن خودداری از دادن دارایی به دیگران و یا استفاده نکردن خویش از متاع دنیوی است. صفت بخل با نکبتی که دارد نفرت‌انگیز است و از دام‌های قوی شیطان به شمار می‌آید. بخیل وقتی می‌بیند دیگری هم می‌بخشد ناراحت می‌شود و «امر به بخل می‌کند.» آن‌قدر این صفت مذموم است که معصوم علیه‌السلام فرمود: هیچ بخیلی وارد بهشت نمی‌شود و به جهنّم نزدیک است و مغبوض خداست. پیامبر صلی‌الله علیه و آله همیشه از بخیل به خدا پناه می‌برد؛ چه آنکه دو صفت در مؤمن جمع نمی‌شود: یکی بخل است و دیگری بدخویی و هیچ‌گاه بخیل راحتی خود و خانواده و اقوام و مهمان خود را نمی‌خواهد. بعثت پیامبر صلی‌الله علیه و آله برای پیاده کردن مکارم اخلاق بوده است لذا بخل مخالفت با سیره پیامبر صلی‌الله علیه و آله است. بهتر است شخص مبتلا به این مرض سخت شرح احوال سخاوتمندان را بخواند و عمل خویش را سرزنش کند و اگر نمی‌تواند خود را همانند اهل کرم درآورد؛ صدقه‌ای بدهد، انفاقی کند، مهمانی دعوت نماید تا کم‌کم عادت سوء تبدیل به نیک شود. شخص بخیل بداند که شیطان قرین اوست و او را از فقر می‌ترساند ولی توجّه ندارد که بعد از او ورثه مالش را می‌خورند و هیچ باقیات و صالحاتی برایش باقی نمی‌ماند و مردم بعد از وفاتش او را باصفت زشت نام می‌برند و این نکته را به خاطر بسپارد که آنچه او جمع کرده مانند پر کاهی است که زود از بین می‌رود؛ پس جود و انفاق را پیشه خود سازد و غذای اهل سخاوت – که دواست – را بخورد. از نزدیک شدن به اهل بخل پرهیز کند و حقوق واجبه مانند خمس و زکات را بپردازد تا مالش پاک گردد و راحت بتواند خرج کند و از تسویف و وسوسه شیطان خود را دور بدارد. با استمداد از خداوند اراده را در سخاوت و بخشش قوی کند تا زمینه برای از بین رفتن بخل ایجاد شود در آن هنگام خود – عاقل باشد – پی به خطای گذشته می‌برد که چگونه مربوطین به او در عسر و سختی بودند.

بداخلاقی

کج‌خلقی و بداخلاقی از رذایلی است که صاحبش هم در دنیا و هم در آخرت مشکل دارد، چه نزد خداوند و چه نزد خلق خدا. به پیامبر صلی‌الله علیه و آله گفتند: «فلان شخص روزها روزه و شب‌ها به عبادت است اما با اخلاق و زبانش همسایه‌ها را می‌آزارد. ایشان فرمودند: خیری در او نیست و از اهل جهنّم به شمار می‌آید.» از آثار سوء انسان‌های بداخلاق آن است که نوعاً در دنیا اطرافیان از او رنجیده‌خاطر هستند و بعد از مرگ هم به عذاب قبر مبتلا می‌شوند. صاحب این صفت رذیله لازم است بداند که محبوبیت نزد خلایق ندارد تا چه رسد به حق‌تعالی. انسان بداخلاق باید با افراد خوش‌اخلاق معاشرت کند تا از آن‌ها حسن خلق را بیاموزد و از هم‌نشین با افراد کج‌خلق دوری کند و بداند که اگر در زندگی به کمبود رزق و دوستان بد دچار شد به دلیل داشتن این صفت رذیله است و با خود شرط کند که اگر به کسی کج‌خلقی کرد روزه بگیرد یا به فقیر پولی بدهد تا خود را ملزم به ترک اخلاق بدش کند و موفقیت‌های افراد خوش‌اخلاق را مطالعه کند تا تغییری در اعمال و رفتارش پدید آید و این نکته را به یاد بیاورد که در قیامت چیزی بهتر از حسن اخلاق در ترازوی عمل گذاشته نمی‌شود و اگر نتواند خود را عوض کند آنجا مشکلش چند برابر خواهد بود و همچنان که سرکه عمل را خراب می‌کند، بداخلاقی به اعمال خوب ضرر می‌رساند و باعث حبط اعمال می‌شود.

بغی (سر کشی و ستم)

بغی همان سرکشی از فرمان واجب و نافرمانی از طاعت حق‌تعالی است و از رذایل و مذموم است. آنچه در طول تاریخ بر افراد مظلوم و مستضعف واردشده است از صاحبان این صفت بوده است. بروز قدرت و نشان دادن سلطه در خانه و اجتماع و کشور در هر حدّی که باشد بغی را به همراه می‌آورد. چون بغی از منکرات است پس آمر و عامل به ستم و سرکشی مبتلا و از انقیاد طاعات حق بیرون رفته و به شهوات و عذاب دچار می‌گردد.

قصاص و دیات و تعزیراتی که شارع اسلام قرار داده برای تعادل و انضباط جامعه است که اگر کسی سر کشی کرد مورد مجازات قرار بگیرد تا دیگران درس عبرت بگیرند و دنبال ستم نروند. مریض مبتلا به این رذیله حتماً می‌داند که عملش تیر شیطان است؛ پس از تیر انداختن پرهیز کند و بداند که عقوبت بعضی گناهان زودتر از دیگر گناهان است؛ چنانکه پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمود: «بغی زودتر عقوبتش به عامل آن می‌رسد.» و اینکه با ذکر و فکر و نذر، جوارح خویش را تحت فرمان خود قرار دهد و از هم‌نشینی با سر کشان پرهیز کند و با صداقت به دیگران مشغول شود تا مانع از سر کشی نفس به دست‌درازی شود و به آن‌هایی که قبلاً سر کشی کرده، محبّت کند و از خداوند رئوف برای خویش طلب رحمت کند تا در مراحل بعدی توفیقاتش بیشتر شود و زحمتی برای کسی ایجاد نکند.

بی‌غیرتی (بی‌همّتی)

بی‌غیرتی در چیزهایی همانند حفظ ناموس و اولاد و عرض و آبرو مصداق پیدا می‌کند که حفظ آن‌ها لازم است.

از آنجایی که در شرع مقدس زن و فرزند باید حفظ شوند تا جامعه شوند تا جامعه به روابط نامشروع و کارهای ناشایست مبتلا نشود. لازم است بزرگ خانواده برای حفظ آبرو با شهامت و مردانگی آن‌ها را از انحراف بازدارد. در روایت است که «خداوند غیرتمند است و غیرت را دوست دارد.» کسی که بی‌حمیّت است دلش سرنگون و برعکس است و روح ایمان در او نمی‌باشد و از بی‌عصمتی و بی‌عفّتی رنج نمی‌برد و غضبناک نمی‌شود.

نوشته‌اند وقتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام در عراق شنیدند که در بازار زن‌ها با مردان شانه‌هایشان به هم می‌خورد ناراحت شدند و فرمودند: «ای اهل عراق شنیده‌ام زنان شما با مردان در راه برخورد می‌کنند، شرم نمی‌کنید؟» و باز فرمودند: «شرم نمی‌کنید و به غیرت نمی‌آیید که زنان شما به بازارها می‌روند و (در محل ازدحام) با مردهای کفّار شانه به هم می‌زنند که راه بیابند.» اینکه خداوند، فواحش را -چه به‌صورت ظاهری و چه باطنی – حرام کرد، به خاطر غیرت الهی بوده است. در علاج گفته‌اند: انسان نباید مانند خوک و خرس بی‌حیا باشد بلکه صفت شجاعت و مردانگی کسب کند. در حفظ ناموس اهمال ننماید و اگر احتمال فساد در خرید منزل برای خانواده می‌رود، خودش خرید کند. افراد بی‌عفت و ناپاک را در خانه خود راه ندهد. از مجالسی که زمینه این کار فراهم می‌شود، دوری کند. اهل‌وعیال را به مشاغل مفید مشغول کند و کتاب‌های سودمند که حیا و عفّت را قوی می‌کند برای آنان تهیه کند. از مجامعت در اتاقی که حتّی بچّه خردسال است دوری شود که اثر وضعی دارد. البته پرهیز از غیرت بیجا لازم است. مراد از غیرت بیجا سوءظنّ و بدگمانی که جنبه افراطی داشته باشد چه آنکه ادامه‌اش انسان را به نادرستی می‌کشد. چنانکه امیرالمؤمنین علیه‌السلام در نامه‌ای به امام حسن علیه‌السلام این نکته را یادآوری کردند.

بیهوده‌گویی

از امراض زبان بیهوده‌گویی است که آن شامل سخنانی بی ربط است که نه‌تنها فایده‌ای برای گوینده و شنونده ندارد بلکه فقط برای گذراندن وقت و خندیدن است که نه اثر دنیوی مهمی دارد و نه به درد آخرت می‌خورد. درواقع این‌چنین افرادی که به زیاده‌گویی در گفتار نیز دچارند و انگیزه عقلانی آن‌ها مغلوب هوای نفس و شهوت گفتار است. اینان چون عادت به کلام ناروا دارند قاعدتاً دروغ یا تهمت و عیب‌جویی از آنان صادر می‌شود و این برای روح و روان و قبر و قیامت جز تباهی چیزی به بار نمی‌آورد. برای اصلاح این رذیله باید اراده بر ترک کلام اضافه، بنمایند و سعی وی بر این باشد که هیچ‌گاه باعجله سخن نگوید و متوجّه باشد که اگر از زبانش کلامی که ناراحتی مؤمنی را سبب شود از عذاب وضعی به دور نخواهد بود. پس سعی کند بار اضافه‌ای حمل نکند که حسابرسی قیامت مشکل خواهد بود. پیامبر صلی‌الله علیه و آله به یکی از یارانش که مریض بود بشارتی دادند. مادرش گفت: فرزندم بهشت بر تو گوارا باشد. پیامبر صلی‌الله علیه و آله فرمودند: «چه می‌دانی شاید حرف‌های بیهوده گفته یا از بذل چیزی که ربطی نداشته منع کرده است.» چون در بیهوده‌گویی انواع کلمات رکیک صغیره و کبیره صادر می‌شود با این علّت پیامبر صلی‌الله علیه و آله این موضوع را بیان داشتند. صاحب این مرض دنباله‌رو حکیمان که به دلیل حکمت کم گو بودند برود و از عقلا و دانایان که حرف‌های حساب‌شده می‌زنند پیروی کند و بداند که حرف لغو برای جلب معصیت، آماده‌تر است. بدون اینکه دیگر جوارح به حرکت دربیایند و نوعاً از دوستان همانند خود پرهیز کند و با نذر و قسم شرعی جلوی کلمات هرزه و شرم‌آور و بی‌ربط را بگیرد.

بهتان

اگر کسی پشت سر انسان چیزی بگوید که در او نباشد به او بهتان زده است. درواقع خطا و گناهی را بدون جهت به دیگری نسبت داده است و این عمل – به قول قرآن -بهتان و گناه بزرگ و آشکاری است. بهتان زننده معیاری در کارش ندارد؛ لذا به یکی دزدی، به دیگری رشوه و به دیگر زنا را نسبت می‌دهد. بهتان خواه برای مقابله و انتقام باشد یا برای دفع توهّم کسی نسبت به خانواده‌اش و یا از روی حسادت و کینه، آبروی طرف مقابل را می‌برد. بهتان از آفات زبان است و دارنده این صفت حتماً ایمان ندارد و خبر ندارد که قیامت خداوند او را «بر تلّی از آتش وادارد» و او را برمی‌انگیزد به حالتی که چرکی که از زنان بدکار درآید از او به درآید. پس بهتر است از انتشار و شایعه هر نوع اکاذیب و نسبت ناروا دوری کند و با اهل بهتان مجالست نکند و فکر خویش را درباره نوامیس و اموال مردم کوتاه کند و در حضوروغیاب، ذکر خیر و خوبی‌های آنان را بازگو کند و از کار گذشته خود توبه کند و از کسانیکه نسبت بهتان به آن‌ها زده رضایت بطلبد تا خداوند در رحمت و گشایش خود را به روی او باز کند.

بی‌اعتمادی

وقتی تکیه‌گاه انسان خدا نباشد و انسان به خود و خلق اعتماد کند، درست همانند کفّار و مشرکان می‌شود و این ضعف و مرض کوچکی نیست. این نوع افراد دائماً هنر و چشم فکر خود را توصیف می‌کنند و یا از کسانی که توانستند به‌ظاهر کمکی کنند، تمجید می‌کنند. بعضی‌ها خدا را قبول دارند لکن در عمل اعتمادی به حق‌تعالی نمی‌کنند. چنانکه دیده‌شده که کسی را به خاطر سمت و قدرت مالی تعریف می‌کنند و اعتماد می‌کنند و کلمه خدا را هم بر زبان جاری می‌نمایند ولی به خدا توکل نمی‌کنند! وقتی این مرض زیاد شد اسباب ذلّت و تمسّک به خلق زیاد می‌شود از آن‌طرف هم خداوند درهای اعتماد خود را بر روی شخص می‌بندد چنانکه در حدیث قدسی خداوند به حضرت داوود علیه‌السلام فرمود: «چون چنین شود پس هلاکت حتمی است.» برای درمان راه اول و آخر اعتماد به خداست که آن را دم‌به‌دم در خود زنده کند و برای کارهای خود زیاد نزد خلق نرود و خواهش و تمنّی نکند. صفات متوکلّین را بخواند. به زندگی حیوانات توجّه کند که چطور صبح‌ها با شکم‌گرسنه از خانه بیرون می‌آیند و شب‌ها با شکم پر برمی‌گردند. آیا خدا جز امید به خود و توکل، در دلشان گذاشته است. از فال بد زدن و حیله در کارها برای امورات خود پرهیز کند و مواظبت تام در فکر داشته باشد که وسوسه شیطان در او رسوخ نکند هرآینه شیطان از راه باریک برای از بین بردنش وارد می‌شود.

بی‌تابی (جزع)

اکثر بی‌تابی و شکوه و فریاد کردن و دل‌تنگی‌ها برای امور دنیوی است که بر انسان وارد می‌شود نه برای امور آخرتی! فرد چون از درجات ایمان و یقین، کم به او رسیده است صبر را از دست می‌دهد. در فقدان هر چیزی بی‌تابی می‌کند و از حوادث غیرمترقّبه ملول می‌شود و پیراهن شکایت را می‌پوشد و از زبان دل، آزردگی خاطر را ظاهر می‌نماید. صاحب این مرض چون حکمت را نمی‌فهمد و اثر وضعی اعمال گذشته را درک نمی‌کند؛ حالا قضا و قدر را زیر سؤال و برای خود تلخی و انتقاد را به بار می‌آورد و نمی‌داند اگر بر بلایی صبر کند اجر هزار شهید برای او نوشته می‌شود. صبر بر اداء واجبات سیصد درجه و صبر در برابر محرّمات شش‌صد درجه است ولی برای صبر بر مصیبت، نهصد و اجر هزار شهید می‌نویسند که خیلی قابل‌توجّه است، امّا با شکوه و شکایت همه درجات را از بین می‌برد. پس صاحب این بیماری در تحصیل شکیبایی بکوشد و آرامش را استمداد کند و در عمل همانند صابران باشد. ذهن را از کدورت پاک و از اشکال به قضا و قدر دور بدارد و در امور غیرمترقبه حکمت و مصالح مخفی را در نظر بگیرد و بداند اگر بنا بر راحتی و خوشی مطلق بود دیگر اجر و مقام و ثواب معنایی نداشت و همچنین با جزع در هیچ امتحانی از فوت اولاً مرض عیال، تصادف برادر…نه‌تنها راه‌حلّی پیدا نمی‌کند بلکه بر ازدیاد درد و بی‌تابی می‌افزاید. تازه اولاد امانت الهی بوده و به صاحبش (خداوند) بازمی‌گردانده شده مذموم است که انسان به خدا شکایت کند؛ و این نکته را در ذهن نگه بدارد که همه‌چیز به قانون طبیعی – از اول خلقت تا آخر -در معرض زوال و استهلاک و از بین رفتن می‌باشد؛ آنچه نزد خداست باقی است. در قیامت که همه‌چیز معلوم و مشهود خواهد شد، اگر شخص در مصیبت بدن و مال و فرزند صبر کرده باشد، خداوند می‌فرماید: شرم می‌کنم نامه عملش را بگشایم یا ترازویی برایش برپا کنم.

بی‌شرمی (بی‌حیایی)

بی‌پروایی و خجالت نکشیدن از به‌جا آوردن محرّمات و آنچه خلاف وجدان و عقل سلیم می‌باشد، بی‌شرمی است. مثلاً در ماه رمضان علناً نزد روزه‌دار روزه خوردن، به ناموس مردم با چشم بد نگاه کردن، به فامیل حرف‌های رکیک گفتن و ده‌ها نظیر این‌ها. صاحب این رذیله چون پروایی ندارد از ارتکاب عمل ناپسند خودداری نمی‌کند، وقتی هم مورد اعتراض قرار می‌گیرد می‌گوید: ما که اهل جهنّم هستیم، آب که از سرگذشت فرقی نمی‌کند یک نی یا بیشتر. چون بی‌حیای، مرض دل است لذا ایمان در جان این مریض رسوخ نکرده و مزّه آن را نچشیده است و چون حیا با ایمان مقرون است با نبود یکی به‌طریق اولی دیگر هم نخواهد بود. چنانکه حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: «شرافت انسان با هیبت و حیا است و نبود آن در نزد خدا و خلق، بی‌ارزش جلوه می‌نماید.» پس برای کسب شرافت، حیاء عقل که عبارت باشد از: تعلیم ضدّ بی‌حیایی لازم است. کسی که جهل دارد و در تحصیل علم، برای پوشش دل و چشم و زبان نکوشد، خیری در او نباشد. در محو این رذیله، مجالست با اهل تقوا و پرهیزکار لازم و اجتناب از قبایح نزد عقلا و عرفا ضروری است. چون اثر وضعی اعمال گاهی سریع ظهور پیدا می‌کند، نکند این رذیله سبب شود کسی با ناموس او با بی‌پروایی و بی‌شرمی برخورد کند و آبرویش برود.